قبیله گرائی در تاریخ ایران

عباس جوادی – سرنوشت اولاما خان (اولامه خان)، يکي از سران ایل «تکه لو» ی ترکمن در زمان کشاکش صفوي و عثماني بسيار آموزنده و عبرت آميز است. طايفه اولاما خان هنگام کوچ و سکونت ایلات و قبايل ترکمن از آسیای میانه به سوي غرب، در آناتولي شرقي سکونت گزيده بود. عثماني به اولاما خان و قبيله اش مقدار معيني زمين داده بود و در مقابل اولاما خان با عنوان «سپاهي» يکي از فرماندهان اردوي عثماني در شرق آناتولي بود و هر وقت لازم مي آمد با افراد قوم و قبيله اش در صفوف اردوي عثماني مي جنگيد. زمانيکه اين زمين ها به دلايلي که نميدانيم از دست اولاما خان گرفته شد او به قيام معروف «شاه قلي» بر ضد عثماني پيوست اما به دليل شکست به ايران پناه برد. شاه اسماعيل صفوي از اولاما خان استقبال نموده او را به مقام والي و يا فرماندار آذربايجان منتصب نمود. اما اولاما خان در زمان شاه طهماسب صفوي باز شورش کرد و و همراه با ايل و تبارش به عثماني پناه برد. اين بار سلطان سليمان قانوني در استانبول از اولاما خان استقبال کرده او را با عنوان «اولاما پاشا» والي ولايت کُردنشین بيتليس در جنوب شرق ترکيه کنوني تعيين کرد. اين همان اولاما خان است كه بيست سال بعد در زمان سلطان سليمان قانونى در صدر قشون هاى عثمانى كه آذربايجان و تبريز را اشغال كردند وارد تبريز شد.

این هم جالب است: قبل از انتصاب اولاما خان، والی بیتلیس شمس الدین خان از سران قبایل سنّی کُرد و وابسته به  سلسله شرف خانیان حاکم بر منطقه بیتلیس بود که بعلت اختلافاتی با سلطان عثمان به سلطان برآشفته و با بخشی از ایل و تبارش به ایران رفته بود. شمس الدین خان در ایران مورد التفات و پاداش بسیارشاه طهماسب صفوی قرار گرفت و جزو فرماندهان نزدیک او شد. او در سال 1534 ازاین فرصت که سلطان عثمانی سرگرم جنگ در اروپا بود استفاده کرده وارد بیتلیس شد و آنجا را از دست عثمانی ها گرفت و به حیطه ایران اضافه نمود، چیزی که انگیزه ای برای حمله سلطان سلیمان به ایران و اشغال تبریز و حتی بغداد گردید. اما فرزند شمس الدین یعنی شرف خان (پنجم) که در ایران متولد شده و در سنین جوانی به ولایت مناطق مختلف تعیین شده بود در نهایت با عثمانی توافق کرده به بیتلیس باز گشت. او نویسنده اولین تاریخ سلسله های کُرد بنام «شرف نامه» بود.

عنصر عشایر، ایلات وقبایل تا زمان رضا شاه پیوسته در تاریخ ایران و منطقه نقش مهمی بازی کرده است. قبل از برسرکار آمدن شاه اسماعیل هم ده ها هزار نفر از ایلات و قبایل ترکمن و کُرد مرتبا بین ایران، عثمانی و قفقاز در حرکت بودند. مثلا انبوهی از «قره قویونلو» های ترکمن که از آسیای میانه به آناتولی رفته بودند به آذربایجان برگشتند، تبریز را پایتخت خود کرده در آنجا حکومت نمودند و بعد از تصرف قدرت توسط شاه اسماعیل جزو ارتش صفوی شدند و بدنه اصلی اردوی ویژه و وفادار «قزلباش» را تشکیل دادند (عثمانی هم متقابلا نیروی ویژه و وفادار «یئنی چری» را تشکیل داده بود.) شبیه همین تحولات قبیله ای، کوچ های آنان، زدوخورد ها، شورش و یا وفاداری آنان را در خراسان، ولایات هرات و بلخ، خوزستان و لرستان و غیره هم می بینیم. اما رفتار سیاسی و اجتماعی قبایل و عشایری که نه در حواشی بلکه در مناطق مرکزی تر ایران بودند هم فراز و نشیب بسیاری داشت.

امپراتوري بزرگ ايران قبل از اسلام فقط با رقابت و جنگ اما در عین حال توافق، آمیزش و اشتراک عمل عیلامیان، پارس ها، ماد ها و پارت ها ميسر بود. بعد از قبول اسلام، ايران براي چندين قرن متوالي تحت حاکميت خلافت امويان و عباسيان قرار گرفت. در آن دوره، منطقه ها، ايلات و قبايل مختلف سرزمين ايران براي تثبيت حاکميت محلي خود، هم بين همديگر و هم با ديگر قدرت هاي محلي رقابت ميکردند و در عین حال کوشش مينمودند با حاکمين اصلي در دمشق و بغداد رابطه خوبي داشته باشند که به نفع هر دو طرف باشد. بعضا هم رابطه حاکمين و حکومت هاي محلي با حکومت خلفا و نمايندگان محلي آنان به جنگ و گريز ميکشيد.

500 سال پيش يعني در قرن شانزدهم ميلادي کساني که سلسله صفوي را بر سر کار آوردند اساسا قبايل ترکمن مانند شاملو، تكلو،ذوالقدر، استاجلو،  وارساق، افشار،  قاجار و ديگر قبايل بودند که نيروي رزمنده و نظامي صفوي و بدنه اصلي «قزلباشان» را تشکيل ميدادند که با جنگجوئي ملهم از تشيع به عنوان مذهب رسمي دولت نوين ايران باعث تثبيت صفويان در مقابل ترک هاي عثماني در غرب و اوزبک ها در شرق و احياي دولت – ملت ايران شدند. اما اين خدمت آن ها قيمتي هم داشت. همانند آنچه که در مورد «اولاما خان» ديديم، زماني که دولت مرکزي خواست رئيس قبيله و يا يک فرمانده نظامي مهم را برآورد نميکرد و يا قدرت برآورد کردن آن را نداشت، وفاداري و صف آن شخص و همراه با او قبيله اش عوض ميشد.

اگرچه صفویان اساسا با نیروی قبایل برسر کار آمدند و بر آن تکیه میکردند اما به تدریج نیرو و نفوذ قبایل ضعیف تر شد و قدرت دولت مرکزی بخصوص در زمان شاه عباس بزرگ بیشتر شد. در زمان انحطاط صفویه و سپس دوره نادرشاه که خود از قبیله افشار بود نفوذ قبایل سنّی ترکمن و افغان بیشتر شد. در دوره قاجاریه که خود اساسا از قبیله ترکمن قاجار و مقیم منطقه گرگان بودند، علاوه بر قبایل قاجار، نفوذ قبیله های افشار، بختیاری، کُرد، قشقائی، قره گؤوزلو، فارس و عرب زیاد بود اما دیگر قبایل ترکمن مانند تکه لو که پرشمار بودند نفوذ کمتری داشتند. حاکمین قاجار هم بعد از مدتی سعی کردند نفوذ سران قبایل را کمتر کنند و فقط سران قاجار را به مقام های مهم حکومت های محلی منتصب نمایند. اما این کوشش نه چندان برای تقویت نظام مرکزی و کشور داری بلکه بهره گيرى از مقام و جمع کردن ثروت بود.

