سایت عباس جوادی Abbas Djavadi's Website

وضع کنونی زبان در آذربایجان

و بالاخره در بارهٔ وضع کنونی زبان در آذربایجان صحبت بکنیم …

در آغاز صحبت هم گفتیم. آذربایجان هرگز یک زبان نداشته، امروزه هم تنها یک زبان ندارد. در این صحبت ها ما از حدود ۲۷۰۰ سال پیش یعنی از زمان ماد ها شروع کرده تا قرن بیستم آمدیم، چرا که تاریخ مکتوب این منطقه حدودا همین قدر و یا حد اکثر سه هزار سال قدمت دارد.

وضعی که امروزه در زمینهٔ زبان آذربایجان با آن مواجه هستیم، چیست؟ پیش از همه، تشخیص یک نکته مهم است و آن اینکه وضع زبان در آذربایجان در این یکی دو هزار سال گذشته در کلیّت خود چندان فرقی نکرده است.

اگر به تحول زبان در طول تاریخ دقت نکنیم، در بررسی وضع امروز نیز اشتباه خواهیم کرد.

قبلا هم ایران و ایرانی بود. قبلا هم فارسی، زبان مشترک و کتبی بود و مردم در سطح محلی و شفاهی، زبان ها و لهجه های محلی خودشان را صحبت میکردند. هزار و بیشتر سال است که فارسی همان فارسی است که معاصر و مدرن شده، اما به جای آن زبان محلی که مادی و بعد فارسی میانه و لهجه های مختلف و رنگارنگ آن بود، ترکی نشسته که آن هم امروزه درست مانند پهلوی و یا فهلوی و یا آذری سابق لهجه ها و گویش های مختلف دارد.

اکثریت مردم بصورت شفاهی، یعنی در سطح شخصی و خصوصی، چه در خانواده و بین دوستان و چه در کوچه و بازار و حتی بانک ها و مدارس و ادارات ترکی صحبت میکنند، یک ترکی مخصوص به آذربایجان ایران. اما اکثر آنها فارسی هم صحبت میکنند، چرا که مانند همۀ ایرانیان دیگر، فارسی زبان مشترک و کتبی آنان است. از این نگاه، در چشم انداز تاریخی، تغییر بنیادینی صورت نگرفته است.

فارسی، زبان مشترک و ملی است، زبان بخش بزرگی از ملت، زبان حکومت، مجلس، زبان رسمی ادارات دولتی، اسناد رسمی، بخش رسمی و مدارک دادگاه ها، مدارس و دانشگاه ها، اکثر رسانه ها، موسسه های رسمی و حتی غیر دولتی است. زبان مادری و یا نخست اکثر آذربایجانیان ترکی آذری است. اما بخصوص در آذربایجان غربی، کردی و گورانی زبان ها هم هستند، در شرق آذربایجان تاتی و تالشی و حتی گیلکی زبان ها هم هستند. بطور پراکنده، فارسی زبان ها هم هستند. در گذشته، ارمنی، آسوری و عبری زبان ها هم بودند. اما تعداد آنها در این صد سال گذشته خیلی کمتر شده، چونکه اکثر گویشوران این زبان ها به مناطق دیگر کوچیده اند. یعنی اگر مردم را از نگاه زبان نخست و مادری و یا پدری شان به گروه های متمایز تقسیم کنیم، هر گروه یک زبان نخست دارد. در خانواده های مخلوط دو زبان نخست هست. در کنار آن یک زبان مشترک هم هست که فارسی است.

بگذارید در چهارچوب صحبت کنونی اساسا در باره ترکی و فارسی صحبت کنیم. من متاسفانه در مورد زبان های دیگر آذربایجان مانند کردی یا تاتی و تالشی تخصصی ندارم.

اولا در بارهٔ فارسی: طوری که قبلا هم گفتیم، قرن های طولانی هست که اکثریت بزرگ مردم ایران و از جمله آذربایجان دوزبانه بوده اند و هنوز هم دو زبانه هستند. اما در این رابطه باید به یکی دو پديدۀ نو اشاره کرد.

