عباس جوادی – میدانستم. قبلا از تاتار ها و قرقیز ها هم شنیده بودم. اما تا این درجه اش را نمیدانستم. به جشن تولد یکی از دوستان قزاق در آلما آتی دعوت شده بودم. فرصت طولانی دست داد و با جمع صحبت کردیم. در میان این سه قوم ترک زبان تا درست هفت نسل حساب میکنند که قرابت و خویشاوندی خانوادگی و خونی نباشد بعد ازدواج میکنند.
این قانون نانوشته را با دقت و تعصب رعایت میکنند. شنیدم که در قرن نوزدهم مواردی اتفاق افتاده که چند زوج که این قاعده را برخلاف «تؤره» یعنی عرف و عادت قبیلوی رعایت نکرده بودند از طرف خود خانواده ها به زور جدا کرده شده و حتی بخاطر مقاومت کشته شده اند.
طوری که میشنوم این سنت چند هزار سال است که بین این اقوام رایج است و قواعد شرعی اسلامی هم که مثلا مخالفتی با ازدواج پسر عمو و دختر عمو و یا پسر خاله و دختر خاله ندارد نتوانسته در عرف و عادت قزاق ها، قرقیز ها و یا تاتار ها تغییری وارد کند. عجیب است که بین اوزبک ها، ترکمن ها، تاجیک ها، افغان ها، ایرانی ها، آذربایجانی های جمهوری آذربایجان و یا ترک های ترکیه و عرب ها اتفاقا ازدواج تا این درجه نزدیک مثلا بین فرزندان نسل دوم یک خانواده «هسته» یعنی مثلا فرزندان برادران و خواهران هیچ مشکلی نیست که هیچ حتی در گذشته عملا تشویق و ترغیب شده است. طوری که میدانیم و حالا دیگر هیچ کس از نظر علمی در آن شکی نمیکند ازدواج های اینقدر نزدیک بین خویشان باعث زوال نسلی
genetic degeneration
میشود و در فرزندان نسل های بعد باعث نقص جسمی و روحی و بیماریهای سنگین ارثی میگردد. البته این ازدواج ها در بین ترک ها، ایرانی ها و اعراب هم از اواسط قرن بیستم به این طرف از «رواج» افتاده و اگر چه هنوز ادامه دارد اما خوشبختانه کمتر و کمتر میشود.
یکی از دوستان قزاق به نقل از پدربزرگش به من گفت، قزاق ها و قرقیز ها تا صد سال قبل به صورت قبیله های مختلف زندگی میکردند و بسیاری از آنها مرتبا از نقطه ای به نقطه دیگر کوچ میکردند. آنها اساسا از طریق دامداری زندگی میکردند. احتمالا چون آنها در پرورش، تکثیر و افزایش دام های خود و سلامت آنها بسیار ماهر شده بودند، میدانستند که نزدیکی نسلی بین دام ها، بخصوص اسب ها که نقطه مرکزی زندگی قزاق ها و قیرغیز ها را تشکیل میداد باعث زوال آنها میشود. احتمالا از اینجاست که این قاعده پرهیز جدی از قرابت و ازدواج تا هفت نسل بوجود آمده و تا این درجه رعایت میشود. او گفت:«برای ما مثلا دختر خاله و پسر خاله عینا مانند خواهر و برادرهستند.»
قایرات (غیرت) ذاکریانوف: راپسودی ترکی – زیر لانه گرگ. برای ورق زدن کتاب کلیک کنید
من قبلا گفته بودم این کسانیکه مدعی میشوند سومر ها و ماد ها وایلامی ها ترک بودند و یا زبانشان چیزی شبیه ترکی بود آبروی ترک ها و ترک زبان ها را می برند – بعضی ها از این حرف دلخور شده بودند. حالا ببینید چطور.
از سفر اخير قزاقستان دو ره آورد چاپی هم داشتم، دو کتاب، که به توصیه یکی دو نفر از دوستان قزاق با خودم آوردم و ابتدا با جدیت شروع به خواندنشان کردم، بعد تبدیل به یک تفریح شد، بعد هم دیدم فقط وقتم را تلف میکنم. بالاخره فکر کردم این قبیل نویسندگان و «مورخین» حتی آبروی آنچه و آن که را که در سرشان این قبیل تخیلات را دارند هم می برند.
هر دو کتاب «اثر» قایرات (همان غیرت) ذاکریانوف رئیس آکادمی ورزش و گردشگری جمهوری قراقستان است. یکی بنام «راپسودی ترکی زیر لانه گرگ» (2012) و دیگری «حماسه ترکی چنگیز خان و فاکتور قزاق» (2014). به گفته موسسه ها و کسانی که این مولف و کتاب های او را تبلیغ میکنند، این هردو کتاب «تاریخ ناگفته» قزاقستان و کلا فرهنگ بشری است. براستی هم هر دو کتاب یک داستان را تعریف میکنند و آن اینکه همه فرهنگ و تمدن و زبان بشری، اصل ترکی دارد.
شما این را باور نخواهید کرد اما در کتاب نخست، آقای ذاکریانوف ادعا میکند که همه فرهنگ معاصر بشری با حملات چنگیز به شرق و غرب، چین و روسیه و خاورمیانه شروع شد و گسترش یافت و چنگیز خودش ترک، و ایل مغول یکی از اقوام ترک بوده است. «… اینکه چنگیز را خونخوار مینامند افسانه ای بیش نیست. او بنیانگذار دنیای نوین بوده و این پیام را با لشکر کشی های خود به چهار گوشه جهان رسانیده است.»
بنظر ذاکریانوف فرهنگ ایلی و کوچنده همیشه بر فرهنگ یکجا نشین تسلط یافته چونکه کسانیکه پیوسته کوچ میکنند آرام نمیگیرند و همیشه در تلاش اند، در حالیکه یکجا نشینان خواهان رکود و آرامش اند.
