-
سایت «اخبار جهانی صنعت گردشگری» اخیرا مطلبی منتشر کرده و نوشته است که ایران در منطقه تبدیل به نشانی محبوبی برای گردشگری «طبی» شده است بدین معنی که هم بخاطر سطح خوب پرسنل و خدمات پزشکی و هم نسبتا ارزان بودن این خدمات سالانه حدود 30 هزار «گردشگر طبی» و 200 هزار نفر دیگر برای استفاده از استراحتگاه ها و معادن آب گرم به ایران میایند. ظاهرا بیشترین بیماری ها که خارجی ها برای معالجه اش به ایران میایند عبارتند از مشکلات بچه دار شدن، دیالیز، جراحی قلب، جراحی پلاستیک، انواع جراحی های چشم و امراض داخلی. حتی وزارت بهداری ایران با کمک کرده است که بیمارستان های گوناگون کشور مراکز خدمات برای اتباع کشور های خارجی ایجاد کنند تا کار «گردشگری طبی» رونق بیشتری پیدا کند. اغلب توریست های طبی از کشور های خلیج فارس، آذربایجان، ترکیه، عراق، پاکستان و هندوستان هستند.از جمله هر سال هزاران شهروند جمهوری آذربایجان برای معالجه رهسپار ایران میشوند. یک علت این هم آنست که در جمهوری آذربایجان بیمه بهداشتی چیزی رایج و عملی و یا قابل اعتماد نیست. به گفته یک شهروند ایرانی که اخیرا در باکو بوده اکثرا به هر پزشک و یا بیمارستان و کلینیک که مراجعه کنید باید از دربانش گرفته تا دکتر و جراحش به همه رشوه بدهید. «تازه کسی به دکتر ها اعتماد نمیکند چونکه تحصیل دانشگاهی و گرفتن نمره و قبولی و دیپلم هم بدون رشوه میسر نیست. کله گنده های حکومت وپولدار ها میروند اروپا و یا دوبی – حد اقلش ترکیه. مردم طبقات متوسط که آن پول را ندارند میروند ایران. حالا اردبیل، آستارا، تبریز، تهران ، اصفهان و غیره. چون اکثرا از خدمات طبی و بهداشتی بیمارستان های ایران اظهار رضایت کامل میکنند و هم میگویند از جمهوری آذربایجان ده مرتبه ارزانتر است».مثلا روزنامه «آزادلیق» که یک روزنامه مخالفین حکومت است مقاله های مفصلی درمورد رفتن بیماران آذری به ایران برای معالجه نوشته است.
-
گزارشگران «آزادلیق رادیوسو» (رادیو آزادی) از شهر مرزی آستارا هم این را تائید میکنند و میگویند در مرز ازدحام میشود و مردمی را که میخواهند برای معالجه به ایران بروند بعد از ساعت شش بعد از ظهر قبول نمیکنند و آنها باید تا صبح روز بعد صبر کنند:
-
İrana gedənlərin gömrükdən şikayətləri bitmir…
Şəkər xəstəsiyəm. İrana müalicəyə getmək istəyirəm. Bakıda müalicəyə, dərmana 200-300 manat pul lazım olur. Pulum olmadığı üçün İrana ged…0
likes·
0
comments -
دوستی که گهگاه به جمهوری آذربایجان سفر میکند هم همین ملاحظات را تائید میکند – با چند اطلاعات و جزئیات دیگرمانند اینکه ایرانیان از شهروندان جمهوری آذربایجان پول بیشتری میگیرند. اما ظاهرا با وجود بعضی شکایات از این قبیل اکثریت قریب به اتفاق از خدمات پزشکی ایران بسیار راضی هستند. سایت «نصر نیوز» تبریز هم در این مورد نوشت که چند نفر هم در باره این گزارش کامنت نوشتند. بعضی ها میگفتند ما ایرانی ها چرا باید به شهروندان آذربایجان خدمات پزشکی ارزان بدهیم. دیگران میگفتند این وظیفه همسایگی است و بعضی ها میگفتند بعضی از پزشکان از آنها پول دو برابر میگیرند. دوست ما میگفت مخصوصا بعد از اینکه ارزش ریال ایران آن قدر پائین آمد آذری ها میایند هم به قیمت ارزان معالجه میشوند هم به قیمت ارزان جنس میخرند و میبرند در جمهوری آذربایجان میفروشند.