با اين ترتيب عنصر ایلات و قبايل و شركت و نفوذ آنان در اداره مملکت از سوئی سرحدات و وحدت کشور را حفظ و تحکيم ميکرد اما از سوي ديگر قدرت دولت مرکزي را تضعيف مينمود و آن را وابسته به اراده و سياست قبيله ها و روساي آنان ميکرد. ثبات و آرامش سياسي کشور هميشه شکننده بود و از سوي ديگر غالبا بخاطر همين نقش مهم قبيله ها در فراز و فرود سلسله ها و پادشاهان مختلف، سخن گفتن از يک دولت مرکزي و کشور واحد مشکل بود. پادشاه معمولا خان ها و روساي قبايل محلي را مسئول اين منطقه ها ميکرد (و اگر نميکرد و يا آنها را کنار ميگذاشت با عصيان قبيله ها روبرو ميشد و ميبايستي آن ها را سرکوب ميکرد) و از سوي ديگر در اين شرايط دولت مرکزي مثلا در فلان منطقه فلان ولايت کردستان و يا آذربايجان که فلان خان در آنجا حکمراني ميکرد نفوذ چنداني نداشت که برخلاف خواست آن خان کاري انجام دهد.

رابطه اصلي خان و رئيس ایل و قبيله با دولت مرکزي آن بود که دولت مركزى خان را آزاد ميگذاشت كه در منطقه خود حكومت كند و از مردم خراج و ماليات بگيرد. در مقابل او بخش معين شده اى از اين در آمد خود را به عنوان «ماليات ایالتی و ولایتی» به دولت مركزى ميپرداخت و سالانه در فرصت هاي گوناگون مانند سال نو پیشکشی به دولت مرکزی میفرستاد و در صورتی که لازم میشد تعداد معینی از سربازان دولت مرکزی را تامین میکرد.

با استقرار سلسله پهلوی و مرکزی شدن نظام اداری و ارتشی در کشور بسیاری از سران ایلات؛ غشایر و قبایل که به نظام جدید گردن ننهادند سرکوب شدند اما تا مدتها شورش بعضی از آنها ادامه داشت. ترانه های لری و بختیاری مانند «دایه دایه وقت جنگه…» و «شليل»  که ایل خود را به گرفتن اسلحه برضد قوای حکومتی میکردند از همین دوره رضاشاه مانده اند. در همین دوره هم هست که نیروهای خارجی از جمله انگلیس و روس از ایلات که به ترک سلاح تن نمیدادند استفاده سیاسی مینمودند.

گفته میشود در اواخر قاجاریه حدودا نصف جمعیت ایران در ساختار های قبیله ای زندگی میکردند. امروزه بخصوص با رشد شدید شهر نشینی و گسترش فرهنگ ملی و شهروندی و همچنین رشد بی سابقه ارتباطات و مهاجرت داخل کشور، وزنه غشایر و قبایل مختلف ایرانی و نفوذ آنان در جامعه بسیار کاهش یافته اما در برخی مناطق کاملا از بین نرفته است.

—————————–

منابع:
Akyol, Mustafa: İran Şahının Türkmen Ordusu, Milliyet 31.5.1998
Emecen: Feridun M.: Osmanlı Klasik Çağında Savaş, İstanbul 2014

——————————-

در ضمن بخوانید: تعصب قبیله ای  و شعور شهروندیادامه خواندن

تعابیر ترک و ترکمن در تاریخ

عباس جوادی – در ترکیه کنونی وقتی «ترکمن» (1) و یا «یؤروک» (2)
yörük
گفته میشود منظور کسانی است که در روستا ها، بیشتر در مناطق کوهستانی شرق، جنوب، جنوب شرق و جنوب غرب آناتولی (آناطولی)، مثلا در روستا های نزدیک به شهر هائی مانند آدانا، دیاربکر، آنتالیا و ازمیر زندگی میکنند و تا همین ۵۰-۶۰ سال اخیر یک زندگی بیشتر منزوی از بقیه جامعه ترکیه داشتند. آنها همه ترک زبان هستند. مذهبشان اغلب «علوی» است اما تعدادی از آنان و یا اجدادشان مدتها پیش برای همرنگ شدن با محیط غالب، سنی شده اند.

این گروه مردم ترکیه از کجا می آیند؟

در ترکیه منظور از «تورکمن» و «یؤروک» باقیمانده های قبایل ترکمنی هستند که در زمان سلجوقیان (قرن یازدهم میلادی) و بعد تر اغلب ساکن آناتولی بودند اما در کشاکش ایران شیعه و صفوی و عثمانی سنی، طرف ایران را گرفته بودند. آنها از آسیای مرکزی آمده، از ایران گذشته و در نقاط مختلف آناتولی ساکن شده بودند. این قبایل و طوایف که نطفه اصلی جمعیت ترک تبار آناتولی را تشکیل میدهند چون هنگام کوچ از آسیای میانه تازه مسلمان شده بودند افکار و عقاید مذهبی آنها بتدریج شکل میگرفت و تا مدتی طولانی ملهم از تصوف آسیای میانه و عادات و رسوم و فرهنگ قبیله ای آن منطقه و از جمله شامانیسم بود. میدانیم که افکار خواجه احمد یسوی (متولد ۱۰۹۳ در قزاقستان امروزی) و شیخ اکبرابن عربی (متولد حدودا ۱۰۸۰در اندلس اسپانیا) که در آسیای مرکزی قرن های میانه وسعت یافته بود، از آسیای مرکزی به آسیای صغیر یعنی آناتولی ( و طبیعتا ایران) نیز نفوذ کرد. اما اگرچه رنگ مذهبی اسلام ترکان در آسیای مرکزی و خراسان تا مدتی کاملا روشن نبود اما آنها عموما پیرو مذهب حنفی بودند.

در سال های ۱۳۰۰ میلادی طریقت صفویه در اردبیل رونق یافت و این طریقت با کوشش نوادگان شیخ صفی اردبیلی جنید و حیدر و سپس شاه اسماعیل بین قبایل ترک آناتولی محبوبیت بسیاری یافت و زمینه تشکیل قزلباشان را فراهم آورد که بدنه سیاسی و نظامی قدرت صفویه شدند. در این مدت بود که ده ها و احتمالا صد ها هزار نفر از قبایل ترکمن آناتولی برای حمایت از صفویه از آناتولی به ایران و بخصوص آذربایجان کوچ کرده و در اینجا مقیم شدند.

