ما کِی واقعا «بارگهِ داد» بودیم؟

تندیس خاقانی شیروانی

عباس جوادی – وقتی من مدرسه میرفتم، مرحوم پدرم به من درس عربی و ادبیات و فلسفه میداد. از حافظ و سعدی و فردوسی و یا معجز و صابر میخواند و میگفت که کدام شعر و یا حکایت را چطور باید تفسیر کرد و یا ریشه کدام کلمه چیست و یا کلمات «کتیبه» و «کاتب» چه مناسبت دستوری با همدیگر دارند. بعد از اینهمه سال بعضا یاد آن اشعار و مباحث می افتم. مثلا یادم هست که برایم مرتب قصیده معروف خاقانی شیروانی (و یا شروانی) به نام«ایوان مدائن» را میخواند و میخواست من آن را از بر کنم. شعر را می شناسید؟

از قصیدهٔ ایوان مدائن (خاقانی شیروانی)

هان ای دل عبرت‌بین ازدیده نظر کن هان *  ایوان مدائن را آیینه عبرت دان
یک ره ز لب دجله منزل به مدائن کن  * وز دیده دوم دجله بر خاک مدائن ران
خود دجله چنان گرید صد دجله خون گوئی *  کز گرمی خونابش آتش چکد از مژگان
بینی که لب دجله چون کف بدهان آرد *  گوئی ز تف آهش لب آبله زد چندان
از آتش حسرت بین بریان جگر دجله * خود آب شنیدستی کاتش کندش بریان
بر دجله گری نونو وزدیده زکاتش ده گر چه لب دریا هست از دجله زکاة استان
گر دجله در آموزد باد لب و سوز دل نیمی شود افسرده نیمی شود آتشدان
تا سلسله ایوان بگسست مدائن را *  در سلسله شد دجله، چون سلسله شد پیچان
گه‌گه به زبان اشک آواز ده ایوان را *  تا بو که به گوش دل پاسخ شنوی ز ایوان
دندانه هر قصری پندی دهدت نونو *  پند سر دندانه بشنو ز بن دندان
گوید که تو از خاکی ما خاک توایم اکنون *  گامی دو سه بر ما نه و اشکی دو سه هم بفشان
از نوحه جغد الحق ماییم به درد س*   از دیده گلابی کن درد سرما بنشان
آری چه عجب داری کاندر چمن گیتی *  جغد است پی بلبل، نوحه است پی الحان
ما بارگه دادیم، این رفت ستم بر ما *  بر قصر ستمکاران تا خود چه رسد خذلان
گوئی که نگون کرده است ایوان فلک‌وش را *  حکم فلک گردان یا حکم فلک گردان

حسرت «گذشته ای پرافتخار» چیز جدیدی برای ادبیات ایران و ادبیات ملل دیگر نیست. اما هر چه سنّم بالاتر رفت شک من بیشتر شد. واقعا طوری که در این شعر گفته میشود: «ما بارگهِ دادیم، این رفت ستم بر ما»،  ما ایرانیان آیا واقعا روزی، روزگاری «بارگهِ داد» و عدالت و انصاف بودیم؟ و یا حتی دیگران چنین بودند؟ کِی «بارگهِ داد» بودیم ما؟ زمان هخامنشیان و ساسانیان که نبودیم. دوره خلافت اسلامی و چند صد سال نظام ملوک الطوایفی که نبودیم. بعد از آن در زمان سلجوقیان و صفویان و قاجار بودیم؟ دوره پهلوی «بارگهِ داد» بود و یا زمان جمهوری اسلامی؟

ادامه خواندن “ما کِی واقعا «بارگهِ داد» بودیم؟”

باز الفبای ترکی آذری را عوض میکنید؟

  1. در باکو سروصدا بلند شده است. بعضی ها میگویند باید در الفبا تغییراتی شود. بعضی ها موافق و بعضی ها مخالفند. بعضی ها هم تغییرات «جزئی» میخواهند مانند تغییر آن حرف عجیب
    ə
    یعنی اَ مثلا در «گمی» (کشتی). در زمان شوروی (سال های 1920) یک بار الفبا را از فارسی – عربی خودمان به لاتین تبدیل کردند، البته بعضی حرفها ها مانند همین
    ə
    و یکی دو حرف عجیب وغریب دیگر به آن اضافه کرده بودند. در سال های 1930 آن را هم عوض کردند و جایش روسی (سیریلیک) گذاشتند.  در دوره گورباچوف که آزادی ها بیشتر شده بود خیلی ها به اینهمه تغییر الفبا اعتراض میکردند که دور شدن ازالفبای پدری «دده بابا» یعنی همین فارسی – عربی ادامه قطع رابطه فرهنگی و نوشتاری با آذربایجانیهای ایران و اصولا سنت ادبی و تاریخی گذشته است.’دیگران بخصوص تحت تاثیر ترکیه و پیشرفت های این کشور، نزدیکی آن به آذربایجان و از طرف دیگر اروپا، الفبای لاتین ترکی را میخواستند. البته اکثر بحث بیشتر سیاسی و عملی بود تا علمی و با ملاحظات تاریخی و فرهنگی. بعد از سقوط شوروی الفبای لاتین ترکی با علاوه کردن اَ یعنی همان
    ə
    و «خ» یعنی
    x
    قبول شد که هنوز هم  در جمهوری آذربایجان معتبر است. حالا بعد از بیست سال بعضی ها میگویند باید در این الفبای لاتین بعضی تغییرات داد. این بحث جدید را فخرالدین فیصللی از آکادمی علوم آذربایجان شروع کرد که گفت این حرف های

