ترک ها چگونه مسلمان شدند؟

دشت های شمال – استپ های اوراسیا

پیشگفتار

عباس جوادی – هدف از سلسله مقاله‌های پیش‌رو که قرار است دیرتر همچون یک کتاب چاپی منتشر شود، پاسخ به یک پرسش است: «ترک‌ها چگونه مسلمان شدند؟» این پرسش که در ظاهر کوتاه و آسان می نماید، به پاسخی نسبتا دراز  نیاز دارد. در این رهگذر لازم خواهد بود اشاره ای به ابتدای پیدایش ترک‌ها در تاریخ و تحولات دولتی، اجتماعی و فرهنگی آنان نمود، مناسبات آنان را با همسایگان خود به طور مختصر یادآوری کرد و بالاخره به دوران ظهور اسلام در شبه جزیره عربستان و به تدریج گسترش و پذیرش آن از سوی ترک‌ها و چگونگی این روند پرداخت.

خاستگاه اصلی ترک‌ها در آسیای میانه، احتمالا در منطقه گسترده ای میان چین، مغولستان، روسیه، قزاقستان و قرقیزستان کنونی است. در زمان پیدایش ترک‌ها در صحنه تاریخ (نیمه نخست هزاره اول میلادی) و دیرتر ظهور اسلام (قرن هفتم) اکثریت بزرگ ترک‌ها در دشت های میان دو امپراتوری چین و ایران و به صورت قبیله های کوچ‌نشین می‌زیستند. خاستگاه اصلی اسلام شبه جزیره عربستان است.  اعراب در دوره خلفای راشدین و سپس امویان ابتدا شبه جزیره عربستان و سپس خاورمیانه، شمال آفریقا و ایران را تسخیر نموده، حکومت خود و دین اسلام را در این امپراتوری برقرار نمودند.

این حدودا در سال 650 بود.

ترک‌های ماوراءالنهر و دشت‌های آسیای میانه پس از این تاریخ و از طریق حمله‌های اعراب و ایرانیان نو‌ مسلمان به ماوراءالنهر و آن سوی رود سیحون و خوارزم و همچنین دست اندازی های متقابل قبایل کوچ نشین ترک از دشت های شمال است که با دین اسلام آشنا شده، آن را به تدریج، در طول دویست-سیصد سال بعد قبول می کنند.

آغاز این روند تقریبا صد سال بعد، یعنی حدودا در سال 750 و پایان آن تقریبا دوره حکومت سلجوقیان یعنی 300 سال بعد است که می توان دیگر اکثریت ترک‌ها را «مسلمان شده» حساب نمود.

این دوره حدودا دویست-سیصد ساله در عین حال همزمان با (1) برسر کار آمدن عباسیان به جای امویان، (2) حکومت‌های محلی، مقتدر و عملا مستقل منطقه ای مانند سامانیان، (3) کوچ و مسکن گزیدن ترک‌ها در ماوراءالنهر، خراسان، و مابقی ایران و دنیای اسلام، آمیزش و تحولات سیاسی، قومی، فرهنگی و دینی در سرتاسر این منطقه، (4) نقش فزاینده ترک‌ها به عنوان نیروی جنگی و بالاخره قدرت گرفتن آنها و تاسیس حکومت های امپراتوری ترکی-ایرانی مانند غزنویان، سلجوقیان و خوارزمشاهیان است.

از چندین نگاه، این دوره، نه تنها برای قبایل ترک آسیای میانه، بلکه برای همه دنیای اسلام و از آن جمله ایران، خاورمیانه و ترکیه کنونی حائز اهمیت  بزرگی است. اگر این تحولات را ندانیم، تاریخ ترکان، تاریخ ایران و خاورمیانه و ترکیه را نیز نخواهیم دانست و به همین جهت به پرسش اصلی این سلسله گفتار یعنی «ترک‌ها چگونه مسلمان شدند؟» نیز نخواهیم توانست جواب درست و روشنی بدهیم، چرا که در آن صورت مثل آن خواهد شد که این شاخه و آن برگ یک درخت را می‌بینیم، اما خود درخت و جنگلی را که درخت مزبور در ان جا گرفته، نمی‌بینیم.

