چرا شعر و گفتاربعضی زبان ها دلنشین تر بنظر میرسد؟

گذار نرم آواها در زبان شفاهی (گفتاری) – تصویری از «چت جی پی تی«

مثلاً سرآغاز نخستین غزل دیوان حافظ را به یاد آوریم:

الا یا ایّها الساقی ادر کأساً و ناولها
که عشق آسان نمود اول، ولی افتاد مشکل ها

در خوانش طبیعی و موزون این بیت، واژه‌ها و هجا ها، کاملاً جدا از یکدیگر نیستند، بلکه در قالب یک الگوی وزنی پیوسته سازمان می‌یابند – یعنی نه جداگانه و هر کدام برای خود، بلکه یکجا و به صورت جویباری روان و آهنگی موزون، واحد و دلنشین.

در اینجا، علاوه بر پیوند آوایی میان واژه‌ها، وزن عروضی، توالی هجاهای کوتاه و بلند، کشش آواها و آهنگ خوانش نقش اساسی دارند.

در زبان فارسی، به‌ویژه در شعر، پیوستگی میان صامت پایانی یک واژه و واکهٔ آغازین واژهٔ بعدی می‌تواند به حفظ جریان موزون گفتار کمک کند.

اگر برای انعکاس بهترآوایی، این بیت را با حروف لاتینی بنویسیم و میان هجا ها (زمان خوانش) نقطه بگذاریم، این طور میشود:

ä.lā yā äy.yo.has.sā-qī ä.der.kä`.sän vä nā.vel hā
ke.eş.qā-sān ne.mūd äv.väl vä.lī of.tād moş.kel.hā

البته مصراع نخست عربی است. و نه فارسی. ولی در همین مصراع هم پیوستگی آوایی در هجای پایانی «ایّها» و هجای آغازین «السّاقی» را می بینیم که در این مرحلۀ گذار،یک تشدید در آوای «س» را تولید میکند.

پیوستگی بعد در مصراع دوم فارسی میان هجای پایانی «عشق» و هجای آغازین «آسان» است – از «ق» در «عشق» به «آ» در «آسان» که این پیوستگی آوایی را ایجاد میکند: «عش.قا» ».

بعضی زبان شناسان بر آنند که اگر مثلاً در این آخرین نمونه هنگام تلفظ، بین دو واژه «عشق» و «آسان» مکث بگذاریم، وزن و قافیه و در نتیجه آهنگ و لحن دلنشین شعر به هم میخورد.

پیوستگی آوایی کلمه ها در زبان: از فرانسوی تا فارسی و ترکی.

چرا مثلا زبان شفاهی فرانسوی یا نوای شعر فارسی به گوش بعضی از انسان ها «دلنشین تر» از دیگران می آید؟

گذار نرم آواها در زبان شفاهی (گفتاری) در نمونه انگلیسی – تصویری از »چت جی پی تی»

رابطهٔ مرزهای هجا، پیوند واژه‌ها و موسیقی زبان

یکی از ویژگی‌های چشمگیر زبان فرانسوی، به‌ویژه در گفتار طبیعی، پیوستگی آوایی میان واژه‌هاست. شنونده اغلب احساس می‌کند که واژه‌ها نه به‌صورت واحدهایی جداگانه، بلکه همچون زنجیره‌ای پیوسته از هجاها تلفظ می‌شوند. برای مثال، عبارت فرانسوی les enfants («کودکان») تقریباً به‌صورت «لِـزانـفان» شنیده می‌شود، بی‌آنکه میان دو واژه مکثی وجود داشته باشد.

این پدیده منحصر به فرانسوی نیست. در زبان‌های بسیاری، از جمله اسپانیایی، پرتغالی، ایتالیایی، انگلیسی، فارسی و ترکی نیز گونه‌هایی از پیوستگی آوایی دیده می‌شود. با این‌حال، فرانسوی از آن جهت جالب توجه است که چندین فرایند آوایی و واجی در آن با یکدیگر ترکیب شده و به گفتار طبیعی آن حالتی نسبتاً پیوسته می‌بخشند.

۱. پیوند آوایی و بازهجابندی در فرانسوی

زبان‌شناسان فرانسوی میان چند پدیدهٔ نزدیک به یکدیگر تمایز می‌گذارند.

