ترک ها چگونه مسلمان شدند؟

دشت های شمال – استپ های اوراسیا

(این مقاله یکمبن بخش رساله ای مفصل تر عبارت از هشت بخش با عنوان «ایران و ترک ها در اوایل اسلام» است)

عباس جوادی – ۱۵۰۰ سال پیش، مدتی مانده به ظهور اسلام و سپس گسترش آن به خاورمیانه و ایران، اکثر ترک‌ها هنوز به صورت قبیله‌های کوچ نشین در دشت‌های پهناور میان مرزهای شمال غربی چین تا شمال دریای خزر، میان دو امپراتوری وسیع چین و ایران ساسانی می‌زیستند. بخش کوچکی از این قبایل در نواحی مرزی ایران مانند خوارزم و سُغذ (بخارا و سمرقند) و یا منطقه کاشغر چین یکجا نشین شده بودند (*).

هنوز ترکیه و آذربایجان و ترکمنستان و دیگر کشور های آسیای میانه، ترکی (ترکیک) زبان و مسلمان نبودند.

اکثر ترک‌ها نه مسلمان، بلکه پیرو آیین‌های طبیعی مانند شمن باوری (تِنگری/تانری باوری) بودند. بخش کوچکی از آنان پیرو آیین‌های دیگری مانند بودا، مزدک، مانی و حتی مسیحیت نسطوری شده بود.

قرن‌ها بود که در مناسبات این و دیگر قبایل صحرا گرد با ایرانیان و چینی‌ها تجارت، رفت و آمد، وصلت، مبادلات فرهنگی و زبانی، کوچ و مهاجرت و دست اندازی‌ها و تهاجم‌های مرزی چیزی عادی بود.

ترک‌ها تنها قبایل صحراگرد آسیای میانه نبودند. پیش از آنها و همزمان با آنها نیز اقوام دیگری در این دشتها کوچ می‌کردند. آنها مشغول گله داری بودند و به دنبال دام‌های خود از مرتعی به مرتعی کوچ می‌کردند و یا اینکه زیر فشار و حمله‌های اقوام و قبایل همسایه ناچار به ترک آخرین جایگاه خود شده، در جستجوی موطنی جدید «رو به صحرا گذاشته» گاه به اینجا و آنجا هجوم می‌نمودند، گاه میان آنها و قبایل دیگر و یا دولت‌های سرزمین‌های همسایه زد و خورد و خونریزی بر می‌خاست و گاه کار به کشتارها و اشغال‌های جدی می‌کشید.

هنوز از اعراب و اسلام خبری نبود. هنوز کوچ و سکونت اصلی قبایل ترک به فرارود (به عربی: ماوراءالنهر، آنسوی رود آمو دریا)، خراسان، آذربایجان و مابقی ایران و آناتولی شروع نشده بود.

زمینه

آنچه که در این نوشته درباره اقوام ترک و سرگذشت آنان در اوایل اسلام گفته خواهد شد، اساسا مربوط به یکصد سال نخست اسلام (یعنی حدودا ۶۵۰ تا ۷۵۰ میلادی) و اوضاع و احوال اقوام ترک و همچنین قبول اسلام از سوی آنان خواهد بود. اما طبیعی است که ما برای درک بهتر این یکصد سال، باید کمی به عقب برگردیم و همچنین مدتی پس  از این یکصد سال را نیز در نظر بگیریم.

سرچشمه پیدایش و نقطه آغاز گسترش ترک‌ها و اصل زبان ترکی در آسیای میانه است، در «منطقه کوه‌های آلتای» یعنی محل تقاطع شمال غرب چین، مغولستان، جنوب روسیه و گوشه‌ای شرقی از قزاقستان کنونی. به همین جهت به زبان‌های ترکی (درست ترش: ترکیک)، مغولی و تونقوزی مجموعا «خانواده زبان‌های آلتایی» می‌گویند.

