حقوق زنان، آنچه که اردوغان نگفت

مطبوعات وابسته به مخالفین حکومت آقای اردوغان رئیس جمهوری تررکیه و هم چنین بسیاری از رسانه های غربی و حتی ایرانی (!) با حرارت تمام این سخنان اخیر آقای اردوعان را با لحنی تنقیدی و تمسخر آمیز نقل میکنند که «زنان و مردان مساوی نیستند.»

میدانم آقای اردوغان بعضا بعضی حرف ها میزند که آدم هاج و واج میماند. بسیاری از حرف هایشان مباحثه آمیز است و اکثرا یک عده موافق و یک عده مخالف دارد. آن حرف بیموردشان در مورد کشف آمریکا 300 سال قبل از کریستف کلمب توسط یک مسلمان هم از آن قبیل حرف های بی اساس که به وجهه و وزن سیاسی رئیس جمهوری ترکیه ضرر زد و مایه استهزاء گشت. ولی باید حق را به حق دار سپرد. در مورد حقوق زن و مرد حرف (ویا حد اقل منظور) ایشان این نبود و نیست که زن ها حقوق کمتری از مردان دارند. کسانی که در باره این سخنان ایشان مینویسند اول بروند بخوانند. چنین چیزی نگفته است. میگوید زن و مرد از نظر فیزیولوژیک و جثه و بدن یکی نیستند. مرد ها از نظر قدرت بدن و جثه قوی ترند. زنان هر کاری را که مردان میکنند نمیتوانند از نظر قدرت و توان جسمی انجام دهند. زنان باردار میشوند و بچه میزایند و باید مدتی از فرزندان خانواده مراقبت کنند ولی مردان بار دار نمیشوند، بچه هم نمیزایند. اینجا صحبت از برابری مرد و زن مطرح نیست. این حرف های اردوغان را بنظرم باید منصفانه و در این چارچوب دید. این حرف ها یک عکس العمل به چیزی است که بنظر نه فقط اردوغان بلکه بسیاری ها افراط کاری و افراط اندیشی فمینیستی است که فکر میکنند مرد ها حتی باید درد زایمان را هم حس کنند تا برابری کامل حاصل شود. موضوع بر سر برابری حقوق در قانون و یا احترام به زنان و مردان در یک سطح نیست، بلکه در باره برابری باصطلاح کامل زن و مرد است که اصلا قبل از همه چیز از نظر فیزیولوژیک وجود ندارد و درست نیست. خود آقای اردوغان هم که روشن است که چقدر به همسرش امینه خانم دلبسته و طوری که میگویند وابسته است. حالا ایشان مثل اغلب اوقات رعایت اوضاع را نکرده و هرچه بفکرش رسیده را بدون آنکه به عواقب اش فکر کند و بدون آنکه سبک و سنگین کند که چطور بگوید و نظرش را بیان کند بزبان آورده و نتیجه اش هم همین شده و گرنه بنظر بنده انصافا منظورشان این نبوده که زنان باید از حقوق و یا احترام کمتری برخوردار باشند.

رجب طیب اردوغان: زنان و مردان مساوی نیستند – BBC Persian.

ادامه خواندن

مقصوديه، تبریز

Maghsudiyyeh

با عرض تشكر از جناب آقاى سيروس نخجوانى كه اين عكس را با توضيح زير در فيس بوك گذاشته اند:

روز 24 آبان ماه ازطرف شهرداری منطقۀ 8 تبریز المان آبرسانی بشکه ای درپیاده راه مقصودیۀ تبریزجنب ساختمان شهرداری مرکزی نصب گردید که این المان کار برادران سرابی به سرپرستی رضا سرابی هنرمند بی بدیل استان وافتخار جامعۀ هنری ایران و تبریز می باشد ، بنده به نوبت خود این موفقیت را به برادران سرابی علی الخصوص دوست بزرگوارم استاد رضا سرابی تبریک وتهنیت میگویم ، پیوسته موفق باشید .

يادش بخير، همينجا اول مقصوديه درشكه ها مى ايستادند كه ما فايتون ميناميديم، درست مثل ايستگاه تاكسى امروز، و مردم سوار ميشدند و ميرفتند، خانه ما هم كمى پائين تر از اين محل، در كوچه يخچال (ميرابلار) بود كه ته اش واقعا يك يخچال بود، يعنى محوطه اى مثل يك حياط كه آب ميريختند و در زمستان يخ مى بست و آن را قطعه قطعه ميفروختند (تابستان ها نميدانم چه ميكردند).

اول مقصوديه كه در اين عكس ميبينيد آن وقت ها يعنى حدود ٥٠-٦٠ سال پيش طورى كه عرض شد فايتون ها مى ايستادند. همه آن محوطه هم بوى پهن ميداد و زمين هم از ادرار اسب ها اكثرا زرد بود. “بچه هاى كوچه” هم از پشت سوار ميله فايتون ميشدند و عشق ميكردند كه مجانا فايتون سوارى ميكنند. ديگر بچه ها براى چغلى به درشكه چى ميگفتند “فايتونچى، دالووا بير قونوت!” يعنى “درشكه چى، يك شلاق به عقبت بزن!” و تا درشكه چى شلاقش را كه ما “قونوت” ميگفتيم بلند كند بچه ها از پشت فايتون ميپريدند و پا به فرار ميگذاشتند. ولى ما “بچه هاى با تربيت” را پدر و مادرمان از سوار شدن قاچاقى به ميله پشت فايتون منع كرده بودند اگرچه گهگاهى دور از چشم آقاجان و اهل خانه وقتى ميديديم يك فايتون در حال حركت است يك دقيقه به پشتش ميپريديم و بعد زود پياده ميشديم و از اين قبيل كار هاى قاچاقى و ممنوع كيف و احساس غرور و بزرگى ميكرديم!

ادامه خواندن

آتاترك «آرام نميخوابد»

 

آنكارا، آرامگاه مصطفى كمال پاشا، معروف به آتاترك، يكى از شب هاى زمستان ٢٠١٤.

در تركيه بسيارى ها معتقدند كه او مضطرب است و “آرام نميخوابد”، هم بخاطر اوضاع داخلى تركيه و هم محيط و جو سياسى و امنيتى منطقه. بى شك آنچه كه اكثريت بر آن اجماع دارند اين است كه اگر او نبود، امروز تركيه اى هم به آن معنى، بزرگى و قدرت و تكاملى كه خوب يا بد، كم و يا زياد، امروزه مى بينيم، وجود نداشت. آنچه كه دوست و دشمن بر آن اجماع دارند اين است كه آتا ترك نابغه بود و نه فقط نابغه اى نظامى كه عثمانى فرو ريخته را بعنوان جمهورى مدرن تركيه از زير آوار جنگ اول نجات داد، بلكه از بالا  و آمرانه كوشش كرد به اين كشور نو پا هويت نوين ملى و تركى ببخشد كه در مجموع، با همه گناهان و ثواب هايش رو به غرب است – يكى از معدود كشور هاى شرق مسلمان كه  هنوز هم آزاد تر، دمكراتيك تر و مرفه تر از اكثر كشور هاى ديگر دور و برش است. بنظرم اين، تا حد زيادى مربوط به ريشه اروپائى و طرز فكر ملى و در عين حال غربى آتا ترك با زمينه كودكى و جوانى او از شهرسلانيك (يونان كنونى) و خدمت در ارتش عثمانى و همچنين قهرمانى هايش در جنگ ملی در راه استقلال و تاسيس دولتى نوين، قدرتمند و جديد مربوط ميشود. اين هم احتمالا رابطه مستقيمى با پرهيز و در واقع بى نيازى آتاترك از سوء استفاده شخصى و خانوادگى او از دولت جديدى دارد كه تا آخر عمرش همه كاره آن بود.
———————–

دو كتاب جالب را كه در همين سفر خريده ام بموازات همديگر ميخوانم: “ديكتاتور نابغه” نوشته استاد جلال شن گؤر (٢٠١٤) و “و ليكن كدام آتاترك؟” نوشته روزنامه نگار-تاريخ نويس سرشناس تركيه طهه آق يول (چاپ هفتم، ٢٠١٤).

