آذربایجان، ۱۲۰۰ سال پیش، در المسالک والممالک

همانگونه که در غرب، استرابوی یونانی (63پ م-23م) را پدر جغرافیاشناسی معاصر غربی-اروپایی می شمارند، در شرق مسلمان نیز ابن خردادبه ایرانی (ابوالقاسم عبیدالله بن خردادبه و یا «ابن خرداذبه»، 211 تا 300ق و یا 826 تا 912م)  بخصوص با کتاب خود «المسالک و الممالک» (راه ها و سرزمین ها) پدر جغرافیاشناسی شرقی و اسلامی شناخته می شود (1). این کتاب که اصلش به عربی است و چند بار به فارسی نیز ترجمه شده، نخستین کتاب جغرافیای جهان به صورت معاصر و مبسوط است که در جهان اسلام به رشته تحریر در آمده است. اکثر کتاب های بعدی جغرافیا در جهان اسلام تحت تاثیر مستقیم و یا غیر مستقیم این اثر ابن خردادبه بوده اند. تاریخ تالیف این کتاب میان ۲۳۴-۲۳۰ق (۸۴۴-۸۴۸م) یعنی حدودا یکهزار و دویست سال پیش تخمین زده می شود. چند کتاب بعدی جغرافیا نیز که دیرتر از سوی جغرافیاشناسان دیگر ایرانی و یا عرب مانند استخری، ابن حوقل، مسعودی و یا ابن فقیه همدانی و یاقوت حموی نوشته شده اند، عنوان و یا حتی محتوایی مشابه اثر ابن خردادبه داشته اند. خود ابن خردادبه نیز در تالیف این کتاب جغرافیا احتمالا تحت تاثیر «جغرافیا» اثر بطلیموس (پتولمی یونانی-رومی) قرار گرفته است (2).

ابن خردادبه که فرزند یک فرمانده ایرانی لشکر عباسیان بوده، هم دانشمند، جغرافیاشناس، مترجم و موسیقی پرداز و هم در عین حال مدتی «مدیر البرید والاخبار» یعنی «رییس پُست و اخبار» ایالت ماد قدیم بود که اعراب، بخشی از آن را «جبال» می نامیدند. ابن خردادبه در همین وظیفه مدتی در خدمت دربار عباسی قرار داشت. او بخاطر پدربزرگش «خرداذبه» که اصلا زرتشتی بود، لقب «ابن خردادبه» و یا «ابن خرداذبه» را گرفته بود. (در زبان پهلوی و کلا فارسی میانه، آوای «د» و یا «ت» که پس از یک مصوت و یا حرف باصدا مانند «آ» بیاید، به صورت ذال  یعنی آوایی میان «د» و «ز» تلفظ می شود و به همین حهت با «ذ» نوشته می شود، مانند «آذر» که ریشه اش «آدور/آتور/آدر/آتر به معنی آتش است.)

اثر «المسالک والممالک» از این نگاه هم جالب توجه و مهم است که ابن خردادبه آموزه های باستانی ایران و سنت تقسیمات جغرافیایی و سیاسی دوران ساسانی را در این اثر حفظ کرده و ادامه داده است. افزون بر این، نویسنده به خاطر اشتغال در وظایف رسمی و از جمله پُست و جمع آوری مالیات، اطلاعات دقیقی در باره راه ها و امور خراج و مالیات ایالات و ولایات گوناگون خلافت و از جمله منطقه «جبال» داشته است.

در این نوشته، ما به طور خلاصه کوشش خواهیم کرد ببینیم که در این اولین کتاب وسیع جغرافیا در جهان اسلام، ایران، آذربایجان و عموما شمال ماد سابق (که در ضمن شامل ارمنستان، اران، گیلان و ری و طبرستان می شد) از نگاه نام، حدود جغرافیایی و راه هایش چگونه ذکر و توصیف شده است.

خوانندگان این نوشته باید در نظر بگیرند که هنگام تالیف این کتاب تقریبا دویست سال از فروپاشی امپراتوری ساسانی به دست اردوی عربی اسلام گذشته بود. از نگاه سیاسی و حاکمیت دولتی، رسما واحدی کشوری و دولتی به نام «ایران» و یا «ایرانشهر» دوره ساسانی دیگر موجود نبود و تقسیمات جدید خلافت اسلامی (ابتدا اموی و سپس عباسی) جاری گشته بود، اگرچه، طوری که در متن کتاب هم بلافاصله می توان ملاحظه نمود، هنوز مفهوم ایران تاریخی با همه سنت ها و معیارهای فرهنگی و سیاسی اش به صورتی چشمگیر ادامه می یافت.

