ضرب المثل های ترکی آذری با صدای سهند و فرزانه

بسته فایل های صوتی زیرحاوی بخش بزرگی از نُه (9)  کاست با صدای شاعر آذربایجانی ایران بولوت قاراچورلو (سهند) و پژوهشگر شناخته  محمد علی فرزانه است. آنها در سال های 1350 ضرب المثل های ترکی آذری را که خود جمع آوری کرده بودند، در شکل «کاست» خوانده و ضبط کرده بودند. از این کاست های دوطرفه (الف و ب) آنچه را که به لطف آقای دکتر حسن جوادی در دسترس من قرار گرفته، در اینجا معرفی میکنم. مجموعه کاست ها حدودا برابر با یازده ساعت ضبط است. آقایان فرزانه و سهند حدود چهار هزار ضرب المثل را جمع کرده بودند. آنها متاسفانه امکان چاپ و نشر این ضرب المثل ها را نیافتند، اما با امکانات اولیه ای که پنجاه سال پیش داشتند، حدود چهار هزار ضرب المثل را آنگونه که در آن سال ها رایج بود، روی کاست ضبط کردند. ضبط صدا در آن شرایط چندان خوب نبوده و از این جهت تشخیص برخی از ضرب المثل ها میتواند مشکل باشد.نسخه ای از این کاست ها در اینجا به علاقمندان زبان و فولکلور ترکی آذربایجان ایران تقدیم میشود. بدون شک انتشارتمام ضبط ها به صورت کتاب کاغذی نیز میتواند کمک دیگری به ثبت ادبیات ترکی آذری باشد.

وب سایت «تورکی مثل لر»

بخشی از این امثال که در کاست های آقایان فرزانه و سهند خوانده شده، در کتاب معروف «امثال و حکم آذربایجان: ترکی دیلینده مثل لر» اثر مرحوم علی اصغر مجتهدی پسر عموی پدری بنده هم هست که در سال 1334 شمسی در تبریز چاپ شده بود. من سعی کرده ام برای ثبت همه امثال و ضرب المثل های ترکی آذری از هر دو منبع یعنی کتاب علی اصغر مجتهدی و کاست های آقایان فرزانه و سهند استفاده کرده، آنها را در سایت «تورکی مثل لر- ضرب المثل های ترکی آذری» جمع کنم (در این لینک). تا کنون بیش از 6000 ضرب المثل در این سایت جمع آوری شده است که هم از طریق الفبا و هم به کمک جستجوی کلید واژه آنها را میتوان یافت. علاوه براین، در سایت «تورکی مثللر» برخی اصطلاحات و واژه های ناب و نایاب در منابع کنونی نیز جمع آوری میشود و این کار نیزدر حد امکانات محدود ما ادامه دارد. اگر اولین واژه ضرب المثل یا اصطلاحی را که جستجو میکنید، میدانید، حرف نخست و اولین کلمه آن را جستجو کنید و اگر آن را نمیدانید، چند واژه مرتبط را جستجو کنید تا آن ضرب المثل را پیدا کنید (البته اگر جزو 6000 ضرب المثل ما باشد).

این ضرب المثل ها، اصطلاحات و لغات ترکی آذری، تا حد امکان همراه با معادل و یا ترجمه فارسی و حتی گاه مثال هائی از کاربرد روزانه ثبت شده اند.

تورکی مثل لر: ضرب المثل های ترکی آذری

با معادل و یا ترجمه فارسی این ضرب المثل ها 

به کوشش: عباس جوادی

================================================================

محمد علی فرزانه

کاست نخست حدودا 28 دقیقه است و با صدای آقای فرزانه شروع شده و با صدای آقای سهند ادامه مییابد. آنها این کار را به طور متوالی انجام میدهند. کاست های مزبور را درزیر همین صفحه در اختیار علاقمندان قرار میدهم.  


امثال ترکی آذری با صدای فرزانه و سهند کاست 1؟ شروع با ب

امثال ترکی آذری با صدای فرزانه و سهند کاست 2 روی الف

امثال ترکی آذری با صدای فرزانه و سهند کاست 2 روی ب

امثال ترکی آذری با صدای فرزانه و سهند کاست 4 روی الف

امثال ترکی آذری با صدای فرزانه و سهند کاست 4 روی ب

امثال ترکی آذری با صدای فرزانه و سهند کاست 6 روی الف

امثال ترکی آذری با صدای فرزانه و سهند کاست 6 روی ب

امثال ترکی آذری با صدای فرزانه و سهند کاست 7 روی الف

امثال ترکی آذری با صدای فرزانه و سهند کاست 7 روی ب

امثال ترکی آذری با صدای فرزانه و سهند کاست 8 روی الف

امثال ترکی آذری با صدای فرزانه و سهند کاست 8 روی ب

امثال ترکی آذری با صدای فرزانه و سهند کاست 9 روی الف

امثال ترکی آذری با صدای فرزانه و سهند کاست 9 روی ب

«بترسم!»، شعر صابر و مجله «ملانصرالدین»

علی اکبر طاهر زاده (صابر)

شعری را که در زیر می خوانید، شاعر معروف و طنز نویس نامدار آذربایجان میرزا علی اکبر طاهر زاده ملقب  به «صابر» (1862-1911) احتمالا پس از سال های 1900 یعنی 110 سال پیش نوشته و در مجله مشهور فکاهی و انتقادی-اجتماعی «ملا نصرالدین» چاپ تفلیس منتشر کرده است.  صابر زاده و فوت شده در شهر شماخی بود که در آن دوره جزو روسیه تزاری بود و امروزه از شهرهای بزرگ آذربایجان قفقاز به شمار می آید. او در جوانی به تحصیل علم و دین پرداخت و به مشهد، سمرقند، بخارا و کربلا سفر نمود. به ترکی و فارسی اشعار تغزلی و نوحه و مرثیه می سرود. انقلاب دمکراتیک روسیه در 1905 و انقلاب مشروطه ایران (1905-1911) که تقریبا به صورت همزمان صورت گرفتند باعث تحول بزرگی در اندیشه ها و آثار ادبی صابر گردید. او همراه با جلیل محمدقلی زاده، نویسنده و طنزنویس برجسته آذربایجان قفقاز به انتشار مجله معروف «ملا نصرالدین» پرداخت که نه تنها در آذربایجان قفقاز بلکه بر روشنفکران آزادیخواه دوره مشروطه ایران از جمله علی اکبر دهخدا، ایرج میرزا و اشرف الدین گیلانی («نسیم شمال») تاثیر بزرگی به جا گذاشت. با انقلاب کمونیستی اکتبر در روسیه (1917) ابتدا مجله «ملا نصرالدین» را خواستند به ارگان تبلیغاتی حزب کمونیست تبدیل کنند، اما پس از بی نتیجه ماندن این تلاش، این مجله که مدتی نزدیک به نیم قرن بر زندگی فرهنگی و اجتماعی قفقاز و ایران تاثیر بزرگی داشت، بسته شد.

ابتدا اصل شعر به ترکی آذری:

قورخورام!

پاي پياده دوشوره م چؤللره،
خار مغيلان گؤروره م، قورخمورام.

سير ائديره م بر و بيابانلارى،
غول بيابان گؤروره م، قورخمورام.

گاه اولورام بحرده زورق نشين،
دالغالى طوفان گؤروره م، قورخمورام.

گه چيخيرام ساحله هر ياندا مين،
وحشى غُران گؤروره م، قورخمورام.

گاه شفق تك دوشوره م داغلارا،
يانقيلى ولقان گؤروره م، قورخمورام.

گاه انيره م سايه تك اورمانلارا،
ييرتيجى حيوان گؤروره م، قورخمورام.

اوز قويورام گاه نیستان لارا،
بير سورواصلان گؤروره م، قورخمورام.

مقبره ليكده ائديره م گه مكان،
قبرده خورتدان گؤروره م، قورخمورام.

منزل اولور گه منه ويرانه لر،
جن گؤروروه م، جان گؤروره م، قورخمورام.

خارجه ملكونده ده حتی گزيب،
چوخ تحف انسان گؤروره م، قورخمورام.

بو كره عرضده من مختصر،
مختلف الوان گؤروره م، قورخمورام.

ليك بو قورخمازليق ايله دوغروسی،
آى داداش! واللاهى، بللاهى، تيللاهى؛
هاردا مسلمان گؤروره م، قورخورام!
قورخورام!، قورخورام!، قورخورام!…..

بی سبب قورخمورام، وجهی وار
نيله ييم آخر، بو یوخ اولموشلارين،
فكرنى قان قان گؤروره م، قورخورام!.
قورخورام!، قورخورام!، قورخورام!…..

اگرچه من به هیچ وجه شاعر نبودم و نیستم و باید اعتراف کنم که ترجمه موزون شعر با حفظ حداکثر معنا بسیار مشکل است، جسارت نمودم که این شعر را به طور موزون به قارسی برگردانم. از بابت کم و کاست آن پبشاپیش معذرت می خواهم.

بترسم!

پای پیاده سوی صحرا روم
خار مغیلان بشود، نترسم
سیر کنم در بر و در بیابان
غول بیابان بشود، نترسم
گاه شوم قایق و زورق نشین
گر همه توفان بشود، نترسم
چون به سواحل برسم، لاجرم
اژدر غرّان بشود، نترسم
گه چو شفق تابم اگر سوی کوه
آتش سوزان بشود، نترسم
گاه به جنگل بروم چون شبَح
غرّۀ حیوان بشود، نترسم
گاه روم سوی نیستان چو من
گلۀ شیران بشود، نترسم
خوابم اگر گاه شبی در مزار
آدم بی جان بشود، نترسم
یا که چو ویرانه شود منزلم
جن بشود، جان بشود، نترسم
گر بروم من به دیار فرنگ
عجوبه انسان بشود، نترسم
مختصر، اندر کرۀ ارض، من
این بشود، آن بشود، نترسم
با همه ناترسی خود، لیک من
ای داداش، والله، بالله، تالله
گر که مسلمان ببینم، بترسم
بترسم، بلرزم، بمیرم
بی سبب این ترس نباشد مرا
نيت اين قوم به خون تشنه را
کُشتن انسان چو بینم، بترسم
بترسم، بترسم، بترسم!

(توضیحات بیشتر در باره مجله «ملانصرالدین» از کتاب عباس جوادی: ««زبان آذربایجان در گذر زمان» لندن، 2018)

بسیاری از تحلیلگران بر آن هستند که مجلهٔ فکاهی و انتقادی «ملانصرالدین» که در سال ۱۹۰۶ در تفلیس (امروزه گرجستان) شروع به انتشار نمود، معروف ترین و محبوب ترین مجلۀ طنز در خاورمیانه بود (۱۲). نویسندگان و شعرائی که نقش اساسی در تولید مضمون این مجله از جمله مقاله ها، اشعار و بخصوص کاریکاتورها داشتند، عبارت بودند از بنیانگذار و ناشر مجله، نویسندۀ معروف میرزا جلیل محمدقلی زاده، شاعران میرزا علی اکبر طاهرزاده ملقب به «صابر» و علی نظمی، نمایشنامه نویس عبدالرحیم حق وئردی یف، نویسنده محمد سعید اردوبادی و کاریکاتوریست ها اسکار اشمرلینگ و عظیم عظیم زاده.

موضوعات اصلی مجله عبارت بودند از انتقاد طنز آمیز، بسیار هنرمندانه و گاه حتی مسخره آلود خرافات، عقب ماندگی و تعصب های اجتماعی، دینی و فرهنگی جامعه مسلمانان قفقاز. مخالفت روحانیون واپس گرا با تحصیل دختران و دیگر باورهای خرافاتی، مقاومت در برابر مدارس جدید و تدریس علوم معاصر، نکوهش استبداد و تبلیغ برابری های اجتماعی و آزادی های فکری در سرلوحۀ این موضوعات مجله بودند.

اگرچه «ملانصرالدین» برای مسلمانان قفقاز و از سوی روشنفکران قفقازی منتشر میشد، اما این مجله در میان روشنفکران «تجدد خواه» کشور های همسایه و منطقه و بخصوص ایران محبوبیت بسیاری داشت. طوری که قبلا هم گفتیم این مجله در تبریز فروش زیادی داشت و چه در آذربایجان و چه در دیگر نقاط ایران، مشروطه خواهان و روشنفکران تجدد طلب ایرانی از قبیل میرزا جهانگیر خان صور اسرافیل و یا علی اکبر دهخدا را تحت تاثیر خود قرار داده بود. طبیعتا از آنجا که برخی از نویسندگان اصلی «ملا نصرالدین» و حتی خود محمد قلی زاده و صابر اصلیت ایرانی داشتند و جریان انقلاب مشروطۀ ایران را ازنزدیک پیگیری میکردند، بسیاری مطالب «ملانصرالدین» مربوط به مبارزهٔ ایرانیان برای آزادی و برضد استبداد و عموما انقلاب مشروطۀ ایران میشد که آذربایجان و بخصوص تبریز به مرکز ثقل آن تبدیل گشته بود.

پنج سال پس از آغاز کار «ملانصرالدین» در تفلیس، یکی از ستون های اصلی این مجله یعنی میرزا علی اکبر صابر فوت کرد. بعد از این حادثه، «ملانصرالدین» آن وزن و محبوبیتی را که در آن چند سال پیداکرده بود، تا حدی زیادی از دست داد. در سال ۱۹۲۰ یعنی بعد از تاسیس حاکمیت شوروی در قفقاز جنوبی، محمدقلی زاده برای ادامه انتشار مجلهٔ خود به تبریز آمد. این، زمان خیزش شیخ محمد خیابانی بود. ظاهرا محمدقلی زاده میخواست مجله را دیگر در تبریز منتشر کند. براستی هم هشت شماره این مجله در سال ۱۹۲۱ در تبریز و به دو زبان ترکی آذری و فارسی چاپ شد. اما در همان سال محمدقلی زاده به دلایلی که دقیقا روشن نیست و هرکس آن را از نگاه خود تفسیر میکند، به باکو برگشت. دیگر انتشار مجله نا منظم شده بود و مسئولان کمونیست آذربایجان شوروی به محمد قلی زاده فشار می آوردند که موضوعات ضد خرافاتی مجله را تبدیل به تبلیغات آشکار ضد دینی کند. طبق برخی روایات، او به این فشارها تن در نمی داد. در نهایت در جریان تبلیغات ضدخداپرستی در سال های نخستین شوروی، نام «ملانصرالدین» به «آللاه سیز» (بی خدا) تغییر یافت و مدیریت آن عملا از دست محمدقلی زاده خارج شد. بعد ها هنگامیکه دولت شوروی تبلیغات آشکار ضدخداپرستی را قطع کرد، انتشار مجله نیز متوقف شد.

موضوع زبان نیز که بحث اصلی ما در این صحبت هاست، اگرچه جزو مطالب اصلی «ملانصرالدین» نبود، اما گهگاه در این مجله مورد توجه قرار میگرفت.

اولا باید بدانیم که زبان اصلی «ملانصرالدین» ترکی آذری بود. ثانیا این مجله اساسا در قفقاز و نه در ایران چاپ میشد، اگرچه تاثیر بزرگی در ایران انقلابی آن دوره داشت و ثالثا این مجله در واقع نوعی ارگان روشنفکران تجدد خواه مسلمان در قفقاز جنوبی بود.

زبان «ملانصرالدین» همانند زبان اشعار صابر و یا مقالات و داستان های محمدقلی زاده یک ترکی روان، ساده اما غنی با ویژگی های ترکی مخصوص آذربایجان بود. از این جهت تاثیر هم فارسی و هم کلا فرهنگ ایرانی در این مجله بصورت آشکار به چشم میخورد. سبک ترکی آذری «ملا نصرالدین» و بخصوص اشعار صابر مدت ها در ایران از سوی نویسندگان و شعرائی مانند میرزا علی معجز شبستری ادامه یافته است. همچنین باید در نظر گرفت که در آن دوره، هم قفقاز و هم بخصوص استانبول و شهرهای اروپائی مانند برلین و پاریس، تبدیل به مراکز روشنفکران ایرانی و قفقازی در مهاجرت شده بود. در زبان ترکی این روشنفکران آن دوره و حتی در نثر فارسی آن سال ها نیز تاثیر زبان «ترکی استانبولی» به وضوح دیده می شود. در مورد تاثیر ترکی استانبولی به نثر فارسی پیش از رضا شاه بعدا صحبت می کنیم. ولی بگذارید در همین جا بگوئیم که در متون ترکی آذری آن سال ها از جمله در «ملانصرالدین»، در کنار تاثیر بسیار مشهود فارسی، تاثیر ترکی استانبولی نیز بخصوص در واژگان و صرف افعال، آن هم مخصوصا در شعر، به چشم میخورد. اما هم در نظم و هم بخصوص در نثر، «ملا نصرالدین» و اکثر مطبوعات دیگر ترکی زبان در قفقاز و آذربایجان خودمان، تمایل بسیاری نشان می دهند که ترکی آذری را با ترکی عثمانی مخلوط نکنند. از این جهت حفظ ویژگی های ترکی آذری در مقابل ترکی ترکیه جزو «استقلال فرهنگى» مردم مسلمان قفقاز شمرده میشود، تا جائی که مثلا در موزیکال کمدی-انتقادی «مشهدی عباد» (او اولماسین، بو اولسون)، یک روزنامه نگار تحصیلکرده در استانبول که ترکی آذری را با تقلید غلیظ ترکی استانبولی حرف میزند، شدیدا مورد تمسخر ترکی زبانان آذری قرار می گیرد.

طبیعتا «ملا نصرالدین» یک مولف و یا نویسنده نداشت، بلکه هر نویسنده، شاعر و کاریکاتوریست آن صاحب رای خود بود. از این جهت نمی توان یک شعر، داستان و یا کاریکاتور بخصوصی را که در این مجله چاپ شده، نمونه و معرف تمام این مجله در کل بیست و اندی سال انتشار آن شمرد. ولی در زمینۀ زبان، یکی از کاریکاتورهای معروف «ملا نصرالدین» که در سال ۱۹۰۶ در صفحه نخست آن چاپ شده بود، بسیار جالب و حائز اهمیت است. در این کاریکاتور یک روس سعی میکند زبان روسی را به زور در دهان مسلمان قفقازی بگذارد، یعنی زبان او را به روسی تغییر دهد. یک عثمانی و یک ایرانی نیز هر کدام بطور همزمان سعی می کنند زبان خود را به زور در دهان مسلمان قفقازی بگذارند تا زبان او را عثمانی و یا فارسی کنند، در حالی که «ملا نصرالدین» (بعنوان «سخنگوی مردم مسلمان قفقاز») شکوِه سر میکند که: انصاف کنید، آخر این بیچاره زبان خودش را دارد!

در حقیقت، این کاریکاتور را میتوان، در آن مرحله تاریخی، نشان دهندۀ سرکشی برخی از روشنفکران مسلمان قفقازی در برابر روسیه، عثمانی و ایران شمرد، نوعی سرکشی که چند سال بعد با بن بست روبرو شد. در روسیه بلشویک ها و لنین بر سر کار آمدند، ایران با رضا شاه رفت و عثمانی تبدیل به جمهوری ترکیه به رهبری آتاترک شد. مسلمانان قفقاز جنوبی در منطقه ای که بعد ها نام «جمهوری آذربایجان» گرفت، ابتدا به کوششی ناسیونالیستی دست زدند، اما به زودی در هیئت «جمهوری شوروی آذربایجان» تبدیل به جزئی از آن «سه قدرت بزرگ منطقه» گشتند: این بار نه ایران، بلکه روسیه.

در مجموع باید «ملانصرالدین» را بلندگوی روشنفکران مستقل قفقاز جنوبی در دورۀ پیش از انقلاب اکتبر روسیه، همزمان با انقلاب مشروطهٔ ایران و بحران جنگ در عثمانی دانست. در این دوره، صد سال از پایان حاکمیت ایران بر قفقاز می گذشت، ایران و عثمانی در مقایسه با غرب و حتی روسیه تزاری عقب مانده و درمانده بودند. در این شرایط «ملا نصرالدین» نشریه انتقادی، «ترقی پرور» و تجددخواهانهٔ قشر معینی از روشنفکران مسلمان قفقاز بود که در آن دوره تاثیر معینی بر افکار و اذهان مردم خود و منطقه گذاشتند و سپس از گردونه خارج شدند.

در تبریز و برخی شهر های دیگر آذربایجان نیز چند مجله فکاهی-انتقادی به زبان های ترکی و فارسی منتشر شدند که تحت تاثیر «ملانصرالدین» قرار داشتند. مهم ترین آنها دوره نخست «آذربایجان» بود که یک سال پس از «ملانصرالدین» و تقریبا با همان زبان و سبک منتشر می شد و کاریکاتور های جالبی هم داشت. اما این نشریات در تب و تاب جنگ جهانی عمری طولانی نداشتند.

ترجمه بخشی از یک شعر معجز

Mo'jez

یکی از دوستان شعر معروفی از مرحوم میرزا علی معجز شبستری را با تیتر «الله» که در واقع شکوه نامه مفصلی است در فیس بوک گذاشت و دوست دیگری گله کرد که شعر ترکی است و او این شعر را نمیفهمد. بنده قول دادم «ترجمه آزادی» از آن شعر بکنم. بعد واقعا حیفم آمد ترجمه بصورت نثر کامل باشد. به مصداق مثل ترکی آذری («شاعر دیی سن، دابان سورانسان، چوخ چوخ دانيشيب آدام يورانسان»!) از یکی دو مثقال شاعری که از جوانیم مانده استفاده کرده فقط بخشی از آن شعر را در اینجا ترجمه کردم که امیدوارم مورد پسند دوستان واقع شود و کم و کسرش را بر من ببخشند. طوری که عرض کردم این فقط ترجمه بخشی، شاید فقط یک چهارم شعر است. ابتدا اصل شعر:

الله

دیوان معجز شبستری، جلد اول، صفحۀ 115

بیر آز ایستر آییلا ملت ایران الله
دستی یورغانی چکر باشینا مُلّان الله

یاتدی نادان، قویوب سجدیه باشینی آخوند
دئدی: ای جسمیمه جان، دردیمه درمان الله

یارادیبسان منه یا رب نه حمل حیوانلار
مینمه سی، سورمه سی، یوک چاتماسی آسان الله

عقل وئرره م دییه وعد ائتدی بو بی عقله خدا
بیلمیرم نولدی سورا اولدی پشیمان الله

دییسن ائتمه نظر عارض خوبانه طرف
نیه بس خلق اولونوب بو گوزل انسان الله

یارادیبسان علفی تا ایده خوراک حیوان
خلق ایدیبسن گلی تا ایلیه انسان الله

گلشن حسنی ائدیب خار شریعت غارت
گورنه پیس حاله قالیب سیب زنخدان الله

کاش سنده اوشییدین بئله مخلوق کیمی
تا بیلیدین نه چکیر قیش گونی عریان الله

دمیرم بو لوته بیر دست لباس ایله عطا
ایکی آرشین شیله ویر ایلیه تومان الله

ویرمیسن بو آجا اوتوز ایکی دیش مثل صدف
اولماسا دن نیه لازم دی دگیرمان الله

گورسه نیر دایرۀ عصمتی بو عاجزه نین
گولمه ییم من نیجه ای خالق منان الله

کون حوایه باخیب گولدی تمام حوریلر
چون سویوندیردی اونی خازن رضوان الله

باغ رضواندان ئوتوردون ائشیگه تومانچاق
کاش آدم یمیییدی ایکی بوغدان الله

نه گنه صاحبیدی بو ایکی یاشیندا اوشاق
قارنی آج، پالتاری یوخ، آی سنه قوربان الله

بورکی یوخ، باشماغی یوخ، پیکری عریان بیکس
دولانیر کوچه و بازاری پریشان الله

سنی رزّاق بیلیب، اَکدی بونی بیچاره کیشی
بیلمدی آخر آجندان ویره جک جان الله

ای ویرن بیر صلواته ایکی مین قصر طلا
ایوین آباد اولا ای صاحب احسان الله

او عمارتلری سات توک فقرانین جیبینه
وئر او پولدان منه ده بیر ایکی تومان الله

ایکی بوغدان ییب آدم ایکی مین ایل اوّل
هله ده ایلیری رسوای اونی قرآن الله

ایسته ییردی بیری مسجدده خدادن یورغان
گوردوم آغلار، دییه ر: ای قادر منّان الله!

دیدیم آخماق کیشی گونده سنه بیر دانه لاواش
ویره بیلمز، نئجه ویرسین سنه یورغان الله

یا گرک قویمیاسان آدیوی رحمان رحیم
یا گرک ایلیه سن عدلیله دیوان الله

بالی خلق ایله میسن یوخسولی چاتداتماق ایچون
دوزدی بو سوز دیمیرم من سنه بهتان الله

اللی یاشیدی رحیمین یمه ییب بیر یول بال
ایلده یوز یول یه ییر اما حاجی رحمان الله

معجزین بار ستم قامتینی ایتدی کمان
ئولدیم آخر یره گلسین گوروم آرخان آلله

و حالا ترجمه بخش کوچکی از این شعر:

الله

هر لحظه که میخواهد بیدار شود ملت
ملّات لحافی را رویش کشد آن ساعت

آخوند کُند سجده، چون خواب رود نادان
گوید که تو، ای خالق، ای درد مرا درمان!

صد شکر، بما دادی، به به عجب انسانی!
احشام سوار و بار، بسیار به آسانی!

عقلت دهم ای بی عقل، گفتاش نخست ایزد
چون گشت، نمیدانم، زان حرف که اول زد!

هیهات، نکن، گوئی، چشمی به رخ خوبان
پس بهر چه آرستی زیبا تو رخ انسان؟!

روئید گیاه سبز تا بهره بَرَد حیوان
آن عطر گل و ریحان، تا بو بکشد انسان

گلگشت بهار عمر پاماله و ویران شد
بنگر که چه تقدیری بر سیب زنخدان شد

معجز، ستم گردون، افزون شده و کُشت اش
خواهم که سبب کارش ، چون قوس شود پُشت اش !

شاعر معروف شبستری میرزا علی معجز (1252-1313) که همیشه کمبودی های اجتماعی و خرافات دینی و فرهنگی را به تازیانه شعر طنز آمیز خود می گرفت، یکی از شعرای معدود دوره پهلوی است که تمام اشعار خود را به ترکی آذری نوشته است. او که مدتی طولانی در استانبول کار کرده و به ترکی استانبولی هم آشنابود، سنت طنز انتقادی میرزا علی اکبرصابر و جلیل محمد قلی زاده در مجله «ملا نصرالدین» را ادامه می داد و بخصوص در زمینه تنقید خرافات دینی آشکار زبان و تا حدی هم تند گو بود.

—————————————–

در ضمن بخوانید: حمام خزینه سی – خزینه حمام

اقلا ترکی خودمان را یاد بگیرید

طرح دیگری از ابوالفضل بهادری

(باز نشر از 7 دسامبر 2013)

عباس جوادی – مرحوم عبدالجواد فلاطورى که یکی از استادان اصلی من در رشته شرقشناسی دانشگاه کلن آلمان بود یک بار در یک صحبت خصوصی با اشاره به کسانی که صرفا با خواندن یکی دو شعر، طرفدار تصوف مولانا جلال الدین می شدند و در رشته شرقشناسی نام نویسی می کردند، با تبسم می گفت «این هم وقت میخواهد. خیلی از اینها بعد از دو ترم شروع به نظریه پردازی می کنند و بعد از چهارترم دست از تحصیل فلسفه تصوف برمی دارند.»

همچنانکه پزشكى و یا معماری و تاریخ هر کدام یک علم و در عین حال صنعت است، سیاستمدار شدن و هویت خواهی قوم و قبیله و یا ملت خود را در پیش گرفتن هم ریاضت، کار، پشتکار، زحمت و شاگردی لازم دارد و به این سادگی نمی توان معلم شد، چه رسد به اینکه نظر داد و به تشویق و ترغیب دیگران و تقبیح و لعن مخالفان دست زد.

چون من هم شخصا سال ها شاگردی زبان و ادبیات و تاريخ ایران و ترکیه و منطقه را کرده و حتی بار ها خود را شرمنده نموده و  بیش از آنچه که می دانستم گفته ونوشته ام، به خودم اجازه می دهم به دوستانی که با نیت خوب می خواهند از حقوق زبان مادری خود دفاع کنند (و چه خوب که این نیت را دارند) توصیه کنم که قبل از همه چیز دو کار را بکنند. اولا خودشان خواندن و نوشتن زبان ترکی ما را طوری که ما در ایران و آذربایجان خودمان می خوانیم و می نویسیم یاد بگیرند و ثانیا از تقلید ترکی استانبول و یا باکو پرهیز کنند، چرا که اولا اگر حداقل زبان خودشان را ندانند، کسی به هویت خواهی زبانشان باور نخواهد کرد و ثانیا تقلید کاربرد زبانی که مردم نمی فهمند و از خود نمی دانند، آمال اصلی هویت طلبی را در نزد مردم آذربایجان و ایران بی اعتبار خواهد کرد.

«ترکی خودمان»

یکی از خوانندگان «چشم انداز» که نامش را هم ذکر نکرده با لحنی انتقادی نوشته است: «من اصلا متوجه نیستم که چرا جناب عباس جوادی سعی در این دارد که ترکی مورد استفاده در جمهوری آذربایجان را متفاوت از ترکی آذربایجان ایران نشان دهد و نارضایتی خود را از استفاده از روش نوشتاری و ادبیات آنها نشان می دهد. نکته اول اینکه اگر تفاوت در لهجه مد نظر باشد، به نظر بنده لهجه اردبیل و به ویژه در منطقه مغان به لهجه باکو بسیار نزدیکتر است تا به لهجه تبریز. منظور بنده این است که نباید لهجه تبریز مد نظر باشد، تا در مورد ترکی مورد استفاده در ایران قضاوت کرد. نکته بعدی هم این است که همواره زبان نوشتاری متفاوت از زبان مکالمه می باشد. در ضمن چه اشکالی دارد که از ادبیات و گرامرجمهوری آذربایجان و حتی ترکیه استفاده کنیم. آنها همزبانان ما هستند و هر چه قدر برای نزدیکتر شدن این زبان ها تلاش کنیم بهتر است. بسیار بهتر از این است که زبان خود را تحت تاثیر زبان فارسی قرار دهیم.»

این ها نوشته یک خواننده گرامی تارنمای «چشم انداز» بود.

اول خواهش می کنم این را که نگرانی بنده و یا افرادی مانند من از چیست، کنار بگذارید و لطفا به این دو جمله (که منبعشان مهم نیست، ولی اگر لازم شد تقدیم می کنم) توجه فرمائید:

«سؤمورگه چیلیک یوخسا ایستعمارچیلیق بیر تور حاکیمیتچیلیک آدیدیر. بوحاکیمیتچیلیک سیستیمینده سؤمورگه آلتیندا قالمیشلار و مستعمره اولموشلار دیل و مدنیت باخیمیندن فرقلی ساییلان، مرکزی دؤلتین چیخار و منفعتلرینه خاطیر و یئرلیلرین مدنیتی نی گؤز آردی ائدن و اونلارین یاشاییشلارینا حاکیم کسیلن قووه لر طرفیندن یؤنلدیکلری اوچون حاکیم گوج سؤمورگه چی و ایستعمارچی ساییلار.»

حالا یک مثال دیگر:

«اینسانلار آنادیللری ایله ایلگی‌لی ایسته‌ک‌لری دیلله‌ن‌دیردیک‌لرینده ویا تۆرک سیاستی بۇنۇ اٶنه چیخاردیقی زامان، اصلینده اۇلۇسلاشما قۏنۇسۇندا بیر سٶز سٶیله‌میش اۏلٶرلار. دۏلایسیلا دیل اۇلۇسلاشمادا دا اٶنملی بیر ایشله‌و گٶرۆر.»

موضوع محتوا و مضمون را کنار بگذاریم که داستانی دیگر است. اما فقط زبان را بگیریم. خواهش من اینست که یک بار، دو بار، ده بار این نمونه ها را بخوانید، بعد آنها را برای اقوام و دوستانتان در اردبیل، تبریز و یا ارومیه بخوانید و قضاوت بفرمائید که آیا این، ترکی ما و یا همان «ترکی مشترک» و یا «ادبی» و «سطح بالا» هست که می فرمائید؟ اصلا شما خودتان می فهمید این جمله ها یعنی چه؟

البته زبان کتبی و شفاهی فرق می کند. البته ما بخاطر مدتها محرومیت از تحصیل زبان مادری استاندارد واحدی برای نوشتن و املا و واژگان و قواعد دستوری نداریم. اما دو مثال بالا را یک بار دیگر بخوانید و قضاوت بفرمائید: آیا مشکل این و مثال های دیگر شبیه این نوع نوشتن که بعضی ها آن را حتی در صحبت معمولی شان هم بکار می برند، فقط در این است که ما خواندن و نوشتن زبان مادری خودمان را یاد نگرفته ایم، یا اینکه این واژگان، جمله سازی، املا (و در مکالمه تلفظ) مال ما نیست، وطنی نیست، بلکه عاریتی است، وارداتی است.

می خواهید تک تک لغات و ترکیباتی از قبیل:

سؤمورگه، قونو، چیخار، تور (نوع)، مدنیت، گؤز آردی ائتمک، حاکم کسیلمک، یؤنلندیرمک، ایلگیلی، اؤنه چیخارتماق، اولوسلاشما، دولایسیلا، اؤنملی، ایشله و، ایشله و گؤرمک

ویا املا های نا مانوسی مانند:

ایستعمار، اینسان، حاکیم، زامان، قووه

را از نظر بگذرانید که مناسبتش با لغت، فرهنگ و زبان مادری و ملی و وطنی ما آذربایجانی های ترک زبان ایران چیست؟ که آیا این دو جمله بلند در چارچوب جمله سازی متعارف ما ایرانیان ترک زبان هست یا نه؟

به اینها هزاران لغت و ترکیب و اصطلاح برای ما نامانوس و غیر خودی جمهوری آذربایجان و ترکیه را از عنعنه و آکسیا و چیخیش ائله مک و شکیل (بمعنای عکس) گرفته تا گله نک و اوخول و دارتیشماق (یعنی بحث کردن!) یارغیلاماق (بمعنای محاکمه کردن) و قوللانماق (بمعنای استفاده کردن) را اضافه کنید. روی آن هم تقلید بعضی ها ازالفبای لاتین ترکیه و یا جمهوری آذربایجان را بگذارید.

شكى نيست كه تركى ترکیه خودش زبان بسیار شیرینی هست. ترکی آذری باکو هم از نظر ادبیات تخصصی به نسبت ترکی ما خیلی رشد کرده است. اینها که همه خوبند و جای بسی خرسندی است. اما مشکل ما حالا این شده که بعضی از ما ها که دلسوز زبان مادری مان هستیم، بجای آن که ترکی خودمان را بکار ببریم و جاهای خالی را پر کنیم و تعابیر و لغات مناسب خودمان را پیدا کنیم و بکار ببریم، دست به دامن «سؤمورگه» و «اوخول» و «عنعنه» میشویم و زبان و گویش آنها را کپیه می کنیم. این که نمیشود.

همه ما می خواهیم زبان مادری خود را بیاموزیم. ما به حق شاکی هستیم که چرا در گذشته به ما چنین فرصتی داده نشده است.

بایاتی و حتی شعر کلاسیک و خاطره و زبان محاوره ای باکو و استانبول را فهمیدن آسان تر است. آنها هم ترکی محاوره ای ما را راحت تر می فهمند. هزاران لغت مانند «کتاب» و «مدرسه» هست که ما در ترکی هم استفاده می کنیم که یا فارسی است و یا عربی. با اینها هزار سال مشکلی نداشتیم و نداریم. چرا بعضی ها گیر می دهند که «مدرسه» نگوئیم بلکه مانند باکوئی ها «مکتب» و یا به تقلید از استانبولی ها وحتی تغییر واژگان آنها «اوخول» بگوئیم؟ از سوی دیگرهزار سال است که «کتاب» را «کتاب» و «انسان» را «انسان» نوشته ایم و هر كس اينها را مناسب با زبان و گويش خود تلفظ كرده و مشکلی هم نبوده است. «اینسان» و «کیتاب» دیگر چه صیغه ای هست؟

اصل مشکل در نوشتن و به زبان آوردن مفاهیم، متون و اندیشه های تخصصی مانند اخبار، رياضيات، ورزش و ديگر زمينه هاى علوم و صنعت است که تحصیل و کار و زحمت طلب می کند. معادل تعابیر مدرنى در فارسی درست شده، ولی در ترکی ما چون تدریس نشده چنین چیزی مانند «دانشگاه»، «یخچال» و غیره وجود ندارد . اتفاقا همین جاست که ما باید درس خود را درست بخوانیم و کار کنیم. البته باید قبول کنیم که این کار در شرایطی که حکومت به تحصیل زبان مادری اجازه نمی دهد، بطور دلخواه انجام نخواهد شد. اما مانند آنچه که مرحوم بهرنگی چهل سال پیش می کرد، هر کوشش شخصی، متعارف و مناسب با فرهنگ، تاریخ و سنن ما ترک زبانان ایران در جهت بهبود و تکمیل یک استاندارد زبانی از نظر املا، واژگان و دستور زبان ارزشمند است.

ندانستن زبان مادری و ترکی خودمان و کپیه برداری از ترکی استانبول و باکو را هم تنها و تنها می اندازند به گردن دولت های صد سال اخیر که نگذاشتند ما زبان مادری خودمان را یاد بگیریم. کسی منکر محدودیت های گذشته و  حال نیست. این محدودیت ها هم در متنی سیاسی انجام گرفته اند و به همان اندازه محدودیت هایی قابل درک و در عین حال چالش پذیر هستند که در همین صد سال گذشته در ترکیه در برابر آموزش زبان کردی و یا در جمهوری آذربایجان نسبت به زبان ایرانی تالشی انجام گرفته است. ولی کسی خود این مدعیان هویت خواهی زبان ترکی آذری را به چالش نمی کشد که، بسیار خوب، حکومت به هر دلیلی مانع آن شد که خواندن و نوشتن ترکی را در مدرسه بیاموزید. اما چرا شما با ابتکار و زحمت و پشتکار شخصی خود خواندن و نوشتن خودی و وطنی زبان ترکی خودتان را نیاموختید؟ مگر استاد شهریار و صمد بهرنگی در مدرسه زبان ترکی آموخته بودند؟

اما آیا ما میخواهیم عوض آن کار و مطالعه و زحمت، زبان آماده ترکیه و یا باکو را بگیریم که برای ما نامانوس است؟ با جملاتی که در بالا دیدید و خواندید؟ آیا این همان «زبان مادری» است که شما می خواهید کودکانتان بیاموزند؟

این زبان مردم نیست

شاید زبان بعضی ها در اثر اقامت طولانی در ترکیه و یا جمهوری آذربایجان و یا تاثیر بیش از حد سریال های تلویزیونی اینطور شده است. بنده که مشکلی در این نمی بینم. خوبست. بفرمائید اسمش را «ترکی ترکیه» و یا «ترکی باکو» و یا هر چه که می خواهید، بگذاريد. بنده هم با اجازه آن دو نوع ترکی را بلد هستم. فکر کنم خوب هم بلد هستم. اما لطف کنید این گونه ترکی را بعنوان «ترکی ما» و یا ترکی آذری ایران به حساب نگذارید و از بنده و پسر عموی بنده و همسایه و همکلاسی و همکار تبریزی و اردبیلی خودتان توقع نداشته باشید که این را زبان خودش فرض کند و به آن شیوه بخواند و بنویسد و کودکانش فردا در مدارس این زبان را بعنوان زبان «مادری» بیاموزند.

این که این سه شاخه زبان ترکی (ترکی ما، ترکی باکو و ترکی ترکیه) تا چه حد گویش و یا لهجه یک زبان مشترک هستند و یا در جریان تاریخ و جدائی های سیاسی و اجتماعی از یکدیگر دور شده و هرکدام سرنوشت دیگری از سر گذرانده اند، بحثی است علمی، اما جداگانه. این قبیل بحث ها در رابطه با زبان های ترکی آسیای مرکزی از قبیل قزاقی، قیرغیزی، اُزبکی و ترکمنی و در ضمن دیگر زبان های در اصل ترکی مانند اویغوری و تاتاری و باشقیردی هم وجود داشته و هنوز هم وجود دارد و جواب دقیق و روشنی نیافته است. اما این بحث ها که اغلب با انگیزه های احساسی و سیاسی هم همراه است و رنگی غیر علمی می گیرد، مستقیما مربوط به تدابیر عملی و امروزی مثلا در مورد سبک و شیوه املا و واژگان برای مردم ترک زبان آذربایجان ایران نیست. (من سعی خواهم کرد در مقاله جداگانه ای به این موضوع اشاره کنم).

