آخرین تجربه «اردوغانیسم»

بعد از دوازده سال حکومت، نامزد های حزب حاکم عدالت و ترقی ترکیه با 43 درصد کل آرا این بار هم اکثریت انتخابات شهرداری های این کشور را بردند.

برای من انتخابات 30 مارس ترکیه چند درس جالب داشت. این انتخابات اولا محلی بود، یعنی شوراهای شهر و شهردار ها انتخاب میشدند و نه نمایندگان مجلس. معمولا در ترکیه (و اکثر کشور های دمکراتیک) انتخابات محلی، نوعی «هواسنج» اوضاع و احوال سیاسی در کشور است که معلوم میکند مردم هنوز چقدر به حزب حاکم اعتماد دارند ویا در این میان چقدر به سوی احزاب مخالف میل کرده اند.

انتخابات محلی ترکیه مدت کوتاهی بعد از «افشاگری» های فوق العاده جنجالی در باره بعضی از وزیران و نزدیکان نخست وزیر اردوغان و حتی خانواده او از جمله پسرش بلال انجام گرفت. در این مورد حتی ضبط های صدا و ویدئو گویا نشان از رشوه خوریهای کلان میداد که در یکی دو تا از آنها – گویا، یعنی ادعا میشد که – بلال به پدرش آقای اردوغان گزارش میداد که از فلان مقدار میلیون دلار و یورو چقدرش را«آب کرده» و چقدرش هنوز در «دستش باد کرده» است. البته این ادعاها هیچکدام در دادگاهی باز و منصف مورد محاکمه قرار نگرفت. فعلا آنچه که شده این است که خود  بازجو ها و مسئولین امنیتی را که دنبال این ادعا ها بودند برکنار نموده اند.

بعد از اینکه معلوم شد اردوغان و حزب حاکم  با وجود بزرگترین جنجال های سیاسی و مالی تاریخ این کشوراکثریت شهرداری های کشور را باز هم از آن خود کرده است، منظره خانواده اردوغان در بالکن این حزب که مورد استقبال طرفداران خود قرار میگرفتند بسیار دیدنی بود. قیافه مبهوت بلال بخصوص جالب بود. حتما این جوان، تازه تازه درس های عملی سیاست را میاموزد که یکی از آنها طبق این آخرین «تجربه اردوغانیستی» ترکیه این است: «مهم نیست چقدر مورد اتهام هستی، اگر حکومت در دست تو باشد، بهترین دفاع هجوم است. میتوانی همه چیز را به گردن توطئه های داخلی و خارجی بیاندازی و از مهلکه جان به در ببری.» در واقع آقاى اردوغان اين را بصورت استاندارد “مبارزه سياسى” در آورده است، نوعى فرهنگ سياسى : زمان سخنرانى وقتى در باره رقيبانت صحبت ميكنى، در واقع صحبت نميكنى، داد ميزنى، همه را “تو” خطاب ميكنى و شخصيتشان را خورد ميكنى، هر كس طرفدار حزب و دولت حاکم نیست، هر کس با ما نيست دشمن ملت و اسلام است، اصلا مسلمان نيست و حتما جزو عوامل خارجيان و گماشته هاى آنان است، حتی تروریست و اقلا خائن است… مجموع آنها هم درست به اندازه طرفداران حکومت اردوغان و حزب حاکم است، اما همه آنها یا خائنند و یا گمراه و مرتد. نه اينكه قبل از آقاى اردوغان چنين فرهنگى در بين سياسيون تركيه نبود – بود. فقط ايشان اين را بصورت معيار در آوردند، طوريكه حالا موافق و مخالف، همه از اين سبك و رفتار و گفتار پيروى ميكنند. اگر خواستيد اسمش را بگذاريد “اردوغانيسم”…

اما در واقع “اردوغانيسم” كه يك تعبير من در آوردى اينجانب است محدود به اين قبيل تبليغات و هياهو نیست .. وضع اقتصادی باید رو به بهبود باشد. قیمت مواد مصرفی نباید رشد غیر متعارفی داشته باشند. ارزش دلار و یورو نباید بیش از حد و مدام بالا برود. خرج مسکن و تحصیل باید قابل قبول باشد. و در ضمن خدمات طبی و دیگر خدمات اجتماعی مانند ترافیک، راهسازی و غیره باید مردم را قانع کند که دولت نسبت به دولت های گذشته خوب کار میکند. از این جهت حزب حاکم عدالت و توسعه در 12 سال گذشته بسیار فعال و پر ثمر بوده، ترکیه را بطور چشمگیری به جلو برده  و یا اقلا اکثریت مردم ترکیه همین نظر را دارند. یک روزنامه ترکی این تیتر را زده بود که من شخصا از خیلی ها در ترکیه شنیده ام: «اینها نمیخورند؟ البته میخورند. خوب هم میخورند. اما کار هم میکنند. دیگران میخوردند اما کار هم نمیکردند.» شراکت در جرم همین را میگویند، اگر چه اساس این حرف ها چندان دور از واقعیت هم نیست.

انتظار معمولی و کلاسیک این میبود که دولت حزب حاکم بعد از 12 سال حکومت حتی صرفا بخاطر خسته شدن مردم رای کمتر بیاورد. نه. چنین نشد. اعتراضات هم شد. زدو خورد در اینجا و آنجا با پلیس، بستن یوتیوب و تویتر و غیره نظر قاطبه مردم را عوض نکرد. آنها به وضع خودشان و جیب خودشان نگاه میکنند. یوتیوب و تویتر و حجاب زنان و منع مشروبات الکلی در تعداد روزافزون رستوران ها دلیلی برای تغییر حکومت نبود. حد اقل در سطح اداره شهرداری ها این موضوعات دلیلی برای شکست حزب حاکم نشد. آنهمه جنجال های پر سر و صدای رشوه خوری هم باعث تزلزل در رای مردم نشد. اگر دو سال بعد در انتخابات جدید پارلمانی همین حزب برای بار پنجم پیروز شد و آقای اردوغان هم با تغییر قانون اساسی برای شش یا هفت سال به مسند تام الاختیار ریاست جمهوری نشست، هر کسی ازاد است تاسف بخورد، ولی اگر اوضاع و احوال  همین طور پیش برود، احتمالا آنوقت هم جای تعجب زیادی نخواهد بود.… ادامه خواندن

کلمات خارجی در فارسی و ترکی

AZ FA
TU

عباس جوادی – اصلا لازم نیست ناراحت شوید که فارسی و یا ترکی که شما بکار میبرید حاوی کلمات و ترکیبات زیادی از زبان های دیگر است. این، چیزی طبیعی هست و بجز زبانهای منزوی در مناطق دور افتاده، تقریبا در همه زبان ها مشاهده میشود. بنابریان سعی نکنید این کلمات را با کلمات و تعابیر باصطلاح «سره» و «تمیز» که ظاهر «خودی» هستند عوض کنید. این کارفقط فهم زبانی را که بکار میبرید مشکل خواهد کرد.

با اجازه ميخواهم چند نمونه از رسانه هاى پر مشترى تهران، استانبول و باكو را نشان بدهم. با ماركر هايلايت كنم كه كدام كلمه ها “غير خودى” اند. ياد روزگارى افتادم كه در آلمان در دانشگاه كار ميكردم. اگر دوستان آكادميك سابق بنده بفهمند چرا اينكار راميكنم به ريشم خواهند خنديد. خوب اين بحث چه اهميتى دارد؟ تازه اهميت داشته باشد هم موضوعى دانشگاهى است. چرا بين ما ايرانيها تبديل به مسئله اى مهم و اعتقادى شده؟

خوب، بيا و به آدم هاى معمولى كشور هاى معمولى بفهمان كه چرا اين موضوع و مطالبى مشابه با آن رگ غيرت ما ها را پر از خون ميكند.

بعضی دوستان «غیور» فارسی زبان ایران گیر داده اند که ترکی آذری و کلا ترکی اساسا مخلوطی از زبانهای خارجی است. در سوی دیگر دوستان «غیور» ترک زبان هم میگویند فارسی نصفش عربی است. البته با این ادعا ها نه آن طرف و نه این طرف نیت بحث علمی ندارند. فقط میخواهند طرف مقابل را نفی کنند و برای زبان خود با این ترتیب امتیازی قائل شوند.

