سایت عباس جوادی Abbas Djavadi's Website

تغییر الفبا در جمهوری آذربایجان

عباس جوادی – در زمان گورباچوف وقتی دیگر پایه های نظام شوروی در حال فروریختن بود، ناسیونالیسم در جمهوری های پانزده گانه اتحاد شوروی شکوفه زده بود و گاه بحالت افراطی میرسید. در حالیکه در کشور هائی که سنت دولتداری مستقل داشتند این جریان در چارچوب معین و تا حدی حساب شده میماند، ملت های نوپای آسیای میانه و آذربایجان دنبال بازنویسی تاریخ خود، تعریف یک دولتداری مستقل برای خود، پرچم نو، رهبران تاریخی نویافته و حتی تعریف جدیدی از زبان و واژگان خود بودند.

در جمهوری نو مستقل آذربایجان هم مانند کشورهای آسیای میانه موضوع زبان یکی از آن شاخص های خود شناسی و «تعریف خود» بود.

تا تاسیس حکومت شوروی در آسیای میانه و قفقاز در اوایل سال های 1920 الفبای فارسی- عربی وجه اشتراک همه زبان های از نظر ریشه آلتائی (ترکی) و ایرانی (تاجیکی) روسیه بود. آنچه که مثلا به ترکی با این الفبا نوشته میشد از کاشغر در غرب چین تا استانبول قابل خواندن بود. هر کس «کتاب» را «کتاب» مینوشت اما وقت خواندن و گفتگو، آن را با لهجه مخصوص و محلی خود تلفظ میکرد.

اما این الفبای مشترک عربی- فارسی بعد از تاسیس دولت شوروی دو بار عوض شد: ابتدا در سال های 1920 همه آنها یک الفبای لاتین با حروف مخصوص خود را قبول کردند. بزودی، یعنی در سال های 1930،  بعد از چند سال که نظام شوروی در همه این سرزمین ها مستحکم تر شد، با ابتکار و حتی فشار مسکو که میخواست یک دولت شوروی و «ملت واحد شوروی» با فرهنگی مشترک مبتنی بر زبان و الفبای روسی درست کند، آن الفبای جدید هم تبدیل به الفبای روسی شد.

این بار هر جمهوری شوروی از اوزبک و قزاق تا تاتار و آذری طبق ویژگی های محلی زبان و حتی لهجه خود صاحب واژگان، دستور زبان، قواعد تلفظ و املای خود شد. زبانی که آذری ها در غرب، تاتارها در مرکز و قزاق ها و اوزبک ها در شرق شوروی صحبت میکردند بطور منظم و برنامه ریزی شده از همدیگر جداتر و مختلف تر گردید. حتی الفبای جدید روسی هرکدام از این جمهوری ها هم شکل ویژه خود را صاحب شد. آن وحدت الفبا و املا که در ابتدا تصور و ادعا میشد حاصل نشد. بر عکس، فرق بین این زبان هائی که از نظر خانواده زبانی همه به گروه زبانهای ترکی (آلتائی) متعلق بودند بیشتر شد. تاجیکی هم که زبان رسمی تاجیکستان شد همین روند را طی نمود.

آن ها 60 سال هم با الفبای روسی زندگی کردند. بر این پایه بود که آکادمی های مختلف، کتاب های درسی، تاریخ نویسی شوروی و کمونیستی تاسیس یافت و رو به تحکیم گذاشت.

برای بعضی ها این الفبا و املا فقط 60 سال یعنی  تا اواخر 1990 یعنی زمان سقوط شوروی ادامه یافت.

همزمان با شروع زوال شوروی هرکس به راه خود رفت و این بار هم مانند گذشته سیاست تعیین کننده آن شد که کدام الفبا مورد قبول قرار میگیرد. ترکیه در آن دوره بخصوص با آذربایجان روابط خوبی داشت و امیدهای بزرگی برای آینده روابط ترکیه با قفقاز و آسیای میانه پیدا شده بود که بعدا به آن درجه عملی نشد. اما به هر حال ترکیه کشوری بزرگ، نیرومند  – و ترک زبان بود و الفبای لاتین را به کار میبرد.

آذربایجان (و مدتی بعد ترکمنستان و اوزبکستان) این بار الفبای لاتین را قبول کردند. قزاقستان، قرقیزستان و تاجیکستان به روسی وفادار ماندند.

زمان گورباچوف باصظلاح مليون جديد باكو مانند شاعر بختيار وهابزاده اشعار و مقالات بسیاری نوشته استالين را به باد انتقاد ميگرفتند كه «الفباى بابائى و هزار ساله ما» يعنى فارسى- عربى را به زور عوض كرده اول لاتين بعد روسى كرد و با این ترتیب «دو قسمت آذربایجان را از هم بیگانه نمود». این بار همين روشنفکران و سیاستمداران با پیروی از «مُد سیاسی روز» يكباره طرفدار تغيير الفبا به لاتين شدند.

یک شعر معروف که وهابزاده نوشته بود «دگیشدی مین ایللیک الفبامیزی» یعنی «الفبای هزارساله ما را تغییر داد» نام داشت که در واقع خطاب به استالین نوشته شده بود. در آنجا بطور خلاصه گفته میشد:

دگیشدی مین ایللیک الفبامیزی

دگیشدی مین ایللیک الفبامیزی

«پیوسته بالای سرمان با مشت بسته ایستاده بود
حتی میترسیدیم نام حلال خود را بگوئیم
از فرط ترس حتی اجداد خود را انکار کردیم
این هم کافی نبود برای او
حتی الفبایمان را هم عوض کرد
باز هم کینه جلاد فرو ننشست
او تصور کرد با قبول لاتین ما تولدی دیگر یافتیم
به این هم بسنده نکرد، هنوز ده سال نگذشته بود
که با امر جلاد به الفبای روسی گذشتیم.»