بنده شخصا عشق و علاقه عميقى به زبان تركى استانبول و باكو و زبان هاى ديگر تركى از جمله اوزبكى و تاتارى دارم. اما اين دليل نميشود كه هنگام نوشتن و خواندن زبان و گويش مادرى خودم، از زبان ها و گويش های همسایگان که خیلی هم آنها را دوست دارم، كپيه بردارى كرده و آن را به خورد مردم همزبان خود بدهم.

اغلب روشنفکران ما می دانند که وضعی که از نظر خواندن و نوشتن زبان مادری ما در ایران موجود است، خوب نیست. بعضی ها در این جهت کار و فعالیتی نمی کنند. بعضی های دیگر راه مشکل تدوین استاندارد واژگان و تلفظ و املای مناسب خود ما را در پیش گرفته اند. اما برخی دیگر برای رفع این مشکل ترجیح می دهند به جای کار و زحمت و تحصیل حد اقل شخصی و فردی، لهجه و گویش و استاندارد برای ما نامانوس همسایگان ترک زبان ما را فقط کپیه کنند. این کار راحتی است البته. اما چاره گشای مشکل زبان مادری و لهجه و شیوه گفتار و نوشتار و املا و تلفظ و بیان ما نیست – نامانوس و غیر خودی است.

نگرانی اصلی من حتی این نیست که یک عده از هموطنان ما بیش از حد تحت تاثیر گویش، واژگان، جمله سازی، املا و تلفظ ترکیه و یا جمهوری آذربایجان هستند. خوب، هستند که هستند. میل و انتخاب خودشان است. این هم نیست که این نوع کپیه برداری گویش ما را تغییر خواهد داد. این حتی نگرانی هم نیست، چونکه زبان ها و گویش ها خواهی نخواهی تغییر می یابند و این چیزی طبیعی است – نه خوب و نه بد. نگرانی اصلی بنده این است که بخشی از نیروی بزرگ روشنفکری و تحصیل کرده ما که درست در این شرایط بهتر است متوجه تولید استاندارد ها و راه حل های وطنی و عملی برای گشایش گره تحصیل زبان مادری ترکی آذری در ایران شود، صرف کپیه برداری ازهمسایگان و القاء و قبولاندن آن به مردم می گردد. در چنین شرایطی اکثریت مردم و روشنفکران ترک زبان آذری ایران هم با مشاهده چنین روندی از کلّ جریان کوشش و تلاش برای زبان مادری دلسرد و ناامید می شوند و از آن روی بر می گردانند، در حالیکه اکثر هموطنانی که مشغول «کپیه برداری» هستند احتمال «دوستی خاله خرسه» بودن این قبیل کوشش ها به ذهنشان خطور هم نمی کند.

پانوشت مهم:

این ماجرا را حتما بخوانید و تکه ویدئوی مرتبط فیلم «مشهدی عباد» را حتما ببینید تا بدانید که کمدی تقلید زبان ترکان عثمانی حتی در باکو گذشته ای طولانی و خنده دار دارد: زبان غزه ته چی رضا در فیلم «مشهدی عباد»

زبان ترکی در روزگار صفویان

آنچه می خوانید بخشی از مقدمه کتاب «فرهنگ ترکی جغتائی، رومی، قزلباشی، روسی و قلماقی» تالیف محمد رضا و عبدالجلیل نصیری (دوره صفویه) است که به کوشش، تصحیح و با مقمه های مفصل دکتر حسن جوادی و ایرانشناس معروف هلندی ویلم فلور درسال 1393 در تهران و توسط کتابخانه مجلس شورای اسلامی در 354 صفحه به چاپ رسید.

حسن جوادی و ویلم فلور – صرف نظر از این که زبان ترکی در چه زمانی وارد ایران شد، در دورۀ صفویه ترکی آذری که بیشتر بنام ترکی قزلباشی نامیده می شد، دارای اهمیت زیادی بود و علاوه بر دربار بین مردم نیز بصورت وسیعی استفاده می شد. این مطلب به ندرت ذکر شده است و معمولا تاریخ نویسان ایرانی و غربی به این مساله نمی پردازند.

زبان ترکی آذری معاصر در زمان صفویه اکثراً توسط ایرانیان و اروپائیان «ترکی» نامیده می شد. شعرایی مانند فضولی بغدادی که در این زمان و حتی پیش از صفویان به این زبان شعر می گفتند، از آن بعنوان «ترکی» نام برده اند. بنظر میرسد که صادقی افشار (1533-1610) اولین شاعری است که اصطلاح «متکلمین قزلباشی» را بکار می برد. باید گفت که زبان مادری صادقی قزلباشی نبوده بلکه جغتایی بوده است، ولی او در تبریز متولد شده بود. یک قرن پس از او عبدالجمیل نصیری مؤلف فرهنگ حاضر ترکی آذربایجان را «ترکی قزلباشی» می نامد. اما باید گفت که این اصطلاح زیاد بکار برده نشده است. سیاحان اروپایی بطور کلی از این زبان بعنوان «ترکی» نام برده اند، به استثناء پرتقالیان که معمولا این نوع ترکی را «ترکمانی» نام داده اند.

در تمام مدت دولت صفویه ترکی آذری بصورت عمده زبان دربار بود و بعلاوه زبان محاوره قبایل قزلباش و افراد ارتش  بشمار می رفت. تا سال 1590 هریک از قبایل قزلباش حکومت ایالت بخصوصی را داشتند. مثلا شیراز قلمروی ایل ذوالقدر، یزد در دست ایل افشار و هرات در دست ایل شاملو بود. در نتیجه گسترش زبان ترکی تا حدی به قبایل قزلباش وابستگی داشت. بدین جهت در قرن شانزدهم ترکی آذری خارج از مناطق سنتی اقامت قبایل قزلباش نیز گسترش می یافت، ولی پس ازسال 1590 که دیگر قبایل قزلباش در نواحی بخصوصی قدرت نداشتند زبان آذری بیشتر در نواحی شمال غربی ایران متمرکز گشت. با این همه در بعضی جاهای دیگربصورت منفرد باقی ماند.

روند گسترش زبان ترکی آذری در ایران جریانی تحولی بود، و گاهی گسترش زیادی می یافت و گاهی فروکش می کرد. در قرن شانزدهم این زبان در ایالاتی استعمال میشد که اکنون اثری از آن در آن جا ها نیست، مثلاً در لارستان فارس پرتقالیان ایلات ترکی دیدند که «آذری زبان بودند و هم دزد و قزلباش بودند.» اکنون در آن ناحیه هنوز ایلات ترک زبان (قشقایی، بویر احمدی ؟؟) اقامت دارند ولی در خود شهر لار اکنون زبان ترکی بکار نمی رود، هرچند که در سال 1541 سفیر ونیز می نویسد که «در لار ترکی حرف میزنند.» بنا بگفتۀ تنریرو در سال 1523 اهالی شیراز هم فارسی زبان و هم ترکمانان ترک زبان بودند. در کاشان، قم، سلطانیه، زنجان، و دهات بین زنجان و تبریز همین وضع بر قرار بود. بگفتۀ برادران کارملی در 1607 در شیروان مردم ترکی حرف می زدند و در همین سال اهالی شماخی هم ترک زبانان و هم ارامنه بودند. در همین منبع آمده است که «زبان شهر اردبیل عین ترکی شیروان است.» در آن وقت ارامنه زیادی که از جلفای قدیم مجبور به مهاجرت شده بودند، زندگی می کردند. باز بگفتۀ برداران کارملی در سال 1607 در قزوین «زبان محاوره نه ترکی و نه فارسی بود، ولی همه ترکی می فهمیدند و اکثریت فارسی را نیز می فهمیدند». به گفتۀ سیاح عثمانی اولیا چلبی در سال 1655 زبان قزوینیان «کردی، یکه ترکمن، فارسی، عربی و پهلوی» بود.
جالب این که در سال 1523 اهالی تبریز بیشتر فارسی زبان بودند و ترک زبان کم بود و بعلاوه تعداد ارامنه هم زیاد بود. خارج تبریز بسوی غرب بیشتر ساکنان ارامنه و نسطوریان بودند  و در اطراف وان و بتلیس اکراد هم زیاد بودند. ساکنان النجه و اطراف آن ، که بگفتۀ زینو در شمال تبریز قرار داشت، مسیحیان بودند. به گفتۀ سیاح ونیزی آلساندری در سال 1570 «در ناحیۀ الینجه هرچند که مردم فقط ترکی، فارسی و ارمنی بکار می برند، ایرانیان این نواحی را «فرنگی»

(ّFrankish)

می خواندند.» حدود سال 1500 ساکنان قلعۀ الاتامیدیا

(Elatamedia)

که بین خوی و مرند واقع است، ترکمان بودند، و ساکنان ایالت نخجوان مسیحیان بودند و فارسی زبان کم بود.

در اواسط قرن هفدهم ترکی آذری هنوز گسترش زیادی نداشت، زیرا که اولیا چلبی در سال 1652 می نویسد: «مردم این شهر [نخجوان] به زبان دهقانی حرف میزنند، ولی شعرای فاضل و ندمای ظریف به زبان پهلوی و مغولی، که زبان های قدیمی هستند، حرف می زنند.» باز بقول چلبی در مراغه «بیشتر مردم به زبان پهلوی گفتگو می کنند و فصیح اللسان و بدیع البیان هستند.» دربارۀ تبریز می گوید «مردم ترکمن و افشار و گوکدولاق لهجۀ مخصوصی دارند» و از ترکی آنان نمونه هایی بدست می دهد و می گوید «اما ارباب معارف به زبان فارسی تکلم می کنند.».»

به نظر میرسد که در قرن شانزدهم اهالی تبریز بیشتر مسلمان فارسی زبان و مسیحیان بودند و در بعضی قسمت های آذربایجان غربی و نخجوان مسحیان هم بودند، ولی بطرف جنوب شرقی تبریز مسیحیان نبودند. در اینجا جمعیت مخلوطی بود از فارسی زبان و ترکی زبان. در 1570 بنا بگفتۀ آلساندری «اهالی تبریز عمدة فارسی زبان، ترکمن و کولی هستند، و تعداد معتنابهی مسیحیان ارامنه در آنجا زندگی می کنند، ولی خارج از تبریز هیچ گونه مسیحی پیدا نمی شود.» بنا بر گفتۀ رابرت شرلی در سال 1600 در کردستان مردم فقط به زبان کردی حرف می زدند و هیچکس فارسی، عربی و یا ترکی نمی دانست. همچنین در گیلان فقط به گیلکی حرف میزدند.

باز به نظر میرسد که در قرن هفدهم زبان ترکی از شیراز و کاشان پس روی کرده بود احتمالاً بخاطر این که قزلباشان  پس از 1590 دیگر تیولی در آن نواحی نداشتند. هرچند که ترکی در قرن شانزدهم در اصفهان اهمیت زیادی نداشت ولی در قرن هفدهم به سبب بودن دربار صفوی در آنجا و نیز بخاطر مهاجرت گروهی بزرگ از ترک زبانان تبریز به محلۀ عباس آباد در اصفهان ترکی رواج زیادی یافته بود. پدر صائب تبریزی یکی از همین مهاجران بوده است، و با این که خود صائب متولد تبریز بود گاهی او را تبریزی و گاهی اصفهانی می خوانند.

چنانچه گفته شد این که زبان درباری ترکی آذری یا قزلباشی بود، استفاده از این زبان را در پایتخت ها [تبریز، قزوین و اصفهان] رواج گسترده ای بخشیده بود و در دربار بیشتر از فارسی ترکی بکار میرفت. در 1607 برادران کارملی گزارش می دهند که «در اصفهان زبان ترکی معمولاً صحبت شده و همه آنرا می فهمند و شاه و رجال و سربازان بدان تکلم می کنند.عامۀ مردم فارسی زبانند و تمام اسناد و مراسلات بدین زبانست».  مراسم و تشریفات درباری نیز به ترکی انجام می یافت. اولئاریوس در سال 1637 می نویسد که هنگام غذا خوردن «ایشیک آغاسی باشی بصدای بلند می گفت: سفره حقینه، شاه دولتینه، غازیلر الله دیلم الله الله و حضرات کلمات الله الله را تکرار می کردند.» باز بگفتۀ اولئاریوس  ایرانیان غیر از زبان خود زبان ترکی را نیز به اولاد خود یاد می دهند، مخصوصاً در ولایات شیروان، آذربایجان، عراق عجم، بغداد و ایروان، که قزلباشان بر آنها تسلط پیدا کرده اند. در دربار اصفهان فارسی بندرت شنیده می شود، ولی در فارس و شیراز مردم فقط فارسی حرف می زنند.» در جایی دیگر اولئاریوس می گوید: «شاعران در ایران بسیار محبوبند و بعضی از آنان در قهوه خانه ها یا در کوچه ها می ایستند و در ازاء گرفتن کمی پول برای هرکسی که خواست شعری می نویسند» و برای نشان دادن این مطلب شعری از فضولی نقل می کند:
شاعر اولموش هر دره ده بیر قودوخ – بیز داهی شاعیرلیغی الدن قویدوخ

وی همچنین می گوید که ایرانیان بین شعرای ترک و فارس فرقی نمی گذاشتند و با اشعار بیشتر آنان آشنا بودند ، و اسامی شعرایی را که می دهد عبارتند از «سعدی، حافظ، فردوسی، فضولی، چغانی، اهلی ، شمس، نوایی، شاهدی، فرخزاد (؟؟)، دهکی (؟؟)، نسیمی و غیره». در زمان شاه عباس دوم برادران کارملی گزارش می دهند که «ترکی زبان دربار است و در اصفهان گسترش زیادی دارد و همچنین در شمال.» خصوصاً شاردن در این بارۀ صراحتاً می گوید که در ایران و بخصوص در بخش های شمالی آن قزلباشان بحدی زیادند و زبان آنان طوری گسترش دارد که مردم خارج ایرانیان را اشتباهاً به عنوان «قزلباش » می خوانند. در 1660 رافائل دو مان می نویسد: «در حالی که زبان روزانه ایرانیان فارسی است ترکی زبان دربار است.» به گفتۀ کمپفر در حدود سال 1575 : «ترکی که زبان مادری صفویه می باشد، زبان معمول دربار بشمار میرود، ولی عامۀ مردم فارسی زبان هستند. استعمال ترکی از دربار به رجال و اشراف گسترش یافته است و بالاخره به تمام کسانی که می خواهند از مراحم شاهانه مستفیض گردند رسیده است. بدین جهت امروزه تقریباً باعث شرمندگی است اگر شخص مهم و متشخصی ترکی نداند.»

سانسون فرانسوی که بین سال های 1684 و 1695 در ایران زندگی می کرد، می نویسد که ایرانیان معمولاً پادشاه را با این الفاظ ترکی مورد خطاب قرار می دهند: «قربان اولیم، دینیم ایمانوم پادشاه، باشوا دونیم.» ترکی آذری تا آخر حکومت صفوی بصورت زبان درباری میماند، و حتی به شاه سلطان لقب «یاخشی دیر » می دهند، بخاطر این که این جمله ورد زبان او بوده و به هر ماموری که با پیشنهادی پیش وی می آمد می گفت «یاخشی دیر.» رئیس شرکت شرقی هلندی در اصفهان، که مثل ماموران پیش از خودش فقط فارسی می دانست، در 18 مارس 1722 با شاه سلطان حسین ملاقاتی داشت و نقل می کند که مترجمش «آنچه او گفت برای ما ترجمه کرد چون تمام صحبت به ترکی بوده است.» جالب این که هلندی ها با این که راوبط تنگاتنگی با رجال و درباریان صفوی داشتند، هر گز اقدام به یاد گرفتن ترکی نکردند.

نه تنها فارسی زبانان ترکی یاد می گرفتند، بدیهی است که ترک زبانان نیز فارسی یاد می گرفتند زیراکه فارسی زبان اداری و ادبی بود، و البته تعداد ترک زبانانی که به فارسی آثار ادبی و تاریخی و علمی نوشتند بیشمارند. و در عین حال کسانی از رجال و مامورین دولت بودند که در مراسلات رسمی نمی توانستند فارسی قابل قبولی بنویسند. مثلاً موسی بیک اولین سفیر ایران به هلند، که به مترجم ارمنی خود زیاد اعتماد نداشت، در حاشیه اسناد رسمی نوشته است: «به خدمت وزرا و ارکانی دولت جماعت اولنده معلوم باشد که سخن بسیار است و بنده و ایشان زبان نمی دانیم که خود گفته و جواب بگیریم و نمی دانیم که آنچه که ما گفته ایم همان را نوشته است یا هرچه که بخواهش رسیده است نوشته است».

اکثر شاهان صفوی دو زبانه بودند و فارسی و ترکی را بخوبی حرف می زدند. جهانگرد ایتالیایی پیترو دالا واله هنگامی که بار اول بحضور شاه عباس اول میرسد، شاه از درباریان با او حرف می زدند می پرسد که آیا او ترکی می داند؟ شاه می گوید: «خوش گلدین، صفا گلدین». دلاوله می گوید: «شاه با من به ترکی صحبت کرد و من خلاصه وارشرح سفر خود را داده به سئوالات وی جواب دادم. ….وقتی که من حرفم را تمام کردم، شاه به زبان فارسی و بصورتی بسیار واضح و با فصاحت مطالب را (به ترکی) به حاضرین باز گو کرد، چنان که او عادتاً این کار را می کند.»

دانستن ترکی و عربی نیز از جملۀ شرایط منشیگری شمرده میشد. میرزا نقی نصیری در «القاب و مواجب دورۀ سلاطین صفویّه» (سال 1731) دراین باره می نویسد: «صاحب این شغل می باید منشی بی عدیل و او را مهارت تمام از علم انشا و بلد زبان پادشاهان و دستورات و آداب سلاطین جهان و به هر زبانی از عربی، و فارسی و ترکی آشنا و مربوط باشد.»

علاوه بر این مشخصات عبدالجمیل نصیری در سر آغاز فرهنگ خود دانستن ترکی را نیز به وظایف منشیان اضافه می کند، و می گوید: «از آنجا که از بسیاری ورود مکاتیب پادشاهان روم و قلماق و سایر سلاطین ترکی زبان به آستان آسمان بنیان که بایست ترجمه بزبان فارسی شود احتیاج بدانستن لغات مشکل ترکی می شد.»

نا گفته نماند با این که بیشتر مکاتبات به فارسی بود، مراسلات ترکی نیز چه به خارج و چه در داخل کشور انجام می گرفت. مثلاً در سال 1660 (1070 هجری ) محمد طاهر وحید می نویسد: «چون درویش مصطفی اراده مراجعت به وطن مالوف (الکاء روم) داشت، رقم اشرف بخط مبارک به اسم حاجی منوچهر خان بیگلر بیگی شیروان…. در سلک تحریر بل سمط اعجاز کشیدند.» و این نامه به ترکی می باشد و چنین آغاز می شود : «اخلاص طریقنده راسخ العقیده و شجاعت و مبارزات یولونده پسندیده حاجی منوچهر خان توجّه و عنایتم طرفینه بی نهایت سیزبیلوب اوزکی اکثر خاطره مده بیله سن خصوص بعضی فیضلو مجلس لرده ان شاء الله یخشی وجهله حضورمزه یتمک میسّراوله. آیینۀ ضمیری ائمّه معصومین –علیهیم السلام- مهرندن مصفّی درویش مصطفی یولداشی بیرله شیروان سمتندن اوز ولایتنه گتمک اراده سی وار مهربانلیق لازمه سن یر کتوروب روانه ایده سن.»

طرخان گنجه ای می گوید: «زبان و سبک ساده و بی تکلف این امان نامه نمونه زبان احکام و فرامینی است که به ترکی در دورۀ شاه اسماعیل و شاه طهماسب صادر می شده است. این زبان حد وسطی است میان زبان گفتار و گفتگوی روزمره و زبان مطنطن و پر تکلفی که در مکاتبات و مراسلات رسمی بین ایران و اروپا از دورۀ شاه عباس اول به بعد، به تقلید از منشیان عثمانی رواج داشته است.» آن گاه وی دو نامه دیگر ، یکی از شاه صفی به فردیناند ثانی امپراتور اتریش و دیگری از شاه سلطان حسین به فردریک اگوست پادشاه لهستان مثال می آورد. در منابع روسی آمده است که در زمان شاه عباس «ایلچیان بزرگ [روسی] در گفتگو با درباریان [ شاه ایران]، اعتماد الدوله و همکارانش، می خواستند که جواب شاه به زبان (؟) باشد ولی به خط تاتاری.»

ترکی آذری یا قزلباشی در آن زمان نیز دارای لهجه های مختلف بود. مثالی که دراین مورد می توان آورد، حادثه ای است که در زمان شاه عباس اول اتفاق افتاده است. حاکم حسن عبداللو با چند حکّام دیگر از جنگ فرار کرده بودند و شاه دستور مجازات آنها را می دهد:

«نوّاب گیتی ستان شاه عبّاس ماضی مقرّر فرمودند که همگی را لاچک و مقنعۀ زنانه بر سر بسته مثل زنان آرایش نموده به الاغها سوار و در دور اردوی همایون بگردانند. بعد از آنکه نوبت به حاکم حسن ابدللو می رسد حاکم مزبور که همیشه تاج به سر می گذاشت، بعد از ملاحظۀ لاچک، پیش آن شخصی که مامور به این امر بوده به دو زانو نشسته، تاج را از سر برداشته، بزبان ترکی، بطریق جماعت حسن ابداللو، بلند می گوید که «فاتحه اوخویلیم! تا ایمدیه دینج تاج وهّاج، که حضرت امیر المونین علیه السلام، شاه مرداننک کسوتی [ایدی]، باشیمزده ایدی، ایندی حضرت فاطمۀ زهرا صلوت الله علیها کسوتینی با شیمزه با غلیروق

وجود کتابهای دستور زبان ترکی و لغات نامه های مربوط به آن که از طرف اروپائیان و ایرانیان نوشته شده اند به ما امکان می دهد که درباره لهجه های دیگر ترکی آذری نیز اطلاعاتی بدست آوریم. از این لحاظ مبلغین مسیحی نیز اطلاعات جالبی بدست می دهند، زیرا که آنان اصرار داشتند کتاب های دعای خود را به ترکی و یا فارسی داشته باشند. اسقف کاتولیک اصفهان در سال 1641 فرهنگی به فرانسوی ترتیب داد که در آن لغات فارسی و عربی هم آمده بود. یکی از مبلغین در سال 1640 سه بار در هفته کلاس دستور زبان فارسی برای فرزندان رجال ایران در اصفهان درس می داد. در سال 1684 برادر کارملی «قاموس فرانسوی- لاتین و فارسی» تالیف کرد و در آنجا واژه های بسیار از ترکی با معانی دقیق آنها آورده است. رافائل دومان که حدود پنجاه سال در ایران زندگی کرد و در اصفهان مدفون است، و شاهان صفوی از او بعنوان مترجم (کلامچی) استفاده می کردند، در دهه 1670 دستور زبانی برای ترکی نوشت که نسخه ای از آن در بریتیش میوزیوم موجود است. این فرهنگ به لاتینی نوشته شده است و اول سیستم فعل و سپس تغییرات پسوندی آخر اسامی ومعانی بعضی از صفت ها را توضیح می دهد. او در ضمن جدول هایی هم ترتیب داده است که بطور کلی فهرستی از التصاقات آخر اسامی، افعال و دیگر اجزاء دستوری را نشان میدهد. دستور زبان ترکی دیگری که بر اساس یادداشت های رافائل دو مان توسط سوئدی، که در سال 1679 در اصفهان بوده، نوشته شده است که نسخۀ آن اکنون در کتابخانۀ دانشگاه اوپسالا موجود است. این دستور به فرانسوی نوشته شده و علاوه بر صرف افعال و مثال هایی از ضمایر ملکی و غیره حاوی فرهنگی است از ترکی آذری به فرانسوی که در ضمن کلمات روزمره رایج در اصفهان آن زمان را نیز دارد.

شاعرانی که به ترکی شعر گفته اند خود مبحثی جداگانه است. از همه مشهور تر فضولی بغدادی است .از شاعرانی که منحصراً به ترکی شعر گفته اند مسیحی (ورقه و گلشاه)، قوسی تبریزی (دیوان)، ملک بیک آوجی (دیوان) و مرتضی قلی خان ظفر (دیوان) را می توان نام برد. شاعرانی مثل امانی و صادقی به ترکی و فارسی دیوان دارند، و عده ای از شاعرانی هستند که به فارسی دیوان دارند و به ترکی هم شعر گفته اند مانند صائب تبریزی (هفده غزل ترکی)، واعظ قزوینی (نه غزل ترکی) و تاثیر تبریزی (تعدادی غزل و قصیده ).

برخلاف عقیدۀ بعضی از تاریخ نویسان، شاهان صفوی حامی شعرا بودند و بعضی از شاهان و شاهزادگان نیز خود شاعرانی دو زبانه بودند .از همه مشهور تر شاه اسماعیل موسس دودمان صفوی است که تحت نام ختایی دیوانی به ترکی دارد که بار ها چاپ شده است. ابراهیم میرزا نوۀ شاه اسماعیل (1540-1577) حامی بزرگ هنر، شعر و ادب بود و شعر به فارسی و ترکی می گفت. شاه عباس اول دستور می دهد که «مخزن» شاعر چغتائی حیدر را به فارسی ترجمه کنند. و همچنین از صادقی افشار کتابدار دربارش می خواهد که مثنوئ مولوی را به ترکی ترجمه کند. چنانچه می دانیم ملک الشعرایی مقامی بود رسمی در دربار صفوی و ملک الشعرا در مواقع مختلف قصایدی در مدح پادشاه و یا به مناسباتی دیگر چون تحویل نوروز یا احداث عماراتی پادشاهی اشعاری می سرود که بعضی اوقات به زبان ترکی بودند.

(منابع در اصل مقدمه کتاب «فرهنگ نصیری»)

تاثیر ترکی استانبولی به «فارسی خان والده»

حسن تقی زاده

بعد از به توپ بسته شدن مجلس و در جریان جنگ نخست جهانی، بسیاری از روشنفکران، سیاستمداران، شاعران و نویسندگان تجددخواه ایران راهی استانبول و فرنگ و بویژه برلین، پاریس و لندن شدند. از میان این عده میتوان به نام هائی مانند سیدحسن تقی زاده تبریزی، محمد علی جمالزاده، علی اکبر دهخدا، علامه محمد قزوینی، محمد علی خان تربیت، حسین کاظم زاده ایرانشهر، میرزا تقی خان رفعت تبریزی، ابوالقاسم عارف قزوینی، میرزاده عشقی، ابوالقاسم لاهوتی و میرزا علی معجز شبستری اشاره کرد. تعدادی از تجار هم برای کسب و کار به استانبول و اروپا رفتند. البته در گذشته هم ایرانیان به استانبول، قفقاز و اروپا میرفتند. اما بدنبال سرکوب مشروطه، این تعداد بیشتر شد و فعالیت های روزنامه نگاری، سیاسی و ادبی آنها نیز افزایش یافت. در گذشته هم مثلا در استانبول روزنامه های فارسی از قبیل «اختر» چاپ میشد. اما در دو دههٔ نخست قرن گذشته تعداد این روزنامه ها بیشتر شد. از آن میان میتوان از «کاوه»، «ایرانشهر» و «فرنگستان» چاپ برلین و یا «شمس» و «سروش» چاپ استانبول یاد کرد.

از این روشنفکران، شاعران و نویسندگان، بسیاری آغاز گران اصلی سبک نو در نثر و نظم فارسی شدند. نقش جمالزاده همچون بنیانگذار داستان کوتاه فارسی و سبک واقع گرائی در ادبیات فارسی مورد قبول همگان است. در زمینهٔ نظم، معمولا از نیما یوشیج بعنوان آغازگر مدرنیسم در شعر فارسی و «پدر شعر نو» یاد میشود. اما میدانیم که پیش از او شعرائی مانند ملک الشعرا بهار و ایرج میرزا با حفظ سبک کلاسیک و عروضی شعر فارسی، مضمون هائی نو و اجتماعی وارد آثار خود نموده و حتی جسورانه و برخلاف سنت شعر کلاسیک فارسی، از کاربرد واژه ها و تعابیر نو در شعر نهراسیده اند. آنها را معمولا «کلاسیک های معاصر» شعر فارسی می نامند.

اما عدهٔ دیگری از شعرا که آنها نیز در توفان انقلاب مشروطه و تجددخواهی قرارداشتند، نه تنها در مضمون از آزادی و برابری حقوق، وطن پرستی، تحصیل و ترقی اجتماعی دفاع میکردند، بلکه در عین حال با تاثیر پذیری از شعر مدرن اروپائی، قالب های سنتی شعر فارسی مانند قافیه بندی های غزل و قصیده را به درجه های گوناگون شکسته، راه های نوی جستجو مینمودند. در این راه، اکثر این نخستین نوآوران نظم فارسی، مضمون های اجتماعی و سیاسی خود را با رنگی احساسی و رُمانتیک در قالب شعر می ریختند. شاعران و روزنامه نگارانی مانند دهخدا، اشرف الدین حسینی گیلانی، میرزا جهانگیر خان صوراسرافیل، میرزاده عشقی، عارف قزوینی و میرزا تقی خان رفعت تبریزی را میتوان از آن جمله شمرد.

این جریان نوآوری در شکل و «نئورمانتیسم تجددخواه» در محتوا که ابتدا در اروپا آغاز شد، در دهه های نخستین قرن بیستم چه در ترکیه و چه در ایران ریشه دوانده بود. شعرا و نویسندگان ایرانی که در پاریس و یا استانبول میزیستند، طبیعتا نخستین منتقل کنندگان این سبک به ادبیات ایران بودند، اما این «رمانتیسم نو» در شعر تنها محدود به ادبیات مهاجرت نمیشد، بلکه تا حدزیادی تبدیل به یک موج نو و بدیعی گشته بود که برخی روشنفکران «فرنگ نرفته» نیز تحت تاثیر آن قرار گرفته بودند. مثلا ابتدای سه شعر مشابه از آلفرد دو موسه فرانسوی، رجائی زاده اکرم عثمانی و علی اکبر دهخدای ایرانی را مقایسه کنید (۱) که میگویند هر کدام تحت تاثیر شاعر قبلی نوشته شده است:

آلفرد دو موسه (با ترجمهٔ آزاد مرحوم مهدی روشن ضمیر):

هنگام سحر که نرم نرمک — تاریکی شب رسد به پایان
قندیل ستاره ها بمیرد — سر بر زند آفتاب رخشان
از خواب خوشی شوی چوبیدار
زین دیدهٔ شب نخفــته یاد آر

رجائی زاده اکرم:

وقتا که گلوب بهار یکسر — اشیا ده عیان اولور تغیّر
وقتا که هزار عشق پرور — یاپراقلار ایله ایدوب تزهّر
بیلمم کیمه قارشی حسرتندن؟ — باشلار نَـوَحاته بی تاخّر
قیل گؤک یوزینین لطافتندن — صافیتّ عشقیمی تخطّر
یاد ایت بنی، بیر دقیقه یاد ایت !

و علی اکبر دهخدا:

ای مرغ سحر، چو این شب تار — بگذاشت ز سر سیاهکاری
وز نَفحــــهٔ روح بخش اسحار — رفت از سر خفتگان خماری
بگشود گره ز زلف زر تــــار — محبوبهٔ نیلگون عماری
یزدان به کمـــال شـــد پدیدا ر— واهریمن زشتخو حصاری
یاد آر ز شمع مُرده، یاد آر

در این دوره ادیبان و شاعران بسیاری از جمله از خود آذربایجان در مقابل این قالب شکنی های شعری برخاستند. ایرج میرزای تبریزی که خود از نظر محتوا معانی و موضوعات و حتی واژگان و تعابیر رایج «مردمی» را وارد شعر عروضی کرده بود، با هجو مخصوص به خود در بارهٔ این «انقلاب ادبی» میگفت:

انقلاب ادبی محکم شد — فارسی با عربی توام شد
درِ تجدید و تجدد وا شد — ادبیات شلم شوربا شد
میکنم قافیه ها را پس و پیش — تا شوم نابغهٔ دورهٔ خویش

شکستن قافیه ها و کوتاه و بلند کردن مصراع ها موضوع دیگری بود که بسیاری از شاعران ایرانی مانند عشقی، عارف، دهخدا و دیگران انجام میدادند. اما بزودی کاربرد آن گونه لغات و تعابیرعربی الاصل عثمانی که برای ایرانیان کاملا نامانوس و ناهنجار می نمود، تبدیل به مشاجرهٔ سیاسی بزرگی گشت.

در نمونۀ اشعار بالا از رجائی زاده اکرم و علی اکبر دهخدا نیز در کنار «قالب شکنی» مدرنیستی در شعر سنتی، تعابیر و لغاتی مانند نفحه (بوی خوش)، اسحار (سِحر ها)، عشق پرور، تغیّر (تغییر، دگرگونی)، تاخّر (تاخیر)، تحسّر (حسرت)، نَوَحات (نوحه ها، فغان)، صافیّت (پاکیزگی) و غیره را دیدیم. چند نمونۀ دیگر از این قبیل واژگان و تعابیر ترکی عثمانی که در آن دوره در نوشته ها و اشعار برخی روشنفکران ایرانی دیده میشد را نیز در اینجا ذکر کنیم: تخطّر (به یاد آوردن)، ، تحیّر (تعجب)، غم افزا، آبدست (وضو)، مُدهش (دهشتناک) ، حسیّات (احساس) ، عنعنه (سنت) و یا به چیزی معروض ماندن (یه معنی با چیزی روبرو شدن).

شعرا و نویسندگانی که در استانبول زندگی میکردند و ترکی ادبی آن دیار را هم میدانستند نیز طبیعتا از آن تاثیر عمومی مدرن گرائی در زبان و شعر بدور نمانده بودند. اما در مورد برخی از ادیبان و شعرای ایرانی مهاجرت در استانبول، این تاثیر محدود به قالب های شعری نمیشد. این عده، از نگاه واژگان و تعابیری که در آثار خود بکار می بردند، تحت تاثیر ترکی عثمانی آن دوره نیز قرار گرفتند که اتفاقا پُر از واژگان، تعابیر و تشابهات فارسی و عربی بودند، اما در ادبیات و زبان رایج و سنتی فارسی ایران بکار برده نمی شدند.

از این جهت از نگاه ایرانیان و حتی آذربایجانیان ترکی زبانی که در استانبول نمی زیستند و یا حتی بنظر برخی که مقیم استانبول هم بودند و ترکی عثمانی را هم میدانستند، کاربرد این گونه واژه ها و تعابیر نامانوس و بیگانه در ادبیات فارسی، نشانهٔ «نفوذ مخرّب» عثمانی به فرهنگ و ادبیات ایرانی و فارسی بشمار میرفت.

نمونه ای که از دهخدا دیدیم و ظاهرا تحت تاثیرلفظی-لغوی رجائی زاده اکرم نوشته شده، چندان نمونهٔ خوبی در کاربرد افراطی و مصنوعی لغات عربی ساختهٔ دست شاعران عثمانی نیست.

به عبارت دیگر نوآوری درشعر ابتدا برای روشنفکران و روشنفکران ایرانی مباحثه ای در «داخل خانواده» بود. برخی مانند ملک الشعرای بهار و یا ایرج میرزا در این زمینه میانه روی میکردند و برخی دیگر مانند عشقی و عارف در شکستن قالب ها جسورتر بودند. اما هردوی این جریان ها در چهارچوب «قابل قبول» زبان و ادبیات فارسی بود.

اما هنگامیکه این «نوآوری» با واژگان و تعابیر غلیظ و نامانوس ترکی عثمانی درآمیخت، به موضوع سیاسی و ملی دفاع از میراث فرهنگی ایران تبدیل شد. بنظرم این روند جای تعجب هم نداشت. چرا که ایران و بخصوص آذربایجان در همان دو دههٔ نخست قرن بیستم دوبار دچار تجاوز عثمانی و چندین بار تجاوز ارتش روسیه شده بود، طوری که قبلا هم گفتیم پان ترکیسم بعنوان عکس العملی در مقابل زوال روزافزون و فروپاشی امپراتوری عثمانی پاگرفته بود و روشنفکران و سیاسیون نگران تمامیت و یکپارچگی ایران بودند. از سوی دیگر طبیعی است که با آن غنای گذشتهٔ زبان و ادب فارسی و ایرانی، نه تنها تحمل نفوذ ترکی عثمانی، بلکه حتی هرگونه سنت شکنی در شعر و ادبیات هم نوعی «ارتداد» ملی و فرهنگی بشمار میرفت و آسان نبود.

دو چهرهٔ بزرگ و مهم ادبی و سیاسی که نخست با این نفوذ ترکی عثمانی به مبارزه آشکار برخاستند، سید حسن تقی زاده و محمد علی جمالزاده بود . تقی زاده در مجلهٔ «کاوه» زبان اینگونه نویسندگان و شاعران را با لحن تمسخر آمیزی «فارسیِ خانِ والده» نامید و خواهان دوری از کاربرد آن و رعایت «فارسی فصیح» و سنتی ادبیات ایران شد. بزودی دیگر دانشمندان، نویسندگان و شعرای ترک زبان ایران مانند محمد قزوینی و صادق رضازاده شفق که او هم مانند تقی زاده اهل تبریز بود، به موج مخالفت با «فارسی خان والده» پیوستند.

«خان والده» (به ترکی عثمانی «والده هان») کاروانسرائی است در مجتمع بازار بزرگ استانبول که ملکه مادر سلطان کوسم عثمانی در سده شانزدهم ساخت. این کاروانسرا بتدریج همراه با مغازه ها، خانه ها و مسجد خود تبدیل به مرکز ایرانیان مقیم استانبول شد. این مسجد هنوز هم دایر است. منظور از «فارسی خان والده» یک فارسی «ترکی زده» است که با معیار های رایج فارسی در ایران مطابقت کامل ندارد.

تقی زاده در حالیکه «فارسی فصیح» آن دوره را مربوط به فارسی شعر و ادبیات کلاسیک ایران میشمرد، «فارسی خان والده» برخی از ایرانیان مقیم ترکیه و یا تحصیلکردهٔ آن دیار را «منطق الطیرمسخ شدهٔ عهد پارلمانی» مینامید. او با دادن فهرستی از این واژگان و تعابیر نادرست و «ترکی زده»، این نوع لغات را به دو گروه تقسیم میکرد: یکم آن دسته که در اصل فارسی و یا عربی هستند، اما به طرزی افراطی با زبان ترکی منطبق کرده شده اند، و دوم: واژگان فرانسه که ترک ها بطور سطحی و بدون در نظر داشت معنای آنها در جملات و عبارات، به ترکی ترجمه کرده اند (۲). تقی زاده در مقاله «ترقی زبان فارسی در یک قرن» به شعری از تقی رفعت با تیتر «ای جوان ایرانی» که در روزنامه «تجدد» آن دوره چاپ شده بود، اشاره کرده، آن را همچون نمونهٔ «فارسی خان والده» و متاثر از ترکی عثمانی مورد انتقاد قرار میداد.

مسجد ایرانی والده خان در استانبول

تقی رفعت

و اما زندگی کوتاه تقی رفعت فقط جنبۀ ادبی نداشت.

