Phonologie des Persischen – واجشناسی فارسی

CoverPhonologie2

این رساله ای است که در سال 1984 در دانشگاه کلن آلمان ضمن برنامه دکترا نوشته بودم. موضوع این رساله «واجشناسی فارسی معاصر» است. رساله به آلمانی نوشته شده و عبارت از 111 صفحه است. کار دکترا طبق قواعد دانشگاهی آلمان  باید در سه بخش انجام میشد که در مورد من عبارت بود از زبانشناسی (آلمانی و انگلیسی)، زبان و زبانشناسی آلمانی و شرق شناسی (شامل مطالعات عربی، ترکی و فارسی). باید اقرار کنم که این رساله، یعنی موضوع و زبان آن بسیار تخصصی است و میتواند برای کسانی که با زبانشناسی و بخصوص تعابیر واجشناسی و آواشناسی معاصر آشنائی ندارند خسته کننده و حتی غیر قابل فهم باشد. اما با نشر پی ی اف این رساله خواستم علاقمندان بدون مشکل و بطور رایگان بتوانند آن را مطالعه کنند. در ضمن نسخه پی دی اف قابل کپی و چاپ کردن است و میتوانید آن را داونلود هم بکنید.

جا دارد که در همین جا از استادانی که مستقیما در نوشتن این رساله کمک کرده اند و استادان دیگری که یا قبلا و یا بعد ها در آموزش آکادمیک من نقشی مهم بازی نموده اند اظهار قدردانی و منت داری کنم از آن جمله در دانشگاه کلن: پروفسور مارگا رایس، پروفسور گئورگ هایکه، پروفسور هاینتس فاتر و پروفسور عبدالجواد فلاتوری و در دانشگاه های آنکارا و استانبول: پروفسور فاروق سومر، پروفسور خلیل اینالجیق و پروفسور ایلبر اورتایلی.

برای دریافت نسخه پی دی اف واجشناسی فارسی اینجا را کلیک کنید.

امیدوارم رساله دیگرم «مقایسه دستگاه های آوائی آلمانی، انگلیسی، فارسی و ترکی» را هم بزودی منتشر کنم.

This is a dissertation I wrote in 1984 at the University of Cologne, Germany, about  the phonological structure of standard Persian. It is in German. It reviews Persian’s phonology at the segmental level, its syllable structure and those aspects of Persian morphology which overlap with phonology. Detailed phonetic and suprasegmental aspects are not discussed in detail. This study is based on generative phonology but avoids extensive formalization of its findings

The dissertation was part of my PhD program at the University of Cologne where I studied and worked as a scientific assistant. My three branches of study were phonetics, linguistics and Oriental sciences (Arabic, Turkish and Persian)

I left the academic life in 1985 to switch to journalism. Still, for my education in all these and related subjects, especially history, I feel indebted to all my teachers and especially Prof. Georg Heike, Prof. Marga Reis, Prof. Heiz Vater and Prof. Abdoljavad Falaturi from the University of Cologne as well as Prof. Faruk Sumer, Prof. Halil Inalcik and Prof. Ilber Ortayli from major Turkish and Western universities

To view the study Phonologie des Persischen please click on the link

بیماری های زبانی

Analysis 1

عباس جوادی – یکی از دوستان تعریف می‌کرد که یکی از استادان زبان فارسی که سعی داشت برای هر لغتی یک ریشه فارسی پیداکند، می‌گفته که واژه «ویسکی» در اصل «و سه یکی» بوده، چرا که «سه قسمت آن الکل است که بایک قسمت آب قاطی شده است»!

شوخی هم باشد، این، نشانه یک نوع تفرعن فرهنگی و زبانی است که در ایران ما خیلی‌ها به آن مبتلا هستند. این حتی می‌شود گفت یک نوع مرض است، یک «بیماری زبانی» که هم خودتان تصور می‌کنید و هم به دیگران القاء می‌کنید که «ریشه بسیاری از لغات زبان‌های دیگر از فارسی است». چرا؟ احتمالا بعضی‌ها می‌خواهند زبان خودشان را از زبان دیگران باستانی تر، غنی تر و بهتر و بدین ترتیب خودشان را به همان ترتیب اصیل تر، با فرهنگ تر و والاتر از دیگران نشان دهند.

این بیماری و بیماری‌های دیگری که به طور خلاصه به آنها هم اشاره خواهم کرد، مثل جوش‌های صورت دوره بلوغ، زمانی پیدا شد که ایران همراه با حکومت، روشنفکران و نویسندگانش تازه از آوار جنگ اول جهانی و خطر تلاشی و تقسیم بین روسیه و انگلیس خلاص شده و با رضاشاه می‌خواست دولتی ملی، مرکزی و معاصر ایجاد کند و به این خاطر نیازمند سیاست «یک ملت، یک زبان» بود و از همه امکانات منطقی و حتی غیر منطقی استفاده می‌کرد تا زبان مشترک و ملی ایران نو یعنی فارسی را غنی و قدرتمند نماید و آن را باستانی نشان دهد و تحکیم بخشد. با این ترتیب ایران باستان را به عرش اعلی بردند و از آن یک دوره تخیلی و رویائی ساختند که فقط در بهشت می‌تواند موجود باشد.