با وجود این قبیل اشعار و سخنرانی ها و مقالات دیگر که در همین سمت و سو نوشته و ایراد میشد «موج سیاسی» به سوی قبول الفبای لاتین رو آورد. بختیار وهابزاده هم مانند اکثر «ضیائیان» دیگر باکو طرفدار الفبای لاتین شد. من این موضوع را با «بختيار معلم» بحث كردم و يك نامه سرگشاده هم به ايشان نوشتم كه: بختيار معلم، پس چه شد آن داستان «الفباى هزارساله بابائى»؟؟

من در همین دوره با خواهش مرحوم دکتر جواد هیئت در سال 1369 (1990) یعنی در بحبوحه بحث های مربوط به تغییر الفبا از سیریلیک (روسی) به لاتین چندین مقاله نوشته و در مجله «وارلیق» تهران به چاپ رسانیدم. (فایل پی دی اف در زیر است)

این مقالات به ترکی آذری و به سبک رایج و استاندارد جمهوری آذربایجان نوشته شده بودند. دوستان هیئت تحریریه مجله «وارلیق» در تهران و به ویژه ح. م. ساوالان لطف کرده آنها را به الفبای فارسی با املای رایج «وارلیق» کوچاندند.

یک چیز اما باید روشن شود. نیت بنده از تالیف این سلسله مقالات چندان تغییر نظر صاحبنظران سیاسی و یا دانشگاهی جمهوری آذربایجان نبود. این کار اصلا نه از عهده چندین مقاله بر میاید و نه در توان چندین کتاب و پژوهشگرو دانشگاهی است که در خارج از جمهوری آذربایجان نشسته است. اما شاید با کمی ساده لوحی فکر میکردم با این قبیل کوشش های زبانشناسان «کنار گود» تند روی های سیاسی آنان در این زمینه تعدیل شود و آنها تاحدی (اگرچه بسیار کم) در کنار اولویت های سیاسی به موضوعات زبانشناختی و تاریخی نیز توجه کنند.

تجربه 60-70 سال اخیر ترکیه با قبول الفبای لاتین بنظر بنده یکرنگ نیست. در حالی که ترکیه بخاطر رشد اقتصادی، سیاسی، علمی، فرهنگی و انتشاراتی تجارب فوق العاده مثبتی در زمینه آموزش و پرورش و بررسی های تاریخی، تالیفی و فرهنگی داشته و دارد، گسست ذهنی، فرهنگی و تاریخی نسل بعد از جمهوری با تاریخ غنی عثمانی و پیش از آن و حتی عدم فهم ادبیات و آثار گذشته از سوی تحصیلکرده های امروزه ترکیه نمیتواند مایه نگرانی خود ترک ها نباشد.

اما تجربه بیست و چند سال جمهوری آذربایجان در زمینه گذار به الفبای لاتین بنظرم بهیچ صورت حتی برای این مدت کوتاه امیدوار کننده نیست در حالیکه تجربه اوزبکستان و ترکمنستان از آذربایجان هم منفی تر است. کمبود کتاب و رسانه ها و کلا ادبیات مکتوب و دیجیتال چه در زمینه تحصیل وآموزش و چه ترجمه، علوم و تربیت معنوی شهروندان در سطحی نازل قرار دارد.

امروز دیگر کار از کار گذشته و کسی در این کشور ها  نه نیت و نه تلاش تغییر دوباره الفبا را دارد – و شاید نباید هم داشته باشد چرا که آن «سرگیجه فرهنگی» که در این کشور ها رخ داده شاید بدتر هم بشود.

اصلا میتوانید بگوئید تغییر الفبا در همسایگان به ما ایرانیان چه ربطی دارد؟ کار خودشان است.

اما مرور این مقالات شاید از یک نقطه نظر دیگر برای خوانند گان ترکی زبان و آذری ایران جالب باشد و آن هم آموزش از این تجربه همسایگان است تا اقلا ما بدانیم که تغییر الفبا برای هر کس و هر گروه زبانی و قومی چیزی نیست که با یک فشار دگمه یکشبه انجام یابد  و همه چیز در کوتاه ترین مدت به حالت عادی خود برگردد.

قبل از همه چیز تغییر الفبا که هرگز فقط در سطح فقط الفبا نمی ماند و به واژگان، دستور زبان و حتی قواعد املا و تلفظ هم تاثیر میکند، ذهن تاریخی و فرهنگی افراد را از گذشته و تاریخ خود خالی میکند.

اگر برای گروهی قومی و یا زبانی که تاکنون خودش الفبا و ادبیات مکتوبی نداشته الفبای جدیدی ساخته شود، این کاملا قابل درک است و در نمونه های بسیاری هم این کار برای بسیاری از اقوام و ملل انجام گرفته است.

اما اندیشه تغییر الفبای مللی که خود دارای هزار و خرده ای سال فرهنگ و نوشتار هستند نباید به بازیچه آزمایشی و سیاسی این یا آن شخص، گروه و دولت  آن ملل تبدیل شود.

برای مطالعه این سلسله مقالات (به ترکی آذری) لطفا روی تیتر زیر کلیک کنید

«تغییر الفبا در جمهوری آذربایجان»

Advertisements

برچسب‌ها: , ,

دسته‌بندی شده در: مقاله های قدیمی, زبان و ادبیات, زبان آذربایجانیان در ۱۰۰ پرسش, زبان، هویت و ملیت

پاسخی بگذارید

Please log in using one of these methods to post your comment:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s