
هزار سال قبل ترکیه مسلمان نبود، ترکی زبان هم نبود، اسمش هم هنوز «ترکیه» نشده بود.
درفصل های گذشته دیدیم که نیاکان ترک ها و گروه هائی که به تدریج به آنان پیوستند، در هزاره یکم میلادی در پهنه آسیای میانه پراکنده گشتند و همزمان با سقوط ساسانیان و سلطه اعراب بر خاورمیانه و ایران، وارد جهان اسلام شدند.
دو سه قرن پیش از اسلام، در اروپا، قبایل بدوی ژرمن با حملات خود به ایتالیای کنونی، امپراتوری پهناور و قدرتمند روم را ویران کرده و دولت آن را که بر اغلب اروپا و سرزمین های مجاور دریای مدیترانه حکمفرمائی مینمود، سرنگون کرده بودند. از آن دولت جهانی تنها بخش شرقی آن با مرکزیت «بیزانس» یعنی استانبول و ترکیه کنونی باقی مانده بود که هنوز تحت حاکمیت باقیمانده امپراتوری مسیحی روم قرار داشت. زبان غالب رومِ شرقی، یونانی و در ولایات شرقی و جنوبی آن، آرامی سریانی، ارمنی و پهلوی بود. لشکریان خلافت اسلامی، جنوب ترکیه کنونی، سوریه، عراق، ایران، فلسطین و شمال آفریقا را فتح کرده و مردم این سرزمین ها را تابع خود نموده بودند. ولی بخش بزرگی از ترکیه کنونی هنوز با عنوان «روم شرقی» مسیحی مذهب و غالبا یونانی زبان باقی مانده بود.
تا سال 1071.
در این سال سلطان آلپ ارسلان سلجوقی، برادرزاده و جانشین طغرل بیگ (بیگ) سلجوقی، فاتح خراسان و ایران، در نبردی در نزدیکی دهکده مانزیکرت (ملازگرت) در شمال دریاچه وان، امپراتور روم شرقی را شکست داد. با این ترتیب دروازه های آناتولی یا روم شرقی بر روی سیل قبیله ها و طایفه های مختلف (و غالبا اُغوز سلجوقی) که از ایران رو به سوی آناتولی گذاشته بودند، باز شد. بدون شک این اولین باری نبود که ترک ها قدم به خاک روم شرقی میگذاشتند. طغرل بیگ دو سال پس از فتح مرو (1403 م.) برادر خود چاغری بیگ را همراه با گروهی از سواران ترک به آناتولی فرستاده بود تا از نزدیک امکانات حمله نظامی به این سرزمین های «کفار» را برآورد کند[1]. چاغری بیگ نیزبعد از مدتی با خبرهای تشویق آمیز در باره امکانات مساعد حمله، یغما و اشاعه اسلام در آناتولی به خراسان بازگشته بود.
اگر چند قرن عقب تر، به دوره ساسانیان، رقابت آنان با روم شرقی و نقش دوجانبه ترک های دشت ها در بین این دو امپراتوری برگردیم، نمیتوان دور از احتمال دانست که گروه های معینی از مردم ترک زبان، مخصوصا در مناطق مرزی، مناسبات معینی با اهالی روم شرقی داشته اند. اما هیچ دلیل و شاهدی تاریخی مبنی بر استقرارمنسجم و احتمالا اظهار وجود سیاسی وقومی ترک ها در آناتولی قبل از سلجوقیان در دست نیست.
در رابطه با اقوام، مذاهب و زبان های مردمان آناتولی پیش از حاکمیت ترک ها به این دیار قبل از ورود سلجوقیان به این منطقه، یعنی هزار سال پیش، اطلاعات کافی ومستند تاریخی موجود است.
کمی به گذشته برگردیم.
امپراتوری روم (غربی) حدودا پانصد سال بعد از میلاد متلاشی شد. فروپاشی غربِ امپراتوری روم زمینه ساز دولت های مدرن اروپا گردید.