مهاجرت اکثر آنان به آناتولی اغلب بدنبال «آکین» (آخین، هجوم، حملات قبایل ترک مسلمان به شهر ها و قصبات مسیحی بیزانس، قفقاز و بالکان) بود. این هجوم ها و جنگ ها را «غزوات» و ترکمن هائی که به این هجوم ها رهبری میکردند «غازی» یعنی مبارزان جهاد در راه اسلام مینامیدند. آنان در این «غزوات» دست به اشغال، تاراج، غصب و فتح مناطق و ولایات میزدند، با همدیگر و یا گروه هائی از مردم بومی متحد میشدند و بر علیه دیگر گروه های ترکمن و یا بومی میجنگیدند، گاه خان نشین خود را میساختند و گاه شکست خورده در قبایل و یا خان نشین های دیگر مستحیل میشدند. عثمانی یکی از این خان نشین ها و حکومت های محلی بود که بعدا به یک امپراتوری تبدیل شد. چیزی کم و بیش مشابه این روند از قرن یازدهم به بعد در ایران هم وجود داشته است با این فرق که اکثر مردم ایران در آن هنگام مسلمان بودند و حمله به ایران را نمیشد «بخشی از غزوات» یعنی جهاد نامید.

در ابتدای کوچ و حملات قبایل ترک به ایران و بیزانس، منابع ایرانی – فارسی و ترک از این قبایل بعنوان «ترک»، «ترکمان» و «ترکان» (جمع عربی: «اتراک») نام میبردند و برای مشخص کردن گروه های جداگانه آنان نام قوم مزبور (افشار، غز، اغز، بایندر، شاملو، روملو، استاجلو، قاجار، ذوالقدر، تکلو و غیره) را ذکر میکردند. نام «ترک» ظاهرا اولین بار در قرن ششم میلادی (منابع چینی) و حدود سه تا چهار قرن بعد در متون عربی و فارسی (تاریخ طبری و غیره) بکار برده شده است «برهان قاطع» در تعریف لغت «ترک» مینویسد: «نقیض تازیک (تاجیک) باشد. گویند ترکان از اولاد یافث بن نوح اند» و «نام طایفه ای است در ترکستان که تاتار و مغول و سایر اتراک از آن طایفه اند و زبان ایشان معین است» (انجمن آرا) و «گروهی از اولاد یافث بن نوح» (ناظم الاطباء).

این ابتدای همان دوره ای است که در ادبیات فارسی با شِکوِه و اعتراض از حملات و غارت ترکان و خشونت آنان در رفتار با مردم بومی ولی در عین حال از زیبائی آنان صحبت میشود و به آنها که هم سرباز و یغماگر و امیر و سلطان و هم کنیز و غلام بودند صفاتی نظیر بیرحم، خونخوار، غارتگر و در عین حال بیوفا، زیبا و دلربا داده میشود. حتی در مورد بردگان، معشوقان و ساقیان ترک تعابیری مانند «ترک چینی» و «ختائی» بکار میرود چرا که مردم بومی آنها را شبیه چینی ها میدانستند:

خون خوری تُرکانه کاین از دوستی است
خون مخور، تُرکی مکن، تازان مشو
خاقانی شروانی

اگر تُرک چینی وفا داشتی
جهان زیر چین قبا داشتی
نظامی گنجوی

آن کیست کاندر رفتنش صبر از دل ما می برد
ترک از خراسان آمده ست از پارس یغما میبرد
سعدی

اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را
به خال هندویش بخشم سمرقند و بخارا را
حافظ شیرازی

لفظ «ترکمن» و یا «ترکمان» هم ظاهرا مدتی بعد از رواج تعبیر «ترک» در آثار مختلف دیده میشود و مدتی به همان معنی «ترک» مورد استفاده قرار میگیرد:

ترکمنی با یکی دعوا داشت کوزه ای پر گچ کرد و پاره ای روغن بر سر آن گذاشت و از بهر قاضی رشوت برد قاضی بستد و طرف ترکمن گرفت و قضیه چنان که خاطر او می خواست آخر کرد و مکتوبی مسجل به ترکمن داد بعد از هفته ای قضیه روغن معلوم کرد ترکمن را بخواست که د ر مکتوب سهوی است بیاور تا اصلاح کنم ترکمن گفت در مکتوب من سهوی نیست اگر سهوی باشد در کوزه باشد.
عبید زاکانی

مرطغرل ترکمان و چغری را
با بخت نبود و با مهی کاری
ناصرخسرو

از شیر شتر خوشی نجویم
چون ترشی ترکمان ببینم
خاقانی

و یا:

«… و تاختن ترک و ترکمان از دیگر جانب و آنچه یافتندی به غارت بردندی.»
فارسنامهٔ ابن البلخی

در ایران این دوره یعنی تا صفویان تفکیکی بین ترک و ترکمن (ترکمان) نمیشود. تعبیر “ترک” و “ترکمن” («ترکمان») برای مدتی طولانی به یک معنی و آن هم قبایل ترک زبان و مسلمان شده آسیای مرکزی و جنوبی، جنوب غربی و آناتولی بکار میرود.

از همان ابتدای ظهور اسلام در قرن هفتم میلادی به بعد که ترک های آسیای میانه وارد دنیای اسلام شده به این دین جدید می گروند، اکثر منابع و مورخین، ترک های مسلمان را «ترکمن» و یا «ترکمان» می نامند. ابو ریحان بیرونی (قرن دهم-یازدهم) می نویسد که اغوزهای ترک هر فرد «اغوز را که اسلام آورده، ترکمن می نامند» و طاهر مَروَزی (قرن یازدهم-دوازدهم) می نویسد «هنگامی که آنها (اغوزها، -م)  وارد تماس با سرزمین های اسلام شده و برخی از آنان اسلام آوردند، آنها را ترکمن نامیدند» (3).

اما ظاهرا بتدریج بین کار برد «ترک» و «ترکمن» («ترکمان») فرق ایجاد میشود. اواسط قرن یازدهم هجری (هفدهم میلادی) «برهان قاطع» و دیگر منابع لغت «ترکمان» را چنین تعریف میکنند: «… لقب طایفه ای هست از ترکان بی اعتدال . گویند این طایفه از اولاد یافث بن نوح نیستند» (4).

حدودا از صفویه به بعد در ایران و آسیای صغیر به ترکانی که در این سرزمین ها سکنی گزیده و بومی و خودی شده اند «ترک» و به قبایلی که هنوز از زندگی قبیله ای و عشایری بیرون نیامده بودند «ترکمن» و یا «ترکمان» گفته شده است.

در منابع غربی نیز در کاربرد لفظ «ترک» و «ترکمن» («ترکمان») اختلاط و بی نظمی وجود داشته و این دو نام ابتدا به یک معنی بکار برده شده اند. به نوشته ژان پل رو در «تاریخ ترکان»، حتی مارکو پولو به آسیای صغیر (یعنی آناتولی) نام «ترکمنستان» داده که به معنای «کشور ترکمان ها» یعنی «ترک های کوچنده» (چادر نشین) است اما «ترکستان چین» را «ترکیه بزرگ» نامیده است (5). اما از سده های هجدهم و نوزدهم به بعد منابع غربی در درجه اول به گروه های ترک زبان آسیای مرکزی و ترکمنستان امروزی «ترکمن» و به اقوام ترک زبان شمال عراق و سوریه «ترکمان» گفته اند.