اگر این منطقه را گسترده تر از آنچه هست، بگیریم و از بخش غربی کوه‌های آلتای تا شمال دریای خزر و حتی شمال دریای سیاه و شرق اروپا بیاییم، این منطقه در مجموع گهواره بسیاری از اقوام، زبان‌ها و تمدن‌های اوراسیایی (اروپایی-آسیایی) یعنی (از شرق به غرب) مغولی، ترکی، هندی-ایرانی و اروپایی حساب می‌شود.  به این شیار پهن و طولانی جغرافیایی «استپ‌ها و یا دشت‌های اوراسیا» نام داده‌اند.

این منطقه تا یکهزار سال پیش، صحنه کوچ‌های لاینقطع و پر فراز و نشیب اقوام گوناگون از هند و اروپایی زبانان، سکاها، هون‌ها، ترک‌ها و بالاخره مغول‌ها بوده است. این اقوام کوچک و بزرگ با همه مشترکات و تفاوت‌های بین خود و دیگران، ضمن کوچ‌ها، داد و ستدها، وصلت‌ها و تهاجم‌های خونین به همدیگر، همدیگر را از بین برده‌اند، با همدیگر آمیزش یافته‌اند، مکان زیست و کوچ و حتی نام خود را عوض کرده‌اند، کوچکتر و یا بزرگتر شده‌اند، یا در اقوام و ملل دیگر مستحیل شده و یا نام و مُهر هویتی خود را بر اکثریت محیط خود زده اند.

بدون درک این حرکت‌های کوچ، دگرگونی و تحول دراز مدت، درک تصویر کنونی سیاسی، قومی، فرهنگی و زبانی سرتاسر این منطقه ناقص و اشتباه آمیز خواهد بود.

طبیعتا همه این کوچ‌ها یکباره و همزمان انجام نگرفتند.

منطقه آلتای در آسیای میانه

نخستین هند و ایرانیان، نخستین آلتایی ها

نخستین امواج کوچ‌های قومی حدودا ۴۰۰۰ تا ۴۵۰۰ سال پیش از همین استپ‌ها به سوی آناتولی (ترکیه کنونی)، قفقاز و شمال غربی ایران شروع شد. در جریان این کوچ‌ها اقوام گوناگونی از جمله هند واروپایی زبان (احتمالا هیتیت‌ها، ماننایی‌ها و اورارتویی‌ها) به آناتولی، قفقاز و ایران شمال غربی کوچیده، در این مناطق ساکن شدند. موج دوم با کوچ هندی تباران به قاره هند و ایرانی تباران مادی و پارسی به فلات ایران ادامه یافت (ویندفور ۵-۹، رونا-تاس ۶۷-۸۰).

اما این کوچ‌ها که در نهایت با یکجا نشین‌شدن اقوام ذیدخل در هند، ایران، قفقاز و آناتولی پایان یافت، از کوچ‌های بعدی فرق می‌کرد. کوچ‌های بعدی بر اثر فشار دولت‌ها و یا اقوام دیگر رخ می‌داد و اقوام کوچنده گویی دقیقا نمی‌دانستند کجا می‌خواهند و یا می‌توانند بروند و ساکن شوند، کدام منطقه شرایط طبیعی و سیاسی برای مسکون شدن دارد، در کجا با کدام اقوام دیگر که پیش از آنها ساکن آن منطقه شده‌اند، روبرو خواهند گشت و نتیجه این رقابت و کشاکش و یا نزدیکی و آمیزش چه خواهد بود.

