عوامل هویت قومی (۱) زبان

Designed by Abol Bahadori

قومی متفکرند اندر ره دین
قومی به گمان فتاده در راه یقین
ترسم روزی بانگ برآید ز کمین
کای بی خبران، راه نه آن است و نه این
عمر خیام نیشابوری

عباس جوادی –  «قوم» یعنی چه؟

در ابتدا، برای نمونه، یکچند گروه اجتماعی را در نظر بگیریم: زرتشتی‌های ایران، کردهای ترکیه، بلوچ‌های پاکستان، تالش‌های جمهوری آذربایجان، کورسی‌های فرانسه، تاتارهای روسیه و یا آفروآمریکائیان («سیاهپوستان») ایالات متحده…

آیا این گروه‌های اجتماعی در کشور خود قومی متمایز شمرده می‌شوند و یا باید چنین شمرده شوند؟ در اینجا لفظ «متمایز» بار مثبت و یا منفی ندارد. معنی خوب و بد، برتر و پایین تر، بحق و ناحق نمی‌دهد. معنای «متمایز» فقط این است که این گروه‌ها به جهت زبان، مذهب، اصلیت، رنگ پوست و یا ظاهر فیزیولوژیک، لباس، آداب و رسوم و عوامل دیگر از بقیه جامعه خود فرق می‌کنند.

در ادبیات و زبان سیاسی و جامعه شناختی معاصر، برخی از چنین گروه‌ها را «قوم» (جمع اش: اقوام) می‌نامند. بعضی از این گروه‌ها را «قوم» نمی‌نامند. حتی بعضی از آنها خود را عضو قوم بخصوصی نمی‌شمارند و بین خود و بقیه جامعه خود فرقی نمی‌بینند و یا می‌گویند این فرق دلیل تمایز آنها از دیگران نیست.

تعبیر «قوم» با این معنا از زبان‌ها و ادبیات سیاسی و جامعه شناختی غربی به کاربرد ما وارد شده است. به زبان‌های غربی مانند انگلیسی و فرانسه هم از اصل یونانی اش «اِتنوس» (اِتنیه، صفت: اِتنیک) آمده که در اصل به معنی هرگروه کوچک و یا بزرگ انسان‌ها مانند ملت، جامعه، طایفه، قبیله و مردم بوده است. حتی در گذشته این تعبیر فقط به انسان‌ها هم محدود نبوده، به جمع و گروه حیوانات از جمله پرندگان و مورچه‌ها هم اطلاق شده است. تعبیر «قوم» در گذشته در زبان فارسی و عربی هم معنایی وسیع تر از امروز داشته، مثلا: قوم یهود، قوم ترک، قوم مسیحی، قوم ایرانی، قوم ماد، قوم به حج رفتگان، قوم گرسنگان، قوم مورخین و حتی قوم مردگان، و یا آنچنان که در شعر بالا دیدیم، گروه انسان‌هایی که در باره موضوع معینی این و یا آن عقیده را دارند.

اما امروزه تعبیر «قوم» معمولا به معنی بخش‌هایی از یک ملت یعنی مردم سراسر یک کشور به کار برده می‌شود که دارای یک یا چند مشخصه معین مانند زبان، دین، فرهنگ، تاریخ و سرزمین مشترک باشند، مشخصاتی که باعث تمایز آنها از دیگران گردد.

در مقابل، این تعابیر رایج و «مدرن» امروز را در نظر بگیرید: طبقه و یا قشر روشنفکران، میانسالان، تهرانیان، بازنشستگان، آموزگاران، اردبیلی‌ها، سرمایه داران، روحانیان، کودکان، جوانان، زنان، بیماران، ، مهندسین، پزشکان، سیاستمداران، پیران و غیره.