اما فكر كنم اين تصوير فقط با دو كتاب دوست دانشمندم استاد تورج اتابكى كه تجدد در تركيه و ايرانِ آتا ترك و رضا شاه را در مقايسه با همديگر بحث ميكند، كامل جلوه خواهد كرد: “مردان نظام، تجدد آمرانه در تركيه و ايران عصر آتاترك و رضا شاه” (انگليسى، ٢٠٠٤ ، ترکی و فارسى) و “دولت و فرودستان، فراز و فرود تجدد آمرانه در تركيه و ايران” (انگليسى ٢٠٠٧، ، ترکی و فارسى).

Atatürk ‘Rahat Uyuyamıyor’ – Ankara, Anıtkabir, 2014 kışının bir gecesi. Türkiye’de çoğu kimse O’nun muztarip olduğunu, ‘rahat uyuyamadığını’ söylüyor, hem ülke içindeki durumdan, hem de genel olarak bölgeye hakim olan gerginliklerin buraya da sirayet etmesi endişesinden. Erdoğan’ın otoriter hükümet stili ve de kürt konusunun bir türlü barışçıl, konuşarak, güven ve kardeşlik havasında çözülmeğe başlanamaması için. Ama dost, düşman, kimse, her şeye rağmen, günahıyla sevabıyla Atatürk olmadan bugün bildiğimiz Türkiye’nin var olamayacağını da kabul ediyor. Her kes söylenerek ‘ülkenin hali’ hakkında eleştiri dolu bir şeyler söylüyor, ya haklı olarak, ya da genel olarak havada duyulan ve herkesin simasını buruşturan bedbinlik ve gerginlikden dolayı. Ama çoğunluk, ülkede emniyyetin var olduğunu, haklı haksız paranın döndüğünü, Türkiye’nin her şeye rağmen O’nun sayesinde bölgenin en güçlü ve hala en sebatli ülkeleri arasında oldğunu O’nun hesabına yazıyor.

290620

681845

 

Atabaki1

atabaki2

 

 

ادامه خواندن

رفيق خالد: اوچ نسل، اوچ حيات

Refik Halid

رفيق خالد: سه نسل، سه زندگى، استانبول ٢٠٠٩ – توصيه من به كسانى كه تركى ادبى ميخوانند و ميفهمند – دقيقترش: به لذت زبان و ريزه كاريهاى آن و هنر استادانه نويسندگى پى ميبرند. حتما اين كتاب (بررسى، خاطره، تحليل) نويسنده معروف عثمانى – تركى رفيق خالد قاراى را بخوانيد.

اين اثر بنظرم حوالى ١٩٤٠ نوشته شده. محيط استانبول پيش از اعلام جمهوريت و مدت كوتاهى، يعنى ٢٥ سال بعد از آن، طبقات مردم، طرز فكر و زندگى و رفتار هايشان را با زبانى براستى استادانه تعريف ميكند… تصويرى صدبرگ و هزار رنگ از اواخر عثمانى پير و استانبول هفت تپه آن دوره… اشراف و روشنفكران، طبقه روحانى و محافظه كار، تلاش مملكت و ملت براى مقاومت در برابر سقوط كامل، بيسوادى و جهل از سوئى و سواد و تمدن از سوى ديگر … و روال زندگى عادى و محافظه كارانه اكثريت… مسلمانان و اقليت هاى دينى…

زندگى پر فراز و نشيب رفيق خالد هم جالب است. در سال ١٨٨٨ در خانواده يك كارمند مرفه دولت در استانبول به دنيا آمد. اين، دوره زوال عثمانى و جدائى سرزمين هاى شرق و غرب از امپراتورى بود. بعد از اعلام مشروطيت دوم وارد زندگى نويسندگى و روزنامه نگارى شد. در زمان “جنگ رهائى بخش” برهبرى آتاترك با آن مخالفت ورزيد و همراه با “گروه ١٥٠” با اتهام “خيانت به وطن” تبعيد شد. بعد از نوشتن نامه اى به آتاترك همراه با عده زيادى از “گروه ١٥٠” مشمول عفو شد و به تركيه جديد، جمهورى تركيه بازگشت. به آموزگارى و نويسندگى ادامه داد و در سن ٧٧ سالگى، در سال ١٩٦٥ در استانبول چشم از جهان فروبست.

زبانش كه ميتوان آن را “عثمانى متاخر” ناميد براى آن دسته از ايرانيان آذرى كه تركى تركيه را ميتوانند بخوانند و به ادبيات و تاريخ هم علاقه دارند نه فقط قابل درك بلكه فوق العاده لذت بخش است. حتى برترى ما ها هم در آن است كه برخلاف اكثر ترك هاى تحصيلكرده و جوانتر از ٧٠ سال كه حتى اين زبان سالهاى آخر عثمانى را نميفهمند، ما ميتوانيم به زيبائى و دلنشينى هاى آن پى ببريم. حتى زبان اين كتاب رفيق خالد كه تاليفش متعلق به دوره جمهورى است براى بيشتر ترك ها آنقدر هم غير قابل فهم نيست اگرچه آنها بسيارى از لغات و تعابير را احتمالا نخواهند فهميد. از اين سالها كمى، ٣٠-٤٠ سال عقب تر برويد، حتى زبان و شعر رجائى زاده و يا توفيق فكرت براى آنها مثل زبانى خارجى است.

در مورد اين مشكل طبقه جوان تر مردم تركيه كه بنظر من در نتيجه يك شيفتگى كوركورانه سياسى به تغيير و باصطلاح اصلاح شتابكارانه خط و زبان در آغاز جمهوريت، از سنت زبان و ادبيات خود بيگانه شده اند در بعضى مقالات “چشم انداز” به اختصار توضيحاتى داده ام.

——————————

توضيح:

دو نفر از دوستانى كه تركى تركيه ميخوانند و خوب ميفهمند و ذوق ادبيات هم دارند ميپرسند كدام كتاب رفيق خالد را توصيه ميكنم بخوانند و يكى گفته شايد اگر خوشش بيايد به فارسى ترجمه اش هم بكند. من همين “سه نسل، سه زندگى”  ويا كتاب “تانيديقلاريم” (آنهائى كه ميشناسم) را توصيه ميكنم. اگر ميخواهيد همتى كرده ترجمه اى هم آزمايش كنيد مثلا با اين داستان كتاب شروع كنيد: “گوهر ندرت بيگ” – كسى كه ميخواست طبقه اجتماعى خود را عوض كند، و عوض هم كرد و بر حسب اتفاق وارد جامعه اشراف و صاحبان ذوق و سليقه و سواد شد اما وقتى از ميان آن جماعت رانده شد ديگر واقعا صاحب ذوق و آداب معاشرت و طرز پوشاك شهرى و غيره شده بود و لباس سابق اجتماعى اش او را شكنجه ميداد…اگر كسى غيرتى كرد و خواست شروع به ترجمه كند بنده آماده كمك هستم!

