فنیقی ها، راندن کشتی ها به آنسوی افق

فنیقی ها

نوشته هندریک ویلم وان لون

ترجمه و تصحیح عباس جوادی

فصل پانزدهم: فنیقی ها، راندن کشتی ها به آنسوی افق

پیشاهنگ باید آدمی جسور و کنجکاو باشد.

گیریم که کسی در دامنه های یک کوه زندگی میکند.

هزاران نفر، میلیون ها نفر در دامنه کوه ها  زندگی میکنند.  اکثر آنها چندان هم به فکر کوهی نیستند که هر روز می بینند.

اما انسان پیشاهنگ ناآرام است. او میخواهد بداند که این کوه چه اسراری را از او پنهان میکند. آیا پشت این کوه، کوه دیگری هست؟ آیا آن کوه صخره های بلندی دارد که از موج های تیره اقیانوس به آسمان قد کشیده اند؟ ِو یا شاید آن سوی کوه، کوه دیگری نیست، بلکه یک دشت است، یک جلگه که ناظر بر صحرائی بی پایان است؟

روزی، روزگاری آن پیشاهنگ راستین، خانواده و راحتی خانه  خود را رها کرده خواهد رفت تا پاسخ این پرسش ها را بجوید. شاید روزی بازخواهد گشت و دیده ها و تجربه های خود را به خویشاوندانش خواهد گفت، به خویشاوندانی که هیچ علاقه ای به این موضوع ها ندارند. یا اینکه زیر صخره سنگ ها خواهد ماند و یا گرفتار رعد و برق شده، خواهد مُرد، که در آن صورت دیگر بازگشتی نخواهد داشت و همسایه هایش سر افسوس تکان داده خواهند گفت: «گناه خودش بود. چرا او هم مانند همه ما در خانه خود ننشست؟»

اما دنیا به چنین انسان های نا آرامی نیاز دارد. سال ها و سده ها پس از آنکه این پیشاهنگان از دنیا رفتند و دیگران از میوه کشفیات آنها بهره بردند، برای آنها پیکره ها و یادواره هائی ساخته خواهد شد با  نوشته هائی روی سنگ مرمر و لوح های برنجی.

خط باریک افق دوردست از مرتفع ترین کوه دنیا نیز وحشت انگیزتر است. این خط حتی مانند پایان خود دنیا جلوه میکند، گوئی پس از آن دیگر هیچ چیز نیست. حتی بنظر میرسد خدا و سرنوشت نیز نسبت به کسانی که از آن خط تقاطع آسمان و آب عبور میکنند دلرحم تر است، جائی که از آن به بعد دیگر همه چیز آکنده از تاریکی، ناامیدی و مرگ است.

از زمانی که انسان ها اولین قایق های ابتدائی خود را ساختند، قرن ها و قرن ها گذشت. با اینهمه، آنها خود را تنها با کشف و تماشای آشنا و آرامبخش ساحل نزدیک دلخوش کرده بودند. کسی دل به دریا زده به سوی افق نمی شتافت.

تا اینکه فنیقی ها آمدند، فنیقی هائی که در دلشان از اینگونه ترس ها خبری نبود. آنها با کشتی هایشان آنقدر رفتند و رفتند تا اینکه ساحل از دیده ها گم شد. ناگهان پهنای بیکران و هولناک دریا در دیده آنان چون شاهراه تجارت جلوه نمود و مخاطرات تهدید آمیز افق تبدیل به افسانه گردید.

آن کشتیران های فنیقی، از اقوام سامی بودند. اجداد آنان همراه با پیشینگان بابلی ها، یهودیان و دیگر اقوام سامی در صحرای عربستان کنونی میزیستند. اما زمانی که یهودیان به فلسطین آمده مسکون شدند، شهرهای فنیقی ها چندین و چند قرن بود که ساخته شده بود.

فنیقی ها دو مرکز تجارت داشتند.

نام یکی «تیره»  و دیگری «صیدون» (صور و صیدای کنونی در سواحل لبنان، -م.)  بود. این دو شهر روی صخره سنگ ها ساخته شده بودند و گفته میشد که هیچ دشمنی نمیتواند این دو شهر را تصرف کند.

در آغاز دریانوردان فنیقی تنها به سواحل دوردست فرانسه واسپانیا سفر میکردند تا محصولات مردم خود را با غله و فلزهای آنان مبادله کنند. بعد ها آنها در سواحل اسپانیا، ایتالیا، یونان و سیسیل دوردست که فلز ارزشمند قلع تولید میکرد، پست های مستحکم تجارتی گشودند.