در این بررسی، «نسخه لیدن» (هلند) اصل عربی کتاب «المسالک والممالک» از سال1889م (3) و ترجمه فارسی سعید خاکرند (تهران 1371) (4) پایه قرار گرفته و نسخه فارسی پیوسته و به دقت با اصل عربی مقایسه شده است. نسخه لیدن اثری علمی و مقایسه ای است که نسخه اصلی آکسفورد این کتاب را اساس قرار داده و آن را با نسخه دیر تر و دوم وین که تکمیل نسخه نخست به دست خود ابن خردادبه است، نیز تطبیق داده و تکمیل کرده است. در عین حال، در پاورقی های مفصل نسخه لیدن،  لغات و تعابیر متفاوت از نسخه های دیگر اصل عربی نیز قید می شوند. در مقاله حاضر که می خوانید، نقل قول های مستقیم از «المسالک والممالک» به خوانندگان تقدیم خواهد شد، اما برای پرهیز از طول کلام، آن پاورقی ها مورد توجه قرار نخواهند گرفت.

نکته دیگری که نباید خواننده را دچار سردرگمی نماید، املای «معرّب» یعنی عربی شده جاینام های فارسی مانند کیلان به جای گیلان، جُرجان به جای گرگان، اصبهان به جای اصفهان، و یا اذربَیجان (5) به جای آذربایگان/آذربایجان است. در عین حال چیزی طبیعی است که کاربرد برخی جاینام ها کاملا از میان رفته و یا شکل کاملا متفاوتی به خود گرفته اند. از این جهت نویسنده این مقاله کوشش نموده است که با استفاده از ترجمه فارسی واژه نامه مشروح و بی همتای «معجم البلاد» اثر مورخ معروف دیگر عالم اسلام، یاقوت حموی، که تقریبا 300 سال پس از ابن خردادبه راه او را پی گرفته است (6)، توضیحات لازم را در مورد جاینام های مطرح در این نوشته به خوانندگان گرامی تقدیم کند.

با این ترتیب، این مقاله که می خواهد نام و حدود آذبایجان و عموما شمال غربی ایران را طوری که در نخستین آثار اسلامی ثبت شده، شرح دهد، به دو سرچشمه اولیه، اصلی و مهم تکیه خواهد نمود: یکم: به المسالک والممالک ابن خردادبه برای توضیح چهارچوب، نام و موضع جغرافیایی شهر ها و روستا ها و همچنین راه های این منطقه، و دوم: به «معجم البلاد» یاقوت حموی برای توضیح مختصری در باره خود این شهر ها و روستاها.

توضیحات بیشتر جاینام ها که با استفاده از «معجم البلاد» تقدیم خواهد شد، در صورت کوتاه بودن در داخل پرانتز و گرنه به صورت پاورقی خواهند بود. توضیحات مزبور در اصل «معجم البلدان» گاه مفصل هستند. بنا بر این نویسنده این مقاله علی الاصول از ابتدای هرکدام از این توضیحات مفصل، اصل آن را گرفته، بدون جرح و تعدیل، از یاقوت حموی نقل خواهد نمود. از آنجا که «معجم البلدان» خود به صورت یک فرهنگ واژگان یعنی با نظام الفبایی تنظیم شده، فصل و صفحه مورد استفاده ذکر نخواهد گردید، چرا که با وجود حجم بزرگ این اثر، یافتن جاینام ها کار آسانی است. توضیحات داخل پرانتز و یا در پاورقی که نشانه (-ی) را داشته باشند، از معجم البلدان و گرنه از خود نویسنده این مقاله است.