من این موضوع را ده بار در جا های دیگر گفته ام و با این مثال هم یک بار دیگر روشن میشود. به شما اطمینان خاطر میدهم که قصد بخصوصى در انتخاب متن ها نداشتم. از همین یک روز یعنی جمعه 26 ژوئیه به سه سایت پرخواننده ایران، جمهوری آذربایجان و ترکیه رفتم و سه مقاله عادی (یعنی نه شعر و فولکلور، نه زیاد تخصصی و تکنیکی) را انتخاب کردم. از هر مقاله 163 کلمه گرفتم و کلمات «غیر خودی» را در متن با رنگ زرد معین کردم.

میدانید نتیجه چی است؟ درصد کلمات خارجی در هر سه زبان کم و بیش مشابه است. فارسی کمی بیشتر است.

ترکی آذری: 62 کلمه، فارسی 71 کلمه و ترکی ترکیه 60 کلمه خارجی یعنی در صد کلمات خارجی و یا در اصل خارجی میشود:

ترکی آذری: 38.0 در صد، فارسی 43.5 در صد و ترکی ترکیه 36.8 درصد.

فكر كنم درمورد هر سه زبان تركى آذرى، فارسى و تركى تركيه ميتوان بصورت متوسط و در متون متوسط رسانه هاى خبرى معاصر ادعا كرد كه سهم كلمات خارجى در هر كدام از اين زبانها با محاسبه احتمال نوسان يكى دو درصدى حدودا 40 در صد است.

«کلمات خارجی» هم که میگوئیم انواع و اقسام مختلفی دارند. مثلا کلمه «کتاب» عربی است و ما 1400 سال است هم در فارسی و در ترکی آن را بکار میبریم. آیااین کلمه هنوز «خارجی» بحساب میاید؟ شخصا بنظر بنده نخیر. اینها را ما هزار سال بیشتر است که مستحيل و خودی کرده ایم. بعضی ها مانند «دانشگاه»، «اوکول» (مدرسه به ترکی ترکیه) و یا «تلفن» نسبتا جدید اند. فرق نمیکند اصل این یا آن کلمه فارسی، ترکی و یا مانند كلمه “تلفن” و “تلويزيون” لاتين و يونانى باشد. بعضى لغات هم از انگليسى و يا فرانسوى گرفته شده اند. بعضی ها هم مانند «سیم کارت» خیلی جدید اند. هر كلمه جديد را هر زبان يا با تغييراتى كوچك به بنيه خود قبول ميكند يا نميكند، چه آن كلمه “خودى” باشد و چه نباشد.

البته وابسته به اینکه چه نوع متنی را و از کجا و مربوط به کدام تاریخ و نویسنده انتخاب میکنید این ارقام فرق میکنند. از اين جهت اين آمارى كه من گرفته ام علمى نيست. اصولا هم روش قطعى و علمى مدللّى براى اينكار وجود ندارد و علتش هم همان محدوديت هائى است كه هر نوع آمار گيرى را مشروط ميكند. در ضمن احتمال يكى دو درصد نوسان هر كدام از سه رقم در اثر اشتباه و يا محاسبه فلان نوع كلمه در يكى و حساب نكردن كلمه اى همنوع در زبان ديگر هم هست كه البته كلّ نتيجه را چندان تغيير نميدهد. با وجود همه اين احتمالات و محدوديت ها این آمار یک تصور عمومی بدست میدهند که آنچه را که قبلا هم عرض کرده بودم تصدیق میکند. طبیعتا یک محاوره بین مردم عادی کوچه و یا شعر فولکلور کلمات خارجی کمتری دارد تا مثلا یک گزارش تکنیکی و یا مالی.

ميخواهم در نتيجه نشان بدهم كه درست است. هم فارسى و هم تركي بخش قابل توجهی از واژگانشان يا عربى است (فارسى) و يا فارسى و عربى (تركى) ولى اين هيچ چيز بدى نيست. همه زبانها از همديگر متاثر شده اند، يكى بيشتر و ديگرى كمتر. عربى تاثير بمراتب كمترى از فارسى و تركي گرفته. تاثير لاتين و يونانى به آلمانى و انگليسى و فرانسوى بمراتب بيشتر از تاثیر فارسی بر عربی است . اين که فارسی اینهمه لغت از عربی گرفته و یا فرانسه از لاتین و یونانی گرفته برای فرانسه و يا فارسى عيب نيست و اینکه ترکی آنهمه لغات از عربی و فارسی و زبانهای اروپائی گرفته برای ترکی ننگ نیست و یا نه برای فارسی و نه برای عربی و زبانهای اروپائی هم مایه فخر فروشی نیست.

اینها روند طبیعی و بین المللی بین زبانها و فرهنگ هاست و خدا را شکر که ما منزوی و جدا از دیگران نیستیم و با زبان و فرهنگ دیگران مبادله لغت و واژگان داریم.

ميدانم كه با اينهمه، خيلى ها از نظريات هميشگيشان تخفيف نخواهند داد. ولى من هم گير داده ام كه نظرم را عرض كنم.… ادامه خواندن

آواهای مرکب در ترکی آذری ما

Notebook 2

عباس جوادی – توولاماق، ذوق، نوروز… مثلا اینها را در ترکی آذری ایران چطور تلفظ می کنیم؟ معمولا اینطور: towlamaq, zowq, Nowruz.

معمولا، یعنی اکثرا و بخصوص بین تحصیلکرده ها. اما اگر کسی بطور روشن اینطور تلقظ کرد، شما می فهمید که احتمالا این، تلفظ ترکی استانبول و یا باکو است:

,tovlamaq/tavlamak, zevk/zövq, Nevruz/Novruz.

دوگانه آوائی (یا «مصوت دوگانه») «او» مثلا در «نوروز» در علم آواشناسی «آوای مرکب» خوانده میشود. طبق تعریف، «آوای مرکب» (و یا «واکه مرکب») و یا diphtongue به اجتماع دو آوا (صدا) گفته میشود که دو جزء ترکیب دهنده اش در زمان تلفظ مشخص اند، ولی یکباره از دهان بیرون می‌آیند مانند ow, ei در لغات: سوق، سیل، موج، طور.

اولین جزء آوا های مرکب یک مصوت (حرف صدادار) و یا vowel مانند a, e, , ə, i, ı, o, ö, u, ü است. جزء دوم را بعضی ها یک حرف صدا دار و دیگران حرف بی صدا و یا صامت و یا consonant می شمارند. طوری که من سال ها پیش در آزمایشگاه آوا شناسی دانشگاه کلن آلمان سنجیده ام، عنصر نخست آوا های مرکب بی شک یک مصوت (حرف با صدا) است، اما عنصر دوم نه یک مصوت کامل و نه یک صامت روشن است، بلکه چیزی بین این دو بشمار می رود، یعنی مثلا در تلفظ کلمه «موج» (mowc/mowj) عنصر نخست بدون تردید یک حرف با صدا و یا مصوت است (او) اما عنصر دوم v و یا «واو» نیست، بلکه w است که مانند تلفظ انگلیسی آن چیزی بین صامت «واو» و مصوت های u, o است.

با این ترتیب اگر از الفبای لاتین استفاده کنیم، املای درست تر کلمات زیر باید اینطور باشد:

towlamaq, owlad, Nowruz, sowq و نه: tovlamaq, ovlad, Novruz/Nevruz, sövq/sevk.

آوا های مرکب مخصوص لغات در اصل عربی و یا فارسی نیست. در ترکی آذری هم ما بسیاری لغات حاوی آوا های مرکب داریم مانند: توولاماق، قایتارماق، (قیترماخ)، اگلشمک.

در الفبا های لاتین ترکیه و جمهوری آذربایجان این «آوا های مرکب» را بصورت دو حرف و آوای مستقل از هم می نویسند و متناسب با این طرز نوشتار هم آنان را تلفظ می کنند: evlat/övlad, Nevruz/Novruz, sevk/sövq. اما در تلفظ ترک زبانان آذربایجانی ایران آوا های مرکب معمولا بصورت «آوای مرکب» (مانند فارسی) تلفظ می شوند یعنی: towlamaq, owlad, Nowruz, sowq.

