ایران، یونان و پایان دنیای باستان

نبرد «ایسوس» میان اسکندر و داریوش سوم، سال 333 پ.م.، موزه ناپل ایتالیا، منبع: ویکی پدیا

نوشته هندریک ویلم وان لون

ترجمه و تصحیح عباس جوادی

فصل هفدهم: ایران، یونان و پایان دوران باستان

آنگونه که دیدیم، داستان انسان باستان سرگذشت دست آوردهائی شگفت انگیز بود. در امتداد رود نیل، در میانرودان و سواحل دریای مدیترانه، مردم و حاکمین دانا کار های درخشانی انجام داند. همانجا بود که برای نخستین بار در تاریخ، انسان از حالت «حیوانی سرگردان» بیرون آمد. او برای خود خانه ها، دهکده ها و شهر های پهناور ساخت (*).

او دولت های خود را به وجود آورد.

او هنر ساختن و راندن کشتی های سریع را آموخت.

او به اندیشه در باره آسمان ها پرداخت و در درون خود قانون های اخلاقی را یافت که او را تابع قدرت های الهی کرد. او آنها را پرستش نمود. او برای ما پایه همه دانش و هنر امروزی ما و هر آنچه را گذاشت که ورای صرفا تلاش برای خوردن و خوابیدن، زندگی را والا و پرارزش میکند.

از همه مهم تر اینکه انسان باستان، نظامی برای نوشتار و ثبت گفتار، دانش و تجربه ایجاد کرد تا به فرزندانش و فرزندان فرزندانش و نوادگان نوادگانش بماند، جمع شود و تبدیل به انباری از دانش و اطلاعات گردد، چیزی که نوادگان انسان باستان را تبدیل به ارباب قدرت های طبیعی نموده است.

اما انسان باستان با آنهمه برتری ها و محاسن، یک کمبود بسیار جدی هم داشت.

او بیش از حد مطیع سنت گذشتگان شده بود.

او به اندازه کافی شک و سوال نمیکرد.

مثلا او چنین فکر میکرد: «پیش از من پدرم این کار را کرد و پیش از پدرم پدر بزرگم این کار را کرد و آنها هر دو موفق بودند. بنابراین، همین راه درست است و من نباید راهی را که می پیمایم، عوض کنم.» او فراموش کرد که اگر همه پیشینیانش اینگونه می اندیشیدند و تا این درجه آنچه را که فعلا هست، صبورانه می پذیرفتند، به مقامی که در آن دوره داشتند، نمی رسیدند و فرزندان آنان و فرزندان فرزندان آنان هم در همان جا درجا میزدند.

شاید هم این دنیای باستان آسیائی، دیگر پیر و خسته شده بود.

مصر، بابل، آشور و فنیقیه مجموعا حدود سی قرن یعنی سه هزار سال پا برجا بودند.

هرچه شد، بعد از سه هزار سال، مرغ اقبال این بار به سراغ اقوام دیگری شتافته بود: اقوام هند و اروپائی زبان، ابتدا ایرانیان و سپس یونانیان.

زبان اقوام هند و اروپائی مانند سومر ها و یا عیلامیان باستان نبود که وابستگی زبانی شان هیچ معلوم نیست. از خانواده زبان های سامی هم نبود. این اقوام ابتدا قرن های طولانی در گرد و اطراف دریای خزر میزیستند، از شرق تا غرب شمال خزر. کی؟ تقریبا چهار پنج هزار سال پیش، یعنی زمانی که در میانرودان اولین تمدن های بزرگ سومر و عیلام پا گرفته بود. ظاهرا آنها هنوز زندگی قبیله ای داشتند و یکجا نشین و «شهری» نشده بودند.