یکم اینکه در این صد سال اخیر خواندن و نوشتن گسترده تر شده است. صد سال پیش مدرسه، موسسه ای رایج و عادی نبود که همهٔ کودکان به آن بروند و درس بخوانند. امروزه تقریبا کودکی نمانده که به مدرسه نرود. صد سال پیش نظامی نبود که همه جا حضور داشته باشد و از ماکو تا مشهد همه در مدرسه همان درس ها را با همان کتاب ها بخوانند و مردم طبق یک قانون محاکمه بشوند و یا به ارتش بروند. حالا هست. صد سال پیش یک سازمان متشکل و سرتاسری با نام دولت به صورت کنونی نبود که شاخه های سیاسی و اجرائی و قانونگزاری اش هم سرتاسری و فراگیر باشد. امروز اینها همه هستند. صد سال پیش این قدر رسانه و تبادل اطلاعات و تحصیل و مسافرت و کوچ و اشتغال در مناطق غیر بومی و ازدواج بین طایفه ها و اقوام و حتی ملت های مختلف نبود. امروز هست و هر سال هم بیشتر میشود.

صد سال پیش بیش از نود درصد مردم بیسواد بودند، یعنی خواندن و نوشتن بلد نبودند. امروز بیش از نود درصد مردم با سوادند. البته وقتی «باسواد» و یا «دوزبانه» میگوئیم، منظور آن نیست که همهٔ این مردم با فصاحت و غنای لغوی و صحت دستور زبانی به هر دو زبان بنویسند و بخوانند. نه، اکثریت احتمالا نه در گفتگو و نه در نوشتن نه به آن درجه ماهر هستند و نه به آن درجه باسواد. اما بیسواد هم نیستند، یعنی خوب یا بد، میتوانند بخوانند و بنویسند.

تحصیل و سواد کافی و همه جانبه، کار هرکسی نیست. باسواد بودن ربطی به زبان مادری و پدری کسی ندارد.

این روند کلی که در بالا شرح دادیم، در ایران مصادف با قرن بیستم است. این روند مهم اجتماعی را بطور شرطی «مدرنیزاسیون» یعنی مدرن شدن زندگی اجتماعی مینامیم که در اروپا و آمریکا خیلی زود تر و در ایران با مشروطه و بخصوص با استقرار دولت پهلوی شروع شد.

یک جنبهٔ دیگر این روند مدرن آن بود که زبان ها و لهجه های کوچک و محلی تحت فشار روزافزون زبان های ملی، بزرگ و حتی بین المللی قرار گرفتند و بسیاری از آنها از گردونهٔ کاربرد خارج شدند. در واقع این روند قرن ها پیش شروع شده بود و ادامه می یافت، اما با رشد سریع توسعه و بین المللی شدن که در قرن بیستم آغاز شد، آن روند قدرتمند تر شدن زبان های بزرگ و زوال زبان ها و لهجه های کوچکتر سرعت بیشتری گرفت. در خود ایران هم ما در قرن گذشته شاهد از گردونه خارج شدن بسیاری گویش های محلی فارسی (مانند مازنی)، ترکی (مانند خلجی)، کردی (مانند اورامانی) و غیره شده ایم. نمونه های بارز این روند کلا در منطقه و جهان هم مشاهده میشود. البته، در مقابل، در موارد گوناگون شاهد برخی واکنش ها و روند های سیاسی نیز شده ایم که موضوع زبان و یا لهجه های معینی را در سرلوحهٔ فعالیت سیاسی خود قرار داده اند.

پس در بارۀ وضع زبان ترکی در شرایط کنونی چه میتوان گفت؟

شما وضع زبان و يا زبان ها و لهجه ها را در اين دو هزار سال، يك هزار سال و بعد هم در اين صد سال گذشته پيش چشم خود مجسم كنيد. طبيعتا هر زبان در چهار چوب شرايط تاريخى، ملى و فرهنگى خاص خود و محيطى كه در آن رشد ميكند، تحول مى يابد. در تاريخ، حوادث غير چشمداشت و استثنائى هم اتفاق مى افتند. اما بنظر من در رابطه با زبان آذربايجان و مناسبت آن با زبان مشترك و كتبى ايران يعنى فارسى از يك سو و زبان هاى ديگر آذربايجان از سوى ديگر، اتفاق و تحول غير منتظره و حيرت انگيزى رخ نداده است. نميشود نمونه هاى عينا مشابهى داد. اما در كشور هائى که تاريخ و فرهنگ نسبتا مشابهی با ایران دارند، شاهد تحولات زبانى نسبتا مشابهى هستيم. شايد تا حدى بتوان وضع تركى در آذربايجان ايران را با زبان مردم بومی اسکاتلند در شمال بريتانيا و يا تاتارى در مركز و جنوب روسيه مقايسه كرد. در آذربايجان ايران، تاكيد ميكنم، نه قفقاز، بلكه در آذربايجان ايران هم در اين صد سال همان تحولاتى انجام يافته و هنوز در جريان است كه قاعدتا مى بايست ميشد.