«دل ایرانشهر»

ابن خردادبه کتاب خود را با شرح کُروی بودن زمین شروع کرده، می گوید که زمین «دو نیمه» شمالی و جنوبی دارد و هر رُبع این دو نیمه صاحب «هفت اقلیم» است. او سپس «قبله مردم هر شهر» را به ترتیب ذکر می کند و بعد با مرکز قراردادن سرزمین «سواد» یعنی «مرکز عراق» (رُستاق های عراق و سرزمین های آن سامان، -ی) که به گفته او «ملوک الفُرس (پادشاهان ایران) آن را دل ایرانشهر یعنی قلب عراق می نامیدند،» به شرح تقسیمات جغرافیایی خود و راه های شمال، جنوب، شرق و غرب جغرافیا می پردازد و حتی ترجمه و توضیح عربی برخی واژگان فارسی مانند «کوره» (استان و یا کوچکتر از آن، -ی) و «طسوج» (ناحیه، -ی) را نیز می دهد.

 

این خردادبه ص 5

پس قبله مردم ارمینیه (ارمنستان) و آذربیجان (آذربایجان) و بغداد و واسط (میان بصره و کوفه، -ی) و کوفه و مدائن و حلوان و دینور و نهاوند و همدان و اصبهان (اصفهان) و ری و طبرستان و تمام خراسان و سرزمین خزر (7) و کشمیر هند به سوی دیواری که درب کعبه بر آن قرار گرفته، می باشد. آن دیوار از قطب شمال در سمت چپ تا میانه شرق است. و اما قبله مردم تبت و سرزمین ترکان و چین و منصوره (شهری در سرزمین هند، -ی) در میانه مشرق به دلیل نزدیکی قبله آنها (به حجرالاسود) هشت بخش دارد. و اما قبله اهل یمن به سوی رکن یمانی است و رویشان هنگام ادای نماز در مقابل مردم ارمینیه است. و اما قبله مردم مغرب و آفریقا و مصر و شام و جزیره در وسط مغرب قرار دارد و نمازشان به سمت رکن شامی است و رویشان به هنگام نماز در مقابل نمازگزاران منصوره است.

(منطقه) سواد 

از سواد (رُستاق های عراق و سرزمین های آن سامان، -ی) آغاز می کنم که پادشاهان فارسی (ایرانی) آن را دل ایرانشهر و یا قلب عراق نامیده اند. سواد دوازده کوره دارد و هر کوره و یا استان دارای شصت طسوج (تسوج، تسویه) است. ترجمه استان، احازه و ترجمه طسوج، ناحیه است. کوره استان شاذفیروز که حلوان باشد، دارای پنج طسوج است: طسوج فیروز قباذ، طسوج جبل، طسوج تامرا، طسوج اربل (8)، و طسوج خانقین…

در ادامه، ابن خردادبه تک تک کوره ها (استان ها و یا ولایات کوچکتر، -ی) و طسوج ها یعنی ناحیه های شرق و غرب و شمال و جنوب سواد و مناطقی را نامبر می کند که از رودخانه های فرات، دجله و دُجیل (یکی از شاخه های دجله در نزدیکی بغداد) آبیاری می شوند. در این میان نام های جالبی از استان ها و ناحیه ها به چشم می خورند که یا هنوز پابرجا هستند و یا تغییر یافته اند.  (توضیح: در بسیاری از این جاینام ها حروف و آواهای «ذ» با «د»، «ک» با «گ» و «ج» با «گ» و حتی «س» با «ش» جاگزینی پذیر است). چند نمونه از این جاینام ها:

شاذفیروز (حلوان)، بزرجسابور (بزرگ شاپور)، شاذ قباذ، بازیجان خسرو، شاذ سابور (شاپور)، نهروان، زندرود، بهمن اردشیر، مِیسان، اردشیر بابکان، بهقُباذ، زاب، نِستَر، روذمستان، بادَقلی، هرمزجرد، نهروان، زندورد، مِهروذ، بیدر، دینور، برزند…

پس از شرح مبلغ وصول مالیات از نواحی و ایالات سواد، ابن خردادبه ابتدا اساطیر مربوط به آغاز تاریخ و یا به گفته خودش «اول زمان»، پادشاهان آن دوران، سرزمین ها و القاب آنان را بازگو می کند.