رفعت همگی ۳۱ سال زیست. اما حساسیت تقی زاده و یا رضا زاده شفق نسبت به همشهری شاعر و نوآورشان تقی رفعت تنها بخاطر سنت شکنی او در شعر نبود. رفعت که این شعر را در سال ۱۹۱۷ به مناسبت عید نوروز نوشته بود، بدنبال تحصیل و بازگشت از استانبول، از «انقلابی ادبی» و همه جانبه بر ضد سنت های کهنه شدهٔ سعدی و حافظ طرفداری میکرد. ما چه خوشمان بیاید و چه نیاید، او بیشک جوانی یا استعداد و یکی از نوآوران شعر فارسی بود. اما بنظر میرسد مسئله رفعت با این نوآوری ادبی تمام نمی شد، بلکه جنبه های سیاسی دیگری نیز داشت که اصولا نه در شعر، بلکه در نثر او و بویژه در متونی که به ترکی نوشته است، آشکارتر به چشم میخورد.

مدتی پس از تالیف این اشعار، در سال ۱۹۱۸، ارتش عثمانی که در جبههٔ غرب شکست های سنگینی متحمل شده بود، از روی استیصال، با درپیش گرفتن اهداف پان ترکیستی «اتحاد با ترک های ایران و قفقاز» برای بار دوم آذربایجان را اشغال نمود. «تشکیلات مخصوصه» یعنی سرویس اطلاعاتی ارتش عثمانی برای تبلیغات سیاسی خود در آذربایجان، روزنامه ای به نام «آذرابادگان» منتشر کرد. سردبیری این روزنامه که به ترکی عثمانی بود، به میرزا تقی خان رفعت تبریزی سپرده شد. درست در همان دوره، رفعت طی نامه ای به ترکی، آن هم یک ترکی غلیظ و سخت فهم عثمانی، خطاب به رئیس دولت تازه تاسیس و ناسیونالیستی «جمهوری آذربایجان» یعنی محمد امین رسول زاده نوشت: «واقعا شو بحث اولونان مملکتلرده ساکن بولونان خلق، او درجه برابر یاشامش، و مرور زمان ایله، عین مؤثرات آلتینده، (یکدیگرلشمش) لردر که، بونلرک هپ بر اصلدن، بر عرقدن طوغدقلرینی اثباته احتیاج حس ایتمه‌دن بیله، بری برلرینه (ایکی قارداش) کبی بکزه‌مکده اولدقلرینی قبول ایله‌مک کره‌کیر» (۳). (ترجمه: «واقعا خلقی که در این دو مملکت مورد بحث (آذری های ایران و قفقاز) ساکن هستند، تا آن درجه باهمدیگر زیسته و به مرور زمان آن قدر مانند یکدیگر شده اند که حتی بدون احساس احتیاج به اثبات، باید قبول نمود که آنان تماما از یک اصل، از یک عرق و نژاد زاده شده اندو مانند دو برادر شبیه همدیگر هستند»). این نامه که لحنی گله آمیز از رسول زاده و طرز اندیشهٔ او درباره آذربایجان ایران دارد، به ادعای یکی دو منبع، در ژانویه ۱۹۱۸ در روزنامه «تجدد» چاپ تبریز منتشر شده است. درهمین دورهٔ اشغال تبریز از سوی عثمانی ها و انجام وظیفهٔ تقی رفعت به عنوان سردبیر روزنامهٔ «آذرابادگان» منتشره از سوی سرویس اطلاعاتی ارتش عثمانی، شیخ محمد خیابانی همراه با دو عضو دیگر جنبش خیابانی از سوی عثمانی ها دستگیر و به قارص ترکیه تبعید شده بود. بعد از مدتی که ارتش عثمانی ناچار به ترک ایران شد، رفعت به جنبش شیخ محمد خیابانی در تبریز پیوست و دستیار او در زمینه مطبوعات گردید. او مدت کوتاهی پس از اعدام خیابانی در نزدیکی های تبریز کشته شد و به روایتی خود کشی کرد.

دیگر موضوع از تنها نوآوری در شعر بیرون آمده، تبدیل به مسئله ای داغ در سیاست و بخصوص یکپارچگی و یا تجزیهٔ ایران شده بود.

چند سال بعد محمد علی جمالزاده هنوز می نوشت: «آنچه که باعث تجاوز به حریم زبان فارسی می شود، تنها استفاده از لغات اروپائی نیست، بلکه بخصوص ترجمهٔ فارسی لغات و اصطلاحات ترکی نیز هست… ترک های عثمانی که خود فاقد زبانی ادبی هستند، لغات عربی، فارسی و فرانسه را گرفته، بدون کوچک ترین توجهی به ویژگی های لغوی و دستوری، آنها را به حیرت انگیز ترین صورت تغییر داده، بکار می برند» (۴). جمالزاده همچنین در داستان کوتاه خود موسوم به «فارسی شکر است» نشان میداد که چگونه زبان فارسی یک ایرانی که بعد از مدتی اقامت در ترکیه به ایران برمیگردد، برای ایرانیان عادی کوچه و بازار به همان درجه نامانوس و نامفهوم است که زبان ملائی که پیوسته عربی بلغور میکند و یا جوانی که به تازگی از فرانسه به ایران بازگشته است.

و بالاخره رضازاده شفق در همان اوایل سال های ۱۹۲۰ جنبهٔ سیاسی شده تاثیر نفوذ ترکی ترکیه را چنين بیان می نمود: «باید هم از نظر مادی و هم معنوی از آذربایجان پاسداری کرد… حکومت مرکزی ایران باید فرهنگ، تفکر، اندیشه و زبان ایرانی را در تمام سطوح آذربایجان رواج دهد… اگر کوچکترین بی توجهی در این زمینه صورت گیرد (…) ترکیه فضای آذربایجان را پر خواهد نمود و در آن حال، دیگر هر اقدامی دیر خواهد بود (۵).

این دوره، اوایل سلطنت رضا شاه پهلوی بود…

منابع

(۱) جوادی، حسن.: شعر «ای مرغ سحر» دهخدا و «بیاد آر» آلفرد دوموسه، در تارنمای «چشم انداز»، ۲۷ اکتبر ۲۰۱۳

(2) Berengian, S.: Azeri and Persian Literary Works in Twentieth Century, Iranian Azerbaijan, Berlin 1988, pp. 88-89

(۳)  اتابکی، تورج.: ناسیونالیسم ایرانی و آذربایجان، در چشم انداز، ۸ مارس ۲۰۱۶

(4-5) Berengian, S.: ibid, p. 75

 

درباره زبان های التصاقی

نقشه زبان های تحلیلی (سرخ)، پیوندی (سبز)، چندین پیوندی (سبز تند) و آمیزشی (آبی)، منبع: مانکر 2016
نقشه زبان های تحلیلی (سرخ)، پیوندی (سبز)، چندین پیوندی (سبز تند) و آمیزشی (آبی)، منبع: مانکر 2016

التصاقی و یا پیوندی بودن مخصوص ترکی و یا دیگر زبان های آلتائی و یا حتی اورالی نیست. تقریبا اکثر زبان های دنیا به درجه های کم و یا زیاد پیوندی هستند.

به این واژه ها درچند زبان دنیا دقت کنیم:

فارسی: به خانه میروم
be xane mi-raV-am

ترکی: eve gidiyorum
ev-e giD-iyor-um

عربی: أنا ذاهب الی المنزل
ana dzha-hib il-al-manzil

انگلیسی: I am going home
I am go-ing home

چینی ماندارین: wǒ zhèng zài huí jiā
‘من، مرا، مال من – زمان – محل – بازگشت – خانه’

در این جمله ها فعل «رفتن» متناسب با قاعده های دستوری صرف افعال در زبان های بالا بکار برده شده و صرف شده است (حروف بزرگ نشان ميدهند كه اين آواها متغير هستند). تنها استثنا در این نمونه ها چینی ماندارین است. در زبان چینی که علی الاصول برای هرمفهوم یک واژه دارد، این واژه ها دچار تغییر نمیشوند، بلکه کنار هم قرار میگیرند و با این ترتیب معنای معینی میدهند. از این جهت در چینی ماندارین، صرف افعال به آن معنا که ما میفهمیم، وجود ندارد.

هر زبان دنیا در ساختن یک واژه و یا کلمه (word) و از جمله یک نام و یا فعل در محیط های گوناگون (مانند تعداد، زمان، حالت) دارای ویژگی های خویش است.

مثلا فعل فارسی «رفتن» را در این نوع صرف درنظر بگیرید: نه-می-رو-ت-م (نمیرفتم). در این نمونه فعل پایه رو-/رف- یک «مورفم» و یا تکواژ (واژک) آزاد است یعنی بخودی خود و مستقلا معنائی دارد و وند هائی که به آن علاوه شده اند تکواژ های وابسته هستند، یعنی آنها حامل معنائی هستند، اما به تنهائی نمیتوانند بکار گرفته شوند. در این مورد ریشه فعل یعنی رو-/رف- با گرفتن یکچند وند (پیشوند و پسوند) صرف میشود و با این ترتیب مجموع این فعل (نمیرفتم) ساخته میشود و در این جمله معنای خاص خود را میدهد.

این تغییرات محدود به فعل نیست و ممکن است در نام هم دیده شود. در بعضی زبان ها حتی صفت و قید و ادات هم تابع قواعد صرف میشوند. برای نمونه اسم «کودک» مفرد است اما در حالت جمع کودک-ان گفته میشود که در اینجا «ان» پسوند جمع است. در عربی (حال-حالات) و ترکی (گول-گوللر) و بسیاری زبان های دیگر هم بسیاری نام ها وابسته به اینکه مفرد و یا جمع است، شکل دیگری دارند. البته این قبیل قاعده ها مطلق نیستند و درجه اعتبار آنها بسته به واژه و زبان مورد بحث فرق میکند. مثلا در فارسی بعضی نام ها جمع ندارند (مردم، آب، هوا) و یا بعضی زبان ها حتی برای جمع دوگانه هم وند بخصوصی دارند، مانند طرف-طرفین در عربی. در فارسی باستان هم این جمع دوگانه موجود بود اما در پهلوی و فارسی معاصر جمع دوگانه از بین رفته است.

میتوان زبان های دنیا را برپایه ویژگی های ساختن (صرف) واژه ها، یعنی دگرگونی هائی که مثلا یک نام، فعل و یا صفت در محیط های دستوری و معنائی معینی می پذیرد، به گروه های گوناگون تقسیم بندی کرد. به این شاخه زبانشناسی که تکواژها (مورفم ها) و ترکیب آنها را در واژه ها بررسی میکند و زبان ها را برپایه ویژگی ترکیب های تکواژ ها تقسیم بندی مینماید، «گونه شناسی صرف شناختی» (و یا «تیپولوژی مورفولوژیک») میگویند.

عمومی ترین طبقه بندی این است که معین کنیم درکدام زبان های دنیا یک واژه و یا کلمه (اعم از فعل، نام، صفت و غیره) ترکیب پذیر است و در کدام زبان ها کلمه ها یا کلا و یا علی الاصول ترکیب پذیر نیستند یعنی هر واژه به تنهائی و مستقلا عرض اندام میکند.

۱. به زبان هائی که واژه های آن علی الاصول ترکیب پذیر نیستند و دچار دگرگونی نمیشوند، یعنی هر واژه مستقلا در جمله عرض اندام میکند «زبان های تحلیلی» (analytic) میگویند. زبان چینی ماندارین یک نمونه بارز و شناخته شده این طبقه از زبان هاست، مثلا (دقت کنید که «جمع» و یا «زمان گذشته» هرکدام صاحب یک تکواژ و یا مورفم مستقل خود است):

wɔ-mən-tan-tçin-lə
‘اول شخص-جمع-نواختن-پیانو-گذشته’
(ما پیانو مینوازیم)

باید در نظر داشت که همه زبان های تحلیلی صاحب ساختار منفرد واژه های خود نیستند. مثلا در چینی ماندارین یک واژه صرف نمیشود اما در چینی ماندارین هم مانند انگلیسی و بخصوص آلمانی واژه های مرکب عبارت از ترکیب دو و یا چندین واژه آزاد وجود دارد، که موضوع بحث دیگری است.

۲. به زبان هائی که برخی از واژه های آن در محیط های مختلف معنائی و دستوری با واژه ها، تکواژ ها و وند های دیگر ترکیب می یابند، عموما «زبان های ترکیبی» (synthetic) میگوئیم. اکثر زبان های دنیا «ترکیبی» هستند، صرفنظر از اینکه تمایل واژه های آنها به ترکیب، صرف و یا جذب وندها کم و یا زیاد است و یا اینکه در این دگرگشت خود واژه ها و یا تکواژها دچار تغییر میشوند یا نه. با همین معیار خود این گروه بزرگ زبان های ترکیبی به سه زیرگروه تقسیم میشود:

 

طیقه بندی زبان های دنیا بر پایه ترکیب پذیری واژگان
طیقه بندی زبان های دنیا بر پایه ترکیب پذیری واژگان

۱.۲. زبان های پیوندی و یا التصاقی (agglutinative) به زبان هائی گفته میشود که واژه های آن میتوانند دارای بیش از یک و حتی چندین تکواژ و وند باشند.

مثلا فارسی، روسی، آلمانی، اسپانیائی، ارمنی، مجاری، ترکی، کره ای، مغولی، گرجی و زبان های سواحلی (آفریقا) و یا اسکیمو-اینوئیت و همچنین عربی و عبری کلاسیک و انگلیسی کلاسیک جزو زبان های التصاقی و یا پیوندی هستند، اگرچه درجهٔ تغییر فعل، نام و غیره و از جمله وندگیری در این زبان ها میتواند فرق کند. در هر کدام از این زبان ها فعل، نام و یا حتی صفت و ادات میتواند در محیط های گوناگون ساختاری و معنائی «صرف» یعنی دچار تغییر شود، و یا با تکواژهای دیگر ترکیب یابد و دچار تحول گردد. با این ترتیب ویژگی پیوندی بودن محدود به یک گروه و یا خانواده مخصوص زبان های دنیا نیست. در تقریبا همه این خانواده ها یعنی هند و اروپائی، سامی، اورالی، آلتائی، بانتو (آفریقا) و کره ای-ژاپنی میتوان زبان هائی را دید که به درجات مختلف پیوندی هستند.

زبان های ترکی، گرجی، کره ای، مجاری، فینی (فنلاندی)، تامیلی، برخی زبان های بومیان استرالیا و اندونزی، اسکیمو-اینوئیت، و زبان سواحلی (آفریقا) جزو زبان هائی شمرده میشوند که جنبه پیوندی شان از دیگر زبان های پیوندی این طبقه قوی تر است.

عموما درجه پیوندی بودن گروه زبان های ترکیبی نسبی است. اینطور نیست که یک زبان این گروه یا کاملا پیوندی هست و یا اصلا پیوندی نیست. حتی در داخل هر زبان هم ممکن است تمایل به پیوندی بودن در طول تاریخ و یا حتی نسبت به هرلهجه فرق کند. میدانیم که مثلا فارسی در گذشته پیوندی تر از امروز بوده و یا زبان های ایرانی شرقی از جمله سُغذی ویژگی بارز پیوندی داشتند، همچنانکه باقیمانده کنونی آن زبان یعنی یغنابی در تاجیکستان هنوز هم این ویژگی را داراست. به همین ترتیب امروزه عربی، عبری و یا آرامی مدرن نسبت به گونه های باستانی خود کمتر پیوندی شده اند، در حالیکه مثلا عربی کلاسیک یعنی قرانی نسبت به لهجه های محلی عربی تمایل بیشتری به پیوندی بودن دارد.

طبق برآورد جاناتن مانکر از بخش زبانشناسی دانشگاه برکلی (کالیفرنیا،) در حالیکه افعال چینی ماندارین هرکدام تنها از یک تکواژ مستقل عبارت است که صرف نمیشود، در فارسی یک فعل صرف شده میتواند ۴-۵ و در ترکی ۶-۷ وند بخود وصل کند (۱). مولف این مقاله برآورد کرده است (۲) که فعل فارسی میتواند تا هفت تکواژ داشته باشد، مانند واژه فعلی «گوش نمیخوابانیدم» (گوش-نه-می-خواب-ان-ید-م). عربی تا حد زیادی مانند فارسی است اما فعل در عربی کلاسیک نسبت به لهجه های محلی، تعداد بیشتری وند میگیرد. آلمانی هم فی القوه زبانی بسیار پیوندی است. هم در تشکیل فعل، هم نام و هم صفت یک تکواژه آزاد میتواند تکواژه های آزاد دیگر و یا چندین تکواژ وابسته را بگیرد و با این ترتیب معنای دیگری بدهد، مانند:

آلمانی:

er be-glück-wünsch-te mich
(او بمن تبریک گفت)

der Welt-gesund-heit-s-tag
(روز جهانی تندرستی)

در مورد انگلیسی بسیاری از دانشمندان برآنند که انگلیسی باستان بمراتب پیوندی تر از امروز بوده و مثلا در گذشته اسم در حالت مفعولی هم عوض میشده، مثلا:

انگلیسی باستان: feld-a
‘مزرعه-حالت مفعولی-جمع’
(مزرعه ها را)

که بی شباهت به ترکی معاصر نیست:

ترکی: tarla-lar-ı
‘مزرعه-ها-را’

این نمونه هم یکی از دلایلی است که اکثر دانشمندان میگویند تمایل به پیوندی بودن در طول زمان در انگلیسی کمتر و کمتر شده است. روند کاهش ویژگی پیوندی بودن در انگلیسی مدرن تا حدی بوده است که امروزه برخی از زبانشناسان، انگلیسی را دیگر یک زبان «تحلیلی» میشمارند، اگرچه هنوز هم در انگلیسی محاوره ای و حتی کتبی شاهد بسیاری عناصر پیوندی هستیم.

۲.۲. طبقه دوم گروه زبان های ترکیبی زبان هائی هستند که هم ترکیبی و هم «آمیزشی» و یا ادغامی (fusional)هستند. زبان های آمیزشی و یا ادغامی به آن دسته زبان ها مانند فارسی، ترکی، عربی و یا آلمانی گفته میشود که در جریان ترکیب با تکواژه ها و وندها بعضی از آوا ها تغییر یابند و یا حتی اصل تکواژه و یا واژه پایه دچار تحول شود. در مثال «دید-م» ریشه فعل (بین-) در زمان گذشته به «دید-» تبدیل میشود. در ترکی و چندین زبان دیگر هم چنین مثال ها موجودند. در ترکی بارزترین مثال برای این آمیزش و یا ادغام قاعده «هماهنگی مصوت ها» است که در ترکی ترکیه بیشتر و در ترکی آذری ایران بمراتب کمتر رعایت میشود:

ترکی:

gidemedim
giD-E-mE-DIm
(نتوانستم بروم)

alamadım
al-A-mA-DIm
(نتوانستم بگیرم/بخرم)

در این نمونه ها مصوت هائی که با حرف بزرگ نوشته شده اند، ممکن است وابسته به مصوت پیش از خود، تغییر یابند.

۳.۲. زیر گروه سوم طبقه زبان های ترکیبی عبارت از «زبان های چندین ترکیبی» (پلی سنتتیک) است که مهم ترین مشخصه آنها تشکیل کلمات بسیار طولانی عبارت از چندین تکواژ آزاد و وابسته است.

زبان چوکچی از زبان های دیرین سیبری در شمال روسیه که در عین ترکیبی بودن، حالت شدید چندین پیوندی دارد:

təmeyŋəlevtpəγtərkən
‘t-ə-meyŋ-ə-levt-pəγt-ə-rkən’
‘من-حالت مفعولی-زیاد، بزرگ-سر-درد-زمان حال’
(سردرد شدیدی دارم)

و از چوکچی هم پیوندی تر، زبان گرینلندی غربی است:

‘aliiku-sersu-i-llammas-sua-a-nerar-ta-ssa-galuar-paal-li’
(با اینهمه خواهند گفتت که او مطرب بزرگی است، اما).

همه این زنجیره معنائی در زبان گرینلندی غربی یک واژه و یا کلمه محسوب میشود. این هم ما را به این بحث بی پایان زبانشناسان میکشاند که اصولا تعریف واژه و یا کلمه چیست. بطور خلاصه بگوئیم که در این مورد توافق همگانی وجود ندارد، اما این، بحث دیگری برای فرصتی دیگر است.

نتیجه این است:

یکم: درست است که ترکی زبانی التصاقی و یا پیوندی است. اما پیوندی بودن زبان ها مخصوص و محدود به یک گروه معین زبان های دنیا نیست. طوری که گفتیم، اکثریت زبان های دنیا از جمله بسیاری از زبان های هند و اروپائی (مانند فارسی، آلمانی، اسپانیائی و یا ارمنی)، سامی (مانند عربی و عبری کلاسیک و آشوری باستان)، اورالی (مانند فینی و یا فنلاندی)، آلتائی (مانند ترکی و مغولی) و بانتو (مانند سواحلی آفریقا) زبان های پیوندی هستند.

دوم: از میان صد ها زبان «ترکیبی» بسیاری از آنها پیوندی است. درجه پیوندی بودن این زبان ها چیزی مطلق نیست، یعنی نمیتوان گفت که فلان زبان یا مطلقا پیوندی است و یا هیچ پیوندی نیست. درجه پیوندی بودن نسبت به هر زبان و حتی بین لهجه های آن زبان ممکن است فرق کند. از سوی دیگر، در طول تاریخ درجه پیوندی بودن یک زبان تغییر می یابد و در بیشتر مواردی که به علم زبانشناسی معلوم است، کاهش می یابد.

سوم: با این ترتیب پیوندی بودن یک زبان «ویژگی ژنتیک» زبان ها نیست، یعنی زبان هائی که از نگاه دستوری و تاریخی خویشاوند هستند، لزوما همه پیوندی نیستند و همه زبان هائی که پیوندی هستند، لزوما با همدیگر خویشاوند نیستند. نمیتوان ادعا کرد که زبان های ترکی، ارمنی، بانتو و استرانزی صرفا بخاطر پیوندی بودنشان، با همدیگر خویشاوندند.

چهارم: پیوندی بودن و یا نبودن یک زبان بخودی خود نه خوب است و نه بد. مهم این است که کسانی که به این موضوع ها علاقه دارند، به پرسش های مربوط به آن بطور علمی و دور از ملاحظات سیاسی و قومی پاسخ بجویند. این کار، بیشک، تنها از طریق کنجکاوی، شک و پرسیدن و پیش از همه مطالعه و بررسی میسر است.

منابع

(1) Manker, J.: Morphological Typology, UC Berkeley, 2016, PDF
(2) Djavadi, A.: Phonology des Persischen, Emeryville, California, USA, 1984
(3) Plank, F.: Split morphology: How agglutination and flexion mix, Universität Konstanz, 1999, PDF

نادرشاه افشار و زبان ترکی

سنگ نبشته نیمه فارسی-نیمه ترکی کلات نادری سنگ نبشته کلات نادری به دو زبان فارسی و ترکی

نادرشاه از طایفه قرخلوی قبیله ترک زبان افشار بود. بدنبال زوال سلسله صفویان که نادر یکی از فرماندهان برجسته آن بود، او خود مسئولیت پادشاهی کشور را بدست گرفت و در شرایطی بحرانی، نقشی تعیین کننده در احیای تمامیت ارضی ایران بازی کرد.

نادر در این نقش خود بعنوان پادشاه جدید ایران ظاهرا به اصلیت و زبان ترکی خود دلبستگی داشت و در ضمن بعنوان پادشاه ایران کوشش میکرد از آن برای مقاصد سیاسی خود استفاده نماید.

قبیله افشار یکی از شاخه های قبایل اُغوز (غز) بود که بدنبال قبول اسلام در آسیای میانه مجموعا «ترکمان» و یا «ترکمن» و «ترک» نامیده میشدند. ایل افشار در زمان سلجوقیان که آنها نیز از قبایل اُغوز بودند، از آسیای میانه به خراسان و بقیه مناطق ایرانی و سپس ترکیه کنونی کوچ کرده مسکون شدند. فرزندان آنها در عین حال که با مردم محلی و بومی این کشور ها آمیزش کردند، حتی برای تقریبا هزار سال در بسیاری از این سرزمین ها عنان سلطنت و ارتش را در دست داشتند، اگر چه حتی یکی دو قرن بعد از کوچ و سکونت این قبایل، آنها دیگر نه بعنوان قبایل کوچنده و «بیگانه» بلکه بخشی از مردم محلی و بومی درآمده بودند. یک نتیجه کوچ و سکونت و حتی حکومت فرزندان این قبایل در آذربایجان و ترکیه کنونی این بود که زبان ترکی تبدیل به زبان اکثریت مردم این سرزمین ها گردید و در ترکیه حتی بصورت «ترکی عثمانی» زبان دولت گشت. حکومت ترک ها در بیزانس مسیحی سابق، در عین حال منجر به حاکمیت دین اسلام در این کشور شد.

ایل افشار نیز مانند اغلب قبایل دیگر ترکمان و اُغوز، هم در ایران و هم در ترکیه بعدی و حتی بخش های شمالی سوریه و عراق کنونی مسکون شد. روابط خانوادگی و طبیعتا فرهنگی و زبانی برای مدت ها بین ایلات ترکمان وجود داشت اگرچه بخصوص پس از تاسیس دولت صفویان در ایران و تحکیم دولت عثمانی در ترکیه کنونی، هرکدام از این ایلات در راه حفظ و حراست دولت خود، یعنی ایران در این سو و عثمانی در آن سو، جد و جهد نمودند و حتی در جنگ های خونینی مانند «چالدران» رویاروی هم قرارگرفتند.

دکتر تورخان گنجه ای (۱۹۲۵-۲۰۰۵) از «مدرسه مطالعات خاورزمین و آفریقا» (لندن) در سال ۱۹۷۷ با اشاره به چند سند تاریخی نوشت که نادرشاه کوشش کرده است از نزدیکی های ایلاتی، قومی و زبانی خود در راه بهبود مناسبات با عثمانی در غرب و دولت مغول گورکانی و یا بابری در هند استفاده کند (۱).

تلاش نزدیکی به هند و عثمانی

نادرشاه در سال ۱۱۴۶ هجری/۱۷۳۴ میلادی دو نامه به حکیم زاده، وزیر اعظم عثمانی نوشت که یکی از آنها به ترکی و دیگری به فارسی بود. طوری که میدانیم، نادر شاه این سنت پادشاهان صفوی را ادامه داده است که گاه به برخی پادشاهان و متنفذین ترک زبان منطقه به ترکی نامه مینوشتند. در این دو نامه نادرشاه به «ریشه مشترک» ترکان عثمانی و قبایل ترکمان اشاره کرده، این را «همچون دلیلی برای عقد صلح» بین طرفین عنوان نمود (۲). او درعین حال در پایان یکی از لشکرکشی هایش به هند، ضمن ملاقات با امپراتور گورکانی-مغول آن سرزمین بنام محمد شاه به ترکی صحبت کرده، به او گفت که «طایفه او (یعنی نادر) از ایل افشار هستند که یکی از ایلات ترکمان است و بنا بر این هر دو دولت (یعنی افشار و گورکانی) به جانشینان تیمور مربوط میشوند» (۳).

در اینجا معلوم نیست که آن گویش ترکی که نادرشاه با سلطان هند صحبت کرده، چه بوده است، چرا که در روایت مزبور از تعبیر عمومی «ترکی» استفاده میشود در حالیکه میدانیم در همان دوره گویش های ترکی به تحول مستقل از هم شروع کرده بودند و در برخی آثار از ترکی «جغتائی» (اوزبکی-اویغوری قدیم)، «قزلباشی» (ترکی آذری ایران) و «رومی» (عثمانی) یاد میشد.

بالاخره نادر در ۱۱ محرم ۱۱۵۴ (پنجم آویل ۱۷۴۱) طی نامه ای به سلطان محمود یکم عثمانی پس از شرح لشکرکشی خود به هند مینویسد که او (یعنی نادر) «محمد شاه گورکانی را در تخت خود ابقاء نمود چرا که او (یعنی نادر) و سلطان هند هر دو اصلیت ترکی دارند» (۴).

محمد کاظم مولف «نامه عالم آرای نادری» مینویسد که نادرشاه موکدا خواسته است گنبد خلیفه چهارم اسلام و امام نخست شیعیان علی ین ابیطالب در نجف همانند گنبد حرم امام هشتم شیعیان در مشهد تزئین شود. کار این گنبد در سال ۱۰۵۵ به پایان رسید. محمد کاظم مطلع این شعر شاعر دوره نادری، میرزا عبدالرزاق تبریزی (۵) را میاورد که برای تزئین گنبد حضرت علی سروده شده و به ترکی است:

شاه جم حشمت دارا درایت، نادر دوران
که تخت دولت جمشیده وارثدور جهان اوزره (۶)

معلوم نیست این شعر عملا هم به تزئینات گنبد حرم حضرت علی شامل شده است یا نه. به هر تقدیر متن کامل این شعر بعد ها در دیوان میرزا عبدالرزاق درج گردید.

اینکه ادبیات هنوز نوپای ترکی در آن دوره آکنده از وزن، قافیه، تشبیهات و واژگان فارسی و عربی بود، چیزی حیرت انگیز نیست. با وجود اینگونه نمونه ها به ترکی، اشعار و آثار ترکی در ایران بسیار کم بود و حتی در دولت عثمانی نیز آثار ادبی و هنری بیشتر به فارسی و یا متاثر از فارسی بودند، در حالیکه مطالب دینی غالبا به عربی نوشته میشدند (آثار علمی نیز در ابتدا اغلب به عربی بودند).

تنها سنگ نوشته ترکی در ایران 

و اما سنگ نوشته ای از همین دوره نادری باقی مانده است که در «کلات نادری» در شمال شرق مشهد قراردارد و بنظر تورخان گنجه ای ظاهرا «تنها سنگ نوشته ترکی است که در ایران یافت شده است.» کلات شهری است که بر بالای صخره سنگ های بلند کوه های هزارمسجد ساخته شده است. گفته میشود حتی تیمورلنگ هنگام حمله به ایران قادر به گشودن این قلعه نشده است.

سنگ نوشته ای که در کلات نادری که امروز به «عمارت خورشید» (و یا «کاخ خورشید») معروف شده، در اصل قصیده ای به ترکی در مدح نادر شاه است. بیش از یک قرن پیش این سنگ نوشته دقت سیاحان و پژوهشگران داخلی و خارجی جلب کرده بود، اما بخصوص بخاطر صدماتی که این سنگ نوشته در طی قرن ها دیده و شاید هم تا حدی بخاطر زبان آن، کسی نتوانسته بود متن آن را کاملا و بدون کم و کاست ثبت کند و توضیح دهد. حتی افسر و شرقشناس معروف انگلیس سیر پرسی سایکس که در سال ۱۹۰۵ از کلات دیدن کرده بود، نوشته است که در ابتدا کسی از آنها نتوانست این سنگ نوشته را رمز گشائی کند تا اینکه خود سایکس در سال ۱۹۱۰ قرائت و ترجمه ای ناکامل و بنظر گنجه ای «حاوی بسیاری نکات نادرست» از متن سنگ نوشته بدست داد. تنها در سال های ۱۹۶۰ بود که با کمک پژوهشگران دیگر و از جمله مرحوم ایرج افشار متن این سنگ نوشته تا حدی که قابل خواندن بود ثبت و معلوم گردید. آنچه که در زیر می بینید، بخش هائی از سنگ نوشته کلات نادری است که از گزند روزگار محفوظ مانده اند. دکتر تورخان گنجه ای که عکس سنگ نوشته را از مرحوم ایرج افشار دریافت کرده، آن را خوانده، به تحریر در آورده و سپس به انگلیسی ترجمه کرده است:kalat1kalat2

متن شعر ترکی سنگ نوشته کلات نادری در مدح نادرشاه متن شعر ترکی سنگ نوشته کلات نادری در مدح نادرشاه

(۱) همه نقل قول های این مقاله از نوشته ای است بقلم دکتر تورخان گنجه ای با این مشخصات:
Gandjei, Tourkhan: The Turkish Inscription of Kalat-i Nadiri, in: Wiener Zeitschrift für die Kunde des Morgenlandes, vol. 69 (1977), pp. 45-53

(2) Joseph von Hammer-Purgstall, Joseph: Geschichte des Osmanischen Reiches, VII, Wien 1953, s. 458; as quoted in Gandjei, ibid

(۳) به نقل از گنجه ای، همانجا: محمد کاظم: نامه عالم آرای نادری، جلد دوم، مسکو، ۱۹۶۶، ص ۲۱۸

(4) Uzunçarşılı, İsmail Hakkı: Osmanlı Tarihi, IV, 1, s. 300, as quoted by Gandjei, ibid

(۵) به نقل از گنجه ای: در باره این شاعر ن. تربیت، محمد علی: دانشمندان آذربایجان، تهران ۱۳۱۲، ص. ۳۷۵

(۶) به نقل از گنجه ای، همانجا: محمد کاظم، اثر فوق، جلد سوم، ص ۳۷

تورخان گنجه ای در باره «ترکی عجمی»

Wiener Zeitschrift

هنوز بطور یقین و با استدلالی علمی نمیتوان گفت که دو گویش ترکی عثمانی و آذری از کی و تحت کدام شرایط تاریخی و مردم شناسی از همدیگر جداشده بصورت زبان ها و یا گویش هائی مستقل در آمده اند. بعضی چیز ها اما روشن است. هنگام کوچ بزرگ قبایل ترک زبان به ایران و آناتولی که از قرن دهم و بخصوص یازدهم میلادی به بعد شروع شد، تفکیکی بین ترکی ایران و آناتولی نبود. علت این امر هم احتمالا قبل از همه چیز در این بود که قبایلی که به ایران و یا آناتولی کوچ میکردند از قبیل افشار و یا بیات و تکه لو و غیره همه یکی بودند. بعضی از آنها در ایران مانده و برخی به آناتولی و مناطق دیگرمیرفتند یعنی ریشه قومی آنها و زبان و لهجه شان یکی و یا بهمدیگر بسیار نزدیک بود. ظاهرا بعد از سکنای تدریجی آنها و آمیزششان با مردم محلی و زبان و فرهنگ آنانست که دو گویش آناتولی و ایرانی زبان ترکی که در ابتدا با تعابیری نظیر ترکی عجمی و سپس ترکی قزیلباشی و صفوی و آذری و در آن سو ترکی رومی و بعد هاعثمانی خوانده میشد بوجود آمد. حتی میتوان به جرات ادعا نمود که احتمالا تا ایجاد دو دولت عثمانی در آن سو و صفوی در این سو هنوز نمیتون از دو گویش کاملا جداگانه سخن گفت. تحقیقات تاریخی و مردم شناسی و به ویژه زبانشناسی که به درک این موضوع کمک کنند بسیار کم اند. از نظر زبان شناسی مناسب ترین راه، مقایسه آثار کتبی ترکی آن دوره است که در بلاد روم یعنی آناتولی و ایران کنونی منتشر شده اند. تعداد اولین آثارخطی که در هر دو سو به ترکی منتشر شده اند زیاد نیست و اکثر آنها در ابتدا لغات و یا ترجمه آثاری مانند دیوان اشعار (از قبیل مثنوی مولانا جلال الدین بلخی) ویا آثار اخلاقی و دینی وبودند. مقاله مختصرمرحوم استاد ترخان گنجه ای از این نقطه نظر بسیار پر اهمیت است. این مقاله با عنوان «ترکی عجمی» در یاد نامه 70 سالگی آندراس تیتسه در سال 1986 درمجله شرقشناسی وین (اتریش) چاپ شده است:

Tourkhan Gandjei: “Turcica Agemica”, in: Wiener Zeitschrift fuer die Kunde des Morgenlandes, Wien 1986

استاد گنجه ای در این مقاله دو ترجمه ترکی کتاب صفوه الصفای توکلی بن اسمعیل بن بزاز (قرن هشتم هجری) را که در باره زندگی و آثار شیخ صفی الدین نوشته شده مورد بحث قرار میدهد: یک ترجمه که در شیراز انجام شده و ترجمه دیگری که  تقریبا 90 سال قبل از آن از یک باب همین کتاب به ترکی عثمانی در دست است. استاد گنجه ای تعدادی از لغات ترکی این دو ترجمه را کنار همدیگر گذاشته کوشش به مقایسه این دو گویش در ترجمه میکند اما ظاهرا بخاطر کمبود جا و فرصت، این دو را بطور دقیق و مفصل مقایسه نکرده،  نتیجه گیری های لازم را نمیکند بلکه  ضمن راهنمائی های کلی و اشاراتی مثلا به تاثیر زبان و فرهنگ های بومی بر تشکل این دو گویش ترکی، فقط زمینه تامل و بحث در این باب را مطرح مینماید. مقاله مزبور را که از سوی دکتر حسن جوادی استاد سابق دانشگاه های تهران وبرکلی کالیفرنیا  به فارسی ترجمه شده است در زیر ملاحظه میفرمائید.

ترخان گنجه ای، لندن – کتاب صفوة الصفا نوشتۀ توّکلی (توکلی) بن اسماعیل (اسمعیل) بن بزاز، که تالیف آن اندکی پیش از 759 هجری/ 1358 میلادی تما م شده ،اثری است پرحجم به فارسی دربارۀ زندگی، گفته ها و معجزات شیخ صفی الدین (متوفی 735/1334)، جدّ صفویه که نام سلسلۀ صفویه هم از اوست. از همان اوایل یعنی از زمان شاه اسماعیل در متن کتاب دست بردند تا صفویه را از احفاد پیغمبر نشان دهند. در روزگار شاه طهماسب هم نسخه دیگری که بصورت زیادی تحریف شده بود به همین منظور توسط ابوالفتح الحسینی تهیه گردید.

تمامی کتاب در تحریر میرابوالفتح به تشویق و حمایت شاهقلی خلیفه، از شاخۀ قاورقالو قبیلۀ ذوالقدر، که در زمان شاه طهماسب منصب مهم مُهردار سلطنتی را عهده دار بود، توسط محمد الکاتب مشهور به نشاطی به سال 949/1542 در شیراز به ترکی ترجمه گردید. نشاطی در مقدمه میگوید که این کار را برای استفاده مریدان ترک زبان و در واقع تمام مردم ترکستان ( قامو ترک مریدلر بلکه بیتون ترکستان آدملری) انجام داده است. ریو در بخشی که در فهرست خود به نسخ ترکی شرقی تخصیص داده است شرحی از این نسخه می دهد و می گوید : «زبان این ترجمه چغتایی خالص نیست، بلکه فورمهای آن نرم تر گشته و بیشتر به فورمهای ترکی آذربایجانی شبیه است.»

فواد کوپرولو و اکمان ، که بنظر میرسد دسترسی به ترجمۀ نشاطی نداشتند، گفتۀ ریو را دربارۀ زبان این اثرخلاصه وار تکرار می کنند. کوپرولو، ظاهراً تحت تاثیر کلمۀ «ترکستان» که در مقدمه می آید و ریو هم آنرا ذکر می کند، نتیجه می گیرد که این کتاب جهت گسترش تبلیغات صفویان در میان ترکان آسیای مرکزی وبه مقصد مطالعه توسط قزلباشان چغتایی زبان تحریر گشته است.

توغان، که علاوه بر نسخۀ کتابخانۀ بریتانیا دو نسخۀ کتابخانۀ سلطنتی تهران را نیز دیده بود، پس از این که تقریباً با گفته های عالمان فوق اظهارتوافق میکند و زبان ترجمه را «ترکی-چغتایی با مخلوطی از ترکی غربی» می داند، می گوید:«این کتاب نه تنها اثرماندگاری به ترکی شیراز را نشان می دهد، بلکه نمونه ایست از ترکی که در دربار شاهان اولیه صفوی صحبت میشده است.»

این زبان مسلماً ترکی غربی است و ریو اولین کسی است که آنرا بعنوان چغتایی معرفی می کند و بعقیده من تحت تاثیر نحوه املا و بعلاوه کلمۀ «ترکستان» که در مقدمه می آید دچار اشتباه گشته است. نحوۀ تحریر این متن در حقیقت از متون معرب عثمانی فرق دارد و در عین حال شبیه تحریر متون چغتایی است ولی عیناً مثل آنها نیست. برای مثال استفاده

(ş)

و

(ţ)

در کنار

(s)

و

(t)

در کلمات ترکی را می توان ذکر کرد که شامل حروف صدا دارخُلفی می شوند که از حلقوم و یا سقف دهان می آیند و این با سیستم تلفظ چغتایی مباینت دارد. این شیوه املا همانست که در دیوان های جهانشاه ، هدایت، و شاه اسمعیل دیده می شود و این را می توان به نسخه های خطی باصطلاح «عادی نشدۀ» {و یا مدرن نشده} نسیمی رساند. در مورد کلمۀ «ترکستان» هم باید گفت که این کلمه در اینجا به معنایی محدود تر برای آذربایجان و نواحی مجاورترک زبان آن بکار رفته است و به همین معنی کلمه یا اصطلاح “ترکستان” توسط دیگران نیز بکار رفته است. مثلاً یک نویسندۀ قرن هفدهم از شهر بومی خود گنجه بعنوان «اعظم بلاد ترکستان» نام می برد، و اهل حقّ شاه اسمعیل را «ترکستانین پیری» می خواندند.