جالب است که از زمانی که این اقوام ترک در ایران مسکون شدند و بخصوص از صفویه به بعد تبدیل به بدنه اصلی و بومی مردم ایران شده و حکومت های مرکزی را همچنان در دست خود نگهداشتند، در داخل ایران «ترک» بتدریج نه به قبایل ترک زبان و قومیت افراد و گروه های مردم بلکه به ایرانیان ترک زبان اطلاق میشود در حالیکه وقتی منظور خارج از ایران و بخصوص همسایگان آن است، «ترک» به شهروندان عثمانی و ترکیه صرفنظر از قومیت آنان اطلاق شد.

این هم جالب است که بعد از اینکه قبایل ترک زندگی کوچنده و صحراگردی را رها کرده و در ایران مسکون میشوند و با مردم بومی می آمیزند ادبیات منفی و شکایت آمیز در مورد آنها در ادبیات فارسی هم بتدریج از بین میرود اگر چه هنوز آثار آن در زبان فارسی و حتی ترکی آذری موجود است (6).

بنظر میرسد تصویر عمومی و نامگذاری ترکان بین دوره ای که آنها هنوز از آسیای میانه آمده بودند و یکجا نشین نشده بودند و زمانی که مسکون شده اند فرق میکند. این موضوع هم در مورد ایران و هم سرزمین عثمانی (بیزانس، روم شرقی و ترکیه کنونی) صادق بنظر میرسد.

در ترکیه تفکیک بین تعابیر «ترک» («تورک») و «ترکمن» («تورکمن») به آغاز خان نشین عثمانی (۱۲۸۱-۱۳۶۲) یعنی دوره اورهان غازی (اورخان یکم) برمیگردد. از این دوره به بعد آن دسته از ترک زبانان «ترک» نامیده میشوند که یکجا نشین، روستائی و یا شهری شده اند و برعکس ترک زبانانی که هنوز به زندگی کوچنده و عشایری – قبیله ای ادامه میدهند «ترکمن» («تورکمن») و یا «یؤروک» نامیده میشوند که این طرز نامگذاری هنوز هم ادامه دارد.

بنظر استاد خلیل اینالجیک (اینالجیق) در تاریخ عثمانی و آناتولی به قبایل ترک زبان و حاکمیت های آنان (مانند آق قویونلو ها، ذوالقدریان و قراقویونلو ها) و یا ترکان عشایر و قبایل که حاکمیت عثمانی را نمیپذیرفتند (مثلا قزلباشان طرفدار صفویان ایران) یعنی مجموعا به ترکانی که هنوز زندگی قبیله ای و عشیرتی داشتند «ترکمن» و به ترکان مسکون و «عثمانی شده» «ترک» («تورک») گفته اند (۶). در اواسط قرن پانزدهم این تفکیک بسیار روشن بوده است. مثلا علی ابن الحسین الاماسی (از شهر آماسیه) که متعلق به قشر علمای مذهبی دوره سلطان مراد دوم و سلطان محمد دوم عثمانی بود در اثر خود بنام «طریق الادب» (۱۴۵۳) که نوعی «راهنمای رفتار» است «طوایف» امپراتوری عثمانی را چنین تفکیک میکند:

«اولا طبیعت طایفه عرب بارد (سرد) است. از اینان انتظار الفت و مخالطت نداشته باش. طایفه عجم (ایرانیان) عقرب طبیعت و تیز نفس باشد. از اینان چشم انتظار شفقت و مرحمت و موافقت نباشی. و طایفه کُرد مانند شتر کینه جو و خودپسند باشد. از اینان احتراز کن. با اینان راه عداوت، مخاصمت و معاندت در پیش نگیر. و طایفه ترکمن گرگ صفت باشد. با اینان موافقت نکنی و همسفر نشوی زیرا گرگ ها وقتی در (پیکر) همدیگر خون مشاهده کنند یکدیگر را دریده میخورند.
طایفه تاتار مانند اندوک (؟) است. گاه لاشه و گاه گیاه میخورد. پس از اینها انتظار دیانت و صلاحیت نداشته باش. و طایفه بردگان مانند قاطر بد خوی و متمرد باشد زیرا که هر قدر هم که قاطر را با ناز و نعمت پرورش دهی دست از عصیان و حرامزادگی اش نکشد. بنا بر این از اینان منتظر درستی و مروت نباش. و طایفه ترک صادق و مشفق و آرام باشد. مانند گوسفندان نسبت به همدیگر موافقت و الفت و شفقت و طاعت نشان دهند. مگر نبینی که مجموعش به همدیگر اتباع کنند و هم در جمیع حیوانات فایده ناک تر از گوسفند نباشد و چیزی آرام تر از گوسفند نباشد و هم چنانکه میگویند غانم غنیمت است (8)»

لحن منفی و تحقیر آمیز در توصیف «ترکمن» (در مقایسه با لحن مثبت در مورد «ترک») که در منابع آناتولی و عثمانی موجود بوده و بعضی آثار معتدل تر شده اش تا به امروز هم مشاهده میشود احتمالا هم به این مربوط میشود که این دسته از شهروندان عثمانی (و سپس ترکیه) دیر تر از دیگر ترک زبانان یکجا نشین و شهری شده و بعضی از آنان هنوز زندگی عشایری و طایفه ای دارند. این در مورد ادبیات ایران هم صادق است. اما احتمالا عامل دوم و مهم تری که در عثمانی به این نگرش منفی دامن زده سیاست تند و سرکوبگرانه ای است که از زمان اختلاف سنی وشیعه و به ویژه از دوره شاه اسماعیل صفوی و سلطان سلیم عثمانی و جنگ های ایران و عثمانی از سوی حکومت عثمانی در مورد علویان و اهل تشیع مناطق شرقی و جنوبی امپراتوری عثمانی اجرا شده که پیوسته همچون «کار گزاران» سیاست شیعه صفوی و حتی «ستون پنجم» ایران در نظر گرفته شده اند.

امروزه تقریبا ۵۵۰ سال از این قبیل تصاویرو ذهنیات اجتماعی دوره آغاز عثمانی و تصاویر و تصورات اجتماعی ایران همان دوره میگذرد. از زیر این پل آب های بسیاری گذشته و درواقعیات اجتماعی و تصورات ذهنی مردم هم ایران و هم عثمانی سابق و ترکیه کنونی تغییرات زیاد و عمیقی رخ داده است. تصورات مردم نه فقط در باره «طوایف» جامعه خود بلکه در باره تقریبا همه چیز عوض شده، اگرچه رنگ و بوی بعضی تصورات، ذهنیت ها و پیشداوری ها متاسفانه هنوز اینجا و آنجا بخصوص در فرهنگ عامه بروز میکند.