دقیقا نمیدانیم چه اتفاقاتی باعث میشود که این اقوام  حدود 2500 تا 3000 سال پیش از میلاد مسیح چادر هایشان را جمع کرده به صورت امواج مختلف در سمت های گوناگون شرق، جنوب و غرب دریای خزرکوچ میکنند. برخی از آنان به سوی آسیای میانه میروند، بعضی دیگر به جنوب، به طرف هندوستان امروز، دیگران به ایران کنونی و باز دیگران به طرف روسیه، آناتولی، یونان، بالکان و اروپا…

اقوامی را که به هندوستان و ایران کنونی رفتند، گروه «هند و ایرانی» و یا «آریائی» خانواده بزرگ هند و اروپائی ها می نامیم. یک دسته از آنها رود «سند» را گرفته به هندوستان رفتند. گروهی دیگر راه فلات ایران کنونی را در پیش گرفتند. آنها هنوز منقسم به قبایل بزرگ و کوچک بین خودشان بودند. گروه ایرانیان ابتدا از دو شاخه اصلی ماد ها و پارس ها تشکیل میشدند که اگرچه در نقاط مختلف ایران کنونی مسکون شدند، اما به هرحال با همدیگر، هم از نگاه تباری و زبانی نزدیک بودند و هم دشمنی چندانی با همدیگر نداشتند و آمیزش می یافتند.

بزودی ماد ها اکثریت ایران کنونی را تصرف کردند، اما به دنبال آنان پارس ها به رهبری کورش از ولایت «انشان» در عیلام و فارس تمام قدرت را بدست خود گرفت و سرزمین ایران را تبدیل به بزرگترین امپراتوری وقت کرد که شامل سرتاسر آسیای غربی، میانرودان و مصر میشد.

اما این گروه از هند و اروپائی زبانان ایرانی با چنان سرعت سرگیجه آوری به سوی غرب پیشروی کردند که با یک گروه دیگری از هند و اروپائی زبانان در حالت رویاروئی قرار گرفتند. آنها هم چند قرن پیش از آن از شمال خزر به اروپا کوچ کرده در یونان کنونی و جزایر و سواحل دریای «اژه» (در شرق دریای مدیترانه) مسکون شده بودند.

این زمانی بود که ایران هخامنشی دیگر نخستین دولت های آسیائی از جمله بابل را درهم کوبیده مصر، تمام میانرودان، آسور (سوریه،) لوانت، فلسطین و بخش اعظم آناتولی را به امپراتوری ایران افزوده بود.

نبرد ایران و یونان در ضمن اولین رویاروئی بین آسیا، این آموزگار پیر، و اروپا، آن دانش آموز جوان و پرجوش بود.

در این نبرد  ها ایرانیان و یونانیان در سه جنگ بزرگ با همدیگر روبرو شدند. ایران قدرت مهاجم بود و یونان از خود دفاع میکرد. در زمان داریوش و خشایارشاه، ایرانیان، شمال شبه جزیره یونان را اشغال کردند و بسیار کوشیدند که جای پای خود در اروپا را محکم کنند، اما موفق نشدند. قدرت دریائی آتن شکست ناپذیر بود و ایران نیروی دریائی نداشت و زمین نبرد به او متعلق نبود.

از نگاه برخی تاریخنویسان، از آن دوره تا قرن ها بعد تاریخ اروپا و آسیای نزدیک اساسا سرگذشت کشاکش این دو بوده است: در یک سو نیروی باستانی، سنتی، کم تحرک، حتی متعصب و خودکامه آسیائی و در سوی دیگر اروپا، جوان، در حال قدرت گیری، آماده قبول اندیشه های نو، آماده شک و سوال، آماده تغییر و پیشرفت.

در این بحث ها، در حالیکه یک عده به قدمت طولانی تر، دست آورد ها و اعتبار تاریخی شرق اشاره میکنند، دیگران به پیشرفت، علم و صنعت مدرن، انعطاف پذیری و نواندیشی غرب تاکید می نمایند.

در این سمت میتوان دستکم به چند حادثه تاریخی اشاره نمود که هزار سال پس از رویاروئی ایرانیان آسیائی و یونانیان اروپائی توجه نخستین هرکس را به خود جلب میکند: حمله «انتقامجویانه» اسکندر مقدونی به شرق و شکست هخامنشیان، تشکیل امپراتوری روم بعنوان بزرگ ترین امپراتوری غربی، ساسانیان و کوشش ایران برای بازگشت به صحنه جهانی، ظهور اسلام و شکست ساسانیان، تسلط اعراب و اسلام بر ایران و خاورمیانه، و بالاخره تصرف بیزانسِ هنوز یونانی و مسیحی از سوی سلجوقیان ترک و مسلمان و ترکی زبان شدن آناتولی…

معلوم است که بحث رویاروئی شرق و غرب، آسیا و اروپا که بعد ها ظاهر اسلام و مسیحیت را گرفت، پایانی ندارد و کسی کاملا برحق و یا مطلقا خطاکار نیست.