عموما می توان وجود آوا های مرکب ow, ei/ey, oy/oi, ay در ترکی آذری ایران را قبول نمود. بنظر من املای رایج این «آوا های مرکب» در املاهای لاتین ترکیه و جمهوری آذربایجان منطبق با واقعیت تلفظ آنها نیست، حد اقل تلفظ آن در تركى ما فرق مي كند. در املای فارس ترکی آذری ایران، نظر به اینکه این املا منعکس کننده همه ریزه کاری های تلفظی و آوائی نیست (و لازم هم نیست باشد،) مشکلی وجود ندارد که مثلا نمونه های فوق را بصورت «توولاماق، اولاد، نوروز، سوق» بنویسیم – و بخوانیم.

این هم یک حُسن الفبای فارسی ماست.… ادامه خواندن

«دبنگ» ها و القاب تبریز

عباس جوادی –  دبنگ بر وزن جفنگ… يعنى آدمى كه جدى نيست بلكه اكثرا در حال شوخى و بند كردن به ديگران است. دبنگ كسى است كه نه فقط شوخ  بلكه كمى بيشتر از شوخ باشد، آدم دبنگ مي گويد و مي خندد، سر به سر ديگران مي گذارد، مردم ديگر و زمين و زمان را با لحنى آرام و شوخى آميز مسخره مي كند و حتى باعث رنجش آنها مي شود. اين موضوع در گذشته در تبريز باعث زد و خورد و دعوا هم مي شد. ولى ما تبريزى ها احتمالا چون راه گريزى نداشتيم به آن عادت كرده بوديم و حتى خيلى ها هم اين را در دوره ای كه تفريح زيادى هم نبود، وسيله تفريح و بگو و بخند خود كرده بودند. تا جائی كه مي بينم آثار اين عادت و خُلق و خوى هنوز در بسيارى تبريزى ها مانده است. غير تبريزى ها اكثرا اين نوع سربسر ديگران گذاشتن و باصطلاح شوخى را نمی فهمند و آنرا اغلب زياده روى در شوخى و حتى گاه بى تربيتى می نامند.

اول به این یادداشت و این فهرست القاب توجه فرمائید که دوستی با ابمیل فرستاده اما گردآورنده اش معلوم نیست، حد اقل من نمی شناسم:

– اگر ما به همه چیز مثبت نگاه کنیم ، در اروپا دو اسم داشتن امری است معمول، اما در تبریز فرقی اساسی‌ دارد ، و آن اینکه: یکی که ما تبریزیها را از فرهنگ معمول مجزا می کند ، نامگذاری افراد طبق مجسم کردن حرکات هر فرد می‌‌باشد و گاهی‌ فراتر می روند در تبریزاز قدیم افراد سرشناس را با لقب مخصوص به او معرفي مي كردند. اين لقب كه از فرهنگ كوچه و بازار مردم الهام مي گيرد، آن چنان در جامعه ريشه دوانيده كه گذشت زمان كوچكترين تغييري در اصالت آنها نداده است و برعكس به شناسنامه هاي شفاهي اشخاص تبديل گرديده اند. فرهنگ لقب مردم مملو از اسامي و القابي است كه دقيقا با در نظر گرفتن همه خصوصيات اخلاقي، فكري، قيافه، و كار و رفتار افراد آن انتخاب شده اند و كوچكترين تضادي بين لقب و مشخصات فرد مورد نظر وجود ندارد. برخي از القابي كه در اينجا ذكر شده است، همانهايي هستند كه در زبان مردم كوچه و بازار تبريز رايج است كه ما در اينجا فقط مي توانيم به قسمتي از آنها اشاره كنيم . برای زنان بعدا خواهم نوشت. البته اگر کسی‌ پیش خود اینها با لقبش صدا میزد بیشتر خوشش میامد و حال میکرد، شوخی‌ وار می گفت نگو. ولی بقیه راه دعوا را انتخاب کرده وبدین ترتیب روز خوبشان را سیاه می کردند

فیشقا جاواد – جاواد نعره – کورپه حمید – تورش الچه – توش لومی – کاظم سیبیل – جین عسگر- حسين اوش دوداخ – كار غلامرضا – كور نادر – مال یوسوف – قره یوسوف – شوربا تقي – كچل اصلان – يانيق عباس – قريخ حيدر – كور مير رحيم – مير قارقا – ساري قلي خان – يوسف سينما – احمد جنقي – عُمر حسن – افعي حميد – كتدي اكبر… –

و یا: قفل حسين – قره گيلانار – شَهره مجيد – آينا دراخ – ميخانا پيشييي – عمر جمشيد – پولاد يكه بزن – حاج محمود قاوالچي – حسن جنگو – دوشاب آقا – آغ حسين – زيبا محمود – علي شاماما – دلي جاواد – دلي حسن – میرصّح – حاج محسن خرخر – فندق – اللي بش – كچل حيدر – حسن زلزله – عسگر خوشزبان – حاج حسن كونز – حسن توربا – حسين پاپالان – اكبر بيليارد – هما مجید– علي پاناما – رضا قوجا – حسن سقّل – خچّي كريم – پنكر جواد – رضا مهاجر – ساري قارپيز – رحمان گمرك – اَيري اويري كيشي – اكبر ميكروب – مال ممي – قرقي ابراهيم – حسن لاي لاي – ساري ابراهيم – بوغلي قلي – قيزيل ذيش – كچل آقا – د وه بيوك آقا – آت عباس – علي تيلته – اسد بكار – اسد دبه – بايقوش ممد آقا – لوطي بهروز – كوفته كلب حسين – كتدي بيوك آقا – اكبر شوربا – قورباغا محمد علي – ميمون احد – آتان احبر – يورگون حسين – حسين مشگفه – فيطه محمود – اينك احمد – كچل صادق – كورپه محمود – تويوخ محمود – فیشگا قلي – يولچي ممي – كفلي رضا – گچي كريم – حسين چاخان – پوتا بيوك آقا – تولكي جعفر – ايكي باشلي زينال – شمير صادق – قرمزي حسين – پيشيك حسن – مريخ باقير – اكبر قونقا – آلمان چزدي – سرچه جليل – جين بويوك آقا – چئري جعفر – لپه جواد – اكبر وينستون – ايت خليل – ديزل احمد – تللي محمد علي – قيز مهدي – اكبر سارمساخ – نالچي قلي – آغ باش رضا – حسين قره برنج – حسين نشتاب – جاواد موزيك – قارني يرتيخ كاظم – لخ نردبان – اوزون جليل – كوله محمود – عسگر مهوش – علي قشنگ – بالا قورباغه – كال محمد تقي – علي غنچه – حسین مارال – شخته ابراهيم – خوشگل سعيد – علي به دوام – حسن قانطار – پتي حيدر – صمد لشگر – قوددي كالاك – عباس لبه دار – يوموري اصغر – عريان اكبر – حميد پالتو – اؤكوز عاشيقي – علی‌ قناره – قره بشگه – چوپور ابراهيم – تخته ابراهيم – پينتي ممي – خوروز اصغر – بورون مشدي علي – دولچا باقر – پونزا محمود – چاپيخ غلام – اروس حسن – رزين محمد آقا – حميد پور سوخ – قولي يوخ كريم – دنقا رحيم – توخوم رحیم – دووار علی‌ آقا – کالیش علی – قیف صمد – مایا داوود – حسن قوشباز – جویود ابراهیم – جمعه جابار به کسی‌ گفته میشد که خسیس بود: نثری نیز گفتند: جمعه گونی جمعه مسجده جومه جابارین جیبینن جوتوگونی جوتدیلر. یعنی دو تا ده شاهی‌ جمعه جبار را دزدیدند . مبلغ ده شاهی‌ معادل یک هزارم یک دلار میبود

و لوطی‌های تبریز با لقب‌های خویش

نائب اوغلی حمید – حسین بویاخ چی‌ – کورپه ماحموت – محمود کوزه گر‌ – مجید کوزه گر‌ – خو خو مجید.

و قبل از سالهای ۱۳۴۰ طبیعتن لوطیان دیگری نیز موجود بودند که با دعوا یشان حتی باعث تغییر نام دو محل درتبریز شده اند که یکی قانلی دالان در بازار تبریز و آن دیگری قانلی مسجد در نوبر می‌‌باشد

این از ایمیلی که از دوستی ناشناس آمده بود. درمورد القابی که مردمان دبنگ تبریز به اسم دیگران میبندند دوست قدیمی و همکلاس دبیرستانی، خوش قلم و خوش صحبتم شهباز آژیری هم مقاله بسیار جالبی دروبلاگش «دلی دولی گونلر» (کلیک کنید) نوشته در باره محله معروف قره آغاج (قراااش!) که در آنجا هم نمونه هائى از این القاب داده شده که در همان محله قدیمی تبریز رایج بوده.