این بار بخش شرقی امپراتوری روم کار را ادامه داد. زبان مشترک غربِ امپراتوری، لاتین بود، مذهب آن («پاگانیسم» یا چند خدائی) به ادیان ابراهیمی کنونی ربطی نداشت (در فرهنگ شرقیان مسلمان، آنها «بت پرست» نامیده میشدند). اما روم شرقی سنت امپراتوری را با زبان یونانی و دین مسیحیت ارتدکس ادامه داد. بعد از کلیسای «سن پیر» واتیکان، کنستانتینوپل (استانبول بعدی) و کلیسای «آیا صوفیا» در همین شهرمرکز مسیحیت گردید (امروزه این کلیسا به مسجد تبدیل شده است). صدها نوشته و سند رسمی، کلیساها و شمایل های مسیحی آشکارا غالب بودن مسیحیت در آناتولی تا آمدن سلجوقیان را نشان میدهد.
از نگاه قومیت و زبان نیز وضع آناتولی تا دوره ترکان به همین درجه روشن است. زبان حاکم بر غرب آناتولی و صفحات مرکزی تا شرق ولایت کاپادوکیا (در آناتولی مرکزی) بدون تردید یونانی بود. آثار کتبی بسیاری به این زبان از این دوره بجا مانده است. در شرق کاپادوکیا عنصر زبان و فرهنگ یونانی در مقایسه با غرب و مرکز آناتولی به مراتب ضعیف تر بود. آنگونه که گذشت، مردم بخش شرقی بیزانس اغلب سریانی، ارمنی و پهلوی زبان بودند (چندی از تاریخ نگاران یونانی گروه اخیر را «کُردی زبان» هم نامیده اند.)
از نگاه مستندات تاریخی شکی نیست که حاکم شدن زبان یونانی بر غرب و مرکزآناتولی و مناطق ساحلی دریای مدیترانه و حتی دریای سیاه مربوط به گسترش زبان، فرهنگ و تجارت یونانیان به این مناطق در یکی دو قرن پیش از ظهور اسکندر مقدونی بوده است.
حدود 800 تا 750 سال پيش از ميلاد يعنی کم و بيش زمانی که در ايران، مادها نخستين دولت ايرانی را بنا نهادند، يونانی زبان هائی که در يونان میزیستند، به طور روز افزونی شهر های خود را ترک کرده و در سرزمين های دور و نزديک، به اصطلاح « ُکلُنی» های خود را با زبان، فرهنگ و آداب و رسوم يونانی ايجاد کردند. رشد جمعيت يونانی زبان، مصرف روزافزون چوب درختان برای ساختن کشتی ها و کمبود کشت و کارغلات و مواد غذايی، آنها را وادار به کوچ به سرزمين های دور و نزديک ميکرد. تا آن زمان يونانی ها در چند شهر مهم و نسبتا بزرگ ميزيستند. آنها «دولتشهر» نامیده میشدند، زیرا خود شهروندان، شهرهای خود را اداره میکردند. مهم ترين دولتشهر آن دوره، آتن بود. بعضی از اين دولتشهر ها در داخل يونان امروزی و برخی ديگر مانند سارديس، اسميرنا (ازمير کنونی)، اسپارتا، ميلِت و اِفِسوس در ترکيه کنونی قرار داشتند. در همین دوره چند صد ساله بود که زبان و فرهنگ یونانی جایگزین زبان و فرهنگ های دیگر هند و اروپائی آناتولی (مانند لیدیائی) گشت. متعاقبا دو سه قرن بعد، به دنبال ظهور مسیحیت، یونانیان و مردمان یونانی زبان شده ی آناتولی نیز به مسیحیت گرویدند.[2]
در ولایات شرقی آناتولی (سواحل دریای سیاه، مناطق نزدیک به ارمنستان، گرجستان، سوریه، ایران و عراق کنونی) مردمان غیر یونانی زبان بیشتر بودند، از جمله گرجی ها، لازها، ایرانی زبان ها (کُردها؟)، آسوری ها و ارمنی ها. در سده های دهم و یازدهم، روم شرقی بخشی از مناطق مرزی در شرق امپراتوری را نیز الحاق نمود و با این ترتیب جمعیت غیر یونانی در شرق امپراتوری تا حدی افزایش یافت.[3]