    “Ə”, “ç”, “ş”, “ğ”, “q”

    «ساختگی» است و باید اینها را از الفبا بیرون ریخت و بجایشان ترکیبات دیگر حرف های لاتین را گذاشت مانند «آ» با دو نقطه بالایش برای «اَ» و یا
    sh, ch, gh
    برای «ش»، «چ» و «غ» و غیره:

  2. ظاهرا دلیل اصلی طرفداران تغییر آن است که معمولا کامپیوتر ها و تلفن ها و غیره یعنی تکنولوژی مدرن این حرف ها را نمیتوانند بخوانند. بعضی ها میگویند آن حرف کجکی «اَ» در الفبای لاتین سال های 1920 هم بود . بعضی ها هم میگویند پیشنهاد تغییر الفبا «مسخره» است:
  3. نظامی جعفراوف رئیس کمیته فرهنگ مجلس ملی آدربایجان هم قبول دارد که «اصلاح الفبا لازم است»:
  4. محمود کریموف رئیس آکادمی علوم جمهوری آذربایجان اما گفته موسسه آنها «پیشنهادی» در مورد بررسی این موضوع نگرفته اما بنظر او تغییرات کلی در الفبا لازم نیست «اگر چه تغییر حرف اَ» فکر بدی نیست:
  5. بعضی از شرکت کنندگان بحث گفته اند که الفبای لاتین فعلی در واقع «الفبای واقعی و مختص آذربایجان نیست» اما بیشتر بخاطر آن قبول شده و باید در مجموع حفظ شود که «الفبای مشترک مردم ترک زبان» است. کسی در این میان بازگشت به الفبای فارسی – عربی را مطرح نمیکند.  البته الفبای رایج بیشتر (نه همه) مردم ترک زبان دنیا لاتین است. بخصوص ترکیه با بیش از 70 میلیون جمعت خود از این الفبا استفاده میکند (اگر چه حرف «اَ» ندارد و از «خ» هم استفاده نمیکند.) اما مثلا در الفبا های لاتین اوزبکی و یا ترکمنی که آنها هم بعد از فروپاشی شوروی مورد استفاده قرار گرفتند در کنار حروف رایج لاتینی حرف های مخصوص این زبانها هم وجود دارد.

این «فدرالیسم» خیابان یکطرفه است؟

م. ت. – خواهش میکنم یک آدم واقعا مطلع از دوستان کرد و یا آذربایجانی که طرفدار فدرالیسم و یا اگر با تعبیر خودمانی بگوئیم خودمحتاری است به این جواب بدهد. آقای آهنگری از حزب دمکرات کردستان ایران میگوید حزب ایشان تجزیه طلب نیست بلکه طرفدار حفظ تمامیت ارضی ایران است. خوب، خبلی خوب، اما در واقع این تعریف «فدرالیسم» و یا خودمختاری را هم اضافه میکند که  باید «اداره کردستان به دست کردها ومشارکت کردها در اداره ایران» باشد. مییدانید این یعنی چه؟

در همین سایت شما یک جائی نوشته بودید که در عراق امروز حکومت اقلیم کردستان «فدرالیسم» را چطور کاملا به نفع خود ش تعریف و اجرا میکند. بنده آنجا رفته و دیده ام. پرچمشان از عراق جداست. ارتش مستقل خودشان را دارند. پلیس شان جداست. زبان مدرسه ها صرفا کردی است و عربی فقط در چند مدرسه مخصوص اقلیت ها و مهاجران تدریس میشود. برای خودشان و با وجود اعتراض حکومت مرکزی بغداد با شرکت های خارجی مذاکره میکنند و قرار داد می بندند.  در مرز ها کنترل دست کرد هاست. گمرک را هم خودشان میگیرند. اما رئیس جمهور عراق و کلی از رهبران دولتی عراق کرد است. 17 درصد درآمد کل عراق را هم میگیرند. یعنی کرد ها حداکثر حق و سهم  و اختیارات را در حکومت عراق دارند اما در قبال عراق و حکومت ملی و مرکزی آن هیچ مسئولیتی را قبول نمیکنند. فقط پول ملی ندارند. معاملات هم که به هر حال با دلاراست. چیزی نمیدهند اما همه چیز میگیرند و بیشتر هم میخواهند. «فدرالیسم» که میگوئید همین است؟ اینکه از مستقل شدن هم بهتر است!

یکی از فامیل های ما که از نزدیکان مرحوم شاپور بختیار بود تعریف میکرد زمان نخست وزیری مرحوم بختیار مرحوم دکتر قاسملو برای مذاکره می آید تا توضیح دهد که منظور حزب دمکرات از «آزادی برای ایران و خودمختاری برای کردستان» چیست. کلی هم تعریف میکند و لیست میدهد که به عنوان «خود مختاری» چی و چی و چی میخواهند و در مقابل طرفدار آزادی و تمامیت ارضی ایران هستند. آقای دکتربختیار هم آخر صحبت برگشته و به شوخی به مرحوم قاسملو میگوید: «آقای دکتر قاسملو، با این چیز هائی که شما به عنوان خود مختاری برای کردستان ایران میخواهید بیائید عوض کنیم و بگوئیم آزادی برای کردستان و خود مختاری برای ایران»!