ادامه: سومر ها، فنیقی ها، بابلی ها، مصریان، هیتیت ها،ایلامیان، گوت ها، هون ها، یونانی ها همه (هر کدام به دلیل دیگری) ترک بوده و یا اصالت ترکی داشته اند. بعبارت دیگر اقوام ترک در مراحل گوناگون تاریخ از آسیای میانه به این سرزمین ها، یعنی مثلا به بین النهرین امروز کوچ کرده اند. مثلا «سومر ها که در راس همه فرهنگ های بشری بودند، اصالت ترکی داشتند چراکه سومری هم مانند ترکی زبانی التصاقی است و مثلا هم در سومری و هم در زبان های ترکی «زمین» را «یر» («یئر») و رقم سه را «اوش» مینامند!» حد اقل این ادعا برای هموطنان ایرانی و آذری ما آشناست!
راپسودی ترکی، ص81، در باره سومر ها و سومری: هم در ترکی و هم در سومری به رقم سه «اوش» میگویند
از اول: آدم و حوا اهل شهر آلماتی (در قزاقستان) بودند و پروردگار برای گفتگو با آنها لابد به قزاقی سخن میگفت. یک راه «استدلال» را ببینید تا بقیه استدلال ها را بتوانید حدس بزنید: «آدام» به قزاقی یعنی «انسان». «آتا» یعنی «پدر»، پدر همه نوع بشر یعنی «آدام» و یا «آدم». این از حضرت آدم. از سوی دیگر نام آلماتی (آلما+آتا) از دو بخش عبارت است.«آلما» به قزاقی یعنی «سیب» و یک معنی دیگر این کلمه «از فعل آتماق=گرفتن، برداشتن، «برندار» میشود. .. میدانیم که در بهشت خداوند به آدم و حوا امر کرده سیب را برندارند. آلما-آتی یعنی «سیب را نچین، برندار!» که امر الهی است. پس آیا این دلیل آن نیست که وقتی خداوند به آدم گفته «سیب را نچین و یا برندار!» یعنی «آلما، آتا!»، به قزاقی حرف زده است؟»
راپسودی ترکی، ص 72، در باره آدم و حوا: آلما-آتی یعنی این امر الهی: سیب را برندار!
بهمین ترتیب: حضرت نوح ترک بود، چرا؟ چونکه سه پسر داشت و از هر کدام یک طایفه بوجود آمد – قزاق ها هم سه طایفه (جزء) داشتند و این مشخصات مشابه اند!
حماسه ترکی چنگیز خان، نوشته قایرات ذاکریانوف، 2014. برای ورق زدن کتاب کلیک کنید
جلد دوم هم پر از این قبیل افسانه ها و خیالپردازی هاست. اما در اینجا از ابتدای بشر و آدم و حوا کمتر، و لیکن در مقابل، از دوره کمی بعد تر مانند کنفوسیوس، بودا، حضرت موسی، حضرت عیسی و حضرت محمد بیشتر صحبت میشود و ادعا میشود که همه آنها هم اصل و نسب ترکی داشتند و ریشه شان از آسیای میانه بوده است!
ذاکریانوف: افسانه ترکی چنگیز خان، ص 42، “مسیحیت بعنوان دین در درون دنیائی ترک زبان شکل گرفت”ذاکریانوف: افسانه ترکی چنگیز خان، ص 44: “نام شهر مکه حتما ماهیتی ترکی دارد و از کلمه مکن (مکان) میاید”
مثلا: «زرتشت در نزدیکی شهر مدرن قزاقی اورالسک متولد شده است. یوری دزوزدوف هم با قاطعیت میگوید (!) که اطلاعات موجود تاریخی و زبان شناختی دال بر آن است که مسیحیت آغازین در دنیائی ترک زبان تشکیل یافته است… من در کتاب فوق الذکرم هم استدلال کرده ام که عیسی مسیح و پیامبر محمد ریشه های ترکی داشته اند…» (ص 42) ویا: «ترک ها پیوسته دین خود یعنی “تنگری” را به ادیان ملل بومی یکجا نشین منطبق کرده اند. این هم نشان دهنده آن است که چگونه شد که آئین زرتشت در ایران، اسلام در شبه جزیره عربستان، آئین بودا در هندوستان و مسیحیت در اروپا پیدا شد… نام شهر مکه از ریشه “مکن» می آید که در قزاقی بمعنی “محل اقامت” میباشد…» (در واقع ریشه «مکن» قزاقی همانند «مکان» فارسی و ترکی از عربی است و نه برعکس!)
دادن تصویر نمونه هائی از صفحات این دو کتاب در این مختصر نمی گنجد. اگر حوصله اش را دارید از«آمازون» سفارش بدهید، بفرستند. اگر نه، روی همین دو تصویر کتاب ها کلیک کنید تا بعضی صفحات این کتاب ها را مطالعه کنید.
و اما من در قزاقستان و از قزاق ها دو نظر در باره آقای ذاکریانوف شنیده ام. یکی میگوید که ایشان آدمی جدی نیست و همینطوری برای خودشان کتاب مینویسد و هرچه دلش خواست میگوید و حرف های ایشان به حکومت مربوط نیست. این قابل درک است، اگر چه بنظر گروه دوم این ادعا عجیب است چونکه آقای ذاکریانوف رئیس آکادمی دولتی ورزش و گردشگری جمهوری قزاقستان است. ثانیا هر وقت این کتاب ها منتشر شده، «اتاق بازرگانی بریتانیا و قزاقستان» که در لندن قرار دارد و پشتش سفارت دولت قزاقستان در بریتانیا و وزارت صنایع و نفت این کشور ایستاده، آنها رامعرفی کرده اند. خود ایشان و همراهانشان هم با دعوت این قبیل موسسه ها به لندن رفته، کتاب خودشان را معرفی میکنند.
طبق یک نظر، این شواهد دلیل آن است که حکومت قزاقستان این نوع نگرش (!) تاریخی را اقلا بطور غیر مستقیم حمایت میکند. اما طبق نظر دیگر، حکومت قزاقستان که مسئول هر چیزی نیست که یک شهروند قزاق شب فکر کند و روز بعد در آن مورد نظریه پردازی نماید.