اما این را در جای دیگری هم نوشته بودم: اگر هم روزی، روزگاری این قبیل طرز تفکرها و سیاست‌ها لازمه دوران بود و آنگونه تند روی‌ها ناگزیر بود، امروزه دیگر آن سبو بشکسته و آن پیمانه ریخته و آن کارد دیگر به جای آنکه ما از آن استفاده کنیم، دست خود ما را می‌برد. در ثانی: این قبیل «بیماری‌های زبانی» مخصوص ما ایرانی جماعت هم نیست.

همزمان با دوره رضاشاه، از زمان آتاترک در ترکیه هم با همان انگیزه‌های قابل فهم دوره رضا شاه و سیاست «یک ملت، یک زبان»، ترکی تنها زبان تدریس، تحصیل، مطبوعات و مکاتبات ترکیه شد و برای تحکیم آن، سیاست هائی در پیش گرفته شد که از روش‌های دوره رضا شاه هم تند روتر بود. سیاستی بنام «تئوری آفتاب زبان» Güneş Dil Teorisi سیاست رسمی دولت شد که مدعی بود ریشه و اصل همه زبانهای دنیا ترکی است که از آسیای مرکزی نشئت گرفته (این تئوری از بس که غیر قابل دفاع بود بعد از مدتی مسکوت گذاشته شد). فرهنگستانی نو تاسیس بنام «تورک دیل کورومو» شروع به «پاکسازی» ترکی از کلمات عربی و فارسی نمود و مانند ایران نویسندگان و زبانشناسان «ملیتچی» شروع به تبلیغ و استدلالاتی مثلا از این قبیل کردند که اصل و ریشه کلمه «کولتور» (فرهنگ) که در اکثر زبانهای اروپائی موجود است از ترکی (دقیقترش از ترکی چغتائی یعنی اوزبکی و فعل «کل-تور-ماق» بمعنی آوردن، گتورماق) است که در یک لغت چغتائی از سال ۱۸۸۲ م درج شده است! حتی روایت قریب به یقین موجود است که این ادعا را خود آتاترک مطرح کرده بود.

اما این گونه کج اندیشی‌ها و تند روی‌های دوره رضاشاه و آتاترک در ایران و یا ترکیه در مقابل نقش عظیمی که آنها هردو در تاریخ کشورهای خود ایفاکرده‌اند، یقینا کاهی است بر کوهی–و چیزی که ما امروزه باید با خونسردی از آن درس بگیریم و نه اینکه اینگونه کج اندیشی‌ها را که دیگر لزوم و نقش تاریخی هم ندارند و قابل توجیه هم نیستند، به صورت فردی و گروهی ادامه دهیم.

یک پدیده دیگر که جزو «بیماری‌های زبانی» است، مداخله جبری حکومت و دستگاه‌های اداری در روند طبیعی رشد زبان از طریق امر و نهی در مورد کاربرد واژگان، ملغی اعلام کردن یک عده لغات به اتهام داشتن منشاء خارجی و به زور رایج نمودن یک عده لغت «خودی» ولی اکثرا ساختگی جدید به جای آن به اصطلاح «کلمات خارجی» است. مجریان این سیاست هم این را «پاک سازی» زبان از واژگان زبان‌های «غیر خودی» می‌نامیدند. البته به کمک همین نویسندگان و دانشمندان لغات بسیاری که محصول دوران معاصر هستند، ایجاد و رایج شده‌اند، مانند یخچال، هواپیما و یا دانشگاه. بی شک بدون این کوشش و خلاقیت روشنفکران و نویسندگان ایران، امروزه فارسی ما در بیشتر موارد از این واژگان که حالا دیگر خودی شده‌اند، محروم می‌ماند. این که امروز شما برای تعبیرها و مفاهیم جدیدی مانند کامپیوتر و یا هلیکوپتر به طور آزمایشی تعابیر فارسی ایجاد کنید و در صورت استقبال مردم در کاربرد روزانه از آن تعابیر جدید استفاده کنید، چیزی طبیعی است. یک رشته لغات دیگر مانند آسانسور و یا میکروسکوب از زبان‌های اروپائی وارد زبان ما و دیگر زبان‌ها شده و جا افتاده و بدین ترتیب «خودی» شده‌اند. اما چرا باید لغات و تعابیری مانند «کتاب» و یا «مدرسه» را که ما هزار سال است استفاده می‌کنیم و مشکلی با آنها نداریم، عوض کرده به جای آنها تعابیر و واژه‌های ساختگی بگذاریم؟ این لغات چه اصلشان عربی و ترکی و سانسکریت باشد و چه تاتی و پهلوی، همه «مال ما» هستند و تبدیل به واژگان طبیعی فارسی امروزی ایران شده‌اند. در زمان پهلوی و بخصوص اوایل رضاشاه این کار رواج بسیاری داشت. اما نظر به این که اکثر این لغات به اصطلاح غیر خودی منشاء عربی داشتند و دارند، با واژگان نو و «خودی» جایگزین شدند که برخی از آنان رایج شد و برخی دیگر «نگرفت.» در دوره جمهوری اسلامی «اهل نظر» از این گونه تلاش‌ها دست شستند.

