فراز و فرود مصر

لایه های تمدن در خاور میانه و مصر: انسان پیشا تاریخ، اولین ساکنان، سومرها،عموری ها، آشوریان، کلدانیان

ما در آمریکا اغلب می شنویم که میگویند «تمدن همیشه به سوی غرب حرکت میکند.» گذشتۀ تاریخی این طرز فکر آن است که نخستین پیشگامان کشف آمریکا تمام اقیانوس آتلانتیک را درنوردیدند و در سواحل شرقی آمریکا یعنی «نیو انگلند» و «نیو ندرلند» مسکون شدند. اما نوادگان آنها به این هم بسنده نکردند. آنها  باز به سوی غرب، به سوی اقیانوس آرام حرکت کرده و بالاخره در مناطق غربی ایاالات متحده و از جمله کالیفرنیا ساکن شدند. آنها میخواستند اقیانوس آرام را به مهم ترین دریای همۀ قرن ها تبدیل کنند.

واقعیت این است که «تمدن» هرگز در یک نقطه ایست نمیکند. تمدن همیشه به سوی نقطه ای، محلی و یا منطقه ای در حال حرکت است، اما مطمئنا همیشه به سوی غرب حرکت نمیکند. بعضا رو به سوی خاور و یا جنوب میگذارد و اغلب روی نقشه اینطرف و آنطرف حرکت میکند، اما به هر تقدیر متوقف نمیشود. ظاهرا «تمدن» میخواهد بگوید «خوب، من این مردم بخصوص را مدت معینی همراهی کردم، حالا دیگر بس است!» بعد کتاب ها و علم و هنر و موسیقی اش را هم برمیدارد و در جستجوی مکان های نو به راه میافتد. اما هیچ کس نمیداند که ایستگاه و یا «منزل» بعدی تمدن کجاست و شاید هم همین نامعینی باعث میشود که زندگی این قدر جالب باشد.

در مورد مصر باستان، تمدن در امتداد رودخانۀ نیل رو به سوی هم جنوب وهم شمال گذاشت. پیش از همه چیز، آنگونه که قبلا هم گفتم، اقوام و انسان های گوناگونی از سرتاسر آفریقا و غرب آسیا به وادی های مصر کوچیده در این سرزمین ها مسکون شدند. آنگاه آنها روستاها و آبادی های کوچکی ساختند و حاکمیت یک فرمانده کل بنام «فرعون» را پذیرفتند که پایتختش در شهر ممفیس در شمال مصر قرار داشت.

پس از چند هزارسال حاکمان این دودمان باستانی، ضعیف و از ادامۀ وظایف حاکمیت ناتوان گشتند. دودمان نوی از شهر «تبای» که آن هم نزدیک به رودخانۀ نیل بود  و از شهر ممفیس پانصد کیلو متر به سوی جنوب قرار داشت، تلاش نمود که حاکمیت خود را بر سرتاسر جلگۀ نیل برقرار کند. آنها در سال 2400 پیش از میلاد موفق به این کار شدند. (در ایران، این، همزمان با دولت عیلامیان است و هنوزهزار سال و یا بیشتر به کوچ قبایل آریائی به فلات ایران مانده است، -م.)

این بار آنهاهمچون حاکمین شمال و جنوب مصر تصمیم گرفتند که باقیماندۀ  دنیا را نیز تصرف کنند. آنها ابتدا کوشش کردند سرچشمۀ رودخانۀ نیل را در سمت جنوب بیابند. اگر چه به آن موفق نشدند، اما حبشۀ سیاه را فتح نمودند. آنگاه آنان از صحرای سینا گذشته سوریه را تصرف نمودند و واهمه در دل بابلیان و آشوریان افکندند. مالکیت بر این ولایت های حاشیه، امنیت مصر را تامین کرد. با این ترتیب آنها امکان یافتند که سرتاسرسواحل و دره های نیل را به موطن آباد هر شخص و قومی تبدیل کنند که به آنجا میامد  و ساکن میشد.

آنها حوض ها و سد های بسیاری ساختند و در ضمن آب انبار عظیمی پر از آب نیل درست کردند که میتوانست در صورت خشکسالی های طولانی مدت، نیاز آب مردم را برآورده کند. آنها مردم را به مطالعۀ ریاضیات و ستاره شناسی تشویق نمودند تا زمان سیل و توفان نیل را حساب کنند.  از آنجا که برای این کار محاسبۀ زمان لازم بود، آنها 365 روزرا یک سال نامیدند و آن را به  دوازده ماه تقسیم نمودند.

برخلاف سنت همیشگی مصریان باستان که از هرچزی که خارجی باشد دوری می جُستند، آنها در شهر ها و بندر های مصر به تبادل کالا های مصری در مقابل محصولات خارجی که از نقاط دیگر جهان به مصر آورده شده بود، اجازه دادند.