زیرنویس ها
(۱) «ترکمن» به عنوان یک گروه قومی خود ترکیه نه مردم جمهوری ترکمنستان
(۲) معنای اصلی «یؤروک» در ترکی معاصر: انسان کوچنده، صحراگرد، خشن (فرهنگ بزرگ زبان ترکی)
(3) Golden, Peter B. (1992): An Introduction to the History of Turkic Peoples, Otto Harrassowitz, Wiesbaden, p. 212
(4) مانند «ترکتازی»در فارسی که امروزه مردم سعی میکنند این قبیل تعابیر تحقیر آمیز را دیگر بکار نبرند. در ترکی آذری شمال ارس هنوز هم به لغت و یا طرز گفتاری که خشن و دور از آداب معاشرت باشد «تورکون سؤزو» میگویند.
(5) برای موارد کار برد واژه های «ترک» و «ترکمان» به این لینک و این لینک نگاه کنید
(6) Jean-Paul Roux: Türklerin Tarihi. Pasifik’ten Akdeniz’e 2000 Yıl. İstanbul 2013
(7) Halil İnalcık: The Yürüks: Their Origins, Expansions and Economic Role, in: The Middle East and the Balkans under the Ottoman Empire Bloomington, Series Volume 9, 1993, pp. 97-103
(8) Rıza Yıldırım: Turkomans Between Two Empires: the Origins of the Qizilbash Identity in Anatolia, 1447-1514, p. 137
اصل مطلب به ترکی عثمانی چنین است:
Evvelā Arab tā’ifesinün tabī’atı bārid olur. Bunlardan ülfet ve muhāletat mülāhaza etme. Acem tā’ifesi sāhib-i ‘akrab tabī’at ve tīz nefes olur. Bunlardan şefkāt ve merhamet ve muvāfakat umma. Ve Kürd tā’ifesi deve gibi kindār ve hod pesend tā’ife olur. Bunlardan ihtirāz eyle. Bunlarunla adāvet bağlayub muhāsemet ve mu’ānedet kılma. Ve Türkmen tā’ifesi gürk (kurt) tab’ olur. Bunlarunla muvāfakat idüb yola gitme kim kurt birbirinde kan görse birbirin yer yutar. Tatar tā’ifesi anduk misāl olur. Bunlarun değmesi temiz olmaz. Zīrā anduk gāh olur ki otlar, gāh olur ki murdār yer. (Gāh cīfe yer, gāh olur ki ot otlar.) Pes bunlardan diyānet ve salāhiyet umma. Ve Köle tā’ifesi katır gibi bed-huy ve mütemerrid olur. Zīrā ki katırı ne denlü nāz-ı nā’īmle besleseler isyānun ve haramzādeliğün komaz. Pes bunlardan toğruluk ve mürüvvet umma. Ve Türk tā’ifesi sādık ve müşfīk ve yavaş tā’ife olurlar. Koyun gibi birbirine muvāfakatı ve ülfeti ve şefkati ve tā’ati vardur. Görmez misin kim mecmu’sı birbirine ittibā’ ider ve hem cemi’ hayvanatda koyundan menfe’atlüsü dahī yokdur ve koyundan yavaşı dahī olmaz ve hem ganem ganimetdür dimişler


(نشر نخست ژوئن ۲۰۱۴ در سایت «چشم انداز»)… ادامه خواندن

تات و ترک

طبق نوشته تاریخ بیهقی، وقتی طغرل بیگ سلجوقی سلطان مسعود غزنوی را شکست داده در سال 1040 در نیشابور همچون «پادشاه خراسان»  تاجگذاری می کند، اشراف و علمای شهر را دعوت کرده با آنها مشورت می کند. سلطان جدید خراسان در جواب به توصیه های قاضی صاعد که مهم ترین شخصیت نیشابور بود، می گوید: ما اشخاصی بیگانه ایم و عادات تازیکان (تاجیکان، غیر ترکان) را نمی دانیم. قاضی نصایح خود را از ما دریغ ندارد(1).

این دورۀ نخستین کوچ اصلی قبایل ترک زبان به ایران و آناطولی بود که با همه فراز ها و نشیب های خود، در عین حال آغاز همزیستی، امتزاج و اختلاط آنها هم بود.

مرحوم دکتر جواد هیئت می نویسد: «از اقوام ترک، اوغوز ها بیشتر با ایرانی ها در تماس بودند و اختلاط و نزدیکی آنها به حدی بود که سایر اقوام ترک برای اوغوز ها می گفتند: “باش سیز بورک اولماز، تات سیز تورک اولماز” یعنی: سر بی کلاه و ترک بدون تات نمی تواند باشد (تات=ایرانی).» دکتر هیئت «دیوان لغات ترک محمود کاشغری» را همچون منبع این گفته و معنی می دهد (2).

فاروق سومر در کتاب «نقش ترکان آناطولی در تشکیل و توسعه دولت صفوی» می نویسد: «در زمان صفویان جمعیت های ترک با نام “ترک” از فارس ها و دیگر عناصر جدا می شدند. در کتاب ها در برابر لفظ “ترک” مثل سابق از لغت “تاجیک” (جمع: تاجیکان و تاجیکیه) استفاده میشد، ولی ترکان در بین خود (برای فارسی زبان ها) لغت متداول “تات” را بکار میبردند»(3).

در فرق میان «تاجیک» و «تات»،  «تاجیک» تعبیری است که در ایران شرقی به ایرانیان فارسی زبان گفته میشد یعنی هر کسی که از اقوام ترک ویا از اعراب نبود که  در آن زمانها برای فتح از کشور های عربی به خراسان و  آسیای مرکزی آمده بودند. در مقابل، بنظر می رسد منظور از «تات» هم که در نقل قول فوق در مورد گروه دیگر مردم آذربایجان در دولت صفوی دیدیم، به مردمی  گفته می شد که بومی خود آذربایجان بوده اند و زبان و یا لهجه های ایران غربی مانند آذری باستان، تاتی و تالشی را تکلم می کرده اند و نه ترکی. این تفکیک ظاهرا باقیمانده از دورانی است که کوچ و اسکان قبایل ترک به آذربایجان، و آناطولی (همراه و بعد از سلجوقیان) هنوز پدیده ای بسیار قدیم  و فراموش شده در حافظه مردم نبود.

اما آثار این قبیل تفکیک ها، مقایسه ها و تشبیه ها در باره تات و ترک  که در کنارهمدیگر زندگی می کردند و با همدیگر می آمیختند، هنوز در ضرب المثل های ترکی آذری موجود است.

در ضرب المثل ها و اشعار مردمی ترکی آذربایجان هم که دقت کنید از تعبیر «تاجیک» به ندرت استفاده میشود و یا هیچ استفاده نمی شود و در مقابل «ترک» («تورک») همیشه تعبیر «تات» گذاشته می شود و مثلا تعبير “فارس» و یا «تاجیک» اصلا دیده نمی شود. چند مثال:

تاتین گلیشی، تورکون گئدیشی – ترجمه: مهمان آمدن تات خوش آیند است و رفع مزاحمت ترک.