-
0
likes·
0
comments
دسته: یادداشت
جنگ لفظی و فصلی بین باکو و تهران
اخيرا باز يك جنگ لفظى بين ایران و جمهوری آذربایجان بر سر تاریخ در گرفت. هنوز یادتان هست؟ خوب، البته، فراموش شد و رفت.
بعد از آنکه یک عده از آذربایجانیان تجزیه طلب ایرانی در باکو جمع شده بر ضد ایران و به نفع جدائی آذربایجان از ایران سخن گفتند وزارت خارجه ایران با فراخواندن سفیر جمهوری اسلامی در این مورد به دولت باکو اعتراض کرد. یک چند نفر از مجلس شورای اسلامی که همیشه هم دقت میشود خودشان هم آذربایجانی باشند به باکو اعتراض کردند که آن مناطق قفقاز از نظر تاریخی خاک ایران است. یعنی بود. و یکی دو نفر هم حتی گفتند باکو باید با یک همه پرسی در جمهوری آذربایجان موافقت کند که مردم رای بدهند که میخواهند هنوز مستقل بمانند یا میخواهند به ایران بپیوندند.
بله؟ به ایران بپیوندند؟ چرا، مگر چه مرضی دارند؟ ایران خیلی گل سر سبد دنیاست که باکو در راه پیوستن به این بهشت موعود سر از پا نشناسد؟ ثانیا میدانید آن طرف ارس جوّعمومی نسبت به جمهوری اسلامی چطور است؟
از این طرف هم آقایان نمایدگان «واقعی» مردم جمهوری آذربایجان درست مانند آن نمایندگان «واقعی» مردم ایران جمع شدند و داد وبیداد که ما با آذربایجان ایران برادریم و فلان و الّا و بلّا باید «جنوب» از ایران جدا شود و ما متحد شویم. چرا؟ چونکه ما یک خلقیم چونکه زبانمان یکی است و فقط فارس ها و روس ها و ارمنی ها نمیگذارند ما متحد شویم.
خُب، عجب، حالا شما که ان قدر خوب اسب سواری بلدید، قاچ زینو میتونید بگیرید؟
البته که بظاهر حکومت های دو طرف از این کار ها «خبر ندارند» اگر چه از پشت صحنه آتش بیار معرکه هستند. تلویزیون ها و دیگر رسانه های دو طرف این خبر ها را گُنده میکنند و با آب و تاب انعکاس میدهند. اما، البته، اگر بپرسید هر دو میگویند طرفدار «روابط خوب همسایگی» هستند.
در نهایت همه اش دود است و از کباب خبری نیست. کباب هم که تازه اگر میشد چه کبابی میبود! گوشت اسبی، خری، چیزی که بعنوان گوشت بره بهاری بسته بندی شده.
این وسط آن حضراتی که چه در باکو و چه در تبریز و یا تهران متقابلا جیغ و داد راه انداختند و جلسه گذاشتند و حرف زدند و شعار دادند و تاریخ را هرکدام به سبک خود ورق زدند خاموش شدند. مردم هم آنها را فراموش کردند. دولتین طرفین هم که فعلا دیگر احتیاجی به آنها ندارند. تا اطلاع ثانوی!
یعنی همه آن کنفرانس ها و نشست های مطبوعاتی و مصاحبه های تلویزیونی و کامنت های قیس بوکی کشک بود.
همیشه همینطور بوده. شاید هم خوب که همین طور بوده و جدی نبوده و الا برای هر دو کار به جاهای باریک میکشید. البته از هیچکدام نپرسید که خوب، چه مرضی دارید؟ چرا مردم را علاف میکنید؟ جای خودتان بنشینید و مثل دو همسایه زندگی کنید دیگر! خوب، حکمت این کار حتما باید در سنن و عادات ما دو ملت غیورمشرق زمین باشد که وقتی دردسری نداریم حتما فلان کار را کرده کار دست خودمان میدهیم و گرنه راحت نمینشینیم.
