آتاترك «آرام نميخوابد»

 

آنكارا، آرامگاه مصطفى كمال پاشا، معروف به آتاترك، يكى از شب هاى زمستان ٢٠١٤.

در تركيه بسيارى ها معتقدند كه او مضطرب است و “آرام نميخوابد”، هم بخاطر اوضاع داخلى تركيه و هم محيط و جو سياسى و امنيتى منطقه. بى شك آنچه كه اكثريت بر آن اجماع دارند اين است كه اگر او نبود، امروز تركيه اى هم به آن معنى، بزرگى و قدرت و تكاملى كه خوب يا بد، كم و يا زياد، امروزه مى بينيم، وجود نداشت. آنچه كه دوست و دشمن بر آن اجماع دارند اين است كه آتا ترك نابغه بود و نه فقط نابغه اى نظامى كه عثمانى فرو ريخته را بعنوان جمهورى مدرن تركيه از زير آوار جنگ اول نجات داد، بلكه از بالا  و آمرانه كوشش كرد به اين كشور نو پا هويت نوين ملى و تركى ببخشد كه در مجموع، با همه گناهان و ثواب هايش رو به غرب است – يكى از معدود كشور هاى شرق مسلمان كه  هنوز هم آزاد تر، دمكراتيك تر و مرفه تر از اكثر كشور هاى ديگر دور و برش است. بنظرم اين، تا حد زيادى مربوط به ريشه اروپائى و طرز فكر ملى و در عين حال غربى آتا ترك با زمينه كودكى و جوانى او از شهرسلانيك (يونان كنونى) و خدمت در ارتش عثمانى و همچنين قهرمانى هايش در جنگ ملی در راه استقلال و تاسيس دولتى نوين، قدرتمند و جديد مربوط ميشود. اين هم احتمالا رابطه مستقيمى با پرهيز و در واقع بى نيازى آتاترك از سوء استفاده شخصى و خانوادگى او از دولت جديدى دارد كه تا آخر عمرش همه كاره آن بود.
———————–

دو كتاب جالب را كه در همين سفر خريده ام بموازات همديگر ميخوانم: “ديكتاتور نابغه” نوشته استاد جلال شن گؤر (٢٠١٤) و “و ليكن كدام آتاترك؟” نوشته روزنامه نگار-تاريخ نويس سرشناس تركيه طهه آق يول (چاپ هفتم، ٢٠١٤).

اما فكر كنم اين تصوير فقط با دو كتاب دوست دانشمندم استاد تورج اتابكى كه تجدد در تركيه و ايرانِ آتا ترك و رضا شاه را در مقايسه با همديگر بحث ميكند، كامل جلوه خواهد كرد: “مردان نظام، تجدد آمرانه در تركيه و ايران عصر آتاترك و رضا شاه” (انگليسى، ٢٠٠٤ ، ترکی و فارسى) و “دولت و فرودستان، فراز و فرود تجدد آمرانه در تركيه و ايران” (انگليسى ٢٠٠٧، ، ترکی و فارسى).

Atatürk ‘Rahat Uyuyamıyor’ – Ankara, Anıtkabir, 2014 kışının bir gecesi. Türkiye’de çoğu kimse O’nun muztarip olduğunu, ‘rahat uyuyamadığını’ söylüyor, hem ülke içindeki durumdan, hem de genel olarak bölgeye hakim olan gerginliklerin buraya da sirayet etmesi endişesinden. Erdoğan’ın otoriter hükümet stili ve de kürt konusunun bir türlü barışçıl, konuşarak, güven ve kardeşlik havasında çözülmeğe başlanamaması için. Ama dost, düşman, kimse, her şeye rağmen, günahıyla sevabıyla Atatürk olmadan bugün bildiğimiz Türkiye’nin var olamayacağını da kabul ediyor. Her kes söylenerek ‘ülkenin hali’ hakkında eleştiri dolu bir şeyler söylüyor, ya haklı olarak, ya da genel olarak havada duyulan ve herkesin simasını buruşturan bedbinlik ve gerginlikden dolayı. Ama çoğunluk, ülkede emniyyetin var olduğunu, haklı haksız paranın döndüğünü, Türkiye’nin her şeye rağmen O’nun sayesinde bölgenin en güçlü ve hala en sebatli ülkeleri arasında oldğunu O’nun hesabına yazıyor.

290620

681845

 

Atabaki1

atabaki2

 

 … ادامه خواندن

رفيق خالد: اوچ نسل، اوچ حيات

Refik Halid

رفيق خالد: سه نسل، سه زندگى، استانبول ٢٠٠٩ – توصيه من به كسانى كه تركى ادبى ميخوانند و ميفهمند – دقيقترش: به لذت زبان و ريزه كاريهاى آن و هنر استادانه نويسندگى پى ميبرند. حتما اين كتاب (بررسى، خاطره، تحليل) نويسنده معروف عثمانى – تركى رفيق خالد قاراى را بخوانيد.