آنها با یونانیان جزیرۀ کرت و قبایل سامی آسیای غربی وارد تجارت شدند، از هندوستان انواع و اقسام ادویه و از چین طلا و ابریشم وارد نمودند.

اما همۀ موسسه های انسان-ساخته تابع قوانین معین فراز و فرود هستند و هیچ دولت و یا دودمان حاکمیت هم از این قانون مستثنی نیست. پس از چهارصد سال پیشرفت و شکوفائی، این پادشاهان قدرتمند دچار خستگی و ضعف شدند. حاکمین قدرتمند امپراتوری مصر بجای اینکه سوار شتری شده در راس لشکر خود قرار بگیرند، ترجیح دادند که در  درون قصرهای خود مانده به نغمه های چنگ و نی گوش کنند.

روزی به شهر «تبای» خبررسید که اسب سواران قبایل بدوی شرق، از صحرای سینا به مرزهای کشور دست اندازی میکنند. لشکری به آنجا فرستادند تا مهاجمین را پس رانَد. لشکر نامبرده وارد صحرا شد. قبایل مهاجم آنان را تا آخرین نفرشان کشتند و آنگاه با همۀ وسایل خانگی و احشامشان رو به سوی رودخانۀ نیل گذاشتند (1).

لشکر دیگری برای دفع مهاجمین فرستاده شد. این بار شکست مصریان فاجعه بار بود و دروازه های تمام جلگۀ رود نیل  به روی مهاجمین باز شد. آنها اسب های بادپا میراندند و از تیر و کمان کار میگرفتند. در مدتی کوتاه آنها تبدیل به فرمانروایان جدید سرتاسر کشور شدند. آنها به مدت پنج قرن بر مصر حکمرانی کردند و پایتخت قدیم کشور را به دلتای نیل کوچاندند.

آنان نسبت به دهقانان مصری ستمگری نمودند.

آنان با مردان با خشونت رفتار کردند، کوکان را کشتند و به خدایان باستانی مصر توهین نمودند. آنها از شهر ها خوششان نمی آمد. از این رو آنها همراه با گله هایشان در در دشت ها ماندند و مصریان به آنها لقب «هیکسوس» یعنی «فرمانروایان بیگانه» دادند.

در نهایت حاکمیت آنها غیر قابل تحمل شد.

خانواده ای اشرافی از شهر «تبای» در راس انقلاب ملی برای دفع اشغالگران قرار گرفت. نبردی سخت روی داد، اما مصریان پیروز شدند. هیکسوس ها از کشور بیرون ریخته شدند و آنها به صحرای سینا بازگشتند، به همانجا که از آنجا آمده بودند. این، زنگ خطری برای مردم مصر بود. پانصد سال بردگی آنها به خارجیان تجربۀ دردناکی بود. چنین چیزی نمی بایست بار دیگر اتفاق بیافتد. مرزهای وطن می بایست طوری سخت و محکم باشند که هیچکس نتواند به خاک مقدس حمله کند.

پادشاه جدیدی از شهر تبای بنام «تتموسیس» به آسیا حمله برد و بدون توقف تا میانرودان یعنی عراق کنونی پیش رفت. او گاو های خود را در سواحل رود فرات چراند، تا جائیکه هم بابل و هم نینوا، پایتخت بعدی آشور، از شنیدن نام او وحشتزده میشدند. او به هر جا که رفت، دژهای مستحکمی ایجاد نمود که بوسیلۀ راه هائی عالی به همدیگر پیوسته بودند. تتموسیس پس از بنیاد چنین سد عظیمی در برابر تجاوز های آینده، به مصر بازگشت و در آنجا درگذشت. اما دختر او، «هاتشپسوت» اقدامات خوب پدر را ادامه داد. او معبد هائی را که هیکسوس ها ویران کرده بودند ازنوساخت و دولت نوی را ایجاد نمود که در آن سربازان و تاجر ها درر راه هدفی مشترک همکاری میکردند. این دولت جدید که آن را «امپراتوری نو» میخواندند، سیصد سال یعنی از 1600 تا 1300 پ.م. پابرجا بود. (توضیح مترجم: درجنوب و جنوب-غرب  ایران کنونی، حاکمیت دولت عیلام ادامه داشت و به تاسیس دولت ماد هنوز چهارصد-پانصد سال مانده بود.)

اما دولت هائی که اساسا متکی به ارتش و عملیات نظامی هستند، هرگز عُمری طولانی ندارند. دولت هرچقدر بزرگتر باشد، مردان بیشتری برای دفاع از آن  لازم خواهد بود و این به معنای آن است که شمار کسانی که در خانه میمانند، روی زمین کشاورزی کارمیکنند و یا با تجارت مشغول میشوند، کمتر خواهد بود. اینجا هم در عرض چند سال، دولت، یعنی سرِ کشور مصر بر بدن آن سنگینی کرد. ارتشی که قرار بود کشور را در مقابل تجاوز خارجی پاسداری کند، آن را به قهقرا کشاند، چرا که دیگر اکثر مردان در ارتش بودند و اکثر پول ها صرف ارتش میشد.