«شیرینی» درجمهوری آذربایجان
عباس جوادی – مدتی پیش رادیوی آزادی گزارشی تحقیقی منتشر کرد که میگوید خانواده الهام علی یف رئیس جمهوری آذربایجان در ساختمان «هال کریستال» باکو که مخصوص یوروویژن ساخته شده ذینفع بوده است. قبلا هم گزارش هائی منتشر شده بود که گویا علی یف ها صاحبان اصلی یکی از مهم ترین شرکت های تلفن موبایل جمهوری اسلامی و معدن طلای این کشور هستند.
جای تعجب نیست.
چند سال پیش در باکو با یاشار 35 ساله صحبت میکردم که “آکادمی پلیس” را تمام کرده و حالا برای یک شرکت خارجی رانندگی میکند. “چه عجب پلیس نشدی؟” تبسم میکند. “پولش را نداشتم. برای وارد شدن به اداره پلیس در باکو 11 هزار دلار میخواهند. برای محله های مرکزی و شلوغ شهر بیشتر. از کجا بیاورم این پول را؟ وقتی هم که پلیس شدی، وابسته به اینکه کجای شهر کار میکنی، هر ماه باید بین هزار تا دو هزار دلار به رئیست بدهی.” نام این پول ها هم رشوه نیست، “شیرینی” (!!) است.این پولها را کی میگیرد؟ البته، رئیس میگیرد. “آن پول های ماهانه را باید از مردم راننده جمع کنیم و به بالا بدهیم. اگر نکنیم، باید از جیب خودمان بدهیم و گرنه اخراج میشویم.” شاید رشوه در اغلب کشور ها هست و بخصوص در بعضی کشور های آسیا و آفریقا بمراتب بیشتر از کشور های دیگر است.

تصادف جالبی بود که پنج شش ماه پیش دیدم باز رادیوی آزادی ویدئوئی از اخاذی و رشوه گرفتن منظم پلیس راه باکو آن هم درست روبروی مقر وزارت آموزش و پرورش کشور را منتشر نمود که میتوانید آن را در ابتدای همین مقاله تماشا کنید.
میدانم که رشوه بخشی از زندگی مردم در کشور های شوروی سابق هم هست. اما تا جائی که من شاهدش بوده ام، در هیچکدام از این کشور ها رشوه به درجه جمهوری آذربایجان رایج و “نفس گیر” نیست. در آذربایجان یک “نظام” دقیق و کنترل شده ای برای رشوه دادن و رشوه گرفتن درست شده. از گرفتن نمره و دیپلم دانشگاه و رفتن به بیمارستان و دادگاه واداره دولتی تا گرفتن کار و منصب و باز کردن یک مغازه و شرکت و کارهای ساختمانی و هرگونه صادرات و واردات، هر 100 دلاری که به کسی میدهی رو به بالا تقسیم میشود و، طوری که همه میدانند ولی کسی نمیتواند با دلیل و سندثابت کند، این هرم تقسیم پول تا بالای بالا و بالاترین ها میرود. این نظام و فرهنگ “پیشرفته” ارتشاء در آذربایجان آنقدر زندگی اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و فرهنگی را فاسد و مفلس کرده که سالهاست صدای سازمان های بین المللی از جمله “سازمان بین المللی شفافیت” هم درآمده و جمهوری آذربایجان مدت هاست در رده بالای فاسد ترین کشور ها قرار گرفته است.
در آذربایجان حقوق سیاسی مردم برای انتخابات آزاد و تغییر حکومت شدیدا ضایع و محدود شده است. در زمان بیماری رئیس جمهوری سابق حیدر علی یف و با علم به وفات قریب الوقوع او، قانون اساسی را عوض کردند تا پسرش الهام علی یف که آن وقت ها معاون شرکت نفت آذربایجان بود بعنوان رئیس جمهور جای پدرش بنشیند. تمام تصمیم های سیاسی و اقتصادی و غیره را رئیس جمهوری و اعضای خانواده و محفل نزدیکان و دوستان او میگیرد. انتخابات و پارلمان چیزی جز دکوراسیون نیست و هستی و فعالیت اغلب رسانه ها ی مهم و سرمایه داران و غیره وابسته به روابط “حسنه” شما با “عائله” است.