ادامه خواندن

فراز و نشیب ۴۵۰۰ سال

نقشه ها و متن های زیر در باره تاریخ سیاسی ایران و منطقه از «اطلس تاریخی جهان»، بخش ایران (در این لینک) ساخته موسسه «تایم مپس» گرفته شده است.

سایت تایم مپس Time Maps World History Atlas

این اطلس اینترنتی کاملترین اطلس تاریخی موجود در فضای مجازی است. در این مقاله «چشم انداز» ما فقط بخش ۴۵۰۰ ساله تاریخ ایران را آنطور که در این اطلس آمده، منعکس میکنیم. استفاده از این نقشه ها در سایت «چشم انداز» مطابق با شرایطی است که در سایت «تایم مپس اطلس» درج شده اند. موسسه بریتانیائی «تایم مپس» ۷۰ سال است که انتشارات و نرم افزار برای تدریس تاریخ تولید میکند.

ایران تا ۲۵۰۰ قبل از میلاد

۲۵۰۰ سال قبل از میلاد (یعنی ۴۵۰۰ سال پیش) در بخش اعظم ایران جوامع گوناگون مشغول کشاورزی و دامداری بودند. در باره تیره و زبان آنها اطلاع مشخصی در دست نیست. در نتیجه طبیعت ناهمگون کشور، مردم این سرزمین در واحد های کوچک اجتماعی به سر میبردند.  تنها استثناء جنوب غرب ایران بود که  تحت تاثیر تمدن سومری بین النهرین (میانرودان) قرار گرفته بود. در همین جاست که پادشاهی عیلام (ایلام) با مرکزیت شوش ایجاد میشود. عیلام (ایلام) بخشی از تمدن های بین النهرین (از جمله شامل سومر، آشور، اکد  و بابل) است که اولین شهرنشینی و تمدن های دنیا بشمار میروند.

ایران ۲۵۰۰ تا ۱۵۰۰ قبل از میلاد

در طول این هزار سال  تغییرات بزرگی در منطقه رخ داد. در جنوب غرب منطقه، پادشاهی قدرتمند عیلام (ایلام) بوجود آمد. این پادشاهی تحت تاثیر هنر، معماری، و الفباهای بین النهرین قرار گرفت و در جنگ های گوناگون بین پادشاهی های بین النهرین نقش مهمی بازی کرد. بعضا عیلام تحت حاکمیت دولت های بین النهرین مانند امپراتوری اکد («آکاد») و شهر «اور» قرار گرفت و بعضا خود عیلام بر پادشاهی های بین النهرین حکومت راند. در این دوره، شوش، پایتخت عیلام، یکی از مهمترین شهر های خاور میانه بود.

اهالی جلگه ایران در این مدت چندان تحت تاثیر این تحولات نبودند و بیشتر به شکل جوامع کوچک روستائی زندگی مینمودند اما مشخصات قومى و فرهنگى آنان روشن نيست. در شمال، جمعیت های هند و اروپائی استپ ها زندگی میکردند که ظاهرا از شمال، احتمالا آسیای میانه و قفقاز آمده بودند. این ظاهرا اولین کوچ انسان های هند و اروپائی (آريائى) به جلگه ایران بود. شاخه دیگری از آنان از گردنه های سلسله کوه ها گذشته به سوی هندوستان رفتند و جمعیت های آریائی آن منطقه را تشکیل دادند.

ایران ۱۵۰۰ تا ۱۰۰۰ قبل از میلاد

در شمال و شمال غرب ایران کنونی، قبیله هائی از استپ های غرب آسیای میانه که به زبانی هند و اروپائی سخن میگفتند و میتوان آنرا همچون ریشه فارسی کنونی ایران در نظر گرفت،  به این منطقه مهاجرت کردند و بتدریج در کوهستان های غربی و دشت های مرکزی ایران مقیم شدند. از این تاریخ به بعد است که بخش بزرگی از جمعیت فلات ایران کنونی، هند و اروپائی و یا  آریائی میشود. مهمترین گروه این نورسیدگان، قومی بنام ماد ها بود که بزودی تبدیل به رقیب  دولت آشور (آسور) در غرب شدند. گروه دیگر را تاریخ همچون پارس ها میشناسد. آنها در این دوره احتمالا رو بسوی غرب میاوردند و فشار بر مناطق عیلام را افزایش میدادند. در مقابل این فشار ها، پادشاهی عیلام احتمالا به خان نشین های کوچک تقسیم شده است.

ایران ۱۰۰۰ تا ۵۰۰ قبل از میلاد

در این چند قرن گذشته گروه های هند و اروپائی همچنان به گستره ایران پخش شدند. بخشی از آنان بنام ماد ها تبدیل به گروه حاکم شدند و در قرن هفتم قبل از میلاد نقش مهمی در شکست دادن امپراتوری آشور بازی نمودند و سپس امپراتوری وسیعی بنباد کردند که تا آسیای صغیر گسترده بود. در این بین، گروه دیگری موسوم به پارس ها رو بسوی غرب و جنوب غرب منطقه آوردند. پادشاهان پارس دست نشاندگان پادشاهان ماد شدند تا اینکه کورش (سیروس) دوم (حکومتش حدود۵۳۰-۵۶۰ قبل از میلاد بود) از تابعیت مادها سرپیچی کرد و به سرعت قدرت را بدست خود گرفت. کورش سپس با مغلوب نمودن امپراتوری بابل در غرب ، آسیای میانه در شمال شرق و هندوستان در شرق امپراتوری پارس را توسعه داد. با این ترتیب ایران تبدیل به بزرگترین امپراتوری شد که دنیا تا آن تاریخ دیده بود.

در حالیکه ایران با فتوحات کورش وارد صحنه بین المللی شده بود، در داخل کشور نوعی انقلاب شهری در جریان بود و در چهار گوشه مملکت شهر های مختلفی ایجاد میشد. یک علت این روند هم آن بود که در نتیجه فتوحات، ثروت عظیمی وارد مملکت میشد. اما در عین حال در نتیجه گسترش تمدن آریائی بسوی شرق یعنی هندوستان، ایران دیگر نه در حاشیه، بلکه در مرکز دنیای متمدن قرار گرفت و باج و درآمد مناطق گوناگون به کشور سرازیر شد و تجارت رشد بسیاری نمود و شرق و غرب بهمدیگر وصل شد. ظهور آئین زرتشت که دین جدید یکتاپرستی بود و احتمالا با تاثیر متقابل شرق و غرب وارد صحنه شده بود، نیز به این روند تاثیر و قدرت جدیدی بخشید.

ایران ۵۰۰ تا ۲۰۰ قبل از میلاد

ایران، در سال های ۳۲۰ قبل از میلاد، همانند بقیه خاورمیانه تحت تصرف اسکندر کبیر در آمد. او شهر های جدیدی به سبک یونانی بنیاد نهاد که ساکنینشان هم یونانی بودند. پادشاهان سلوکی که جانشینان اسکندر بودند نیز نمونه حکومت اسکندر را ادامه داده با استفاده از یونانی زبانان همین شهر ها حکومت کردند. اما فرهنگ یونانی در کشور ریشه ندوانده بود و سیاست های یونانی سلوکی ها اشراف زمیندار بومی را ناراضی نموده بود.