در پایان این مقدمه دو توضیح مختصر بدهیم: در این رساله همه تاریخ‌ها میلادی است، مگر اینکه تقویم هجری به طور مشخص ذکر شود. همچنین نویسنده، برخلاف برخی منابع و دانشمندان غربی، فرقی میان «آسیای میانه» Inner Asia و آسیای مرکزی Central Asia نمی گذارد و هر دو را به یک معنا به کار می برد. کاربرد این دو تعبیر، هم در هر کشور و هم در طول تاریخ هر فرهنگ و کشور فرق داشته و دچار تحول شده است. از نگاه تاریخی هر دوی این تعبیر به سرزمین‌های اقوام رنگارنگ کوچ نشین میان تمدن های سنتی چین، ایران و بیزانس (و دیرتر روسیه) اطلاق شده است. اما برخی دانشمندان میان بخش شرقی این سرزمین‌ها یعنی مناطق مرزی و فرامرزی چین، روسیه و کره مانند کاشغر، تولا، مغولستان و تبت از یک سو و بخش غربی آن یعنی قزاقستان، قرقیزستان، ازبکستان، تاجیکستان و ترکمنستان کنونی فرق گذاشته، بخش شرقی را «آسیای داخلی» و یا میانه و بخش غربی را «آسیای مرکزی» نامیده‌اند. مدتی است که برخی دانشمندان برجسته این حوزه مانند دنیس ساینور تعبیر عمومی تر و از نگاه آنان درست تر «اوراسیای مرکزی» را پیشنهاد کرده‌اند (ساینور 4). در تاریخ ایران و عموما دنیای اسلام چنین تفکیکی نبوده و همه را معمولا «آسیای مرکزی» (عربی: آسیا الوسطی، ترکی: اورتا آسیا) نامیده‌اند، اگرچه در برخی نوشته های فارسی، عربی و ترکی  نیز، برای تاسی از تفکیک مزبور، تعبیر های آسیای میانه، «آسیا الداخلیه» و «ایچ آسیا» صرفا برای بخش های شرقی این سرزمین‌ها به کار می رود، در حالیکه «آسیای مرکزی» تنها پنج کشور سابقا شوروی قزاقستان، قرقیزستان، ازبکستان، ترکمنستان و  تاجیکستان را دربر می‌گیرد.

(بخش نخست از سلسله گفتار «ترک‌ها چگونه مسلمان شدند؟»)

زمینه

1500 سال پیش، مدتی مانده به پیدایش اسلام و سپس گسترش آن به خاورمیانه، ایران و ماوراءالنهر، اکثر مردمی که میان آمودریا و سیردریا می زیستند به لهجه ای از زبان های ایرانی سخن می گفتند، بعضی ها سُغدی، دیگران خوارزمی باستان و لهجه های جنوبی تر ایرانی در جنوب و شرق این سرزمین، آنجا که امروز افغانستان و حتی شمال و غرب پاکستان نام دارد. زبان به اصطلاح «رسمی» و یا دولتی، یعنی زبان مکاتبات میان دولت های مرکزی و ایالت ها و ولایت ها هم پارتی و دیرتر فارسی میانه، در بلخ هم تا مدت ها یونانی بود، چرا که برخی از نیروهای اسکندر پس از شکست هخامنشیان برای حفظ مرزها از دست اندازی قبایل شمالی در این منطقه مستقر شده بودند (فرای، تاریخ فارسی.

اکثر ترک‌ها به صورت قبیله های کوچنده در آن سوی رود سیردریا، در دشت های آسیای میانه، در تقاطع کشورهای کنونی قزاقستان، قرقیزستان، روسیه، چین و مغولستان زندگی می کردند. همسایه شمالی ترکان، چین و همسایه جنوبی شان ایران بود. ترک ها نه مسلمان، بلکه اکثرا پیرو اشکال گوناگون آیین‌ طبیعی شمن باوری (تِنگری/تانری باوری) بودند. برخی از آنان نیز که اصولا در امتداد راه های تجارتی به چین و به صورت یکجا نشین زندگی می کردند، پیرو باورهای دیگری مانند آیین بودا، مانی و غیره شده بودند.

قرن‌ها بود که در مناسبات این و دیگر قبایل صحرا گرد با ایرانیان و چینی‌ها تجارت، رفت و آمد، وصلت، مبادلات فرهنگی و زبانی، کوچ و مهاجرت و دست اندازی‌ها و تهاجم‌های مرزی چیزی عادی بود.

ترک‌ها تنها قبایل صحراگرد آسیای میانه نبودند. پیش از آنها و همزمان با آنها نیز اقوام دیگری در این دشت ها کوچ می‌کردند. آنها مشغول گله داری بودند و به دنبال دام‌های خود از مرتعی به مرتعی کوچ می‌کردند و یا اینکه زیر فشار و حمله‌های اقوام و قبایل همسایه ناچار به ترک آخرین جایگاه خود شده، در جستجوی موطنی جدید «رو به صحرا گذاشته» گاه به اینجا و آنجا هجوم می‌نمودند، گاه میان آنها و قبایل دیگر و یا دولت‌های سرزمین‌های همسایه زد و خورد و خونریزی بر می‌خاست و گاه کار به کشتارها و اشغال‌های جدی می‌کشید.