در این شرایط چه کسی به نظام سیاسی مملکتش، به پارلمان، رئیس جمهوری، وزیر و وکیلش، به پلیس و نیروهای مسلح و پزشک و رئیس دادگاه واستاد دانشگاهش، به قوانین و رسانه هایش اعتماد میکند؟
به این ها یک عامل دیگررا اضافه کنید: بیش از بیست سال است که نیرو های ارمنی، منطقه قره باغ آذربایجان و شش ولایت دیگر این کشور را اشغال کرده اند و هیچ هم بنظر نمیرسد که این مشکل بزرگ ملی و اجتماعی، با وجود مذاکرات و بیانیه ها و تهدید های پایان ناپذیر، به این زودی ها حل شود.
بر پایه همین عوامل است که آن عده از سازمان ها و موسسه های بین المللی که هر سال لیستی از کشور های “ور شکسته” دنیا را تهیه میکنند، آذربایجان را هم در بالای این لیست قرار میدهند. “ورشکسته” نه به خاطر بی پولی و بی درآمد بودن، بلکه به جهت وسعت رشوه و ارتشاء حاکمین، سقوط بخش خدمات، عدم آزادی و حقوق بشر، عدم استقلال دادگاه ها، بی اعتمادی مردم به دولت و موسسات آن و یاعدم کنترل تمام مملکت از طرف دولت … یک نمونه این تحقیقات از طرف مجله آمریکائی “سیاست خارجی” و “بنیاد صلح” انجام گرفته که طبق آن، بعد از سومالی و چاد و سودان که “ورشکسته” ترین ها هستند، آذربایجان، بین 70 کشور، مقام 55 ام را گرفته است.
درآمد هنگفت نفت آذربایجان، البته روی کاغذ، تولید ناخالص ملی و آهنگ رشد اقتصادی کشور را بالا میبرد. اما تا زمانی که این درآمد از طرف دولتی دمکراتیک و متحد و در شرایط آزادی و عدالت اجتماعی اداره نشود، هر کشور نفت خیز و فی القوه ثروتمند میتواند تبدیل به نیجریه دیگری شود در حالی که میتواند به سوی مدل نروژ هم حرکت کند.
—————————–
:از فیس بوک
دوست یکم: این سیستم در دوره شوروی نهادینه شده است و در حال حاضر روسیه مهد این شیرینیهاست.
عباس جوادی: البته. ولی فکر نمیکنم روسیه به درجه آذربایجان در نظام رشوه و فساد پیشرفته باشد. شاید نزدیکترین کشور ها ارمنستان، تاجیکستان، قیرغیزستان و اوزبکستان هستند. و مولدووا. اما بالای لیست بدون شک آذربایجان قرار دارد. بی دلیل نیست که پان ترکیست های آذربایجانی ما وقتی از ایران مهاجرت میکنند هرگز با انتخاب خود به جمهوری آذربایجان نمیروند مگر اینکه مجبور شوند بعنوان اولین ایستگاه به آنجا بروند. اما حتما از همان اولش سعی میکنند راهی پیدا کنند و به اروپا و یا آمریکا بروند.
دوست دوم: شما آمار دقیق از میزان فساد اداری در کشورهای مذکور دارید یا صرفا به لحاظ خصومت با آذربایجان، این کشور را در راس فساد اداری قرار دادید!؟
دوست سوم: BBCPersian.com
www.bbc.co.uk
در بزرگترين قبرستان پايتخت (تهران) پيش فروش قبر ممنوع است، اما اگر کسی پارتی داشته باشد يا کمی سر کيسه را شل کند، حتما می تواند مطمئن باشد که بعد از مرگ در کنار همسر يا ديگر بستگانش به خاک سپرده می شود.
عباس جوادی: نمیدانم ایران تا چه درجه به آذربایجان نزدیک و یا دور است اما میدانم که آذربایجان قابل تحمل نیست چونکه خودم و دوستان نزدیکم 1001 تجربه شخصی در این مورد داشتیم. ایران را نمیتوانم بگویم چونکه سی و چند سال است آنجا نبودم..