توجه اصلی پادشاهان سلوکی به مبارزه با همسایگان غربی شان در حوزه دریای مدیترانه معطوف بود. در نتیجه همین اوضاع، در شرق، پادشاهی های مستقلی ایجاد شد. در امتداد سرحدات شمالی، قبایل دشت ها خطری دائمی بشمار میرفتند. یکی از همین قبایل بنام اشکانیان (پارت ها) بودند که از سال ۲۵۰ قبل از میلاد به بعد دولتی مستقل تشکیل دادند. یک دولت مستقل دیگر پادشاهی «باختر» (بلخ) در آسیای میانه بود که یک فرمانده یونانی بنام «دیودوتوس» آن را با اعلام استقلال از سلوکیان اعلام کرد. تاسیس دولت باختر برای سلوکیان شکست بزرگی محسوب میشد چرا که منطقه بلخ با زمین های وسیع و بارور خود به «سرزمین هزار شهر» معروف شده بود.

ایران 200 تا 30 قبل از میلاد

قبیله اشکانیان (پارت ها)، حدودا در سال ۲۵۰ قبل از میلاد پادشاهی خود را در شمال شرقی ایران تاسیس کرده بودند. آنها بتدریج همه ایالاتی را که در شرق سوریه تحت حاکمیت سلوکی ها بودند به تصرف خویش در آوردند. ایران دوباره مرکز یک امپراتوری وسیع شد. در این راه، سیاست های یونانی اشکانیان به آنها کمک میکرد  و شهرهای یونانی زبان مراکز تمدن یونانی بودند. در امتداد مرزهای شمالی، قبایل صحراگرد همچنان خطری جدی بشمار میرفتند و اقلا یک پادشاه اشکانی در جنگ با آنها کشته شده بود. اما در مجموع، اشکانیان در دفاع از سرزمین های خود موفق بودند. خود اشکانیان که ریشه در آسیای مرکزی و طرز زندگی قبیله ای دشت ها و صحرا ها داشتند اولین نیروی سواره نظام تاریخ جهان را بوجود آوردند که مجهز به سلاح های سنگین زمان خود بود. شاید هم بهمین خاطر، سمت هجوم های قبایل بسوی شرق، یعنی هندوستان تغییر مسیر داد و در همین چارچوب بود که حکومت هندی – یونانی بلخ بدست سکا ها (اسکیت ها) افتاد.

نیروی سواره نظام اشکانیان در نبرد «کارهه» (سال ۵۳ قبل از میلاد ) ضربه سنگینی به ارتش روم وارد کرد که جزو بزرگترین شکست های این امپراتوری بشمار میرود. این ارتش سواره نظام که زیر نظارت اشراف ایرانی بود و بخاطر همین نفوذ و در ضمن ثروت این اشراف و نفوذشان در روستاهای ایران، لشکر فوق در دربار اشکانی صاحب مقام رفیعی بود. اما تمایل پایان ناپذیر این طبقه اعیان و اشراف به رقابت ها و دشمنی های بین خود، باعث تضعیف و زوال آنها شد.

ایران ۳۰ قبل از میلاد تا ۲۰۰ بعد از میلاد

این دو قرن  دوره افزایش فشار بر فرهنگ یونانی شهر ها بود که بدون این فشار هم بیشتر محدود به قشر بالای جامعه بود. همزمان، طبقات حاکم امپراتوری اشکانی در این مدت فرهنگ بومی ایرانی را رواج دادند. تاثیر و قدرت اشراف اشکانی را در این هم میشود مشاهده کرد که بین خانواده های اشراف رقابت و کشاکش در حال افزایش بود و خانواده های قدرتمند بین خود در مسئله حکمرانی بر پادشاهان ضعیف رقابت میکردند. عدم ثبات که نظام اشکانی را بصورت جدی تهدید میکرد، در نهایت آن را به پرتگاه زوال کشانید. در عرض چند سال، سلسله پادشاهان اشکانی جای خود را به ساسانیان داد که رژیم جدیدی متشکل از اشراف ایرانی بودند.

ایران ۲۰۰ تا ۵۰۰ میلادی

همانند بقیه امپراتوری اشکانی، ایران هم در سال ۲۲۴ میلادی زیر حاکمیت ساسانیان رفت. نظام ساسانی در مقایسه با اشکانیان قادر به برقراری حکومت متمرکزتری در مملکت شد. خانواده های سرشناس و  اشراف ایرانی نفوذ خود را حفظ کردند اما این نفوذ تا حدی تقلیل یافت. طبقه حاکم یعنی خانواده سلطنتی، دربار، اشراف ایرانی و دیوان همه پایبند آئین زرتشتی بودند که دین رسمی امپراتوری بود اگر چه بخش قابل توجهی از جمعیت احتمالا تا قرن چهارم مسیحی بود. از آن تاریخ به بعد که مسیحیت دین رسمی امپراتوری روم یعنی دشمن اصلی ساسانیان شد، مسیحیت هم در ایران با فشار و محدودیت جدی روبرو گشت اگرچه هنوز همچنان بعنوان یکی از ادیان اصلی جمعیت ایرانی باقی ماند. آئین مانوی نیز یکی از ادیان محبوب کشور بود اگرچه تحت پیگرد قرار داشت. در بسیاری از شهر های ایرانی جامعه های یهودی نیز وجود داشتند. مجموعا، از نظر فرهنگی، دوره ساسانی مرحله شکوفائی هنر و معماری ایرانی بود. هم سال های پادشاهی کورش و داریوش و هم تاثیر عناصر فرهنگی یونان در این شکوفائی تاثیر داشتند.

ایران ۵۰۰ تا ۷۵۰ میلادی

در سال های ۶۳۰ میلادی، هنگام هجوم قوای عرب ، ایران مرکز امپراتوری وسیع ساسانی بود. ده سال بعد، یعنی تا سال های ۶۴۰، ایران کاملا تحت کنترل اعراب قرار گرفته بود. آخرین امپراتور ساسانی در سال ۶۵۳ وقتی در شمال ایران از دست نیروهای عرب در حال فرار بود، کشته شد.

مهاجران عرب که به  کشور های دیگر حمله میکردند، معمولا در آنجا تبدیل به نیروی ویژه و حاکم نظامی میشدند. اما  در ایران، اکثر اعراب وارد زندگی معمولی اجتماعی شدند و بخشی از آنان به زندگی روستائی شروع کردند و با مردم بومی آمیختند.

خلفای اموی که تا سال ۶۶۱ بر سر قدرت ماندند، در سوریه دوردست زندگی میکردند و به ایران همچون منبع مالیات نگاه میکردند. آنها از نظام آبیاری در کشاورزی ایران مراقبت نکردند و با این ترتیب بسیاری از زمین های کشاورزی خشک و تبدیل به زمین بایر شد. امویان در عین حال قادر نشدند در داخل ایران صلح و ثبات را تامین کنند. وضع اکثر کشاورزان و تجار رو به خرابی نهاد.

مذهب شیعه بین مسلمانان کشور تبدیل به بیرق نارضایتی از رژیم اموی گردید. این مذهب بخصوص در ایالات شرقی خلافت موثر بود. در سال ۷۴۷، مالیات های سنگین و سرکوب موج اعتراضات در شمال ایران منتج به قیام گسترده ای تحت  رهبری ابو مسلم خراسانی شد. این قیام در مدت کوتاهی فراگیر شد و توانست نیروهای اموی را که برای سرکوب جنبش فرستاده شده بود شکست دهد. رژیم اموی به پایان خونین خود رسیده بود. جای این سلسله را خلفای عباسی گرفتند.

ایران ۷۵۰ تا ۹۷۹ میلادی

پس از آنکه امویان از خلافت ساقط شده و عباسیان بر جای آنان نشستند، حاکمین جدید، بغداد را به شهر زیبائی تبدیل کرده پایتخت را از شام به بغداد منتقل نمودند. با این ترتیب مرکز قدرت خلافت  به شرق امپراتوری انتقال یافت.