مطالعه جامعی از زبان ترجمۀ نشاطی از صفوة الصفا از لحاظ مقایسۀ واژگان و ساختار و صرف آنها با آثار منظوم پیشتر از آن تا حال انجام نشده است، و مسلماً چنین بررسی برای دانستن وضعیت زبان ترکی نوشتاری که در آن زمان در ایران شکل می گرفت حائز اهمیت زیادی خواهد بود. فعلاً، چون ترجمه ای به ترکی عثمانی از باب چهارم صفوة الصفا، مورخ 861/1457 ، در دست است ، بعنوان بزرگداشت آندریاس تیتزه و علاقمندی او به آثار آذری-عثمانی، من پیشنهاد می کنم که قسمت های معادل این دو متن را باهم مقایسه کرده و فرق های عمدۀ این دوشاخه زبان ادبی اوغوز را از دید زبانشناسی بیان نمایم. بعلت کمی جا من این مقایسۀ واژگانی را محدود به یک فصل از باب چهارم می کنم که در آن سی و سه حکایت در هر دو ترجمه آمده اند.

مترجمین دربارۀ کلمات کلاسیک فارسی متن اصلی رفتار متفاوتی دارند. در حالی که نشاطی می کوشد کلمات فارسی متن را به معادل های اصیل ترکی آنها ترجمه نماید و اشعار را به ترکی ساده ترجمه می کند، مترجم عثمانی بصورت گسترده از کلمات فارسی و عربی متن اصلی استفاده کرده ، اشعار فارسی را گاهی با ترجمه و گاهی بدون ترجمه نقل می کند.

در فهرست زیر اول کلماتی از ترجمۀ نشاطی و سپس معادل آنها از ترجمۀ عثمانی و بالاخره ترجمه فارسى اين لغات داده شده اند.

آخ/ روان اُل – روان شو
آلقیش/ دعا – دعا
آریت/ پاک اِت – پاک کن
آرتیق اِت/ زیاده اِت – زیاد بکن
آشاقی دِلوک/ مقعد – مقعد
بای کیشی/ منعم – مرد ثروتمند
بِلّو/ظاهر – آشکار
بیتیک/نسخه – ًنوشته
بیتون/جامع – تمام
بولاق/چشمه – چشمه
بولاشیق/ملموّث – کثیف
بویوروق/امر – فرمان
چاغ/ وقت – وقت و زمان
چاخیر ایچیجی/ شارب الخمر – شرابخور
چوخ/ جمیع – تمام
دنگیز/ دریاً- دريا
دیشی خاتون/عورت – زن
دُغ/وجوده گل – زاده شو
اینگن/ غایت – زیاد
ايپك/ابريشم – ابريشم
ایی/ رایحه- رايحه
ایت/کلب – سگ
نچه/ خيلى – خیلی
اٶگوت/نصيحت – نصیحت
اٶرتول/ مستور قال – پوشیده بمان
اٶزگه/ غیره – دیگری
قارقا/ زاغ – کلاغ
قات/ کرّه – دفعه
قرانقولوق/کدورت – تاریکی
قازمه/كلنگ – کلنگ
قوللوق/ حضرت – خدمت
قورتول/ خلاص بول – فرار بکن
ساتیجی/بازرگان – بازرگان
صایرو/خسته – بیمار
سئچ/فرق اِت – فرق بگذار
سئوین/فرح بول – خوشحال شدن یا خوشوقت بودن
سوچلو/گناه ایشلی ین – گنهکار
اوشاق/ولد – بچه
یاپینوق/كفن – کفن
یاقیشور/مناسب – مناسب
جالب تر مواردی است که این دو ترجمه کلمات متفاوت ترکی را در مقابل کلمات فارسی و یا عربی که در متن اصلی استعمال شده بکار می برند:

آپار/ایلت – چیزی را بردن
چئویرت/ دوندور – برگردیدن
ده/ ایت – گفتن
دیچی/سویله ایجی – گوینده
دیشهارو/طاشرا – بیرون
دونگوز/طنقوز – خوک
دوپتالو/طوپ طولو کاملاً پر
ایله/ اِت – کردن
گنه/گرو – دوبار
من/ بن – من (شخص اول)
نسته/نسنه – چیز
نیشون/نیچون – چرا؟
اٶز/ کندو – خود
قالخ/ قوپ، طوری گَل – برخیز
قرانقغولو/قرانو – تاریک

(qaraŋu)
قایئت/گری دٶن – برگشتن
قیل/ ائت – کاری را کردن
صال/بیراق – بیانداز
سٶیله/ اِیت – گفتن
سورو/بولوک – رمه واحشام
تانی/بیل – دانستن
تاپ/بول – پیدا کن
تور/دوزاق،طوزاق – تور و دام
اوفات/ صی – شکستن
اولو/بویوک – بزرگ
اوشاق/اوغلان – بچه، پسر
وار- /گِت – رفتن
یاخشی/ ایو – خوب
یامان/یاوزً- “بد”
یان (یندا) / قات (یندا) – در نظرش، در نزدش
یاندور-/یاق، – گٶیند سوزاندن
ینگیدن/گرو – از نو
در حالی که واژه “ترکش” فارسی در ترجمه عثمانی “بیلیک ”

(bilil<bil-lik)

است ، نشاطی برای آن کلمه مغولی “صداق” را بکار می برد. همین طور هم برای “مقراض” عربی (قیچی) ترجمه عثمانی واژه ترکی “صیندو” را بکار می برد ولی در ترجمه ای که در ایران شده کلمه مغولی “قایچی” می باشد. در ترجمه نشاطی واژه “هزه” برای “هنوز” فارسی و “سایا” از “ساده” فارسی (امرد عربی به معنی جوان بی ریش) کلمات باقیمانده ای از زبان ایرانی از میان رفته آذربایجان، یا الآذریه می باشند که پیش از آمدن ترکان در این ولایت به کار میبردند.

ریشه های زبان ادبی که در ترجمه نشاطی بکار رفته است را می توان در زمان جلایریان در نواحی آذربایجان و عراق یافت و تکامل بیشتر آن را نیز میتوان در زمان سلسله های قراقویونلوو آق قویونلو مشاهده نمود. گذشته از خصوصیات املائی، این زبان تعدادی وجوه مشخصه خود را دارد که آنرا از ترکی عثمانی مجزا ساخته و هویتی مستقل بدان می بخشد. همین زبانست که دردورۀ صفویان در اصفهان توسط نویسندگان بومی “قزلباشی” خوانده می شد تا از ترکی عثمانی (رومی) و ترکی شرقی (چغتایی) متفاوت باشد.

(باز نشر مقاله ای از سال 2011)

تغییر الفبا در جمهوری آذربایجان

در باکو در عرض صد سال سه بار الفبای ترکی را تغییر دادند.

بله، هزار سال الفبای فارسی در آنجا هم حاکم بود، اما در همین صد سال اخیر سه بار تغییرش دادند.

بعد از اسلام خط و الفبای همه کشور ها و ملل مسلمان، عربی شد. ایرانی ها با افزودن چند نقطه و سرکش به حرف های موجود عربی، چهار حرف نو «پ»، «چ»، «ژ» و «گ» را به آن اضافه کردند تا آن دسته از آوا های اصلی و یا «واج» های فارسی را که در عربی نیستند، بتوان در نوشتار منعکس نمود. اقوام دیگر هم هرکدام بنا به نیاز زبان های خود این و یا آن نقطه و علامت را به حروف عربی افزودند. تقریبا هزار سال بعد، در قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم همزمان با شکست های ایران و عثمانی، غلبه عمومی روسیه و بریتانیا و تشکیل باصطلاح «دولت-ملت» های نو در شرق مسلمان، اندیشه ملی گرائی و قومگرائی تقویت یافت. به موازات این جریان های سیاسی، اندیشه «ویژگی ملی» زبان ها و الفبا ها نیز تقویت یافت. در جمهوری های مسلمان شوروی ابتدا الفبای عربی را در سال های ۱۹۲۰ لغو و بجای آن برای هر جمهوری یک الفبای بخصوصی تهیه کردند که مبتنی بر لاتین بود. در سال های ۱۹۳۰ در همان جمهوری ها همان الفبای لاتین را که خودشان چند سال پیش از آن آورده بودند، لغو کرده، به جای آن خط و الفبای حاکم شوروی یعنی روسی را گذاشتند. باز متناسب با زبان هر جمهوری به الفبای روسی هرکدام از آنها چند علامت و اشاره اضافه شده بود. در جمهوری نو بنیاد ترکیه نیز در سال های ۱۹۳۰ خط و الفبای هزارساله عربی-فارسی لغو و بجای آن الفبای لاتین قبول شده بود که به آن چند اشاره علاوه کرده بودند.

در زمان گورباچوف وقتی دیگر پایه های نظام شوروی در حال فروریختن بود، ناسیونالیسم در جمهوری های پانزده گانه اتحاد شوروی شکوفه زده بود و گاه بحالت افراطی میرسید. در حالیکه در کشور هائی که سنت دولتداری مستقل داشتند این جریان در چارچوب معین و تا حدی حساب شده حرکت میکرد، ملت های نوپای آسیای میانه و آذربایجان قفقاز دنبال بازنویسی تاریخ خود، تعریف یک دولتداری مستقل برای خود، پرچم نو، رهبران تاریخی نویافته و حتی تعریف جدیدی از زبان و واژگان خود بودند.

در جمهوری نو استقلال آذربایجان هم مانند کشورهای آسیای میانه موضوع زبان به یکی از آن شاخص های خود شناسی و «تعریف خود» تبدیل گشته بود. الفبا هم قرار بود قربانی این شور و شوق کورکورانۀ سیاسی شود.

این بار رهبران سیاسی و نویسندگان و دانشمندان جمهوری آذربایجان دل به ترکیه بستند و خواستند بعد از هزار سال الفبای فارسی و بعد از ۶۰ سال الفبای روسی، دوباره به الفبای لاتین برگردند. ترکیه که نامزد ورود به اتحادیه اروپا بود، ترکی خود را به لاتین می نوشت. الفبای لاتین «مدرن» و نماد پیشرفت بشمار میرفت، ادامه الفبای روسی ممکن بنظر نمیرسید، بخصوص اینکه روسیه متحد نزدیک ارمنستان بشمار میرفت. الفبای فارسی نیز اگرچه الفبای هزار سال گذشته آذربایجان بود، اما همچون نماد «واپس گرائی» شرقی و اسلامی جلوه می نمود. ایران هم که در انظار آذربایجانیان قفقاز نمایندۀ خط فارسی بود، هنوز در تب و تاب انقلابی اسلامی قرار داشت.

برای مردم آذربایجان قفقاز، الفبای روسی فقط ۶۰ سال یعنی تا اواخر ۱۹۹۰، یعنی تا سقوط شوروی ادامه یافت.

همزمان با شروع زوال شوروی هرکس به راه خود رفت و این بار هم مانند گذشته سیاست تعیین کننده آن شد که کدام الفبا مورد قبول قرار میگیرد. ترکیه در آن دوره بخصوص با آذربایجان روابط خوبی داشت و امیدهای بزرگی برای آینده روابط ترکیه با قفقاز و آسیای میانه پیدا شده بود که بعدا به آن درجه عملی نشد. اما به هر حال ترکیه کشوری بزرگ، نیرومند و ترک زبان بود و الفبای لاتین را به کار میبرد.

آذربایجان (و مدتی بعد ترکمنستان و اوزبکستان) این بار الفبای لاتین را قبول کردند. قزاقستان، قرقیزستان و تاجیکستان به روسی وفادار ماندند.

در زمان گورباچوف باصطلاح «ملیون جدید» باکو مانند شاعر بختیار وهابزاده اشعار و مقالات بسیاری نوشته استالین را به باد انتقاد میگرفتند که «الفبای بابائی و هزار ساله ما» یعنی فارسی را به زور عوض کرده اول به لاتین، بعد به روسی تغییر داد و با این ترتیب «دو قسمت آذربایجان را از هم بیگانه نمود». این بار همین روشنفکران و سیاستمداران با پیروی از «مُد سیاسی روز» یکباره طرفدار تغییر الفبا به لاتین شدند.

یک شعر معروف که وهابزاده نوشته بود «دگیشدی مین ایللیک الفبامیزی» یعنی «الفبای هزارساله ما را تغییر داد» نام داشت که خطاب به استالین نوشته شده بود. در آنجا بطور خلاصه گفته میشد:

 

 

دگیشدی مین ایللیک الفبامیزی
دگیشدی مین ایللیک الفبامیزی

دگیشدی مین ایللیک الفبامیزی
الفبای هزار سالۀ ما را تغییر داد
«پیوسته بالای سرمان با مشت بسته ایستاده بود
حتی میترسیدیم نام حلال خود را بگوئیم
از فرط ترس حتی اجداد خود را انکار کردیم
این هم کافی نبود برای او
حتی الفبایمان را هم عوض کرد
باز هم کینه جلاد فرو ننشست
او تصور کرد با قبول لاتین ما تولدی دیگر یافتیم
به این هم بسنده نکرد، هنوز ده سال نگذشته بود
که با امر جلاد به الفبای روسی گذشتیم.»

با وجود این قبیل اشعار و سخنرانی های گذشته، «موج سیاسی» به سوی قبول الفبای لاتین رو آورد. بختیار وهابزاده هم مانند اکثر «ضیائیان» دیگر باکو طرفدار الفبای لاتین شد.

من این موضوع را با «بختیار معلم» بحث کردم و یک نامه سرگشاده هم به ایشان نوشتم که: بختیار معلم، پس چه شد آن داستان «الفبای هزارساله بابائی»؟؟

من در همین دوره با خواهش مرحوم دکتر جواد هیئت در سال ۱۳۶۹ (۱۹۹۰) یعنی در بحبوحه بحث های مربوط به تغییر الفبا از سیریلیک (روسی) به لاتین چندین مقاله نوشته و بخصوص با درنظر گرفتن روشنفکران آن دیار در مجله «وارلیق» تهران به چاپ رسانیدم.

این مقالات به ترکی آذری و به سبک رایج و استاندارد جمهوری آذربایجان نوشته شده بودند. دوستان هیئت تحریریه مجله «وارلیق» در تهران و به ویژه ح. م. ساوالان لطف کرده آنها را به الفبای فارسی با املای رایج «وارلیق» کوچاندند.

نیت بنده از تالیف این سلسله مقالات چندان تغییر نظر صاحبنظران سیاسی و یا دانشگاهی جمهوری آذربایجان نبود. این کار اصلا نه از عهده چندین مقاله بر میامد و نه در توان چندین کتاب و پژوهش دانشگاهی بود که در خارج از جمهوری آذربایجان نوشته شده باشد. اما شاید با کمی ساده لوحی فکر میکردم با این قبیل کوشش های زبانشناسان «کنار گود» تند روی های سیاسی آنان در این زمینه تعدیل شود و آنها تاحدی (اگرچه بسیار کم) در کنار اولویت های سیاسی به موضوعات زبانشناختی و تاریخی نیز توجه کنند.

تجربه ۶۰-۷۰ سال اخیر ترکیه با قبول الفبای لاتین بنظر بنده یکرنگ نیست. در حالی که ترکیه در آن سال ها بخاطر رشد اقتصادی، سیاسی، علمی، فرهنگی و انتشاراتی تجارب فوق العاده مثبتی در زمینه آموزش و پرورش و بررسی های تاریخی، تالیفی و فرهنگی داشت، گسست ذهنی، فرهنگی و تاریخی نسل بعد از جمهوری با تاریخ غنی عثمانی و پیش از آن و حتی عدم فهم ادبیات و آثار گذشته از سوی تحصیلکرده های امروزه ترکیه نمیتواند مایه نگرانی خود ترک ها نباشد.

اما تجربه بیست و چند سال جمهوری آذربایجان در زمینه گذار به الفبای لاتین بنظرم بهیچ صورت حتی برای این مدت کوتاه امیدوار کننده نیست. تجربه اوزبکستان و ترکمنستان در زمینۀ تغییر الفبا حتی از جمهوری آذربایجان هم منفی تر است. مردم با زبان و ادبیات گذشتگان خود بیگانه اند. در نتیجۀ کمبود کتاب و رسانه ها و کلا ادبیات مکتوب و دیجیتال از سوئی و مشکلات و ضعف های مالی و مدیریتی، هم تحصیل وآموزش و هم چاپ، تالیف و ترجمه آثار ادبیات و علوم در سطحی نازل قرار دارد.

امروز دیگر کار از کار گذشته و کسی در این کشور ها نه نیت و نه تلاش تغییر دوباره الفبا را دارد. شاید نباید هم داشته باشد، چرا که آن «سرگیجه فرهنگی» که در این کشور ها رخ داده، شاید بدتر هم بشود.

اصلا میتوانید بگوئید تغییر الفبا در همسایگان به ما ایرانیان چه ربطی دارد؟ کار خودشان است.

درست هم هست. اما شاید ما بتوانیم از تجربۀ این همسایه ها یکی دو درس بگیریم.

قبل از همه چیز باید دانست که تغییر الفبا هرگز فقط در سطح فقط الفبا نمی ماند، بلکه همزمان به واژگان، دستور زبان و حتی قواعد املا و تلفظ هم تاثیر میکند، لغت و دستور زبان و حتی تلفظ هم «پاکسازی» و یاصطلاح «ملی» میشوند. این عملیات، ذهن تاریخی و فرهنگی افراد را از گذشته و تاریخ خود خالی میکند.

اگر برای گروهی قومی و یا زبانی که تاکنون خودش الفبا و ادبیات مکتوبی نداشته الفبای جدیدی ساخته شود، این کاملا قابل درک است و در نمونه های بسیاری هم این کار برای بسیاری از اقوام و ملل انجام گرفته است.

اما اندیشه تغییر الفبای مللی که خود دارای هزار و خرده ای سال فرهنگ و نوشتار هستند نباید به بازیچه آزمایشی و سیاسی این یا آن شخص، گروه و دولت آن ملل تبدیل شود.

 

تاثیر ترکی بر فارسی

یادنامه پروفسور گرهارد دورفر بمناسبت هفتاد سالگی اش
یادنامه پروفسور گرهارد دورفر بمناسبت هفتاد سالگی اش

سه زبان اصلی شرق، باصطلاح «السنه ثلاثه» یعنی عربی، فارسی و ترکی در طول بیش از هزار سال گذشته تاثیر بزرگی بر همدیگر گذاشته اند. آنچه که بیش از همه و در نگاه اول به چشم هر فرد غیر متخصص هم میخورد، طبیعتا تاثیر فراگیر عربی بر فارسی و همچنین تاثیر گستردۀ هم فارسی و هم عربی بر ترکی است. اما آنچه که اکثرا نمیدانیم تاثیر محدود ترکی بر فارسی و حتی بصورت محدود تری تاثیر ترکی بر عربی است.

کسانی که با تاجیکستان و زبان تاجیکی این دیار و بخصوص لهجه مردم شمال این کشور یعنی مثلا شهر خجند و استان سُغد و مناطق هم مرز با اوزبکستان همسایه آشنا هستند از این نوع مثال ها در فارسی تاجیکی مردم آنجا دچار تعجب نمیشوند:

«رفتند می؟» (آیا آنها رفتند؟)
«حسن اَکه توی میکند» (حسن آقا عروسی میکند)،
«کلین همسایه در خانه اش بوغی شدگی» (عروس همسایه در خانه اش خفه شده است).

این ها فقط چند نمونه از تاثیر زبان های ترکی (در این مورد بخصوص: اوزبکی) بر فارسی تاجیکی است که گونه ای از فارسی در آسیای میانه است.

تاثیر متقابل زبان ها به همدیگر، بخصوص زبان های همجوار و در حاشیۀ کشور ها و مناطق چیزی بدیهی است. این تاثیر وابسته به شرایط گوناگون مانند تعدد متکلمین یک زبان، مقام آن زبان در جامعه و یا تاریخ و سنت کاربرد آن بیشتر و یا کمتر است.

شروع تاثیرات متقابل زبان های ایرانی و ترکی به دوره قبل از اسلام در آسیای میانه برمیگردد. در آن دوران خوارزم، سمرقند و بخارا هنوز ایرانی زبان بودند. این سرزمین ها میان ایران ساسانی و چین منطقه حایلی تشکیل می دادند که اهالی اش اکثرا از ترک های کوچ نشین عبارت بودند. آنها در ضمن به شکوفایی تجارت از راه ابریشم میان ایران و چین کمک می کردند. در آثار باقیماندۀ دینی بودائی و مانوی به ترکی باستان (اویغوری)، تاثیر زبانهای سُغدی، سکا، سانسکریت و فارسی میانه مشاهده میشود (۱).

در دورۀ انوشیروان بین ترک ها و ایرانیان روابط تجاری و حتی نظامی هم موجود بوده، اما ظاهرا تاثیر اصلی و متقابل زبانشناختی (واژگان و حتی دستور زبان) به بعد از اسلام مربوط میشود. یک روند دیگر تاثیر گذاری زبان های نزدیک به ترکی به زبان های ایرانی در قفقاز و بخصوص در قفقاز شمالی از طریق تماس خزر ها با ایرانیان دورۀ ساسانی صورت گرفته که بحثی جداگانه است.

فتح آسیای میانه از سوی لشکر اسلام انگیزه ای جدید برای سرازیر شدن قبایل ترک زبان این منطقه به خراسان، ایران، عراق و آناتولی کنونی و تاسیس دولت های ترک تبار (غزنویان، سلجوقیان و متعاقبین آنان) در منطقه شد. بخصوص بعد از لشکر کشی های مغول در قرن سیزدهم میلادی و از آنجا که اکثریت بزرگ جنگجویان مغول ترک بودند، زبان مناطق وسیعی از آسیای میانه (سمرقند، بخارا و خوارزم یعنی ترکمنستان کنونی) و همچنین آذربایجان، شرق قفقاز (جمهوری آذربایجان کنونی)  و آناتولی تغییر یافت و هم تاثیرات متقابل ترکی و فارسی شدت گرفت.

در دوره دودمان های ترک تبار غزنویان، سلجوقیان، آق قویونلو ها، قراقویونلوها، صفویان و حتی افشاریان و قاجاریان از یک سو زبان و فرهنگ ترکی میان مردم سرزمین های شمالی ایران، قفقاز و آناتولی بیشتر رواج یافت و از سوی دیگر آمیزش قومی، زبانی و فرهنگی ترک ها و ایرانیان تا حدی  پیش رفت که مثلا تفکیک قومی تاجیکان ایرانی و اُزبکان ترک در سُغد و خوارزم و یا ایرانیان آذری و ترک ها و یا ترک های آناتولی و مردم پیشا ترکی روم شرقی (بیزانس) غیر ممکن گردید (۲).

از نگاه تاثیرزبانی، اطلاعات عمومی مردم ایران در باره تاثیر عربی بر فارسی بخصوص در زمینۀ واژگان کم نیست. به همین ترتیب مثلا یک ایرانی آذری و ترکی زبان خوب میداند که تاثیر واژگان فارسی و عربی بر ترکی آذری چقدر زیاد است. اما در باره تاثیر زبان های ترکی به فارسی و دیگرزبان های ایرانی اطلاعات عمومی مردم زیاد نیست. این، تا حدی مربوط به آن است که هم تاثیر ترکی بر فارسی در مقایسه با تاثیر عربی و فارسی بر ترکی کمتر است و هم غالبا این تاثیر ها در طول تاریخ آنقدر در زبان فارسی مستحیل شده که اکثر فارسی زبانان دیگر به این قبیل واژه ها و یا جمله سازی های متاثر از ترکی بعنوان «خودی» مینگرند. مثلا امروزه کمتر کسی است که بداند ریشه کلمه «قورمه» ترکی است.

دانشمندی که تاثیر ترکی (و مغولی) بر فارسی ایران و افغانستان را بیشتر و جدی تر از همه بررسی کرده، بی شک مرحوم پروفسور گِرهارد دورفر (۱۹۲۰-۲۰۰۳) از دانشگاه «گوتینگن» آلمان است (۳). تخصص اصلی او زبان های ترکی ایران (غزی، اوغوزی) و به ویژه لهجه های خلجی، خراسانی و قشقائی و همچنین زبان های باستانی ترکی شرقی مانند ترکی خوارزمی و تونقوزی و در عین حال مغولی بود. در این زمینه ها کتب و نوشته های او بی همتا هستند.

استاد دورفر طبقه بندی های معنائی را معیار تقسیم بندی تاثیر لغوی ترکی و مغولی بر فارسی و دیگر زبان های ایرانی (مانند سُغدی در دوره باستان و پشتو و یغنابی در دورۀ معاصر) قرار داده و این تاثیر را در دوازده گروه از قبیل اعضای بدن، حیوانات، حوزۀ کشاورزی، انواع خاک و سنگ و وضع هوا، زندگی روزمره، روابط خانوادگی و اجتماعی، لغات مربوط به دولت، دین و یا جنگ مورد بررسی قرار داده است. او البته در هر مورد ضمنا به حوزۀ مشخص تر زبانی (ترکی جغتائی/اوزبکی، آذری و غیره) و در عین حال دوره و مرحلۀ تاریخی این تاثیر(پیش از اسلام، دوره سلجوقیان، مغولان و بعد تر) نیز اشاره نموده است.

چند ملاحظه جالب از این تحقیقات این است که بعد از غزنویان و سلجوقیان و بخصوص حملۀ مغول و همراه با افزایش حضور قبایل ترک زبان در ایران و سلسله های حاکم بر کشور، تاثیر ترکی در زبان فارسی (چه کتبی و چه گفتاری) رشد میکند. بعد از صفویان این تاثیر اگرچه ادامه می یابد، اما به نسبت و به تدریج کمرنگ تر میشود. طبیعتا دورفر نمونه های خود را ازآثار مکتوب این مراحل تاریخی مثلا «عرض نامه» جلال الدین دوانی، «صفوه الصفای» ابن بزاز اردبیلی و یا «تاریخ عالم آرای عباسی» اسکندر بیگ ترکمان و یا لغتنامه ها و دیگر آثار ادوار مختلف تاریخی گرفته است.

نکتۀ جالب دیگری که دورفر به آن اشاره میکند این است که اکثر کلماتی که از مغولی وارد فارسی شده اند در واقع ابتدا از مغولی وارد ترکی شده و بعدا از ترکی وارد فارسی شده اند (مانند تومان، خان، آقا و یا نوکر).

بر پایۀ بررسی های گرهارد دورفر و مقالاتی که بعد از او در این زمینه نوشته شده اند، میتوان ابعاد تاثیر زبان های ترکی (اساسا ترکی جنوبی یعنی اوغوزی مانند ترکمنی، آذری و ترکی شرقی مانند اویغوری و جغتائی/اوزبکی) را حدودا بر آورد کرد. اما در عین حال میتوان به این نتیجه رسید که این تاثیر بعد از صفویان و بخصوص از قرن بیستم به بعد بمراتب کمتر شده و کلمات ایرانی و فارسی جایگزین بسیاری از لغات ترکی گشته است. همین روند را مثلا در ترکی ترکیه هم میتوان مشاهده نمود. در نتیجه بخش قابل توجهی از لغاتی مانند آشیق (مچ پای گوسفند)، بیگلربیگی (فرمانده کل)، طمغه (مُهر)، اولکا (کشور، مملکت) و یا تومان (بمعنی واحد اداری) که دورفر به عنوان نمونه ذکر میکند، در فارسی امروزه به کار برده نمیشود، اگر چه هنوز بخشی دیگر از این وامواژه های ترکی و مغولی در فارسی همچنان کاربرد دارد (مانند آقا، قربان، چمن، قورمه).

در آسیای میانه هم همین طور: از قرن بیستم به بعد، بخصوص در زبان کتبی، مثلا تاجیکی تاجیکی تر ( یعنی ایرانی تر) و اوزبکی اوزبکی تر شده است. حکومت ها سعی کرده اند زبان رسمی و کتبی خود را از عناصر «غیر خودی» همسایگانشان حدالامکان «پاک» کنند اما با اینهمه، تاثیر متقابل این زبان ها به همدیگر بخصوص در زبان محاوره و بعضی حوزه ها مانند شعر، ادبیات و دین همچنان پا بر جاست.

همچنانکه گفتیم، خاورشناسان اروپائی و بخصوص گرهارد دورفر در بررسی تاریخ تاثیر زبانشناختی ترکی بر فارسی به آثار ادبی، تاریخی، سیاحتنامه ها، فرهنگ لغات و دیگر آثار مکتوبی تکیه کرده اند که در این ۱۰۰۰ و حتی بیشتر سال گذشته نوشته شده اند.

یکی از این آثار تاریخ «عالم آرای صفوی» از تاریخ ۱۰۸۶ ه.ق. (۱۶۷۵ م.) یعنی بعد از شاه عباس اول است که به گواهی بسیاری از دانشمندان اگرچه ارزش تاریخی اش زیاد نیست، اما حاوی اطلاعات بسیاری در مورد زبان و واژگانی است که در آن دوره در امور درباری، دیوانی و لشکری و حتی مناسبات دینی و تصوفی بکار میرفته است.

ویژگی دیگر این اثر در آن است که نویسندۀ آن اگرچه ناشناس باقی مانده، اما از سبک انشاء و انتخاب لغات و اصطلاحات تقریبا شکی نیست که ترکی زبان بوده و فارسی مکتوب او اگر چه روان بوده، اما اینجا و آنجا، با فارسی ادبی و «فصیحی» که در آثار دیگر همزمان میتوان یافت، متناسب نبوده و حتی گهگاه ظاهرا مولف بعضی لغات و اصطلاحات را بطور تحت اللفظی از ترکی به فارسی ترجمه کرده است. این هم اثر فوق را از نظر بررسی تاثیر ترکی بر فارسی حدودا ۳۵۰ سال پیش جالب و در خور تامل میکند.

آقای یدالله شکری این کتاب را تصحیح و همراه با حواشی بسیار جالبی در سال ۱۳۵۰ در تهران منتشر کرده است.

کار روی این اثر با دقت آکادمیک بسیار انجام گرفته است. از جمله، مقدمه جالب کتاب توضیحاتی ضروری در باره «عالم آرا» های دوره صفوی میدهد تا درک مقام این «عالم آرا» بهتر حاصل شود. در ضمن، به غیر از مقایسۀ نسخه های گوناگون این کتاب ودر صورت فرق بین لغات و تعابیر، رای بر صحت یکی از آنها انجام گرفته و ضمنا به پایان کتاب حواشی و توضیحات، استدراکات و تصحیحات، فهرست نام کسان، فهرست جاینام ها، فهرست نام قبیله ها، طایفه ها، فرقه ها، دین ها و مذاهب و بالاخره «فهرست لغات و ترکیباتی» علاوه شده که در اثر، جلب توجهی ویژه میکنند. همین «فهرست لغات و ترکیبات» بنظر من از جمله منابع با ارزشی است که از دیدگاه تاثیر ترکی بر فارسی در تاریخ زبانشناسی کل ایران آموزنده است.

من بدون آن که در هرموردی توضیح و یا نظری داشته باشم، مواردی را که احتمال دخیل بودن بعضی لغات و اصطلاحات از ترکی و یا ترجمه نا متعارف آنها از ترکی به فارسی بوده و یا بعضی لغات و اصطلاحات از نقطه نظر ریشه هایشان برایم ناروشن و سوال برانگیز بوده، آنها را علامت گذاری کرده ام.

از میان لغات و اصطلاحات نامبرده

  • بعضی ها برای من از نظر معنی کاملا روشن نیستند واما در محیط جمله، معنائی قابل گمانه زنی دارند (مانند جغه، فتراک)،
  • در مورد بعضی ها ریشه آنها احتما ترکی ( ویا مغولی) است (مثلا جنق–چنق، تومان)،
  • ریشه بعضی ها دقیقا معلوم نیست در اصل ترکی است یا فارسی، در حالیکه از نظر زبانشناختی و تاریخی میتوان برای هریک از این مدعا ها دلیلی آورد (مثلا کوچه، تالان)،
  • بعضی اصطلاحات ظاهرا ترجمه نامتعارف از اصطلاحات ترکی هستند (مثلا: «گوش انداختن» به معنی گوش کردن از «قولاق آسماق» ترکی. نمیدانیم، شاید درترکی آن دوره اصطلاحی مانند «قولاق آتماق» بمعنای تحت اللفظی«گوش انداختن» یعنی گوش کردن مانند «گؤز آتماق» بمعنی نظرکردن وجود داشته که بعد ها از بین رفته)،
  • در مورد بعضی اصطلاحات معلوم نیست اصل آن معنا از ترکی است یا از فارسی (و یا زبانی دیگر مانند عربی) (مثلا سینه کوه برای «داغین دؤشی» و یا «به راه بردن» فارسی در مقابل «یولا گتیرمک» ترکی)
  • ضمنا بعضی لغات و یا اصطلاحات اگر چه در ایران معمولا دیگر کار برد ندارند اما هنوز در آسیای میانه و یا جمهوری آذربایجان به کار برده میشوند (مانند «سورسات» بمعنای وسایل، آلات و ادوات و یا «سرانجام دادن» بمعنی دستور دادن).

و بالاخره باید گفت در این موارد مقایسه زبانها و آثار مختلف و نتیجه گیری ها و گمانه زنی ها هم باید مثل همیشه طریق احتیاط را از دست نداد. از جمله باید در نظر گرفت که:

  • طبیعتا یک اثر مکتوب نمیتواند به تنهائی نشان دهنده یک جریان و یا پدیده زبانی در دوره ای چند صد ساله و حتی فقط در آن مرحله بخصوص باشد.
  • طبیعی است که تاثیر ترکی و یا هر زبان دیگری در یک اثر مکتوب تا حد زیادی مربوط به موضوع آن اثر است. مثلا همان طور که در آثار دینی نقش زبان عربی بیشتر است، این کتاب هم اساسا در باره امور درباری، دیوانی ولشکری است و میدانیم که نفوذ زبان ترکی در این حوزه ها بمراتب بیشتر از حوزه علوم و یا زبان و ادبیات و یا تجارت و کشاورزی بوده است. بنا براین نتیجه گیری هائی که مبتنی بر این اثر هستند نمیتوانند به کل ادبیات مکتوب فارسی حتی فقط در دوره صفوی تعمیم داده شوند.
  • همچنین سبک و زبان هر مولف فرق میکند و بخصوص زبان و سبک و واژگان این مولف که ظاهرا ترکی زبان بوده و فارسی او به تشخیص مصحح اثر آقای شکری خالی از اشکال نبوده است. با این ترتیب تنها این کتاب نمیتواند نمایانگر روند عمومی در ادبیات فارسی و تاثیر ترکی بر زبان فارسی در دورۀ صفویان باشد.
  • و در نهایت میدانیم که بسیاری از این واژه ها و یا تعابیر و اصطلاحاتی که در این فهرست می بینیم و همچون نشانه های تاثیر ترکی بر فارسی ارزیابی مینمائیم، مدتها ست که دیگر در فارسی کنونی بکار برده نمیشود. به همین ترتیب بسیاری از لغات و اصطلاحات ترکی عثمانی که غالبا اصل فارسی و یا عربی داشتند دیگر در ترکی معاصر مورد استفاده قرار نمیگیرند و کلمات و اصطلاحات جدید و باصطلاح «بومی» ترکی جایگزین آنها شده اند.

همۀ این عوامل باعث میشوند که نتوانیم نتیجه گیری هائی را که هر کس ممکن است از مطالعه «عالم آرای صفوی» ویا هر کتاب علیحده دیگر بکند، به کل زبان فارسی تعمیم دهیم. اما بی شک این اثر دورۀ صفوی نیز به سهم خود جلوۀ خوبی از تاثیر ترکی بر زبان مکتوب فارسی است و از این نقطه نظر بسیار جالب و در خور مطالعه است (۴).

منابع

(۱) روابط ایرانیان و ترکان در اواخر دوره ساسانیان، به انگلیسی، در تاریخ کمبریج ایران، سال ۲۰۰۰، جلد ۳، قسمت ۱، ص ۶۱۳، به فارسی، تهران ۱۳۸۰، ص ۷۲۷-۷۳۹)

(2) Golden, P.: An Introduction to the History of Turkic Peoples, Harrasowitz, Wiesbaden, 1992 (380-409)

(3) Doerfer, G.: Türkische und mongolische Elemente im Neupersischen. Unter Berücksichtigung älterer neupersischer Geschichtsquellen, vor allem der Mongolen- und Timuridenzeit. I: Mongolische Elemente in Neupersischen, Wiesbaden, 1963; II: Türkische Elemente im Neupersischen, alif bis tā, Wiesbaden, 1965; III: Türkische Elemente im Neupersischen, ǧīm bis kāf, Wiesbaden, 1967; IV: Türkische Elemente im Neupersischen (Schluß) und Register zur Gesamtarbeit, Wiesbaden, 1975

(4) Knüppel, M.: Turkic Loanwords in Persian, in: Encyclopaedia Iranica online, retrieved on February, 17, 2017

به سه برگ این فهرست که  انتخاب کرده ام توجه فرمائید:

از فهرست لغات و ترکیبات عالم آرای صفوی

از فهرست لغات و ترکیبات عالم آرای صفوی

از فهرت لغات و ترکیبات عالم آرای صفوی

منابع

(۱) روابط ایرانیان و ترکان در اواخر دوره ساسانیان، به انگلیسی، در تاریخ کمبریج ایران، سال ۲۰۰۰، جلد ۳، قسمت ۱، ص ۶۱۳، به فارسی، تهران ۱۳۸۰، ص ۷۲۷-۷۳۹)

(2) Doerfer, G.: Türkische und mongolische Elemente im Neupersischen. Unter Berücksichtigung älterer neupersischer Geschichtsquellen, vor allem der Mongolen- und Timuridenzeit. I: Mongolische Elemente im Neupersischen, Wiesbaden, 1963; II: Türkische Elemente im Neupersischen, alif bis tā, Wiesbaden, 1965; III: Türkische Elemente im Neupersischen, ǧīm bis kāf, Wiesbaden, 1967; IV: Türkische Elemente im Neupersischen (Schluß) und Register zur Gesamtarbeit, Wiesbaden, 1975

(3) Knüppel, M.: Turkic Loanwords in Persian, in: Encyclopaedia Iranica online, retrieved on February, 17, 2017

 

 

اگر خواستید، میتوانید همه این فهرست را در این دو لینک مطالعه کنید:

فهرست لغات و ترکیبات عالم آرای صفوی، بخش یکم

فهرست لغات و ترکیبات عالم آرای صفوی، بخش دوم

 

«ترکی» های دیگر

نقشه ترکی آسیای مرکزی، آسیای صغیر و خاورمیانه
نقشه ترکی آسیای مرکزی، آسیای صغیر و خاورمیانه

در ایران، ما به آن گونه ترکی که در آذربایجان بکار میرود «ترکی» (به ترکی «تورکی») میگوئیم. اگر بخواهیم آن را در مقابل ترکی ترکیه مشخص و تفکیک کنیم از تعابیری مانند «ترکی آذری» و یا فقط «آذری» استفاده میکنیم. هم ترکی آذری و هم ترکی ترکیه از شاخه «ترکیک» (ترکی) «خانواده زبان های آلتائی» است. خود این خانواده زبان ها شامل سه شاخه ترکیک، مغولی و تونقوزی میشود. در گروه «زبان های ترکیک» از قزاقی و قرقیزی و اوزبکی و اویغوری در شرق آسیا و سیبری و جنوب چین گرفته تا قاقائوزی در مولدووا و ترکی عثمانی (و سپس ترکیه) در ترکیه زبان های گوناگونی داریم که همه از یک خانواده هستند، اگرچه بعضی ها مانند ترکی ترکیه و آذربایجان به همدیگر به مراتب نزدیک تر و یا مانند قرقیزی و ترکی ترکیه از همدیگر بمراتب دورترند (۱).