معمولا میگویند که از زبان های ترکی، دو تای آنها یعنی اوزبکی و ترکی آذری بیشتر از همه تحت تاثیر مستقیم و شدید فارسی قرار گرفته اند. (نگاه کنید به مقالۀ «تاثیر فارسی بر ترکی» در بخش «پیوست» همین کتاب.) حتی بنظر برخی، تاثیر فارسی بر اوزبکی بیشتر از تاثیر فارسی بر ترکی آذری است. شاید تا صد سال پیش این تشخیص درست تر بود. اما امروزه میتوان به یقین گفت که تاثیر فارسی بر ترکی آذری ایران به مراتب بیشتر از تاثیر فارسی بر اوزبکی است. علل این فرق و تحول گوناگون را باید در نوشتهٔ جداگانه ای بررسى کرد.

نشانه های این تاثیر فارسی بر ترکی آذری ایران را میتوان هم از نگاه واژگان، هم جمله سازی (صرف و نحو، جمله های مرکب و غیره)، هم واجشناختی (فونولوژیکی) و هم آوا شناختی (فونتیک) آشکارا مشاهده کرد.

البته تاثیر روزافزون فارسی بر ترکی آذری شفاهی و بخصوص کتبی، چیز جدیدی نیست و از همان ابتدای راه یابی اقوام ترک به خراسان و سپس تمام ایران در دورهٔ حاکمیت سلجوقیان و بعد از آنها موجود بود. نگاه مختصری به آثار ترکی ۶۰۰-۷۰۰ سال گذشته که در ایران تولید شده، گواه این مدعاست.اما آنچه که در این صد سال گذشته تغییر یافته، این است که این تاثیر بخصوص بخاطر تاسیس نظام آموزشی و دولتی متمرکز و رسانه ها در ایران و تقویت و تحکیم اجتماعی زبان فارسی، خیلی بیشتر از پیش افزایش یافته است. بنظر تورکولوگ معروف آلمانی لارس یوهانسون «فارسی زبان حاکم در حوزهٔ فرهنگی بوده و نقش شاهراه تحول زبان های ترکی را بازی کرده است. برای آذربایجان جنوبی (ایران) که زبان ترکی آن فاقد استاندارد زبانشناختی و دارای دوزبانگی فراگیر و طولانی مدتی است، زبان فارسی هنوز همان نقش زبان حاکم فرهنگی و شاهراه تحول زبانی را بازی میکند» (۱).

بررسی های زبانشناختی در بارهٔ گونه های ترکی کم نیستند. اما در حوزهٔ بررسی علمی همزمان یعنی مقایسهٔ زبان ترکی آذری ایران و لهجه های محلی آن و مقایسهٔ زبانشناختی آن با دیگر گونه های ترکی کار دقیق و فراگیر چندانی انجام نگرفته است.

در اینجا بگذارید به منظور تحلیل زبانشناختی، چندین نمونهٔ معاصر از زبان ترکی آذری ایران بیاوریم که به طور تصادفی جمع آوری کرده ایم. این نقل قول ها صرفا محدود به آذربایجان ایران هستند (و نه ترکیه و یا جمهوری آذربایجان). ترجمهٔ نقل قول ها را نخواهیم داد، اما در ادامهٔ این مقاله به نمونه هائی از این نقل قول ها اشاره خواهیم کرد.

نثر:

(یک) دوستلارا و تانیشلارا و حضار محترمه بنده نین بیر دنه شاد خبری وار، او دا بودی کی بنده صلاحیتیمی آلمیشام اگر اجازه وئرسه ز نئچه بیر سوابق کاریمدان اشاره ائلییه جیم خدمتیزه…
(شفاهی/کتبی، شهری، داوطلب وظیفهٔ رسمی، احتمالا میانسال از اردبیل)

(دو) آقا، نم دئییللر گونده ۳ لیوان سوت ایچین، نم معمولی چای عوضینه چای سبز ایچین، عمروز چوخالسین زات، هاممیسی موز شعر دی
(از چت های انیترنت، کتبی/شفاهی، مشخصات نا معلوم)