تجزیه طلب بودن جُرم نیست

عباس جوادی – حالا که مسئله کردستان اینقدر داغ شده، دقت خیلی ها به «مسئله قومی» و یا اتنیکی در ایران هم افزایش یافته است. آنروز دوستی میگفت فرق بزرگ تجزیه طلبان کرد با تجزیه طلبان آذری در آنست که آذری ها دست به خشونت و اسلحه نمیبرند. البته بسختی میتوان «سیب را با پرتغال مقایسه کرد» و در اینجا باید بین گروه های کُرد هم فرق گذاشت اما این تشخیص بنظرم در کلیت خود درست و بسیار مهم است.

اگر موضوع فقط بر سر این باشد که کسی و یا گروهی بهر دلیلی صلاح شهر و منطقه «قومی» خود را در جدائی و استقلال از کشور متبوع خود و یا پیوستن به کشور دیگری میداند، حق دارد نظرش را بدهد و ترویج و تبلیغ کند و برای آن نظر طرفدار جمع کند. دلبستگان ناسیونالیسم افراطی و مطلق به معنای نفی حقوق اقوام و اقلیت ها،چه در حکومت ها و چه در خارج ار آن، بمحض شنیدن بوی تجزیه طلبی کنترل خود را از دست میدهند و خواهان قطع حق فکر و سخن تجزیه طلبان و حتی سرکوب و انهدام فیزیکی آنان میشوند.این هم، بغیر از نادرست و تفرقه افکن و خشونت برانگیز بودنش، باعث جری شدن و رادیکال تر گشتن طرف مقابل و عمیق تر شدن شکاف های اجتماعی میشود.

بنظر من اندیشه تجزیه طلبی مشمول آزادی عقیده است، درست مانند طرفداری از وحدت ملی، و یا آزادی انتخاب دین، گروه سیاسی، و ایدئولوژی و نگرش فلسفی و اجتماعی، بشرط آنکه فرد و یا گروه مزبور بطور قطع از تبلیغ، ترویج و اجرای هرگونه خشونت، اقدام قهری و تروریستی وهمچنین تحریک و ایجاد نفرت، تحقیر و خصومت نسبت به کشور وملت متبوع خود و اقوام و اقلیت های دیگر پرهیز کند.

خلاصه مطلب این سوال است که آیا تجزیه طلبان ما میتوانند مانند مثلا تجزیه طلبان اسکاتلند صلحجوو دمکرات باشند و به تکالیف اجتماعی خود و حقوق دیگران هم همانقدر احترام بگذارند که به ارزش های قومی و ملی خود احترام میگذارند؟ سال گذشته «حزب ملی اسکاتلند» که خواهان استقلال اسکاتلند است در انتخابات اسکاتلند از ۱۲۹ کرسی پارلمان محلی این منطقه بریتانیا ۶۷ کرسی را از آن خود کرد. نه کسی اسلحه به کسی کشید، نه اهالی دهکده های اسکاتلندی و انگلیسی بجان هم افتادند، نه در تعهدات و وظایف اسکاتلند نسبت به بریتانیا تغییراتی رخ داد و نه ادبیات فحش و تحقیر بین لندن و ادینبورگ بکار افتاد. در چند سال آینده حزب ملی اسکاتلند میخواهد مردم در رفراندومی آزاد و دمکراتیک معین کنند که اسکاتلند با «تغییر صلاحیت ها» در ترکیب بریتانیا بماند و یا «مستقل» شود. درست برعکس تجربه خونین ایرلند شمالی که آن هم بعد از سالیان دراز خونریزی و خشونت، به راه حل مسلمت آمیزی در چارچوب بریتانیا رسید.

حرف آن دوست من درست است که تجزیه طلبان آذری مثلا مانند پژاک دست به اسلحه نمیبرند – و این خوبست. با این وجود بعضی تجزیه طلبان در مقابل آنچه که حق کشی 90 ساله نسبت به حقوق آذربایجانی ها ، یا کردها و یا اعراب و غیره نامیده میشود، نسبت به هر چه ایران و ایرانی و فارس و فارسی است، با لحن نفرت و خشونت صحبت میکنند. و این، این کلاف را سردرگم تر و راه حل را برای همه طرف های درگیر و ذینفع مشکل تر میکند.

چیزدیگری که غالبا همه ما فراموش میکنیم اینست که این عده  اغلب خواست شخصی و یا گروهی خود را مانند خواست های «قومی» و «ملی» همه و یا اکثریت آذربایجانیها، کرد ها و یا اعراب و بلوچ ها قلمداد میکنند. اما آنها و شما، همه ما از کجا میدانیم که نظر واقعی اکثریت مردم چیست؟ حتی در اسکاتلند، حزب استقلال طلب ملی با وجود پیروزی بزرگ انتخاباتی هنوز میخواهد چند سال به مردم فرصت دهد تا نظر خود را معین کنند و در یک رفراندم آزاد تصمیم گیری شود. در ایران ما حتی یک انتخابات پارلمانی سرتاسری، با آن قانون اساسی و محدودیت ها و فیلتر های شورای نگهبان و سپاه و بسیج و قوه قضائیه و منع احزاب و مطبوعات، چیزی جز مضحکه دلخراش آزادی نیست.