اما در اوایل قرن نهم ایالات شرقی خلافت عملا از نظارت بغداد خارج شدند. طاهریان که در شرق ایران حاکمین قدرتمندی بودند از سال ۸۲۱ به بعد عملا با استقلال عمل حکومت میکردند. آنگاه در سال ۸۷۳ یک فرمانده شورشگر، بخش بزرگی از ایران را تصرف کرده دولت صفاریان را تاسیس نمود. تقریبا بطور همزمان، امیری در ماوراالنهر (فرارود) دولت سامانیان را تاسیس کرد. در سال ۸۹۸ سامانیان صفاریان را شکست داده و بر بخش اعظم ایران و ماوراالنهر چیره شدند و عملا از خلافت در بغداد مستقل شدند.

اکنون پایتخت سامانیان یعنی بخارا بعنوان مرکز فرهنگ اسلامی و جلب دانشمندان با بغداد رقابت میکرد. ما در این مرحله علی الخصوص شاهد آمیزش ادبیات و هنر عربی و فارسی و ایجاد یک آمیزه فرهنگی جدید هستیم که بیان خود را در زبان نو فارسی و عربی می یابد.

در سال های ۹۳۰ گروهی بنام آل بویه در شمال غرب ایران قدرت خود را به صورت یک امپراتوری گسترش داد، اگرچه هنوز ظاهرا نسبت به خلفای بغداد وفادار بود. آنان نیز مانند سامانیان پایتخت خود یعنی شیراز را به یکی از مراکز مهم فرهنگ اسلامی تبدیل نمودند.

ایران ۹۷۹ تا ۱۲۱۵ میلادی

در سال ۹۹۲ دولت سامانیان در شمال ایران منقرض شد. جای این دولت را حکومت های کوتاه عمر ترکی گرفتند که معروف ترین آنها را محمود غزنوی تاسیس کرد. در این مدت دولت غزنوی مرکز اشاعه دین اسلام و فرهنگ ایران به هندوستان بود.

از سال ۱۰۴۰ به بعد ایران و بخش اعظم خاورمیانه زیر تسلط حاکمیت ترک های سلجوقی قرار گرفت. دولت آنها هنگامی بسر رسید که آخرین سلطان سلجوقی در سال ۱۱۵۳ بدست افراد قبایل دیگر ترک از آسیای میانه کشته شد. بدنبال این تحولات ایران وارد مرحله خانخانی شده  بین سلاطین کوچک محلی تقسیم گشت. یکی از آنها، خوارزم شاه، قدرت را در ماورالنهر از آن خود کرد. خوارزمشاه برای آنکه دستش در فتوحات باز باشد، تابعیت از امپراتور قراختای در آسیای میانه را پذیرفت اما در عین حال تمام ایران و مناطق دور و بر آن را تحت تسلط خود درآورد. لشکر های خوارزمشاه که اکثرا از آسیای میانه استخدام شده بودند فرماندهان بیرحمی داشتند که هرجا که ظاهر میشدند به قتل و غارت میپرداختند.

ایران ۹۷۹ تا ۱۲۱۵ میلادی

امپراتوری خوارزمشاه در سال های ۱۲۲۰ و ۱۲۳۰ از مغول ها تحت رهبری چنگیز خان شکست خورد. در دوره فتوحات مغول، شهرهای ماورالنهر مانند سمرقند و بخارا که روزگاری در حال رشد و شکوفائی بودند با خاک یکسان و مردم این شهر ها قتل عام  شدند. اما این شهر ها بزودی باز اعمار و احیا شده به وسعت و شکوفائی گذشته بازگشتند و این، قبل از همه به صلح و آرامشی و بدنبال آن تجارت فعالی وابسته بود که حاکمیت مغول به آسیای میانه آورد.

ایران در دوره حاکمیت مغول همچون ایالت اشغال شده ای بود که محکوم به پرداخت مالیات های سنگین بود. اوضاع کشور بعد از سال ۱۳۳۵ که کشاکش های منطقه ای افزایش یافت و جنگ داخلی شروع شد، وخیم تر هم شد. آنگاه، در اواخر قرن چهاردهم، فاتح دیگری از آسیای میانه، تیمور لنگ، ایران و سرزمین های ماورا آن را فتح نمود. امپراتوری گسترده تیمور بلافاصله پس از مرگ او رو به زوال گذاشت اما وارثین او برای مدتی طولانی تر در شرق ایران حاکمیت خود را ادامه دادند. در دوره حکومت طولانی یکی از پسران تیمور بنام شاهرخ (۱۴۰۵-۴۷)، هرات، پایتخت دولت تیموری شاهرخ، به مرکز تمدن اسلامی-ایرانی تبدیل شد.

ایران ۱۴۵۳ تا ۱۶۴۸ میلادی

بعد از ۱۴۶۷ ایران بدست گروهی ترک از آسیای مرکزی بنام «آق قویونلوها» (صاحبان گوسفندان سفید) افتاد در حالیکه گروه دیگری بنام قراقویونلوها (صاحبان گوسففندان سیاه) در منطقه کوچکتری در شمال غرب و بخشی از آناطولی حکومت کردند.  اما بعد جنبش و سلسله ای بنام صفویه، ایران را تحت تصرف خود درآورد.  بین سال های ۱۵۰۱-۱۵۲۴ صفوی ها تحت رهبری شاه اسماعیل ابتدا آذربایجان و سپس تمام ایران را در عرض فقط چند سال متصرف شدند.

پادشاهان صفوی با سرکوب طرفداران تند رو تر خود و تاسیس حکومت هائی کار آمد، قدرت خود را تحکیم بخشیدند. در دوره صفویان، ایران شاهد ثبات سیاسی و پیشرفت اقتصادی شد. شاه عباس اول (۱۵۸۸-۱۶۲۹) و جانشینان او ارتشی ثابت و قوی متشکل از سرباز- غلامان ایجاد کردند. صفویان کوشش میکردند که ارتش طبق نمونه های اروپائی تعلیم ببیند و مسلح شود.  آنها دیوان یعنی اداره دولتی را بصورت موثر تری در آوردند و کشاورزی، تجارت و صناعت را تقویت نمودند. این دوره، از نظر ادبیات، هنر و بخصوص معماری همراه با دست آوردهای مهمی برای ایران بود.

ایران تا ۱۷۸۹ میلادی

تا این دوره، قدرت و نفوذ روحانیت شیعه بیشتر و بیشتر شد. روحانیون از تقبل مناصب و مقامات دولتی اجتناب میکردند چرا که این را در تناقض با زندگی روحانی و مذهبی میدیدند. اما با این وجود، در دوره صفویان، روحانیون بطور روز افزونی در مقام هائی نظیر قاضی و دیگر منصب های اداری و درباری کار میکردند. آنها از قدرت و نفوذ خود در راه تقویت موقعیت خود در بین مردم استفاده کردند و هر چه نفوذ و قدرت علمای شیعه بیشتر شد، قدرت و نفوذ صوفیان و تندروها کمتر شد.