حوالی میلاد مسیح، یعنی دو هزار سال پیش، اتحادیه بزرگ و چند قومی هون‌ها (به چینی «هسیونگ-نو» و دیر تر «خیون»ها) که در شمال چین و جنوب روسیه کنونی می‌زیستند، زیر ضربات سخت چینی‌ها متلاشی شد. قبایل هون رو به سوی غرب، روسیه و اروپا گذاشتند. زیر فشار همین کوچ هون‌ها، اقوام احتمالا هند و ایرانی یوه-چی، سکاها (اسکیت‌ها) و توخارها که در همان منطقه می‌زیستند، در دوره های متفاوت سرزمین‌های خود را تخلیه کردند و به سوی غرب، اروپای شرقی و بخشی نیز به آسیای میانه، فرارود، خراسان و آسیای جنوبی (پاکستان و سیستان) کوچ نمودند. هپتالیان و آلان‌ها نیز که به نظر برخی دانشمندان، دسته نخست شاخه ای از هون های نخستین و دسته دوم شامل ایرانیان صحراگرد شرقی و شاید هم بخشی از سکاها بودند، زیر فشار هون‌ها به آسیای میانه، افغانستان و پاکستان کنونی کوچیدند (گیب 3). خزرهای شمال دریای خزر نیز احتمالا بخشی از هون‌ها بودند و به گمان برخی از دانشمندان، بخشی از اجداد ترکان و مغول‌های کنونی را نیز می‌توان در میان هون‌ها و خزرها جستجو کرد (رو ۵۰-۸۲).

مردم، فرهنگ ها و زبان های فرارود در اوایل اسلام محصول چنین آمیزش های طولانی مدت قومی، دینی، زبانی و فرهنگی بودند.

در این مرحله است که نخستین بار نام «ترک» به ثبت رسیده است، نامی که بدون شک و گمان به ترک ها در معنای واقعی آن اشاره دارد.

اما پیش از پرداختن به کوچ ترک ها به فرارود و سپس خراسان، نگاه مختصری به تاریخ این سرزمین بیاندازیم.

آن سوی آمودریا، این سوی سیر دریا

فرارود

سرزمین میان دو رود آمودریا و سیر دریا که امروزه عبارت ازتقریبا تمام اوزبکستان و تاجیکستان و بخشی از قرقیزستان است، در تاریخ، نوعی منطقه حاشیه و حایل در شمال شرق ایران باستان بوده است که کشور را در مقابل قبایل صحراگرد آسیای میانه و در عین حال همسایه دورتر، اما بزرگ شمالی یعنی چین حفظ می‌کرد. این همان جایی است که اساطیر ایرانی و شاهنامه فردوسی آن را «مرز ایران و توران» نامیده‌اند.

گیب می‌نویسد که (در زمان ظهور اسلام) با وجود قرن‌ها مداخله و هجوم‌های متقابل، «مردم سُغد و حوزه آمودریا اصولا ایرانی ماندند و زبان ایرانی و موسسه‌های ایرانی خود را محافظت نمودند» (گیب، ۱-۳)،  البته اینجا منظور از زبان و فرهنگ «ایرانی»، ایرانی شرقی یعنی بخصوص دو شاخه اصلی آن سُغدی و خوارزمی است. این زبان‌های ایرانی به دنبال تحکیم و فراگیر شدن فارسی معاصر در دوره اسلامی به تدریج از بین رفتند و پس از اسلام جای آنها را فارسی تاجیکی و لهجه‌های مختلف ترکی (از جمله اوغوزی یعنی ترکی کنونی و جغتایی یعنی اوزبکی امروزی) گرفت.

فرارود در دوره هخامنشیان از ساتراپی‌های دولت هخامنشی بود و حتی ۶۰۰-۷۰۰ سال بعد شاپور یکم ساسانی در سنگ نوشته «کعبه زرتشت» بخش‌های جداگانه فرارود مانند کوشان شهر، سغد و «چاچستان» (تاشکند کنونی) و «توران» را جزو سرزمین‌های ایرانشهر می‌شمارد. به نظر بارتولد «پس از فروپاشی امپراتوری کوشان‌ها، هیچ حاکم و نایب السلطنه پادشاهی بیگانه بر فرارود حکمرانی نکرده و با وجود برخی اطلاعات، احتمال ندارد که حاکمی منتسب از سوی ساسانیان اصولا بر این منطقه حکم رانده باشد (بارتولد، ۱۸۳). حاکمیت سیاسی در مناطق مرزی دولت‌های گذشته اغلب موضوعی پرفراز و نشیب بوده است.