در ایران مشکل ما فقط در آن نیست که بعضی ها مثلا حق زبان و فرهنگ اقوام را نا دیده میگیرند و یا بعضی های دیگر دست به اسلحه میبرند و بعضی دیگر نظر خود را بجای نظر اکثریت جا میزنند. بنظر میرسد مشکل اصلی احتمالا در حکومت است که در مورد آزادی عقیده و بیان و آزادی تغییر حکومت و قانون از طریق خواست و رای مردم، چه آذری و کرد و چه فارس و بلوچ، به هیچ صراطی مستقیم نمیشود. در این شرایط نه فقط حقوق اقوام و اقلیت ها، که حقوق همه ملت پایمال میشود و این هم به تجزیه طلبان فرصتی طلائی میدهد تا «مبارزه» مسلحانه و تروریستی و یا تبلیغات دشمنی انگیز خود را محق و یا حد اقل «قابل فهم» جلوه  دهند و هم به حکومتداران امکان میدهد تا همچنان حقوق اولیه  گروه  های قومی، زبانی و مذهبی را انکار کنند.

کردستان مستقل؟ انشالله گربه است!

نقشه منطقه کردستان در امپراتوری عثمانی مربوط به سال ۱۸۹۳ میلادی
نقشه منطقه کردستان در امپراتوری عثمانی مربوط به سال ۱۸۹۳ میلادی

بیماری جدی رئیس جمهوری عراق، جلال طالبانی، که خود رهبر یکی از دو گروه بزرگ کردستان عراق است، احتمال شدت گرفتن رقابت بین گروه «اتحادیه میهنی» آقای طالبانی و  گروه بزرگتر کردستان عراق، «حزب دمکرات کردستان» به رهبری مسعود بارزانی را بیشتر کرده است. اما کاش این تمام مسئله بود. تشدید اختلافات عمیق بین حکومت مرکزی عراق برهبری نوری المالکی از سوئی و کُرد ها و اعراب سنى از سوی دیگر، جنگ داخلی در سوریه و ناروشنی روشی که کُرد های سوریه در پیش خواهند گرفت و همچنین افزایش فعالیت های «حزب کارگران کردستان» ترکیه نشان میدهد که تمام منطقه بسوی یک بحران جدی بین و در داخل همه این کشور ها در باره موضوع حاکمیت ملی، مرزها، تقسیم قدرت سیاسی در حرکت است که در آن «مسئله کُرد ها» نقش کلیدی بازی خواهد کرد.

زیاد خوشحال نشوید که این موضوع ها به ما ایرانیان ربطی ندارد. یک حلقه مهم این «مسئله کُرد ها» هم ایران و کُرد های ایران است. مشکل اساسی در اینست: استقلال طلبی چهار منطقه کُرد نشین عراق، ترکیه، سوریه و ایران، جدائی آنها از کشور های متبوع خود و اتحادشان در یک «کردستان بزرگ» میتواند ثبات و مرزهای موجود تمام منطقه را بهم بزند و این کشور ها را وارد یک مرحله خونین و مخّرب جنگ های داخلی، قومی و منطقه ای کند. اخیرا حزب دمکرات کردستان ایران و حزب کومله در پی بحث هائی که پس از انتشار توافقنامه این دو حزب در گرفت توضیحی رسمی منتشر کرده و گفته اند که منظور آنها نه جدائی از ایران بلکه «تامین حقوق ملت کُرد در ایرانی فدرال و دمکراتیک» است.

حالا که این دو حزب این را میگویند، حتما همین طور است. ولی شما خودتان کلاهتان را قاضی کنید و از خودتان چند سؤال کنید: مثلا از خودتان بپرسید که منظور این دو حزب از«ملت کُرد» که در توافقنامه میگویند چیست؟ چیزی جز مجموعه کُرد های همه کشور های منطقه یعنی عراق و ترکیه و ایران و سوریه است؟ در آن صورت اگر دو رهبر مهم این ملت واحد کُرد یعنی آقای بارزانی با آن قدرت و دم و دستگاهش و یا آقای اوجالان با آن همه پیشمرگه اش کردستان ایران را هم به سمت و سوئی هدایت کنند که این ملت واحد صاحب دولت واحدی هم بشود، این دو حزب ما چه خواهند کرد؟ دوم: بپرسید منظورشان از «کردستان» چیست؟ آیا چیزی جز مجموعه واحدی از کردستان چهار کشور نامبرده است یا اینکه فقط کردستان ایران را در نظر دارند؟ در آن صورت چرا کردستان ایران «کردستان شرقی»، کردستان ترکیه «کردستان شمالی»، کردستان عراق «کردستان جنوبی» و منطقه کُرد نشین سوریه «کردستان غربی» خوانده میشود؟

سوم: بپرسید دقیقا منظورشان از «فدرالیسم» که برای ایران میخواهند چیست؟ همان است که آقایان بارزانی و طالبانی در کردستان عراق بدست آورده اند طوریکه کردستان عراق تقریبا فرقی با کشوری مستقل ندارد که صاحب ارتش، زبان رسمی، پرچم و گمرک خودش است و از بغداد فقط طلب دارد بدون آنکه نسبت به عراق مسئولیتی هم داشته باشد؟ بنده که اینها را عرض میکنم در واقع مخلص روحیه قوی کردستان دوستی ئی هستم که تقریبا در همه دوستان کُرد (چه کُردهای عراق و ترکیه و چه هموطنان کُرد خودمان) دیده ام. دوم اینکه این دوستان، حداقل آنها که من میدانم و میشناسم، مثل بعضی ها اهل توهین و بد و بیراه نسبت به کشور و ملت متبوع خود نیستند. اکثرا بدون سر و صدا دلبسته یک کردستان واحد هستند. یعنی اصلا کردستان را با وجود مرز ها جدا از همدیگر حس نمیکنند. فکر میکنم آنها اگر هم مستقیما و فورا بزبان نیاورند اما بسیاری از آنها در آرزوی چنین کشور واحد کردستان هستند. این هم چه عیبی دارد؟ مگر آمال و آرزوی همه ما خوشبختی و رفاه و پیشرفت همه نیست؟ و مگر قرار نیست هر فرد و ملتی آزادانه شکل زندگی اش را خود معین
کند؟ اگر کُرد ها در همچو کشورمتحدی خوشبخت خواهند شد، چه چیزی بهتر از اینست؟