ابن خردادبه، المسالک، ص 18

پادشاهان جهان در آغاز زمان و سرزمین های آنان

افریذون (فریدون) زمین را میان سه فرزندش تقسیم کرد. پس سَلم را که همان شَلم است، حاکم مغرب نمود. پادشاهان روم و سغد از او هستند. و طوش را که همان طوج است بر مشرق حاکم گردانید که پادشاهان ترکستان و چین از فرزندان او هستند. و ایران را که همان ایرج باشد بر ایرانشهر که همان عراق است، حاکم گردانید که کسری ها و پادشاهان عراق از فرزندان او هستند. شاعرشان گوید:

و قسمنا ملکنا فی دهرنا قسمه اللحم علی ظهر الوصم
فجعلنا الشام واروم الی مغرب الشمس الی الغطریف السلم
و لطوج جعل الترک له و بلاد الصین یحویها ابن عم
و لایران جعلنا عنوه فارس الملک و فزنا بالنعم

القاب پادشاهان زمین

پادشاه عراق شاهانشاه (شاهنشاه) نام دارد که عامه مردم او را کسری می خوانند. نام پادشاه روم باسیل است که عامه مردم او را قیصر می نامند. پادشاهان تُرک و تبت و خزر، جز پادشاه خرلخ (شاخه ای از ترکان پشت جیحون، -ی) که جبغویه نام دارد، لقب خان دارند و پادشاه چین لقب بغبور دارد و آنان فرزندان افریذون (فریدون) هستند. پادشاه هند بلهرای کبیر یعنی شاه شاهان است. اینان از پادشاهان هند هستند: پادشاه جابه، پادشاه طافن و پادشاه بحرز و غابه و رهمی و پادشاه قامرون و پادشاه زابج به فتجب. پادشاه نوبه ملقب است به کابیل، و پادشاه حبشه به نجاشی، و پادشاه جزایر دریای شرقی به مهراج و پادشاه صقالب معروف است به قناز.

پادشاهانی که اردشیر آنان را شاه نامید

بزرگ کوشان شاه، کیلان (گیلان) شاه، بوذ اردشیران شاه یعنی موصل (رساننده)، مَیسان شاه، بزرگ ارمنیان شاه، آذرباذکان (آذربایجان) شاه، سجستان (سیستان) شاه، مروشاه، کرمان شاه، بدشوارکر شاه، یمان (یمن) شاه، تازیان شاه، کاذش شاه، برجان شاه، اموکان شاه، سلبیان شاه، مشکزدان شاه در خراسان، اللان (آلان) شاه موقان (9) براشکان شاه در آذربیجان، قفص شاه در کرمان، مُکران شاه در سند، توران شاه در ترک (ترکستان)، هندوان شاه، کابُلان شاه، شیربان (شیروان) شاه در آذربیجان، ریحان شاه از هند، قیقان شاه در سند)، بلاشجان شاه، داوران شاه در سرزمین های داور، نخشَبان شاه، قشمیران (کشمیران) شاه، بکردان شاه، کذافت شاه، و این بود نام شاهان.

به دنبال مقدمه فوق، ابن خردادبه بغداد را نقطه حرکت خود قرار داده پس از شرح راه ها، شهرها و سرزمین های زیر می پردازد:

همدان تا قزوین، اصفهان، خراسان و مشرق، راه شاش (تاشکند کنونی) و ترکستان، راه زامین تا فرغانه (در آسیای میانه)، مرو شاهجان تا طُخارستان (افغانستان و آسیای میانه با مرکزیت بلخ)، راه چغانیان (ویا صغانیان، امروزه سرخان دریا در ازبکستان)، واسط (میان بصره و کوفه، -ی)، اهواز و فارس، استان سابور (شاپور) و نوبندجان، استان و مرکز اصطخر (استخر، فارس)، روستاهای دارابجرد، استان و روستاهای ارجان، کُردها (کوچ نشینان) در فارس، شیراز تا کرمان و سجستان (سیستان)، سیرجان و نیشابور، از فهرج تا سند، سرزمین پهلویین، اصفهان تا ری، بغداد تا بصره، بصره تا عمان از راه ساحل و دریا، راه چین، هفت نژاد هند، بغداد تا مغرب، منطقه فرات، استان خابور، قنسرین، حمص تا دمشق، دمشق تا طبریه، کوه اردن، استان فلسطین، رمله تا فسطاط، استان های مصر، برقه تا مغرب، اقوام بربر، از بغداد تا موصل و رقه، موصل تا نصیبین، دیار ربیعه، آمِد (دیاربکر) تا رقه، سنجار و حزریه و حمص تا دمشق و بعلبک، کوفه تا دمشق، از حلب تا شام، باب سلامه تا خلیج قسطنطنیه (استانبول)، روم (آناتولی) و توصیف روم و جزایر و اسقف های آن.