اما درست است که به ویژه پس از هخامنشیان و به طور مشخص از زمان ساسانیان به بعد، احتمالا به خاطر ویژگی‌های جغرافیایی و فرهنگی خود و همچنین رواج تجارت راه ابریشم به چین، فرارود با وجود رشته‌های مشترک فرهنگی و زبانی با خود ایران هیچگاه تحت حاکمیت دولت‌های مرکزی ایران نبوده، بلکه به صورت منطقه‌ای با «دولتشهر»های نیمه مستقل و مرفه مانند بخارا و سمرقند درآمده بود که هرکدام شاه و حکمران خود را داشت.

این نظام دولتشهرها که تاحدی یونان کلاسیک را به یاد می‌آورد، احتمالا مناسب حال منطقه بوده و به رواج تجارت و اقتصاد کمک نموده است. با اینهمه در این شرایط طبیعتا امکان حرکت اجتماعی، سیاسی و نظامی یکدست و متحد جامعه محدود بوده است. احتمالا به همین جهت پیوسته در امور وسیع تر از شهرهای خودی، نمونه‌های کشمکش، کارشکنی و حتی جنگ و گریز میان این پادشاهان زبانزد مورخین گشته است.

فرارود را می‌توان به چهار ناحیه تقسیم کرد: یکم: تُخارستان و یا بلخ در جنوب و شرق دو جانب آمودریا، دوم: سُغد شامل دو شهر بزرگ سمرقند و بخارا در مرکز و به سوی شرق، سوم: خوارزم در شمال و غرب و در نهایت حوزه رود سیردریا که چاچ (شاش، تاشکند کنونی) و فرغانه در آن قرار دارد و دورترین و شمال شرقی ترین ناحیه فرارود است. شمال تاشکند و به سوی قزاقستان، دشت و صحرایی خشک، بی پایان و سوزان آغاز می شود که منتهای شمالی اش جنوب روسیه و منتهای شرقی اش کاشغر چین و مغولستان است.

از شکست هخامنشیان تا ظهور لشکریان عرب در فرارود چهار تحول مشخص سرنوشت بعدی فرارود (و افغانستان و حتی پاکستان کنونی) را رقم زده است. یکم تاسیس و حکومت گروهی از لشکریان اسکندر مقدونی در بلخ موسوم به «باکتریا» (همان باختر فارسی معاصر  و یا تُخارستان) است. در این دوره (تا اواخر قرن یکم میلادی) زبان مردم اساسا لهجه‌های ایرانی، اما فرهنگ و زبان مکتوب مقدونی-یونانی بود. تحول دوم به دنبال زوال پادشاهی مقدونی یونانی باکتریا در قرن دوم پ.م. بود که جای آن را پادشاهان «کوشان» (۱۰۰ تا ۲۵۰ م.) با مرکزیت بلخ گرفتند. در این دوره شاهد رشد تجارت و به ویژه تجارت ابریشم با چین همسایه و گسترش آیین بودا در منطقه هستیم.  مرحله سوم شامل حاکمیت قبایل هپتالیت (۴۴۰-۶۷۰ م.) است که خود آمیزه‌ای از قبایل کوچنده از دشت‌های شمال و مردم محلی بودند. در هر دو دوره کوشانیان و هپتالیان، این دولت‌ها سرزمینی از آسیای میانه تا هندوستان را تحت حاکمیت خود داشتند. تاثیر حاکمیت مقدونی-یونانی، کوشانیان و یا هپتالیان هرچه بوده، امروز اثر آن را تنها می‌توان به صورت اغلب غیر مستقیم در ترکیب کنونی قومی، زبانی و فرهنگی کشور‌های آسیای میانه، افغانستان، پاکستان و هندوستان مشاهده کرد. تحول چهارم که تاثیری عمیق تر و ماندنی تر گذاشته است، نفوذ، کوچ، اسکان و حتی حاکمیت بعدی قبایل ترک از دشت‌های شمال اوراسیا به فرارود وسپس ایران و خاورمیانه است. این روند بزرگ تاریخی تقریبا ۲۰۰-۳۰۰ سال پیش از اسلام شروع شد و مُهر عمیق خود را به تحولات بعدی در ایران، خاورمیانه، بیزانس و قفقاز زد.