نخست، لیازون (liaison) است. در این فرایند، صامتی که معمولاً در پایان یک واژه تلفظ نمی‌شود، در شرایط معینی، به‌ویژه پیش از واژه‌ای که با واکه آغاز می‌شود، به تلفظ درمی‌آید. در عبارت les enfants، حرف پایانی s در واژهٔ les به‌صورت /z/ تلفظ می‌شود و با هجای آغازین واژهٔ بعدی پیوند می‌یابد.

دوم، آنشنمان (enchaînement) یا پیوستگی آوایی است. در این حالت، صامتی که از پیش در پایان واژه تلفظ می‌شود، می‌تواند به آغاز هجای بعدی منتقل شود. برای مثال، در عبارت avec elle («با او»)، صامت /k/ در پایان avec در گفتار پیوسته با واکهٔ آغازین elle همراه می‌شود.

سوم، حذف آوایی (élision) است که در آن یک واکه در مجاورت واژهٔ بعدی حذف می‌شود؛ مانند je aime که در زبان معیار به‌صورت j’aime درمی‌آید.

این فرایندها نشان می‌دهند که مرزهای واژه‌های نوشتاری لزوماً با مرزهای هجاهای گفتاری یکسان نیستند.

۲. نظریهٔ عمومی ساندی

در زبان‌شناسی، اصطلاح ساندی (sandhi)، برگرفته از سنّت دستور زبان سانسکریت، به تغییرات آوایی در محل اتصال واحدهای زبانی گفته می‌شود.

ساندی می‌تواند در مرز میان هجاها، تکواژها یا واژه‌ها رخ دهد. لیازون فرانسوی را می‌توان نوعی ساندی میان‌واژه‌ای دانست.

در اسپانیایی، برای مثال، عبارت los amigos ممکن است به‌صورت هجایی /lo.sa.mi.ɣos/ سازمان یابد. در اینجا /s/ پایانی واژهٔ نخست به آغاز هجای بعدی می‌پیوندد. برخلاف فرانسوی، این صامت در حالت عادی نیز تلفظ می‌شود.

در ترکی نیز فرایندی مشابه وجود دارد که ulama نامیده می‌شود. برای مثال، عبارت çok iyi («خیلی خوب») می‌تواند در گفتار پیوسته به‌صورت هجایی ço-ki-yi تلفظ شود. در اینجا نیز صامت پایانی واژهٔ نخست با واکهٔ آغازین واژهٔ دوم پیوند می‌یابد.

بنابراین، چنین فرایندی به خانوادهٔ زبان‌های هندواروپایی محدود نیست.

۳. بازهجابندی و اصل بیشینه‌سازی آغاز هجا

یکی از مفاهیم مهم در توضیح این پدیده، بازهجابندی (resyllabification) است، یعنی بازنگزی ترتیب هجا ها.

بازهجابندی هنگامی رخ می‌دهد که یک صامت، در گفتار پیوسته، به‌جای آنکه در پایان هجای پیشین قرار گیرد، در آغاز هجای بعدی سازمان یابد.

این فرایند با اصلی در واج‌شناسی به نام اصل بیشینه‌سازی آغاز هجا (Maximum Onset Principle) ارتباط دارد.

بر پایهٔ این اصل، در شرایط مناسب و تا جایی که قواعد واج‌آرایی زبان اجازه دهند، صامت‌ها ترجیحاً در آغاز هجا قرار می‌گیرند.

بااین‌حال، این اصل قانونی مطلق و جهان‌شمول نیست و به‌تنهایی نمی‌تواند همهٔ موارد لیازون یا پیوستگی آوایی را توضیح دهد.

۴. واج‌شناسی نوایی و سازمان گفتار

یکی از چارچوب‌های نظری مهم برای بررسی این موضوع، واج‌شناسی نوایی (Prosodic Phonology) است.

در این دیدگاه، گفتار صرفاً مجموعه‌ای از واژه‌های مستقل نیست. واژه‌ها در واحدهای بزرگ‌تری مانند واژهٔ نوایی، گروه واجی و گروه آهنگی سازمان می‌یابند.

در فرانسوی، مرزهای هجا می‌توانند از مرزهای واژه‌های دستوری عبور کنند. برای مثال، عبارت vous avez un ami («شما دوستی دارید») در گفتار پیوسته تقریباً به‌صورت زنجیرهٔ هجایی زیر سازمان می‌یابد:

/vu.za.ve.œ̃.na.mi/

در اینجا مرزهای هجا با مرزهای واژه‌های نوشتاری مطابقت ندارند.