هنوز از اعراب و اسلام خبری نبود. هنوز کوچ و سکونت اصلی قبایل ترک به فرارود (به عربی: ماوراءالنهر، آنسوی رود آمو دریا)، خراسان، آذربایجان و مابقی ایران و آناتولی شروع نشده بود.

آنچه که در این نوشته درباره اقوام ترک و سرگذشت پذیرش و گسترش اسلام در میان نخستین جامعه های ترک گفته خواهد شد، اساسا مربوط به چهارصد سال نخست اسلام (یعنی حدودا ۶۵۰ تا ۱۰۵۰ میلادی) خواهد بود. اما طبیعی است که ما برای درک بهتر این دوره، باید کمی به عقب برگردیم و به تاریخ سیاسی، قومی و فرهنگی آنان نگاهی بکنیم. در این چهارچوب است که گذشته دین و باورهای دینی نخستین ترک ها را می توان درست تر و دقیق تر درک نمود.

سرچشمه پیدایش و نقطه آغاز گسترش ترک‌ها و اصل زبان ترکی در آسیای میانه است، در «منطقه کوه‌های آلتای» یعنی محل تقاطع شمال غرب چین، مغولستان، جنوب روسیه و گوشه‌ای شرقی از قزاقستان کنونی. به همین جهت به زبان‌های ترکی (درست ترش: ترکیک)، مغولی و تونقوزی مجموعا «خانواده زبان‌های آلتایی» می‌گویند.

اگر این منطقه را گسترده تر از آنچه هست، بگیریم و از بخش غربی کوه‌های آلتای تا شمال دریای خزر و حتی شمال دریای سیاه و شرق اروپا بیاییم، این منطقه در مجموع گهواره بسیاری از اقوام، زبان‌ها و تمدن‌های اوراسیایی (اروپایی-آسیایی) یعنی (از شرق به غرب) مغولی، ترکی، هندی-ایرانی و اروپایی حساب می‌شود.  به این شیار پهن و طولانی جغرافیایی «استپ‌ها و یا دشت‌های اوراسیا» نام داده‌اند.

این منطقه تا یکهزار سال پیش، صحنه کوچ‌های لاینقطع و پر فراز و نشیب اقوام گوناگون از هند و اروپایی زبانان، سکاها، هون‌ها، ترک‌ها و بالاخره مغول‌ها بوده است. این اقوام کوچک و بزرگ با همه مشترکات و تفاوت‌های بین خود و دیگران، ضمن کوچ‌ها، داد و ستدها، وصلت‌ها و تهاجم‌های خونین به همدیگر، همدیگر را از بین برده‌اند، با همدیگر آمیزش یافته‌اند، مکان زیست و کوچ و حتی نام خود را عوض کرده‌اند، کوچکتر و یا بزرگتر شده‌اند، یا در اقوام و ملل دیگر مستحیل شده و یا نام و مُهر هویتی خود را بر اکثریت محیط خود زده اند.

بدون درک این حرکت‌های کوچ، دگرگونی و تحول دراز مدت، درک تصویر کنونی سیاسی، قومی، فرهنگی و زبانی سرتاسر این منطقه ناقص و اشتباه آمیز خواهد بود.

طبیعتا همه این کوچ‌ها یکباره و همزمان انجام نگرفتند.

منطقه آلتای در آسیای میانه

نخستین هند و ایرانیان، نخستین آلتایی ها

نخستین امواج کوچ‌های قومی حدودا ۴۰۰۰ تا ۴۵۰۰ سال پیش از همین استپ‌ها به سوی آناتولی (ترکیه کنونی)، قفقاز و شمال غربی ایران شروع شد. در جریان این کوچ‌ها اقوام گوناگونی از جمله هند واروپایی زبان (احتمالا هیتیت‌ها، ماننایی‌ها و اورارتویی‌ها) به آناتولی، قفقاز و ایران شمال غربی کوچیده، در این مناطق ساکن شدند. موج دوم با کوچ هندی تباران به قاره هند و ایرانی تباران مادی و پارسی به فلات ایران ادامه یافت (آنتونی، ۳۶۱-۳۸۰، ویندفور ۵-۹).