در اینجا ابن خردادبه به راه های آذربایجان، ارّان (اران، الران، آذربایجان کنونی قفقاز، 10) و ارمنستان می پردازد و از آنجا راه تا «باب الابواب» یعنی دربند (داغستان کنونی، در ساحل غربی دریای خزر) را شرح می دهد. ما در اینجا این توضیحات را به صورت کامل به خوانندگان تقدیم می کنیم.

ابن خردادبه، المسالک، ص 118-119

خبر جَربی (رُبع شمال)

جَربی سرزمین شمال و رُبع مملکت است و نام اصبهبذ (سپهبد) شمال در زمان فارسی ها (ساسانیان) آذرباذکان اصبهبذ (سپهبد آذربایجان) بود و در این منطقه ارمینیه (ارمنستان، 11) و آذربیجان (آذربایجان) و ری و دماوند و شهر دماوند (موسوم به) شلنبه قرار دارد. بهرام جور (بهرام گور) گفت:

منم شیر شلنبه و منم ببر تلّه

و در همینجا طبرستان و رویان (شهری بزرگ در طبرستان، -ی) و امُل (آمل) و ساریه (ساری) و شالوس (چالوس) و لارز و شرّز و طمیس و دهستان و کلار و جیلان (گیلان، -ی) و بَدشوارجَر واقع هستند و نام پادشاه طبرستان و جیلان و بدشوارجر جیل جیلان (گیل گیلان، -ی) خراسان است. محمد بن عبدالملک چنین گفت:

قد خصب الفیل کعاداته — لجیل جیلان خراسان
والفیل لا تُحصَب اعضاوه — الَا لذی شان من الشان
و فی هذا السقع الببر والطیلسان — والخزر و لالان والصقائب و الابر

ابن خرداذبه، المسالک، ص 120-121

راه به سوی آذربیجان و ارمینیه (ارمنستان)

از راه خراسان از سن سُمیره می گذری، از سن سمیره تا دینور پانزده فرسخ (فرسنگ، برابر با تقریبا شش کیلومتر)، دو سکّه (منزل، منزلگاه)، و از دینور تا زنجان (12) بیست و نُه سکّه، سپس تا مراغه یازده منزل، و از آنجا تا میانج (میانه) دو منزل، و سپس تا اردبیل (13) یازده منزل و از اردبیل تا ورثان (14) که آخرین بخش آذربیجان است، یازده منزل راه است.

شهرها و رُستاق ها (روستاها) در کوره (استان) آذربیجان

مراغه و میانج (میانه) و اردبیل و ورثان و سِیسَر و بَرزه و سابُرخاست و تبریز (15) که در اختیار محمد بن روّاد ازدی است و مرند که تحت اداره ابن البعیث قرار دارد و خوی و کولسره و موقان (مغان) که در اختیار لشکله است و برزند و جَنزه (گنجه، 16) و شهر ابَرویز (پرویز، -ی) و جابروان و نَریز (در نزدیکی اردبیل، -ی) که در دست علی بن مُرِ است و اُرمیه (ارومیه، 17) ، شهر زرتشت و سلماس و شیز که در آن آتشکده اذَرجُشنَس (آذرگشنسب) قرار دارد که که مورد احترام عمیق زرتشیان است و اگر از آنها پادشاهی به قدرت رسید، پای پیاده از مدائن به زیارت آن (آتشکده) رود، و همچنین باجَروان و روستای سشلف و روستای سند بابا بذ و روستای اُرم (ارومیه، -ی) و بلوانکرج و روستای سراه (سراب) و دسکیاور و روستای ماینهرج.

راه از دینوَر (18) تا برزند

از دینور تا خبارجان هفت فرسخ، سپس تا تل وان شش فرسخ و تا سِیسَر (19) هفت فرسخ دیگر، از آنجا تا اندراب چهار فرسخ و از اندراب تا بیلقان پنج فرسخ و بعد تا برزه شش فرسخ و تا سابرحاست هشت فرسخ دیگر، از آن محل تا مراغه هفت فرسخ و تا داخرقان (دهخوارگان، آذرشهر کنونی؟) یازده فرسخ دیگر، سپس تا تبریز نُه فرسخ و از تبریز تا مرند ده فرسخ، سپس تا خان چهار فرسخ و از خان تا خوی شش فرسخ راه است.