تجزیه کشور های موجود وجدائی کُرد ها و یا دیگران برای تاسیس کشور های نوین چه مانعی دارد؟ ولیکن حالا که این موضوع مسئله داخلی فقط یک کشور نیست و آثار این تغییرات تمام منطقه و اقوام و ملل خاورمیانه اعم از کُرد و عرب و ترک و ایرانی و غیره را تحت تاثیر قرار خواهد داد، باید همگی بپرسیم که این تاثیرات محتمل کدامند؟ هرکس حق دارد تصویری صلح آمیز و سرشار از آزادی و خوشبختی و پیشرفت از این خاورمیانه جدید با 72 ملت و كشور ریز و درشت جدید و تک قومی را برای ما ترسیم کند. بنده شخصا از آزادی و خوشبختی و پیشرفتش مطمئن نیستم، اما با این تحولاتی که چندین سال است مشاهده میکنم، قویا حدس میزنم که اوضاع منطقه مجموعا به سوی آن 72 کشور جدید حرکت میکند، 72 کشوری که تا کار تاسیس و تثبیت آنها تمام شود صد سال خون جاری خواهد شد و خرابی به بار خواهد آمد و این، نه به خیر تک تک این ملت ها و اقوام (از جمله هموطنان کُرد ما) و نه بنفع کلیت این کشور ها و منطقه است. کافی است به نقشه کردستان در بسیاری از سایت های کُردی و از جمله همین سایتی که توافقنامه دو حزب را چاپ کرده نگاه کنید که از حالا، یعنی هنوز خبری نشده، نصف استان آذربایجان غربی را جزو کردستان ایران به حساب میاورند.

بنابراین سؤال چهارم هم میتواند این باشد که منظور از «کردستان ایران» دقیقا کجا هاست؟ دوستی از ارومیه راست میگفت: اگر 30-40 سال پیش کشور های منطقه راه آزادی، عدالت و همکاری را در پیش میگرفتند، امروز خاورمیانه میتوانست یک منطقه پیشرفته و آزادی باشد که همه کشور های آن با همدیگر روابط واقعا خوب و پرفایده انسانی، تجاری، اقتصادی، سیاسی، علمی واجتماعی دارند: منطقه ای تا حد امکان شبیه اروپا که در آن نیازی به زورگوئی و قاچاق و خصومت قومی و ملی و تجزیه و جنگ داخلی نباشد.

————————————
در ضمن بخوانید: بی بی سی: آینده کردستان عراق: استقلال یا فدرالیزم (تحلیلی است جالب که موضوع استقلال کردستان را فقط در چهارچوب عراق مطرح میکند نه با در نظر گرفتن احتمال تجزیه همه منطقه های چهارگانه و وحدت آنها در یک کردستان متحد)

بحث کردستان ادامه دارد

  1.  سنندج                                   Wed, Sep 12 2012 04:30:10
    س
  2. بعد از انتشار توافقنامه حزب دمکرات کردستان ایران و حزب کومله کردستان ایران موج انتقاد ها از سوئی و دفاعیه ها از سوی دیگر شروع شد که هنوز هم ادامه دارد. مخالفان میگویند طوری که این توافقنامه از «جنبش رهائی بخش ملت کرد» سخن میگوید و مسئله کردستان را بدون پرداختن به موضوعات ایران بررسی میکند عملا زمینه ای برای جدائی و تجزیه ایران بوجود میاورد. موافقان این توافقنامه این ادعا را تکذیب میکنند و میگویند تاکید بیش از حد بر تمامیت ارضی ایران بدون قبول «حق تعیین سرنوشت» اقوام ایران چیزی جز انکار و زیر پا گذاشتن حقوق اقوام و نادیده گرفتن دمکراسی نیست.
    ابتدا ببینیم خود توافقنامه چه میگوید:
  3. از متن:
    جنبش رهایی‏بخش ملت کرد در کردستان ایران، سال‏های متمادی از مراحل متفاوت
    مبارزه‏ی پرفراز و نشیب خود را طی نموده است. مقاومت ملی و فداکاری و به
    شهادت رسیدن هزاران فرزند فداکار در راه اثبات هویت و حقوق سیاسی ملت کرد
    که در رأس همه‏ی آنها حق تعیین سرنوشت قرار دارد، واقعیتی انکارناپذیر است.

    برای مبارزه‏ی ملت کرد در عصر حاضر و در این وضعیت، هم تغییرات گوناگون
    جهانی و هم تحولات اخیر خاورمیانه، همچنین توازن ابرقدرت‏ها و معادلات نوین
    این عرصه، بیش از همیشه زمینه را جهت طرح خواسته‏های ملی مردم کُرد و
    تأکید بیشتر بر حقوق خویش در سطح جهانی را مهیا ساخته است.
    موج تغییر و دمکراسی‏خواهی فراگیر در منطقه‏ی خاورمیانه، پرتوانتر از هر
    زمان دیگری پایه‏های دیکتاتوری‏ها را به سوی فروپاشی سوق داده است. دیر یا
    زود دیکتاتوری جمهوری اسلامی ایران نیز، با تداوم مبارزه‏ی توده‏های مردم و
    اراده‏ی راسخ مبارزان راه آزادی، غیر از گسترش بحران همه‏جانبه‏ی اقتصادی و
    سیاسی و رفتن به سوی سرنگونی کامل، افق دیگری پیش‏رو ندارد.