مورّخ معروف ترک محمد فواد کؤپرولو در رساله خود «اِتنوگرافی ترک هائی که به آناتولی آمدند» (1922) مینویسد «ترک هائی که آسیای میانه را پشت سر گذاشته و پس از مدتی اقامت در ایران به آناتولی آمدند و زبان مردم این سرزمین را به ترکی تغییر دادند، اساسا منسوب به ترکمن ها بودند،» اما آنها در اینجا همچنین با دیگر اقوام ترک مانند آق قویونلو ها، قراقویونلوها (…) و همچنین مردم بومی آناتولی آمیختند.«اسنادی که در دست ما میباشند به روشنی نشان میدهند که ترک های کنونی آناتولی حاصل اختلاط عناصر بسیار گوناگون قومی هستند.»[4]
ترکی زبان شدن روم شرقی اساسا در نتیجه تهاجم، مهاجرت و حاکمیت قبایل و لشکریان ترک سلجوقی از آسیای مرکزی از طریق ایران بوده است. ترکی زبان شدن بخشی از مردم ایران (از جمله آذربایجان) نیزحلقه جدائی ناپذیر همان زنجیر تحولات نظامی و سیاسی منطقه در ارتباط با مهاجرت طولانی مدت ترکان از آسیای میانه تا روم شرقی و آسیای غربی بین سال های 1000 تا 1500 م. است.
اما چگونه شد که جانشین شرقی و یونانی امپراتوری روم به دنبال شکست سال 1071 از ترک های سلجوقی، به تدریج ضعیف تر و ضعیف تر گشت و در نهایت کاملا فروپاشید، در حالیکه در مقابل نیروهای منسجم نظامی آنها، تنها بیگ ها و خان های ترک بودند که با اسب سواران و تیراندازهای قبیله ها و طایفه های مختلف خود میجنگیدند؟
شاید خود این پراکندگی در نیروهای مهاجم ترک یکی از دلایل مهم پیروزی آنها در دراز مدت بود. واقعا هم باید در نظر داشت که بین سال 1071 یعنی نخستین پیروزی مهم ترک ها بر بیزانس و فتح نهائی استانبول در سال 1453 تقریبا چهار قرن فاصله وجود داشت. این مدت طولانی سرشار از تهاجم، اشغال، مقاومت، حمله متقابل، یغما، استملاک و راندن مردم بومی از خانه و کاشانه خود، اتحادها و جنگ های سودجویانه و تاکتیکی بین طایفه های ترک یا همدست شدن ترک ها و رومیان برضد دشمنی مشترک در مقاطع مختلف و به طور همزمان، آمیزش همه اقوام این سرزمین بود. بعلاوه، در تمام این مدت طولانی، طایفه ها و قبایل تازه نفس جدیدی از جانب ایران و قفقاز میرسیدند که در سر سودای ثروت، قدرت و حاکمیت زیر بیرق «اسلام بر ضد کفار» می پروراندند. این قبایل و طایفه ها هرکدام به منطقه ای از روم شرقی می تاختند و سعی میکردند در آنجا ریشه بیفکنند. این منطقه ها را در تاریخ ترکیه «بِی لیک ها» (بیگ نشین ها) نامیده اند. هرکدام از آنان نامی داشت که به طایفه مهاجر یا رئیس آن طایفه مربوط بود. احتمالا مهم ترین آنها در طی این 400 سال بیگ نشین سلجوقیان روم، قرامانیان، دانشمندیان و طبعا «آل عثمان» در سواحل شرقی تنگه بُسفُر بود که بالاخره بر رومیان و دیگر بیگ نشینان رقیب ترک چیره شد و امپراتوری واحد عثمانی را ایجاد کرد. تا حاکمیت «آل عثمان» در اواسط قرن پانزدهم، امیران ترک با نیروهای محلی خود در حال کشاکش و رقابت با یکدیگر بودند. مرزهای آنها مرتبا در نتیجه زد و خورد آنان با رومیان یا بین یکدیگر در حال تغییر بود.