در اینجا «ترکی» نامیدن همه این زبان ها درست نیست، چونکه اختلافات واژگانی، آوائی و حتی دستوری بین آنها کم نیست. از نظر فهمیدن همدیگر انسان ها هم تفاهم بین یک قزاق و یک ترکی زبان ترکیه براستی دشوار است. در ادبیات تخصصی به همه آنها زبان های «تورکیک» Turkic languages, Turk-Sprachen گفته میشود که بیشتر تعبیری فنی و تخصصی است. در فارسی چنین تفکیکی بین تعابیر ترکی و «ترکیک» نداریم. این شبیه تعابیر زبان آلمانی و زبان های «ژرمنی» است. آلمانی امروز روشن است. اما در گروه زبان های ژرمنی زبان های مختلفی مانند آلمانی، داچ (هلندی)، سوئدی، انگلیسی، نروژی و دانمارکی را هم میتوان یافت که طی ۱۵۰۰ سال گذشته همچون زبان های مستقلی تحول یافته و بصورت معاصر خود در آمده اند.

از این گروه زبان های «ترکیک» یک دسته که موسوم به شاخه «اوغوزی» و مربوط به ترک های جنوب غربی است، با نام کلی «ترکی» تحول تاریخی جداگاه ای کرده اند. این زبان ها ابتدا زبان و لهجه های اقوام و قبایل اوغوز (به عربی «غز») بودند که بتدریج همزمان با کوچ این اقوام به سوی خراسان، ایران و آناتولی، از سده های ۱۵-۱۶ به بعد بصورت امروزی ترکمنی، ترکی آذری و ترکی آناتولی و یا ترکیه در آمدند که چند قرن پیش به آنها تعابیر گوناگونی مانند ترکی قزلباشی، عجمی، رومی و غیره داده شده بود. هر چه زمان میگذرد و گویشوران این گونه های ترکی اوغوزی در شرایط اجتماعی، فرهنگی و سیاسی متمایز خود به حیات مستقل از همدیگر ادامه میدهند تمایز آنها از همدیگر هم بیشتر میشود.

بگذارید به زبان های چهار جمهوری آسیای میانه یعنی اوزبکستان، قزاقستان، قرقیزستان و ترکمنستان، بعلاوه تاجیکستان ایرانی زبان و همچنین به جمهوری آذربایجان اشاره کنیم. در این میان به تاتاری و زبان های کوچکتر دیگر «ترکی» که از سیبری تا مولدووا پراکنده شده اند، توجه چندانی نخواهیم کرد.

در آغاز یک رشته توضیحات اولیه: بعد از فروپاشی شوروی در اوایل سالهای ۱۹۹۰ میلادی، ۱۵ جمهوری شوروی و از جمله پنج کشور آسیای مرکزی یعنی قزاقستان، قرقیزستان، اوزبکستان، ترکمنستان و تاجیکستان استقلال خود را اعلان کردند. از این پنج کشور زبان اکثریت نسبی و یا بزرگ مردم چهار تای نخست از خانواده بزرگ زبان های ترکی و پنجمی یعنی تاجیکستان از خانواده زبان های ایرانی است. زبان جمهوری آذربایجان که مستقل شد و همچنین زبان های دوگانه «جمهوری خودمختار تاتارستان و باشقردستان» هم که جزو جمهوری روسیه بود و همانطور ماند هم از همین خانواده زبان های ترکی است.

البته در اینجا باید دقت کرد. وقتی خانواده زبان های «ترکی» میگوئیم منظور از واژه «ترکی» زبان رایج کنونی در ترکیه نیست، منظور همان خانوادۀ بزرگتر زبان های «ترکیک» است. ترکی ترکیه، ترکی آذری، تاتاری، قزاقی، قرقیزی، اوزبکی، ترکمنی،اویغوری و حتی زبانهای مهجور «گوک تورک» و غیره همه در این خانواده بزرگتر زبان های «ترکیک» هستند که ما در فارسی به آن باز زبان های «ترکیک» میگوئیم. زبان های ترکیک یک خانوادۀ فرضی است که عبارت ازهیچکدام از این زبان های فعلی ترکی به تنهائی نیست. یک نوع ریشه فرضی و اصلی همه این زبانهاست، درست مانند اینکه وقتی از «زبان های ایرانی» صحبت میکنیم فقط فارسی ایران را در نظر نداریم، منظور فارسی، کردی، پشتو، تاتی، تالشی، بلوچی و یا حتی سغدی و یا خوارزمی باستان و غیره است که دیگر زبان های مرده بشمار میایند. مقایسه دورخیز دیگر خانواده زبانهای لاتین مثلا ایتالیائی، فرانسوی و پرتغالی است که واژگان، دستور و دستگاه آوائی شان به درجات مختلف بهم دور و یا نزدیک اند، اما این زبان ها یعنی مثلا ترکی ترکیه و قزاقی، و یا فارسی و پشتو و یا فرانسه و ایتالیائی با وجود قرابت، یک زبان نیستند و هیچ کدام هم «زبان اصلی» و یا «استاندارد» و «معیار» نیست که زبان های دیگر «غیر اصلی» و یا «نادرست» شمرده شود.

یک موضوع دیگر این است که برخلاف بعضی موارد دیگر مانند ژاپنی و یا سوئدی که رابطه نزدیکتری بین زبان و تیره-نژاد یک قوم و یا ملت وجود دارد، اقوام ترک زبان یکی دو هزار سال پیش آنقدر به اقصا نقاط دنیا پخش شده اند که امروزه به گواه اکثر زبانشناسان و مردم شناسان، «ترک بودن» قوم و نژاد هیچ کس را معین نمیکند، چه آنها (همانند انگلیسی ها و اسپانیائی ها) در طول این یکی دو هزارسال هرجا که کوچ کرده اند، با اقوام بومی آمیخته و از نگاه قومی و تباری مخلوط تر شده اند، در حالیکه در بسیاری موارد زبان آنها تحول ماهوی پیدا نکرده است. «ترک بودن» امروزه مانند لاتینی زبان بودن ایتالیائی ها، پرتغالی ها، اسپانیائی ها، آرژانتینی ها و کوبائی هاست. «ترک بودن» فقط نشان دهنده آن است که زبان یک شخص (چه اوزبک و قزاق، چه ترک ترکیه و اویغور زرد) از خانواده زبان های ترکی (تورکیک) است و گرنه تبار و حوض دی ان ای یک ترک ترکیه با قزاق کاملا متفاوت است. زبان است که باعث میشود مخصوصا خود ترک ها همه آنها را ترک بنامند. در خارج از عالم ترکیه معمولا آنها را گویشوران زبان های تورکیک (مانند گروه های زبان های ژرمنی، ایرانی، سامی) مینامند. درستش هم این است و گرنه میبایستی عبری و عربی را هم یکی شمرد.

هر شاخه این خانواده زبان های ترکی نیز وابسته به اینکه در مجاورت و آمیزش با کدام قوم و زبان دیگر به سر برده تاثیرات متفاوتی گرفته است. بگفته لارس جانسون (۲) بخصوص تاثیر زبان های اسلاوی، ایرانی و مغولی بر ترکی در هر منطقه شکل و ساختار آن گونه زبان ترکی را دچار تحولی جدی نموده است. این شاید با تاثیر عمیق عربی به فارسی پس از اسلام قابل مقایسه باشد.

این را بعنوان یادداشت قید کردم چون مثلا در ایران بعضی ها از روی کمبود آگاهی میگویند که کردی «نوع تکامل نیافته فارسی است» و یا «ترکی آذری معجونی از ترکی ترکیه و فارسی است» و یا بخصوص در ترکیه بعضی ها از روی احساسات سیاسی تصور میکنند زبان اصل و ریشۀ همه زبان ها و لهجه های ترکی همان ترکی استاندارد و معاصر جمهوری ترکیه است و همۀ زبان های دیگر ترکی مانند اوزبکی و ترکمنی و آذری را به نسبت دوری و نزدیکی آن به ترکی ترکیه بررسی و حتی «ارزش یابی» میکنند و به آنها صفت «درست» و «غلط» و یا از «استاندارد» و «گونه مادر» دور و یا نزدیک میبندند. آنها در عین حال همه را «ترک» و زبان آنها را هم «ترکی» مینامند، اما برای تفکیک، از تعابیری مانند «ترکی قزاقی» و «ترک های اوزبک» استفاده میکنند، در حالیکه نه ترکی ترکیه «استاندارد» و «مادر» زبان های ترکی است، نه فارسی ایران این نقش را نسبت به مثلا کردی و بلوچی بازی میکند و نه فرانسه زبان «مادر» برای ایتالیائی ورومانیائی بشمار میرود. هر کدام از این ها زبانی مستقل است که با دیگر زبان های «هم خانواده» خود قرابت های دور و نزدیک لغوی، دستوری و یا آوائی دارد، هرکدام از یک سیر تاریخی بخصوص خود گذشته و در رابطه و آمیزش با عوامل و شرایط دیگری رشد کرده، به زبان کنونی تبدیل شده است که فعلا هست. طی این تحول، یکی از این لهجه ها زبان رسمی یک کشور شده و یکی نشده، یکی زبان نخست عده ای کمتر و دیگری زبان نخست جمعیتی بزرگتر شده، یکی زودتر به کتابت شروع کرده و آثار بیشتری دارد و دیگری دیر تر و طبیعتا آثار کمتری به آن زبان نوشته شده است.

حتی تا اینجا همه این بحث ها برای مردم مثلا ترک زبان آسیای میانه بی مورد است، چرا که اگر چه تحصیلکرده های آنها میدانند که زبانشان از خانواده زبان های ترکی است، اما هرگز و هیچکدام از آنها به زبان خود «ترکی» و یا مثلا «ترکی قرقیزی»، «ترکی ترکمنی» و یا «ترکی اوزبکی» نه، مستقیما و تنها «قزاقی»، «اوزبکی»، «قرقیزی»، «ترکمنی»، «تاتاری» و بخودشان هم نه «ترک قزاق» و «ترک اوزبک» بلکه فقط «قزاق» و «اوزبک» و غیره میگویند. تنها در ترکیه است که اغلب مردم فکر میکنند همه اوزبک ها و قزاق ها و اویغور ها ترک و زبانشان ترکی است، اما «لهجه هایشان فرق میکند.»

وضع دو کشور تاجیکستان و آذربایجان از اینها فرق میکند. تاجیک ها هم زبان خود را «تاجیکی» («توجیکی») مینامند اما احتمالا نظر به نزدیکی بسیار تاجیکی به فارسی معاصر ایران (و دری افغانستان)، بخصوص تحصیلکرده های تاجیکستان مشکلی در گاه «فارسی تاجیکی» و یا حتی بندرت فقط «فارسی» نامیدن زبان خود نمی بینند.

در جمهوری آذربایجان هم همانند تاجیکستان مردم به زبان خود «آذربایجانجا» یعنی «آذربایجانی» میگویند اما میدانند که زبانشان ترکی است. در آذربایجان ایران مردم ترک زبان، زبان نخست خودشان را فقط «تورکی» (ترکی) مینامند، اگرچه ترکی ترکیه را هم «ترکی» میشمارند و میدانند که بین این دو گونه فرق های کمی نیست.

در هر دو موردِ تاجیکستان و آذربایجان، بیشک نزدیکی زبان های فارسی و تاجیکی و از طرف دیگر ترکی ترکیه و آذری دلیل عمده این نامگذاری است. البته احساسات ملی و تاریخی غالب در تاجیکستان و جمهوری آذربایجان هم در این نامگذاری نقش بازی میکند. از سوی دیگر شاید هم یک علت این امر در آن است که تاجیکستان در مقابل ایران، و آذربایجان در مقابل ترکیه کشورهای کوچک ترو ضعیف ترند، هم تجربه مستقل دولتداری خودشان بسیار کوتاه مدت است و هم از نظر اقتصادی و اجتماعی از آنها در مجموع عقب تر اند. حتی اگر پیشرفت اقتصادی، مصرف کاغذ، تعداد تیراژ روزنامه ها و کتاب، پیشرفت علوم دانشگاهی و تکنولوژی را هم در نظر بگیرید، طبیعتا میل طرف کوچکتر به طرف بزرگتر، و طرف ضعیف تر به طرف قوی تراصولا میچربد. یک عامل دیگر اینکه در ایران، فارسی معاصر بیش از ۱۲۰۰ سال و در ترکیه، ترکی حدود ۸۰۰-۹۰۰ سال است که زبان حاکم و وسیله کتابت اند. با این ترتیب هم فارسی ایران و هم ترکی ترکیه در این زمینه ها تولید و تجربه فرهنگی و تاریخی بمراتب بیشتری از تاجیکستان و یا سرزمین کنونی جمهوری آذربایجان دارند.

چهار کشور ترک زبان آسیای میانه تجارب متفاوت تری از جمهوری آذربایجان داشته اند.

«ترکی» های آسیای میانه

نتایج انقلاب اکتبر روسیه در آسیای مرکزی از یک طرف امید بخش بود چرا که تحصیل پایه اجباری شد و گسترش یافت. تا سالهای ۱۹۴۰ تعداد بیسوادان به حد اقل کاهش یافت، تعداد کثیری روزنامه و کتاب چاپ شد و در بسیاری از این جمهوری ها دانشگاه ها و آکادمی ها تاسیس یافت که قبلا موجود نبود.

اما چند عامل مهم دیگر بصورتی فشرده تر و سازمان یافته تر از گذشته بر زندگی فرهنگی و زبانی مردم ترک زبان آسیای میانه تاثیری ماندنی گذاشت.

تا آن موقع مرزهای داخلی آسیای میانه روشن نبود و مرز ها را فاصله هائی معین میکردند که تیر های اسب سواران لشکر ها و قبایل مختلف در رویاروئی های مختلف خود میانداختند. تا فتح بخش اعظم آسیای میانه توسط لشکر اسلام در اواخر قرن هفتم و تحکیم این حاکمیت در قرن هشتم، اکثریت مردم منطقه به لهجه های مختلف ایرانی و ترکی سخن میگفتند. بعد از اسلام زبان دین، علم، ادب و فرهنگ عربی و فارسی بود درحالیکه نخستین آثار ترکی که به لهجه محلی ترکی در کاشغر (گوک تورک و یا اویغوری باستان) نوشته شد حدودا مربوط به ۴۰۰ سال پس از اسلام بود (اولین اثر معروف ترکی «قوتادقو بیلیگ» بود که در قرن یازدهم به لهجه خاقانیه و یا قراخانی و بصورت مثنوی نوشته شد).

در اوایل و طول قرن نوزدهم، پس از تضعیف و شکست های ایران، آسیای میانه کاملا از سوی ارتش تزاری روسیه تصرف شد و خان نشین های مختلف آن تحت حاکمیت روسیه در آمدند که مدتی نام مجموعه آنها «ترکستان روس» (بعلاوه «امارت بخارا» و «خان نشین خیوه») بود.

در اوایل قرن بیستم همزمان با تصرف آسیای میانه از سوی بلشویک های روسیه، ابتدا دوره ای نامعین و متغیر از نظر مرزها، نام مناطق، تبدیل آنها به «دولت» های جداگانه و زبان های آنان پیش آمد. از جمله نام «ترکستان» که ابتدا ایرانیان به این منطقه گذاشته و دیر تر روس ها آنرا ادامه داده بودند و درواقع نام منطقه معینی نبود، لغو گردید. سرزمین قزاقستان کنونی بعنوان «قرقیزستان» و قرقیزستان کنونی بنام «قارا قرقیزستان» («قرقیزستان سیاه») و غیره نامگذاری شد. از نظر الفبا که از شروع دوره اسلامی تا تسلط شوروی در این منطقه فقط الفبای عربی–فارسی بکار میرفت، ابتدا به این الفبا و املای رایج این مناطق علامات ویژه ای از سوی دانشمندان شوروی اضافه شد. سپس برای هر جمهوری نو بنیاد یک الفبای لاتین که با الفبای دیگر کشور های ترک زبان و همجوار فرق میکرد معین گردید. بالاخره از اواخر سال های ۱۹۳۰ الفبای روسی–سیریلیک قبول گردید. باز برای هر کشور جداگانه آسیای میانه که اکنون پنج «جمهوری شوروی» شده بودند علامات بخصوصی مقررشد. در نتیجه زبان های ترکی منطقه بصورت بیشتر و رسمی تری از همدیگر منفک و جدا شدند، در حالیکه قبلا همه آن لهجه ها عموما ترکی و یا فارسی نامیده میشدند و همه ایرانی زبانان و ترک زبانان منطقه، صرفنظر از لهجه و حتی زبانشان، در تمام سرزمین های مسلمان یعنی در گستره ای بمراتب وسیع تر از آسیای میانه، از یک الفبای مشترک یعنی عربی–فارسی، با املائی فوق العاده بهمدیگر نزدیک استفاده میکردند.

همچنین مثلا در نمونه زبان اوزبکی که در میان مردم ترک زبان منطقه دارای سنت قدیمی تر کتابت بود، بجای لهجه غرب (خوارزم) که مانند بسیاری زبان ها و لهجه های ترکی تابع قواعد «هماهنگی مصوت ها» بودند، لهجه شمال (تاشکند) بعنوان استاندارد زبان اوزبکی قبول شد که در آن هماهنگی مصوت ها چندان رعایت نمیشود.

برخی تحلیل گران بر آنند که حاکمیت شوروی قصدا این قبیل سیاست ها را در پیش گرفته تا شکاف بین زبان ها و لهجه های مختلف ترکی در آسیای مرکزی را عمیق تر کند و آنها را از سنت و تاریخ مشترک قومی و اسلامی خود جدا کنند تا ازاین طریق مقام و نفوذ زبان روسی و حکومت شوروی مستحکم تر شود.

این کار در مورد تاجیکی هم انجام گرفت که نزدیکی بسیاری با فارسی (دری) افغانستان و فارسی ایران داشت و دارد. بغیر از قبول الفبای سیریلیک روسی با چند علامت و اشاره که برای ملل فارسی زبان ناآشناست، لهجه محلی این منطقه به صورت استاندارد درآمد.

ره آورد انقلاب اکتبر برای آسیای میانه و آذربایجان این بود که همزمان با تشویق زبان و لهجه های محلی و تبدیل هرکدام از آنها به زبان رسمی هر جمهوری، زبان و فرهنگ روسی بر زبان های تازه رسمی شدۀ محل اولویت یافت. این زبان های «نورسمی» هرکدام خود را طور دیگری می نامید و میخواست صاحب الفبا، املا، تاریخ و آثار خود شود.

نتیجه آن بود که این جمهوری های نوپای شوروی، از نظر زبان و فرهنگ، الفبا و املا از همدیگر «مستقل تر» و مجزاتر شدند و در عین حال شرایط نفوذ و حاکمیت روزافزون زبان و فرهنگ روسی و تاثیر واژگان، دستور زبان و نظام آوائی روسی تقویت گردید. از سوی دیگر بکمک همین تدابیر و در عین حال مرزهای بسته و عدم امکان رفت و آمد، مجموع آسیای میانه از سنت شرقی،ایرانی، ترکی و اسلامی خود دور افتاد و شکاف عمیقی بین آنها و ایران و همچنین ترکیه افتاد.

چه از نظر سیاسی و چه در زمینه زبان، فرهنگ، الفبا و واژگان، مشابه همین سیاست و روند در جمهوری نوپای آذربایجان هم پیاده و مشاهده شد.

چند تظاهر دیگر این روند، طرد و منع مفاهیم «ترک،» «ایرانی» و «مسلمان» از کاربرد روزانه مردم و حذف این قبیل مفاهیم از تاریخ و حافظه فرهنگی مردم بود. همه تاریخ نویسی این مناطق دچار تحول شد تا اینکه «ملل» نو استقلال، خود را در جدائی و حتی خصومت با ملل همسایه و محیط خارج از شوروی خود (مثلا ملل ایران و ترکیه) بدانند و تعریف کنند.

نام های «اوزبکی،» «ترکمنی» و غیره در همین دوره و با همین سیاست است که جای مفهوم عمومی تر و فراگیرتر «ترک» را گرفت. در جمهوری شوروی آذربایجان بجای «ترکی» نام «آذربایجانی» برای زبان ترکی این دیار مورد استفاده قرار گرفت. در تاجیکستان نام «تاجیکی» بعنوان باصطلاح «زبانی غیر از فارسی» جایگزین «فارسی» شد. جشن ها و مراسم ملی و دینی مانند نوروز و عید قربان ممنوع شده، سرتاسر تاریخ هرکدام از این ملت ها دچار نونویسی گشت.

نتیجه این همه، جدائی، انزوا و حتی خصومت، هم در داخل شوروی بین این ملت های نوپا و هم بین آنها و ملل همسایه ایران و ترکیه شد، در حالیکه آنها دستکم هزار سال با همدیگر تاریخ، زبان، فرهنگ و دین مشترکی داشتند.

منابع

(1) Johanson, L. and Csato, E. A. (eds): The Turkic Languages, Routledge, New York, 2006

(2) Johanson, L. (2001). «Discoveries on the Turkic linguistic map» (PDF). Swedish Research Institute in Istanbul, retrieved 2007-03-18

نقشه «ترکستان روس» در سال 1900 میلادی
نقشه «ترکستان روس» در سال 1900 میلادی

 

ادبیات اسلامی در آذربایجان شوروی

Central Asian Survey
عباس جوادی – آنچه که میخوانید یکی دو پاراگراف از نوشته من از سال 1990 در مجله «مطالعات آسیای مرکزی» (ش 1، ص 97-103، 1990) چاپ آکسفورد بریتانیاست. این نوشته
Glasnost and Soviet Azerbaijani Literature
(متن پی دی اف مقاله در اینجا، به انگلیسی) خلاصه یک سخنرانی در چهاردهمین کنگره شرق شناسان آلمان از 26-30 سپتامبر 1988 است. در این نوشته من سعی کرده ام نشان دهم که برسر کار آمدن میخائیل گورباچوف  در اتحاد شوروی (1985) و شروع سیاست «گلاسنوست» («آشکار گرائی») او چه تاثیراتی بر ادبیات جمهوری شوروی آذربایجان گذاشت. خلاصه کلام من در این مقاله و آن سخنرانی این بود که آذربایجان و کشور های آسیای مرکزی اولا در جریان اعاده حیثیت به نویسندگان و آثار ممنوع دوره شوروی «دیر جنبیدند» و ثانیا وقتی بتدریج شروع به نشر آثار بعضی قربانیان سانسور و سرکوب نمودند این کار را با احتیاط زیاد و رعایت سیاست حزبی انجام دادند. برای مطالعه نمونه های دقیق میتوانید به متن انگلیسی مقاله مراجعه کنید. در اینجا فقط به اشاره آن مقاله به مانعه ها در راه چاپ و پخش ادبیات دینی (یعنی اسلامی) در آذربایجان شوروی که برای خوانندگان ایرانی آشناتر است، اکتفا میکنم:

در جمهوری شوروی آذربایجان نه در گذشته به نشر و پخش ادبیات دینی اسلامی اجازه داده میشد و نه در شرایط «آشکار گرائی» (گلاسنوست) آقای گورباچوف چنین امکاناتی فراهم شد، در حالیکه این نوع ادبیات چه در جنوب و چه در شمال رود ارس تا تاسیس جمهوری آذربایجان در سال 1920 اهمیت بسیاری در ادبیات داشته و در آذربایجان ایران همچنان اهمیت خود را حفظ کرده است. در آثار شعرا و نویسندگان برجسته ای از قبیل نسیمی (1369-1417) ، فضولی (1498-1556) صراف (؟-1907)  شهریار (1906-1988) و بسیاری شاعران دیگر آذربایجان موضوعاتی از قبیل تصوف، زندگی پیامبر، امام نخست شیعیان علی ابن ابیطالب و همچنین شهادت امام حسین ابن علی مقام ویژه ای داشته اند. بعضی از آثار مهم این شاعران مختص این موضوعات  اند و دیگران بطور ضمنی در باره این موضوع ها قلم فرسائی کرده اند. در طول تاریخ جمهوری شوروی آذربایجان حتی یکی از این آثار هم چاپ و منتشر نشد و در اختیار مردم قرار نگرفت.

قرآن که قبل از انقلاب با تفسیری فوق العاده جالب دو بار به ترکی آذربایجانی ترجمه و چاپ شده بود، در زمان شوروی دیگر چاپ نشد. در نوامبر 1986، آقای گورباچوف در یک سخنرانی در تاشکنت، پایتخت اوزبکستان، مردم را به «مبارزه قطعی و بی مهابا علیه همه پدیده های دینی» و «افزایش تبلیغات ضد خداپرستی» (آتئیستی) دعوت نمود. با اینهمه، حکومت شوروی هزارمین سالگرد مسیحیت در روسیه را هم از نظر تبلیغاتی و هم با کمک مالی پشتیبانی نمود و رسانه های شوروی یکصدا در باره «نقش مثبت کلیسای ارتدکس در جامعه» خبر و گزارش دادند. انجیل ابتدا در 100 هزار و سپس در 500 هزار نسخه چاپ شد و حتی نسخه های بیشتری هم از خارج وارد گردید. برعکس، چاپ و پخش ادبیات دینی به ترکی آذری در جامعه آذربایجان شوروی حتی مورد سوال و بحث هم قرار نمیگیرد. قرآن آخرین بار در شوروی با تیراژ محدودی در شهر قازان (تاتارستان) آن هم به عربی چاپ شد که در میان مسلمانان شوروی کمتر کسی آنرا میتواند بخواند و بفهمد. این هم حدود و ثغور «اشکار گرائی» را در عمل نشان میدهد و در عین حال این نکته را فاش میکند که در این «مبارزه» که میخائیل گورباچوف خواهان آنست، کدام طرف ضرر بیشتری را خواهد دید.

در ضمن بخوانید: 

ادبیات عاشورائی به ترکی آذری

Phonologie des Persischen – واجشناسی فارسی

CoverPhonologie2

این رساله ای است که در سال 1984 در دانشگاه کلن آلمان ضمن برنامه دکترا نوشته بودم. موضوع این رساله «واجشناسی فارسی معاصر» است. رساله به آلمانی نوشته شده و عبارت از 111 صفحه است. کار دکترا طبق قواعد دانشگاهی آلمان  باید در سه بخش انجام میشد که در مورد من عبارت بود از زبانشناسی (آلمانی و انگلیسی)، زبان و زبانشناسی آلمانی و شرق شناسی (شامل مطالعات عربی، ترکی و فارسی). باید اقرار کنم که این رساله، یعنی موضوع و زبان آن بسیار تخصصی است و میتواند برای کسانی که با زبانشناسی و بخصوص تعابیر واجشناسی و آواشناسی معاصر آشنائی ندارند خسته کننده و حتی غیر قابل فهم باشد. اما با نشر پی ی اف این رساله خواستم علاقمندان بدون مشکل و بطور رایگان بتوانند آن را مطالعه کنند. در ضمن نسخه پی دی اف قابل کپی و چاپ کردن است و میتوانید آن را داونلود هم بکنید.

جا دارد که در همین جا از استادانی که مستقیما در نوشتن این رساله کمک کرده اند و استادان دیگری که یا قبلا و یا بعد ها در آموزش آکادمیک من نقشی مهم بازی نموده اند اظهار قدردانی و منت داری کنم از آن جمله در دانشگاه کلن: پروفسور مارگا رایس، پروفسور گئورگ هایکه، پروفسور هاینتس فاتر و پروفسور عبدالجواد فلاتوری و در دانشگاه های آنکارا و استانبول: پروفسور فاروق سومر، پروفسور خلیل اینالجیق و پروفسور ایلبر اورتایلی.

برای دریافت نسخه پی دی اف واجشناسی فارسی اینجا را کلیک کنید.

امیدوارم رساله دیگرم «مقایسه دستگاه های آوائی آلمانی، انگلیسی، فارسی و ترکی» را هم بزودی منتشر کنم.

This is a dissertation I wrote in 1984 at the University of Cologne, Germany, about  the phonological structure of standard Persian. It is in German. It reviews Persian’s phonology at the segmental level, its syllable structure and those aspects of Persian morphology which overlap with phonology. Detailed phonetic and suprasegmental aspects are not discussed in detail. This study is based on generative phonology but avoids extensive formalization of its findings

The dissertation was part of my PhD program at the University of Cologne where I studied and worked as a scientific assistant. My three branches of study were phonetics, linguistics and Oriental sciences (Arabic, Turkish and Persian)

I left the academic life in 1985 to switch to journalism. Still, for my education in all these and related subjects, especially history, I feel indebted to all my teachers and especially Prof. Georg Heike, Prof. Marga Reis, Prof. Heiz Vater and Prof. Abdoljavad Falaturi from the University of Cologne as well as Prof. Faruk Sumer, Prof. Halil Inalcik and Prof. Ilber Ortayli from major Turkish and Western universities

To view the study Phonologie des Persischen please click on the link

زبان مادری، زبان نخست

A Design by Abol Bahadori
A Design by Abol Bahadori
یکی از دوستان ایرانی مقیم آلمان از دخترش صاحب یک نوه شد. مبارک است! دخترش هم متولد آلمان است و طبیعتا آلمانی اش بهتر از فارسی اش هست. در نورنبرگ با جوانی که مدتی است از ترکیه آمده ازدواج کرده است. آن روز دیدم با بچه نوزادش آلمانی صحبت میکند. گفتم چرا آلمانی؟ فارسی چرا نه؟ «گفت من فارسی ام چندان خوب نیست. من آلمانی صحبت میکنم. شوهرم (یعنی پدر نوزاد) با او به ترکی صحبت میکند که برایش راحت تر است.» یک چیز دیگر هم گفت که جالب بود. گفت: «با متخصص علوم تربیتی صحبت کردیم، گفت مهم نیست با دو زبان صحبت کنید. لازم نیست فقط یک زبان باشد، منتها قاطی نکنید تا بچه گیج نشود. باید بداند که با مادر به زبان الف و با پدر به زبان ب صحبت میکنند. با این ترتیب دو زبانه بار میاید و این دو زبانه بودن هم سرمایه ای است که نصیب هر بچه ای نمیشود.»

فکر میکردم که این بچه بهر حال با در نظر گرفتن محیط زندگی اش، کودکستان و تحصیل و رسانه ها و تلویزیون و دوستانش و در آینده، اشتغالش آلمانی زبان بار خواهد آمد و اتفاقا این خیلی خوب هم هست چونکه آنچه که در محیط طبیعی اش در آلمان در درجه اول لازم دارد آلمانی است. ترکی را هم از پدرش خواهد آموخت و احتمالا یک کمی هم فارسی از خانواده مادرش… این دو زبان ترکی و فارسی هر قدر ضعیف باشد هم بد نیست. بالاخره زمینه ای خواهد شد تا اگر در آینده خواست تکمیلش کند.

————————

زبان مادری؟ زبان پدری؟ زبان محیط؟ زبانی که عملا یاد میگیریم و بیشتر به دردمان میخورد؟ زبان محیط و رسانه ها و کار؟ زبان اکثریت دور و بر زندگی مان؟

فکر کنم بتدریج وقت آن رسیده که غلطی را که مرتبا تکرار میکنیم تصحیح نمائیم. باید کم کم عادت کنیم که بجای تعبیر «زبان مادری» از تعبیر «زبان نخست» استفاده کنیم. چرا؟

«زبان مادری» زبانی است که مادر شما تکلم میکند، زبانی که اولین بار از مادرتان میشنوید. زبانی که احتمالا زبان پدرتان و خانواده و شهرتان هم هست.

البته این میتواند فرق کند. ممکن است زبان مادر و  پدر شما يكى نباشد. ممكن است زبان مادری مادر شما چیزی باشد و زبانی که او با شما صحبت میکند چیز دیگری. ممکن است زبان مادر و پدر شما از زبان خانواده شما و بیرون از خانه، از زبان شهر و کشور شما و یا از زبانی که شما میخواهید و یا خانواده تان میخواهد بهترین زبانی که شما میدانید باشد، فرق کند – یعنی از «زبان نخست» شما.

پس «زبان نخست» یعنی چه؟ مدتی میگفتند زبان نخست همان زبانی است که کودک اولین بار میشنود و بکار می برد که البته این، تا حد زیادی با زبان مادری (و پدری) هم معنی میشود به شرط آنکه در محیط خانواده چند زبان مختلف موجود نباشند. از این جهت، در بسیاری موارد زبان نخست همان زبان مادری و یا زبان پدر و مادر و یا خانواده خود شخص است. پس عموما درست است كه زبان نخست اولين زبان و يا زبانهائى است كه كودك ميشنود و به بهترين وجه ميفهمد و بكار ميبرد.

اما اين ميتواند بيش از يك زبان باشد و ممكن هم هست كه بعد از ده بيست سال زبانى كه شما بهتر از همه ميدانيد همان زبانى نباشد كه از مادر و يا پدرتان شنيده ايد.

پس تعریف مدرن زبان نخست چیز دیگری است.

طبق این تعریف «زبان نخست» یعنی زبانی که هر فرد بیشتر از همه زبانهای دیگر، بهتر از همه زبانهای دیگردر خواندن و نوشتن، کار، ارتباط با دیگران، مصرف رسانه ها و تحصیل استفاده میکند.

یعنی زبانی که مورد ترجیح فرد است چرا که بهتر از زبان های دیگر میداند و یا یادگرفته است.

زبانی که شما بهتر از هر زبان دیگری میدانید و میتوانید به آن زبان بهتر و دقیق تر و راحت تر از همه نیت و فکر خود را بیان کنید و بنویسید. و اما این زبانی که بهتر از همه میدانید و بیشتر از همه و در درجه اول بکار میبرید ممکن است همان زبان مادری شما باشد. ممکن هم هست نباشد و زبان کاملا متفاوتی از زبان مادری شما باشد.

روشن است کسی که لهجه بایری آلمانی زبان مادری اش است وقتی به محیط بزرگتر آلمان و اتریش و سوئیس می آید لهجه استاندارد و معیار آلمانی را صحبت میکند. کسی که در فلنسبورگ در شمال آلمان است اما زبان مادری اش دانمارکی است هم به تبعیت از اکثریت، آلمانی استاندارد را بکار میبرد. شاید مجبور هم نیست. میتواند به دانمارک برود و آنجا دانمارکی بکار ببرد. اما آلمانی برایش عملی تر و مفید تر است. مخاطب بیشتری دارد – اقلا در آلمان.

زبان نخست اکثر خانواده های قزاق زبان قزاقستان قزاقی نیست، روسی است. بین تاتار های تاتارستان هم همینطور. آنها در تحصیل، اشتغال، رسانه ها و حتی مراوده با همدیگر روسی را ترجیح میدهند.

بخصوص با این همه کوچ و مهاجرت، این همه ازدواج های مخلوط، زندگی در شهر ها و کشور های دیگر، در نتیجه ترجیح شخصی و خانوادگی یک زبان به زبان «مادری» و یا «پدری» ممکن است زبان مادری شما چیز دیگری باشد و زبان نخست شما چیز دیگری.

این هم چیز عجیبی نیست و لازم هم نیست در این مورد حتما زور و سیاست دولت در کار باشد. ممکن است ترجیح خودتان و یا خانواده تان باشد. ممکن است در زبان مادری و یا پدری تان آن قدر کتاب و مطبوعات و رسانه نیست. و یا اصطلاحات کافی نیست. و یا ممکن است زبان مادری شما لهجه ای غیر استاندارد از زبان نخست کشور است. و یا زبان دیگری است که کمتر کتاب و وسایل تحصیل در آن وجود دارد. و یا به نسبت تعداد کمی از مردم آن زبان را میفهمند و بکار میبرند.

از جمعیت 318 میلیون نفری ایالات متحده احتمالا زبان «مادری» و یا «پدری» 18-20 میلیون نفر آنها اسپانیولی، چینی و یا دیگر زبانهاست اما زبان نخست بیش از 98 درصد آنها انگلیسی است.

در هندوستان انگلیسی زبان مادری اقلیت ناچیزی از جمعیت 1.3 میلیاردی کشور است که در کنار هندی اقلا 122 «زبان اصلی» (یعنی هرکدام با بیش از 10 هزار متکلم) دارد، اما انگلیسی یکی از دو زبان رسمی دولت مرکزی فدرال کشور انگلیسی و مهمترین زبان نخست اکثریت مردم هندوستان است. زبان دوم هندی است.

کم و بیش مشابه این وضع در آفریقای جنوبی هم هست. در اینجا کمتر کسی کتاب، مطبوعات و دیگر رسانه ها را در زبان های محلی و قومی  و یا در مدرسه و دانشگاه بعنوان زبان نخست دروس مختلف بکار میبرد. زبان رسمی و اداری هم در درجه نخست انگلیسی است.

آیا زبان مادری به تدریج اهمیت خود را از دست میدهد؟ نه. البته زبان مادری همچنان اهمیت و اعتبار خود را دارد و خواهد داشت. مخصوصا در مناطق و یا کشور های اساسا تک ملیتی (میگویم اساسا چونکه حتی کشور های جزیره مانند ژاپن هم کاملا یک زبانه نیستند)، محیط های کوچکتر و بسته و یا غیر مخلوط، جاهائی که مهاجرت، آمیزش قومی و زبانی کمتر است، خواهیم دید که زبان و حتی گونه زبانی نخست بسیاری از مردم همان زبان مادری شان است.

اما احتمالا تعداد کسانی که زبان و یا اقلا لهجه شان از زبان نخستشان فرق میکند بمراتب بیشتر است.

کسی که در هوستون آمریکاست و زبان مادری اش اسپانیولی، بیشک زبان نخستش انگلیسی است. حتی نه انگلیسی تکزاسی، بلکه انگلیسی استاندارد آمریکائی!

فقط به فکر این نباشید که زبان مادری  شما چیست. زبان نخست شما، زبانی که بهتر از دیگرزبانها میدانید و بکار میبرید برای شما اقلا بهمان درجه مهم است!

زبان نخست نوه دوست بنده كه متولد آلمان و مادرش ايرانى الاصل و پدرش ترك است فارسى نيست، تركى هم نيست – آلمانى است.

این چیز عجیب و یا بدی نیست. فقط و فقط روند و پدیده ای طبیعی است.

ادبیات ترکی پیش از اسلام

فواد کوپرولو (1890-1966)
محمد فواد کوپرولو 1890-1966

اکثریت قبایل ترک زبان آسیای میانه، چین و سیبری جنوبی قبل از قبول اسلام در قرن هشتم میلادی هنوز یکجا نشین نشده بودند و ادبیات مکتوب نداشتند اگرچه ادبیات شفاهی ترکی از جمله افسانه هائی از قبیل «ماناس» و «دده قورقود»، ضرب المثل ها و اشعار ساده و ابتدائی که منعکس کننده زندگی قبیله ای کوچندگان ترک بودند پیش از اسلام رواج یافته است. میان قرن های نهم و یازدهم میلادی یعنی حدودا سال های 800-1000 اولین آثار ترکی از جمله «دیوان لغات الترک» نوشته محمود کاشغری و «قوتادقو بیلیگ» تالیف یوسف خاص حاجب (هر دو در سال های 1000) در دولت قراخانیان (شینجان، کاشغر امروزی در چین) تالیف شده اند.

«نخستین متصوفین ادبیات ترکی» اثر مرحوم فواد کوپرولو (1880-1966) جزو آن دسته از آثار پایه ای و انگشت شمار است که طرز فکر و تالیف اکثر مورخین ادبیات معاصر ترکی را تحت تاثیرخودقرار داده است. این کتاب که در سال 1918 تالیف و یک سال بعد برای اولین بار چاپ شد، ادبیات و فرهنگ ترکی بعد از اسلام را از دوره آسیای میانه، مهاجرت ترکان به  ایران و آناتولی (روم شرقی) و دیگر نقاط دنیا شرح میدهد. 