(سه) حرمتلی باغدارلارینان اکینچی لره و دامدارلارا الله دان برکتلی ایللر آرزی ائلییروخ، انشالله کی بو گونلرده چکدیخلاری زحمتلردن یاخچی نتیجه لر آلالار، بو برنامه ده بیر آفتدن دانیشاجییوخ …
(شفاهی/کتبی، برنامهٔ رادیو تبریز)

(چهار)-کتده نه لر توخییاردیله؟ پنجه شالا توخییاردی؟
-شال،چوخا…
-چوخا نه یه دییه رسوز؟
-چوخا؟ کُتا… کُت دییه ردیلر..او وخ شال ایدی، الان دا کُت وار، چوخا توخییه ردی، چوخا، شالوار…بلی، اریم توخییه ردی،
-ارین توخییاردی؟ الان قالئی؟
-یوخ بابا…
-الله روحون شاد ائله سین، خوب، یئرده نه توخییاردوز؟
-پالاز..اوردا پالاز توخییردیخ
-نئچه متر اولاردی؟
-ائله بئله ده…اون ایکی کیلو..
-اون ایکی کیلو ندی؟ الان سیزده، پنجاه من پلازو وی
-نه دیل دئدی من باشا دوشمه دیم؟
-(خانم دوم) من.. (می خندد) تاتی دی
-(خانم اول) هن.. تاتی دیلی ایدی.
(رادیو اردبیل، مصاحبه با دو خانم مسن در یک روستای اردبیل، شفاهی)

(پنج) من واقعا تشکر ائرم بوردن کی همیشه گلیپ سالونی دولدوروللا و بیلیرم کی اوشاخ دا بؤوک ده هاممی ایستیر کی اورمیه ن والیبالی یوخاری یئرده اولا و مطمئن اولسوننا کی من ده ئوزوم گؤولوم بو ایستیر و ایستیرم کی انشالله ئوز شهریمده اوینیام…
(شفاهی، سعید معروف، در مصاحبه)

(شش) حدین‌دن آرتیق ایستی‌لیک‌دن ان چوخ تأثیرلنن‌لر باشیندا آنا نامیزدلری گلیر. حامیله‌لیک دؤورونده آرتان مادده‌لر موبادیله‌سی سرعتی‌نین بدن ایستی‌لیگینی یوکسلتدیگینی، بونا بیر ده هاوا ایستی‌لیگی علاوه حامیله‌لرین یاخشیجا چتین‌لیک چکدیگینی ایفاده ائدن اؤزل حیات خسته‌خاناسی قادین خسته‌لیک‌لری و دوغوم متخصصی دوکتور …، حامیله‌لیکده سیجاق‌لارلا باشا چیخمانین یول‌لارینی آچیقلادی.
(کتبی/شفاهی، یک سایت)

(هفت) تهران کیتاب سرگیسینده، تورک ناشیرلر و آذربایجان موضوعسوندا و یا تورکجه کیتاب نشر ائدن باشقا ناشیرلرین بیر لیست ائدیب، بیر یئره توپلاماسی، سرگیدن گؤروش ائدنلره یاردیم اولا بیلر دئیه بو لیستی حاضیرلاییب قوللوغونوزا سونوروق. بو لیستدن اونودولان و یا دقیق غرفه‌سینی بیلمه‌دیییمیز ناشیرلر ده اولا بیلر.
(کتبی، یک سایت)

(هشت) دیلیمیز آذربایجاندا شدتلی تضییق آلتیندا اوزون قارانلیق گئجه کچیرمیشدیر… بو تضییق، برته ران راسه لین ددیگی کیمی هم «چیریل چیلپاق زوربالیق» و هم ده «اؤرتولوء زورلاما شکیللرینده»  یوردوموزدا دیلیمیزه و خلقیمیزه قارشی اعمال اولموشدور… «آچیق آشکار خشونته مثال، دیلیمیزده یازیلان کیتاب، مجموعه و غازئتلرین چاپ و توزیع امکانلاریندان رسما و علنا محروم قالماسیدیر.
(کتبی، مجلهٔ وارلیق، ش ۱، ص ۱۶، اردی بهشت ۱۳۵۸)

(نه) استاد شیدانین «ادبیات اوجاغی» نی ادبیاتیمیزین اینسکلوپئدییاسی آدلاندیریرامسا، گؤره ک کؤورک دویغولارین ترنمچوسی, اونودولماز شاعریمیز حبیب ساهر حاقیندا اونداهانسی معلوماتا راست گلمک اولار؟
(کتبی، یک سایت)