خواننده امروزی می‌تواند اوضاع اجتماعی و سیاسی فرارود را مدت کوتاهی پیش از حمله اعراب چنین پیش چشم خود تجسم نماید: از گرگان، نیشابور و مرو خراسان هرچه رو به سوی شرق و شمال می‌رفتیم، کنترل دولت ساسانی ضعیف تر و ترکیب قومی و زبانی مردم مخلوط تر می‌شد.

آن سوی آمودریا یعنی فرارود تحت حاکمیت ساسانیان نبود. این منطقه از نگاه قومی، زبانی و حتی حاکمیت‌های محلی مخلوط بود. اهالی شهرها و روستاها اغلب ایرانی زبان بودند. دین آنها زرتشتی و یا بودایی بود. در خارج و کنار شهرها قبایل اغلب ترک زبان نیز می‌زیستند. آنها به لهجه های گونگون ترکی سخن می گفتند.این فرق زبان میان مردم این منطقه امروزه هم ادامه دارد (کندی 228)، اگرچه زبان این دو طرف به صورت منسجم تر تاجیکی و اوزبکی در آمده و تقریبا همه اهالی یکجا نشین (شهری و یا روستایی) شده اند. زبان ها و لهجه های برخی اقوام مانند بدخشانیان (تاجیکستان و افغانستان کنونی) که در مناطق دوردست و کوهستانی زندگی می کنند، کمتر دچار تحول شده است.

به گفته بارتولد اکثر مردم بومی فرارود و به ویژه طبقه حاکم و اشراف مانند بقیه ایران زرتشتی بود. در اینجا نیز مانند خود ایران طبقات حاکم و اشراف زمیندار «دهقان» نامیده می‌شدند ، اما برخلاف خود ایران، در فرارود تفکیک طبقاتی چندانی نبود (بارتولد، ۱۸۰-۱۸۱). طبقه «دهقان» طیف گسترده تری از مردم و از جمله زمینداران محلی را دربرمی گرفت و حاکمیت، مانند مابقی ایران، نماد اتحاد پادشاهی مقتدر و روحانیت با نفوذ محسوب نمی‌شد. بارتولد (همانجا) حتی می‌نویسد که در فرارود تعامل مذهبی به مراتب بیشتری از خود ایران موجود بود. اشخاصی که در ایران زرتشتی مورد پیگرد مذهبی قرار می‌گرفتند، در فرارود پناه می‌یافتند و این تعامل مذهبی ظاهرا در مورد بودائیان و مسیحیان نسطوری نیز موجود بود. به نظر بارتولد، در این شرایط کلی، در مقابل تهاجم اعراب به فرارود، روحانیت محلی زرتشتی و یا پادشاهان خرد و کلانی که در اندیشه دیگر مناطق نبودند و حتی بین خود درحال کشاکش قرار داشتند، نمی‌توانستند مقاومت چندانی بر ضد اعراب نشان دهند.