«استاد اعظم» فواد کوپرولو در همین کتاب خود در باره ادبیات ترکی پیش از اسلام میگوید :

ادبیاتی که ترک ها در دوره پیش از اسلام بوجود آورده اند، بغیر از بعضی ترجمه های بی اهمیت که از آثار چینی، هندی و ایرانی انجام گرفته، اصولا عبارت از اشعار مردمی بوده که با ساز سروده میشدند.اصولا در آن دوره در تمام سطوح زندگی و موسسه های اجتماعی ترکان، در زبان، دین، اخلاق، عادات و امور حقوقی آنها نوعی جوهر اصیل «ابتدائی» وجود داشت که روح و شخصیت قومی ترک ها را نشان میداد. اگرچه فرهنگ چین، هند و ایران در برخی زمینه ها شروع به تاثیر گذاری بر جوامعه ترک کرده بود، این حلول و تاثیر بسیار «محدود» و «سطحی» بوده قادر نشده بود که از مرکز به محیط، یعنی از افراد منور و روشنفکربه طیقات گسترده مردم گسترش یابد و با این ترتیب تاثیری واقعی بر آنها بگذارد (كوپرولو، ص ٥٧).

باید گفت که در مقابل، زندگی کوچندگی قبایل ترک در آسیای میانه که حتی تا مدتها بعد از قبول اسلام طول کشیده، زمینه ایجاد یک ادبیات فوق العاده غنی شفاهی و از جمله شعر، افسانه و مثل را بوجود آورده است که باز بگفته کوپرولو در ادبیات های عربی و فارسی مشاهده نمیشود.

بهمین جهت باید باشد که کوپرولو در کتاب فوق الذکر خود تکیه اساسی خود را به دو چیز میکند: او اولا روی آثار فولکلوریک و بخصوص اشعار و شعرای مردمی ترکی تاکید میکند که برخلاف زبان و اوزان «پر آب و تاب» عربی و فارسی با زبان و سبكى ساده بیان شده و از نظر وزن و قافیه هم ساده، «هجائی» (و نه عروضى) است. کوپرولو اين زبان و سبك را «ابتدائی ولی صمیمی» مينامد. ثانیا تاکید اصلی کوپرولو بر متصوفین نخستین ترک زبان مانند شیخ احمد یسوی در قرن دوازده م در قزاقستان امروزی و یونس امره شاعر متصوف و «مردمی» آناتولی است که همدوره مولانا جلال الدین بود.

طبیعتا اشعار، افسانه ها و ضرب المثل های ترکی قدیم که بسیاری از آنها به احتمال قوی به پیش از اسلام برمیگردد، بعد از یکجا نشین شدن قبایل ترک زبان و بعد از فتح آسیای میانه توسط لشکریان خلافت عباسی (قرن هشتم م) بصورت مکتوب در آمده است. بهمین ترتیب آثار متصوفین ساده و مردمی ترکی زبان از قبیل خواجه احمد یسوی و یونس امره هم بعد از قرن یازدهم م است.

———————————————

چند ماخذ و منبع برای مطالعه بیشتر:

Köprülü, Mehmed Fuad: Türk Edebiyyatında İlk Mutasavvıflar, İstanbul 2013

Dankoff, Robert: Qarakhanid Literature and the Beginnings of Turco-Islamic Culture; in: Paksoy, Hasan B. (ed.): Central Asian Monuments, Istanbul 1992, pp. 73-80

جوادی، سید مهدی: بازتاب تاریخ در دیوان لغات الترک محمود کاشغری، در: تاریخ و تمدن اسلامی، سال دوم، ش چهارم، پائیز و زمستان 1388، ص 51-64

عباس جوادی: یونس امره، شاعر انسان گرا، 2015

———————————————

از فیس بوک:

MP
عباس جان سلام . چه سند ومدرکی وجود دارد که طبق ان بتوان حکم کرد داستان “دده قورقود” متعلق به ادبیات شفاهی کوچندگان ترک بوده که پیش از اسلام رواج یافته ؟ فیروز منصوری نویسنده کتاب دوجلدی ” مطالعاتی در باره تاریخ, زبان و فرهنگ آذربایجان ” برآن است که متن کتاب دده قورقود به لهجه عثمانی قرن شانزدهم بسیار نزدیک بوده ودر خلال داستانهایش مطالبی آمده که مربوط به تشکیلات نظامی عثمانی ها بوده و نه ربطی به اق قویونلوها دارد و نه ترکان غز . گویا فون دیس المانی نخستین بار در سال 1813 حکایت ” دپه گوز ” را منتشر میکند وسپس تمامی داستان در سال 1913 در استانبول به چاپ میرسد. فیروز منصوری که خود ترک زبان است به این ادعا ها ایرادات جدی وارد ساخته و نظر جواد هیات را که معتقد است این کتاب از نخستین اثار ادبی شفاهی مردم آذربایجان است به سختی به چالش میکشد.

Abbas Djavadi
مهدى عزيز سلام، اميدوارم كه حالت خوبه. من يك بار ديگر چك كردم. اكثرا ميگويند دقيقا هيچ كدام معلوم نيست – مثل اساطير ايرانى زال و رستم و غيره. ماناس و دده قورقود هم همين طور. اين هم طبيعى هست. اين كه كتاب نبوده در يك تاريخ معين نوشته شده باشد. و اما اينكه ماناس به احتمال قوى به قبل از اسلام برميگردد بنظرم شكى نيست خود قرغيز ها ميگويند ٢٠٠٠ سال پيش و غيره. حالا بيا عكسش را ثابت كن! ولى داستانهاى ماناس و زبانش بنظرم نشان ميدهند كه احتمالا قبل از اسلام است. دده قورقود هم معلوم نيست. اما قرن پانزدهم و شانزدهم كه ميگوئى انتشار نخست دده قورقود است نه پیدایش اش. البته این ادعا درست نیست ککه یعضی ها میگویند دده قورقود «اولین اثر» یه زبان ترکی است. «اثر» بعنوان چیزی نوشته شده نبوده. این جزو اساطیر است. این ادعا پایه علمی ندارد. «دده قورقود» و یا «دده قورقوت» داستان زندگی قبیله ای اوغوز هاست. این یک داستان و یا حماسه است که قرن های طولانی بصورت شفاهی موجود بود تا اینکه اولین نسخه چاپی آن در یک کتابخانه آلمان پیداشد. پشت صفحه اول این نسخه نوشته شده که نسخه مزبور در قرن دهم هجری یعنی سیصد چهارصد سال پیش به کتابخانه احمد پاشا در استانبول وارد شده است.  اصلا در مورد اين اساطير صحبت از تاليف كه نيست. حتما به مرور زمان شكل گرفته و بعد از قرن ها هم كه مكتوب شده هر بار با نشر قبلى اش فرق داشته. مثليك مجموعه امثال و حكم. در مورد دده قورقود هم صحنه ها و تعابير و كار ها و رفتار ها خيلى بدوى تر و قبيله اى تر از قرن شانزدهم است. مثل اين است كه موضوع بر سر هون ها و پروتوترك ها و يا سكا ها و خزر هاست.بنا به بريتانيكا بعضى تعابيرمانند قارشو ياتان و يا قاراجوق داغ در دده قورقود هستند كه نشان ميدهند از دوره آسياى ميانه تركان و احتمالا در بدو و يا مدت كوتاهى قبل از اسلام است يعني مثلا حوالى ٨٠٠ م (اين تاريخ تخمينى البته ادعاى حقير سراپا تقصير است)

MP
عباس جان مطالبی را که میآورم از کتاب نامبرده فیروز منصوری نقل میکنم . وی معتقد است بعد از تاریخ انتشار داستانهائی از اوغوزنامه توسط بارتولد , کل داستان در سال1913 در استانبول به چاپ میرسدو پس از آن بیش از 15 نفر نویسنده ومحقق در باره این کتاب اظهار نظر کرده اند که کتاب اورخان شایق مشتمل بر متن داستانها ,لعات واصطلاحات واعلام متن و صفحات زیادی ـ 670 صفحه ـ تحشیه و تعلیق , جامع ترین آنهاست. اورخان شایق ظاهرا آراء حمید آراسلی راکه طبق آن گویا داستان ددهقورقورخیلی بیشترها در آذربایجان نوشته شده مردود میشمارد. فیروز منصوری سپس نظریات جواد هیات که ظاهرا متکی بر آراء آراسلی بوده وحکم میدهد که کتاب در قرن 15 تدوین شده ولی تاریخ داستانهای ان کهن ترست وریشه های ان مربوط به زمانی است که ترکی آذربایجانی از ترکی آناتولی جدا نشده بود وبه لهجه اوغوز نوشته شده است را مورد تردید قرار میدهد و مینویسد : ” متن کتاب دده قورقود 170 واژه فارسی و 350 لغت عربی دارد وبه لهجه عثمانی قرن شانزدهم بسیار نزدیک است.در خلال داستان از چیزهائی بحث شده است که مربوط به تشکیلات نظامی عثمانیان بوده و هیچ ربطی به آق قویونلوها ندارد و در زمان غزها اصلا همچو اصطلاحاتی وجود نداشته است .در داستانهای شماره 3و7و9 بنامهای بامسی بی رک,قازلیق قوجا اوغلو یعتق, وبگلی اوغلور امره , از پیروزی بر فرمانروای مسیحی (تاکاور) وخراب کردن کلیساها وساختن مسجدها بحث شده ” مجلد دوم , مطالعاتی در باره تاریخ , فرهنگ وزبان آذربایجان صفحه 728 و729 وبا آوردن اصطلاحاتی که در داستانهای کتاب بکار رفته از قبیل ” دولدوران توپ” , ” پنیجک” , ” بش آقچه لو علوفه جی” , ” استانبول ” نتیجه می گیرد که سخت است باور شود اوغوزهای ماوراء ترکستان با مواد منفجره و کاربرد توپ آتشین آشنابوده و از شهر استانبول که قدمت آن کمتر از 570 سال است بعنوان یکی از شهرهای خود نام برند. ودهها اصطلاح دیگر. فیروز منصوری این ادعاکه این کتاب به زبان اوغوزی نوشته شده را با استناد به دو کتاب غوبیلگی و دیوان لغات الترک محمود کاشغری به چالش کشیده و با آوردن واژه ها واصطلاحاتی از آنها که بزبان اوغوزی بوده و محمود کاشغری معانی آنهارا بعربی برگردانده نشان میدهد که دده قورقود ارتباطی با گویش اوغوزی ندارد وداوری جواد هیات : ” کتاب دده قورقود که قدیمی ترین اثر مکتوب ادبیات خلقی است و در باره داستانهای حماسی ترکان اوغوز نوشته شده , از شاهکارهای ادبیات جهانی است و به ترکی اوغوز و لهجه مشترک آذربایجان و آناتولی قدیم است …” نادرست بوده خاصه انکه جواد هیات خود در نوشته اش اقرار میکند ” با آنکه در دیوان لغات ترک به تفصیل از ترکی اوغوز بحث شده , متاسفانه هیچ اثر ادبی به لهجه اوغوز که مربوط به زمان محمود کاشغری باشد , در دست نیست ” در نهایت فیروز منصوری نتیجه میگیرد : ” کتاب دده قورقود….به نگارش در امده است تا برای اقوام مهاجم وشمن باور , فرهنگ وادب سازور نمایند .” همانجا ص 734

Abbas Djavadi
جالب است

MP
ارزیابی فیروز منصوری پیرامون ” کوراوغلو” از این هم جالب تر است

MP
علاوه بر این اصالت و قدمت داستانهای اساطیری وحماسی ایران را نمیتوان با اثری چون “دده قورقود” که بی نام ونشان بوده و سند قابل اعتنائی پیرامون اصالت وقدمت ادعائی آن در دست نیست , مقایسه کرد.فردوسی در تنظیم اثر خویش به خداینامه هائی که در زمان ساسانیان تدوین شده وهم چنین منابع دیگری چون ” دهقان ” یا ” موبد” ویا دلدارش ( داستان بیژن ومنیژه) استناد میکند. علاوه بر آن نام پهلوانان اساطیری ایران در د.ومجلد یشتها که قدمت آنان به قرنها پیش از میلاد میرسد ,بکرات آمده و کارها ی آنان ستوده شده است. داستانهای حماسی ایران در میان اعراب شبه جزیره عربستان نیز رواج داشته است . جلال خالقی مطلق بر آن است که متن عربی رستم واسفندیار از زبان پارسی میانه به عربی برگردانده شده بود .ظاهرا اما مدرکی کتبی در این ارتباط تا کنون یافت نشده .اما گزارش هائی از نضربن حارث از اشراف مکه ودشمنان پیامبر اسلام در دست است که طبق آنها او مردم را بجای استماع داستانهای قرآن به شنیدن افسانه های رستم اسفندیار که جذاب تر است تشویق میکند. در کتاب الفهرست ابن ندیم از ترجمه عربی رستم واسفندیار توسط جبله بن سالم کاتب هشام بن عبدلملک یاد گشته . کتاب هزار حکایت صالحان وصوفیان به تصحیح مرحوم ایرج افشار نیز از سعید بن جبیر نامی یاد میکند که گویا از عبدالله بن عباس بن عبدالمطلب داستان رستم واسفندیار را شنیده است .

تات و ترک

استاد دکتر جواد هیئت
دکتر جواد هیئت

طبق نوشته تاریخ بیهقی، وقتی طغرل بیگ سلجوقی سلطان مسعود غزنوی را شکست داده در سال 1040 در نیشابور همچون «پادشاه خراسان»  تاجگذاری می کند، اشراف و علمای شهر را دعوت کرده با آنها مشورت می کند. سلطان جدید خراسان در جواب به توصیه های قاضی صاعد که مهم ترین شخصیت نیشابور بود، می گوید: ما اشخاصی بیگانه ایم و عادات تازیکان (تاجیکان، غیر ترکان) را نمی دانیم. قاضی نصایح خود را از ما دریغ ندارد(1).

این دورۀ نخستین کوچ اصلی قبایل ترک زبان به ایران و آناطولی بود که با همه فراز ها و نشیب های خود، در عین حال آغاز همزیستی، امتزاج و اختلاط آنها هم بود.

مرحوم دکتر جواد هیئت می نویسد: «از اقوام ترک، اوغوز ها بیشتر با ایرانی ها در تماس بودند و اختلاط و نزدیکی آنها به حدی بود که سایر اقوام ترک برای اوغوز ها می گفتند: “باش سیز بورک اولماز، تات سیز تورک اولماز” یعنی: سر بی کلاه و ترک بدون تات نمی تواند باشد (تات=ایرانی).» دکتر هیئت «دیوان لغات ترک محمود کاشغری» را همچون منبع این گفته و معنی می دهد (2).

فاروق سومر در کتاب «نقش ترکان آناطولی در تشکیل و توسعه دولت صفوی» می نویسد: «در زمان صفویان جمعیت های ترک با نام “ترک” از فارس ها و دیگر عناصر جدا می شدند. در کتاب ها در برابر لفظ “ترک” مثل سابق از لغت “تاجیک” (جمع: تاجیکان و تاجیکیه) استفاده میشد، ولی ترکان در بین خود (برای فارسی زبان ها) لغت متداول “تات” را بکار میبردند»(3).

در فرق میان «تاجیک» و «تات»،  «تاجیک» تعبیری است که در ایران شرقی به ایرانیان فارسی زبان گفته میشد یعنی هر کسی که از اقوام ترک ویا از اعراب نبود که  در آن زمانها برای فتح از کشور های عربی به خراسان و  آسیای مرکزی آمده بودند. در مقابل، بنظر می رسد منظور از «تات» هم که در نقل قول فوق در مورد گروه دیگر مردم آذربایجان در دولت صفوی دیدیم، به مردمی  گفته می شد که بومی خود آذربایجان بوده اند و زبان و یا لهجه های ایران غربی مانند آذری باستان، تاتی و تالشی را تکلم می کرده اند و نه ترکی. این تفکیک ظاهرا باقیمانده از دورانی است که کوچ و اسکان قبایل ترک به آذربایجان، و آناطولی (همراه و بعد از سلجوقیان) هنوز پدیده ای بسیار قدیم  و فراموش شده در حافظه مردم نبود.

اما آثار این قبیل تفکیک ها، مقایسه ها و تشبیه ها در باره تات و ترک  که در کنارهمدیگر زندگی می کردند و با همدیگر می آمیختند، هنوز در ضرب المثل های ترکی آذری موجود است.

در ضرب المثل ها و اشعار مردمی ترکی آذربایجان هم که دقت کنید از تعبیر «تاجیک» به ندرت استفاده میشود و یا هیچ استفاده نمی شود و در مقابل «ترک» («تورک») همیشه تعبیر «تات» گذاشته می شود و مثلا تعبير “فارس» و یا «تاجیک» اصلا دیده نمی شود. چند مثال:

تاتین گلیشی، تورکون گئدیشی – ترجمه: مهمان آمدن تات خوش آیند است و رفع مزاحمت ترک.

تاتی دؤیسه ن آقچا چیخار، کوزه ری دؤیسه ن بوغدا – ترجمه: تات را بکوبی (بزنی) پول درآید و سنبل را بکوبی گندم.

تورکون بودور بودوری تاتین جانین آلیر – از های و هوی و بگیر بگیر ترک، تات قالب تهی کند.

هانسی تاتین کتابیندادیر! – در کدام کتاب و دین تات این را نوشته اند؟ نظیر: در کدام مذهب و آئینی هست! توضیح: چادرنشین ها، تات ها (شهر نشین ها) را عاقل و اعلم و نوشته آنان را وحی منزل می دانستند.

ترکی آت ییخار، تاتی ات – ترک را اسب از پا درآورد، تات را گوشت (چاقی) (4).

————————–

زیر نویس ها:

1. به نقل از کامران گورون در تاریخ ترکان و دولت های ترک (به ترکی ترکیه)، آنکارا 1981، ص 306-309

2. فاروق سومر در کتاب «نقش ترکان آناطولی در تشکیل و توسعه دولت صفوی»، ص 9، تهران 1371

3. دکتر جواد هیئت: سیری در تاریخ زبان و لهجه های ترکی، چاپ سوم، تهران 1380، ص 5

4. همه ضرب المثل ها و توضیحات آنها از علی اصغر مجتهدی: «امثال و حکم آذربایجان – ترکی دیلینده مثللر»، تبریز 1334 شمسی. ضرب المثل های ترکی آذری را در سایت تورکی مثللر (کلیک کنید) هم می توانید مطالعه کنید

———————————–

(نشر نخست: اکتبر 2014)

یغنابی و سُغدی

Jagobsko-Cesky

خیلی جالب و واقعیتش عجیب است: شرقشناس چکی لوبومیر نوواک از دانشگاه پراگ یک لغت یَغنابی – چکی نوشته و این کتاب اخیرا برنده جایزه «انجمن مترجمین جمهوری چک» شده است. این فرهنگ لغات (در این لینک) که دارای 7500 عنوان است در سال 2010 از سوی دانشکده زبانشناسی دانشگاه پراگ منتشر شده بود. آقای نوواک، دانشمند جوان چک که در دانشگاه شهر پیلسن زبانشناسی خوانده است اکنون در موزه باستانشناسی پراگ کار میکند.

یغنابی شکل معاصر و باقیمانده سُغدی است که دیگر زبانی مرده به شمار میرود و جزو زبانهای باستان ایران شرقی است. زبان سغدی حدود هزار سال پیش از دایره استفاده عمومی مردم خارج شد. این زبان خانواده زبان های ایرانی در مناطق سمرقند، بخارا، پنجه کنت و ناحیه «فرغانه» اوزبکستان و تاجیکستان کنونی مورد استفاده بود. باقیمانده سغدی یعنی زبان یغنابی هم دیگر عملا از بین رفته اگر چه احتمالا از سویحدودا 13 هزار نفر در مناطق کوهستانی تاجیکستان کنونی (بیشتر در منطقه «زرافشان» و همراه با تاثیر شدید تاجیکی معاصر و تاحدی هم اوزبکی) کاربرد محدودی دارد. دولت تاجیکستان کوشش میکند حدالامکان زبان و آثار یغنابی را از طریق انتشارات و تدریس زبان حفظ کند.

دکتر نوواک در ضمن در همین امسال یعنی 2015 پژوهش فوق العاده جالبی با تیتر «واجشناسی تاریخی یغنابی و سغدی» منتشر کرده است که به زبان انگلیسی است و در سایت «آکادمیا» بطور رایگان قابل مطالعه است (در این لینک). بحث های این پژوهش البته بسیار اختصاصی هستند و احتمالا میتوانند بیشتر مورد علاقه زبانشناسان باشند که میخواهند فرق های آوائی و واج شناختی بین سغدی و یغنابی و دوری و نزدیکی آن ها را نسبت به دیگر زبان های ایرانی (چه معاصر و چه باستان) درک کنند.

یغنابی یعنی گونه معاصر سغدی که در ولایت «سغد» تاجیکستان کنونی مورد استفاده بود، تا حد زیادی از استفاده روز مره مردم خارج شد. یک علت و شاید علت اصلی از بین رفتن سغدی (و بعد یغنابی) بعنوان «زبان فعال» بیشک نفوذ و کاربر ترکی در آسیای میانه بدنبال گسترش حاکمیت و اسکان قبایل ترک از شمال و شرق و سپس حاکمیت مغول و تیمور بود که سمرقند را تبدیل به پایتخت خود کردند. علت دیگر زوال سغدی و پسرفت شدید یغنابی، تحکیم فارسی معاصر دری (فارسی ایران، دری افغانستان و تاجیکی) است که در سده های پایانی هزاره اول میلادی تبدیل به گونه مشترک و دولتی فارسی زبانان و دولت های متعاقب ایرانی شد.

در ویدئوی زیر میتوانید گزارشی را در باره وضع باقیمانده زبان یغنابی در تاجیکستان تماشا کرده به نمونه هائی از این زبان گوش کنید:

——————————————————————————-

بعد التحریر: 

بعد از نشر این مقاله یکی از خوانندگان در پيامى خصوصى به يكى از مقالات بنده با تيتر “زوال زبان هاچيزى طبيعى است” اشاره كرد(این لینک). کاملا درست است. من در آنجا و چند مقاله دیگر به وضع و سرنوشت زبان هائی مانند ترکی خلجی، ترکی قشقائی، ترکی قاقائوزی (مولدووا)، همچنین زبان های ایرانی آذری باستان، تاتی، تالشی، مازنی، حتی لری و زازائی اشاره کرده ام. مثلا بعضی ها معتقدند زازائی اگر چه همراه با کردی گونه ای از زبان های ایران غربی است و نزدیک به کردی است اما از کردی فرق میکند و از سوی کردی کرمانجی و سورانی نوعی «مستحیل» می شود. مازنی تقریبا از بین رفته و فارسی معاصر و استاندارد ایران جایگزین آن شده است. آذری باستان هم که مانند خوارزمى و سغدی 500-1000 سال پیش از بین رفته و تاتی و تالشی هم شانس چندانی برای بقا ندارند.

قبایل هند و ایرانی سکا ها و آلان ها از سوئی و قبایل اورال آلتای (یعنی نزدیک به ترکی) هون ها، آوار ها و  خزر ها بخاطر زندگی قبیله ای و چادرنشینی خود چیزی مکتوب از خود بجا نگذاشته اند و فقط باید بر پایه منابع مرجع  که در باره این اقوام و زبان ها نوشته اند گمانه زنی کرد و نتیجه گیری نمود. از آذری باستان  و یا حتی لری و کردی و پشتو و بلوچ هم چندان چیز مکتوبی که مربوط به دوره باستان (یعنی حدود 2000 سال پیش) باشد باقی نمانده است. ده ها زبان و گویش دیگر مانند شغنانی (بدخشان) هم فقط از سوی عده محدودی تکلم میشوند و در خطر اضمحلال قرار دارند. این نه فقط شامل زبان های خاورمیانه و آسیای میانه است. صد ها زبان و گویش در آفریقا، آسیا، استرالیا و حتی اروپا در این وضع قرار دارند.

ما میتوانیم در رابطه با این روند کلی اظهار تاسف کنیم. حق هم داریم در مورد همه این زبان ها و گویش ها و زوال آنها اظهار تاسف کنیم. بعضی از ما ها  زحمت کشیده این زبان ها و گویش ها را بصورت علمی میاموزند و آن را بطور کتبی، صوتی و یا تصویری نگهداری میکنند. همه این ها در خور تقدیر است.

وقتی میدانیم که به سختی میتوان مانع اضمحلال بسیاری از این زبان ها شد، امید بر آن است که حد اقل افراد و بخصوص موسسات و دولت ها، یعنی همه کوشش کنیم که آنچه را که میتوان حفظ و نگهداری کرد، حفظ و نگهداری کنیم – از همه زبان ها و گویش ها، صرف نظر از اینکه متعلق به کدام دولت، ملت و فرهنگ هستند.

مقایسه خط لاتین و عربی برای نگارش ترکی

Cheshmandaz Logo

آنچه که میخوانید کم و بیش «پروتوکولی» است از یک مناطره در فیس بوک که اساسا بین بنده، عباس جوادی و دوست فاضل و محترمم آقای فتح الله ذوقی در باره خط و الفبای فارسی – عربی (حروف عربی با حروف اضافی فارسی) در باره کمبودی ها و برتری های الفبای لاتین (خط ترکی ترکیه معاصر و یا جمهوری آذربایجان) و الفبای عربی (خط فارسی معاصر) در نگارش زبان و به ویژه زبان ترکی در فیس بوک انجام شد و هر دو طرف قبول نمودند که این مناظره بصورتی که ملاحظه میکنید در سایت «چشم انداز» منتشر شود.

شروع صحبت با یادداشتی بود که بنده در فیس بوک نوشتم که خود ادامه مقاله اى در «چشم انداز» راجع به نقشه حکومت ترکیه مبنی بر تدریس ترکی عثمانی در مدارس این کشور منتشر شد. حرف من در آن مقاله این بود (و هنوز هست) که این ابتکار رئیس جمهوری ترکیه، رجب طیب اردوغان، درست و بجاست و شاید کمک کند تا گسست فرهنگی و زبانی که بعد از تغییر الفبا در سال های 1930 که همگام با «پاکسازی» لغوی و دستور زبان ترکی انجام گرفت، تا حدی ترمیم شود.

در آن بحث که در پی انتشار آن مقاله صورت گرفت، بعضی هموطنان ایرانی که نمیدانند «ترکی عثمانی» دقیقا چیست، خواسته بودند که بنده نمونه هائی از آن نشان دهم. من این کار را کردم و مثلا فتوکپی برگی از سیاحتنامه اولیا چلبی راا از 350 سال پیش که اوایل قرن بیستم در استانبول چاپ شده، نشان دادم. بعد از مدتی، یک نمونه دیگر نشان دادم: شعری از مرحوم رجائی زاده از شعرای بنام قبل از دوره جمهوری ترکیه. و بحث این چنین شروع شد و ادامه یافت:

براى دوستانى كه در بحث اخير تركى عثمانى يك نمونه از اين زبان تركى كه “ضيائيان” عثمانى (اگرچه نه قاطبه مردم) تا همين ٧٠-٨٠ سال پيش مينوشتند و ميخواندند را ميخواستند: آنچه در اينجا تقديم ميكنم تكه اى از شعر بلندى است از مرحوم رجائى زاده محمود اكرم ( سال فوتش ١٩١٤، يعنى فقط ١٠٠ سال پيش) كه حالا صدى ٩٩ تحصيلكرده هاى تركيه آنرا نميفهمند!!
وقتا که صباحه قارشی نا گاه ——– بر زورق ایچنده تک بر انسان
حسرتله چکوب بر آتشین آه ——– تیتره ک سس ایله اولورغزلخوان
اول آه حزین عاشقانـــه ——– اول غملی ترانه تحســـر
بی شبهه ایدنجه قلب و جانه ———— ایجاب تاءثرو تـــکدر
یاد ایت بنی بر دقیقه یاد ایت !
تمام شعر و مناسبت و شباهتش با يك شعر مرحوم دهخدا و يا شاعر فرانسوى آلفرد دو موسه در اين مقاله دكتر حسن جوادى:

 شعر «ای مرغ سحر» دهخدا و «بیاد آر» آلفرد دو موسه»

AM
استاد ارجمند؛ بحث گسترده تغییر خط با ارائه مثال فهمیدن یا نفهمیدن شعر یک یا دهها “شاعر” نمیتواند به نتیجه منطقی برسد. درباره سود و زیان نوشتن زبان ترکی (و شاید روزی زبان فارسی) به خط لاتین باید همه جنبه های فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی و حتی تکنیکی (منظورم تکنولوژی پیشرفته است) را مد نظر قرار داد. من خود را در این زمینه صاحب نظر نمیدانم. اکنون که شما بحث را آغاز کرده اید، امیدوارم کارشناسان و صاحب نظران از ترکیه، جمهوری آذربایجان و تاجیکستان که در این مورد تجربه عملی دارند و بویژه کردها که هم اکنون زبانشان را به دو خط عربی و لاتین مینویسند، در بحث شرکت کنند تا من و امثال من هم بتوانیم چیزی بیاموزیم. سپاس

Abbas Djavadi
فهميدن و استفاده از متون ١٠٠ ويا ٥٠٠ سال پيش زبان و فرهنگ، بنظرم از سوال هاى بنيادى در اين قبيل بحث هاست كه (باز بنظر بنده) در بحث بين افرادى كه يا بى خبر و يا بيغم و يا بيش از حد در قيد ايدئولوژى و سياست و شعار هستند لوث شده است. يك نتيجه اش را در تركيه ميبينيم. مشكل من اين است كه خط و املا ماشين ظرفشوئى نيست كه ده سال يكبار عوض كنيم. مسئله تسلسل و تداوم نوشتار و فرهنگ است كه كسى نميتواند هر ١٠٠ سال و ٢٠٠ سال يكبار عوض كند. درست است كه جوانب مختلف دارد. اما فقط دو مثال: به صرف اينكه س-ص-ث همه در فارسى يك صدا ميدهند يك رهبر و يا حزب با انگيزه هاى سياسى نميتواند مقرر كند كه از فردا همه نثر و نصر را نسر بنويسند و يا نميتوان دستور داد كه بعد از اين “كتاب” را “كه تاب” بنويسيد. تغيير الفباء بجاى خود كه بنظر بنده زلزله ايست سهمناك براى هر زبان و فرهنگ كه ادبيات مكتوب دارد و اين ادبيات هم گذشته اى دارد. اگر ميخواستيم براى يك زبان كه تا حالا خط و املائى نداشته چيزى كاملا نو بسازيم بحث ديگرى ميبود. من در مورد تجربه وخيم تركيه در سال هاى ١٩٣٠ يكرشته اسناد جمع كرده ام كه اگر قسمت شد مينويسم. نقدا اين را تقديم كنم:

الفبا و املای ترکی آذری

MN
به نظر من تغيير دوباره خط تركي فاجعه بارتر خواهد شد. و ليكن يادگيري الفباي قديم بسيار مثبت است. ادبيات نو تركي و كساني مانند عزيز نسين، ياشار كمال، ناظم حكمت و البته اورهان پاموك و ديگر بزرگان ادب و ادبيات و هنر مهر خود را با همين خط لاتين زده اند و بر تارك ادبات جهان مي درخشند. با الفباي قديم شايد به اين قله ها دست نمي يافتند. البته نمي توان ثابت كرد. من مخالف تغيير الفباي تركيه به عربي سابق هستم! و موافق الفباي لاتين براي تركي خودمان…

Fathollah Zoughi
آقای جوادی بزرگوار، شما بسیاری از مباحث تخصصی را به صورت سطحی مطرح می‌کنید و با بررسی نقطه‌ای و موردی، نتایجی کلی می‌گیرید. طبیعی است که وقتی بررسی جامع و روشمند نباشد، نتایج بسیط و ساده آن نیز از خطا دور نخواهد بود. بسیاری از فرهیختگان دو قرن اخیر، در باب ضرورت تغییر الفبا و مباحث نظری آن به‌ویژه برای زبان ترکی سخن رانده‌اند؛ لابد مشکلاتی اساسی وجود داشته است که اینهمه به این موضوع پرداخته شده است؛ مشهورترین این افراد فتحعلی آخوندزاه است، و پیشنهاد الفبای لاتین جهت استفاده برای زبان ترکی از هموست؛ از این رو، چند سال زودتر از ترکیه، ترکهای روسیه خط خود را به لاتین تغییر دادند. بارتولد در یکی از آثار خود مینویسد که خط نخستین ترکان با زبان التصاقی آنان سازگارتر بود تا خط اویغوری که نوشتاری چسبانکی دارد. همین نکته در رابطه با خط عربی و لاتین نیز وجود دارد.

باید توجه داشت که عموم مردم به نسخ خطی و چاپهای کهن مراجعه نمی‌کنند؛ در ایران ما مگر چند درصد مردم نسخه خطی و یا کهنه چاپ میخوانند؟ و چند درصد تحصیل‌کردگان غیر ادیب ما، منشآت قجریه و صفویه را متوجه می‌شوند؟ کار احیاء و تصحیح نسخ به عهده مصححان است؛ با وجود تغییر الفبا، ترکیه در احیاء نسخ خطی و بازچاپ آثار کلاسیک با الفبای جدید بسیار موفق عمل کرده است.

Abbas Djavadi
آقاى ذوقى گرامى، سلام، باعرض ادب و احترام در اين مورد با جنابعالى همفكر نيستم. اين قصه سر دراز دارد. بنده حدود سى سال پيش وقتى باكو ميخواست الفبايش را باز عوض كند يك رشته مقاله در مجله “وارليق” نوشتم كه بعدا در “چشم انداز” هم گذاشتم. بنظرم انجا انگيزه اصلى سياسى بود هر چند از نظر شعار ميگفتند طرفدار احياى الفباى “دده بابا” هستند. تركيه و “انقلاب زبان” اتاترك داستان ديگرى است و اين بنظر من اشتباهى سهمگين بود. فقط كه الفبا نيست. اول گفتند همه لغات غير تركى را بيرون ميريزند، بعد ديدند نشد گفتند همه و يا اكثر واژگان غير تركى در اصل تركى بوده. مثال هاى خنده دار هم زيادند. اين را بايد نوشت اگرچه ترك ها از اين موضوع خوششان نمى آيد. بعد همه الفبا را عوض كردند، آن هم نه بخاطرمصوت ها و خود زبان و تسهيل آموزش و غيره، بلكه با اميد خلاصى از فرهنگ شرقى و اسلامى. كه ديديم نشد. اين كار ها حافظه تاريخى يك ملت را خالى ميكند بعد ميگويند حالا از نو پرش كنيم! از اين جهت عرض ميكنم. شما نميدانم تا چه حد با مردم تركيه تماس داريد. همين رجائى زاده را بدهيد بخوانند. كى اين را حالا ميفهمد؟ اين فاجعه است. در باكو هم همان آخوند زاده و حتى صابر را بدهيد يك آذرى تحصيلكرده بخواند ببينيد اصلا ميفهمد يا نه. نميفهمد. اكثرشان نميفهمند چون نه فقط الفبا بلكه واژگان را عوض كرده اند. خط رونى كتيبه هاى اورخون را فرموديد و بنده متوجه نشدم منظور چه بود؟ تازه قرار نيست هر املا و الفبا كاملا اوائى باشد. در آن صورت تقريبا هر كس كه تاريخ و گذشته اى مكتوب دارد بايد الفبا و حد اقل املايش را عوض كند چونكه هر خطى كه كمى گذشته و سنت داشته باشد نارسائى هم دارد. پس بايد عوضش كرد؟ با فرهنك مردم نميشود اينطور تجربه اموزى و بازى كرد. جاى ديگرى گفته بودم نميدانم چرا زور آخوند زاده و ملكم خان به تغيير روسى و ارمنى نرسيد و بند كردند به تركى و فارسى!

Fathollah Zoughi
بزرگوارا، دو موضوع کلی را مورد بحث قرار داده‌اید؛ یکی خط و دیگری زبان. اجازه میخواهم این دو بحث را جداگانه بحث کنیم. زبان وجودی مستقل از خط دارد و مانند لباس که آدمی می‌پوشد، زبان هم می‌تواند در خطوط مختلف نگارش یابد. البته طبیعتا هر خطی برای هر زبانی مناسب و سازگار نیست. مثلا با توجه به ویژگی‌های ساختاری و آوایی، خط عربی کاملا به بالای زبان عربی دوخته شده است؛ ولی همین خط در زبان فارسی به اندکی مشکلات می‌خورد و در زبان ترکی این ناسازگاریها دو چندان می‌شود. به یاددارم دانشجویانی که از کشورهای مختلف برای آموزش فارسی به ایران می‌آمدند، بزرگترین مشکلشان در آموزش فارسی، املای فارسی بود. یکی از این مشکلات حروفی بودند که در عربی، تلفظهای متفاوت داشتند و در زبان فارسی برای یک تلفظ چند نوع حرف (مثلا: ز، ذ، ض، ظ) می‌نوشتند. علاوه بر آن 32 حرف زبان فارسی، 120 نوع (در آغاز و انجام و وسط و تنها) نوشته می‌شود. فکر می‌کنید چه شباهتی بین «ی» تنها با «ـيـ» وسطی است. در کنار اینها نمودن نداشتن اعراب در خط، و نیز جدا و چسبان نوشتن واژگان خود، اختلاف سلیقه‌های زیادی را به خط تحمیل می‌کند. به ویژه در زبان ترکی که التصاقی است مسئله فاصله جامد (نیم فاصله) خود مشکل جداگانه‌ای است. علاوه بر اعرابی (ــَـِـُ) که در خط معمولن نگارش نمی‌یابد و به صورت حفظی و بر اثر مرور و تکرار و در پاره‌ای موارد با توجه به محتوای عبارت قابل تشخیص است و باعث شیوع تلفظهای نادرست اعلام و غیره در زبان فارسی می‌گردد، در زبان ترکی علاوه بر آن، سه حرف صدادار بیشتر
(ÖÜI)
را نیز باید افزود که هیچ حرف ویژه‌ای ندارند. وقتی ما می‌نویسیم «دوز» چگونه باید تشخیص داد که منظور
düz döz
یا
duz
به معانی صبرکن، مستقیم و نمک است. به دلیل همین مشکلات مسخره نگارشی، در گذشته شهرت یافته بود که «ترکی هنر است» یعنی خواندن و نوشتن آن خیلی دشوار است، این دشواری در روزگاری است که شیوه مشخص جغتایی برای نگارش ترکی رایج بوده است و به همین دلیل آخوندوف نوشت که «هنر بسیاری از ملاها این است و افتخار می‌کنند عبارت را از روی متن درست می‌خوانند»! او می‌گوید خط توانمندی نمایش درست زبان را داشته باشد. این مسائل دیگر سیاسی یا برآمده از تئوری توطئه نیست.

و اما به علت عدم تغییر الفبای روسی اشاره کرده‌اید، علت اصلی عدم تغییر آن مخالفت کلیسای ارتدوکس با کلیسای کاتولیک بود و با اعمال قدرت، اجازه این تغییر را ندادند و البته که یکی از ابتدایی‌ترین مشکلات زبان روسی هم الفبای سیرلیک است که گونه‌ای مسخ شده از تئوری خط لاتین است که توسط برادران کیریل و مفودی ابداع شده است. و اما خط گرجی و ارمنی را نیز روسها به دلیل اینکه آنها مسیحی بودند و خط‌شان ویژه زبانشان بود و خود مردم و مذهب هم از آن طرفداری کردند در دوره شورائی تغییر داده نشد.

درباره خط چینی و ژاپنی هم باید عرض کنم که نسبت به اصلاح آن چندین بار اقدام شده است و از تعداد الفبای آن کاسته شده است با این وجود اکنون نیز چندین سال صرفا صرف آموزش خط پیچیده چینی به دانش آموزان می‌شود این مشکل برای زبان آموزان خارجی نیز وجود دارد. البته فونت لاتین برای چینی نیز طراحی گردیده و مورد بررسی قرار گرفته که نهایتا به دلایل مختلف از جمله تشخص و میراث داری تاریخی با آن مخالفت شده است. این موضوع نسبت به ترکان و الفبای عربی تقریبا منتفی است چرا که عربی نه تنها نخستین الفبای ترکان نیست که الفبای ویژه و ملی آنان نیست. الفبای باستانی ترکان اورخون است که می‌توانست نشانگر هویت ملی و تشخص فرهنگی ترکان باشد که اکنون در پی احیا و کاربرد نمادین آن هستند.