(ده) سیته میزده دیلچی‌لیکله باغلی بیر چوخ کیتاب، سؤزلوک، یازی‌لار الده ائدیب اوخویابیلرسینیز. اوموروق کی بو سیته، سیز دیرلی، سایین اوخوجولار یاردیمییلا، دیلچی‌لیک قول‌لاری‌نین گلیشمه‌سی، یوکسلیشی یولوندا بیر آددیم گؤتوربیلسین.
(کتبی، یک سایت)

شعر:

(یازده) دولوب محببتون ای شوخ دلستان دیلیم
آلیب قراریمی الدن وئریب توان دیلیمه
کمان قاشون، گؤزون، اوخ کیپریگون، ساچین گؤزه لیم
آتیر کمند، چکیر یای گئدیر نشان دیلیمه
(کریمی مراغه ای)

(دوازده) سن اللشدین سنه اصلان دئسین لر
قوچ اوغلان یا ایگیت طرلان دئسین لر
عزیزم جهد ائله بونلاردان آرتیق
سنه انسان فقط انسان دئسین لر
(مفتون امینی)

(سیزده) بینهایت بو گؤیون آلتیندا
بیزه بیر قبّهٔ فیروزه ده یوخ!
یانار افلاکده مینلرجه چیراق،
بیزه بیر شمع، بیر آویزه ده یوخ!
(حبیب ساهر)

(چهارده) ائی چکیب شاخی-صنوبر تک قدو بالا، ییگیت،
عاریضون فیردووس باغیندا گولی رعنا، ییگیت.
گولشه‌نی-جنّتده بیتکن ناز ایله نازیک نیهال،
حوسن بورجونده دوغوب ماهی-فلکسیما، ییگیت

(اسماعیل جمیلی)

اینها نمونه هائی از نثر و نظم ترکی آذری ایران است که مربوط به سی-چهل سال گذشته میشود. بر پایهٔ همین نمونه ها و صد ها مثال دیگر میتوان به چندین تشخیص وضع کنونی زبان ترکی آذری ایران (نه خارج از ایران) رسید:

یکم: تولیدات کتبی به ترکی آذری ایران در گذشته اصولا عبارت از شعر و بخش بمراتب کوچکتری از آن نثر بود. از بیست-سی سال پیش به این سو همزمان با رشد روز افزون اینترنت و شبکه های اجتماعی در ایران، مقدار زیادی نثر به ترکی تولید میشود، اما بخش مهم تولیدات نثری اینترنتی کنونی که عبارت از کامنت ها و چت و حتی مطالب بلاگ ها و تارنما هاست، «جدی» شمرده نمیشوند، اگرچه به هرحال منعکس کنندهٔ وضع کنونی زبان هستند (نمونهٔ دو). حتی این گونه نمونه های نثر را میتوان چیزی بین زبان کتبی و شفاهی شمرد، چرا که در آنجا قواعد زبان کتبی معمولا زیاد رعایت نمیشود.

دوم: تولیدات کتبی به زبان ترکی ما، با وجود گسترش اینترنت و شبکه های اجتماعی محدود است. به جرات میتوان گفت که اکثریت بزرگ آذربایجانی های ترکی زبان ایران هنگام نوشتن نامه، یادداشت، پیام، مقاله، بلاگ و شرکت در بحث ها، فوروم و چت های اینترنتی، اصولا از زبان فارسی کار میگیرند.

سوم: از نگاه لهجه های گوناگون ترکی آذری ایران نیز اشاره به یک نکته لازم است. بسیاری از زبانشناسان و تورکولوگ ها، ترکی آذری ایران را از نگاه لهجه های آن به چهار گروه اردبیلی، تبریزی، ارومیه ای و زنجانی تقسیم میکنند (۲). تقریبا همۀ نمونه های نثر بالا و همچنین مطالعات دیگری که در این زمینه انجام شده، نشان میدهند که تفاهم بین این لهجه ها کار مشکلی نیست و بین لهجه های ترکی آذربایجان ایران تفاهم گسترده ای ممکن است.