تقریبا بیست سال پس از نبرد مانزیکرت امپراتور روم شرقی (که خود و مردمش مسیحی ارتدکس بود) از پاپ کاتولیک روم (غربی) طلب کمک نمود تا در مقابل سلجوقیان مسلمان مقاومت بیشتری کند. این نخستین از سلسله حمله های صلیبی است که برای کمک به مسیحیان ارتدکس بیزانس انجام می یافت. سه تا چهار اقدام دیگر صلیبیان برای دفع خطر سلجوقیان انجام گرفت، اما نتیجه ای نداد. ظاهرا اختلافات مذهبی بین ارتدکس ها و کاتولیک ها و بی بند و بار بودن جنگجویان صلیبی باعث سلب اعتماد بین دو طرف مسیحی شد و نتیجه ای نداد. البته نقطه ضعف های مختلف حکمرانان روم شرقی نیز به روند زوال این امپراتوری کمک کرده است.
به نظر برخی تاریخ نگاران، یک عامل مهم دیگر در فروپاشی روم شرقی، اختلاف و ضدیت بین مدیریت دولت در مرکز (یعنی قسطنطنیه یا استانبول) و ولایت ها از یک طرف و دستگاه نظامی دولت روم شرقی از طرف دیگر بوده، تا جائیکه در نهایت مهاجمان ترک هراسی در مقابل نیروهای نظامی ولایات روم شرقی نداشتند. از سوی دیگر، هرچه زوال دولت روم شرقی ادامه می یافت، مزدوران خارجی از اقوام مختلف از جمله روس ها، گرجی ها، ارامنه، ایرانیان و حتی خود ترک ها به جای سربازان بومی به جنگ با مهاجمان فرستاده میشدند. این امر از طرفی احتمال لغزش سربازان مزدور از وفاداری به دولت روم شرقی و اخذ رشوه از دشمن را افزایش میداد و از طرف دیگر خرج گزافی را بر دوش دولت روم شرقی میگذاشت.[5] جنگ های فرسایشی بی پایان با ساسانیان ایران نیز به عنوان یکی از چند عامل شکست روم شرقی عنوان شده است.
در شرایط محاصره و تالان شهرهای مسیحی نشین آناتولی وحمله های پی در پی برای ده ها سال، قبول اسلام از طرف مردم بومی در سده های یازدهم و دوازدهم شدت گرفت. در بسیاری منابع یونانی و ارمنی این دوره که از طرف مردم بومی تالیف شده، اینگونه رویاروئی ها که در نهایت به افزایش قبول اسلام از طرف مردم بومی و به طور همزمان رواج زبان ترکی در بین آنان منتج شده، به تفصیل شرح داده شده است. برای نمونه میتوان به وقایع نامه «ماتئوس اورهایه تسی» ارمنی در باره محاصره و بالاخره فتح شهر«ملی تنه» (مالاتیای کنونی) و آتش زدن به روستاهای اطراف آن از طرف «امیر محمد دانشمند» در اوایل قرن دوازدهم اشاره کرد. لیکن منابع ترکی زبان در باره اینگونه تحولات بسیار کم است. شاید مهم ترین منبعی که میتوان در این زمینه نام بُرد، اثر منظوم و حماسی «دانشمند نامه»[6] از قرن دوازدهم باشد که نویسنده آن معلوم نیست، اما از قرن سیزدهم به بعد چند بار از طرف منابع اسلامی به تحریر در آمده و با جزئیات و احتمالا مبالغه های بسیاری، گسترش اسلام و حاکمیت ترکان قبیله «دانشمندی» را در جنوب شرقی آناتولی شرح میدهد. ضمنا «دانشمندنامه» یکی از نخستین آثار مکتوب حماسی به زبان ترکی شمرده میشود.[7] یکی از خطوط اصلی حماسه ترکی «دانشمند نامه» دعوت به «جهاد» اسلامی بر ضد «کافران» در جنوب شرقی آناتولی و گسترش آن به دیگر سرزمین های «بلاد روم» است.