بارتولد به گمانم در ترکستان‌نامه می‌نویسد که تغییر خط رونیک اورخونی که الفبای آن به صورت مجزا نوشته می‌شد به الفبای اویغوری، اقدامی غیر مثبت بود چرا که نگارش زبان ترکی که ساختاری پیوندی و اینجینی دارد، برای نگارش با یک خطی که حروف آن به هم می‌چسبد مناسب نیست؛ همین نکته در رابطه با خط لاتین که به صورت حروف جدا از هم نوشته می‌شود و خط عربی که حروف آن به هم می‌چسبد صادق است یعنی خط لاتین بسیار بهتر زبان ترکی را می‌نمایاند تا خط عربی. چون «اک»ها و پسوندهای متعددی که پس از بن‌های واژگان جایگزین می‌گردند قابل تشخیص و نمود واضحی با الفبای لاتین هستند ولی این مسئله در خط عربی اولا به دلیل عدم نگارش حروف آوایی، خوب نمایش داده نمی‌شود. از نظر دور نداریم که خط عربی اصلاح افراطی در جهت آوانگاری را بر‌نمی‌تابد چرا که هم به لحاظ زیباشناختی و هم به لحاظ اجازه به ورود املاهای متعدد، به هرج و مرج می‌انجامد. مثلا الفبای عربی اصلاح شده اویغورها و کردها که دیگر نگارش هیچ نسخ و نستعلیقی، زیبایی خود را با این املا نمی‌نمایاند.

حافظه تاریخی یک ملت با «زبان» آن ملت انتقال می‌یابد، و خط در این میان سهم حداکثری ندارد. وقتی اصلاح خط در راستای تقویت زبان و پالایش آن صورت گیرد، نه تنها حافظه تاریخی یک ملت را حذف نمی‌کند که باعث تقویت هویت ملی و خودآگاهی تاریخی نیز خواهد بود. اصل در تغییر و حفظ یک خط، میزان توان خط در حفظ زبان اصلی است و نه واژگان دخیل زبان. چون واژگان دخیل بالاخره با آموزش زبان اصلی، قابل فهمیدن و خواندن هستند اما اگر خط برای نمایاندن خود زبان نارسا باشد نتیجه‌اش ملغمه‌ای مانند “عثمانی” خواهد بود که نه می‌شد گفت که ترکی است؛ بلکه مانند زبان اردو ملغمه‌ای از ترکی، عربی و فارسی و غیره بود. بدیهی است که امروزه پس از تقویت فوق العاده زبان ترکی در دوره جمهوریت، هیچ عاقل و فرهیخته‌ای در حسرت رجعت به شیوه و زبان عثمانی نیست؛ چرا که زبان عثمانی از هضم رابع زمان گذشته است و امروزه تنها به عنوان میراث دوره‌ای خاص و البته طولانی و باشکوه از تاریخ فرهنگی ترکان پاسداشته خواهد شد.

Abbas Djavadi
آقای ذوقی گرامی، اولا بسیار تشکر میکنم که این بحث را به این صورت مستدل ادامه میدهید. ثانیا اگر اجازه بدهید این صحبت را دو نفری ادامه دهیم. شاید برای کسانیکه آنرا پیگیری میکنند آموزنده و جالب باشد. ثالثا برای اینکه این صحبت در فیس بوک گم و گور نشود اجازه میخواهم آن را عینا در چشم انداز بگذارم و اگر اجازه بدهید گفته های شما را باسم خودتان منتشر کنم (ویا با اولین حروف نام جنابعالی، هر طور که بفرمائید). فعلا آن نسیه ادامه بحث را به یکی دو ساعت آینده حواله کنم و لینک آن سلسله مقالات مجله وارلیق (سال 1367-1988) را که عرض کرده بودم در اینجا بگذارم (مرحوم دکتر هیئت این را از بنده خواستند و من هم اجابت کردم. اما بنظرم زمان تبدیل به سبک و املائی که وارلیق درپیش گرفته بود معنی هم در بعضی جا ها کمی فرق کرده است):

تغییر الفبا در جمهوری آذربایجان

Fathollah Zoughi
بزرگوارا، من این کامنتها را عجالتا نوشته‌ام و علاوه بر اجمال، پرا ز خطاهای دستوری و املایی است. به هر حال اگر صلاح میدانید، اختیار دارید و میتوانید در چشم انداز نیز درج بفرمایید. بسته به مجال و توفیق، به هر صورت که بفرمایید بنده حاضرم این گفتگو را ادامه دهم. به ویژه آنکه بحث شیوه املایی ترکی آذربایجانی با خط عربی ـ فارسی، و نیز بحث خود زبان ناگفته مانده است. البته بحث مناسب و ارجح بودن، خط تراثی عربی ویا خط جدید لاتین برای زبان ترکی، ابتدا باید به انجام برسد. فکر میکنم نوشته‌ها با حرف اول نام بنده درج گردد کافی باشد. با احترام!

Abbas Djavadi
بسيار متشكرم. موافقم. ابتدا موضوع اصلاح و يا تغيير خط و املاى كنونى فارسى (حروف عربى فارسى) را به بحث بگذاريم. پيشنهاد ميكنم مثلا ده يا بيست سوال مشخص مطرح كنيم و به اين سوال ها هركدام جوابى مشخص بدهيم. تجربه تركيه و جمهورى آذربايجان را بنظرم ناچاريم در اين مجموعه بحث كنيم. من سوال هائى را كه بنظرم مهم جلوه ميكنند مطرح خواهم كرد. شما هم اگر اين كار را بكنيد جالب ميشود.

Abbas Djavadi
١- رسائى و نارسائى الفباء و املاى رايج ايران (حروف و الفباى عربى با حروف علاوه شده فارسى و املاء رايج عربى و فارسى) در چيست؟

٢- يعنى چه الفبا و املاى آوائى و واجى (فونتيك و فونميك)؟ ايا الفبا و املاى زبان هاى ديگر آوائى است و تا كدام درجه؟

٣- الفبا و املاى هزار سال گذشته تركى چطور بوده؟ تجربه تركيه و آذربايجان (ابتدا مشتركا قفقاز و ايران و سپس جمهورى شوروى و بعد جمهورى آذربايجان در شمال و آذربايجان ايران) چه بوده؟

٤- آيا الفباى آوائى و يا واجى باعث افزايش باسوادى، سرعت و سهولت آموزش، پيشرفت اجتماعى و همگامى با رشد بين المللى تكنولوژى ميشود؟

٥- آيا تغيير الفباى تركى در تركيه و آذربايجان قفقاز باعث گسست در فرهنگ و دانش زبانى و لغوى مردم شده است؟

٦- اصلاح و يا تغيير الفبا و املاى تركى آذرى چه تاثيراتى بر مناسبات زبانى و فرهنگى با ديگر ايرانيان از يكسو و مردم تركيه و جمهورى قفقاز از سوى ديگر ميتواند بگذارد؟

٧- بنظرم بسيار بجاست كه تجربه تغيير و اصلاح الفبا و املا را در جمهوريهاى آسياى ميانه (تركمنستان، اوزبكستان كه بعد از قبول اجبارى روسى، چند سال پيش لاتين را قبول كردند و بقيه كه بعد از يك دوره كوتاه لاتين در سالهاى بيست با همان روسى سالهاى سى قرن گذشته مانده اند) را هم مرور كنيم.

Fathollah Zoughi
بزرگوارا، پرسشهایتان همه بجاست. اما ابتدا باید چند موضوع به عنوان مقدمة البحث، مورد مداقه قرار گیرد. 1. آیا خط لاتین و عربی به لحاظ تئوریک چه ویژگی‌های و پوئن‌هایی نسبت به هم دارند؟ با چشم پوشی از هر زبانی که بخواهد به این خطوط نگارش یابد، جهات مثبت و منفی این خطوط بررسی گردد. 3. آیا آموزش و فراگیری همه خطوط به یک میزان راحت یا دشوار است؟ و آیا این نکته درباره خط و لاتین نیز تطبیق می‌شود؟ 3. آیا خط لاتین و عربی، به لحاظ اعتقادی دارای قدسیت و بار ارزشی است؛ یعنی دارای بار فرهنگی و معنوی است؟ و آیا تغییر آن به معنای مخالفت و مبارزه با دین و ملیت خاصی است؟ 4. ابتداءا اگر قرار بر انتخاب خط باشد، کدام یک از این خطوط برای ساختار زبان ترکی مناسبتر است؟ که در ذیل آن به پرسشهای مطروحه حضرتعالی می‌پردازیم و بعد از آن نیز پرسشهای دیگری مطرح است، که به وضعیت نوشتاری ترکان و جایگاه و بایسته‌های اصلاح خط ترکی در ایران نیز مورد بررسی قرار خواهد گرفت.

برای پرهیز از حواشی و دیگر مسائل، خواهشمند است این بحث‌ها به صورت مکتوب و از طریق ایمیل انجام پذیرد و به ترتیب مستقیما در وبسایت درج گردد. و الامر الیکم!

Abbas Djavadi
هر طور صلاح ميدانيد. فقط با عرض معذرت من اين نكته آخر و قيد ابتدا از طريق ايميل را متوجه نشدم.

Fathollah Zoughi
منظور بنده این است که چون بحث در فیس بوک دارای محدودیتهایی است، میتوانیم بحث را از طریق مکاتبه ایمیلی انجام دهیم. باز هم فرق چندانی ندارد. اگر مایل بودید همینجا بحث را پی میگیریم.

Abbas Djavadi
فرقى ندارد. هر طور صلاح ميدانيد. بفرمائيد با همين سوالى كه شما مطرح كرديد.

Fathollah Zoughi
سلام آقای م.. عزیز، به یمن کامنت حضرتعالی بحث را همینجا پی‌میگیریم که هم به روز ملاحظه گردد و وفای به صفای فیس بوک باشد که این گفتگو را از آغاز میزبانی کرده است. امید می‌برم حواشی ناخواسته، خللی در روند بحث ایجاد نکند.

جناب آقای جوادی بزرگوار، در پاسخ به پرسش اول، مقدمتا عرض کنم که بنده هیچ یک از خطوط عربی و لاتین را ایده‌آل نمی‌دانم و تنها در مقام مقایسه تئوریک بین این دو خط هستم و معتقدم پاره‌ای از خطوط به ویژه لاتین و عربی، در یک محیط فراملی و بیشتر در حوزه خاورمیانه شکل گرفته است و جزو میراثهای مشترک بشری است.
در پاسخ به سؤال نخست، بنده به چند ویژگی قابل مقایسه بین خط عربی و لاتین اشاره می‌کنم.

1. الفبای عربی در مقایسه با لاتین، از تنوع تصویری بسیار کمی برخوردار است و فونتها و شکل‌های ویژه حدود نصف حروف الفبای عربی است؛ اما در الفبای لاتین بیشتر حروف شکل‌های ویژه دارند. بدیهی است که این شکلهای ویژه تأثیر بسیاری در زودآموزی، عدم اشتباه حروف با یکدیگر دارد.
توضیح از میان 33 حرف فارسی، تنها 15 حرف (ا، ب، ج، د، ر، س، ص، ط، ع، ف، ک، ل، م، و، ه) شکل ویژه دارند و بقیه حروف با افزودن نقطه و سرکش و غیره بقیه صداها نمایندگی می‌کنند: شباهت بین «ب، پ، ت، ث، نـ»، «ج، چ، ح، خ»، «د، ذ»، «ر، ز، ژ»، «س، ش»، «ص، ض»، «ط، ظ»، «ع، غ»، «ف، قـ»، «ک، گ» واضح است و با کمک نقطه حروف ویژه ساخته شده است. عیب این شباهت پرروشن است؛ این شباهتها موجب راه یافتن راحتتر اشتباهات املایی به نوشتار بوده است.
در الفبای لاتین اما، اکثر کاراکترهای الفبا، شکل ویژه خود را دارند که بیشتر در یک چهارچوب دایره‌ای ـ مربعی تغییر و تبدیل می‌یابند.
A، B، C، D، E، F، G، H، I، K، L، M، N، O، P، R، S، T، U، V، X، Y، Z
. این تنوع و تمیز به خوانش راحت الفبا، حتی با فونت‌های ریزتر کمک می‌کند.

2. اصل در خط عربی کتابت به صورت حروف چسبیده کلمات به یکدیگر است. هر نوع اصلاحی که موجب گسستگی بیشتر بین حروف شود (مثلا به منظور وارد کردن اعراب و حروف صدادار در خط مانند: په‌روه‌ردئگار به جای پرودگار، و که‌په‌نه‌ک به جای کپنک)، و در راستای استقلال حروف باشد، حرکتی در خلاف تئوری این خط است و موجب به هم ریختن هارمونی خط و نازیبایی نوشتار می‌شود.

3. خط لاتین دارای حروف بزرگ و کوچک است. کاربردهای سودمند حروف بزرگ و کوچک نیازی به توضیح ندارد. تنها تفاوت نوشتاری برخی حروف بزرگ و کوچک را می‌توان از مشکلات آموزشی این خط دانست که البته آن هم دلایل خاص خود را در گذشته داشته است.

4. علیرغم خط لاتین، در خط عربی هیچ شکل ویژه‌ای از بین حروف، حروف صدادار را نمایندگی نمی‌کند. شکل الف مشترک بین آ و همزه و فتحه است. صدای «او U» و «ای İ» با عاریت حرف «و» و «ی» و ترکیب آن با «الف» صورت میگیرد. صداهای
Ə E O
با اعراب نشان داده می‌شود که خارج از متن اصلی نوشتار است و جزو علائم جانبی است. اصولا خط عربی، فونتیک نیست و بالطبع برای زبانهایی که (مانند ترکی) حروف صدادار بیشتری دارند مناسب نیست.

5. ادامه دارد…

در پاسخ به سؤال سوم، الفبا و خط به خودی خود هیچ قداستی ندارد؛ اما ما کتابهای مقدس و نامقدس (دینی و ضددینی)، به هر خطی می‌توانیم داشته باشیم و داریم. بنابراین ترجیح یک خط بر دیگری نه بر اساس معیار قداست و دینی بودن، که باید بر اساس توانمندی در نمودن زبان انتخاب گردد.

Abbas Djavadi
آقاى ذوقى گرامى با عرض تشكر: براى سلامت ادامه بحث يكى دو پيشنهاد تكنيكى دارم. اولا اين بحث محدود به فقط ما دو نفر باشد. دوستان ديگر به دل نگيرند. فقط اگر ده نفر ديگر هم وارد سوال و جواب شوند سرنخ بحث طبق معمول روش فيس بوك از دست ميرود. ثانيا به سوال ها تك تك جواب بدهيم و بعد به سوال بعدى بپردازيم تا بحث متمركز به پيش برود. مثلا اجازه بدهيد همين سوال نخست جنابعالى كاملا پاسخ داده شود بعد سوال سوم كه فوقا اشاره فرموده ايد به بحث گذاشته شود. و بالاخره اگر اجازه بدهيد بنده بخاطراينكه اينهمه سوال و جواب در چارچوب نامناسب فيس بوك متراكم و نتيجتا گم نشود بتدريج اينها را در سايت بگذارم آن هم به اين صورت: يك مقدمه كه كلا اين بحث چطور شروع شد (كه بعد از يكى دو خط همان كامنت هاى تا سوال ها خواهد بود) و سپس سوال يكم و الخ به ترتيب با جوابهاى هر دوى ما. طبعا و صد البته هر جا كه شما خواستيد گفته هاى خودتان را ميتوانيد اصلاح كنيد و بنده هم متناسبا همان متن اصلاح شده جنابعالى را همراه با جوابهاى خودم در چشم انداز درج خواهم كرد.

Fathollah Zoughi
بله، موافقم. تمرکز بحث، و ادامه آن به صورت دیالوگ مهم است.

از سری ویژگی‌های قابل مقایسه خط لاتین عربی این است که: 5. هر دو الفبا بر محور خط کرسی نگارش می‌یابند اما برخلاف حروف لاتین که عموما در یک چهارچوب مشخص دایره‌ای ـ مربعی تغییر و تبدیل می‌یابند، حروف عربی از هیچ چارچوب خاصی پیروی نمی‌کند. در کنار شکل جمع و جور حروف دندانه‌ای «نـ، ب، پ، و »، سرکش کاف، قوس برگدان ع و ح و قوس ی، س و ل و ن و نهایتا م، به گونه‌ای در مسیرهای متفاوت شکل میگیرند که معمولا بین دوسطر باید فاصله مشخص بیشتری نسبت به الفبای لاتین درنظر گرفته شود. امروزه هرچند در فونت سازی چاپی و کامپیوتری، سعی شده است که حروف منسجم تر در کنار هم قرار گیرند با این حال باز وقتی بین دو صفحه معمولی کتاب لاتین با فارسی و عربی (با فونت هم اندازه) مقایسه گردد، تعداد سطرهای یک صفحه فونت لاتین، حدود دو برابر و یا یک سوم بیشتر از تعداد سطرهای خط عربی یا فارسی است. من این مقایسه را در دایرة المعارفهای مختلف انگلیسی و ترکی با دایرة المعارفهای عربی و فارسی انجام داده‌ام، و به این نتیجه رسیده ام که خط لاتین در عین خوش‌خوان بودن، به مراتب کم‌جاگیرتر و «اقتصادی‌تر» از خط عربی است. این نکته را می‌توان در حجم کتابهای انگلیسی و ترکی و حجم ترجمه عربی و فارسی آنها نیز دید.

Abbas Djavadi
آقاى ذوقى عزيز باسلام و احترام دوباره: اگر موافق باشيد سوال نخست شما و دو سوال نخست بنده (١-٢) را ميتوان در اين سوال جمع كرد: نقاط ضعف و قدرت الفباى عربي-فارسى و لاتين چيست؟ از نظر راحتى خواندن و نوشتن، متناسب با نياز هاى زبان تركى بودن، چه فرق هائى دارند؟ از اين مقايسه ها چه نتايجى ميتوان گرفت؟قبول ميفرمائيد؟

Fathollah Zoughi
بله این مقایسه های محض بود، برای تطبیق با زبان ترکی، موارد و نکات بیشتری به قابل ذکر است.

Fathollah Zoughi
6. شباهت تلفظ و تفاوت املایی حروف دخیل عربی مانند «ذ، ز، ض، ظ»، «ث، س، ص» و غیره نیز از موارد مشهور مشکلات خط عربی، برای غیر زبان عربی مانند فارسی و ترکی است که مستغنی از توضیح بیشتر است. مشکل جایی بیشتر می‌شود که برخی ترجیح می‌دهند با انتقال قواعد دستوری زبان عربی، املای برخی واژگان فارسی، ترکی و یا دخیل از دیگر زبانها را با استفاده از حروف متفاوت یک صدا بنویسند. مانند «صابون، صو، و غیره..».

موارد دیگری نیز در مقایسه دو خط عربی و فارسی وجود دارد. آیا شما این بررسی در رابطه با نقاط قوت و ضعف دو خط را می‌پذیرید؟

Abbas Djavadi
البته، اينها كه شما نوشته ايد در اين بحث ها پيوسته بعنوان نقاط قوت لاتين و ضعف الفباى فارسى مطرح ميشود كه البته بنظر من درست است اما دليلى براى تغيير خط نيست، اما بيشك، همه اينها جزو استدلالات طرفداران لاتين بوده و هست. بنظر من كاملا جايش در جواب سوال نخست است. متشكرم

Fathollah Zoughi
در یکی از موارد بالا ذکر شده است که در خط عربی، هیچ حرف ویژه‌ای برای حروف صدادار وجود ندارد. شما می‌دانید که در زبان ترکی 9 حرف صدادار وجود دارد. اهمیت حروف صدادار در اینجا است که هم اندازه حروف بی‌صدا کاربرد دارند و از اهمیت بسیار بالایی در ساخت واژگان نو دارند، و اگر در نوشتار نشان داده نشوند اشتباهات فراوانی به زبان راه خواهد یافت. و نیز افزودم که خط عربی به دلیل شالوده غیر فونوتیک و نوشتار چسبان آن، اصلاحات افراطی در خط را بر نمی‌تابد. شما بدون هیچ بحثی در این باره، می‌فرمایید که این دلیلی برای تغییر خط نمی‌شود. پس بفرمایید چه چیزی می‌تواند دلیلی برای تغییر خط باشد؟ انکار شما به این می‌ماند که کسی بخواهد با لباس استوایی، در سیبری بگردد و هرچه بگویند که هوا سرد است و غیره، بگوید که نه، این دلیلی برای تغییر لباس نمی‌شود.

AM
من از پیوند زبانهای ژاپنی و چینی با الفبایشان و نیز از پیوند زبان/زبانهای ترکی با خطوط رونیک و اویغوری کمترین اطلاعی ندارم اما این را میدانم که ایرانیان، در بیشترین بخش از تاریخ، خط دیگران را، هرچند با تغییرات فراوان، برای نوشتن زبان فارسی به کار میبردند. بنابراین گمان نمیکنم در حفظ خط عربی کنونی برای نوشتن فارسی “تعصب ملی” وجود داشته باشد. این مورد هم مانند هر مسئله دیگری، باید به بحث کارشناسان واگذار و سود و زیان آن سنجیده شود. از آقایان جوادی و ذوقی خواهش میکنم هر یک درباره سود و زیان تغییر خط فارسی از عربی به لاتین نیز روشنگری کنند.

Abbas Djavadi
آقای ذوقی عزیز، اجازه بدهید با تشبیه تغییر لباس در سرما و گرما وارد «پلمیک» و مشاجره نشویم. من هم اتفاقا در مقاله ای کهنه تر («دنبال الفبای جدید میگردید؟») مقایسه هائی در جهت مخالف داده بودم و عرض کرده بودم نمیتوانیم چون فرزند و یا خانم همسایه خوش تیپ تر و یا قشنگتر است پسر و یا همسر خودمان را با پسر و زن همسایه عوض کنیم! اما فکر کنم طبق نقشه متقابل که توافق کردیم عمل کنیم. یعنی وارد سوال و جواب در داخل جواب های خود نشویم و گرنه مثل دختر کلاه قرمزی در جنگل این مباحث و استدلالات گم میشویم. سوال نخست روشن است. اگر شما جوابتان تمام شد اجازه بدهید بنده هم به این سوال نخست جواب خودم را بدهم بعد به نوبت (2-3-4 وغیره) به سوال های بعدی بپردازیم تا شاید بحث را به نتیجه ای برسانیم. حالا مهم هم نیست که در نهایت با همدیگر توافق کامل خواهیم کرد یا نه. بنده برای این سوال اول یک کمی بیشتر وقت میخواهم چونکه بخاطر تعطیلات اروپا کمی سرم بند است…

AyM
شاعران دوران عثمانی که شما گفتید شاعران دوران تنظیمات بماند شاعران دوران جمهوریت را هم بخوانید تغییرات نجومی قابل درک است. تنها چیزی که اردوغان نمی داند غیرقابل بازگشت بودن این تغییرات است. اگر بفهمند.

Abbas Djavadi
جواب بنده به سوال نخست:

نقاط ضعف و قدرت الفباى عربي-فارسى و لاتين چيست؟ از نظر راحتى خواندن و نوشتن، متناسب با نياز هاى زبان تركى بودن، چه فرق هائى دارند؟ از اين مقايسه ها چه نتايجى ميتوان گرفت؟

جواب:

یکم: این بحث در زمینه بحث گذار به الفبای لاتین و یا ادامه خط و الفبا و املای فعلی فارسی (حروف عربی بعلاوه چهار حرف برای آواهای فارسی که در الفبای عربی نیست) مطرح است و نه بصورت انتزاعی. از این جهت نمیخواهیم در اینجا روی الفبای پهلوی (سغدی، پارسی، اشکانی، اسکیت و ختن) و یا القبای دیر تر اورخون ینی سئی ترکی باستان (اورخون، گوک تورک، اویغور باستان) تامل کنیم که دیگر الفبا های «آرکائیک» و بی بازگشت هستند. هم فارسی و هم ترکی (عثمانی) بعد از اسلام الفبای عربی را قبول کرده اند. این الفبا در هر دو زبان 1000 و خُرده ای سال است که مورد استفاده قرار میگیرد. اکثریت قریب به اتفاق آثار هر دو زبان تا قرن بیستم با همین الفبا نوشته شده است اگر چه در قواعد املا، هم بین فارسی و عثمانی و هم در داخل هر کدام از آنها در جریان تحولات  تاریخی تغییرات و اصلاحات جزئی هم بوقوع پیوسته است.

بیشک الفبای عربی قبل از همه چیز آوا های «مصوت» (باصدا) (در ترکی مانند
a, e, i, ı, o, ö, u, ü
و در ترکی آذریə)

را نمیتواند بخوبی منعکس کند. از طرف دیگر در فارسی و ترکی برای گروه های حرفی مانند ز-ذ-ظ و یا س-ث-ص و یا ت-ط یک آوا (واج) داریم (در حالیکه در عربی این آوا ها فرق میکنند اما این اختلافات در ترکی و فارسی نیستند). این دو مسئله مهمترین کمبودی است که منتقدین الفبای عربی – فارسی مطرح میکنند. این نقطه ضعف مهمی برای الفبای فارسی – عربی است. (ادامه دارد)

AM
آقای جوادی؛ تشبیه الفبا به همسر و فرزند همسایه یک قدری اغراق آمیز به نظر میآید. روزی روزگاری اجداد ما تصمیم گرفتند زبانشان را با خط میخی ایلامی (البته با تغییرات فراوان) بنویسند. روز دیگر، از الفبای یونانی استفاده کردند. در موزه قلعه فلک الافلاک خرم آباد، در سال 1355 یک سنگ قبر وجود داشت که روی آن فارسی را به خط عبری نوشته بودند. یک روز هم باز به هر دلیل، فارسی را به خط عربی نوشتند. در تکمیل و تغییر خط کوفی به خط عربی کنونی شاید ایرانیها هم سهیم بوده اند اما این خط در هر حال یک خط خارجیست. بنابر این، فکر میکنم تشبیه آقای ذوقی درمورد رابطه خط و زبان رساتر است.

Abbas Djavadi
مسئله يكى دو دهه و اينها نيست موضوع – حداقل در مورد خط فارسى كنونى ما – بر سر حدودا ١٢٠٠ سال است. موضوع اتوموبيل هم نيست كه هر ١٠-١٥ سال عوض كنيد و مدرنترش را بخريد. ميخواستم اين را در یکی دو پاراگراف بعد عرض كنم. برعكس فرزند و همسر اينجا موضوع اصلا بر سر غيرت و شرف و الفباى “ملى” نيست. نه خط ژرمن ها و بريتون ها و اسلاو ها و یونانی ها كاملا و از دوران نخست “مال” انها بود و نه خط ترك ها و ايرانيها و یهودی ها – همه اينها الفبايشان را از فنيقى ها  گرفته و عوض كرده اند. قدوسيت الفبا هم بى معناست. صرفا الفباى قران كريم بودن عربى هم دليل نيست…

اين را جاهاى ديگر هم عرض كرده ام. اگر ما تاحالا اصلا الفبائى و اثر مكتوبى نميداشتيم، مينشستيم و فكر ميكرديم كدام دستگاه خطى را پيشه كنيم كه مناسب تر از همه باشد، چه از نظر انعكاس آوا ها و چه موافق بودن و استفاده راحت از آن در تكنولوژى مدرن – مثلا اينترنت و یا چاپ مدرن، چونکه از اين جهت هم خط فارسى مشكلات بيشترى نسبت به لاتين دارد. ولى ما حدود ١٢٠٠ و تركها از آسياى مركزى حدودا ١٠٠٠ سال سابقه استفاده از اين الفبا را دارند. يك دليل بنده كه مثال فرزند خودتان و فرزند همسايه را زدم همين است. شما سنت طولانى و مكتوب با اين الفبا را داريد – خوب يا بد، ممكن است مال همسايه حالا بهتر باشد. خوب، باشد. مگر ارمنى و چينى و يهودى الفبايش را عوض ميكند و به لاتين ميگذرد؟ نكته اساسى از اين دليل كه آوردم تسلسل حافظه تاريخى در فرهنگ و ادبيات مكتوب ماست كه بنظرم اهميتى اساسى دارد و هربار كه الفبا را عوض ميكنند، تاثير آن مانند زلزله اى بزرگ و فرهنگى آموزشى است. اين تغيير هميشه با تغييرات و “پاكسازى” واژگان و حتى دستور و تلفظ همراه است و نتيجه هايش را در جمهورى آذربايجان، تركيه، و اخيرا اوزبكستان و تركمنستان ديده ايم و در نتیجه همین تغییرات شاهد گسست دهشتناک آنان با گذشته  شان هستيم. مردم از گذشته و ذخيره ادبيات مكتوبشان محروم ميشوند،. خلاصه: تغییر الفبای ترکی ایران قبل از همه در حافظه زبانی، فرهنگی و تاریخی خود مردم ترک زبان ایران گسستی نابخشودنی بوجود خواهد آورد همچنانکه در ترکیه و جمهوری آذربایجان بعد از گذشت 80 و اندی سال از لغو الفبای فارسی – عربی و “پاکسازی” های لغوی و دستوری که همیشه با تغییر الفبا و با انگیزه های ناسیونالیستی همراه است، امروزه حتی تحصیلکرده ها زبان آثار ادبی و علمی 100 سال پیش پیش این ملت ها را هم نمیتوانند درک کنند. علاوه بر این، تغییر القبا از فارسی به لاتین باعث گسستگی در رابطه زبانی، فرهنگی و تاریخی با بقیه مردم ایران خواهد شد که احتمالا با همان الفبا و خط 1200 سال و یا بیشتر گذشته به راه خود ادامه خواهند داد.

دوم اينكه هروقت اين مسئله آن هم در كشور هاى عقب مانده مطرح  شده، این اساسا از روى ملاحظات سياسى و عقده هاى عقب ماندگى بوده است و نه دغدغه انعكاس مصوت ها و يا آموزش راحت تر و سريعتر. در تركيه و آذربايجان قفقاز كه در قرن بيستم الفباى بيش از هزار ساله عربى را عوض كردند يا زور بلشويك ها بود و در ترکیه اصولا بخاطر شيفتگى سياسى نسبت به غرب با اين خواب و خيال كه از اين طريق مدرن و مرفه ميشويم و خودمان را از قيد خرافات و دين و شرق مسلمان خلاص مينمائيم. كه ديديم نشد.

سوم اينكه هيچ الفبائى حتى لاتين كاملا آوا هاى حقيقى در گفتار متكلمين يك گروه زبانى را منعكس نميكند. در فرانسه و انگليسى يك حرف و يا تركيب چند حرف در محيط هاى الفبائى و معنائى گوناگون تلفظ و معنا هاى مختلف دارد. حالا مال عربى و فارسى پيچيده تر است. چينى پيچيده تر است. البته خطی که کمی قدیمی تر باشد نسبت به الفبا ها و خطوط بعدا ساخته شده، کمتر آوائی است. از این جهت است که در آن بحث بنده مطرح کردم که این ماشین ظرفشوئی نیست که بعد از چند سال مدل جدیدش را بگیرید که مثلا صدای کمتر داشته باشد و مصرف آب و برقش هم کمتر باشد و بهتر ظرف بشوید.

چهارم اينكه نه الفباى فارسى و عربى بخودى خود مردم را عقب نگه ميدارد و نه هر ملتى كه الفباى لاتين دارد مدرن و مرفه و آزاد است و گرنه ژاپنى ها با آن الفبا و خطشان بايد اول خط لاتينى را قبول ميكردند.

پنجم: موضوع تاثير خوب يا بد تغيير الفبا بر آموزش البته با نكته مسئله گسست فرهنگى و حافظه اى و سواد آموزى هم مربوط است ولى اين را بايد بيشتر شرح دهيم. متون زبان را هيچ متكلم آن زبان با نگاه به تك تك حرف ها و حجى كردن نميخواند. خارجى هائى كه تازه زبانى را ياد ميگيرند چرا، اما بنده مثلا وقتى كلمه “نورافكن” را به فارسى ميخوانم تك تك حروف ن-و-ر-ا-ف-ك-ن را نميخوانم بلكه بعنوان آدم تحصيل كرده به اين كلمه عادت كرده ام و ميدانم كه مثلا «نارافكان» نيست. بمحض اينكه آن را ميبينم تشخيصش ميدهم. از اين جهت آوا ها را هم تشخيص ميدهم و لازم نيست حتما هميشه دانه دانه هر اوا مشخص سده باشد. اين اصل كه با تحصيل و خواندن و نوشتن بدست ميايد در خط مصرباستان و رونى هم صادق بود، در الفباى قديمى و اصلاح شده نوين چينى هم هست و در خط فارسى و لاتين هم اعتبار دارد. بنده وقتى به انگليسى كلمه
daughter
را ميبينم ميدانم «داوگ-تر» نيست و يا آن را حرف به حرف نميخوانم بلكه يكجا كه ميبينم ميدانم چطور بايد خواند. بهمين ترتيب ميدانم كه تركيب لاتين
ch
در اول
china
تلفظ “چ” دارد و در اول
chemistry
“ك” صدا ميدهد.

ششم (در رابطه با نكته پنجم) اينكه آدم اگر تحصيل كند و تمرين نمايد در زبان و الفباى چينى هم ميخواند و مينويسد در زبان و الفباى هندى هم، عربى و آلمانى هم. ادم بيسواد در محيط الفباى لاتين هم خالصا مخلص بيسواد ميماند چونكه كلمه ها را نمى شناسد و بايد حرف ها را تك به تك حجى كند. علت بيسوادى مردم در دوره قاجار الفباى فارسى نبود. ٢٠ برابر همان جمعيت در ٤٠-٥٠ سال اخير به بيش از ٨٥ -٩٠ درصد باسوادى رسيده است. بهمين ترتيب علت باسوادى آلمانى ها الفباى لاتين نيست. بيش از نصف مردم كلمبيا در آمريكاى جنوبى با وجود الفباى لاتين و حتى زبان بين المللى اسپانيولى هنوز بيسواد
است.

و بالاخره نکته هفتم نیز خیلی مهم است و چیزی است که باید در باره آن مقاله مفصلی نوشت. و آن اینکه با الفبای فارسی، ما تا اوایل قرن بیستم از کاشغر تا استانبول ترکی و فارسی را هم با الفبای فارسی مینوشتیم و هم کلمات و لغات و تعابیر را طوری مینوشتیم که در همه جا مینویسند. همان طویکه در کشور های مختلف عربی هم که تلفظ عربی شان از همدیگر بسیار فرق میکند همه مثلا «محبت» («محبه») را یکجور مینویسند اما هرکس به لهجه خودش میخواند. این، نوعی نزدیکی و اتحاد زبانی و فرهنگی درست میکرد. بعد از اینکه شوروی ها و بعد آتاترک الفبا را عوض کرد این پیوستگی و تفاهم گسست پیدا کرد. حتی اصلاحات فقط املائی که مثلا در ترکیه «محبت» را «مو-حابت» و «کتاب» را «کیتاپ» یعنی برپایه تلفظ محلی و مخصوص خودشان مینویسند، این گسست را بیشتر میکند. متاسفانه. دلیلی هم که مطرح میشود همان موضوع یعنی این است که نوشتار باید حدالامکان آوائی باشد و خط فارسی – عربی همه تلفظ دقیق و آوائی را نشان نمیدهد در حالیکه شاید این، از یک نقطه نظر اتفاقا یک جهت مثبت و «وصل دهنده» است و نه «فصل دهنده.»

نتیجه گیری بنده این است که زبان نخست اكثر آذربايجانيان ايران تركى آذرى است. علت اينكه آنها بزبان مادرى خود نميتوانند بخوانند و بنويسند، مشكل انعكاس نُه مصوت تركى و يا سه صورت مختلف ذ-ز-ظ براى يك آوا در الفباى فارسى نيست، مشکل آوائی نبودن الفبای فارسی نیست، این نیست که برای یک حرف مثلا «ز» ما سه حرف «ز»، «ذ» و «ظ» داریم، بلكه اين است كه آذربایجانی های ترک زبان در مدرسه زبان تركى را تحصيل نميكنند.

Fathollah Zoughi
مثالی که بنده آورده‌ام، کاملا درباره‌اش فکر کرده‌ام. اگر مثال بنده عیب و ایرادی داشت بفرمایید. بنده ضمن مثال خواستم این مطلب را برسانم که، خط عربی بر بالای زبان ترکی راست نیست، چون برای حروف صدادار هیچ الفبای ویژه‌ای ندارد. و به همین دلیل نمی‌تواند از سلامت و استقلال زبان ترکی به درستی محافظت کند. بنده مقالات شما در زمینه الفبا و خط را خوانده‌ام. مثالی که در آن مقاله آورده‌اید اصولا نادرست است، چرا که انتساب نسبی، به هیچ وجه قابل تغییر نیست؛ اما لباس و ماشین و خط و تابعیت یک کشور، قابل تغییر و تعویض هستند و پس از آن جزو تاریخ محسوب می‌گردند. در ضمن از اینکه وقت گذاشته و به بحث پرداختند سپاسگزارم و نقد و نظر خویش را یک به یک معروض می‌دارم.

با این همه سنت بحث و نظریه‌پردازی درباره خط و ضرورت تغییر آن، جفاست که بیاییم و کل ماجرا را در «زور بلشویک» و «شیفتگی سیاسی نسبت به غرب»، و «خلاصی از قید خرافات، و دین و شرق» خلاصه کنیم. همانگونه که مستحضرید آغاز قرن بیستم، دوره رنسانس آموزشی در عثمانی، قفقاز و آسیای میانه و ایران است. نهضت جدیدیه و مدارس رشدیه از طریق آموزش صوتی الفبا (اصول صوتیه)، که شیوه‌ای کاملا غربی بود، آموزش طولانی مدت الفبا در سیستم مکتبی را به شش ماه مدارس جدید کاهش دادند. نهضت جدیده تلاش فوق‌العاده‌ای در جهت آموزش عمومی خواندن و نوشتن و شیوه‌های آن برداشت. تلاش فرهیختگانی چون: عين‌الدين احمرف، شهيد عوني، احمد جواد امره، محي‌الدين قربانعلي، ملا صابرجان، فتحعلی آخوندف، شاه تختینسکی، سلطان مجيد غني‌زاده، يعقوب خليلي، میرزا حسن رشدیه، عبدالقادر خوقندي، زفر قاسمي، م. شناسي، اسماعيل حقي بالطه‌جي اوغلي، حسن علي، ع. بيکتاوي، ش. الطاهري، محمودبگ‌اوف و دیگران در تاتارستان و آسیای میانه و قفقاز و عثمانی و ایران در جهت اصلاح الفبای عربی و آموزش آسان‌تر آن نباید نادیده گرفت.

با همه تلاشی که نهضت جدیدیه در جهت اصلاح الفبای عربی ـ فارسی، به کار بست موفق به ارائه راه حلی قابل قبول نشد چرا که از سویی سنتگرایان مخالف اصلاح خط بودند چرا که اصولا خط عربی تلاش آنها در جهت اصلاح را برنتابید و دیری نپایید که، نهایتا طرفداران تغییر الفبا، شیوه آسان را در تغییر خط دانستند. آخوندزاده خود پس از 15 سال تلاش بر روی اصلاح خط عربی، پیشنهاد تغییر را داد، درست نیست که با نادیده گرفتن این تلاشها، تغییر خط را صرفا به زور بلشویسم و غیره نسبت دهیم. به نظر بنده مسئله اصلاح خط، دغدغه‌ای اصیل بوده است و با مطالعه آثار ادله آن روشن می گردد.

آقای جوادی بزرگوار، البته که باتمرین و آموزش، خط چینی که سهل است، می‌توان هیروگیلیف هم نوشت و آموخت، اما دلیل اصرار بر ادامه شیوه دشوارتر، مشخص نیست. با آوردن نام جوامعی که عوامل و متغیرهای مختلفی در باسوادی و بی‌سوادی آنها تأثیرگزارند نمی‌توان تأثیر آسانی و دشواری عامل خط و الفبا را نفی کرد و نادیده گرفت.