اقوام بدوی آسیا بطور پی در پی به حصار ها و باروهای مصر حمله ور میشدند. این حصار ها ثروت تمام دنیای متمدن را که مصر اندوخته بود، محافظت مینمود.

در آغاز، پادگان های نظامی مصر توانستند ایستادگی کنند.

اما زمانی فرارسید که در میانرودان دوردست امپراتوری نظامی نوی پا به میدان نهاد که آشور نامیده میشد.این دولت به فکر هنر و یا علم نبود، فقط به خوبی میجنگید. آشورها به مصریان هجوم آوردند و آنها را شکست دادند. بیش از بیست سال سرزمین رودخانۀ نیل زیر حاکمیت آشور بود. برای مصر، این، آغاز پایانش به شمار میرفت.

چند بار مردم توانستند برای دوره های کوتاهی استقلال خود را باز بدست آورند. ولیکن آنها تباری باستانی بودند و از قرن ها کار و تلاش خسته شده بودند.

زمان آن فرارسیده بود که آنها صحنۀ تاریخ را ترک کنند وهمچون متمدن ترین ملت، رهبری دنیای متمدن را به دیگران تسلیم نمایند.

در شهرهائی که در دهانۀ رود نیل قرار داشتند، فوج-فوج تاجران یونانی دیده میشدند.

پایتخت نوینی در «سائیس» واقع در دلتای نیل ساخته شد و مصر به دولتی صرفا تجارتی بین آسیای غربی و اروپای شرقی تبدیل گشت.

پس از یونانی ها ایرانیان آمدند و همۀ آفریقای شمالی را تصرف نمودند. (در ایران، دورۀ هخامنشیان حاکم است، -م.)

پس از دو قرن، اسکندر بزرگ سرزمین باستانی فرعون ها را به یکی از ایالت های یونان تبدیل نمود. هنگامی که او درگذشت، امپراتوری او میان سرلشکرهایش تقسیم گردید. سلطنت مصر و حبشه نصیب یکی از فرماندهان اسکندر بنام «بطلیموس» (پتولمی یکم) گشت. (در ایران، این، دورۀ سلوکیان است. منطقۀ آتروپاتن یعنی آذربایجان و کردستان کنونی مستقل ماند، -م.)

دودمان بطلیموس، مصری شد و دویست سال در مصر حکومت نمود.

سی سال مانده به میلاد مسیح، «کلئوپاترا»، آخرین عضو دودمان بطلیموس خود کشی را به تسلیم به فرمانده پیروزمند ارتش روم، «اوکتاویانوس» ترجیح داد.

تمام شد.

مصر به بخشی از امپراتوری روم تبدیل گشت و برای همیشه استقلال دولتی خود را از دست داد.


زیرنویس

  1. در اینجا نویسندۀ کتاب، وان لون «اقوام بدوی شرق» موسوم به «هیکسوس ها» را که حدودا 1600 سال پیش از میلاد از صحرای سینا به امپراتوری مصر حمله کرده سیصد سال بر آن حکومت نمودند، «اجداد اعراب» مینامد. این اشتباه است. امروزه اکثریت دانشمندان توافق دارند که «هیکسوس ها» قبایلی مخلوط  و بیشک اجداد مردم کنونی لوانت و آسیای غربی از جمله بخشی از فلسطینی ها، کنعانی ها و یهودیان بوده اند. اما در آن تاریخ «اعراب» که مرکز آغازینشان جنوب شبه جزیرۀ عربستان بود، هنوز وارد صحنۀ تاریخ نشده بودند. اولین اشاره ها به اقوام و زبان عرب در تاریخ،  مربوط به هزار سال بعد یعنی چند قرن پیش از اسلام است.

(ادامه دارد)


فهرست بخش ها

(برای مطالعۀ فصل های کتاب روی تیتر آنها کلیک کنید.)

دربارۀ کتاب «انسان باستان»

1. انسان پیشا تاریخ

2. دنیا سرد میشود

3. پایان عصر سنگ

4. قدیمی ترین مکتب نوع بشر

5. کلید سنگ

6. سرزمین زندگان و سرزمین مردگان

7. ایجاد یک دولت

8. فراز و فرود مصر

9. میانرودان، سرزمینی بین دو رودخانه

10. میخی نویسان شیراز و سومر

11. آشور و بابل، دیگ بزرگ آمیزش سامی

12. داستان موسی

13. اورشلیم، شهر قانون

14. دمشق، شهر تجارت

15. فنیقی ها، آنها که کشتی هایشان را به آنسوی افق راندند

16. الفبا فرزند تجارت است

17. ایران، یونان و پایان دنیای باستان

18. گاهشمار دنیای باستان



دسته‌ها:انسان باستان, رنگارنگ