دوست دوم: زمانی که بدون در دست داشتن آمار تطبیقی دقیق، آذربایجان را در راس فهرست رشوه و فساد اداری ، قرار می دهید، نشان از چیست؟ از میزان رشوه در ارمنستان و قرقیزستان، اطلاع وافی دارید؟
عباس جوادی: درجه بندی بین کشور ها بنا به موسسه «ترانسپارنسی» (ردیف بالاتر یعنی بدتر): گرجستان 51، ترکیه 54، ارمنستان 105، ایران، روسیه و قزاقستان 133، آذربایجان 139، عراق 169، ترکمنستان و اوزبکستان 170 http://cpi.transparency.org/cpi2012/results/
دوست چهارم: khabari ham Az ma dar taide shomaha ke vatan parast hastid, tamamiye peymankarani ke dar maskan mehr ba vezarete maskan garadad darand, beraye har metr2 bayed 35000 toman reshve pardakht konand, ke albatte dasti ve gabl Az emzaye gardad pardakht mishavad. khastin khabare badi ham khedmate shoma badan arz mishe. Hala shoma chera dar fekre khodeton nistin? sohbat az Azerbaycan mikonid?
Abbas Djavadi این هم روی دیگر سکه… و طرف «نقد» مسئله
ده هزار مانات برای بُریدن گوش یک نویسنده!

عباس جوادى – يك سیاستمدار جمهوری آذربایجان گفته است به کسی که گوش نویسنده دیگر اندیش آذری اکرم ایلیسلی را ببُرد 10 هزار مانات (تقریبا 12 هزار دلار) جایزه خواهد داد.

نویسنده جمهوری آذربایجان اکرم ایلیسلی اخیرا بخاطر لحن آشتی جویانه اش نسبت به ارمنی ها در آخرین داستانش موسوم به«خواب های سنگی» از طرف رئیس جمهوری و حکومت و سپس قشر مهمی از باصطلاح روشنفکران و نویسندگان آذربایجان قفقاز محکوم و تلعین و حتی کتابهایش سوزانیده شد، آقای ایلیسلی در این داستان با اعتراف به اینکه آذری ها هم ارمنیها را بقتل رسانده اند آنان را هم به اعتراف جنایت های خود دعوت کرده است. این نوع لحن در محیط تبلیغاتی و سیاسی جمهوری آذربایجان موافق با سیاست رسمی دولت که مبتنی بر دشمنی و تبلیغات متقابل بین آذربایجان و ارمنستان است مورد خشم رئیس جمهوری و از پی او گروه قابل توجهی ازباصطلاح روشنفکران و نویسندگان شده است.
ابتدا با دستور رئیس جمهوری على یف حقوق ماهانه نویسنده داستان، اکرم ایلیسلی قطع و عنوان «نویسنده خلقی» (چیزهائی که از دوره شوروی مانده و نویسنده ها را مستقیما روزی خور حکومت میکند) از او گرفته شده است. سپس فرزند و عروس آقای ایلیسلی از کار رانده شدند. بعد گروهی از باصطلاح روشنفکران » در شهر گنجه کتاب های اکرم ایلیسلی را در ملا عام سوزاندند و رئیس «کمیته فرهنگ مجلس نمایندگان» جمهوری آذربایجان نظامی جعفروف هم قبول کرد که «کتاب های ابلیسلی باید سوزانده شوند.»
در این میان بحث ها در مورد اینکه آیا روشنفکران و نویسندگان میتوانند بخود اجازه دهند که کتاب های دیگر نویسندگان را در ملاء عام بسوزانند بحث های داغی در گرفته است:
و بالاخره روز گذشته یکی از سیاستمداران باکو بنام حافظ حاجی یف که رهبر حزب کوچک و بی اهمیتی است اعلام کرد به هر کس که گوش این نویسنده را ببُرد ده هزار مانات (تقریبا 12 هزار دلار) جایزه خواهد داد. متوجه هستید؟ 12 هزار دار جایزه برای کسی که گوش کسی را ببُرد! آن هم یک اعلام علنی – در حالیکه وزارت داخله کشور در عین تقبیح این بیانیه کوچکترین اقدامی برای پیگرد آقای حاجی یف نکرده است.
کتابسوزان در جمهوری آذربایجان
عباس جوادى – در گنجه، دومین شهر جمهوری آذربایجان مردم جمع شده کتاب های نویسنده باکوئی اکرم ایلیسلی را بخاطر داستان اخیری که نوشته است سوزاندند. چرا؟ بخاطر اینکه آقای ایلیسلی در آن داستان موسوم به «خواب های سنگی» که به روسی نوشته، گفته است در جریانات عملیات مسلحانه و اشغال قره باغ (اواخر سال های 1980) از طرف نیروهای مسلح ارمنی، آذربایجانی ها هم در باکو و شهر سومقاییت دست به کشتار ارمنه زده اند.