خوب، که چی؟
بدون شک نمیتوان با استناد به چنین «مورخین» و نویسندگانی، همه آثار و اندیشه های افرادی را که دغدغه های ملی و میهن دوستانه دارند بی ارزش شمرد. نیت من هم واقعا مسخره کردن کسی نیست. اما بیشک خود این افراد با چنین نوشته ها و ادعا هائی باعث کسب حیثیت تاریخی وعلمی برای خود و فرهنگ ها و یا مللی نمی شوند که گویا از آنها دفاع میکنند.
ولی مگر از این قبیل آدم ها در همه جا یافت نمیشود؟
نمیدانم، دیده اید یا نه. یک فیلم نسبتا معروف آمریکائی بنام «ازدواج یونانی» (در این لینک) هست که در واقع یک کمدی بر بستر مقایسه طرز فکر و زندگی آمریکائی و یونانی است. در این فیلم یک مرد جوان آمریکائی با یک دختر یونانی الاصل ازدواج میکند. پدر عروس که یک «یونانی سنتی» است و به اصل و نسب و زبان یونانی خود مباهات میکند مرتب به داماد خود میگوید که ریشه همه لغات همه زبان های جهان در واقع از یونانی میاید و برای هر کلمه انگلیسی و غیره یک لغت یونانی باستان و غیر قابل فهم را بزبان میاورد و بعد به دامادش میگوید: «اگر باور نمیکنی هر لغتی را که به فکرت میرسد بگو، تا من ریشه یونانی آن را بتو بگویم!»
البته ادعا هائی از این قبیل و این نوع «فکر ثابت داشتن» و به چیزی بند کردن، در مواردی مانند این فیلم بیشتر جنبه تفریحی میگیرد، جدی نیست اما مایه شگفتی و تمسخر مدعیان آن هم نمیشود.
خیلی ها علاقه دارند چیزی را که مربوط به شخص خودشان، خانواده شان و یا شهر و ملت خودشان است بزرگ، مهم و تاریخی و یا بی نظیر جلوه دهند و آن را نسبت به بقیه والاتر بدانند و نشان دهند. واقعیت هم این است که مثلا بعضی ها باسواد تر، ثروتمند تر، زیبا تر و یا قدرتمند تراز دیگران هستند و یا فرهنگ، زبان و تمدن بعضی ملل و کشور ها باستانی تر از بعضی ملل و کشور های جوان تر است، اگر چه در نمونه های مصر و یا عراق و مقایسه آنها با کشور های جوان تر می بینیم که تاریخ باستان، همیشه و لزوما باعث پیشرفته تر، مرفه تر و آزادتر از دیگران بودن در دنیای کنونی نیست. البته سنت تمدن و فرهنگ بسیار مهم است ولی حتی آن هم دلیل فخر فروشی نیست.
در ایران خود ما هم میتوان شاهد این قبیل مبالغه ها شد اگرچه این ادعا ها و «گنده گوئی» های خنده دار به شوری شوری آنچه که در «آثار» قایرات ذاکریانوف میخوانیم نیست. اما شاید مبالغه های ما هم در زمینه خرافات دینی و مذهبی باشد و بیشتر از سوى باصطلاح «ارباب عمائم» و مداحان مذهبی بزبان بیاید. ولی در زمینه تاریخ، زبان، فرهنگ و تمدن بشری من شخصا تا کنون چیزی به درجه این گزاف گوئی نشنیده بودم (البته این، بنظر من ادامه خیالبافی های اوایل قرن بیستم در ترکیه موسوم به «تز تاریخ ترکی» و «تئوری آفتاب زبان» است که بعدا به بوته فراموشی سپرده شد و من در چند مورد در باره این نوع «تئوری» ها بطور مختصر نوشته ام.)
کسی این قبیل ادعا ها را جدی نمیگیرد. نگرانی من از آن است که، طوری که گفتم، این قبیل گزاف گوئی ها مایه شرمندگی خود این قبیل «مورخین» و آنهائی میشود که این نویسندگان گویا میخواهند از آنها دفاع کنند.
در واقع هیچ گروه و ملتی، هیچ فرهنگ و تمدنی، چه باستانی و چه جوان تر، چه بسیار غنی و چه کمتر غنی، چه پر از آثار و چه با آثاری کمتر، نیازی به این خیالبافی ها ندارد.
یک خانمی که به معرفی کتاب اول ذاکریانوف در لندن به آنجا دعوت شده بود، با لحنی حیرت زده در «تویتر» نوشته بود: ««آیا میدانستید که آدم و حوا از شهر آلماتی قزاقستان بوده اند و خدا وند، قزاقی حرف میزده…؟» و بعد کمی در باره کتاب توضیح داده بود.
میدانید در تویتر اولین عکس العمل در باره این تویت چه بود؟
-?Sorry, what
(یعنی: ببخشید، چی گفتید؟)
————————————-
از فیس بوک:
HR
حالا جالب قضیه اینجاست که خیلی از کسانی که ادعا دفاع از حقوق انسانی و زبان مادری دارند میگویند آذربایجان همیشه تاریخ ترک بوده و حتا همانطور که شما هم ذکر کردید سومریها هم ترک میدانند!!!غافل از اینکه برای دفاع از حق اولیه و انسانی نیازی به جعل نیست و این کار هیچ کمکی که هیچ بلکه ضربه هم به کسانی که صادقانه در این راه فعالیت میکنند هم میزند،گیریم اصلا آذربایجان در ۱۰ سال اخیر ترک شده آیا این دلیلی برای سلب حق آموزش زبان ترکی میشود!؟آیا باید همیشه تاریخ ترک بود تا این حق را مطالبه کرد!رابطه این دو رو نمیفهمم!