اين اثر بنظرم حوالى ١٩٤٠ نوشته شده. محيط استانبول پيش از اعلام جمهوريت و مدت كوتاهى، يعنى ٢٥ سال بعد از آن، طبقات مردم، طرز فكر و زندگى و رفتار هايشان را با زبانى براستى استادانه تعريف ميكند… تصويرى صدبرگ و هزار رنگ از اواخر عثمانى پير و استانبول هفت تپه آن دوره… اشراف و روشنفكران، طبقه روحانى و محافظه كار، تلاش مملكت و ملت براى مقاومت در برابر سقوط كامل، بيسوادى و جهل از سوئى و سواد و تمدن از سوى ديگر … و روال زندگى عادى و محافظه كارانه اكثريت… مسلمانان و اقليت هاى دينى…

زندگى پر فراز و نشيب رفيق خالد هم جالب است. در سال ١٨٨٨ در خانواده يك كارمند مرفه دولت در استانبول به دنيا آمد. اين، دوره زوال عثمانى و جدائى سرزمين هاى شرق و غرب از امپراتورى بود. بعد از اعلام مشروطيت دوم وارد زندگى نويسندگى و روزنامه نگارى شد. در زمان “جنگ رهائى بخش” برهبرى آتاترك با آن مخالفت ورزيد و همراه با “گروه ١٥٠” با اتهام “خيانت به وطن” تبعيد شد. بعد از نوشتن نامه اى به آتاترك همراه با عده زيادى از “گروه ١٥٠” مشمول عفو شد و به تركيه جديد، جمهورى تركيه بازگشت. به آموزگارى و نويسندگى ادامه داد و در سن ٧٧ سالگى، در سال ١٩٦٥ در استانبول چشم از جهان فروبست.

زبانش كه ميتوان آن را “عثمانى متاخر” ناميد براى آن دسته از ايرانيان آذرى كه تركى تركيه را ميتوانند بخوانند و به ادبيات و تاريخ هم علاقه دارند نه فقط قابل درك بلكه فوق العاده لذت بخش است. حتى برترى ما ها هم در آن است كه برخلاف اكثر ترك هاى تحصيلكرده و جوانتر از ٧٠ سال كه حتى اين زبان سالهاى آخر عثمانى را نميفهمند، ما ميتوانيم به زيبائى و دلنشينى هاى آن پى ببريم. حتى زبان اين كتاب رفيق خالد كه تاليفش متعلق به دوره جمهورى است براى بيشتر ترك ها آنقدر هم غير قابل فهم نيست اگرچه آنها بسيارى از لغات و تعابير را احتمالا نخواهند فهميد. از اين سالها كمى، ٣٠-٤٠ سال عقب تر برويد، حتى زبان و شعر رجائى زاده و يا توفيق فكرت براى آنها مثل زبانى خارجى است.

در مورد اين مشكل طبقه جوان تر مردم تركيه كه بنظر من در نتيجه يك شيفتگى كوركورانه سياسى به تغيير و باصطلاح اصلاح شتابكارانه خط و زبان در آغاز جمهوريت، از سنت زبان و ادبيات خود بيگانه شده اند در بعضى مقالات “چشم انداز” به اختصار توضيحاتى داده ام.

——————————

توضيح:

دو نفر از دوستانى كه تركى تركيه ميخوانند و خوب ميفهمند و ذوق ادبيات هم دارند ميپرسند كدام كتاب رفيق خالد را توصيه ميكنم بخوانند و يكى گفته شايد اگر خوشش بيايد به فارسى ترجمه اش هم بكند. من همين “سه نسل، سه زندگى”  ويا كتاب “تانيديقلاريم” (آنهائى كه ميشناسم) را توصيه ميكنم. اگر ميخواهيد همتى كرده ترجمه اى هم آزمايش كنيد مثلا با اين داستان كتاب شروع كنيد: “گوهر ندرت بيگ” – كسى كه ميخواست طبقه اجتماعى خود را عوض كند، و عوض هم كرد و بر حسب اتفاق وارد جامعه اشراف و صاحبان ذوق و سليقه و سواد شد اما وقتى از ميان آن جماعت رانده شد ديگر واقعا صاحب ذوق و آداب معاشرت و طرز پوشاك شهرى و غيره شده بود و لباس سابق اجتماعى اش او را شكنجه ميداد…اگر كسى غيرتى كرد و خواست شروع به ترجمه كند بنده آماده كمك هستم!… ادامه خواندن