تاتی دؤیسه ن آقچا چیخار، کوزه ری دؤیسه ن بوغدا – ترجمه: تات را بکوبی (بزنی) پول درآید و سنبل را بکوبی گندم.

تورکون بودور بودوری تاتین جانین آلیر – از های و هوی و بگیر بگیر ترک، تات قالب تهی کند.

هانسی تاتین کتابیندادیر! – در کدام کتاب و دین تات این را نوشته اند؟ نظیر: در کدام مذهب و آئینی هست! توضیح: چادرنشین ها، تات ها (شهر نشین ها) را عاقل و اعلم و نوشته آنان را وحی منزل می دانستند.

ترکی آت ییخار، تاتی ات – ترک را اسب از پا درآورد، تات را گوشت (چاقی) (4).

————————–

زیر نویس ها:

1. به نقل از کامران گورون در تاریخ ترکان و دولت های ترک (به ترکی ترکیه)، آنکارا 1981، ص 306-309

2. فاروق سومر در کتاب «نقش ترکان آناطولی در تشکیل و توسعه دولت صفوی»، ص 9، تهران 1371

3. دکتر جواد هیئت: سیری در تاریخ زبان و لهجه های ترکی، چاپ سوم، تهران 1380، ص 5

4. همه ضرب المثل ها و توضیحات آنها از علی اصغر مجتهدی: «امثال و حکم آذربایجان – ترکی دیلینده مثللر»، تبریز 1334 شمسی. ضرب المثل های ترکی آذری را در سایت تورکی مثللر (کلیک کنید) هم می توانید مطالعه کنید

———————————–

(نشر نخست: اکتبر 2014)… ادامه خواندن

تعابیر ترک و ترکمن در تاریخ

عباس جوادی – در ترکیه کنونی وقتی «ترکمن» (1)  و یا «یؤروک» (2)
yörük
گفته می شود منظور کسانی است که در روستا ها، بیشتر در مناطق کوهستانی شرق، جنوب، جنوب شرق و جنوب غرب آناتولی (آناطولی)، مثلا در روستا های نزدیک به شهر هائی مانند آدانا، دیاربکر، آنتالیا و ازمیر زندگی می کنند و تا همین 50-60 سال اخیر یک زندگی بیشتر منزوی از بقیه جامعه ترکیه داشتند. آنها همه ترک زبان هستند. مذهبشان اغلب «علوی» است اما تعدادی از آنان و یا اجدادشان مدتها پیش برای همرنگ شدن با محیط غالب، سنی شده اند.

این گروه مردم ترکیه از کجا می آیند؟

منظور از «تورکمن» و «یؤروک» باقیمانده های قبایل ترکمنی هستند که در زمان سلجوقیان (قرن یازدهم میلادی) و بعد تر اغلب ساكن آناتولى بودند اما در كشاكش ايران شيعه و صفوى و عثمانى سنى، طرف ايران را گرفته بودند. آنها از آسیای مرکزی آمده، از ایران گذشته  و در نقاط مختلف آناتولی ساکن شده بودند. اين قبايل و طوايف که نطفه اصلی جمعیت ترک تبار آناتولی را تشکیل می دهند، چون هنگام کوچ از آسیای میانه تازه  مسلمان شده بودند افکار و عقاید مذهبی آنها بتدریج شکل میگرفت و تا مدتی طولانی ملهم از تصوف آسیای میانه و عادات و رسوم و فرهنگ قبیله ای آن منطقه و از جمله شامانیسم بود. میدانیم که افکار خواجه احمد یسوی (متولد 1093 در قزاقستان امروزی) و شیخ اکبرابن عربی (متولد حدودا 1080در اندلس اسپانیا) که در آسیای مرکزی قرن های میانه وسعت یافته بود، از آسیای مرکزی به آسیای صغیر یعنی آناتولی ( و طبیعتا ایران) نیز نفوذ کرد. اما اگرچه رنگ مذهبی اسلام ترکان در آسیای مرکزی و خراسان تا مدتی کاملا روشن نبود اما آنها عموما پیرو مذهب حنفی بودند.

در سال های 1300 میلادی طریقت صفویه در اردبیل رونق یافت و این طریقت با کوشش نوادگان شیخ صفی اردبیلی جنید و حیدر و سپس شاه اسماعیل بین قبایل ترک آناتولی محبوبیت بسیاری یافت و زمینه تشکیل قزلباشان را فراهم آورد که بدنه سیاسی و نظامی قدرت صفویه شدند. در این مدت بود که ده ها و احتمالا صد ها هزار نفر از قبایل ترکمن آناتولی برای حمایت از صفویه از آناتولی به ایران و بخصوص آذربایجان کوچ کرده و در اینجا مقیم شدند.

مهاجرت اکثر آنان به آناتولی اغلب بدنبال «آکین» (آخین، هجوم، حملات قبایل ترک مسلمان به شهر ها و قصبات مسیحی بیزانس، قفقاز و بالکان) بود. این هجوم ها و جنگ ها را «غزوات» و ترکمن هائی که به این هجوم ها رهبری میکردند «غازی» یعنی مبارزان جهاد در راه اسلام مینامیدند. آنان در این «غزوات» دست به اشغال، تاراج، غصب و فتح مناطق و ولایات میزدند، با همدیگر و یا گروه هائی از مردم بومی متحد میشدند و بر علیه دیگر گروه های ترکمن و یا بومی میجنگیدند، گاه خان نشین خود را میساختند و گاه شکست خورده در قبایل و یا خان نشین های دیگر مستحیل میشدند.  عثمانی یکی از این خان نشین ها و حکومت های محلی بود که بعدا دیگر خان نشین های ترک بیزانس و یا روم شرقی را تصرف کرده، به یک امپراتوری تبدیل شد. چیزی کم و بیش مشابه این روند از قرن یازدهم به بعد در ایران هم وجود داشته است با این فرق که اکثر مردم ایران در آن هنگام مسلمان بودند و حمله به ایران را نمی شد «بخشی از غزوات» یعنی جهاد نامید.

در ابتدای کوچ و حملات قبایل ترک به ایران و بیزانس، منابع ایرانی – فارسی و ترک از این قبایل بعنوان «ترک» و «ترکان» (جمع عربی: «اتراک») نام میبردند و برای مشخص کردن گروه های جداگانه آنان نام قوم مزبور (افشار، غز، اغز، بایندر، شاملو، روملو، استاجلو، قاجار، ذوالقدر، تکلو و غیره)  را ذکر میکردند. نام «ترک» ظاهرا اولین بار در قرن ششم میلادی (منابع چینی) و حدود سه تا چهار قرن بعد در متون عربی و فارسی (تاریخ طبری و غیره) بکار برده شده است. در منابع اسلامی، بخصوص در چند قرن نخست اسلام، تعبیر «ترک» بطور عام به همه قبایل کوچ نشین آسیای میانه صرف نظر از زبان مورد استفاده آنها اطلاق میشد. اما از نخستین سنگ نوشته های ترکی (قرن هشتم) ارخون و تاریات (مغولستان) که مربوط به نخستین دولت ترک بنام «گوک تورک» و دولت متعاقب اویغور است به نظر میرسد که تعبیر ترک فقط به قشر رهبری کننده این دولت اطلاق میشد و ترکی زبان های دیگر مانند اویغورها که بعدا دولت گوک نورک را سرنگون کردند، «تورک» ها را دشمن خود می شمردند. (3)    «برهان قاطع» در تعریف لغت «ترک» مینویسد: «نقیض تازیک (تاجیک) باشد. گویند ترکان از اولاد یافث بن نوح اند» و «نام طایفه ای است در ترکستان که تاتار و مغول و سایر اتراک از آن طایفه اند و زبان ایشان معین است» (انجمن آرا) و «گروهی از اولاد یافث بن نوح» (ناظم الاطباء).