  4. بیشترین بحث را بیانیه ای ایجاد کرد که از سوی گروهی از روشنفکران ایران خارج از کشور امضا کرده بودند:
  5. از متن: در این توافقنامه، مبارزه مردم کردستان برای دمکراسی در ایران یکجا فراموش
    شده است و به جنبشی صرفا” در راه اثبات هویت و حقوق سیاسی ملت کرد که در
    رأس همه‏ ی آنها حق تعیین سرنوشت قرار دارد” فروکاسته می شود. حزب دمکرات
    ظاهرا از یاد برده است که سال ها شعار این حزب، “دمکراسی برای ایران و
    خودمختاری برای کردستان” بوده است و زنده یاد عبدالرحمن قاسملو به کسی
    اجازه نمی داد که خود را ایرانی تر از او بداند. بدین ترتیب بر مبارزه
    هموطنان کرد ما در جنبش سبز و مبارزه با ولایت فقیه و استبداد دینی هم خط
    بطلان کشیده می شود و همهء فداکاری ها، زندان و شکنجه و اعدام ها به سود
    دیدگاه ویژه این دو حزب مصادره می شود. ستمی که امروز بر ملت از هر قوم و
    تباری می رود خصلتی سراسری دارد و هدف نخستینِ مبارزهء مشترک نیز برداشتن
    تبعیض ها و برابری حقوقی همه مردم ا یران است. گرایش هایی که در راس
    مطالبات خود بجای دمکراسی در ایران، حق تعیین سرنوشت اقوام را می نهند،
    بدون تردید جز خلل در این مبارزه نقشی نخواهند داشت. برآوردن خواستهایی چون
    تمرکززدایی و افزایش اختیارات یکان های کشوری یا بازنگری در ساختار آموزشی
    و فراهم کردن امکانات آموزش زبان مادری، همه در یک گفتگوی ملی در چارچوب
    ایران دمکراتیک امکان پذیر خواهد بود.
  6. و نظر های رنگارنگ:
  7. از متن: نامه ها و اعلامیه ها «تمامیت ارضی» را در جایگاهی
    فراتر از «صندوق رای» قرار داده اند و این مقدمه ایست برای عدم تمکین به
    صندوق رای، و حتی درهم شکستن آن، هرگاه صندوق رای به تمامیت ارضی «خیانت»
    کند. جدا از این که مردم هر منطقه قومی در ایران
    خواهان استقلال باشند یا نباشند، جدا از این که استقلال به لحاظ اجتماعی،
    اقتصادی، و سیاسی به سود مردم منطقه ی قومی یا بسود ایران باشد یا نباشد،
    باید حرف صندوق رای – چنانچه باور همگانی به صحت و سلامت آن تضمین باشد –
    در راس باشد و «تمامیت ارضی» از آن والاتر شناخته نشود. می دانم که
    احساساتی خلاف این اصل در ایران بسیار ریشه دار و دیرینه است. می دانم که
    قانع کردن ایرانیان به این که تمامیت ارضی وقتی مقدس است که به رای آزادانه
    ی همه گروه ها
    و هویت های قومی و منطقه ای کشور باشد، کاری بس دشوار است
  8. Meysam Badamchi
    با منطق فرخنگهدار در این نوشته موافقم. نوعی رویکرد لیبرال به مساله حقوق قومیت ها دارد. به نظرم، برداشتم این است که فرخنگهدار هم چنین منطقی دارد، آنچه عیب است آن است که کشوری بیگانه، حتی همسایه، در امور داخلی کشوری دیگر و مساله قومیت های آن دخالت کنند. اینکه مردم یک منطقه از ایران با رای گیری و بدون دخالت خارجی حق داشته باشند در مورد سرنوشت خود تصمیم بگیرند را خلاف دموکراسی نمی بینم ولو اینکه اگر چنان رای گیری در شرایط دموکراتیک و منصفانه و دور از پروپاگاندا یا دخالت خارجی انجام شود بعید می دانم قومیت های ایرانی رای به جدائی از ایران بدهند. کلا نگاه پدرسالارانه به مساله قومیت ها را شخصا نمی پسندم.
    Tue, Sep 11 2012 17:43:45
  9. و یا:
  10. از متن: از متن: این درست است که تاکید بر استقلال ایران و دفاع از
    تمامیت ارضی آن در برابر هرگونه تعرض خارجی باید که جزو اصول و سنگ
    پایه‌های هر کارپایه سیاسی دمکراتیک باشد، اما سرآغاز و نقطه عزیمت یک
    کارپایه دمکراتیک، آزادی و دمکراسی است؛ و رفع هرگونه
    تبعیض از جمله تبعیض ملی، از جانمایه‌های این دو. قرار دادن “تقدس خاک”
    جای آزادی و دمکراسی و به عنوان یک نقطه عزیمت، چه بخواهیم و چه نخواهیم
    پیش از همه خاطره تداوم تحمیل و چکمه و سرکوب در این زاد و بوم را تداعی
    می‌کند. این برخورد، خطر همچنان ماندن بر ایران‌گرایی در کسانی و نشانه
    چرخش از دمکراسی و آزادی ایران دوستانه به ایران پرستی در کسانی دیگر را،
    براذهان می‌نشاند. همان رویکرد دیر آشنایی که، یا تمامیت ارضی را مقدم بر
    آزادی و شان انسان تعریف می‌کند و یا در عمل به همینجا می‌رسد
  11. و در دفاع از توافقنامه:
  12. از متن: آژانس کُردپا: روز گذشته “سازمان دفاع از حقوق‌بشر کردستان” با
    انتشار بیانیه‌ای نسبت به هر آنچه “بحث تکراری و کلیشه‌ای به خطر افتادن تمامیت ارضی
    ایران” عنوان گردیده، واکنش نشان داد.