از پی انتشار این داستان در یک مجله روسی موج انتقادات نسبت به ایلیسلی در جمهوری آذربایجان قطع نمیشود. همه نویسنده باکوئی اکرم ایلیسلی را محکوم میکنند اما ظاهرا کسی نه آن داستان را خوانده و نه دقیقا میداند که ایلیسلی در آن داستان چه نوشته است. حقوق ماهانه ایلیسلی هم قطع شده و عنوان «نویسنده خلق» هم به دستور رئیس جمهوری الهام علییف از او گرفته شده است.
در محیط متعصب جمهوری آذربایجان و ارمنستان صحبت از جنایات «خودی» قابل تحمل نیست. از این جهت آقای ایلیسلی جسارت بزرگ شهروندی نشان داده گفته است که گروه های مهاجم آذربایجانی در جریان مناقشات سال های پایانی 1980 در باکو و سومقاییت عده ای از ارمنی ها را به قتل رسانیده اند. از آقای ایلیسلی پرسیده اند چرا در باره قتل آذربایجانی ها مثلا در خوجالی و قره باغ صحبتی نکرده است؟ او هم گفته این جسارت را هم باید نویسنده های ارمنی نشان دهند. حق هم دارد. گفتن و تکرار چیزی که همه از جمله حکومت و موسسات مدام میگویند و تکرار میکنند هنر چندانی نیست. (البته من هنوز نشنیده ام که یک نویسنده ارمنی زبان به تنقید جنایات گره های مسلح ارمنی گشوده باشد. متاسفانه. حداقل از طرف آذربایجان یک نفر هم که شده این کار را کرده است. این را من بعدا فهمیدم: لطفا بخوانید: اکرم ایلیسلی ارمنستان: کتاب های او را چرا سوزاندند؟ به ترکی آذری. )
اما در جمهوری آذربایجان کار به کتاب سوزی رسیده است. به ویدئو که نگاه کنید خواهید دید و خواهید شنید که کتابسوزان طبق دستور از بالا انجام میگیرد. درست مانند محروم کردن ایلیسلی از حقوق و عنوان نویسندگی که با «سرانجام» (یعنی دستور) رئیس جمهور انجام گرفته است. و در این قرن بیست و یکم، در کشور هائی که همه مردم به میان دو لب رهبر و رئیس جمهوری قدر قدرت و مطلق العنان نگاه میکنند و همه مقدرات ملت و مملکت را همان ها هستند که خود سرانه تعیین میکنند، کسانی که داوطلب کتابسوزان میشوند و در اجرای منویات «رهبر» کشور جان فشانی میکنند باصطلاح «روشنفکران» و بخشی از خود نویسندگان هستند.
جنایتکار «قهرمان»
مهدی مجتهدی – باکو در این چند روز اخیر هنگامه بود. مردم مثل اینکه یک «قهرمان» جدید ملی پیداکرده اند. گویا سالها در انتظارچیزی بودند و بالاخره کسی آمده که (به قول یکی) اگرچه «قره باغ را آزاد نکرده» اما «انتقام ما را گرفته است».
صحبت بر سر رامیل صفراوف هست، یک نظامی ارتش آذربایجان که هشت سال قبل هنگام تحصیل در یک کورس زبان که ناتو در مجارستان برگزار کرده بود، همکلاسی ارمنی خود را هنگام خواب با تبر کشت – درست ترش تقریبا سرش را ازتنش جدا کرد و حتی با چاقو سینه اش را پاره پاره کرد.
هشت سال قبل در دادگاه مجارستان صفراوف نه جنایت را انکار کرد و نه از کرده اش اظهار پشیمانی نمود. او به حبس ابد محکوم شد. اما چند روز قبل، بعد از هشت سال حبس، مجارستان طبق «توافقی با دولت آذربایجان» صفراوف را «برای ادامه دوره حبس» به باکو فرستاد. بین کشور های دنیا این قبیل توافق ها اصلا غیر عادی نیستند. شهروند یک کشور که در خارج مرتکب جنایت شده و محکوم شده است بعد از مدتی برای ادامه محکومیت خود به مقامات کشور متبوعش تسلیم میشود. یعنی طبق توافق آذریایجان و مجارستان آقای صفراوف بقیه حبس ابدش را اصولا میبیایست در خود آذربایجان بگذراند.