این ابتدای همان دوره ای است که در ادبیات فارسی با شِکوِه و اعتراض از حملات و غارت ترکان و خشونت آنان در رفتار با مردم بومی ولی در عین حال از زیبائی آنان صحبت میشود و به آنها که هم سرباز و یغماگر و امیر و سلطان و هم کنیز و غلام بودند صفاتی نظیر بیرحم، خونخوار، غارتگر و در عین حال بیوفا، زیبا و دلربا داده میشود.  حتی در مورد بردگان، معشوقان و ساقیان ترک تعابیری مانند «ترک چینی» و «ختائی» بکار میرود چرا که مردم بومی آنها را شبیه چینی ها میدانستند:

خون خوری تُرکانه کاین از دوستی است

خون مخور، تُرکی مکن، تازان مشو

– خاقانی شروانی

اگر تُرک چینی وفا داشتی

جهان زیر چین قبا داشتی
– نظامی گنجوی

آن کیست کاندر رفتنش صبر از دل ما می برد
ترک از خراسان آمده ست از پارس یغما میبرد
– سعدی

اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را

به خال هندویش بخشم سمرقند و بخارا را
– حافظ شیرازی

لفظ «ترکمن» و یا «ترکمان» هم ظاهرا مدتی بعد از رواج تعبیر «ترک» در آثار مختلف دیده میشود و مدتی به همان معنی «ترک» مورد استفاده قرار میگیرد:

«ترکمنی با یکی دعوا داشت کوزه ای پر گچ کرد و پاره ای روغن بر سر آن گذاشت و از بهر قاضی رشوت برد قاضی بستد و طرف ترکمن گرفت و قضیه چنان که خاطر او می خواست آخر کرد و مکتوبی مسجل به ترکمن داد بعد از هفته ای قضیه روغن معلوم کرد ترکمن را بخواست که د ر مکتوب سهوی است بیاور تا اصلاح کنم ترکمن گفت در مکتوب من سهوی نیست اگر سهوی باشد در کوزه باشد.»
– عبید زاکانی

مرطغرل ترکمان و چغری را
با بخت نبود و با مهی کاری
– ناصرخسرو

از شیر شتر خوشی نجویم
چون ترشی ترکمان ببینم
– خاقانی

در ایران این دوره یعنی تا صفویان تفکیکی بین ترک و ترکمن (ترکمان) نمیشود. تعبير “ترك” و “تركمن” («ترکمان») براى مدتى طولانى به يك معنى و آن هم قبایل ترک زبان و مسلمان شده آسياى مركزى و جنوبى، جنوب غربی و آناتولی بکار میرود. اما ظاهرا بتدریج بین کار برد «ترک» و «ترکمن» («ترکمان») فرق ایجاد میشود. اواسط قرن یازدهم هجری (هفدهم میلادی) «برهان قاطع» و دیگر منابع لغت «ترکمان» را چنین تعریف میکنند: «… لقب طایفه ای هست از ترکان بی اعتدال . گویند این طایفه از اولاد یافث بن نوح نیستند» (4).

حدودا از صفویه به بعد در ایران و آسیای صغیر به ترکانی که در این سرزمین ها سکنی گزیده و بومی و خودی شده اند «ترک» و به قبایلی که هنوز از زندگی قبیله ای و عشایری بیرون نیامده بودند «ترکمن» و یا «ترکمان» گفته شده است.

در منابع غربی نیز در کاربرد لفظ «ترک» و «ترکمن» («ترکمان»)   اختلاط و بی نظمی وجود داشته و این دو نام ابتدا به یک معنی بکار برده شده اند. به نوشته ژان پل رو در «تاریخ ترکان»، حتی مارکو پولو به آسیای صغیر (یعنی آناتولی) نام «ترکمنستان» داده که به معنای «کشور ترکمان ها» یعنی «ترک های کوچنده» است اما «ترکستان چین» را «ترکیه بزرگ» نامیده است (5). اما از سده های هجدهم و نوزدهم به بعد منابع غربی در درجه اول به گروه های ترک زبان آسیای مرکزی و ترکمنستان امروزی «ترکمن» و به اقوام ترک زبان شمال عراق و سوریه  «ترکمان» گفته اند.

جالب است که از زمانی که این اقوام ترک در ایران مسکون شدند و بخصوص از صفویه به بعد تبدیل به بدنه اصلی و بومی مردم ایران شده و حکومت های مرکزی را همچنان در دست خود نگهداشتند، در داخل ایران «ترک» بتدریج نه به قبایل ترک زبان و قومیت افراد و گروه های مردم بلکه به ايرانيان ترك زبان اطلاق میشود در حالیکه وقتی منظور خارج از ایران  و بخصوص همسایگان آن است، «ترک» به شهروندان عثمانی و ترکیه صرفنظر از قومیت آنان اطلاق شد.

این هم جالب است که بعد از اینکه قبایل ترک کوچندگی و صحراگردی را رها کرده و در ایران مسکون میشوند و با مردم بومی می آمیزند ادبیات منفی و شکایت آمیز در مورد آنها در ادبیات فارسی هم بتدریج از بین میرود اگر چه هنوز آثار آن در زبان فارسی و حتی ترکی آذری موجود است (6).

بنظر میرسد تصویر عمومی و نامگذاری ترکان بین دوره ای که آنها هنوز از آسیای میانه آمده بودند و یکجا نشین نشده بودند و زمانی که مسکون شده اند فرق میکند. این موضوع هم در مورد ایران و هم سرزمین عثمانی (بیزانس، روم شرقی و ترکیه کنونی) صادق بنظر میرسد.

در ترکیه تفکیک بین تعابیر «ترک» («تورک») و «ترکمن» («تورکمن») به آغاز خان نشین عثمانی (1281-1362) یعنی دوره اورهان غازی (اورخان یکم) برمیگردد. از این دوره به بعد آن دسته از ترک زبانان «ترک» نامیده میشوند که یکجا نشین، روستائی و یا شهری شده اند و برعکس ترک زبانانی که هنوز به زندگی کوچی و عشایری – قبیله ای ادامه میدهند «ترکمن» («تورکمن») و یا «یؤروک» نامیده میشوند که این طرز نامگذاری هنوز هم ادامه دارد.