    این نهاد مدافع حقوق‌بشر با
    استناد به میثاق‌های بین‌المللیِ حقوق سیاسی، اجتماعی و مدنی، خاطرنشان می‌کند که
    “حق ملت برای تعیین سرنوشت، می‌تواند به عنوان حق انتخاب رهایی از اقتدار  یک دولت
    باشد.متن کامل این بیانیه که در اختیار آژانس خبررسانی کُردپا قرار گرفته است در
    پی می‌آید:حق تعیین سرنوشت یک اصل اساسی بین‌المللی است

    در روزهای
    اخیر موجی از تحلیل، خبرو بیانیه از سوی احزاب و جریان‌های ملی در خصو بحث تکراری و
    کلیشه‌ای به خطر افتادن تمامیت ارضی ایران در سایت‌ها و خبرگزاری‌ها منتشر شده
    است.متأسفانه جریان‌ها و احزابی که خود را مدافع ارزش‌های انسانی و اصول
    دموکراسی و گفتمان حقوق‌بشری می‌دانستند در تناقضی آشکار ابتدای‌ترین حق انسانی یک
    ملت را به بهانه‌ی به خطر انداختن استقلال و تمامیت ارضی کشور زیر پا گذاشته‌اند و
    بار دیگر این واقعیت تلخ هویدا شد که اپوزسیونِ مدعیِ دموکراسی هیچ اعتقادی به این
    دستاورد مدرن و ارزشمند بشری ندارد
    ویا:

  13. rahmanjavanmard
    از نظر کردستان نه‌التزام به‌تماميت ارضی که‌ تعهد به‌ حق تعيين سرنوشت سرآغاز هر کار پايه‌ سياسی می‌باشد!… http://fb.me/sRbctKI9
    Mon, Sep 10 2012 16:44:07
  14. و نظر های رنگارنگ:
  15. از متن: در تحلیل نهایی، ما با گفتمانی مواجهیم که در ابتدای شکل گیری کنشی حذفی
    نسبت به مقوله ی ملیت ها در ایران داشته اما امروز در شرایطی تقلیل گرایانه
    به سر می برد.با وجود چنین گذاری، باز هم رویکرد تقلیل گرایانه کنونی، با
    توجه به گسست های عمیق، نسبت به حقوق کلان و بدیهی ملیت ها در ایران، بسیار
    “کم ظرفیت”است. با نگاه به این ظرفیت محدود، در می یابیم امکان پیروی از
    “قواعد بازی دموکراتیک” ناظر به حقوق ملیت ها، در درون این گفتمان وجود
    ندارد. در پایان کلام خود باید به این نکته هم اشاره کنم که فقط در صورتی
    می توان اعتماد نیروهای سیاسی کرد را جلب نمود که نیروهای مرکز مدار حقوق
    کلان ملیت ها را به رسمیت بشناسند و این اعتماد سازی باید از سوی نیروهای
    مرکز صورت گیرد و نه بالعکس.در غیر این صورت در بر همان پاشنه سابق خواهد
    چرخید.
  16. از متن: آنچە دمکرات و کوملە انجام دادەند و واکنشی
    کە دیگران بە این توافقنامە نشان دادند، بیانگر این است کە طرفی در صدد
    همبستگی هویتی است و گروە دیگر آنرا بە دیدە تهدید می نگرد. در این میان
    میتوان معنایی را یافت کە بیانگر تضادهای است کە تنها از یک توافقنامە
    سرچشمە نمی گیرد، بلکە ریشە در تاریخی پر فراز و نشیب دارد کە حاصل مفهوم
    دولت _ ملت و برداشتهای متفاوت از آن است.

    کردها و دیگر هویتهای سرکوب شدە در ایران
    بر این اعتقاد هستند کە روند دولت_ ملت در ایران همراە با آسمیلە کردن دیگر
    هویتها بودە و طرفداران دولت_ ملت مرکزگرا هم با استدلال ملت ایرانی و
    دفاع از یکپارچی سرزمینی هویتهای دیگر را قوم خطاب میکنند تا از این تعریف
    واحدی را تحت عنوان ملت ایرانی تائید کنند.

    واکنشهای کە هر یک از این طرفها از خود
    بروز دادەاند مجموعەای از تضادهای” سیاسی” و “مقاومتی” را بهمراە داشتە
    است. از لحاظ سیاسی نیروهای فعال مرکزگرا پایە مشروعیت خود را از این طریق
    تولید کردەاند. آنها در بازیهای سیاسی هموارە خطوط قرمزی را مبنای نوع نگرش
    خود در قبال دیگر بازیگران و هویتهای دیگر ترسیم کردەاند. حاصل این
    مکانیزم سیاسی بە حاشیە راندن هویتهای سرکوب شدە و تبدیل شدن بە بازیگر
    مطلق است. تصویری کە آنها از خود ارائە دادەاند حامل این معنا بودە کە تنها
    آنها هستند کە دغدغە آیندە ایران و یکپارچگی آنرا دارند تا از این طریق
    مبانی مشروعیتی این موضوع بە انحصار خود دربیاوردند