اين مقاله شهباز آژيرى را حتما بخوانيد. مخصوصا تبريزلي لر… انجا نام و القاب آدم ها كه بين مردم به آنها داده شده بود فوق العاده جالب است. فكر نكنم جاى ديگرى مردمى باين اندازه دبنگ مثل تبريز باشد:

قانلی بُیوک  آقا    زینا ممدعلی    بیژ بُیوک آقا
قاتیل ممد    اُغری مجید    عسگر قاتیل
پولات-جاهل محل    قرقی صمد    تپه داز علی
حسن خارال   کباب پز حسن    قیلیح قره اباذر
گیرده ممد    عسگر قافلان    بالا پَتَک
روستم داشقاچی    موسدی شوفر    قره کاظیم
توکذ اوغلی ایسمائیل    حسن دولچا گوت    بُم ممد
ایسلام سلمانی    کوفته حسین    نَنی صمد
قاز ممد    قوشباز رحیم    جین ممد
عسگر خوشزبان    دلی جاوات    علی باوان
ممدعلی باجی    زقّی کلب عسگر    حمید بالان
علی زیرتانُف    علی قَشَک    ایسمایل الّی بِش
یوسوف لبه دار    مجید کوره پز    لوطی میری
یعقوب سالّاخ    اکبر سالُاخ    یومورتا احمد

ادامه خواندن

نوروزتان مبارک !Happy Nowrooz ! نوروزبايراموز مبارك

Haftseen

By Abbas Djavadi and Bruce Pannier – Nowrooz is the new year holiday in Iran, Azerbaijan, Central Asia, Afghanistan, Pakistan, parts of India and among the Kurds. The word itself literally means “new day” in Persian, and the festival marks the beginning of the solar year and new year on the Iranian calendar, as well as among several other nationalities.

This year, Nowrooz falls on Thursday, March 20, with the following day, the vernal equinox, being the first day of the new year.

تحویل سال نو 1393

NOWRUZ  1393 – تحویل سال در ایران
March 20th – پنجشنبه ۲۹ اسفند ۱۳۹۲
ساعت ۲۰:۲۷:۰۷
هشت و بیست هفت دقیقه و هفت ثانیه شب

Nowrooz traditionally celebrates the awakening of nature, and even the triumph of good over the oppressive darkness of winter. It is a time to celebrate life at the time when life begins or is renewed for much of that which is on the earth. The new year is marked at the instant the sun leaves the astrological sign of Pisces and enters that of Aries.

This renewal of nature is the essence of this millennia-old tradition. Originally held as a spring festival, it is believed to have been first acknowledged and named “Nowrooz” by the mythical Persian emperor Jamshid. Others credit the Achaemenian dynasty of the 12th century B.C. for institutionalizing the Nowrooz festival.

The spirit and significance of the holiday has often made Nowrooz a target for foreign invaders and anti-nationalist forces throughout the history of Iran. Alexander the Great and the Arab conquerors a thousand years later tried to eliminate the holiday. The Soviet Union banned it in Central Asia and Azerbaijan, as it was considered a nationalist or Islamic holiday. The celebration was banned in Kurdish sections of Turkey, though, for the last few years, Turkish officials have allowed some festivities. The Taliban banned Nowrooz in Afghanistan until they were overthrown in 2001. Even in Iran, the birthplace of the tradition, some conservatives favored banning it just after the 1979 revolution, but public opposition was strong and the ban proved impossible to enforce.

Some of the rituals associated with the Nowrooz celebration are-the bonfire (Chahar Shanbeh Soori), held on the last Wednesday before Nowrooz. Thanks is given for the good fortune of making it through another winter. In order to purge oneself of any remaining “paleness” or evil, families puts down piles of wood and brush, igniting them shortly after sunset, and run along the fires, occasionally jumping over the flames. While this happens, family members sing to the fire to take away the “paleness” or evil and give to those singing the “redness” or health. This practice has clear links to the following of Zoroaster (seventh century B.C.) as Zoroastrians were (and still are) known for honoring fire.

Another tradition is the Seven Symbols (Haft Seen), a table upon which are placed objects which each represent a wish or theme. Seven of these objects must begin with the Farsi letter “S” (Seen). The table is usually set a couple of weeks before Nowrooz much the same way families of some Christian cultures put up a Christmas tree. The seven objects on the table, a Persian sweet (Samanu), a coin (Sekeh), green vegetables (Sabzee), a hyacinth flower (Sonbol), garlic (Seer), a dried fruit (Senjed) and vinegar (Serekh), are symbolic of truth, justice, good thoughts and deeds, prosperity, virtue, immortality and generosity. These are what Zoroaster offered to his deity, Ahura Mazda, on seven trays.

Thirteen days after Nowrooz, families will leave their homes and go outdoors to eat, play games and celebrate. This tradition, called Sezdah bedar, is intended to “dodge the bad number.” The idea of avoiding the number thirteen is symbolic of the desire to avoid all evil throughout the year, and provides families with a reason to spend a carefree day together.

There is also a tradition, mainly in Iran, of cleaning everything in the house before Nowrooz, which may even play a role in the origins of the “spring cleaning” practiced by many American households.

(First published on March 20, 1998, on RFE/RL’s website, later on Pars Times)… ادامه خواندن

از شعر به نثر

Notebook 2

بنده در کتاب «آذربایجان و زبان آن» که در سال 1367 در کالیفرنیا چاپ شده بود اظهار نگرانی کرده بودم که ترکی آذری ایران بخاطر نبودن تحصیل و تدریس بتدریج تبدیل به «فولکلور» میشود و نمیتواند ازحیطه خانه و محیط خصوصی بیرون بیاید. امروز بعد از گذشت تقریبا بیست و پنچ سال ظاهرا هیچ تغییری در وضعیت و مقام اجتماعی ترکی در جامعه ایران بوجود نیامده و شاید هم برعکس: اولا همزمان با رشد مهاجرت ها و گسترش تحصیل و رسانه ها، روند «فارسی زده» شدن ترکی شدید تر شده و از آن جهت که هنوز اجازه تحصیل ترکی آذری داده نمیشود این زبان که زبان مادری میلیونها ایرانی است بیشتر و بیشتر به «فولکلور» تبدیل میشود. ثانیا بخاطر تحصیل و اقامت صدها هزار و شاید میلیونها ایرانی آدربایجانی در ترکیه (و اخیرا تا حدی در جمهوری آذربایجان) استاندارد ترکی این دو کشور زبان نوشتار و حتی گفتار (از جمله واژگان، جمله سازی و حتی تلفظ) این هموطنان را تحت تاثیر خود قرار داده و زبان آنها به همان درجه از زبانی که مردم در اردبیل و تبریز و ارومیه صحبت میکنند دور تر شده است.

در این چنین محیطی و بخصوص با در نظر داشت بحث های اخیر راجع به لزوم ارائه تحصیل و تدریس ترکی آذری در مدارس آذربایجان توصیه بنده به دوستانی که علاقه دارند به ترکی آذری بنویسند این است که بیشتر سعی کنند نثر ترکی بنویسند. شعر ترکی هم البته جالب است ولی چیزی که امروزه مورد نیاز بمراتب بیشتر است نثر است و نه چندان شعر. نوشتن و جمع آوری شعر، بایاتی، ضرب المثل، اصطلاحات و غیره (که خود من هم از طریق سایت  «تورکی مثللر» میکنم) و یا نوشتن شعر همه جالب است. در همین 70-80 سال گذشته این یکی از راه های موثرحفظ و پاسداری ترکی آذری بوده که بسیاری از شاعران و نویسندگان آذربایجان ایران در پیش گرفته اند. اما «دانستن» واقعی یک زبان از این فرا تر میرود. بخصوص وقتی تحصیل زبان مادری بعنوان مسئله روز مطرح است سوال این است که آیا ما میتوانیم یک مطلب اجتماعی، علمی، سیاسی و یا اقتصادی را با زبانی روان و درست بنویسیم که مردم ترک زبان آذربایجان بتوانند حد الامکان به راحتی بخوانند و بفهمند؟ این در نثر ممکن است و لیکن شعر وسیله این کار نیست.