برخی منابع (مانند برایس، 1955) برآنند که در یکی دو قرن نخست ترک شدن آناتولی، مهاجران ترک به دو دسته تقسیم میشدند. قبایل کوچ نشین اغلب در دشتها و روستاها سکنی میگزیدند، تا مراتع لازم برای چراندن گوسفندان خود را به دست آورند، در حالیکه لشکریان و امیران ترک شهرها را برای زندگی برمیگزیدند که بیشتر جمعیت بومی داشتند[8]. اما بنظر میرسد که در سده های 13 و 14 مجموع ترک زبانان مسلمان شامل کسانی که منشاء آسیای مرکزی داشتند و همچنین گروه های مردم بومی که در یکی دو قرن پیش از آن ترک زبان و مسلمان شده بودند، به مراتب بیشتر شده بود. در قرن سیزدهم (1279)، زمانی که مارکو پولو از آناتولی میگذشت، آن را بخاطر جمعیت زیاد و روستائی-شهری ترک آن «ترکمانیا» نامیده بود. صد سال بعد که سیاح عرب ابن فضل الله عمری از آناتولی رد میشد، هنوز «در منطقه دنیزلی (جنوب غربی ترکیه) 200 هزار، در ولایت قسطمونی (سواحل دریای سیاه) 100 هزار و در کوتاهیه (غرب ترکیه) 30 هزار چادر ترکمن ها را مشاهده کرده بود»[9]. اما در قرن پانزدهم و بخصوص پس از سلطان محمد فاتح، جمعیت کوچ نشین غرب آناتولی کاهش یافت. بخش بزرگی از آنان به کشاورزی، تجارت، صناعت و امور دینی می پرداختند. ثبت نام های ترکی روستا های جدید در غرب ترکیه پس از قرن پانزدهم نیز قابل توجه است[10]. در هر حال، روند قبول اسلام و گسترش زبان ترکی (و در عین حال تحکیم و انسجام آن به صورت ترکی عثمانی) در تمامی این دوره و حتی بعد از آن به موازات هم پیش رفته است.
به راستی هم میتوان دو قرن نخست یازدهم و دوازدهم را دوره زوال تدریجی بیزانس و افزایش تدریجی قدرت و نفوذ اسلام و زبان ترکی شمرد، در حالیکه دو قرن بعدی سیزدهم و چهاردهم دوره متلاشی شدن نهائی امپراتوری روم شرقی و تحکیم کامل قدرت ترک ها بود، روندی که در نهایت با واحد شدن قدرت ترک ها در هیئت خاندان عثمانی و فتح استانبول در سال 1453 از طرف سلطان محمد فاتح به اوج خود رسید.
در این 400-500 سال مشخصات گسترش اسلام بین مردم بومی مسیحی کم و بیش شبیه روند تغییر دین در سرزمین های دیگری بوده است که در تاریخ نگاری منطقه (مثلا در نمونه استیلای اعراب بر ایران ساسانی) نقل شده است. یکی از آن مشخصات، مجبوریت پرداخت «جزیه» یا مالیات اضافی و همچنین خراج از بابت درآمد از زراعت و تجارت برای غیر مسلمین «اهل کتاب» یعنی مسیحیان و یهودیان بوده است. اسناد مختلف دایر بر جمع آوری مالیات در بیگ لیک های مختلف ترکی تا سال 1500 نشان دهنده آن است که حجم جزیه و خراج های دیگری که از غیر مسلمین «اهل کتاب» اخذ میشد، «قابل توجه» بوده و کم نبودند افراد، زمینداران و تاجران مسیحی که اساسا به خاطر گریز از پرداختل اینگونه خرج های کلان و اضافی به اسلام گرویده اند. از طرف دیگر در جوّ و شرایط اعلام شده به عنوان «جهاد علیه کفار»، آنگونه که در «دانشمندنامه» به تفصیل شرح داده شده، بزرگان برخی جماعت ها، روستا ها و حتی شهرها برای حفظ جان و امنیت مردم عادی از حمله، قتل و غارت و خرابی آبادی ها، غالبا بدون اطلاعات چندانی از اسلام به این دین نو گرویده اند[11]. در همین چارچوب هم هست که شاید بتوان قبول اسلام از سوی روستاها و حتی شهر های مسیحی به صورت دسته جمعی را بهتر درک نمود. بدون تردید این نوع «عافیت طلبی» انسانی جهت حفظ خود، خانواده و محیط خود نه اولین و نه آخرین نمونه در تاریخ جوامع بشری بوده است.[12]