  17. و بحثی در تلویزیون بی بی سی فارسی با شرکت بابک امیر خسروی (اتحاد جمهوریخواهان ایران)، ناهید بهمنی (حزب ومله) و همن سیدُدی (تحلیل گر سیاسی).. گرداننده بحث: مهدی پرپنچی:
  18. حزب دموکرات کردستان ایران و حزب کومه‌له کردستان ایران :

    هدف ما تأمین خواستهای برحق مردم کرد در چهارچوب یک ایران آزاد، دموکراتیک، فدرال و سکولار است. ..خواستهای ملی کردها نیز که امروزه در شعار فدرالیسم بیان می-شود از نرمها و استانداردهای دموکراتیک و پذیرفته شده جهانی تبعیت می¬کند و علیه هیچ قومیت و زبان و فرهنگی نبوده بلکه علیه ساختار غیردموکراتیک و فوق متمرکز دولت در ایران است و پیروزی خود را نیز در ایجاد تغییرات دموکراتیک در کشور و نه در ایجاد خصومت با هیچ بخش دیگر جامعه ایران میبیند. ما به اتکای عملکرد دهها ساله خود تأکید میکنیم که کردستان پایگاه مستحکم آزادیخواهی و دموکراسیخواهی در ایران بوده و میباشد

    ظاهرا این مسئله از نظر همه «داغ» است. اما شاید مهم تر از همه این است که اکثریت قریب به اتفاق طرف هائی که در این مباحثه شرکت میکنند از چارچوب احترام به همدیگر بیرون نمیروند.

جنایتکار «قهرمان»

مهدی مجتهدی – باکو در این چند روز اخیر هنگامه بود. مردم مثل اینکه یک «قهرمان» جدید ملی پیداکرده اند. گویا سالها در انتظارچیزی بودند و بالاخره کسی آمده که (به قول یکی) اگرچه «قره باغ را آزاد نکرده» اما «انتقام ما را گرفته است».

صحبت بر سر رامیل صفراوف هست، یک نظامی ارتش آذربایجان که هشت سال قبل هنگام تحصیل در یک کورس زبان که ناتو در مجارستان برگزار کرده بود، همکلاسی ارمنی خود را هنگام خواب با تبر کشت – درست ترش تقریبا سرش را ازتنش جدا کرد و حتی با چاقو سینه اش را پاره پاره کرد.

هشت سال قبل در دادگاه مجارستان صفراوف نه جنایت را انکار کرد و نه از کرده اش اظهار پشیمانی نمود. او به حبس ابد محکوم شد. اما چند روز قبل، بعد از هشت سال حبس، مجارستان طبق «توافقی با دولت آذربایجان» صفراوف را «برای ادامه دوره حبس» به باکو فرستاد. بین کشور های دنیا این قبیل توافق ها اصلا غیر عادی نیستند. شهروند یک کشور که در خارج مرتکب جنایت شده و محکوم شده است بعد از مدتی برای ادامه محکومیت خود به مقامات کشور متبوعش تسلیم میشود. یعنی طبق توافق آذریایجان و مجارستان آقای صفراوف بقیه حبس ابدش را اصولا میبیایست در خود آذربایجان بگذراند.

و لیکن دولت جمهوری آذربایجان چه کرد؟

الهام علی یف، رئیس جمهوری، صفراوف را اولا «عفو نمود» بعد هم رتبه نظامی او را بالا برد. این رفتار دولت آذربایجان باعث اعتراض شدید ارمنستان و انتقاد اروپا، آمریکا و روسیه شد. اما در جمهوری آذربایجان صفر اوف حتی در میان مردم مقامی مانند یک «قهرمان خلق» یافت – جنایتکاری که «قهرمان» شد.

از باکو یکی دیگر به من گفت: «کسی از این جنایت دفاع نمیکند. اما صفراوف سمبُل مقاومت مردم آذربایجان در مقابل اشغال و تجاوز ارمنی ها شده است. این است که همه او را دوست دارند.» بنظر این هم صحبتم «آزادی صفراوف التیام کوچکی بر زخم های مردم آذربایجان بود.»

بسیاری از افرادی که من با آنها صحبت کردم درک نمیکردند و یا اهمیت نمیدادند که مردم خارج از جمهوری آذربایجان در این مورد چه خواهند گفت. «آنها در قتل عام خوجالی چه کردند؟ کسانی که دیپلمات های ترک را ترور کرده بودند مورد عزت و احترام ارمنی ها قرار گرفتند. چرا کسی در این مورد سؤالی نمیکند؟»

میفهمم که مشکل و حتی غیر ممکن است در این جوّ آکنده از دشمنی و نفرت صحبت خونسردانه و عاقلانه کرد. اما بسیار دلم میخواست آنها میفهمیدند که هم حکومتشان و هم حتی ملتشان با این رفتار در افکار عمومی جهان نام نیکی از خود بجا نمیگذارند که هیچ، حتی به مشکلات خود اضافه هم میکنند.

در این محیط نفرت و انتقام، کسی چندان جرات نمیکند که برخلاف نظر اکثریت مردم چیزی بگوید. فقط خانم روزنامه نگاری با احتیاط تمام به من گفت: «من اصلا این ملت را نمی فهمم. خودمان، خودمان را بی آبرو میکنیم. اگر زورتان میرسد بروید جنگ کنید و مناطق اشغالی را پس بگیرید. اما قهرمان کردن یک جانی دیگر یعنی چه؟»