همین ویژگی می‌تواند یکی از دلایلی باشد که زبان‌آموزان در تشخیص مرز واژه‌ها در گفتار سریع فرانسوی با دشواری روبه‌رو می‌شوند.

۵. واج‌شناسی تولیدی و هم‌تولیدی آواها

چارچوب نظری دیگری که برای توضیح این پدیده اهمیت دارد، واج‌شناسی تولیدی (Articulatory Phonology) است؛ رویکردی که به‌ویژه با پژوهش‌های کاترین براومن و لوئیس گلدستاین شناخته می‌شود.

بر اساس این رویکرد، گفتار را نباید صرفاً رشته‌ای از واج‌های جداگانه تصور کرد، بلکه باید آن را مجموعه‌ای از حرکات هماهنگ و گاه هم‌پوشان اندام‌های گفتاری دانست.

برای مثال، هنگام تولید یک صامت، زبان و دیگر اندام‌های گفتاری ممکن است از پیش برای تولید واکهٔ بعدی آماده شوند.

این هم‌پوشانی حرکات را هم‌تولیدی یا هم‌تلفظی آواها (coarticulation) می‌نامند.

هم‌تولیدی ویژگی عمومی گفتار انسان است، اما لیازون فرانسوی پدیده‌ای خاص‌تر است که علاوه بر عوامل آوایی، تابع قواعد واژگانی و دستوری نیز هست.

۶. آیا فرانسوی در طول تاریخ برای روان‌تر شدن ساده‌تر شده است؟

ممکن است تصور شود که لیازون فرانسوی در نتیجهٔ گرایش طبیعی گویشوران به تلفظ آسان‌تر و پیوسته‌تر پدید آمده است.

اما بررسی تاریخی موضوع پیچیده‌تری است.

در تحول زبان فرانسوی، بسیاری از صامت‌های پایانی واژه‌ها به‌تدریج حذف شدند، درحالی‌که برخی از آن‌ها در محیط‌های خاص، از جمله پیش از واکه، باقی ماندند. بعدها این تفاوت‌ها در قالب قواعد واجی و دستوری تثبیت شدند.

ایو شارل مورن (Yves-Charles Morin) در پژوهشی در سال ۲۰۰۵ این فرضیه را که لیازون اساساً برای جلوگیری از برخورد دو واکه پدید آمده باشد، مورد نقد قرار داده است.

بنابراین باید میان نتیجهٔ امروزی یک تحول آوایی و علت تاریخی پیدایش آن تفاوت گذاشت.

ممکن است نتیجهٔ یک تحول، گفتاری روان‌تر و پیوسته‌تر باشد، بی‌آنکه هدف یا علت اصلی تحول، ایجاد چنین روانی‌ای بوده باشد.

۷. مقایسهٔ فرانسوی با اسپانیایی، پرتغالی و ترکی

زبان‌های رومی، با وجود خاستگاه مشترک لاتینی، از نظر آهنگ، ساختار هجا و قواعد پیوستگی آوایی تفاوت‌های قابل‌توجهی دارند.

در فرانسوی، ترکیب لیازون، بازهجابندی، حذف واکه و گروه‌بندی نوایی به گفتار حالتی ویژه می‌بخشد.

در اسپانیایی نیز بازهجابندی میان واژه‌ها رایج است، اما این زبان نظام لیازون فرانسوی را ندارد. در پرتغالی نیز پیوستگی آوایی، کاهش واکه‌ها و دیگر فرایندهای گفتار پیوسته دیده می‌شوند، ولی ویژگی‌های پرتغالی اروپایی و برزیلی یکسان نیستند.

ترکی، با وجود آنکه زبانی هندواروپایی نیست، از طریق پدیدهٔ ulama نمونهٔ روشنی از پیوند صامت پایانی یک واژه با واکهٔ آغازین واژهٔ بعدی را نشان می‌دهد.

در شعر ترکی، این پیوند می‌تواند در خوانش و سازمان هجایی مصراع نیز نقش داشته باشد.

از این مقایسه می‌توان نتیجه گرفت که پیوستگی آوایی پدیده‌ای گسترده در زبان‌های جهان است، اما میزان، نوع و شرایط وقوع آن از زبانی به زبان دیگر تفاوت دارد.