چهارم: یک گروه در نمونه های نثر اکثرا به شدت تحت تاثیر واژگان و جمله سازی فارسی هستند (سه، شش). این نمونه ها مربوط به افراد «عادی» یعنی بدون دیدگاه و یا دلشورهٔ سیاسی و زبانشناختی هستند که از منابع ترکیه و یا جمهوری آذربایجان تاثیر چندانی نگرفته اند. اینها در زمینهٔ نوشتن نثر ترکی، اکثریت را تشکیل می دهند. نثر ترکی آنها اغلب مانند ترجمهٔ ترکی جمله های فارسی است که صورتی شکسته و آمیخته با ترکی دارند. اگر با معیار ها و استاندارد های ترکی ترکیه و یا باکو بگیریم، این نو ع جمله سازی ها «غیر ترکی» و «غلط» شمرده میشوند، اما برای گوش و جشم یک ایرانی آذربایجانی و ترکی زبان، این، «خودی» و «بومی» به گوش میخورد، چرا که پس از صد ها سال آمیزش زبانی و فرهنگی همراه با دوزبانگی، این، مخلوطی طبیعی بین فارسی و ترکی است. بر عکس، در گوش و ذهن یک ایرانی ترکی زبان آذری، ترکی ترکیه و یا قفقاز، حتی اگر به قواعد کتابی و دستوری ترکی نزدیکتر هم باشد، زبان و یا لهجه ای آشنا، اما غیر خودی و «بیگانه» است.

گروه دیگر نثر ترکی آذری ایران عبارت از افراد و یا منابعی است که «نثر درست» ترکی را در ترکی استاندارد ترکیه و یا جمهوری آذربایجان می بینند. این، در مورد دستور زبان و جمله سازی ترکی باصطلاح «اصیل»، تا حدی هم درست است. نثری که آنها بکار می برند، یا کاملا و یا بخش قابل توجهی از واژگان، تعابیر و جمله سازی های آن «ترکی استانبولی» و یا «ترکی باکو» است و به همین جهت برای آذری های ایران یا سخت فهم و خسته کننده است و یا قابل فهم نیست (نمونه های یک، شش، هفت، هشت، نه).

جالب است که هرچه جمله سازی آذری های ایران کوتاه تر و با واژگان خودمان ساخته شده باشد، به ترکی آذری ایران نزدیک تر است. برعکس، هرچه جمله ها مرکب تر و طولانی تر شود، در آن صورت یا از نظام جمله سازی فارسی کمک گرفته میشود (که راحت تر، اما اکثرا شکسته ولی به هر حال بومی خودمان است) و یا متاثر از جمله سازی های ترکی استانبول و باکو است.

پنجم: در الفبا و خط اصولا هرج و مرج رایج است. استاندارد چندانی نیست که معین کند قواعد املائی ترکی آذری ایران چیست. میدانیم که در ترکیه و تقریبا از سی سال پیش به این سو در جمهوری آذربایجان از الفبای لاتین ترکی استفاده میشود، اما بین این دو الفبای لاتین هم فرق هست.

در ایران تعداد کسانی که ترکی آذری ایران را با الفبای لاتین باکو و یا استانبول می نویسند، بسیار کم هستند. اکثریت بسیار بزرگ الفبای فارسی را بکار میگیرند. اما هر کس از قواعد املای دیگری پیروی میکند. حتی آن افراد و گروه هائی که زبان ترکی آذری ایرانی آنها بیشتر تقلید باکو و یا استانبول است، گاه واژه ها و جملات را طوری می نویسند که باید چندین بار گمانه زنی کرد که منظور از یک املای بخصوص کدام واژه و تعبیر است (نمونهٔ چهارده). نیت آنها اصولا آن است که نوشتار ترکی آذری را با تلفظ واقعی این زبان همخوان تر کنند. اما متاسفانه در این راه هر کس خودسرانه راه و سلیقۀ شخصی و گروهی خود را در پیش می گیرد و باعث هرج و مرج حتی بیشتر در نوشتن ترکی آذری میشود.

نکتهٔ دیگر قابل توجه این است که بسیاری از کسانی که از قالب ها و واژه های ترکی استانبول و یا باکو کمک میگیرند، اغلب خود این دو گونهٔ ترکی را خوب نمیدانند. بدین جهت کم اتفاق نمی افتد که نثر و یا نظمی که آنها به خواننده و یا شنوندهٔ ایرانی آذری ارائه میکنند، یا مخلوط همهٔ این گونه های ترکی است، یا غلط های زیادی دارد، یا مجموعا ترکیب آن نوع واژگان و جمله سازی اصولا معنا نمیدهد و یا اینکه کاملا سخت فهم هست.