و لیکن دولت جمهوری آذربایجان چه کرد؟
الهام علی یف، رئیس جمهوری، صفراوف را اولا «عفو نمود» بعد هم رتبه نظامی او را بالا برد. این رفتار دولت آذربایجان باعث اعتراض شدید ارمنستان و انتقاد اروپا، آمریکا و روسیه شد. اما در جمهوری آذربایجان صفر اوف حتی در میان مردم مقامی مانند یک «قهرمان خلق» یافت – جنایتکاری که «قهرمان» شد.
از باکو یکی دیگر به من گفت: «کسی از این جنایت دفاع نمیکند. اما صفراوف سمبُل مقاومت مردم آذربایجان در مقابل اشغال و تجاوز ارمنی ها شده است. این است که همه او را دوست دارند.» بنظر این هم صحبتم «آزادی صفراوف التیام کوچکی بر زخم های مردم آذربایجان بود.»
بسیاری از افرادی که من با آنها صحبت کردم درک نمیکردند و یا اهمیت نمیدادند که مردم خارج از جمهوری آذربایجان در این مورد چه خواهند گفت. «آنها در قتل عام خوجالی چه کردند؟ کسانی که دیپلمات های ترک را ترور کرده بودند مورد عزت و احترام ارمنی ها قرار گرفتند. چرا کسی در این مورد سؤالی نمیکند؟»
میفهمم که مشکل و حتی غیر ممکن است در این جوّ آکنده از دشمنی و نفرت صحبت خونسردانه و عاقلانه کرد. اما بسیار دلم میخواست آنها میفهمیدند که هم حکومتشان و هم حتی ملتشان با این رفتار در افکار عمومی جهان نام نیکی از خود بجا نمیگذارند که هیچ، حتی به مشکلات خود اضافه هم میکنند.
در این محیط نفرت و انتقام، کسی چندان جرات نمیکند که برخلاف نظر اکثریت مردم چیزی بگوید. فقط خانم روزنامه نگاری با احتیاط تمام به من گفت: «من اصلا این ملت را نمی فهمم. خودمان، خودمان را بی آبرو میکنیم. اگر زورتان میرسد بروید جنگ کنید و مناطق اشغالی را پس بگیرید. اما قهرمان کردن یک جانی دیگر یعنی چه؟»
قدس به ما چه مربوط؟
(این مقاله در سپتامبر 2009 نوشته شده بود.)
عباس جوادی – جمعه آینده در ایران «روز قدس» است.
آیت الله روح الله خمینی بنیانگذار جمهوری اسلامی در همپائی با بعضی کشور ها و سازمانهای اسلامی آخرین روز ماه رمضان را به نشانه «حمایت از فلسطینی ها» و خواست آنها مبنی بر حاکمیت (حد اقل نسبی) بر این شهر قدیمی “روز قدس” اعلام کرده بود.
نه اینکه شما تصور کنید مثلا در ایران و یا سرزمین های اشغالی فلسطین و یا سوریه و لبنان در این روز اتفاق عجیب و غریبی می افتد. تنها چیزی که می بینید (و آنقدر تکرار شده و نتیجه ای نداده که دقتی هم به آن نمی کنید) تظاهراتی است که در بعضی از شهر های کشور های مسلمان تشکیل می شود با شعار هائی بر ضد اسرائیل و به نفع یک دولت فلسطین و پایتخت آن: قدس و یا طوری که نام باستانی و عبری آن است و یهودیان میگویند: یروشالیم ، همان اورشلیم، تعبیری که قبل از انقلاب اسلامی در ایران هم رایج بود.