MP
باز صد رحمت به هستون ستوارت چمبرلن . این نویسنده که ازنظریه پردازان تئوری ” نژاد برتر ژرمنیی ” است هم در کتاب خود ” بنیادهای قرن نوزده ” میکوشد تبار عیسی مسیح را به آریائیان برساند. ولی او بر خلاف شامورتی بازی مولف اخیر که ظاهرا نقطه هبوط ادم ابوالبشر را کوهپایه های فرافوم میپنداشته , کوشیده استدلال کند که در اورشلیم وناصریه آن دوران اقوام و نژادهای گوناگون با هم اختلاط وامیزش داشته اند و لذا با داشتن این پیش زمینه ـ پیوند خون آریائی با خون سامی ـ دررگهای عیسی مسیح خون آریائی جاری بوده. جنگ طبعی , جنگ فعلی ,جنگ قول …..درمیان جزوها حربیست هول
JR
یکی میگفت که ظاهرا خود حضرت آدم هم اصلا ترک بوده!
MF
دوره دانشجویی ما یکی از دوستان که از تحصیل ادبیات در ترکیه برگشته بود می گفت کجای کارین، کتیبه های سومری رو برین بخونین، نود درصدش رو می فهمین. عین ترکی اردبیله.
SS
یک اشتباه و یا شاید پیش فرض غلط برخی دوستان در مواجه با پدیده تحریفات فاحش تاریخی از سوی قوم گرایان این است که تصور می کنند که این ها تحریف تاریخ را برای رسیدن به حق زبان مادری انجام می دهند. اما نمی دانند که هم تحریف تاریخ و هم زبان مادری در کنار بسیاری ادعاهای حق و ناحق همگی ابزاری برای رسیدن به یک هدف دیگر هستند و به خودی خود ارزشی برای آنها ندارند.
Abbas Djavadi
امروز إز بك دوست باكوئى إيميل گرفتم كه ميگويد”عباس معلم، اگر چه اين مطلبى كه من ميفرستم به شورى شورى مطلب شما و آن باصطلاح مورخ قزاق نيست اما جالب است. نخجوان ما هم يك خان دارد بنام واصف ابوطالبوف كه به نقل تاريخنويسان خودش و به تفسير خودش ادعا ميكند پيامبر نوح إز شهر نخجوان بوده و حتى در معادن نمك نخجوان كار كرده و قبرش هم معلوم است و بنابر أين روى ان قبر فرضي نوح معلم يك يادواره هم ساخته اند” و در ضمن أين نقل قول و اين دو لينك رأ هم فرستاده: ”Rəvayətə görə, əfsanəvi tufandan sonra Ağrı dağı Nuh peyğəmbəri gəmisi ilə birlikdə qəbul etmişdir… Bundan sonra Nuh Naxçıvanda yaşamış və burada dəfn olunmuşdur. Hələ indi də onun buradakı məzarının və türbəsinin yerini göstərirlər… Hətta Nuh peyğəmbərin Naxçıvandakı duz karxanalarındakı fəaliyyəti də xalq arasında dolaşan rəvayətlərdə saxlanmaqdadır. O, burada ilk çalışanlardan biri olmuşdur. Rəvayətə görə Kəmki əfsanəvi gəminin dayandığı birinci dağdır. Nuh burdan Ağrı dağına yola düşmüşdür. Yolda gəmi İlanlı dağına toxunm… http://www.alimeclis.az/index.php?option=com_content…
Nuh peyğəmbərin Naxçıvan şəhərindəki məzarüstü… Ali Meclis Naxcıvan
أين هم عكس آرامگاه نوح! در نخجوان و لينك مربوطه:
Abbas Djavadi
در مزار شريف أفغانستان آرامگاه حضرت على هم هست… خلیفه چهارم و امام نخست شيعيان کجا و افغانستان كجا…اما ركورد هنوز با قايرات ماست كه ميگويد آدم و حوا و نوح و عيسى و موسی محمد همه ترك بودند
MF
در مورد ترک بودن آدم یه بار من در جمعی از قزاقها و ازبکها بودم که خیلی جدی از این ایده دفاع می کردن و حتی استدلال زبانشناختی هم می کردن. در باکو هم با همین استدلال مواجه شدم و جرأت مخالفت هم نبود آخرش با یه جوک سر و تهش رو هم آوردم که البته اینجا امکان نقلش نیست.
HR
مذهبیون هم میگویند بقایای کشتی نوع بر روی کوه آرارات یافت شده که باعث مباهات خیلی از ارامنه هم هست!!!گویا از اون طرف هم آذریها به طور جدی مدعی هستند!!در کّل اینطور مسائل مدعی زیاد دارد!