آیا ریشهٔ اصلی وضع کنونی زبان ترکی در آذربایجان ایران که شرح دادید دراین نیست که در مدارس آذربایجان ایران امکان آموزش زبان ترکی آذری نیست؟

بیشک یک علتش همین است، اما این وضع فقط یک علت ندارد.

مثلا اینکه ما در ترکی آذری ایران قانون هماهنگی مصوت ها را چندان رعایت نمی کنیم و یا اینکه ترکی آذری ایران از ابتدای کار بیش از هر ترکی دیگر تحت تاثیر فارسی قرار گرفته ، مربوط به تحصیل کودکان آذری و یا سیاست زبان دولت در امور تحصیل نیست. اما اینکه در املای ترکی آذری در ایران هرج و مرج وجود دارد، بیشک نتیجهٔ آن است که املائی طبق یک استاندارد معین و مورد قبول همگان وضع نشده و بنا بر این هر شخص و گروه به اصطلاح «ساز خودش را میزند.» این هم طبیعی هست، چونکه قاعده و اجباری نیست که شما «کتاب» را به همان صورت «کتاب» ویا «کیتاپ» بنویسید.

قاعده و عادت کجا حاصل میشود؟ قواعد زبان را در مدرسه باید یاد گرفت. وقتی آن نیست، چطور میتوان انتظار داشت، یک استاندارد املاء و یا دستور زبان بتدریج به وجود بیاید و در عمل هم جا بیافتد؟ البته هرکس میتواند در خانه اش و یا از دوستانش هم خواندن و نوشتن ترکی آذری را یاد بگیرد. اما چون در خانه سیستم واحدی نیست که شما از آن پیروی کنید، هرکس یک نوع میخواند و می نویسد. این هم از یک طرف همین هرج و مرج و بیسوادی کنونی را ایجاد میکند و از طرف دیگر باعث میشود که آدم هائی که به خواندن و نوشتن ترکی آذری علاقمند هستند فکر کنند که کلید درستی و نادرستی این کار در تقلید همان ترکی باکو و یا ترکیه است.

دولت و موسسه های علمی هم از آنجا که عملا کاری به کار تحصیل ترکی آذری در مدارس ندارند، درست و یا نادرست خواندن و نوشتن ترکی آذری ایران هم برایشان مهم نیست.

یک نکتهٔ مهم دیگر را هم نباید فراموش کرد. ترکی آذری ایران در این ۷۰۰-۸۰۰ سال گذشته یک سیر تحولی معینی را از سرگذرانده است. امروز در نتیجهٔ همین سیر تحولی، ما، خوب یا بد، شاهد این وضع داخلی زبان ترکی و جایگاه اجتماعی، فرهنگی و سیاسی آن در ایران کنونی هستیم. این، وضعی نیست که نتیجهٔ کار یک نفر، یک گروه و یا یک دولت در دورهٔ بخصوصی باشد. در طول این چندین قرن، صد ها عامل در این تحول دخیل و شریک بودند. تاریخ طولانی ایران، تحولات پس از اسلام، حاکمیت و نفوذ فرهنگی و حتی فرامرزی فارسی، دگرگشت تدریجی پهلوی آذری به ترکی آذری، تحول دیر تر و آهسته تر ترکی کتبی و ادبی نسبت به فارسی، تاثیر پذیری شدید ترکی از فارسی، موجودیت زبان های ترکی مشابه ولی نه یکسان در قفقاز و ترکیهٔ همسایه، مداخلات سیاسی و نظامی همسایگان و سوء استفادهٔ آنان از «کارت زبان»، همه و همهٔ اینها جزو این عوامل هستند.

اما درست است. از نگاه جایگاه اجتماعی یک زبان، تحصیل آن زبان در مدارس نقش کلیدی بازی میکند. همچنین میدانیم که معمولا دولت ها معین میکنند که در مدارس چه چیز آموخته شود. بنا بر این نقش اساسی دوم با دولت است.

و اما شرایط مشخص هر کشور، هر ملت، تاریخ آنها، گذشته و تجربهٔ آن ملت و دولت در زمینهٔ زبان و مسایل اقلیت ها معین میکنند که فلان دولت در فلان مرحله در مورد تحصیل فلان زبان در مدارس کشور و یا استان چه تصمیمی میگیرد.