در بررسی شکل گیری اسلام به دنبال گسترش حاکمیت سلجوقیان در آناتولی دو سه عامل مهم دیگر را نیز نمیتوان نادیده گرفت. یکی از این عامل ها، حمله مغول به آناتولی در اوایل 1240 میلادی شروع شد. این تقریبا ده سال پس از حمله مغول ها به ایران بود. در آناتولی، مغول ها به پیروزی قاطع بر سلجوقیان روم نائل گشتند و آنها را فرمانبر و خراج پرداز خود نمودند. 60-70 سال بعد قدرت مغول ها رو به زوال گذاشت و سلجوقیان روم نیز نتوانستند قدرت و نفوذ سابق خود را بر آناتولی احیاء کنند. در نتیجه بیگ لیک های کوچک و بزرگ محلی ایجاد شدند. میدانیم که مغول ها و ایلخانان مغول که بر ایران حکمرانی میکردند، تا دوره غازان خان مسلمان نبوده، بلکه غالبا آئین نیاکان شمن باور خود را داشتند. برخی مورخین بر آنند که حاکمیت حتی کوتاه مدت مغول ها بر بخش هائی از آناتولی ممکن است که شدت و حدّت اسلام متشرعانه و حنفی دوره سلجوقیان بزرگ ایران را در آناتولی تا حدی متعادل کرده باشد. بسیاری از مورخین دیگر نیز نوشته اند اسلامی که با ترکان به آناتولی آمد، دو رنگ و آهنگ متفاوت، اگرچه غالبا مکمل و نیازمند به یکدیگر را داشت: از طرفی اسلام متشرع، مکتوب و منسجم مذهب حنفی تسنن و از طرف دیگر اسلام متصوفانه و تساهل پروراحمد یسوی از آسیای میانه و مولانا جلال الدین بلخی (رومی) که خود در همین دوره (1207-1273) در قونیه (سابقا ایکونیوم) میزیست و درگاهش به روی همه، مسلمان و غیر مسلمان، باز بود.
[1] Kamuran Gürün: Türkler ve Türk Devletleri Tarihi, İstanbul, 1984, s. 300
[2] Cunliffe, Barry: 10,000 Jahre Geburt und Geschichte Eurasiens, S. 184, 216.
ضمنا ن. عباس جوادی: از کورش تا اسکندر، 1403، نسخه پی دی اف
[3] Speros Vryonis., Jr.: The Decline of Medieval Hellenism in Asia Minor…, p. 53.
[4] Mehmed Fuad Köprülü: Islam in Anatolia after the Turkish Invasion, University of Utah Press, Salt Lake City, 1991, p. 4
[5] Vryonis: Ibid., pp. 75-80.
[6] Necati Demir (hazırlayan): Danişmend-Name, Niksar (TR) 1999.
[7] T. Bekker-Nielsen: Textual Problems in the Danişmendname, PDF, Mediterranean Journal of Humanities, XIII (2023) 59-70; Vryonis, ibid, pp. 173-174.
[8] Brice, W. C.: The Turkish Colonization of Anatolia; 1955, PDF, p. 21.
[9] Halil İnalcık: Devlet-i Aliyye, c. 1, s. 4-6.
[10] Inalcık, aynı eser, s. 110-127.
[11] Vryonis, ibid, p. 178.
[12] Vryonis, ibid, pp. 351-402.
(این مقاله فصلی از کتاب «ترک ها چگونه مسلمان شدند؟» است که امید است به زودی چاپ و منتشر شود.)