از مراغه تا کورسره ده فرسخ و تا سراه (سراب) نیز ده فرسخ ، سپس تا نیر پنج فرسخ و تا اردبیل نیز پنج فرسخ، از اردبیل تا موقان (مغان) ده فرسخ و از اردبیل تا خشن هشت فرسخ مسافت باشد، سپس تا برزند شش فرسخ، و برزند مخروبه ای بود که افشین آن را بازسازی کرده به صورت شهری درآورد و در آنجا ساکن شد. از برزند تا سادراسب که اولین خندق افشین در آن قرار دارد دو فرسخ و تا زهرکش که دومین خندق (افشین) در آنجاست نیز دو فرسخ، از آنجا تا دوالرود که سومین خندق در آنجاست، دو فرسخ و از آنجا تا بذ یعنی شهر بابک یک فرسخ راه باشد. حسین بن ضحاک گفت:

لم یدع للبذ من ساکنه غیر امثال کامثال ارم

و راه از برزند تا صحرای بلاسجان و تا ورثان آخرین ولایت آذربیجان دوازده فرسخ است. و از مراغه تا جنزه (گنجه، -ی) شش فرسخ و تا موسی آباد پنج فرسخ دیگر، سپس تا برزه چهار فرسخ و از برزه تا جابروان هشت فرسخ، سپس تا نریز چهار فرسخ و تا اُرمیه چهارده فرسخ دیگر، از آن محل تا سلماس از طریق خشکی و دریاچه اُرمیه شش فرسخ راه باشد، و خراج آذربیجان دو میلیون درهم است.

راهی که محمد بن حمید پیمود

از راه خشکی هنگامی که اصحاب جموع را به آذربیجان هدایت کرد، از مراغه سوار شد تا برزه، سپس تا سِیسر و از آنجا تا شیز (احتمالا در جنوب دریاچه ارومیه) در چهار فرسخی دینور و سپس تا دینور.

راه تا ارمینیه

از ورثان تا برذعه (20) هشت منزل، سپس تا منصور ارمنستان چهار منزل و از برذعه تا تفلیس ده منزل و از برذعه تا باب الابواب پانزده منزل و از برذعه تا دبیل (مرز ارمنستان و اران، -ی) هفت منزل راه می باشد و از مرند تا وادی ده فرسخ و تا نشوی (نخجوان، -ی) نیز ده فرسخ، سپس تا دبیل بیست فرسخ باشد.

از ورثان تا درمان سه فرسخ، سپس تا بیلقان (در اران) نُه فرسخ، و از آنجا تا برذعه چهارده فرسخ و از برذعه تا بذ سی فرسخ است (…)


پاورقی ها:

  1. Bosworth, C. Edmund: Ebn Ḵordadbeh, Abu’l-Qasem ʿObayd-Allah, in: Encyclopaedia Iranica, viewed on 26 August 2018
  2. صالحی، نصرالله: ابن خردادبه و دل ایرانشهر، کتاب ماه تاریخ و جغرافیا فروردین 1378 شماره 18
  3.  Ibn Khordadhbih: Kitab al-Masalik wa’l-Mamalik, edited, introduced by: M. J. De Goeje, Brill, Leiden 1889
  4.  ابن خردادبه، عبیدالله بن عبدالله: مسالک و ممالک، ترجمه سعید خاکرند، با مقدمه آندره میکل، تهران 1371
  5. آذربیجان (آذربایجان) (-ی): «حدود آن از مشرق به بردغه و از مغرب به ارزنجان و از شمال تا سرزمین دیلم و جبل و طرم ادامه می یابد، اقلیمی است وسیع و از شهر های معروف آن تبریز می باشد که امروزه قصبه (مرکز) آن به شمار می آید. در گذشته قصبه آن مراغه بود و از شهر های آن خوی، سلماس، اُرمیه، اردبیل، مرند و جز آنست. کشوری گرانمایه و مملکتی بزرگ است که بیشتر آن کوهستان است. دژهای بسیار و خوار بار فراوان و میوه های گوناگون دارد. من سرزمینی با اینهمه باغستان و چشمه سار و پرآب ندیده ام. راهپیمایی در بخش های آن نیازی به برداشتن آب ندارد، زیرا که هرجا برود، آب زیر پای او روان است. آبش سرد وگوارا و سالم است و مردمش زیبا و سرخ و سفید و نازک پوست هستند. زبانی دارند به نام آذری که کس جز ایشان نفهمد. مردم نرم خو، خوش معامله ولی کنسک هستند. سرزمینی آشوب زده است و هیچ گاه از جنگ نیاسوده و از این رو بیشتر شهر ها و دیه هایش ویران است…»
  6. یاقوت حموی بغدادی: معجم البلدان، ترجمه علینقی منزوی، تهران 1380
  7. خزر (-ی): «سرزمین ترکان، درپس باب الابواب و یا دربند»
  8. اربل (-ی): «دژی استوار (…) میان دو رود زاب، بیشتر مردم کردها هستند که عرب می شوند.»
  9. موقان (مغان) (-ی): «ابن الکلبی گویدکه موقان و کیلان (گیلان) از طبرستان بوده، ولایتی است که دارای رستاق ها و چراگاه های زیادی است و ترکمن ها جهت دامداری آن را اشغال کرده اند.»
  10. ارّان (اران) (-ی): «نام عجمی (فارسی) کشوری پهناور دارای شهرهایی بسیار چون جنزه است که توده مردمش گنجه خوانندو برذعه، شمخور، و بیلقان. میان آذربیجان و اران رودخانه ای است به نام الرس (ارس). هرچه در سوی غرب و شمال آن است از اران و هر چه در شرق آن است از آذربیجان است…»
  11. ارمینیه (ارمنستان) (-ی): «نام سرزمینی بزرگ در شمال (…) گویند دو ارمینیه (ارمنستان) هست، بزرگ و کوچک. مرز آنها از برذعه تا باب البواب (دربند) و از سوی دیگر تا کشور روم و کوه قبق و سریر است…»
  12. زنجان (-ی): «شهری بزرگ و مشهور از نواحی جبال که بر سر راه آذربیجان و در نزدیکی قزوین و ابهر است…»
  13. اردبیل (-ی): از مشهور ترین شهرهای آذربایجان، و پیش از اسلام مرکز آن به شمار می آمد (…) شهری بسیار بزرگ و در خارج و داخل آن رودهای بسیاری جاری است.»
  14. ورثان و یا ورتان (-ی): «در حدود آذربایجان در دوفرسخی رس و هفت فرسخی بیلقان»
  15. تبریز (-ی): «از مشهورترین شهرهای آذربایجان است. شهری آباد، زیبا و دارای دیوارهای مستحکم از آجر و گچ و در وسط آن رودهایی جاری است و باغ ها بر آن جاری باشند.»
  16. جنزه (-ی): «نام بزرگ ترین شهر در اران، واقع بین شروان و آذربیجان، عوام به آن گنجه گویند و فاصله اش تا برذعه شش فرسخ است.»
  17. اُرمیه (ارومیه): (-ی) «نام شهری بزرگ و قدیمی در آذربایجان و فاصله اش تا دریاچه ارمیه سه یا چهار میل است و می پندارند که شهر زرتشت، پیامبر مجوس باشد. نیکو و دارای خیرات بسیار و خوش آب و هواست و فاصله اش تا تبریز سه روز راه و فاصله اش تا اربل هفت روز راه باشد.»
  18. دینور (-ی): «از بخش های جبل و در نزدیکی قرمیسین (باختران) است و مسافت میان دینور و همدان بیست و اندی فرسخ و از دینور تا شهر زور چهار منزل است.»
  19. سیسر (-ی): «شهری هم مرز همدان و میان همدان و آذربیجان»
  20. برذعه (-ی): ««نام شهری در آذربیجانِ دور است. حمزه گوید بردعه معرّب بَرددار است و معنی آن نیز به فارسی جای بردگان باشد، زیرا که یکی از پادشاهان پارسی اسیرانی از پشت ارمینیه آورده و در آنجا نشیمن داده بود.»


دسته‌ها:نام و حدود ایران, رنگارنگ

نظری دارید؟

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s