برای اینکه شما یک نتیجه گیری منصفانه و واقع بینانه کنید، بهتر است یک نمونهٔ خارجی را تجسم کنید. مثلا این را بپرسید که چرا فرانسه که تنها زبان رسمی و تحصیلی مدارس اش زبان فرانسه است، اجازه نمی دهد که یکی از هشت-نُه زبان اقلیت های این کشور در یک ایالت این مملکت زبان تحصیلی شود، یعنی مثلا مردم جزیرهٔ کورس بجای فرانسه، به زبان محلی و بومی کورس تحصیل کنند، یعنی سرتاسر تحصیلشان از اول ابتدائی تا آخردبیرستان و بعد دانشگاه به زبان کورسی باشد و در ضمن کمی هم فرانسه یاد بگیرند.

یک گروه از مردم کورس مرتبا این تقاضا را به دولت فرانسه میفرستند و آنها هم مرتبا این را رد میکنند، چرا که در فرانسه (تا حد زیادی مانند ایران) معیار ملیت و فرانسوی بودن قومیت و تبار و نژاد و دین و مذهب نیست، بلکه زبان و فرهنگ فرانسوی است. بعد اگر اینطور شود که شما تمام تحصیلتان را به زبان کورسی بکنید، مردم پرووانس هم به پرووانسی، باسک های فرانسه هم به باسکی، مردم نرماندی هم به زبان نرماندی تحصیل کنند، آن وقت ارتباط و همزیستی و هموطنی دو فرانسوی از دو گوشهٔ مختلف این کشور از چه طریقی میسر خواهد شد؟ یک کورسی چطور خواهد توانست برود در پاریس کارمند بانک و یا معلم فیزیک بشود؟ این پایان ملت و ملیت فرانسه معنی خواهد داد. به همین جهت هم دولت فرانسه سال هاست که این قبیل پیشنهاد ها را که انگیزهٔ سیاسی دارند، رد میکند.

ولی در عین حال هم با ادامهٔ شرایط موجود در فرانسه، زبان های اقلیت، یعنی مثلا همین کورسی و باسکی و غیره بتدریج ضعیف تر میشود و از بین میرود، در حالیکه فرانسه بعنوان زبان ملی، مشترک و رسمی، قوی تر و قدرتمند تر میشود.

پس راه حل چیست؟

نمیدانم. بستگی به هر دولت، گذشته و تاریخ آن دولت و ملت و مناسبات زبانی و فرهنگی در داخل آن کشور و همسایگان آن کشور هم دارد.

این موضوع در ایران هم از حالت صرفا یک خواست فرهنگی و زبانی خارج شده و به صورت یک توپ سیاسی در آمده است. اگر خواست مصرانهٔ شما این باشد که کودکان و جوانان از اول تا آخر اساسا و عمدتا به زبان قومی و محلی خود یعنی مثلا ترکی آذری، گیلکی، کردی، لری و غیره تحصیل کنند، بنظرم بعد از دو سه نسل ارتباط یک تبریزی و شیرازی و یا اهوازی و گیلانی بعنوان شهروندان یک میهن مشترک از بین خواهد رفت. آن وقت دیگر عملی و ممکن نیست که یک اردبیلی بلند بشود و برود در مشهد آموزگاری کند و یا قاضی دادگستری بشود. این، پایان ملت و ملیت ۲۷۰۰ سالهٔ ایرانی است. این، شعار نیست، چیزی است که به ضرر همهٔ طرف های ذینفع است. اما برای اینکه هم این برابری ملی و میهنی را از دست ندهیم و در عین حال تضعیف و بتدریج زوال زبان های محلی اقلیت ها را هم متوقف کنیم و یا اقلا کاهش بدهیم، بنظر بنده، دادن امکان چند ساعت در هفته تحصیل زبان ها و لهجه های محلی بعنوان درسی انتخابی و در چهارچوب قانون و امکانات عملی راه حل خوبی به نظر میرسد. طبیعتا این کار هم آمادگی و برنامه ریزی خوب و دقیق لازم دارد.

منابع

(1) Johanson, L.: Azerbaijan ix. Iranian Elements in Azeri Turkish; in: Encyclopaedia Iranica online, retrieved on February 12, 2017

(2) Johanson, L.: Iran vii. Non-Iranian Languages vii. Turkic Languages; in: Encyclopaedia Iranica online, retrieved on February 12, 2017