وقتی کتاب فوق العاده جالب و خواندنی «بیداری گمگشته آسیای مرکزی» را در همین سایت بطور مختصر معرفی کردم از یک «دوره طلائی» حدودا 300 ساله شرق مسلمان و بخصوص آسیای مرکزی تعریف کردم که با مرکزیت خوارزم و بخارا علما، متصوفین و شعرای بسیاری را گرد هم آورده بود که حتی بر پیشرفت علم و ادب در غرب تاثیری بسزا گذاشتند. همان موقع دوستی که این را خوانده بود کمی ایراد گرفت که شاعر و فقیه ومتصوف بلی، اما همه علمای این دوره مانند خوارزمی و بیرونی و ابن سینا و رازی را اگر جمع بزنی بیشتر از 7-8 نفر نمیشود. حرف ایشان البته درست نیست. ما در دوره ای نزدیک به 300-400 سال می توانیم نام صدها دانشمند ریاضیات، نجوم، فلسفه، تاریخ، جغرافیا، طب، ستاره شناسی، فقه و حدیث و کلام اسلامی، شاعر و مترجم، دولتمرد و هنرمند برجسته خراسان و ماوراءالنهر را بشماریم. اگر کلا مابقی ایرانیان را هم به این رقم اضافه کنید، مجموع آنها دو و یا سه برابر می شود. ابن خلدون مورخ و فیلسوف معروف عرب از شمال آفریقا این را تحت عنوان «در اینکه چرا اکثر دانشمندان اسلام ایرانی بودند؟» در اثر مشهورش «المقدمه» توضیح داده است. اما درست است که بعد از این دوره که عملا با حمله مغول به پایان رسید علم و پژوهش هم کلا در مشرق زمین خاموش شد. شعر و شاعری ادامه یافت، ولی بعد از صفویان حد اقل تا قرن بیستم حتی شعر و شاعری هم بدرجه مثلا فردوسی و حافظ و یا نظامی و سعدی نداشتیم.

خوب، این درست است. متاسفانه درست است و حتما علل زیادی دارد.

ما ایرانی ها اصولا شاعر و یا اقلا شاعر مسلک و بهر حال حتما شعر دوستیم. بقول مرحوم فروغ فرخ زاد به هر ایرانی سلام بدهی، از جیبش یک دفترچه «منتخب اشعارش» را در میاورد که به شما نشان بدهد. این بد است؟ بد نیست. حتی  خوب است، چونکه به غنای زبان گفتار و نوشتار کمک میکند. زبان و ادب فارسی در سایه همین شعر و ادبیات است که حتی در دوران فترت سیاسی و اقتصادی غنی شده و غنی مانده است.

ولی شعر و ادبیات به پیشرفت اقتصادی و علمی ما کمک نکرده و نمیتوانسته کمکی بکند. رشد جامعه در زمینه علم، تفکر فلسفی و علمی، اقتصاد و مناسبات اجتماعی در زمینه زبان با نثر مرتبط است نه با شعر. شاخص رشد نثر است که رشد جامعه را در سطوح اقتصادی و علمی نشان میدهد. با شعر کار درست نمیشود. برای همین است که در مشرق زمین روزنامه نگاری، داستان نویسی، تئاتر، رمان، گزارش های علمی و یا بیشتر: مقالات و کتب علمی مثلا پزشکی، فنون یا نبوده و در قرن بیستم شروع شده و یا در مورد فلسفه، نجوم، ریاضیات و طبیعتا فقه بیشتر به عربی بوده.

فارسی خوشبختانه با امکانات و پشتیبانی دولت و ملت در این صد سال گذشته خوب پیشرفت کرده است. اما تالیف و نشر آثار ترکی در تاریخ ایران یعنی حتی قبل از دوره پهلوی هم نسبت به عربی و فارسی بسیار کمتر بوده. البته این سیاست «یک دولت، یک ملت» که از اوایل قرن بیستم در ایران، ترکیه  و کشور های عربی برقرار شده به عدم تولید اثر و کتاب به ترکی آذری هم نوعی حالت رسمی داده اما در حقیقت این، چیزی آن قدر جدید در تاریخ ایران هم نبوده است بلکه با تاسیس دولت واحد و مرکزی بصورت «سیاستی» رسمی و دولتی درآمده است.

حالا اگر ما میخواهیم این فرصت های ازدست رفته  در مورد ترکی آذری را تلافی کنیم باید کمی از محدوده فقط شعر و ضرب المثل بیرون بیائیم. کسانی که خواهان حفظ و ترویج زبان مادری خود (یعنی در این مورد ترکی آذری) هستند نمیتوانند بنشینند و منتظر باشند که اول دولت  تحصیل ترکی آذری را در مدارس  راه اندازی کند، تا بعد. آیا کسانی که بحق مدافع زبان مادری خود هستند خودشان میتوانند  مطلبی با نثری  روان و درست  به ترکی آذری بنویسند؟ اگر هم مدارس هنوز تدریس و تحصیل ترکی آذری را ارائه نمیکنند کسی مانع تحصیل شخصی و خصوصی، آموزش و تمرین خواندن و نوشتن هیچ زبانی نمیشود. این کوشش های شخصی را نمیتوان دست كم گرفت. البته یک گروه هموطنان دلسوز که هم به حفظ و گسترش زبان مادری علاقمندند و هم خودشان در این راه تقبل کار و زحمت میکنند این کار را انجام میدهند. اما این کوشش ها هم محدود است و هم زمینه های نثر یعنی مطالب علمی ، اجتماعی و رسانه ای را زیاد در برنمیگیرد.

در این میان یک کمبود که کار را پیچیده تر هم میکند اینست که بعضی ها  ترکی ترکیه را عینا در نوشتار و حتی گفتار، تلفظ و واژگان خودشان بکار میبرند و انتظار هم دارند که مردم از این کار استقبال کنند – که این انتظار به نتیجه ای نمیرسد چونکه مردم عادی که در زندگی خود تجربه ای با ترکی ترکیه نداشتند آن را نمیفهمند و در درک و خواندن آن دچار مشکل و دلسردی میشوند چه رسد در نوشتن آن.

بنا بر این بنظر بنده کار مهم و قدم نخست دوستداران زبان ترکی آذری ایران و طرفداران تحصیل و تدریس آن است که بتدریج رو به نوشتن متون نثر به ترکی آذری بیاورند و در این رهگذر تلاش کنند که نوشته هایشان هم مطابق با استاندارد زبان ترکی آذری باشد، یعنی از نظر دستوری غلط و یا لهجه شهر و ده بخصوصی نباشد، بیش از حد فارسی زده و در عین حال بیش از حد متاثر از ترکی ترکیه و يا تركى باکو نباشد، و هم فهم و کاربرد آن برای مردم ترک زبان آذربایجان ایران مشکل و دلسرد کننده نباشد!

هنوز صحبت های خانگی و گپ های دوستانه به ترکی است اما بمحض اینکه یک بحث جدی و کمی علمی، فنی و اجتماعی میشود یا مستقیما به سراغ فارسی میرویم و یا  ترکی مان را به معجونی نیمه فارسی و نيمه “استانبولى” تبدیل میکنیم. سوال اینست که آیا میتوانیم به زبان روان و درست ترکی خودمان مثلا یک خبر، یک گزارش فنی و یا علمی، یک مقاله در باره زیست شناسی، جامعه شناسی، اینترنت، تاریخ و فلسفه… بنویسیم؟ اصلا چرا نمیخواهیم نامه ها و ايميل های شخصی به خویشاوندان و دوستان ترک زبان خود را به ترکی بنویسیم؟ این ها باعث خواهند شد قدرت بیان زبان بتدریج بیشتر و فراگیر تر و در عین حال غنی تر شود.