MF
تمام پیامبرانی که در عهد عتیق نامشان برده شده به تصریح خود کتاب مقدس به تیره سامی تعلق دارند و اساسا دین به تعریف این کتاب متعلق به این تیره است
قزاقی نسبت به ترکی آذری ما دور تر از همه زبان های ترکی آسیای مرکزی است. بین ایران (از جمله آذربایجان ایران) و قزاقستان چیزی حدود 2000-3000 کیلومتر فاصله است با دریائی از فرق ها در تاریخ، فرهنگ و تاثیرات و تحولات گوناگون زبانی، ادبی و تاریخی. در این سفر قزاقستان چند عکس از تابلوهای مختلف ساختمان ها و مغازه های مختلف پایتخت «آستانه» و شهر آلماتی برداشتم تا نزدیکی و دوری ترکی آذری ما با قزاقی و همچنین تاثیر فارسی، عربی و البته روسی را بر این زبان نشان دهم. مشاهده تغییراتی که یک واژه در یک زبان می یابد بسیار جالب است. توضیحات به ترکی آذری، ترکی ترکیه و فارسی زیر عکس ها (به نام ها و تعابیر روسی و انگلیسی دست نزدم):
Ayaq kiym jöndeu, kilt jasau Ayak giyimi (ayakkabı) tamiri, kilit (anahtar) yapımı آیاق کییم ژؤندئو، کیلت ژاسائو، باشماق تعمیری، آچار دوزلتمک تعمیر کفش، ساخت کلید توضیح: کفش=باشماق=آیاق قابی= آیاق گییمی= آیاق کیم کلید=کیلید=کیلیت=کیلت=آناهتار=آچارÜkimet Üyi, Hükumet Evi اوكيمت اويى، حكومت ائوی، خانه حکومت
Qoş keldinizder, Hoş geldiniz قوش کلدینیزدر، خوش گلدینیز، خوش آمدید توضیح: خوش، قوش، حوشQazaqstan Respublikasının Parlamenti, Kazakıstan Cumhurıyetinin Parlamentosu قازاقستان رسپوبليكاسى نين پارلامنتى، قزاقستان جمهوری سینین پارلمانی، پارلمان جمهوری قزاقستانParsı kilemder ortalığı, İran halıları merkezi پارسی کیلمدر اورتالیغی صنم= مرکز قالی های ایرانی صنم، توضیح: پارسی به معنی ایرانی کیلم=کلیم= قالی، فرش اورتالیق=مرکز: این کلمه جدید و نوساخته ای در قزاقی است. در گفتار مردم به «مرکز» تعبیر روسی آن «تسنتر» (سانتر) میگویندAltın Orda biznes ortalığı, Altın Orda ticaret merkezi آلتین اوردا تجارت مرکزی، مرکز تجاری آلتین اوردا توضیح: آلتین=آلتون=قیزیل=طلا، طلائی، اوردا=ائو=خانه، قصر، کاشانهDemxana, Dinlenme evi, yeri دم خانا=خانه (محل) دم گرفتن و استراحت، دم=استراحتFurmanov köşesi, Furmanov sokağı فورمانوو کؤشه سی=کوچه فورمانوو توضیح: کؤشه=گوشه،کوچه در قزاقستان هم به کوچه و هم به خیابان «کوشه» میگویند. برای خیابان وسیع کلمه روسی «پراسپکت» را بکار میبرندDostık Ğımaratı, Dostluk Imareti دوستیق غیماراتی=دوستلوق عمارتی=عمارت (ساختمان) دوستی توضیح: دوستیق=دوستلوق=دوستی غمارات=عمارتDeretxanalar, Tahrathaneler, tuvaletler دَرَتخانالار=طهراتخانه ها= توالت ها توضیح: دَرَت=طرَت=طهرات=طهارتDekor dükeni, Dekor dükkanı دکور دوکنی=دکان (مغازه) دکورMeyramxana, Mehmanxana, Mehmanhane, Bayramhane, Restoran میرام خانا=مهمان خانه=بایرام خانه=رستوران توضیح: بنظر بعضی ها «میرام» در قزاقی و قرقیزی شکل تغییر یافته «مهمان» و بنظر دیگران شکلی تغییر یافته از کلمه «بایرام» یعنی عید و شادی استZergerlik salonu, Mücevhercilik salonu زرگرلیک سالونو=سالن زرگری=مغازه جواهرفروشی زرگر، زرگرلیکEmdeu ortalığı, ِDerxana-Tıp merkezi, Eczane امدئو اورتالیغی، دَرخانا=مرکز طبی، داروخانه توضیح: دَر=دارو، دَرخانه=داروخانهNan-Konditer önimderi, Ekmek-Un mamülleri نان- کندیتور اونیم دری=نان ومحصولات قنادی توضیح: نان=نان تنور=چؤرک=اکمک اونیم=محصول=فرآورده=اورونAq qend, Kesme şeker آق قند=قند سفید=قند
———————————————————
از فیس بوک
MM
در این چند کلمه تفاوت قابل توجهی میان دو گویش نیود
Abbas Djavadi
درست است بخصوص اگر كسى كمى هر سه و يا چهار زبان و روسى را هم بداند و بتواند كلمه به كلمه بخواند و مقايسه كند اما بخصوص وقتى صحبت قزاقى را ميشنويد و يا يك متن قزاقى را (به خط روسى سيريليك) ميخواهيد بخوانيد تقريبا چيزى نمي فهميد. اين البته فقط مقايسه اي واقعا كاريكاتورى از واژگان بود. سهم كلمات و تعابير روسى خيلى بيشتر از اينهاست. يك عده لغات و قواعد. هست كه در زبان هاى تركى غربى و جنوبى (اوغوز) مانند تركى ما فرق ميكنند. بعد هم موضوع تلفظ و ساختار جمله و صرف و نحو ميماند.
شاید تشبیهی زورکی است و در اصل تشبیه هیچ دو زبان با مقایسه هیچ دو زبان دیگر یکی نیست. اما احتمالا دوری و یا نزدیکی ترکی آذری (ویا ترکیه) با قزاقی مانند مناسبت این زبانهاست (البته با احتساب تاثیر مختلف زبان های دیگر و نظام آوائی و دستوری و غیره):
ترکی آذری (و یا ترکیه) — قزاقی (ویا قرغیزی)
روسی —- چکی (و یااسلوواکی) و یا لهستانی، بلاروس و یا اوکرائینی
فارسی (دری، تاجیکی) — کُردی (ویا بلوچی، پشتو)
آلمانی — سوئدی و یا داچ (باصطلاح هلندی)
CZ
استاد گرامي البته اينكه بگويم دوري و نزديكي تركي آذربايجاني(ياتركيه) به تركي قزاقي همانند دوري و نزديكي فارسي و كردي است ( چون آن يكي زبانها را كه آورده ايد ؛ نمي دانم و قابليت مقايسه برايم فراهم نيست) به نظر درست نمي آيد. شاهد زنده ماجرا هم مطلب قبلي خودتان ( زبان قزاقي در چند تابلو) مي باشد كه خوشبختانه خودتان هم توضيحات كامل را داده ايد. البته لهجه تركي آن ها با ما فرق مي كند ولي همانطور كه در مثالهاي شما هم آمده از لحاظ گرامري كاملا يكسان است و كلمات هم مخصوصا كلمات دخيل كمي دگرگوني تلفظ دارد . از مثالهاي خود شما ميآورم با ببينيد قضيه اين دو لهجه چقدر به هم نزديك است :
آياق كييم (آياق قابي) / كليت ( كليد و كليت) / اوكيمت اووي (حكومت ائوي) / قوش كلدينيزدر(خوش گلدينيز) / قزاقستان رئسپوبليكاسي نين پارلامنتي ( قزاقستان رئسپوبليكاسي نين پارلامنتي ) / پارسي كيليملر اورتاليغي ( پارسي كيليملر مركزي ) اين كلمه اورتاليق كاملا تركي است و در زمان ما هم كه به كار مي رود / دم خانا (دينلنمه خانا ) / دوستلوق غيمارتي ( دوستلوق عمارتي) / فورمانوو كؤشه سي ( فورمانوو كوچه سي ) زرگرليك سالونو ( زرگرليك سالونو )
با تشكر از شما كه ما را با برادران قزاقمان در تركستان آشنا ميكنيد.