امروزه برخلاف تعابیرمدرنی مانند «طبقه» و «قشر» که جامعه را از نگاه ثروت، موقعیت، شغل، و یا سواد، محل تولد و زیست، شهروندی، جنسیت و سن به گروه‌های اجتماعی و اقتصادی تقسیم می‌کند، تعبیر «قوم» همانند «تبار» و «نژاد» مردم یک جامعه را به «ما» و «آنها» تقسیم می‌نماید و مبتنی بر مشخصه‌هایی است که اساسا در اختیار خود انسان‌ها نیست، مانند زبان، مذهب، رنگ پوست، منشاء و اصلیت سرزمینی.

عواملی که می‌توانند باعث شوند گروهی اجتماعی خود را همچون « یک قوم متمایز از دیگران» حس کند و دیگران هم آنها را چنین بشمارند، چیستند؟

معمولا گفته می‌شود برای آنکه اکثریت و یا بخشی از یک گروه اجتماعی خود را همچون یک «قوم» متمایزحس کند و یا دیگران گروهی اجتماعی را یک «قوم» بشمارد،، باید یک یا چند شرط زیر موجود باشند:

زبان

بیشک داشتن زبان مشترک اهمیت برجسته‌ای برای حس مشترک قومی دارد. عامل زبان حتی مدت‌های طولانی همچون «مهم ترین عامل» قومیت شمرده می‌شد. یعنی تصور این بود که هر گروه که صاحب زبان مشخص خود باشد، اصولا یک قوم شمرده می‌شود. اما این موضوع آن قدر ساده نیست و ده‌ها اما و اگرو استثنا دارد. مثلا زرتشتی‌های ایران زبان مخصوص خود را ندارند، بلکه وجه تمایز آنان دینشان است.

از سوی دیگر، معمولا زبان یک گروه هرقدر از زبان دیگران و یا از زبان اکثریت دور باشد، وجه تمایز آنها بیشتر است و هر قدر این فرق کمرنگ تر باشد، وجه تمایز کمتر است. به همین جهت احتمال اینکه شما مثلا ترکمن‌های ایران را یک قوم متمایز از بقیه ایرانیان بشمارید بیشتر و همین احتمال برای مثلا سمنانی‌ها کمتر است. ترکمنی، به هر حال، زبانی غیر فارسی است و در مقابل، میان سمنانی و فارسی استاندارد فرق آن چنانی نیست. حتی در مقایسه با سمنانی، دلیل به مراتب کمتری وجودد ارد که گویشوران لهجه اصفهانی فارسی بخاطر همین لهجه یک «قوم» متمایز حساب شوند.

تمام نشد. درست است که فرق بیشتر زبان می‌تواند یک عنصر تمایز قومی و حتی ملی شود، اما همیشه هم این طور نیست و همه گویشوران یک زبان صرفا بخاطر همزبان بودنشان همیشه یک «قوم» و یا یک «ملت» را به وجود نمی‌آورند. زبان مادری آلمانی‌ها و اتریشی‌ها (و حتی سویسی‌های زوریخ) آلمانی است. اگرچه فرق‌های این آلمانی‌های محلی در زبان محاوره بسیار است، اما در نوشتار فرقی بین آنها نیست. با اینهمه آلمانی‌ها و اتریشی‌ها خود را ملت‌های جداگانه می‌شمارند و آلمانی زبان‌های زوریخ خود را بخشی از مردم سویس چهار زبانه حساب می‌کنند. مثال دیگر ملت‌های انگلیسی زبان بریتانیا، ایالات متحده، استرالیا و یا زلاند نو است که زبانشان یکی است، اما خود را یک «قوم» و ملت به حساب نمی‌آورند.

نمونه‌های نزدیک تری بیاوریم: متکلمین فارسی ایران، دری افغانستان و تاجیکی تاجیکستان کم و بیش همان زبان را به کار می‌برند، اما در طول تاریخ ملت‌های متمایزی را به وجود آورده‌اند. همچنین، زبان ترکی مردم آذربایجان ایران و قفقاز نیز با وجود اختلافات معینی که دارند، به همدیگربسیار نزدیک است، اما درست مانند نمونه تاجیکی تاجیکستان، دری افغانستان و یا آلمانی اتریش، سرنوشت سیاسی دستکم دویست سال گذشته این سرزمین‌ها طوری شده که این دو گروه متمایز مردم، از پی دولتداری‌های گوناگونی رفته  و به موازات آن، هویت ملی و سیاسی متفاوتی را برای خود به وجود آورده‌اند.