«اولا طبیعت طایفه عرب بارد  (سرد) است. از اینان انتظار الفت و مخالطت نداشته باش.
طایفه عجم صاحب عقرب طبیعت و تیز نفس باشد. از اینان چشم انتظار شفقت و مرحمت و موافقت نباشی.
و طایفه کُرد مانند شتر کینه جو و خودپسند باشد. از اینان احتراز کن. با اینان راه عداوت، مخاصمت و معاندت در پیش نگیر.
و طایفه ترکمن گرگ صفت باشد. با اینان موافقت نکنی و همسفر نشوی زیرا گرگ ها وقتی در (پیکر) همدیگر خون مشاهده کنند یکدیگر را دریده میخورند.
طایفه تاتار مانند اندوک (؟) است. گاه لاشه و گاه گیاه میخورد. پس از اینها انتظار دیانت و صلاحیت نداشته باش.
و طایفه بردگان مانند قاطر بد خوی و متمرد باشد زیرا که هر قدر هم که قاطر را با ناز و نعمت پرورش دهی دست از عصیان و حرامزادگی اش نکشد. بنا بر این از اینان منتظر درستی و مروت نباش.
و طایفه ترک صادق و مشفق و آرام باشد. مانند گوسفندان نسبت به همدیگر موافقت و الفت و شفقت و طاعت نشان دهند. مگر نبینی که مجموعش به همدیگر اتباع کنند و هم در جمیع حیوانات فایده ناک تر از گوسفند نباشد و چیزی آرام تر از گوسفند نباشد و هم چنانکه میگویند غانم غنیمت است (8)»

لحن منفی و تحقیر آمیز در توصیف «ترکمن» (در مقایسه با لحن مثبت در مورد «ترک») که در منابع آناتولی و عثمانی موجود بوده و بعضی آثار معتدل تر شده اش تا به امروز هم مشاهده میشود احتمالا هم به این مربوط میشود که این دسته از شهروندان عثمانی (و سپس ترکیه) دیر تر از دیگر ترک زبانان یکجا نشین و شهری شده و بعضی از آنان هنوز زندگی عشایری و طایفه ای دارند. این در مورد ادبیات ایران هم صادق است.   اما احتمالا عامل دوم و مهم تری که در عثمانی به این نگرش منفی دامن زده سیاست تند و سرکوبگرانه ای است که از زمان اختلاف  سنی  وشیعه و به ویژه از دوره شاه اسماعیل صفوی و سلطان سلیم عثمانی و جنگ های ایران و عثمانی از سوی حکومت عثمانی در مورد علویان و اهل تشیع مناطق شرقی و جنوبی امپراتوری غثمانی اجرا شده که پیوسته همچون «کار گزاران» سیاست شیعه صفوی و حتی «ستون پنجم» ایران در نظر گرفته شده اند.

امروزه تقریبا 550 سال از این قبیل تصاویرو ذهنیات اجتماعی دوره آغاز عثمانی و تصاویر و تصورات اجتماعی ایران همان دوره میگذرد. از زیر این پل آب های بسیاری گذشته و درواقعیات اجتماعی و تصورات ذهنی مردم هم ایران و هم عثمانی سابق و ترکیه کنونی تغییرات زیاد و عمیقی رخ داده است. تصورات مردم نه فقط در باره «طوایف» جامعه خود بلکه در باره تقریبا همه چیز عوض شده، اگرچه رنگ و بوی بعضی تصورات، ذهنیت ها و پیشداوری ها متاسفانه هنوز اینجا و آنجا بخصوص در فرهنگ عامه بروز میکند.

——————————

(1) «ترکمن» به عنوان یک گروه قومی خود ترکیه نه مردم جمهوری ترکمنستان
(2) معنای اصلی «یؤروک» در ترکی معاصر: انسان کوچنده، صحراگرد، خشن (فرهنگ بزرگ زبان ترکی)

(3) Joo-Yup Lee: The Historical Meaning of the Term Turk and the Nature of the Turkic Identity of the Chinggisid and Timurid Elites in Post-Mongol Central Asia; Central Asiatic Journal, Vol. 59, No. 1-2, (2016), pp. 101-132

(4) مانند «ترکتازی»در فارسی که امروزه مردم سعی میکنند این قبیل تعابیر تحقیر آمیز را دیگر بکار نبرند. در ترکی آذری شمال ارس هنوز هم به لغت و یا طرز گفتاری که خشن و دور از آداب معاشرت باشد «تورکون سؤزو» میگویند.
(5) برای موارد کار برد واژه های «ترک» و «ترکمان» به این لینک و این لینک نگاه کنید
(6) Jean-Paul Roux: Türklerin Tarihi. Pasifik’ten Akdeniz’e 2000 Yıl. İstanbul 2013.
(7) Halil İnalcık: The Yürüks: Their Origins, Expansions and Economic Role, in: The Middle East and the Balkans under the Ottoman Empire Bloomington, Series Volume 9, 1993, pp. 97-103
(8) Rıza Yıldırım: Turkomans Between Two Empires: the Origins of the Qizilbash Identity in Anatolia, 1447-1514, p. 137
(9) اصل مطلب به ترکی عثمانی چنین است:
Evvelā Arab tā’ifesinün tabī’atı bārid olur. Bunlardan ülfet ve muhāletat
mülāhaza etme.
Acem tā’ifesi sāhib-i ‘akrab tabī’at ve tīz nefes olur. Bunlardan şefkāt ve
merhamet ve muvāfakat umma.
Ve Kürd tā’ifesi deve gibi kindār ve hod-pesend tā’ife olur. Bunlardan ihtirāz
eyle. Bunlarunla adāvet bağlayub muhāsemet ve mu’ānedet kılma.
Ve Türkmen tā’ifesi gürk (kurt) tab’ olur. Bunlarunla muvāfakat idüb yola
gitme kim kurt birbirinde kan görse birbirin yer yutar.
Tatar tā’ifesi anduk misāl olur. Bunlarun değmesi temiz olmaz. Zīrā anduk gāh
olur ki otlar, gāh olur ki murdār yer. (Gāh cīfe yer, gāh olur ki ot otlar.) Pes
bunlardan diyānet ve salāhiyet umma.
Ve Köle tā’ifesi katır gibi bed-huy ve mütemerrid olur. Zīrā ki katırı ne denlü
nāz-ı nā’īmle besleseler isyānun ve haramzādeliğün komaz. Pes bunlardan
toğruluk ve mürüvvet umma.
Ve Türk tā’ifesi sādık ve müşfīk ve yavaş tā’ife olurlar. Koyun gibi birbirine
muvāfakatı ve ülfeti ve şefkati ve tā’ati vardur. Görmez misin kim mecmu’sı
birbirine ittibā’ ider ve hem cemi’ hayvanatda koyundan menfe’atlüsü dahī
yokdur ve koyundan yavaşı dahī olmaz ve hem ganem ganimetdür dimişler… ادامه خواندن