نه اینکه تا کنون چنین کوشش هائی نشده است. اما این قبیل کوشش ها هنوز کافی نیستند. مشکلات راه هم بسیار زیادند. من در یک مقاله دیگر (کلیک کنید) در این باره نوشته ام. اما فکر میکنم هنوز دوستداران ترکی آذری ما راه درازی در پیش دارند که اگر میخواهند که این زبان فقط به صحبت خانه و شعر و ضرب المثل محدود نشود باید جدیت و هم و غم بیشتری در این زمینه نشان دهند و خود پیشقدم شوند.… ادامه خواندن

چند سند آمریکائی در باره حکومت پیشه وری

UW Digital Collections

در اسناد سابقا سرّی وزارت خارجه آمریکا که مربوط به دوره پیشه وری میشود اطلاعات جالبی در مورد این برهه تاریخ ایران و آذربایجان نهفته است. این اسناد مانند همه اسناد محرمانه وزارت خارجه که همگی در سرلوحه شان مُهر «سرّی» دارند بعدا مشمول مرور زمان شده در دسترس عموم قرار گرفته اند (تمام اسناد در این لینک). بخش بزرگ این اسناد در دانشگاه ویسکنسین آمريكا دیجیتالی شده و از طریق اینترنت هم قابل مطالعه و حتی چاپ است. اکثر این اسناد نامه های رد و بدل شده بین سفارت های آمریکا و مركز وزارت خارجه در واشنگتن هستند. در رابطه با ایران این نامه ها شامل مکانبات بین سفارت آمریکا در تهران و کنسولگری آمریکا در تبریز و یا سفارت آمریکا در مسکو و مرکز وزارت خارجه در واشنگتن است.

یکی از اسناد تلگرافی است از تاریخ هشتم ژانویه 1946 از سفارت آمریکا در مسکو به واشنگتن که یک مقاله خبرگزاری شوروی تاس را نقل میکند که از تبریز مخابره شده است. مقاله در باره ملاقات معاون کنسول آمریکا در تبریز «روسوو» و سید جعفر پیشه وری «نخست وزیر حکومت خود مختار آذربایجان ایران» است. مقاله تاس میگوید که «آقای روسوو در شخص نخست وزیر از حکومت ملی آذربایجان ایران استقبال نمود» طبق همین گزارش خبرگزاری شوروی کنسول آمریکا میگوید که راه مذاکره حکومت تبریز با تهران بهتر است باز باشد و پیشه وری جواب میدهد این تهران است که راه مذاکره را بسته است. روسوو میپرسد اگر شاه خودمختاری آذربایجان ایران را قبول کند پیشه وری چه عکس العملی نشان خواهد داد و پیشه وری  جواب میدهد که «قبول کردن» خود محتاری «مسئله کوچکی» است و «مهم آنست که برای حفظ خودمختاری ضمانت داده شود». طبق گزارش سفارت، مقاله خبرگزاری تاس با این جمله تمام میشود که روسوو «قول هر گونه پشتیبانی از حکومت ملی آذربایجان ایران» را (به پیشه وری) داد.

طبیعتا معلوم نیست مندرجات مقاله تاس تا چه حد مطابق واقعیت بوده است ولی بهر حال از نظر تاریخی این سند (برای اصل انگلیسی اش اینجا را کلیک کنید) حائز اهمیت است.

از دو سند جالب دیگر اولی نامه سفیر آمریکا در تهران جورج آلن به وزیر خارجه آمریکا جیمز بیرنز (15 مه 1946) یعنی زمانی است که هنوز حکومت پیشه وری بر سر قدرت است و سند دوم نامه بیرنز به آلن از 20 دسامبر 1946 یعنی بعد از سقوط پیشه وری است (اصل انگلیسی این دو نامه در این لینک) در نامه سفیر آمریکا گزارشی از ملاقات قوام با سفیر داده میشود که در آن قوام به سفیر میگوید که تهران برای پیشگیری از اعلام استقلال حکومت پیشه وری از ایران و لغو سلطنت (در آذربایجان) باید دادن امتیازاتی را قبول کند چونکه «اگر چنین نشود شاید استان های دیگر و حتی خود تهران در رابطه با سلطنت دست به اقدامان مشابهی (مانند آذربایجان) بزنند.» قوام به سفیر آمریکا میگوید که شاه با دادن هر امتیازی به پیشه وری که ورای برنامه هفت ماده ای از پیش اعلام شده باشد مخالفت میکند . قوام میگوید او به پیشه وری نگفته است که شاه با دادن امتیاز مخالف است اما سفیر  علاوه میکند که او در این مورد شک دارد. سفیر آلن اضافه میکند که قوام شاید به پیشه وری مستقیما در باره مخالفت شاه چیزی نگفته ولی احتمالا طوری حرف زده که پیشه وری بفهمد که او یعنی قوام موافق یک راه حل است اما شاه مخالفت میکند.

ميدانيم كه تصور حاكم حكومت فرقه دمكرات و مشخصا خود پيشه ورى اين بود كه شخص قوام مانع اصلى بر آورد شدن خواستهاى فرقه بود.

سند سوم یعنی نامه وزیر خارجه بیرنز به سفیر آلن که مدت کوتاهی بعد از سقوط پیشه وری نوشته شده اظهار امیدواری میکند که اکنون که حکومت ایران حاکمیت خود را در آذربایجان دوباره برقرار کرده است دولت قوام رفتار آشتی جویانه ای با مردم استان در پیش خواهد گرفت و از اقدامات انتقام جویانه بر ضد روس ها، آذربایجانی ها و کُرد ها پرهیز خواهد نمود.

more-e1497357658356

ادامه خواندن

هر كسى از ظن خود…

Notebook 2
يكى از دوستان قديمى تبريز لطف كرده ايميل پر محبتى فرستاده بود كه “خوب در مقابل قوم گرايان ايستاده اى” و غيره. تشكر كردم و گفتم بخدا نيت من مصاف و “مبارزه” با كسى نبود و نيست – من با كسى دعوائى ندارم، فقط نگران افتادن انسان هاى بيشتر و بيشتر به پرتگاه نفرت و نزاع از روى نادانى هستم و خرابى و خونريزى كه عاقبتش همه را در شعله خود ميسوزاند، همچنانكه اگر بيست سى سال پيش از لزوم تحصيل زبان مادرى مينوشتم مصاف و دعوائى نه با ايران و ايرانيت داشتم و نه با كس و چيز ديگرى، بلكه درست برعكس: ميگفتم شايد كمى انصاف و عدالت به خير همگان باشد.

وقتى شانزده هفده ساله بودم طبق معمول سنت ايرانى بخصوص آن سال ها شاعر مسلك هم بودم و از جمله با كمى تقليد از ديگران شعرى به تركى گفته بودم بر وزن آسان “قوشما” با اين مدخل كه بقيه اش را كامل به ياد ندارم:

كيمسه بيلمز منيم حال زاريمى
گؤرمز اوزوم گؤرمكله افكاريمى
گؤنلومده كى گونشيمى، قاريمى
دوداغيما باخيپ، دئمه كى گولدون!

ترجمه: كسى حال زار مرا نداند/ بانگاه به چهره ام افكارم را نخواند/ و نبيند آفتاب و همزمان برفى را كه در درون من است/ نگاه به لبانم كرده نگو كه خنديدم!

به زبان امروزى: چرا بايد هميشه يا اين بود يا آن، يا سفيد سفيد يا سياه سياه، يا عابد و يا بيدين، يا متعصب و يا بى بند و بار، يا اهل جهنم و يا اهل بهشت, يا برده قبيله و عقيده و يا اسير فرديتى عاصى، يا چپ چپ و يا راست راست، يا انقلابى يا ارتجاعى، يا پان اين يا پان آن؟

چرا هر جا كه باشم و باشيد سوال و ترديد جايز نيست؟ چرا هر كس كه شكى كند و چيزى بپرسد بايد صفش را تغيير دهد و اتيكت اش را؟

در اين چهل و چند سال كه در اروپا زندگى كرده ام بيمارى در ميانه ماندن، سايه روشن بودن و شك و ترديد من حتى مزمن تر و لاعلاج تر هم شده است.