اما این کوچ‌ها که در نهایت با یکجا نشین‌شدن اقوام ذیدخل در هند، ایران، قفقاز و آناتولی پایان یافت، از کوچ‌های بعدی فرق می‌کرد. کوچ‌های بعدی بر اثر فشار دولت‌ها و یا اقوام دیگر رخ می‌داد و اقوام کوچنده گویی دقیقا نمی‌دانستند کجا می‌خواهند و یا می‌توانند بروند و ساکن شوند، کدام منطقه شرایط طبیعی و سیاسی برای مسکون شدن دارد، در کجا با کدام اقوام دیگر که پیش از آنها ساکن آن منطقه شده‌اند، روبرو خواهند گشت و نتیجه این رقابت و کشاکش و یا نزدیکی و آمیزش چه خواهد بود.

حوالی میلاد مسیح، یعنی دو هزار سال پیش، اتحادیه بزرگ و چند قومی هون‌ها (به چینی «هسیونگ-نو» و دیر تر «خیون»ها) که در شمال چین و جنوب روسیه کنونی می‌زیستند، زیر ضربات سخت چینی‌ها متلاشی شد. قبایل هون رو به سوی غرب، روسیه و اروپا گذاشتند. زیر فشار همین کوچ هون‌ها، اقوام احتمالا هند و ایرانی یوه-چی، سکاها (اسکیت‌ها) و تُخارها که در همان منطقه می‌زیستند، در دوره های متفاوت سرزمین‌های خود را تخلیه کردند و به سوی غرب، اروپای شرقی و بخشی نیز به آسیای مرکزی، فرارود، خراسان و آسیای جنوبی (پاکستان و سیستان) کوچ نمودند. هپتالیان و بخشی از آلان‌ها نیز که شامل ایرانیان چادرنشین شرقی و شاید هم بخشی از سکاها بودند، زیر فشار هون‌ها به آسیای مرکزی، افغانستان و پاکستان کنونی کوچیدند (گیب ۳). خزرهای شمال دریای خزر نیز احتمالا بخشی از هون‌ها بودند و به گمان برخی از دانشمندان، بخشی از اجداد ترکان و مغول‌های کنونی را نیز می‌توان در میان هون‌ها و خزرها جستجو کرد (رو ۵۰-۸۲).

در گذشته بسیاری ملت ها و قوم ها گروه رنگارنگی از قبایل و اقوام همسایه دور و نزدیک را با یک نام عمومی می نامیده اند. مثلا یونانی ها و عموما غربی ها به همه ایرانیان اعم از مادی و پارسی و پارتی «پرس» (پرشن) می گفتند، ترک های آسیای میانه به همه مسلمانان و بخصوص ایرانیان که با آنها روبرو می شدند، «تازیک/تاجیک» و یا تات می گفتند. ایرانیان تا یکصد سال پیش به همه غربی ها اعم از فرانسوی و انگلیسی و اسپانیایی «فرنگی» می گفتند.

اعراب نیز در نخستین کتاب های خود اکثر ایرانیان کوچ نشین را «کُرد» و  اکثر اقوام و قبایل کوچ نشین آسیای میانه را «ترک» می نامیدند. اسماعیل عثمان می نویسد برای برخی نویسندگان نخستین عرب نام «ترک» هم معنا با قبایل کوچ نشین در استپ های آسیای میانه بود. «از این جهت اعراب چندان فرقی با ترک ها نداشتند، چرا که برای خود ترک ها نیز واژه ترک نه معنایی قومی، بلکه سیاسی و زبانی داشت» (عثمان ۲۶۲).

این نامگذاری ها چه درست باشند و چه نادرست، به هر حال زمان ثبت این نام ها از نگاه تاریخی اهمیت دارد، به ویژه اگر این نام ها هنوز هم نشانگر روشن نام قوم، منطقه و یا زبانی کنونی باشند.

در باره واژه «ترک» به عنوان نام یک قوم گمانه زنی‌های چندی برپایه متون باستانی آشوری و چند تاریخ یونانی شده است. باسورث بر آن است که دلیلی برای اثبات آن گمانه زنی‌های مربوط به تاریخ باستان موجود نیست (باسورث، الف ۱۳-۱۴ مقدمه) .

تا قرن ششم میلادی همه منابع تاریخی در رابطه با قبیله‌های صحراگرد دشت‌های شمال به طور عمومی نام سکاها، هپتالیان، خزرها و یا کلا هون‌ها را می‌بردند. در «یادگار زریران» نیز که در اصل یک اثر نیمه اساطیری به فارسی میانه از دوره اشکانیان و یا ساسانیان است، از «خیون‌ها» (هون‌ها) در شمال شرق ایران سخن می‌رود که با ایرانیان وارد جنگ شده‌اند.