در نگاه مردم غیر متمدن اروپا، این مراکز تجارتی مانند خواب و خیالی از زیبائی و محصولات لوکس جلوه میکرد. آنها آرزو میکردند که در نزدیکی این مرکز های تجارتی زندگی کنند و از آنجا بندر ها را تماشا کرده ببینند که ملوان های فنیقی چه نوع مواد و محصولات رنگارنگی خاور زمین دوردست را آورده اند. آنها به تدریج کلبه های کوچک و چوبی خود را رها کرده در نزدیکی این مراکز مستحکم فنیقی مسکن گزیدند. بسیاری از این مکان ها بعد از مدتی تبدیل به بازارهای محله های مختلف این شهر های اروپائی شد.

امروزه شهرهای بزرگ اروپائی مانند «مارسی» در فرانسه و «کادیز» در اسپانیا به اصلیت فنیقی خود افتخار میکنند، اما شهرهای شرقی تیره و صیدون در لبنان کنونی که باصطلاح «مادر» این اصلیت فنیقی بودند، دوهزار سال است که مُرده و فراموش شده اند، در حالیکه آن اصلیت و هویت فنیقی هم ازبین رفته و در هویت های دیگر مستحیل شده است.

این، سرنوشتی غم انگیز اما قابل درک است. شاید هم فنیقی ها ثروتی سهل الوصول به دست آوردند و نتوانستند عاقلانه این ثروت را بکار ببرند. آنها هرگز اهمیتی به آموزش و کتاب نمیدادند. آنها فقط به پول نگاه میکردند.

فنیقی ها در تمام دنیا به خرید و فروش برده ها، غلامان و کنیزان مشغول بودند. آنها مهاجرین خارجی را مجبور کردند که در مرکز های آنان کار کنند. آنها هرجا که از دستشان برمیامد، همسایگانشان را فریب دادند. آنها چنان رفتار کردند که دیگر اقوام و ملل مدیترانه از آنان بیزار شدند.

فنیقی ها دریانوردانی ماهر و خستگی ناپذیر بودند. اما هر جا که می بایست بین تجارتی شرافتمندانه و سودی فوری یکی را انتخاب کنند، راه حیله گری و حقه بازی را درپیش میگرفتند.

تا زمانی که فنیقی ها تنها قومی بودند که کشتی های بزرگ داشتند و میتوانستند خودشان کشتیرانی کنند، دیگر اقوام و ملل به آنها محتاج بودند. به محض آنکه دیگران هم راه و رسم کشتی راندن و بادبان گشودن را آموختند، آنها خود را از وابستگی به فنیقی ها رها نمودند.

از آن روز به بعد تیره و صیدون اهمیت خود را در تجارت آسیا از دست دادند.

فنیقی ها هیچگاه از علم و هنر پشتیبانی نکردند. آنها خوب میدانستند که چگونه میتوان هفت دریا را درهم نوردید و هر معامله ای را تبدیل به سودی کلان نمود. اما هیچ دولتی نمیتواند هم به طور دراز مدت تنها و تنها متکی به مالکیت مادی باشد و هم مدتی طولانی همچون دولت دوام بیاورد.

سرزمین فنیقی ها همیشه مانند یک دفتر حسابداری بود که انسان و فرهنگ در آن نقشی بازی نمیکرد.

به همین جهت هم دولت فنیقی ها رو به اضمحلال گذاشت و از میان رفت.

(ادامه دارد)


 

فهرست بخش ها

(برای مطالعۀ فصل های کتاب روی تیتر آنها کلیک کنید.)

دربارۀ کتاب «انسان باستان»

1. انسان پیشا تاریخ

2. دنیا سرد میشود

3. پایان عصر سنگ

4. قدیمی ترین مکتب نوع بشر

5. کلید سنگ

6. سرزمین زندگان و سرزمین مردگان

7. ایجاد یک دولت

8. فراز و فرود مصر

9. میانرودان، سرزمینی بین دو رودخانه

10. میخی نویسان شیراز و سومر

11. آشور و بابل، دیگ بزرگ آمیزش سامی

12. داستان موسی

13. اورشلیم، شهر قانون

14. دمشق، شهر تجارت

15. فنیقی ها، آنها که کشتی هایشان را به آنسوی افق راندند

16. الفبا فرزند تجارت است

17. ایران، یونان و پایان دنیای باستان

18. گاهشمار دنیای باستان

 



دسته‌ها:انسان باستان