مولانا جلال الدين كه قريب هشتصد سال پيش مانند خود ايران در آش شله قلمكارى قومى دينى و مردم شناسى بنام روم و يا آناطولى ميزيست گفته بود:

هر كسى از ظن خود شد يار من
از درون من نجست اسرار من

اگر مولانا امروز در آش شله قلمكار كنونى ميزيست كه مدرنش كرده نام “دهكده جهانى” به آن داده اند و بظاهر همه چيزش بر رقابت و خصومت استوار است، شايد ميگفت:

هر كسى از ظن خود شد خصم من
زين خطوط من نجست آن رسم من…… ادامه خواندن

سایت بیزیم تورکی – ترکی ما

Bizim Turki

در فیس بوک یک گروه بنام «بیزیم تورکی» و یک صفحه بنام «تبریز تورکوسی» هست. این ها بسیار فعال هم هستند. نیت از این گروه و صفحه فیس بوکی چیزی نیست جز ثبت و حفظ و بحث واژگان، اصطلاحات و ویژگی های زبان ترکی آذری که ما در ایران بکار میبریم. خوشبختانه بالاخره با کمک دوستان موفق شدیم بر پایه همین اطلاعاتی که آنجا جمع میشود یک سایت بنام «بیزیم تورکی – ترکی ما» راه اندازی کنیم که البته هنوز اولین قدم های خود را میپیماید و باید بهتر شود. این سایت در عین حال با سایت «تورکی مثللر – ضرب المثل های ترکی آذری» که تا کنون بیش از 5200 ضرب المثل ترکی آذری ایران را ثبت کرده،  مرتبط است.  با این ترتیب امید است که این زحماتی که دوستان میکشند و ضرب المثل، لغت و یا اصطلاحی و یادداشتی مینویسند در فیس بوک مانده و گم و گور نخواهد شد، بلکه ثبت خواهد شد. قابل محافظه و حتی جستجو خواهد بود (که در فیس بوک ممکن نیست).

در معرفی سایت «بیزیم تورکی – ترکی ما»

با این سایت ما میخواهیم لغات و اصطلاحاتی را که مخصوص ترکی آذربایجان ایران است درج و حفظ کنیم، محل و طرز کاربرد آنها را مورد بحث و مشورت قرار دهیم ومشکلات و مسائل مربوط به نوشتن، خواندن و گفتگوی استاندارد ترکی آذربایجان ایران را بین عده ای که علاقمند به این موضوع هستند مورد بحث و مذاکره قرار بدهیم. یعنی ثبت و حفظ واژگان و اصطلاحات ترکی آذری ایران و ویژگیهای آن وظیفه اصلی این سایت است.

نیت از این سایت چیز دیگری نیست. خواهش ما هم اینست که برای رسیدن به این هدف از جر و بحث منفی و مناقشات سیاسی و غیره پرهیز کنیم و صرفا تمرکزمان را بگذاریم روی موضوع زبان.

میخواهید شما هم در این کار مشارکت کنید؟

این اقدام ابتدا در فیس بوک با دو صفحه («پیج») شروع شد که آنها هنوز هم ادامه دارند: بیزیم تورکی و تبریز تورکوسی که اگر روی هرکدام از این دو تیتر کلیک کنید به صفحات مربوطف فیس بوک میروید. میتوانید اگر نوشتن و نظر دادن آنجا برایتان آسانتر است، از همان طریق با این صفحه همکاری کنید.

ميتوانيد لغات و اصطلاحات جالبى را كه ميدانيد يا مستقيما بما بفرستيد تا ما در سايت بگذاريم و يا از طريق فيس بوك (دو نشانى بالا) اين كار رابكنيد تا ما از آنجا بگيريم و در سايت بگذاريم. يا اينكه اگر يادداشت و مقاله اى در باره واژگان، دستور زبان، تلفظ و يا خط و املاى تركى آذرى ايران داريد و يا حتى نظر و سوال و بحثى در مورد مدخل ها و مطالب سايت داريد باز از طرق مذكور در بالا اين كار را بكنيد.

آنچه که در این سایت گرد آوری شده کاریک یا دو نفر نیست. همه کسانی است که در دو صفحه فوق الذکر فیس بوک نوشته و نظرداده اند و در عین حال کسانی که مستقیما با این سایت تماس میکیرند، مطلب میفرستند و «کامنت» میگذارند نویسندگان این سایت هستند. در مورد ذكر نام دوستانى كه مطلب مينويسند بعد از مشورت با يكى دو نفرتصميم گرفته شد كه نام دوستانى كه مطالب خود را در دو صفحه فوق الذكر فيس بوك مينويسند در اين سايت نوشته نشود چون اجازه آنها را نداريم امااگر كسى مطلبش را با نام خود به سايت فرستاد البته آن مطلب با همان نام در سايت منتشر خواهد شد.

با عرض تشكر،

عباس جوادی

————————

در ضمن بخوانید:

مقاله  بیزیم تورکی – ترکی ما

 … ادامه خواندن

پسوند «-اینجه»

Notebook 1
ترکیب های -اینجه، -ونجه (مثلا گئدینجه، گلینجه، آلینجا…) در ترکی ما هم هست در ترکی ترکیه هم، اما اینها دو معنی مختلف دارند. در آذربایجان ایران (حد اقل در تبریز) این پسوند به فعل معنای «تا این کار انجام شود» و یا «عوض اینکه این کار انجام شود» میدهد مثلا: غذانی آلماق ایچون او قدر یولی گئدینجه دئنه ائوه گتیرسینلر: برای خریدن غذا بجای آنکه آنهمه راه را بروی بگو برایت بیاورند. و یا ضرب المثل: آلمانی آت گؤیه، یئره گلینجه یا نصیب یا قسمت: سیب را به هوا پرت کن تا بزمین بیافتد خدا کریم است. نظیر: از این ستون به آن ستون فرج است. در حالیکه در ترکی ترکیه این پسوند به معنی «بمحض اینکه/تا فلان کار انجام شد» میدهد مثلا: ائوه گلینجه تلفن ائده ریم یعنی: وقتی به خانه آمدم تلفن میکنم.… ادامه خواندن

جمله های مرکب در ترکی آذری

Analysis 2

قبل از همه چیز جملات زیر را بررسی و مقایسه کنیم:

(۱) بیلیرسن (کی)، حسن هاردا ایشلیر؟
(۲) حسنین هاردا ایشلدیگینی بیلیرسن می؟
میدانی حسن کجا کار میکند؟
(۱) او کیشی کی گلیر، منیم قارداشیمدیر.
(۲) او گلن کیشی منیم قارداشیمدیر.
آن مردی که میاید برادر من است.
(۱) چوخ آرزو ائلیرم کی بو فیلمی گؤره سن.
(۲) بو فیلمی گؤرمنی چوخ آرزو ائلیرم.
(۱) بو دولمانی کی گؤرورسن، منیم ننه م پیشیریب.
(۲) گؤردوگون دولمانی منیم ننه م پیشیریب.
این دلمه ای را که میبینی مادر من پخته است.
(۱) هئچ ذات دئمه دی چونکی بیلیردی هئچ کس اونا اینانمایاجاق.
(۲) هئچ کسین اونا اینانمایاجاغینی بیلدیگی اوچون هئچ نه دئمه دی.
چیزی نگفت چونکه میدانست کسی به او باور نخواهد کرد.

در نگاه اول آنچه که فورا بچشم میخورد این است: گزینه (۱) شکل رایج ترکی آذری است، بخصوص شکلی که در آذربایجان ایران رایج است (در جمهوری آذربایجان احتمال استفاده از گزینه دوم بخصوص در نوشتار بیشتر است). گزینه (۲) استانداردی است که از نظر ساختاری در ترکیه رایج است اما طوریکه ذکر شد بخصوص در چند سال اخیر در جمهوری آذربایجان هم رواج بیشتری یافته است.

در ترکیه اگر کسی بگوید «بیلیور موسون کی حسن نره ده چالیشیور؟» (بیلیرسن کی، حسن هاردا ایشلیر؟) مخاطبش حدس قوی خواهد زد که گوینده این جمله اهل ترکیه نیست.