حتی گمانه زنی های بعدی مانند برآمدن ترک ها از درون مجموعه رنگارنگ قبایل هون و یا خزر چیز چندان بیشتری جز حدس و گمان نیست، چرا که از این «اتحادیه های قبیله ای» چندان اثری نمانده که امروزه بتوان چیزی به یقین در باره قومیت و زبان آنها گفت. ثانیا، مورخین معاصر اغلب بر آنند که به ویژه در حوزه گسترده اوراسیا این اتحادیه های قبیلوی ترکیبی دائما متغیر از اقوام و زبان های گوناگون بوده اند که بخصوص بخاطر کوچ های بی توقف، ترکیب قومی و زبانی، باورها و عادات آنها پیوسته تغییر می یافته است (پریتساک ۶۱).

اگر تا قرن چهارم و پنجم میلادی منابع غربی و شرقی (اساسا رومی-یونانی و چینی) در رابطه با منطقه پهناور اوراسیا (از مغولستان و جنوب روسیه تا شمال شرق و شمال غرب دریای خزر و حتی شمال دریای سیاه) از قبایل کوچک و بزرگ و طایفه های گوناگونی مانند سکاها، هون ها، هپتالیان و یا خزر ها و غیره سخن می گفتند که پیوسته در حال حرکت، رویارویی، آمیزش و دگرگونی قومی، زبانی، دینی و جغرافیایی و اقتصادی بودند، پس از قرن ششم یعنی حدودا 100-150 سال مانده به ظهور اسلام، از اکثر این اقوام (بخصوص سکاها و هون ها) دیگر نامی برده نمی شود. هنوز هپتالیان (در آسیای مرکزی و افغانستان کنونی) و خزرها (در شمال خزر) با فعالیت ها و حرکت های خود خبری از خود می دهند. اما در اکثر این گستره جغرافیایی، یه صورت فزاینده ای از اقوام و قبیله های جدیدی با نام عمومی و مشترک «ترک ها» یاد می شود.

اما نخستین ثبت آشکار و بی تردید نام «ترک» در کدام تاریخ است؟

نخستین بار در قرن ششم میلادی یعنی تقریبا یکصد سال پیش از اسلام و پانصد سال پس از میلاد مسیح در چند منبع شرقی و غربی به طور مشخص و بدون تردید به «ترک‌ها» اشاره شده است. نخستین نمونه های ثبت نام ترک ها مربوط به سالنامه‌های دودمان‌های چینی از همان قرن ششم میلادی می‌شود که از ترک‌های شمال امپراتوری چین همچون «تو-چوه» نام برده‌اند (باسورث، همانجا). دسته دوم این نمونه‌ها مربوط به مکاتبات میان امپراتوری بیزانس (روم شرقی) و «خاقان نشین گوک تورک» (ترک های آسمانی، و یا «کوک تورک» به معنی ترک‌های اصلی) است.

گولدن می نویسد که بعضی منایع کوشش کرده اند نام هایی کم و بیش مشابه با نام «ترک» را که مربوط به دوره ای بسیار قدیمی تر از تاسیس دولت ترک در سال 552 میلادی یعنی میانه قرن ششم میلادی هستند، با نام «ترک» هم معنا بشمارند و از جمله به خاطر همین شباهت های دور و نزدیک که در برخی متون آشوری و «عهد عتیق» و غیره دیده می شود، کاربرد واژه «ترک» را قدیمی تر نشان دهند. به نظر گولدن، این گمانه زنی ها ممکن، اما دور از احتمال هستند. «روشن ترین و تردید ناپذیرترین شواهدی که ما (در مورد کاربرد نام «ترک») در دست داریم، از منابع چینی و دیگر منابع (مثلا سغدی) مربوط به نیمه قرن ششم هستند» (گولدن1992، 116). در این منابع ترک ها به این صورت نامیده شده اند: تو-چوه/تو-کوه (چینی)، ت-ورک (سغدی)،  تورک (فارسی میانه)، ترک (عربی)، تورکایه (سریانی)، تورکوت (یونانی)، توروشکا (سانسکریت)،  دروق/دروقو (تبتی) و تتورکا/تتورکی (ایرانی خُتنی).

اما طبیعتا نخستین منابعی که به یقین از «ترک‌ها» بحث کرده‌اند، پس از تاسیس اولین دولت ترک در سال 552 میلادی نوشته شده‌اند.


 منابع اصلی در این لینک



دسته‌ها:تاریخ, ترک ها و اسلام, ترکیه، جمهوری آذربایجان و آسیای میانه, رنگارنگ