در نهایت یک والی دولت صفوی در افغانستان بنام محمود شورش کرده به پایتخت صفویان یعنی اصفهان حمله نمود و پادشاه را به قتل رسانید (۱۷۲۲). اما یک فرمانده صفوی بنام نادر در فرصت کوتاهی محمود را بیرون راند و خود عملا حاکم قدرتمند کشور شد. بعد از چندین پیروزی دیگر نظامی، نادر در سال ۱۷۳۶ تاج بر سر گذاشت و با این ترتیب سلسه . افشاریان را آغاز نمود. او به فاصله کوتاهی پس از تاجگذاری به هندوستان حمله کرد و خزانه و جواهرات امپراتور گورکانی (مغول هندوستان) در دهلی را تصاحب نمود. اما بنظر میرسد او بعد ها دچار اختلال حواس شده و در نهایت به قتل رسید (۱۷۴۷).

بعد از مرگ نادر، ایران به سرعت دچار آشوب گشت. با غلبه کریم خان زند بر رقیبان، آرامش نسبی به ایران بازگشت (۱۷۵۰-۱۷۴۷) اما پس از مرگ او مملکت دوباره دچار هرج و مرج شد.

ایران تا ۱۸۳۷ میلادی

آشوب ناشی از مرگ کریم خان زند زمانی به پایان رسید که آغا محمد خان قاجار در سال ۱۷۹۶ بر رقیبان خود غلبه کرده پادشاه جدید اعلام شد. برادرزاده او فتحعلی شاه، سال بعد بر جای عمويش نشست و این، سر آغاز یک دوره رکود اقتصادی و جدائی یک رشته از ایالات و ولایات ایران بود.

ایران تا ۱۸۷۱ میلادی

در این دوره پادشاهان ایران استقلال سیاسی کشور را حفظ کردند اما کشور را به دائره نفوذ بریتانیا کشاندند. صنایع تولیدی در مقابل محصولات وارداتی ارزان رو به زوال نهاد و صادرات اصلی کشور عبارت از محصولاتی نظیر برنج، توتون و تریاک شد. در این دوره ناصرالدین شاه که بر تخت نشسته، بود کوشش میکرد مشکلات مالی مملکت را با اعطا و در واقع فروش امتیازات تجاری به شرکت های خارجی حل کند. این هم باعث نارضایتی مردم و روحانیون شد و مهمتر از همه اینکه چندان مشکلی را حل نکرد چرا که مبالغ حاصل از این ناحیه عاید  خرج سفر های اروپای شاه و درباریان میشد.

ایران تا ۱۹۱۴ میلادی

در آخرین دهه های قرن نوزدهم نفوذ اروپائیان و بخصوص بریتانیا در ایران بیشتر شد و با کشف نفت در سال ۱۹۰۱ تشدید هم یافت. این نفوذ، هم رشد اقتصادی و هم انتقاد روزافزون از حکومت ها را بدنبال داشت.

جامعه تجار ایرانی نگران امتیازات تجاری بود که به شرکت های خارجی داده شده بود. این امتیازات گذران آنها را تهدید میکرد و متحدین سنتی آنان یعنی روحانیون شیعه نگران تاثیرات غرب بر جامعه و فرهنگ اسلامی بودند. آنها میتوانستند مردم را در مخالفت با حکومت ها بسیج کنند و به حرکت در آورند و هیچ حکومتی نمیتوانست نسبت به این مخالفت فی القوه و یا گاه فی الفعل بی تفاوت باشد. بخصوص مانند آنچه که در سال های ۱۸۷۰ و ۱۹۸۰ اتفاق افتاد، وقتی شرایط تجارت خارجی باعث رشد تورم و محدودیت های اقتصادی در داخل کشور میشد، وضع وخیم تر میگشت. بدین خاطر حکومت در سال ۱۹۰۶ مجلس موسسان را تاسیس نمود که یک سال بعد بخاطر تنقید حکومت لغو گردید ولی سال بعد دوباره افتتاح شد. اما وقتی مجلس قوانینی را تصویب کرد که امتیازات بریتانیا و روسیه را محدود میکرد، قوای روس مداخله کردند. در طی چند سال بعد، روسیه عملا حاکم ایران بود.

ایران تا ۱۹۶۰ میلادی

همزمان با آغاز جنگ جهانی اول، ایران صحنه رقابت و کشاکش بین روس ها و بریتانیائی ها با ترک های عثمانی  و آلمانی ها شد. در پایان جنگ بریتانیا تنها قدرت بانفوذ اروپائی در ایران بود. در سال ۱۹۲۱ یک افسر ارتش بنام رضا خان دست به کودتا زد، یک حکومت دیکتاتوری راه انداخت و در سال ۱۹۲۵ بعنوان پادشاه جدید تاجگذاری نمود. ایران تحت رهبری رضاشاه از تعلیم و تربیت تا عدلیه، همه زمینه های زندگی اجتماعی را مدرنیزه کرد و کار دین و دولت را از همدیگر جدا نمود . حقوق زنان به تصویب رسید و بمنظور تاکید بر روند مدرن شدن، «ایران»  در سال ۱۹۳۵ نام رسمی کشور شد. در اواخر دهه ۱۹۳۰ رضاخان با نیت ایجاد تعادل در مقابل نفوذ حاکم بریتانیا و شوروی، بطور روز افزونی به آلمان هیتلری نزدیک شد. بهمین جهت در جریان جنگ جهانی دوم، ایران از سوی قوای بریتانیا و شوروی اشغال شد و رضا شاه در سال ۱۹۴۱ وادار شد که به نفع پسر جوانش محمد رضا از سلطنت استعفا دهد.

در سال ۱۹۶۰ نخست وزیر محمد مصدق تمام منافع شرکت های خارجی در صنعت نفت را که بیشتر از همه مربوط به بریتانیا میشد ملی اعلام کرد. بریتانیائی ها بدنبال این اقدام حکومت، ایران را زیر تحریم اقتصادی و تجاری قرار داده، وضع اقتصادی کشور را متزلزل نمودند. خصومت بین شاه و مصدق افزایش یافت و هنگامیکه شاه از ایران فرار کرد، این بحران به اوج خود رسید. آنگاه مصدق از طریق یک کودتای اداره اطلاعات آمریکا (سیا) برکنار گردید و شاه به ایران بازگشت. در سال ۱۹۵۴ یک قرارداد جدید نفتی امضاء شد و بدنبال این قرارداد تولید نفت بطور چشمگیری افزایش یافت. شاه کنترل شخصی خود بر سیاست ایران را برقرار کرد و یک سیاست خارجی مناسب با دنیای غرب  در پیش گرفت.

ایران تا ۲۰۰۵ میلادی

حکومت شاه در اواخر سال های ۱۹۵۰ و دهه ۱۹۶۰ شروع به اصلاحات وسیعی در زمینه های اقتصادی و اجتماعی نمود که تقسیم اراضی مالکین، سپاه دانش و سپاه بهداشت جزو مهمترین  اصلاحات مزبور بود. در این دوره، در حالیکه صنایع و تجارت پیشرفت میکرد، درآمد سرانه مردم نیز بطوری جهشی افزایش می یافت.

این سیاست ها باعث شدت گرفتن خصومت قشر های با نفوذ جامعه نسبت به حکومت شد. روحانیت شیعه نیز به این جریان پیوست و بتدریج در راس آن قرار گرفت.

همزمان با افزایش شدید قیمت نفت بعد از ۱۹۷۴، اقتصاد ایران رشدی جهشی کرد. اما مردم در شرایط  فشار و سانسور، هر چه بیشتر به نارضایتی و اعتراض رو آوردند. در  سال ۱۹۷۸ خشم و غضب بر علیه شاه کاملا بیرون زد. این تحولات به سرعت به انقلاب اسلامی (۱۹۷۹) منجر شد که در نتیجه شاه برکنار و سلطنت ملغی شده، روحانیت شیعه تحت رهبری آیت الله خمینی کنترل نهائی کشور را از آن خود کرد.