بااین‌حال، نباید موسیقی شعر فارسی را صرفاً به «بازهجابندی» (resyllabification) نسبت داد. وزن، قافیه، تکرار آوایی، کیفیت واکه‌ها، آهنگ و سنت‌های خوانش نیز در این تجربهٔ شنیداری سهم دارند.

۸. پیوستگی آوایی و موسیقی شعر فارسی

در شعر کلاسیک فارسی نیز پیوستگی آوایی و سازمان نوایی اهمیت فراوانی دارد. به این موضوع در ابتدای این نوشته با مثال بیت نخست دیوان حافظ اشاره شده بود

بااین‌حال، نباید موسیقی شعر فارسی را صرفاً به بازهجابندی نسبت داد. وزن، قافیه، تکرار آوایی، کیفیت واکه‌ها، آهنگ و سنت‌های خوانش نیز در این تجربهٔ شنیداری سهم دارند.

۹. آیا پیوستگی آوایی زبان را نرم‌تر و دلنشین‌تر می‌کند؟

این پرسش از نظر زبان‌شناسی و زیبایی‌شناسی زبان اهمیت ویژه‌ای دارد.

می‌توان فرض کرد که کاهش گسست‌های آوایی و سازمان‌یافتن هجاها در واحدهای نوایی بزرگ‌تر، به احساس روانی و موسیقیایی بودن گفتار کمک می‌کند.

اما «نرم بودن»، «خوش‌آهنگ بودن» یا «دلنشین بودن» زبان، ویژگی‌هایی کاملاً عینی و مستقل از شنونده نیستند.

کیفیت واکه‌ها، نوع صامت‌ها، الگوی تکیه، آهنگ جمله، طول تلفظ مصوّت ها، سرعت گفتار و حتی آشنایی فرهنگی شنونده بر این داوری اثر می‌گذارند.

احتمالاً وجود یا فراوانی آواها و واج های حلقومی و «پسین» مانند «ق»، یا «ع» در یک زبان نیز ممکن است در انسان ها این تصور را ایجاد کند که زبان «الف» از زبان «ب» خشن تر یا لطیف تر است.

اما احتمالاً نمی‌توان با اطمینان گفت که یک زبان ذاتاً از زبان دیگر زیباتر یا نرم‌تر است.

بااین‌حال، می‌توان این فرضیه را مطرح کرد که پیوستگی هجایی و سازمان منظم نوایی، در شرایط معین، یکی از عوامل مؤثر بر احساس روانی و موسیقیایی بودن گفتار و شعر هستند.

نتیجه‌گیری

مقایسهٔ فرانسوی، انگلیسی، عربی، فارسی، ترکی، اسپانیایی و پرتغالی نشان می‌دهد که مرز واژه‌های دستوری لزوماً مرز واحدهای آوایی و هجایی نیست.

در گفتار طبیعی، هجاها و واحدهای نوایی می‌توانند از مرز واژه‌ها عبور کنند و زنجیره‌هایی پیوسته‌تر بسازند.

فرانسوی نمونهٔ برجسته‌ای از ترکیب لیازون، بازهجابندی و گروه‌بندی نوایی است. ترکی نمونه‌ای از پیوستگی صامت و واکه میان واژه‌ها را نشان می‌دهد و شعر فارسی از طریق پیوند آوایی، وزن عروضی و سازمان منظم هجاها تجربه‌ای ویژه از تداوم و موسیقی گفتار پدید می‌آورد.

از این دیدگاه، پرسش اصلی تنها این نیست که چرا بعضی زبان‌ها «روان‌تر» به گوش می‌رسند، بلکه این است که زبان‌ها چگونه مرز میان واژه، هجا و گروه نوایی را در گفتار واقعی سازمان می‌دهند.

این موضوع می‌تواند زمینهٔ پژوهشی تطبیقی دربارهٔ رابطهٔ ساختار هجا، پیوستگی آوایی، وزن و آهنگ زبان فراهم آورد.

نویسنده: Abbas Djavadi

Born in Iran, Abbas Djavadi studied linguistics and oriental studies in Austria, Turkey, and Germany (Ph.D.), taught in Cologne, and worked during 1985-2019 at Radio Free Europe/Radio Liberty (RFE/RL) as a journalist, service director, and regional manager.

دیدگاهتان را بنویسید