Abbas Djavadi
متشکرم فقط بنده گرامر و دستگاه آوائی را مقایسه نکردم. اصلا این دو زمینه را بحث نکردم. فقط یک قطره از دریای واژگان یعنی لغت اینها را خالصانه خواستم مقایسه کنم. امیدوارم که جالب بوده باشد
DS
در برهههایی از زمان به خاطر اینکه زبان دیوانی و اداری در آن دیار پارسی بوده، قطعا واژههایی به زبانشان نفوذ کرده. جالب بود، سپاس
MF
مجموعه بسیار جالب و آموزنده ای گردآوردی کردید. دست شما درد نکند. آیا قزاقستان هم مانند جمهوری آذربایجان در بیست سال اخیر به واردات کلمات از ترکیه پرداخته؟
Abbas Djavadi
سلام آقای …، متشکرم. جالب است چونکه پیش خودم قرار گذاشته بودم موضوع «انشای بعدی» ام همین باشد. بنظرم نه. اصولا قزاق ها خیلی اعتماد بنقس بالاتری از آن دارند که از ترکیه لغت و غیره به عاریت بگیرند. شاید یک علتش بزرگی کشور و بخصوص در آمد هنگفت نفتی شان است و شاید هم دوری از ترکیه و تاثیر بیشتر از روسیه و کشور های همجوار دیگر مثل چین و مغولستان و اوزبکستان و غیره. ولی فکر کنم این موضوع در مورد همه سه کشور ترک زبان دیگر آسیای مرکزی یعنی ترکمنستان، اوزبکستان و قرقیزستان هم صدق میکند. همه آنها در عین حال که زبان خود را در اصل شاخه ای از خانواده زبانهای ترکی میدانند آن را مستقل از ترکی کنونی مثلا ترکیه میدانند و برعکس ترک ها به زبان خود ترکی نمیگویند، قزاقی، قرقیزی، ترکمنی و یا ااوزبکی میگویند. مثل مثلا فرانسوی ها که زبان خودشان را با وجود آنهمه نزدیکی ایتالیائی نمیخوانند و یا هلندی ها و آلمانی ها و یا کرد ها و فارسی زبان ها. عموما کشور و مردمی باندازه جمهوری آذربایجان تحت تاثیر فرهنگی و سیاسی (ناسیونالیستی) ترکیه نیست شاید هم یک علت این امر در آن است که آذربایجان هم کشوری کوچک است، هم تجربه مستقل دولتداری خودش بسیار کوتاه مدت بوده و هم در همسایگی ترکیه قرار دارد و هم از نظر اقتصادی (بغیر از درآمد نفت که اصولا در طبقه بالا صرف میشود) و پیشرفت سیاسی (آزادی های سیاسی و اقتصادی، عدالت اجتماعی، رفاه نسبی مردم، دادگاه ها، تامینات اجتماعی، رسانه ها، تحصیل، فساد و رشوه) از ترکیه بمراتب عقب تر است. شاید. حتما عوامل دیگری هم هستند. امید وارم در این چند روز آینده این مقاله را تمام کنم. مرسی که بمن امکان دادید که آن نوشته را اینجا خلاصه کنم.
25 سال بعد از سقوط اتحاد شوروى، بنظر ميرسد زبان روسى به آسياى ميانه برگشته است – اين بار راحت تر و بدون فشار و تحميل از طرف مسكو، مسئولين حزب كمونيست و يا مداخله بوروكراتهاى محلى روس..
قزاقستان از نظر قومى و زبانى از ديگر جمهوريهاى آسياى ميانه فرق ميكند. در اينجا قزاق ها حدود فقط 53 در صد مردم را تشكيل ميدهند. 30 در صد جمعيت 17 ميليونى كشور روسى و يا اوكرائينى زبان است. اكثريت جمعيت ولايات شمالى كشور روسى زبان اند. ديگر شهروندان قزاقستان عبارت از گروه هاى كوچكتر قومى مانند كره اى ها، اوزبك ها، اويغور ها، مغول ها، تاجيك ها، دونقان ها (چينى هاى مسلمان) و قرقيز هاست. زبانى كه بين همه گروه هاى قومى قزاقستان وسيله ارتباط عمومى و مشترك است قزاقى نيست، روسى است. قزاقى زبان دولتى قزاقستان است اما روسى “زبان رسمى” شمرده ميشود.
چه در ادارات دولتى و چه در كوچه و خيابان، در مغازه ها، تاكسى ها و مجالس، مردم به راحتى قزاقى و يا روسى حرف ميزنند. زياد زبان هاى ديگر بگوش نميخورند چرا كه مثلا اوزبك ها و يا اويغور ها اگر چه بين خود بزبان خودشان صحبت ميكنند، اما با ديگران روسى حرف ميزنند. حتى بسيارى قزاق ها هم بين همديگر روسى حرف ميزنند و يا هنگام صحبت مرتبا بين قزاقى و روسى “دنده عوض ميكنند.” انگليسى هم زبان “بيزنس” شده و بين تحصيلكرده ها، تكنوكراتها و حتى كارمندان جوانتر حكومت ريشه دوانده است و همراه با روسى “زبان كلاس” و سطح “بلند تر اجتماعى” حساب ميشود. براحتى ميتوان گفت جامعه قزاقستان دو زبانه و حتى چند زبانه است اما زبان كار آمد تر از بقيه، مثل دوره شوروى، روسى است.