اختلافی دیرین در باره مرزهای ایران و عراق به جنگی بین این دو کشور (۱۹۸۰-۸۸) منجر شد که پایانش به نفع هیچکدام از دو همسایه نبود. تحت رهبری انقلابی و دینی، سرکوب بزودی به اندازه سرکوب زمان شاه رسید و از آن هم گذشت، اگرچه انتخابات کم و بیش آزاد مجلس مورد تحمل قرار میگرفت. این انتخابات درزمینه رقابت بین سیاستمداران محافظه کار و اصلاح طلب انجام میشد که همگی وفادار به نظام دینی جمهوری اسلامی و رهبریِ غیر انتخابی یک شخص با عنوان «ولی فقیه» بودند که بعد از آیت الله خمینی، یکی ازروحانیون نزدیک به او بنام سید علی خامنه ای به این مقام بلا منازع برگزیده شد.

(این نوشته مجموعه دو مقاله مسلسلی است که در تابستان ۲۰۱۴ در «چشم انداز» منتشر شده بود.)

——————————

در ضمن بخوانید:

نقشه هاى خاورميانه از ۵۵۰۰ سال پيش تا كنون

ادامه خواندن

ترکی آذری، زبان دوم ایران

 

second-languages-map-Asia2
وبسایت مووهاب.کام منبع اطلاعاتی جالبی برای کسانی است که به کشور های دیگر مهاجرت میکنند و یا اهل گردشگری هستند. این سایت اخیرا اینفوگرافیک جالبی در باره زبان دوم کشور ها و منطقه های مختلف دنیا منتشر کرده است که نشان میدهد در کجا زبان دوم اکثر مردم چیست. 

مهمترین زبانهای دوم بین المللی به ترتیب انگلیسی، فرانسه، اسپانیولی، روسی و زبان های کرئول هستند (زبان های کرئول به آن زبان های مختلطی میگویند که تبدیل به زبان طبیعی مردم شده اند).

تعریف «زبان دوم» برای این نقشه ها نه زبان دوم رسمی و یا تحصیل، و نه زبانی خارجی، بلکه زبانی  از خود همان کشور و منطقه است که اکثر مردم آن کشور و منطقه  بعنوان زبان دوم در زندگی روزمره خود بکار می برند.

طبق این نقشه ها:
زبان دوم ایران ترکی آذری ،
زبان دوم ترکیه کُردی،
زبان دوم عراق کُردی،
زبان دوم جمهوری آذربایجان، ارمنستان، گرجستان، قزاقستان، تاجیکستان، اوزبکستان و ترکمنستان روسی،
زبان دوم قرقیزستان اوزبکی،
زبان دوم روسیه تاتاری،
زبان دوم مغولستان (زبانهای) ترکی،
زبان دوم ایالات متحده اسپانیولی،
زبان دوم کانادا فرانسه،
زبان دوم آلمان ترکی (ترکیه)
و زبان دوم استرالیا ماندارین (استاندارد چینی) است.

ادامه خواندن

Babək və Afşinin Müharibələri

عباس جوادی – جنگ های بابک و افشین طبق منبع  کلاسیک «الکامل فی التاریخ» اثر ابن اثیر (حدود 200 سال بعد از قیام بابک خرم دین)… این داستان تاریخی جنگ های بابک را من همراه با دوست و همکارم روشن قنبروف خلاصه کردیم. برای این کار ترجمه فارسی «الکامل» را برداشتیم و گاه برای اطمینان خاطر به اصل عربی آن نگاه کردیم. من خلاصه اش را به ترکی آذری گفتم و روشن آن را با زبان و املاء خودش نوشت. این سلسله مقالات ابتدا در سایت «رادیوآزادی» در سه بخش منتشر شد.

Əli ibn əl-Əsirin yazdığı “Əl-Kamil fi-t Tarix” İslam tarixçiliyində ən mühüm əsərlərdən sayılır.

Onüçüncü əsrdə yazılmış bu çoxcildlik əsərdə Azərbaycan sərkərdəsi Babək Xürrəmi haqda da yetərincə məlumat verilir.

******************

Bəzz qalasının necə alındığını detallarıyla təsvir edən ibn əl-Əsir yazır ki, İslam xəlifəsi Mötəsim Azin ləqəbli Babək Xürrəmi ilə müharibəyə 30 milyon dirhəm ayırır.

Bu işi İslamı qəbul etmiş zərdüşti sərkərdəsi Afşinə həvalə edir.

Yazının metni (Birinci Hisse):
Babək Afşinə göndərdiyi qarpızla nə demək istəyirdi? (İbn əl-Əsir yazır).

Yazının İkinci Hissesi:
Babək öz oğlu haqda: «O fahişə oğluna deyin ki…» (Ərəb tarixçisi yazır)

Yazının Son Hissesi:
Babəkin çarmıxa çəkilməsi (Ərəb tarixçisi yazır)

ادامه خواندن

ادبیات دینی به ترکی آذری

عباس جوادی – اغلب نویسندگان و روشنفکران ما که در باره تاریخ و مسائل زبان و ادبیات ترکی آذری در ایران نوشته اند این نکته را از قلم انداخته اند که  بعد از رضا شاه که به نشر و پخش آثار ترکی آذری اجازه ندادند، ادبیات دینی شیعه نه فقط ادامه یافت بلکه بدین صورت به حفظ زبان ترکی در سطح کتبى و بیشتر شفاهی کمک بزرگی نمود.

شاید این نوع کتابچه ها و اشعار بیشتر از آنکه در کتابفروشی ها بفروش برسد و در مجلات ادبی مورد بحث قرار بگیرد در میان مردم عادی و در سطحی بین ادبیات کتبی و شفاهی زنده و فعال بوده است. بهر حال آن انواع ادبی که زبان ترکی را در روزهای سخت زنده نگهداشته بیشتر از شعر کلاسیک و یا مدرن، داستان، مقاله، رمان و یا روزنامه نگاری ادبیات و بخصوص اشعاری بوده که در سطح «ادبیات شناسی» چندان جدی گرفته نمیشده و این، مربوط به ادبیات عاشورائی و موضوعات دیگری از جمله شاهنامه خوانی و بازخوانی داستانها و قصه های مردمی در مجالس و مراسم دینی و یا اجتماعی و یا قهوه خانه ها بوده است.

حتی میدانیم که قبل از دوران رضاشاه، با وجود عدم وجود ممنوعیت رسمی انتشار آثار ترکى، تعداد آثار ترکی آذری نسبت به فارسی و عربی بمراتب کمتر بودند. اما در همین حجم کم هم موضوعات مربوط به ادبیات دینی و بخصوص عاشورا و شرح مصیبت کربلا بخش قابل توجهی از آثار منتشر شده را در بر میگیرد.