هنگامیکه اعراب برای نخستین بار به فرارود حمله کردند (سال‌های ۶۵۰ م.)، تُخارستان و بلخ عبارت از پادشاهی‌های خرد وکلان بود. هر کسی که میان آنها قدرتمندتر از دیگران بود، بر دیگران حکم می‌راند و کسب این مقام که با لقب ترکی «یابغو» نامیده می‌شد، اغلب مورد رقابت و کشاکش میان آنان می‌شد. این پادشاهان ایرانی زبان و یا ترک زبان، زرتشتی و یا بودایی بودند. دور تر، در شرق، منطقه بدخشان و در جنوب، درمیان کوه‌های هندوکش، بامیان (در افغانستان کنونی) قرار داشت. در انتهای شمالی و شرقی آمودریا خوارزم قرار داشت که در محاصره کویر و صحرا قرار گرفته و در گذشته زبان مخصوص ایرانی خود را داشت. این زبان با الفبای مخصوصی که ریشه اش آرامی است نوشته می‌شد. خوارزم (بعد‌ها «خیوه») در اوزبکستان کنونی قرار دارد. منطقه سوم ماوراءالنهر سُغد نام دارد که مرکز تجارت (بخصوص تجارت ابریشم با چین) بود. شاهزادگان، تجار و اشراف سغد معروف بودند و ما در باره این منطقه بیشتر از مناطق دیگر معلومات داریم چراکه هم خود سغدیان به زبان مخصوص ایرانی خود آثاری باقی گذاشته اند و هم چینی ها که طرف تجارت سغدیان بود در باره آنها گزارش داده اند. تجار سغدی ابریشم را از چین به ایران بُرده می فروختند و حتی مورخین نوشته اند که در دو شهر بزرگ سغد یعنی سمرقند و بخارا، گاه قیمت خرید و فروش های بزرگ را نه با سکه بلکه با ابریشم می پرداختند. منطقه چهارم ماوراءالنهر شاش و یا تاشکند کنونی و وادی فرغانه است که طوری که گفتیم، از دیگر مناطق ماوراءالنهر دورتر و به دشت ها و صحراهای قزاقستان نزدیک تر است.

(ادامه دارد)


منابع

(*در داخل این نوشته منبع نقل قول های مستقیم و یا غیر مستقیم داخل پرانتز و سپس شماره صفحه آن اثر قید خواهد شد، اما علی الاصول همه منابعی که در زیر داده شده، مورد استفاده قرار گرفته اند. برای اطلاعات بیشتر در باره آثار اقتباس شده به فهرست زیر نگاه کنید.)

Barthold, Wassili: Turkestan down to the Mongols, («E. J. W. Gibb Memorial» Series, n.s. v.), chap. II, pp. 182-322, «Central Asia down to the Twelfth Century»

Bosworth, C. Edmund: Introduction, in: Bosworth, C. Edmund: The Turks in the Early Islamic World, Burlington, VT, USA, 2007

Brice, W. C.: The Turkish Colonization of Anatolia; in: Bulletin of the John Rylands Library, 38:1, pp. 18-44, London 1955, p. 41, PDF

Cahen, Claude: Pre-Ottoman Turkey: a general survey of the material and spiritual culture and history, trans. J. Jones-Williams, New York: Taplinger, 1968

Gibb, H. A. R.: The Arab Conquests in Central Asia, London 1923

Golden, Peter B.: An Introduction to the History of the Turkic Peoples, Harrassowitz, Wiesbaden 1992

Golden, Peter B.: The Turkic Peoples: A Historical Sketch, in: Johanson, Lars and Csato, Eva A.: The Turkic Languages, Routledge, London and New York, 1998

Ocak, Ahmet Yaşar: Ortaçağlar Anadolu’sunda İslam’ın Ayak İzleri, Selçuklu Dönemi, İstanbul 2011

Potts, D. T.: Nomadism in Iran: From Antiquity to the Modern Iran, Oxford University Press 2014

Roux, Jean-Paul: Türklerin Tarihi: Pasifik’ten Akdeniz’e, İstanbul 2000

Scharlipp, Wolfgang-Ekkehard: Die frühen Türken in Zentralasien: Eine Einführung in ihre Geschichte und Kultur, Darmstadt 1992

Sykes, P. M.: A History of Persia, London 1915

Windfuhr, Gernot: 2. Dialectology and Topics, in: Windfuhr, Gernot: The Iranian Languages, Routledge, Oxon, UK and New York, NY, 2009



دسته‌ها:اقوام و قبایل, تاریخ, ترکیه، جمهوری آذربایجان و آسیای میانه, رنگارنگ