یک مرض دیگر مربوط به زبان که اتفاقا با همین به اصطلاح «پاکسازی» زبان هم مربوط است، رقابت بر سر این موضوع است که واژگان کدام زبان بیشتر «ناب» یعنی «خودی» است و فرهنگ لغات کدام زبان‌ها بیشتر منشاء زبانهای خارجی دارد. در ایران بعضی فارسی زبان‌های عوام گیر داده‌اند که ترکی آذری در اصل «زبان نیست» بلکه «مخلوطی از زبان‌های خارجی است». از سوی دیگر بعضی ترک زبانان عوام هم از سر عناد می‌گویند فارسی بیشتر از نصفش عربی است. البته با این ادعاها نه آن طرف و نه این طرف نیت بحث علمی ندارند، بلکه تنها می‌خواهند طرف مقابل را نفی کنند و به این طریق برای زبان خود با این ترتیب امتیازی ساختگی قائل شوند. من در مقاله دیگری سعی کرده‌ام نشان بدهم که این نوع رقابت‌ها و «زبان من پاک تر است» گفتن‌ها درست مثل این است که کودکی بگوید «پدر من خوش هیکل تر و پولدار تر از پدر توست.» در حالیکه تا صد سال پیش بی شک سهم لغات عربی، هم در فارسی و هم در ترکی به مراتب بیشتر از امروز بود، امروزه منشاء اصلی حدود چهل در صد واژگان هم فارسی و هم ترکی از عربی و یا زبانی دیگر است (فارسی بیشتر کلمات عربی دارد و ترکی هم از عربی و هم از فارسی لغت گرفته است، در حالیکه میزان لغات فارسی و ترکی در عربی به دلایلی که این نوشته جایش نیست، بسیار پائین است). و لیکن واقعا دیگر نمی‌توان واژگانی مانند «کتاب» و «آقا» و یا «سینما» را به صرف اینکه ریشه اصلی و گذشته این کلمات فارسی نیست، آنها را از زبان «اخراج» کرد، چرا که نه فقط «کتاب» و «آقا» از هزار و یا صدها سال به اینسو، بلکه لغات جدیدتری مانند «تلفن» و «فیلم» هم در همین ۷۰-۸۰ سال اخیر دیگر «خودی» و «مال ما» شده‌اند. در زبان‌های انگلیسی و یا آلمانی هم امروزه کسی نمیداند، علاقه‌ای هم ندارد بداند که افعال تجویز کردن، توصیف کردن و نوشتن یعنی prescribe, describe, schreiben, beschreiben از لاتین و مصدر «نوشتن» یعنی scriber است، همچنانکه ریشه ده‌ها هزار واژه زبان‌های اروپائی یا از لاتین است و یا از یونانی. ولی این امروزه نه برای ایتالیائی‌ها که وارثان زبان و فرهنگ لاتین هستندو یایونانی‌ها مدال افتخاری تشکیل می‌دهد و نه برای انگلیسی، فرانسوی و آلمانی زبان‌ها دلیلی برای احساس عقده حقارت و انگیزه‌ای برای «پاکسازی» زبانشان از لغات لاتین و یونانی.

نمی دانم دیده‌اید یا نه، یک کمدی آمریکائی هست بنام «عروسی یونانی» که در آن پدر زن یونانی یک جوان آمریکایی، سر هر فرصت به داماد آمریکائی اش فخر فروشی کرده، می‌گفت: «ریشه همه کلمات همه زبان‌های دنیا یونانی است. تو هر مثالی می‌خواهی بزن، تا من ربشه یونانی آن را بگویم!!» بعد هم واقعا برای هر لغتی چیزی پیدا می‌کرد و می‌گفت و بعد می‌افزود: «البته با تغییر زمان و مکان، کمی عوض شده»!

اگر ادعاهای زبانشناس مابانه بعضی از ماها مثل این کمدی آمریکائی صرفا برای تفریح و تفنن بود، مشکلی نبود. اما مسئله در اینجاست که بعضی‌ها از این فرصت برای رجز خوانی‌های خودستایانه و حتی بد ترش: افشاندن بذر توهین و تحقیر نسبت به دیگر زبان‌ها و فرهنگ‌ها و از آن هم بد تر: تخریب زبان خود سوء استفاده می‌کنند.