این روزها در ایران شعاری جا افتاده است: “نه غزه، نه لبنان، جانم فدای ایران” و پوستر هائی با این شعار و به مناسبت “روز قدس” تهیه و بخصوص در اینترنت پخش شده اند که مردم ایران را بیش از پیش به تعمق وادار می کند. چرا جمهوری اسلامی مسئله اسرائیل و فلسطین را به یکی از محور های اصلی سیاست خارجیش تبدیل کرده؟ احتمالا بسیاری از ایرانی ها با آوارگان فلسطینی احساس همدردی می کنند و می خواهند آنها هم صاحب خانه و کاشانه خود شوند و در سرزمین و دولت خود و نه زیر اشغال زندگی کنند. اما چرا دولت جمهوری اسلامی ، فرسخ ها فراتر از این همدردی، ده ها سالست که میلیونها دلار، آن هم به سازمان های تروریستی و شبه تروریستی فلسطینی کمک پول و اسلحه می کند؟ چرا تهران کاسه داغ تر از آش شده و در مقابل حکومت فلسطینی به رهبری محمود عباس که اعراب و دنیا آنرا به رسمیت می شناسد، حماس و دیگر گروه های تند رو را حمایت میکند؟
البته که شهر باستانی قدس و یا اورشلیم که دو هزار سال قبل از اسلام هم وجود داشته، در اسلام و قران مقام و منزلت و تقدس ویژه ای دارد.
و اما مسئله کسانی که شعار “نه غزه نه لبنان — جانم فدای ایران” را می دهند ویا به آن طرز تفکر تمایل دارند، ظاهرا این نیست که قدس و یا اورشلیم در واقع “مال” کیست و مشکل فلسطین و اسرائیل چطور باید حل شود و یا ایران حالا باید از کدام سرزمین و یا سازمان خارجی این قدر حمایت کند.
بنظر می رسد سوال آنها این است: مردم ایران خود دچار بیکاری و تورم فزاینده هستند. ایران بخاطر سیاست های خارجی خود و مخصوصا این تردید بین المللی که تهران می خواهد به بهانه استفاده صلح آمیز از نیروی هسته ای به سلاح اتمی دست پیدا کند و در ضمن مخالفت با صلح بین اعراب و اسرائیل و حمایت از گروه های تند رو، تحت تحریم بین المللی است و حتی تقریبا نصف بنزین خود را از خارج وارد می کند. در این شرایط اینهمه پول و سلاح به فلسطینی های حماس و گروه حزب الله لبنان دادن یعنی چه؟ آنهمه ثروت را چرا برای خود ایران و ایرانیان صرف نمی کنید؟ چرا با این سیاست خود باعث می شوید انزوای بین المللی ایران و ایرانی ادامه یابد و طوری که از برخورد منفی دولت محمود احمدی نزاد نسبت به مذاکرات هسته ای با کشور های غربی بر میاید، در آینده نزدیک حتی افزایش پیدا کند؟
امسال “روز قدس” ویزگی دیگری دارد. مخالفان آقای احمدی نزاد که او را متهم به جعل و تحریف جدی نتایج انتخابات خرداد ماه ریاست جمهوری میکنند، گفته اند که جمعه آینده را تبدیل به نمایش نیروی اصلاح طلبان خواهند کرد و حکومت مطلقه را بار دیگر به چالش خواهند کشید. دولت آقای احمدی نزاد و پشتیبانان آن از سپاه و بسیج گرفته تا ولی فقیه که حمایت خود از دولت کنونی را پنهان هم نکرده و نمی کند، مدتها در تردید بودند که امسال بخاطر احتمال رویاروئی با نیروهای مخالف اصولا برگزاری “روز قدس” به صلاحشان هست یا نه. بعد از اینکه آیت الله علی خامنه ای یرگزاری روز قدس را بالاخره تصدیق کرد، هم امید اصلاح طلبان مبنی بر بلند کردن صدای اعتراض خود و هم نگرانی ها از سرکوب دوباره تظاهرات معترضین در این روز از سوی سپاه و بسیج بیشتر شده است.
اما هر چه که شود، در دو چیز دیگر شکی نیست: سه ماه بعد از انتخابات جنبش اعتراض و اصلاح طلبی سرکوب شده، اما همچنان به هستی و فعالیت خود ادامه میدهد و ثانیا اندیشه “نه غزه، نه لبنان، جانم فدای ایران” پا گرفته و مردمی تر از قبل شده است. حتی میر حسین موسوی، نامزد ریاست جمهوری و رقیب اصلی محمود احمدی نزاد در انتخابات، در یکی از مراسم قبل از انتخابات در پاسخ به سوالی مربوط به فلسطین گفته بود که البته باید از مردم فلسطین حمایت کرد، اما خود ما در ایران مشکلات دیگر و مهمتری داریم که باید حل کنیم.


comments