آیا در تعریف نقش زبان این پرسش هم مهم است؟ اصلا زبان چیست و لهجه کدام است؟ در موضوع هویت قومی، زبان مهم است یا لهجه؟ پاسخ این پرسش بسته به هر مورد مشخص است و آنچه که افراد آن گروه اجتماعی در باره زبان و یا لهجه خود فکر می‌کنند.

نمونه روسی و زبان بلاروس (زبان محلی روسیه سفید) تحول معکوسی را نسبت به تجربه آلمان و اتریش نشان می‌دهد. این دو زبان اسلاوی (حتی شاید در ضمن اوکرائینی) فوق العاده به همدیگر نزدیک اند، تا حدی که تا سقوط شوروی مردم در روسیه سفید (بلا روس)  معمولا لهجه محلی بلاروسی را به کار نمی‌بردند. بلاروسی مانند مثلا سمنانی ما یک گونه و لهجه محلی بود که بخصوص در روستاها و در سطح شفاهی به کار می‌رفت. در عمل مردم روسی می‌نوشتند و می‌خواندند. اما پس از فروپاشی شوروی و استقلال روسیه سفید «زبان بلا روسی» زبان مستقل، دولتی و متمایز جمهوری روسیه سفید شد، اگر چه هنوز، طوری که می‌گویند، روسی همچنان زبان اصلی در زندگی روزمره مردم است.  با این ترتیب سیاست دولت‌ها وطبیعتا خواست فعال و دراز مدت مردم در این یا آن سمت معین، می‌تواند تحول یک زبان و یا لهجه را مانند آنچه که در مثال‌های آلمانی و بلاروسی دیدیم، به سمت‌های مختلفی بکشاند.

گاه هم می‌شود که برای مدتی طولانی یک زبان نقش عامل تعیین کننده در تمایز یک قوم را بازی می‌کند، اما بعد آن قوم آن زبان خود را تغییر می‌دهد و وجه تمایز آن با دیگران از دست می‌رود. مثلا اسکاتلندی‌ها و ایرلندی‌های شمالی بریتانیا قرن‌ها زبان‌های کِلتی خود ایرلندی و اسکاتی را در کنار انگلیسی استاندارد حفظ کرده بودند، تا اینکه دستکم در طول صد تا دویست سال گذشته این  دو زبان عملا از گردونه کاربرد روزمره مردم این مناطق بریتانیا خارج شده، انگلیسی جایگزین آن شد. با وجود از بین رفتن ویژگی زبان، اسکاتلندی‌ها در سال ۲۰۱۴  حتی یک همه پرسی در باره جدایی از بریتانیا گذراندند که اگر چه رای قابل توجهی آورد، اما مورد تایید اکثریت قرار نگرفت. با اینهمه هنوز هم بسیاری اسکاتلندی‌ها  کوشش می‌کنند با مشخصات و ویژگی‌های دیگری از قبیل طبیعت، گردشگری، تولید مواد غذایی و غیره خود، آن وجوه تمایز خود را نسبت به انگلیسی‌های بریتانیا حفظ کنند که البته معلوم نیست تا چه حد در این کوشش خود موفق خواهند بود.

یعنی زبان بسیار مهم است، اما آن هم برای «هم قوم» بودن انسان‌ها همیشه شرط کافی نیست.

(ادامه دارد)

———————————————————–

بخش دوم این صحبت:

عوامل هویت قومی (۲): مذهب، سرزمین مشترک، تاریخ و اساطیر



دسته‌ها:اقوام و قبایل, زبان، هویت و ملیت, عوامل هویت قومی