اصولا ترکی آذری دارای ادبیات بسیار غنی در مورد عاشورا ست. شاید اولین و مهمترین کسی که در این زمینه درخشیده است محمد فضولی بغدادی است که خود شیعه مذهب مومن بوده و بخش مهمی از عمرش را در حرم امام سوم شیعیان گذرانیده است. کتاب «حدیقه السعدا»ی فضولی احتمالا مهمترین اثر عاشورائی به ترکی آذری است. ولی بعد از فضولی هم بسیاری از شعرای آذربایجانی مانند صراف تبریزی، حکیم لعلی تبریزی، خورشید بانو ناتوان، عباسقلی آقا باکیخانوف و محمد حسین شهریار که به ترکی شعر گفته اند نوحه ها و مصیبت نامه های بسیاری در باره واقعه کربلا نوشته اند. شاعران درجه دوم و سوم هم این کار را کرده اند. اما ظاهرا نقش اساسی را درکمک به بقای ادبیات ترکی آذری این واقعیت بازی کرده که این اشعار صرفنظر از کیفیت ادبی و هنری شان، در میان مردم رواج یافته، زنده مانده و هر سال از طریق عزاداران و نوحه سرایان تکرار شده اند. اگر چه بعضى ها به كيفيت زبان تركى كه در ادبيات دينى بكار ميرود و درجه تاثير فارسى و عربى در آن خرده ميگيرند، اما بهر حال استفاده بلا مانع از تركى در مساجد و در وعظ ها، مرثيه ها و تعزيه هاى عمومى هم طبيعتا به حفظ و تقويت كاربرد تركى در ملاء عام كمك زيادى كرده است.

در زیر دو نمونه از نوحه ها و مصیبت نامه های عاشورائی تقدیم میشود:

فضولی

تدبیر قتل آل عبا قیلدین ای فلک!
فکر غلط، خیال خطا قیلدین ای فلک!
برق سحاب حادثه دن تیغلر چکیب
بیر بیر حواله ی شهدا قیلدین ای فلک!
بیر رحم قیلما دین جگری قان اولانلارا
غربتده روزگاری پریشان اولانلارا!

و الخ.

صراف تبریزی:

گل گلزار رسالت بو گئجه
شمردن ایسته دی مهلت بو گئجه
یا تماییب آل علی صبحه کیمی
شیعه یا تسین نئجه راحت بوگئجه

والخ.

من خودم هنوز بخوبی بخاطر دارم که زمان پهلوی این شعر در روزهای عزاداری در تبریز محبوب تر از همه بود و از طرف عزاداران تکرار میشد:

نئجه قان آغلاماسین داش بوگون
کسیلیب یئتمیش ایکی باش بوگون!
– چرا سنگ به گریه نیاید امروز؟!
در چنین روزی که هفتاد و دو سر بریده شده است!

جزوه های حاوی این ادبیات و اشعار هميشه در تبریز قابل دسترسی بود. احتمالا «سیاسی نبودن» این ادبیات و رواج طبیعی اش بین مردم که آنرا فقط برای عزاداری بکار میبردند مانع از ممنوعیت  ادبیات عاشورائی و پیشگیری از آن شده و بهمین ترتیب هم به حفظ ادبیات و شعر ترکی آذری کمک کرده است.

———————–

در قفقاز، در عرض هفتاد سال حاکمیت شوروی، ادبیات مذهبی ترکی آذری در جمهوری شوروی آذربایجان  مسکوت گذاشته شده و کتاب های مربوطه از بین برده شده اند.

آنچه که در اینجا نقل میشود یکی دو پاراگراف از نوشته من از سال 1990 در مجله «مطالعات آسیای مرکزی» (ش 1، ص 97-103، 1990) چاپ آکسفورد بریتانیاست. این نوشته
Glasnost and Soviet Azerbaijani Literature
(متن پی دی اف مقاله در اینجا، به انگلیسی) خلاصه یک سخنرانی در چهاردهمین کنگره شرق شناسان آلمان از 26-30 سپتامبر 1988 است. در این نوشته من سعی کرده ام نشان دهم که برسر کار آمدن میخائیل گورباچوف  در اتحاد شوروی (1985) و شروع سیاست «گلاسنوست» («آشکار گرائی») او چه تاثیراتی بر ادبیات جمهوری شوروی آذربایجان گذاشت. خلاصه کلام من در این مقاله و آن سخنرانی این بود که آذربایجان و کشور های آسیای مرکزی اولا در جریان اعاده حیثیت به نویسندگان و آثار ممنوع دوره شوروی «دیر جنبیدند» و ثانیا وقتی بتدریج شروع به نشر آثار بعضی قربانیان سانسور و سرکوب نمودند این کار را با احتیاط زیاد و رعایت سیاست حزبی انجام دادند. برای مطالعه نمونه های دقیق میتوانید به متن انگلیسی مقاله مراجعه کنید. در اینجا فقط به اشاره آن مقاله به مانعه ها در راه چاپ و پخش ادبیات دینی (یعنی اسلامی) در آذربایجان شوروی که برای خوانندگان ایرانی آشناتر است، اکتفا میکنم:

در جمهوری شوروی آذربایجان نه در گذشته به نشر و پخش ادبیات دینی اسلامی اجازه داده میشد و نه در شرایط «آشکار گرائی» (گلاسنوست) آقای گورباچوف چنین امکاناتی فراهم شد، در حالیکه این نوع ادبیات چه در جنوب و چه در شمال رود ارس تا تاسیس جمهوری آذربایجان در سال 1920 اهمیت بسیاری در ادبیات داشته و در آذربایجان ایران همچنان اهمیت خود را حفظ کرده است. در آثار شعرا و نویسندگان برجسته ای از قبیل نسیمی (1369-1417) ، فضولی (1498-1556) صراف (؟-1907)  شهریار (1906-1988) و بسیاری شاعران دیگر آذربایجان موضوعاتی از قبیل تصوف، زندگی پیامبر، امام نخست شیعیان علی ابن ابیطالب و همچنین شهادت امام حسین ابن علی مقام ویژه ای داشته اند. بعضی از آثار مهم این شاعران مختص این موضوعات  اند و دیگران بطور ضمنی در باره این موضوع ها قلم فرسائی کرده اند. در طول تاریخ جمهوری شوروی آذربایجان حتی یکی از این آثار هم چاپ و منتشر نشد و در اختیار مردم قرار نگرفت.

قران که قبل از انقلاب با تفسیری فوق العاده جالب دو بار به ترکی آذربایجانی ترجمه و چاپ شده بود، در زمان شوروی دیگر چاپ نشد. در نوامبر 1986، آقای گورباچوف در یک سخنرانی در تاشکنت، پایتخت اوزبکستان، مردم را به «مبارزه قطعی و بی مهابا علیه همه پدیده های دینی» و «افزایش تبلیغات ضد خداپرستی» (آتئیستی) دعوت نمود. با اینهمه، حکومت شوروی هزارمین سالگرد مسیحیت در روسیه را هم از نظر تبلیغاتی و هم با کمک مالی پشتیبانی نمود و رسانه های شوروی یکصدا در باره «نقش مثبت کلیسای ارتدکس در جامعه» خبر و گزارش دادند. انجیل ابتدا در 100 هزار و سپس در 500 هزار نسخه چاپ شد و حتی نسخه های بیشتری هم از خارج وارد گردید. برعکس، چاپ و پخش ادبیات دینی به ترکی آذری در جامعه آذربایجان شوروی حتی مورد سوال و بحث هم قرار نمیگیرد. قران آخرین بار در شوروی با تیراژ محدودی در شهر قازان (تاتارستان) آن هم به عربی چاپ شد که در میان مسلمانان شوروی کمتر کسی آنرا میتواند بخواند و بفهمد. این هم حدود و ثغور «اشکار گرائی» را در عمل نشان میدهد و در عین حال این نکته را فاش میکند که در این «مبارزه» که میخائیل گورباچوف خواهان آنست، کدام طرف ضرر بیشتری را خواهد دید.

———————-

همچنین بخوانید: عباس جوادی: طرز نگاه به ادبیات آذربایجان در قرن بیستم

یک منبع جالب: نوحه و مرثیه ترکی

ادامه خواندن