آيا در قزاقستان ميشود فقط زبان قزاقى دانست و بدون مشكلاتى زندگى كرد؟ به سختى، شايد فقط در روستا هائى كه تنها قزاق ها در آن زندگى ميكنند. آيا ميشود فقط زبان روسى دانست و بدون مشكلاتى زندگى كرد؟ البته ميشود اما اگر كمى قزاقى هم بدانيد مخصوصا در ادارات ومكاتبات رسمى بدردتان ميخورد. پس فقط با زبانهاى اقليت ها؟ نه، نميشود، تقريبا عملى نيست.
در زمان شوروى ظاهرا همه زبانهاى “ملى” جمهوريهاى شوروى زبان رسمى آنها بود اما روسى كه “زبان رسمى، دولتى و مشترك همه خلق هاى اتحاد شوروى و وسيله انسيت آنها” ناميده ميشد نقش زبان برتر، زبان پيشرفت و صعود در زندگى سياسى، اجتماعى و اقتصادى بشمار ميرفت. بدون روسى كسب علوم بدرجه لازم ميسر نبود چونكه قبل از همه چيز كتاب و نشريات علمى و تخصصى اصولا فقط به روسى موجود بود. يكى از دوستان قزاق من بنام “ارژان” ميگويد زمان شوروى در تمام آلماتى شايد يك يا دو مدرسه قزاقى موجود بود، بقيه مدارس همه روسى زبان بودند. كسانيكه از دهات ميامدند و در شهر به دانشگاه ميرفتند روسى شان خوب نبود و آنها بخاطر همين و در ضمن بخاطر لهجه شان مورد تمسخر هم معلمين و هم دانشجويان ديگر قرار ميگرفتند.
بعد از فروپاشى كمونيسم و استقلال جمهوريهاى شوروى يك موج ناسيوناليسم ملل اكثريت اين جمهوريها و قوم گرائى اقوام اقليت مشاهده شد. انتظار ميرفت كه ديگر مدارس و تحصيل بزبان روسى كاملا “از مد بيافتد” و در مقابل اكثريت به زبان ملى و رسمى جديد رو بياورد يعنى مثلا در قزاقستان، تاجيكستان و يا آذربايجان زبان ملى اين كشور هاى نو استقلال جاى روسى را بگيرد. اما بعد از مدتى دودلى و بى نظمى، اوضاع كم و بيش به وضع قبلى يعنى دوره شوروى برگشت.
به گفته “سانيا”، يك متخصص 30 و چند ساله بانكدارى، در زمان شوروى مدارس قزاقى و معلمين اين مدارس خوب نبودند اما كيفيت اين مدارس هنوز هم خوب نيست. كتابهاى درسى قزاقى همچنان از كتابهاى روسى عقب تر هستند و دربسيارى از مدارس”ملى” رشوه ميخواهند در حاليكه در مدارس روسى رشوه يا كمتر است و يا هيچ نيست. از سوى ديگر رابطه با دنياى خارج و حتى كشور هاى سابق شوروى بدون روسى ميسر نيست. سانيا ميگويد “دانستن قزاقى البته خوب است، اما اگر روسى راخوب ندانيد در جامعه موفق نميشويد – محدود و روستائى باقى ميمانيد.”
در آلماتى، پايتخت سابق و مركز تجارى و فرهنگى قزاقستان و آستانا، پايتخت فعلى و مركز مدرن دولتى كشور، اكثر تابلو ها به قزاقى و روسى و گاه حتى به انگليسى است. از خارجيها گرفته تا اتباع جمهوريهاى سابق شوروى كه در قزاقستان هستند تا اقليت هاى شهروند قزاقستان، همه روسى صحبت ميكنند. اكثر منابع مرجع اتفاق نظر دارند كه تقريبا همه شهروندان قزاقستان ميتوانند روسى صحبت كنند.
از وقتى آستانا (آستانه) در سال ١٩٩٧ جاى آلماتى را بعنوان پايتخت جمهورى قزاقستان گرفت، اين شهر با سرعتى سرسام آور مدرنيزه شد. هر كس ميگويد “اگر پول باشد همه چيز ممكن است”، اما با وجود ميليارد ها دلارى كه از منبع در آمد نفت اين نهمين كشور پهناور دنيا نصيب اين دولت ميشود، باوركردنى نيست كه در عرض فقط ١٧ سال يك شهر كوچك ولايتى تبديل به چنين شهر مدرن دولت و بوروكراسى قزاقستان شود.
يكى از مكانهاى ديدنى آستانا برجى است بنام “باى تٓرٓك” (به فتح ت و فح ر، باى بمعنى ثروتمند و بلند و تٓرٓك بمعناى درخت تبريزى) كه آدمى را با ٩٧ متر بلندى خود بياد برج ايفل پاريس مياندازد. از بالاى باى ترك ميتوانيد از يكسو “آق اوردا” (قصر سفيد، آق بمعناى سفيد و اوردا بمعنى خانه و كاشانه) يعنى مقر رئيس جمهورى نورسلطان نظربايف را ببينيد كه از سوى بناهاى دولتى، وزارتخانه ها و پارلمان كشور و “بيزنس اورتاليغى” (مركز هاى بيزنس، اورتاليق بمعنى مركز) احاطه شده و با يك بولوار پهناور و طولانى به بناى نوساخت و پر مدعاى “خان شاتير” (خان بمعناى بزرگ و شاتير كه همان چادر است يعنى شاه چادر) وصل شده است. اين چادر فلزى مدرن كه مركز خريد و تفريح است با طرح معمارى خود آدمى را بياد چادر (يورت، به قزاقى “جورت”) هاى قبايل كوچنده ترك زبان در دشت هاى آسياى مركزى مياندازد.