به همین ترتیب دقیقا نمیتوان گفت که اگر «دوران باستان» با اولین تمدن های مصر و میانرودان شروع شد، در کجا و با کدام حادثه تاریخی پایان یافت و دوران «معاصر» آغاز گردید؟

در مورد آغاز دوران باستان اختلاف نظر زیادی نیست: مصر و سومر ها…

در باره پایان دوران باستان نظر های گوناگونی هست. برخی میگویند حمله اسکندر به ایران (سال های 330 پیش از میلاد) پایان دوران باستان است، برخی به تاسیس امپراتوری روم کمی پیش از میلاد مسیح و دیگران به زوال روم و تقسیم آن به روم غربی و شرقی (بیزانس) در سال 330 میلادی اشاره میکنند…

به هر حال میتوان قبول کرد که کم و بیش با میلاد مسیح، دوران باستان نیز به پایان رسیده است.


(*) لازم به یادآوری است که فصل شانزدهم کتاب اصلی «انسان باستان» در این ترجمه فارسی حذف شده و بجای آن از یکی دو فصل نخست کتاب دیگر همان مولف، هندریک وان لوون، بنام «سرگذشت تمدن» آزادانه استفاده شده است. این کتاب نیز مانند کتاب «انسان باستان» بصورت پی دی اف در دسترس عموم قرار دارد. علت حذف فصل شانردهم از این ترجمه این بود که برخی نگرش های مولف از جمله بحث نژاد ها و نژاد سفید و هند و اروپائی که در زمان تالیف کتاب یعنی حدود صد سال پیش ظاهرا بسیار رواج داشتند، اعتبار و رواج خود را از دست داده اند. وان لون در فصل پانزدهم و شانزدهم کتاب «انسان باستان» علت شکست تمدن های باستان آسیائی میانرودان و مدیترانه را در بی حرکتی شرق و برتری و تحرک تمدن نژاد هند و اروپائی شمرده است. این، نظریه ای متضاد با واقعیت و حتی نوشته های خود وان لون تا فصل پانردهم کتاب جلوه میکند، بخصوص اینکه نیروئی که تمدن های باستانی آسیا را درهم شکسته در مرحله نخست نه اروپائی بلکه امپراتوری ایران بوده که مانند یونانی ها هند و اروپائی هم بوده است. ما در تمام این ترجمه آزاد از دو کتاب وان لون توجه اصلی خود را به جوانب زبانی و سیاسی مردم مورد بحث معطوف میکنیم و نه به فرق های فیزیولوژیک و تباری (م.)

(دنباله دارد)

————————————————

فهرست بخش ها

(برای مطالعۀ فصل های کتاب روی تیتر آنها کلیک کنید.)

دربارۀ کتاب «انسان باستان»

1. انسان پیشا تاریخ

2. دنیا سرد میشود

3. پایان عصر سنگ

4. قدیمی ترین مکتب نوع بشر

5. کلید سنگ

6. سرزمین زندگان و سرزمین مردگان

7. ایجاد یک دولت

8. فراز و فرود مصر

9. میانرودان، سرزمینی بین دو رودخانه

10. میخی نویسان شیراز و سومر

11. آشور و بابل، دیگ بزرگ آمیزش سامی

12. داستان موسی

13. اورشلیم، شهر قانون

14. دمشق، شهر تجارت

15. فنیقی ها، آنها که کشتی هایشان را به آنسوی افق راندند

16. الفبا فرزند تجارت است

17. ایران، یونان و پایان دنیای باستان

18. گاهشمار دنیای باستان



دسته‌ها:انسان باستان, رنگارنگ