هر دو گزینه به یک معناست. هر کدام از گزینه ها یک جمله مرکب است، یعنی جمله ای که خود در گزینه نخست عبارت از دو و یا چند جمله است. در گزینه دوم هم از نظر معنا دو و یا چند جمله وجود دارد. اما میان این گزینه ها یک فرق اساسی هست: در گزینه اول ما چند جمله داریم که توسط حرف ها و ادات ربطی (و، کی، اما، چونکی و غیره) بهم وصل شده اند. در گزینه دوم از آن حرف ها و ادات ربطی استفاده نشده است اما ترکیب جملات پایه با اسم فعل و تغییرات متناسب در فعل (مثلا کاربرد وجه التزامی فعل) بیان میشود. نمونه دیگر: چوخ آرزو ائلیرم که بو فیلمی گؤره سن (بسیار آرزو میکنم این فیلم را ببینی.) در اینجا جمله پایه «چوخ آرزو ائلیرم» و جمله پیرو «بو فیلمی گؤره سن» است. طبیعی است که معنای جمله دوم مربوط و وابسته به جمله و فعل پایه است. این دو جمله با ادات کی (که) بهمدیگر وصل شده اند. این جمله نوعی ویژه در کاربرد ترکی آذری است که در ترکی استاندارد ترکیه با آن روبرو نمیشویم. طوریکه در بالا هم گفتیم، در ترکیه این جمله را تغییر داده میگویند: بو فیلمی گؤرمنی چوخ آرزو ائدیوروم (ائلیرم).

البته در لهجه های مختلف آذربایجان ایران، جمهوری آذربایجان و همچنین ترکیه میتوانیم با اشکال مختلف و دیگری هم روبرو شویم. بهمین ترتیب زبان مردم تحصیلکرده نسبت به مردم عادی (بخصوص روستا ها و شهر های کوچک) تا حدی فرق میکند چرا که جمله سازی معمولا همزمان با تحصیل از نظر واژگان غنی تر و از نظر جمله سازی مرکب تر میشود و همزمان، تاثیر قارسی بر ترکی ایرانیان تحصیلکرده بیشتر از ایرانیان ترک زبان کمتر تحصیلکرده است.

بعضی از زبانشناسان بر آنند كه ترکیب جملات مرکب از طریق ادات ربط در اصل متعلق به زبان باستان تركى نیست و این نوع ترکیب ها که در زبانهای هند و اروپائی رایج اند از فارسی به ترکی آذری نفوذ کرده اند. در ترکیه بعد از آنکه حدود۷۰-۸۰ سال پیش موج باصطلاح «پاکسازی» زبان از نفوذ زبانهای غیر ترکی شروع شد، در کنار جایگزین کردن کلمات فارسی و عربی با واژگان نویافت ترکی، سعی کردند ساختار های باصطلاح «غیر ترکی اصیل» بخصوص جملات مرکبی را که مثلا با حرف ربط «کی» و «و» و یا وجه التزامی فعل (آلاسان، گله سن، گؤره سن) ساخته میشود (گزینه یکم) مورد استفاده قرار ندهند و بیشتر از راه تغییر ساختار جمله، آن را بصورت جمله مرکب (گزینه دوم) در آورند.

آنچه که روشن است اینکه زبان اوزبکی هم که در کنار ترکی آذری بیشتر از دیگر زبان های ترکی تحت تاثیر فارسی بوده از این نوع جملات مرکب استفاده میکند. عثمانی هم که امروزه نزدیک به صد سال است که دیگر عملا بکار برده نمیشود پر از این گونه ترکیبات بوده و بخصوص شعر و ادبیات عثمانی و چغتائی (اوزبکی قدیم) و همچنین ترکی کتبی دیگر حوزه ها مانند تاریخ، علم، دین و فلسفه نیز نشان دهنده این نوع جملات است در حالیکه آثار فولکلوریک ادبی که منعکس کننده زبان ساده شفاهی و روستائی است چندان جملات مرکب ندارد و یا با کاربرد اسم فاعل و یا اسم مفعول ساخته میشود که به ابتدای جمله علاوه میشود.

اگر اجازه بدهید یک یادداشت و نظر شخصی را هم در اینجا اضافه کنم. من حرفی ندارم که در ترکیه (و حتی قسما در باکو) شکل جملات مرکبی را که ما از تاریخ و ادبیاتمان به آن عادت کرده ایم و گفته میشود متاثر از فارسی است تغییر داده اند. راستش برای من بعضا این جملات مرکب «اصیل ترکی» که برای پرهیز از کاربرد حرف های ربط و غیره ساخته میشوند و «گزاره» اصلی یعنی پیام اساسی جمله پایه را در آخر یک جمله گاه بسیار طولانی بیان میکنند گیج کننده و سخت فهم اند. ولی این کار خود همسایه های ما در ترکیه و جمهوری آذربایجان است. اما بنده به سهم خودم و برای زبان مادری خودم نمیتوانم تصور کنم که در جمله سازی های خود از حرف ربط «و» و یا «کی» (که) که اینهمه درک جملات مرکب را آسان میکنند و ما هم به آن عادت کرده ایم صرفا بخاطر «پاکسازی» زبان در کاربرد خود صرفنظرکنم. از طرف دیگر نمیتوان زبان ترکی آذری را فقط بصورت محاوره ای بکار برد و یاسبك زبان را محدود به بایاتی و قوشما کرد تا نيازى به جملات مركب نباشد. و بالاخره جملات مرکبی که گفته میشود متاثر از فارسی است با همه آن «کی» ها و «و» ها هزار سال است بومی و «مال» ترکی ما هم شده است و مهم نیست اصل آنها از کجاست.… ادامه خواندن

اوکرائین: زبان همچون عامل وصل و فصل

ما برای وصل کردن آمدیم،
نی برای فصل کردن آمدیم.
؟
دنیای دیوانه ای شده است، نه؟ اوكرائينی، روسی (و در كريمه در ضمن تاتارى) – در اوكرائين زبان بجاى آنكه مردم را بهمديگر وصل كند، به عامل جدائى تبديل شده است. اما نقشه واقعى زبان و اختلاط روسى و اوكرائينى خيلى مخلوط تر از آنست كه رسانه ها حدس زده ساده گرايانه ميگويند “غرب اوكرائين اوكرائينى صحبت ميكند و شرقش روسى…”

تازه اصلا فرض کنید که جدائی های زبان و مدهب و قومیت خیلی هم روشن است. خوب، که چی؟

اما اشخاص و گروه ها، کشور های همسایه (روسیه، چه کس دیگری؟!) زبان را معیار انشقاق و جدائی
اوکرائین حساب میکنند.

آقاى پوتين همسايه هم ميگويد “وظيفه ملى” خودش ميداند براى “دفاع” از روسى زبانها ارتش روسيه را وارد اوكرائين كند.

زبان همچون خط كش جدائى… و مذهب. “شرق اوکرائین مثل روسیه ارتدکس است، غربش مثل همسایگان اروپائی اش کاتولیک…» تازه در کریمه هم یک اقلیت نسبتا بزرگ تاتار های مسلمان وجود دارد.

عجب!

پس در آن صورت زمینه و «دلیل» جدائی و تکه پارچه شدن یک کشور بزرگ و 45 میلیونی مهیاست. انسان ها و گروه ها هم نسبت به این مرزها و جدائی ها تقسیم میشوند. تبلیغات هم که هیچ وقت در چنین مواقعی سایه اش کم نمیشود. مردم زودباور و ساده لوح هم که یا این طرف ویا آن طرف سینه بزنند مثل همیشه بقدر کافی یافت میشوند – یک طرف اوکرائینی ها و طرف دیگر روس ها… از هرکدام هم یک گروه حمایت میکند. تاتار ها هم آن وسط بین این دو گروه تقسیم شده اند.

دنیای دیوانه ای شده است، نه؟

«دانشمند اوکرائینی آلکساندر موتیل در مصاحبه اش با «رادیو اروپای آزاد رادیو آزادی» میگوید: چه در شرق و چه در غرب اوكرائين تعداد قابل توجهی افراد از نظر قومی اوکرائینی هستند که اوکرائینی صحبت میکنند و در عین حال تعداد قابل توجهی اوکرائینی های معتقد هم هستند، اسمشان را بگذاریم میهن پرست، که روسی صحبت میکنند و فرهنگ روسی را ترجیح میدهند و با وجود این به دولت و ملت اوکرائین وفادارند.»
“There are significant numbers of ethnic Ukrainians who continue to speak Ukrainian in the east and in the south,” says Ukraine scholar Alexander Motyl in a recent interview with RFE/RL. “There are significant numbers of passionate Ukrainians, let’s call them patriots, who speak Russian and who prefer Russian culture, and who nevertheless are committed to Ukrainian statehood and Ukrainian nationhood.”

Ukraine’s East-West Divide: It’s Not That Simple.… ادامه خواندن