آستانا، جلوى آق اوردا، قصر سفيد
اما داستان افسانه اى خود “باى ترك” هم جالب است. اين افسانه مربوط به درخت بلند بالاى زندگى ميشود كه در افسانه ها ميگويند مرغ افسانه اى “سامُرق” (همان سيمرغ افسانه هاى ايرانى) بر بلندى آن تخمى طلائى گذاشته كه هر كس آنرا بدست آورد صاحب زندگى ابدى ميشود. اين افسانه شايد نشانه تقاطع و اختلاط اساطير ايران و توران در آسياى ميانه است.
در آخرين طبقه “باى ترك” يك اثر حفر شده در برنز دست پرزيدنت نظربايف را گذاشته اند. گردشگران دست خود را در اين رد دست نظربايف گذاشته عكس ميگيرند.
منظره آستانا از بالاترين طبقه باى ترك با اثر دست رئيس جمهورى نظربايف بر لوحه برنز
ميگويند اين بخش از آستانا آئينه “ويزيون” و نقشه آقاى نظربايف براى كشورى است كه او از خود بجا خواهد گذاشت اگرچه منتقدين او به اين رهبر ٧٤ ساله كشور خرده ميگيرند كه اينهمه پول را بقول خودشان “بيهوده” براى اين معمارى به گفته آنها “نمايشى” خرج كرده است.
خان شاتير، چادر عظيم فلزى، مركز خريد و تفريح، آستانا
عباس جوادی – در بیشکک بعد از صرف «شورپو»ی قیرغیزی که چیزی تا حدی شبیه آبگوشت خودمان است همکارم «ونرا» از تحصیل به زبان مادری در دوره شوروی و شرایط فعلی میگوید.
– آن وقت ها در بیشکک فقط یک یا دو مدرسه به زبان قیرغیزی بود. همه مدارس روسی زبان بودند. منتهی حتی آن تک و توک مدارس قیرغیزی زبان هم کتاب کافی بزبان قیرغیزی نداشتند. به غیر ازکتاب های ادبیات و زبان که به قیرغیزی بود تقریبا همه کتب درسی مثلا فیزیک و شیمی و ریاضی و غیره حتی در مدارس قیرغیزی روسی بود. مردم هم میدانستند که اگر بچه شان خوب روسی بلد نباشد کار درست و حسابی پیدا نخواهد کرد. بنا بر این اکثریت بچه هایشان را به مدرسه روسی میفرستادند. من هم به مدرسه روسی رفتم. ونرا میگوید: «البته فقط مسئله فرصت های اجتماعی اشتغال و غیره نبود. ما لغات تخصصی برای علوم مدرن مانند فیزیک و شیمی و بیولوژی نداشتیم. حالا بعد از اینهمه سال که از استقلالمان میگذرد هنوزهم نداریم. »
بعد از استقلال از شوروی در سال 1991 است که زبان قیرغیزی بیشتر «مُد» میشود و حتی بتدریج زبان روسی را عقب میزند. اما هنوز هم که هنوز است یا در هر رشته ای بقدر کافی کتاب به قیرغیزی نیست و یا اینکه بخشی از آنها چاپ دوره شوروی است و از نظر محتوی خیلی کهنه شده و یا مورد قبول نیست اما چون کتاب دیگری در دسترس نیست هنوز از این کتاب های کهنه استفاده میشود.
«بعد از استقلال همه از نظر سیاسی و روحی و تبلیغاتی رو به زبان مادری آوردند. قیرغیزی زبان رسمی شد. ولی هنوز وضع کتب درسی خیلی بد است. من خودم پسرم «یرمک» را اول در مدرسه قیرغیزی گذاشتم. بعد دیدم اصلا تکلیف برای خانه نمیدهند. کتاب هم ندارند. دیدم عقب میماند. بنابر این«یرمک» را از مدرسه قیرغیزی گرفتم و فرستادمش به مدرسه روسی.»
در باره مدارس جمهوری آذربایجان قبل و بعد از استقلال هم چیزی شبیه این شنیده ام. فکر کنم وضع کتب درسی ترکمنستان و اوزبکستان هم بی شباهت به این نیست اما تا جائی که میدانم در قزاقستان کتب درسی بزبان قزاقی بیشتر بود اگر چه اينجا هم اکثریت بزرگ مدارس روسی زبان بودند.
به طور کلی آنچه که مشاهده میشود این است که وضع تحصیل زبان مادری در اکثراین جمهوری ها در گذشته هم خوب نبود. بعد از استقلال یافتن این کشور ها در اوایل 1990 یک موج ملی گرائی در زمینه زبان به وجود آمد. اما این زبان ها هنوز هم نتوانسته اند از نظر واژگان، کتاب، انتشارات، منابع مرجع و یا آشنائی با ادبیات تخصصی بین المللی جای روسی و یا طبیعتا انگلیسی را بگیرند. دوست روزنامه نگارم «ناطق» از باکو میگوید از حدود ده سال پیش به این طرف کسانی که قدرت مالی اش را دارند بچه هایشان را به مدارس انگلیسی (و یا حتی ترکی زبان که انگلیسی را جدی میگیرند) میگذارند ویا باز مانند گذشته به مدارس روسی زبان میفرستند. «استخدام، شانس اشتغال و سطح درآمد از همه بهتر برای کسانی است که انگلیسی بلدند. روسی در درجه دوم است. آذربایجانی زبان پایه است – برای رفع احتیاجات اولیه. اما فقط با زبان ملی کار چندانی نمیشود کرد.»
بهر حال هنوز هم وقتی در این جمهوری ها پای یک صحبتی بنشینید که فراتر از صحبت عادی میرود یعنی مثلا اگر ،بخواهید در باره موضوعاتی مانند حسابداری و مدیریت، بانکداری، اقتصاد، فلسفه، تاریخ، فیزیک، پزشکی و غیره حرف بزنید برای مردم راحت تر است که به روسی صحبت کنند. اگر نه، حتما بیشتر از نصف کل لغاتی که به کار میبرند و اکثریت بزرگ لغات تخصصی که میشنوید روسی است. بعضی ها هم کمی لغات انگلیسی به بحث های تخصصی مخلوط میکنند که از نظر اجتماعی «اعتبار» ظاهرا بالاتری از روسی دارد.