مشکلات و پیچیدگی‌های الفبای فرانسه، دلیل نمی‌شود که ما در جهت اصلاح الفبای خود اقدام نکنیم. بسیاری از این پیچیدگی‌ها در زبانهای اروپایی دلیل‌های تاریخی خود (از قبیل تغییر تلفظ، ریشه کلمات و غیره) را دارد. اتفاقا یکی از مشکلات آموزش زبان فرانسه نیز همین مشکل املا و عدم مطابقت تلفظ و نویسه است. در حالی که این مشکل در زبان روسی به مراتب کمتر است. يعنی علیرغم داشتن الفبای ویژه نسبتا دشوار سیرلیک، تلفظ و املای روسی بسیار به هم نزدیک است و از مشکلات آموختن آن می‌کاهد.

نگارش زبان فارسی با خط فارسی، به مراتب آسان‌تر از نگارش زبان ترکی با این خط است. دلیل اصلی آن مسئله حروف مصوت است. اجازه میخواهم یک مثالی بیاورم تا بحث ملموستر باشد؛ ما در زبان ترکی، چهار حرف
O، U، Ö و Ü
را داریم که در خط فارسی همه را با یک حرف «و» می‌نویسیم. وقتی ما می‌خواهیم با خط فارسی بنویسیم
Ovuldu
آنرا چگونه باید بنویسیم. اگر بنویسیم بنویسیم «اولدو» یا «اووولدو»؟ بالاخره کسی که اصرار بر نگارش ترکی با الفبای عربی دارد، باید پاسخگوی مشکلات آن هم باشد. من منتظرم پیشنهاد و راهکار شما در حل این مسئله را بشنوم.

Abbas Djavadi
آقاى ذوقى گرامى، با وفادارى به قرارى كه باهم بستيم، در باره جزئيات جوابهاى شما وارد بحث نميشووم تا از مسير اصلى سوال و جوابهائى كه مشتركا معبن كرديم منحرف نشويم و اميدوارم شما هم چنين كنيد. اگر امكان دارد ميتوانيم به سوال دوم برويم. باعرض احترام

Fathollah Zoughi
اختیار دارید بزرگوارا! درباره سؤال اول، مسائل دیگری مانند فاصله جامد و جدانویسی و غیره نیز هست، که نابسامانی سرسام‌آوری را به املای خط عربی زبان ترکی وارد می‌کند که به اجابت فرمایش حضرتعالی، دیگر به آن نمی‌پردازیم ولی به هر حال اینها مسائل کمی در مسئله خط نیست و بدون پاسخگویی به آنها، نمی‌توان تغییر خط را کاری صرفا سیاسی و دستوری قلمداد کرد. با عرض احترام!

در کامنتها به موضوع گسست نسلی و غیره نیز اشاره فرموده‌اید که عجالتا عرض می‌کنم:
علت گسست نسلی جوامعی مثل ترکیه و قفقاز را صرفا نمی‌توان تقصیر تغییر الفبا دانست. گسست نسلی به مجموعه‌ای از عوامل سیاسی، اجتماعی و مناسبات اقتصادی و غیره و سایر اتفاقات قرن بیستم دارد. پس از به مشکل خوردن سیستم حکومت سنتی عثمانی و اسلاوی، و پاسخ ندادن جریان پان اسلامیسم و پان اسلاویسم، نهایتا لائیکها و کمونیستها بر سر کار آمدند. توجه داشته باشیم که این گسست نسلی، در روسیه بدون آنکه کمونیست‌ها خط خود را تغییر داده باشند اتفاق افتاد.

Abbas Djavadi
آقاى ذوقى گرامى، با عرض سلام و اداى احترام: تصور ميكنم آن قرارى كه نخست گذاشتيم كه ابتدا سوال ها را معين كنيم و بعد هر كدام به هر سوال يك جواب بدهيم و تمام كنيم (يعنى وارد جر و بحث نشويم) و به سوال بعدى بپردازيم و ثانيا اين بحث فقط بين ما دو نفر باشد عملى نشد و شايد هم در اين چارچوب فيس بوك عملى شدنش ممكن هم نبود. نيت بنده از آن قرار اين بود كه از اين شاخه به آن شاخه نپريم و بحث ابتدا منشعب و سپس گم نشود. حالا ديگر اختيار شماست و بنده تابع تصميم شما هستنم كه ادامه دهيم يا نه و اگر ادامه ميدهيم، چطور.

بنده (١) شروع بحث و (٢) نكاتى را كه خودم عرض كردم اولى را بصورت “پروتوكول” (طورى كه فرموديد با حروف نخست نام شما و نه نام كامل شما) و دومى را بصورت مقاله در چشم انداز منتشر خواهم كرد اما اگر لطف كرديد و مطالب و استدلالات خودتان را مانند يك مقاله يكجا گذاشتيد و به بنده فرستاديد، با كمال ميل و اداى تشكر آنرا هم منتشر خواهم كرد. ويا اگر ترجيح ميدهيد دومى را هم بصورت “پروتوكول” بحث دو نفر منتشر كنيم.

اكر مايليد ميتوانيم به سوال دوم بپردازيم.

Fathollah Zoughi
جناب آقای جوادی بزرگوار، اولا این نکته‌‌ی اخیری که در رابطه با خط فارسی گفته‌اید کاملا درست و متین است. به گمانم آقای اسماعیل هادی، در کتاب «ترکی هنر است» به این ظرفیت خط عربی پرداخته است. در رابطه با روند بحث نیز عرض کنم که، بنده به دلیل همین حواشی که ذکر فرمودید در آغاز بحث فرمودید، پیشنهاد دادم که اگر مایل باشید گفتگو از طریق ایمیل انجام پذیرد. به هر حال الخیر فی ما وقع. در رابطه با نحوه مناظره نیز، بنده فکر می‌کنم حداقل دو سه سری نقد متوالی در یک موضوع لازم و مفید است. والا بنده ابتداء در مورد موضوعی، اظهار نظر کنم، بعد هم دیدگاهها مورد نقد قرار گیرد، و اجازه پاسخ داده نشود، هم مطلب شهید خواهد شد و بحث به انجامی نخواهد رسید و هم اینکه اصولا دیالوگی صورت نخواهد بست. در رابطه با ادامه بحث نیز عرض کنم که موضوعاتی مطرح است که بنده بیشتر مایلم از وسعت اطلاعات زنده شما استفاده ببرم و بیشتر بشنوم. برای بنده همین که مشخص شد، مسئله تغییر الفبا آنقدر هم صرفا سیاسی و فرمایشی نبوده است کافی است. به هر حال، از دیدگاههایتان استفاده خواهم برد. با عرض ارادت و احترام.

Abbas Djavadi
اختيار داريد. بنظرم همه ما از اطلاعات و نظريات همه دوستان مطلع بهره مند ميشويم.

JZ
اصولا اگر كارگزاران يك ملتي تصميم بگيرد الفباي خود را تغيير دهند ، اين تصميم نمي تواند سياسي باشد و اصولا سياسي ديدن اين بحث ذاتا درست نخواهد بود. ولي اگر دولت غريبه اي ( يا رژيم غالب غير خودي ) بخواهد الفباي ملتي را تغيير دهد نبايد خيلي دنبال نيات خيرخواهانه بود . در باره الفباي تركي هم از سالهاي اوايل قرن بيستم كه در تمامي تركستان و آذربايجان بحث تغيير الفباي تركي به لاتين پيش آمد و عملي گرديد ، اين تصميم يك كار فرهنگي و گسترده اي بود كه كه متاسفانه بعد از ده سال تغيير ناخواسته و سياسي كه دولت استالين انجام داد و الفبا را از لاتين به كريل برگرداند ، سياسي بودن تغيير الفباي تركي مطرح مي شود ولي در تركيه تماماً يك كار فرهنگي و جسورانه به پشتوانه حداقل 50 سال بحث نظري بود .( نگاه كنيد به كتاب ايران و عثماني در آستانه قرن بيستم تاليف رحيم رئيس نيا. در اين كتاب به صورت مبسوط و جذاب بحث فرايند تغيير خط تركي آمده است. و نيز نگاه كنيد به كتاب فعالان تغيير الفبا / نشر علم ).

GG
در این شعر چیزی برای فهمیدن نیست که. بهتر است که نمی فهمند. در عرض این مدت 80 سال همه آثار فلسفی شرق و غرب به ترکی مدرن ترجمه شده است. اینا رو بخونند بهتر از این هذیانهای بی معنی است. هر چیر یک اصالت باید داشته باشد. زبان عثمانی بی اصالت و بی گرامر بود. خداوند هر زبان را با قوانین خاص خود آفریده بدین دلیل زبان عثمانی شرک آمیز بود و هر چیز که اصالت نداشته باشد محکوم به مرگ است. سبب مرگ زبان عثمانی این بی اصالتی بود.

Fathollah Zoughi
با سپاس از توضیح فلسفه تاریخی آقای گنجالپ و توضیحات آقای زنگانلی، باید عرض کنم که: جناب آقای جوادی بزرگوار، اولا بابت اینکه از نفی کامل مشکل الفبا، «مشکل در الفبا و املا نیست، در سیاست دولت هاست.» (رک. مقاله: الفبای و املای ترکی آذری)، قائل به درجه بندی سیاسی و زبانشناختی شده‌اید، سپاسگزارم. در کلیت این درجه‌بندی با شما موافقم. اصولا موضوع بحث بنده با شما درباره جنبه‌های سیاسی و غیره تغییر الفبا نبوده است. بلکه اثبات اینکه مدعیان لزوم تغییر الفبا، از روی بی‌سوادی و نفهمی این حرفها را نزده‌اند مد نظر بود. حال اینکه انگیزه‌های سیاسی با این پشتوانه تئوریک، چه مقدار در تغییر خط سهیم بوده‌اند موضوع دیگری است.

Abbas Djavadi
از نظر اينكه عرض كردم تصميم تغيير خط فارسى در سالهاى بيستم قرن بيستم به لاتين اصلاح شده و بعد از قريب ده سال به روسى در آذربايجان قفقاز و آسياى مركزى در درجه اول سياسى بوده و نه زبانشناختى، بنظرم نميتوان شك كرد چرا كه در همين تغيير از لاتين به روسى معلوم است كه نيت نزديك كردن ان به زبان و مردم روس و حزب كمونيست بوده و گرنه از نظر انعكاس اوائى و واجى بين لاتين و سيريل (روسى) فرقى نيست. در تركيه هم اگر روند تحولات “ديل انقلابى” را بعد از اعلان جمهوريت و بخصوص دو تئورى عجولانه سرهم بند شده “تئورى آفتاب زبان” (“گونش ديل تئوريسى”) و “تورك تاريخ تزی” (“تز تاريخ ترك”) كه با همان سراسيمگى كه امده بود بعداز وفات اتاترك بتدريج مسكوت گذاشته شد نگاه كنيم همين شعارى و سياسى بودن ماجرا مشهود ميشود – كه در اين دو مورد هم ادبيات تخصصى كم نيست.

Fathollah Zoughi
بابت اینکه از نفی کامل مشکل الفبا، «مشکل در الفبا و املا نیست، در سیاست دولت هاست.» (رک. مقاله: الفبای و املای ترکی آذری)، قائل به درجه بندی سیاسی و زبانشناختی شده‌اید، سپاسگزارم. در کلیت این درجه‌بندی با شما موافقم. اصولا موضوع بحث بنده با شما درباره جنبه‌های سیاسی و غیره تغییر الفبا نبوده است. بلکه اثبات اینکه مدعیان لزوم تغییر الفبا، از روی بی‌سوادی و نفهمی این حرفها را نزده‌اند مد نظر بود. حال اینکه انگیزه‌های سیاسی با این پشتوانه تئوریک، چه مقدار در تغییر خط سهیم بوده‌اند موضوع دیگری است.

Abbas Djavadi
اقاى ذوقى گرامى، ان اتهام جهالت از من و در همين مقاله اى است كه فرموديد و فقط از روى عصبانيت هم نبود. واقعا اينطور است و در گذشته هم بوده. سالهاى ٩٠ ميلادى كه در باكو ميخواستند بعد از انهمه باصطلاح اعتراض به استالين در مورد تغيير الفباى ده ده بابا به لاتين بگذرند يكى از همين مشاهير شمال كه نامش مهم نيست و احتمالا در عمرش دستگاه فاكس هم نديده بود نوشته بود اگر به ” الفباي عرب” بگذريم تميتوانيم بزبان مادرى مان فاكس بفرستيم! خوب، ميخواهيد بخنديد يا گريه كنيد؟ سياستمدار هم كه دنبال شعار و نرخ روز ميرود نه كه دغدغه اش سياست است و نه علم و تاريخ، همينطور. اين را بنده عرض كردم. هم در تركيه در سالهاى ٣٠ و هم در آذربايجان قفقاز بعد از بلشويكها و هم بدنبال سقوط شوروى، انگيزه انها در تغيير خط و الفبا دغدغه تاريخ و ادبيات ملى نبود، دغدغه فرهنگ و سواد اموزى و انعكاس مصوت ها و يك اوا يك حرف نبود، روابط زبانى و فرهنگى با اذرى هاى ايران و ترك زبانهاى همسايگر نبود. برعكس، انگيزه اصلى انها دورى هرچه بيشتر از تاريخ و فرهنگ و سنت و دين و ادبيات و شعر و بنابراين زبان و الفبا و خط گذشته بود – نه بخاطر زبان، بلكه به جهت سياست، كه هر كدام انگيزه ديگرى در ان داشت. . من نميدانم كه در باكوى سالهاى ٢٠ و يا ق ٩٠ يك بحث معقول و منطقى و علمى درباره تغيير الفبا شده باشد. در سالهاى ١٩٣٠ تركيه هم همينطور.

Abbas Djavadi
و بنظر شخصى بنده جهالت امروز ان است كه كسى بگويد اگر خط فارسى را ترك كنيم و لاتين را درپيش بگيريم پيشرفت خواهيم كرد، ازاد و مرفه خواهيم شد و عضو جامعه هاى دمكراتيك غرب خواهيم شد. لطف كنند به تركمنستان و ازبكستان و اذربايجان نگاهى بكنند و قبل از دهان گشادن، كمى تامل نمايند.

اتحاد تركان هم كه با عوامفريبى بهانه ديگرى براى لغو خط فارسى و عربى و قبول لاتين است بهمان درجه حاصل خواهد شد كه بين تركيه و تركمنستان، بين آذربايجان و اوزبكستان حاصل شده است. و ما خواهيم ماند با يك مشت ادم بى خبر از گذشته و زبان و تاريخ پيشين اش، از اينجا رانده و از انجا مانده

Fathollah Zoughi
بزرگوارا! وقتی یک اقدامی توجیه تئوریک و پشتوانه علمی دارد، نمی‌توان به دلیل عدم اطلاع فردی یا جمعی از مدافعان آن، خود اقدام را محکوم کرد. در بحث تئوریک، ملاحظه شد که در رابطه با زبان ترکی، خط عربی حداقل دو ایراد اساسی دارد. اینجا دیگر ما حداقل بر اساس اطلاع خودمان، نباید دفاع از تغییر خط را صرفا سیاسی‌کاری قلمداد کنیم. و اما نسبت زبان فارسی با الفبای عربی، یکسان با زبان ترکی نیست. هم به دلیل ساختار زبانی متفاوت، و هم به دلیل تفاوت آوایی. در رابطه با خط فارسی باید صاحب‌نظران زبان فارسی رأی دهند اما بنده فکر می‌کنم که نه تنها باید خط فارسی را حفظ کرد، که باید خط اج وجغ سیریلی را در تاجیکستان کنار گذاشت و به با خط فارسی نوشت. این یکسانی خط، برای ارتباط فرهنگی بیشتر تاجیکان و حفظ هویت فرهنگی آنان در برابر روسیه، و استفاده از محصولات فارسی مفید و لازم است و تاجیکستان را از پیله تنگ خط ویژه می‌رهاند.

درباره اتحاد ترکان نیز، همانگونه که بالا اشاره فرمودید خط عربی مناسبتر می‌بود و افرادی چون گاسپیرالی که گرایشهای پان‌ترکیستی داشتند زبان ترکی را با این خط، تا حد مشترک بود و قابل فهم بودن برای اکثریت ترکان درآوردند اما به دلیل کارشکنی عثمانی و انقلاب بلشویکی، پروژه ناتمام ماند. بنده معقدم استفاده از الفبای سازگار با زبان، اهمیت بیشتری دارد و بهتر از آن است که اقوام مختلف با الفبای مشترک، نادرست بنویسند و دشوار بخوانند.

Abbas Djavadi
با كمال احترام اين را قبول ندارم دوست فاضل و ارجمند، اقاى ذوقى گرامى، ما ميدانيم خط فارسى نه دو بلكه يك دوجين نقطه ضعف دارد. فكر ميكنيد علما و زبانشناسان المان و فرانسه و انگلستان نقاط ضحف خط المانى و انگليسى و فرانسه را كه مبتنى بر لاتين هستند نميدانند؟ نميدانند يك حرف و يا تركيب دو حرف در موارد مختلف ميتواند دو، سه تلفظ و يا بيشتر داشته باشد و يا يك اوا را ميتوان به پنج شش نوع مختلف نوشت؟ المانى ها تازه بعد از ١٠٠٠ سال تصميم گرفتند اصلاحاتى در املا بكنند و مثلا بجاى “سين موكد” كه املاى غريب و قديمى داشت دو تا سين بنويسند. الفبا و خط كى بى عيب است؟ بخصوص كدام زبان كه تاريخ و گذشته طولانى كتابت دارد؟ براى يك ملت بى الفبا و بى خط كه نميخواهيم الفبائى اختراع كنيم.

بيسوادى از الفبا و خط نيست، از نظام سياسى و اموزشى است. از فقر است. از كمبود عمل گرائى و برجستگى شعار و سياست ورزى است.

Abbas Djavadi
كت و شلوار و ميز و صندلى راحت تر است ولى هر كس به صرف اينكه بجاى جمعه يكشنبه را تعطيل ميكند، كراوات ميبندد و بجاى الفبا اى بى سى مينويسد مدرن و صنعتى، ازاد و مرفه و پلوراليست نميشود. مشكل در ظواهر نيست. در الفبا نيست، در فكل و ماشين و آيفون نيست. اقاى ذوقى، خيلى عذر ميخواهم، مخاطب اين عرايض بنده حاشا جنابعالى نيستيد. درد دلى عمومى است و نه تنها مربوط به الفبا..

Fathollah Zoughi
همه عوامل برشمرده، در بیسوادی تأثیرگذارند. اما بدون داشتن یک شیوه کتابت درست و رسا، باسواد کردن ملتی بسی دشوار است. گویند سنگ لعل شود در مقام صبر * آری شود، ولیک بخون جگر شود. این دیگر بدیهی است که باسواد کردن یک جامعه با الفبای آسان، راحتتر از باسواد نمودن با الفبای نارسا، دشوار، اشتباه‌پذیر است. در نوشته اخیرتان عبارت «ظبط استاد» آمده است که منظورتان «ضبط اسناد» است؛ اگر الفبا آسان بود، چنین اشتباهی را در هیچ شرایطی از شما نمی‌دیدیدم. این یک شاهد کوچکی از مشکلات خطی است که با آن می‌نویسیم.

Abbas Djavadi
يك نگاهكى به كامنت هاى برادران ترك (و آذرى شمال) بفرمائيد، بعدا ادامه ميدهيم…

Abbas Djavadi
نه، نه، حتما اين داستان اشتباه «استاد» و «اسناد» كه فرموديد جدى نبود، بود؟ من هر روز ١٢٤ بار از اين اشتباهات در ايميل هاى انگليسى ميبينم

Fathollah Zoughi
من فکر میکنم شباهت دو حرف «ـنـ» و «ـتـ» و نیز یکسان بودن تلفظ «ضـ» و «ظـ» در این اشتباه تأثیر داشته است. بالاخره چشم هم تا حدی می‌تواند روی نقطه زوم کند و دقت خرج دهد. اما دو حرف کاملا بی‌شباهت به یکدیگر کمتر با هم اشتباه می‌گردند. این اشتباه تایپی از حضرتعالی بعید است و من آن را بگردن خط می‌اندازم. و اما افرادی که در هر نوشتاری اشتباه زیادی کنند، بسیارند.

Abbas Djavadi
اقاى ذوقى، برادرانه و صادقانه عرض ميكنم، استدعا ميكنم، نگاهى به ژاپن و اسرائيل و چين بكنيد و درجه بيسوادى و سواد انها را با صد سال پيششان مقايسه فرمائيد. در مورد الفبا و بيسوادى، با عرض معذرت و تقديم احترام، اشتباه ميكنيد. خود ايران امروز و ايران قاجار را مقايسه بفرمائيد. سواد و بيسوادى را مقايسه كنيد در ايران قاجار ٧-٨ ميليونى و ايران هفتاد و چند ميليونى امروز – با همان خط و الفبا

Fathollah Zoughi
بنده پیشنهاد میکنم از این بحث بگذریم. چون از حل جزئیات پرسش اول چشم پوشیدیم و بحث را در بزنگاه ناتمام گذاشتیم و به مقایسه‌های کلی روی آوردیم و طبیعی است که این نوع بحث به سرانجام مشکل‌گشایی نرسد. بنده در صفا و صداقت شما شکی ندارم.

بنده متأسفانه فرصت سرهمبندی کامنتهایم را ندارم، اگر صلاح دیدید به قولی که دادید عمل کنید و کامنتهای مناظره را به صورتی که هست در منظر دیده‌ی مخاطبان چشم‌انداز بگذارید؛ باشد که آنان بی‌طرف‌تر و منصفانه‌تر به قضاوت بنشینند. اگر وقتی فرصت و حوصله بیشتر داشتید، بحث را از همان مقطع مقایسه تئوریک الفبای لاتین و عربی پی‌میگیریم تا بحثی تخصصی و به دور از داوری‌های کلی داشته باشیم. با عرض احترام!

Abbas Djavadi
چشم، حتما. هم همه كامنت هاى ما دو نفر بصورت پروتوكول بحث بطور جداگانه وهم باز بطور جداگانه “دفاعيه” ٧-٨ ماده اى خودم بعنوان نوشته اى مستقل…

Fathollah Zoughi
دستمریزاد بزرگوارا!

Abbas Djavadi
ولى من اگر اجازه بدهيد قبل از پايان اين بحث دو پيشنهاد داشتم: يكم اينكه، اقاى ذوقى، شما براى كليت اين مناظره يك سرلوحه / تيتر پيشنهاد بفرمائيد كه هردو بتوانيم خود را در آن تيتر «بيابيم» و هم هر كدام از ما در يك پاراگراف (هر كدام حد اكثر در ٧-٨ سطر) نقطه نظر خود را خلاصه كنيم. قبول؟

JZ
جناب اقای ذوقي و جناب دكتر جوادي نازنين ! از مباحث و مناظره زيبا و متينتان بسيار استفاده كردم .خواهشمندم اگر فرصتي كرديد – هر چند كوتاه- به اين سوال بنده هم جواب دهيد آيا مي توان مزيت خط عربي به لاتين را در راحتي نوشتار به دليل چسبيدگي حروف دانست ؟ من گمان مي كنم در نوشتن با خط لاتين دست سريعتر خسته مي شود. آيا واقعا چنين است ؟ يا اينكه به دليل عادت نكردن دست ما به خط لاتين مي باشد ؟ اين مزيت براي سريع خواني متون هم مي تواند باشد ؟ يعني اينكه خط عربي سريعتر در ذهن حك ميشود در نتيجه با يك نگاه مختصر به متن مي توان تمام كلمه را حدس زد ولي در لاتين اين عادت اندكي ديرتر حاصل ميشود.

نتیجه گیری عباس جوادی:
تصور اینکه الفبا و خط فارسی آموزش زبان وبخصوص ترکی آذری در ایران را دشوار میکند غلط است. الفبا و املای فارسی چندین کمبود جدی دارد اما علت بیسوادی مردم ترکی زبان ایران عدم تحصیل زبان ترکی آذری در مدارس است و نه مثلا کمبود حروف لازم برای مصوت ها و غیره. قبل از طرح موضوع تغییر الفبا، مسئله اصلی که باید حل شود آموزش ترکی در مدارس است. با اینهمه بعضی ها هوس تغییر الفبای ترکی برای ترکی زبانان ایران میکنند. اگر این کار عملی شود باعث گسست بزرگ در حافظه فرهنگی وزبانی مردم ترک زبان ایران با زبان، فرهنگ و تاریخ خود آذربایجان و حتی بقیه ایران خواهد شد. تجربه لغو الفبای فارسی – عربی در ترکیه، آذزبایجان قفقاز، اوزبکستان و ترکمنستان در مجموع منفی بوده و مردم این کشور ها را از گذشته زبان و فرهنگ خود بیگانه کرده است. این تغییرات بیشتر با انگیزه های سیاسی انجام پذیرفته و نه علل آموزشی و علمی. تجربه نشان داده که قبول الفبای لاتین ترکیه حتی به نزدیکی سیاسی و یا فرهنگی ترکیه، آذربایجان و یا ترکمنستان هم کمک نکرده است. تغییر الفبا و خط فارسی در ایران از این جهت اشتباهی سهمگین با عواقبی وخیم خواهد بود.

Fathollah Zoughi
آقای جوادی بزرگوار، بحث ما در مقایسه بین تئوری خط لاتین و عربی ناقص ماند، شما نتیجه‌گیری‌ های مفصلی از این بحث نگاشته‌اید. بنده اصولا درباره تغییر خط ترکان ایران نظری اظهار نکرده‌ام. درباره تجربه تغییر الفبا نیز بحثی صورت نگرفت و الی آخر. نیازی نیست که بنده نیز نتیجه گیری بنویسم. شما لطف کنید یک عنوان مناسب مانند «مقایسه بین تئوری خط لاتین و عربی برای نگارش ترکی» انتخاب بفرمایید و با مقدمه‌ای کوتاه و به دور از پیشداوری در موضوع و ماجرای بحث، گفتگو را در معرض دید مخاطبان بگذارید. دربحث می‌توانید فامیلی بنده را نیز درج بفرمایید. با عرض احترام!

الفبا و املای ترکی آذری

Torki Azari

بنده از نظر کاربرد الفبا و املای ترکی آذری در ایران نگران دو موضوع هستم، یکم: استفاده بی رویه از الفبای لاتین (چه ترکی ترکیه و ترکی جمهوری آذربایجان و چه صرفا انگلیسی) و دوم: املاهای بی بند و بار به سلیقه شخصی و گروهی که سنت املای ما در هزار سال گذشته را زیر پا میگذارد مانند املاهائی از قبیل «کیتاب» («کتاب») و یا «عؤمور» («عمر»).

ما نزدیک به هزار سال است که ترکی ایران را با الفبای فعلی ایران مینویسیم یعنی الفبای عربی با چند حرف مخصوص فارسی مانند «ژ» که در ترکی هم هستند. بیش از هزار سال است که ما چه در فارسی و عربی و چه در ترکی «کتاب» را «کتاب» (و نه «کیتاب») و «عمر» را «عمر» (و نه «عؤمور») و یا نام کشور «مصر» را «مصر» (و نه «میصیر») نوشته ایم. قواعد املا البته طی سالیان دراز در هر زبان کم و بیش تغییر مییابد و در فارسی و ترکی هم تغییر یافته است. در ترکیه و آذربایجان قفقاز هم همینطور بود. ولی در آنجا بعد از هزارسال الفبا را در اوایل قرن گذشته عوض کرده و الفبای لاتینی را در پیش گرفتند که حروف بخصوص و جدیدی به آن اضافه شده است.

بنظر بنده تغییر کلی الفبا زمین لرزه بزرگی در تاریخ و ادبیات مکتوب یک زبان است و باعث سکته ای جدی در حافظه تاریخی و فرهنگی متکلمین آن زبان شده و بین مردم و گذشته فرهنگی و تاریخی اش جدائی خطرناکی ایجاد میکند. تغییر الفبای ترکی در ترکیه و آذربایجان قفقاز جای بحث داردو شخصا بنظر من ناشی ازشرایط سیاسی اوایل قرن بیستم و بطور مشخص فشار سیاسی مسکو در مورد آذربایجان و سیاست زدگی در مورد ترکیه بوده بدون آنکه مسئولین امور به تاریخ و سنت فرهنگ و زبان خود و تاثیرات کمی دراز مدت تر این تغییرات فکرچندانی بکنند. اما، خوب، این کار خود آنهاست و به ما بعنوان آذربایجانیان ایران حداقل مستقیما مربوط نیست.

و لیکن ما در ایران تغییر الفبائی نداشتیم و چنین چیزی را نه در مورد فارسی و نه ترکی آذربایجان ایران تجربه نکرده ایم. هر چه نوشته ایم با همین الفبا و خط عربی – فارسی ایران بوده. این امر در مورد فارسی حدالامکان خوب کار کرده و اجرا شده. اما بعد از رضا شاه هم تحصیل بزبانی جز فارسی اصولا ممنوع شده و هم چاپ و انتشارات ترکی آذری و یا کُردی و غیره شدیدا محدود گشته است.

یعنی در همین مدت 90 سال اخیر که همزمان با رشد کار چاپ و انتشار، مرکزی شدن و گسترش تحصیل و آموزش و مطبوعات و رسانه ها بوده ما ازجهت فارسی و استاندارد شدن آن پیشرفت خوبی کرده ایم اما از نظر ترکی آذری ایران از این امکانات محروم بوده و فقط متکی به کوشش شخصی و یا گروهی چند نفر بوده ایم. این وضع هم در عمل هرج و مرج شدیدی در نوشتن و خواندن ترکی آذری ایران بوجود آورده است چرا که بخاطر نبودن یک استاندارد در ایران، معیار روشنی برای واژگان، املا و یا دستور زبان و تلفظی نبوده است که همه ملزم به رعایت آن باشند.

امروزه املای ترکی آذری ایران در هرج و مرج است. املا های سنتی شعرکلاسیک مانند فضولی و یا مثلا دوران مشروطه و «هوپ هوپ نامه» و یا بعد تر یعنی معجز و شهریار و دهه 1340 را میدانیم. اما 30-40 سال است که بخصوص با تحصیل و زندگی صد ها هزار نفر در ترکیه و بعد تر سقوط شوروی، استقلال جمهوری آذربایجان و افزایش رفت و آمد به آذربایجان قفقاز تاثیر الفبای لاتین این دو کشور و املا و حتی واژگان و دستور زبان و تلفظ مخصوص بخود آنها در نوشتن و املا و حتی الفبای ترکی آذری ایران بیشتر شد و بی نظمی در این زمینه بُعد بمراتب گسترده تری یافت. حتی در داخل کشور بعضی ها بصورت شخصی و یا گروهی قواعدی برای املا ساختند، «کتاب» را «کیتاب» نوشتند، به «عکس» به سبک باکو «شکیل» گفتند و یا «مدرسه» خودمان را به سبک باکو «مکتب» و یا به تبعیت از ترکیه «اوخول» نامیدند – و نه فقط این: حتی بعضی ها بصورت شخصی و یا گروهی الفبا را یکسره عوض کرده شروع به نوشتن به لاتین (غالبا هر کس به سبکی و اکثرا مخلوطی از ترکی ترکیه و باکو) نمودند.

دلیل اصلی که برای تغییر الفبا و یا حتی تغییرات اساسی در املای سنتی کلمات آورده میشود این بوده و هست که چون الفبای فارسی «آوائی» (یعنی «فونتیک») نیست و مثلا آواهای باصدا (یعنی مصوت ها) را خوب منعکس نمیکند و یا برای یک آوا مانند «ز» چند حرف هم آوا (ز-ض-ظ-ذ) دارد نوشتن و خواندن مشکل میشود و این گویا باعث بیسوادی شده و مانع پیشرفت جامعه میگردد!!

خیلی معذرت میخواهم. این دیگر بیسوادی مدعیان اين قبيل حرف ها هست و نه بیسوادی مردم. ریشه بیسوادی در سیاست و عوامل اجتماعی مانند نبودن تحصیل، مدارس، کتاب و آموزگار است و نه الفبا و یا املا. بااین حساب باید ژاپنی ها و چینی ها و روس ها اول الفبای لاتین را قبول ميكردند تا پیشرفت کنند و يا بايد مردم همه کشور هائی که الفبای لاتین دارند پیشرفته و یا کاملا باسواد میبودند که چنین نیست.

تازه همه میدانیم که در موضوع املا هم این ادعا صحیح نیست. زبانهای فرانسوی، انگلیسی و یا حتی آلمانی هم که از الفبای لاتین استفاده میکنند املاهای کاملا آوائی («فونتیک») ندارند. مثلا در فرانسه انواع صرف یک فعل ممکن است یک نوع تلفظ شود اما چهار پنج نوع مختلف نوشته شود و يا در آلمانى حرف

S

بعضى جا ها «س» و در بعضى محيط هاى املائى «ز» صدا ميدهد.

این تصورات و ادعا ها که اگر الفبا را عوض کنیم و یا املا را بطور رادیکال تغییر دهیم زود و بطور ساده زبان را خواهیم آموخت و مملکت به سرعت پیشرفت خواهد کرد از روی بی اطلاعی و نادانی است که اگرچه احتمالا نیت خوبی انگیزه آنست اما در صورت اجرائی شدن عواقب وخیمی دارد.

خود نمونه ایران نشان میدهد که باوجود اینکه الفبای فارسی چندان آوائی نیست اما درجه باسوادی در زبان فارسی در 40-50 سال اخیر به سرعت بالا رفته در حالیکه ترک زبان های آذربایجان همچنان در زبان مادری خود بیسواد باقی مانده اند. روشن است که علت این امر نه الفبا و املا بلکه سیاست دولت ها در مورد زبان و آموزش و پرورش بوده است.

در سال های 1920 تغییر الفبای ترکی در آذربایجان قفقاز (مانند همه سرزمین های مسلمان روسیه مثل تاجیکستان و اوزبکستان و ترکمنستان) اول به لاتین و بعد به روسی بنظر بنده فاجعه بود. 70 سال بعد در بحبوحه سقوط شوروی یعنی در اواخر سالهای 1980 من یادم هست در باکو بحث قبول لاتین درگرفته بود و من نامه ای به آقای بختیار وهابزاده شاعر معروف آنجا نوشتم و به شعر خودش که چند سال قبل از آن و با تیتر «دگیشدی مین ایللیک الفبامیزی» («الفباى هزار ساله ما را تغيير داد») نوشته بود اشاره کردم. اين، شعری بود خطاب به استالین درست وقتی که دیگر انتقاد استالین چیز جدیدی نبود. حرفش این بود که با تغییر الفبای «دده بابا» یعنی فارسی – عربی استالین رابطه ما را با گذشته و تاریخ و فرهنگمان قطع کرد. گفتم آ بختیار معلم، چه شد که حالا طرفدار لاتین شدید؟ مگر لاتین رابطه ما را با «مین ایللیک الفبامیز» قطع نمیکند؟

زمان مشروطه و حتی قبل  از آن در ایران و قفقاز بعضی روشنفکران مانند میرزا فتحعلی آخوند زاده و میرزا ملکم خان کوشش میکردند در ایران الفبای فارسی و در ترکیه عثمانی الفبای ترکی عثمانی را عوض کرده به لاتین تبدیل کنند. آخوند زاده و ملکم خان به دربار ایران و عثمانی در این مورد نامه نوشته بودند. جواب مقامات ایران به آخوند زاده جالب است (به نقل از یحیی آرین پور در کتاب «از صبا تا نیما»): « الیق و انسب آن است که میرزا فتح علی آخوندزاده در باب تغییر الفبای اسلام خیالات خود را به اولیای دولت عثمانیه معروض دارد، چون که در ابتدا ملاحظهٔ این خیال در آن سلطنت شده است. ما ملت ایران اصلن به تغییر الفبای خودمان محتاج نیستیم، به علت این که ما سه رقم خط داریم: نستعلیق، شکسته و نسخ که در حسن و رعنایی بالاتر از خطوط جمع ملل روی زمین است و ما هرگز این خطوط خودمان را متروک و خط جدید میرزا فتح علی آخوندزاده و یا ملکم خان را معمول نمی‌کنیم و نخواهیم کرد.»

اصلا تصور کرده اید که آیا احتمال دارد مثلا چینی ها، یا یونانی ها، یا یهودیان، یا اعراب که در طول هزاران سال آثار ادبی و فرهنگی خود را بوجود آورده اند از خط سنتی شان انصراف کرده مثلا الفبای لاتین را قبول کنند؟ البته همه آنها املایشان را آسان تر کرده اند. اما چرا کلا الفبا را عوض نکرده اند؟ هیچ فکر کرده اید چرا نه؟

ظاهرا برای یک گروه و قوم و ملتی که سابقه آتار مکتوب ادبی و فرهنگی اش کم و کوتاه مدت است تعیین یک الفبا با حروف مشخص برای آوا های زبان آن قوم چیز عجیبی نیست. برای رشد زبان و فرهنگ آن قوم و ثبت آثارش اتفاقا خوب هم هست. بخاطر همین است که يك عده اقوام آفریقائى که آثار مکتوب نداشتند و یا خیلی کم داشتند در قرن نوزدهم و بیستم الفبای لاتین را قبول کردند. حتی زبانشناسان برای آنها این الفبا ها را درست کردند.

اما چرا ترکیه هزار و چند سال بعد از قبول اسلام و استفاده از خط عربی – فارسی از طرف اقوام ترک زبان، در سالهای بعد از اعلان جمهوری ترکیه الفبایش را تغییر داد؟ بنظرم چونکه نسبت به غرب یک شیفتگی سیاسی داشت که احتمالا از نظر سیاسی درست بود. اما الفبا چرا؟ اینها زیاده روی هائی بودند که هر نسل جدید ترکیه این را با بهای نفهمیدن آثار ادبی گذشته میپردازد. چرا آذربایجان قفقاز که هزار سال از الفبای عربی – فارسی استفاده میکرد ابتدا با موج ناسیونالیسم سالهای 1920 یک القبای مخصوص لاتین را قبول کرد، بعد بزور شمشیر کمونیسم ابتدا همان لاتین را ادامه داد، بعد بزور روسی را قبول کرد و بالاخره 25 سال پیش به لاتین گذشت؟ البته آثار ادبی ترکی آذربایجان باندازه عربی و یا فارسی نیست اما یک لحظه فکر کنید. آیا دلتان میخواست فضولی و یا حافظ را به ترکی و یا فارسی اما با الفبای لاتین بخوانید؟ آیا میتوانستید هنگام خواندن، به این اشعار همان لحن و جاذبه سنتی و کلاسیک آنها را بدهید؟ بر عکس، آيا میخواستید مثلا شعر «پرومته» گوته را به آلمانی اما با حروف فارسی – عربی بخوانید؟

من همیشه پیش خودم این فکر را کرده ام: زمانیکه روس ها ولایات شیروان و تفلیس و ایروان و دیگر ولایات قفقاز را در نیمه اول قرن نوزدهم از آن خود کردند و سپس در دوره شوروی حاکمیت مطلق خود را در قفقاز و آسیای میانه برقرار نمودند چطور شد که مسلمانان قفقاز و آسیای میانه هر بار که دیگران گفتند به این یا آن الفبا باید گذشت، قبول کردند اما چطور شد که ارامنه و گرجی ها به الفبای سنتی و اجدادی خود پیوسته صادق ماندند؟

چرا میرزا فتحعلی آخوند زاده ایرانی تبار و روشنفکر که كارمند دولت روس بود و به زبان روسی و فارسی و ترکی آذری تسلط کامل داشت به ایران و عثمانی مراجعه میکرد که الفبا را تغییر دهید اما در باره تغییر خط روسی صحبتی نمیکرد؟ و یا چرا میرزا ملکم خان ايرانى که اصلش ارمنی بود در ابتدای سالهای 1300 قمری اصرار داشت خط فارسی ایران و خط ترکی ترکیه عوض شود اما با خط ارمنی کاری نداشت؟

مشکل در الفبا و املا نیست، در سیاست دولت هاست. عجیب است. در واقع موضوع زبان به سیاست ربطی ندارد و راه حلش هم آسان و در عین حال عملی است. هر کس میتواند پیش خودش چیز هائی در باره زبان یاد بگیرد – حالا چه درست و چه غلط. اما وقتی مسئله به تحصیل و تدریس میرسد دولت ها تصمیم نهائی را میگیرند. قبلا این موضوع اینطور نبوده. از وقتی آموزش و پرورش، دولتی و مرکزی شده اینطور است. ظاهرا حکومت های ایران فکر میکنند که تا وضعی حاد و بحرانی پیش نیاید نیازی به هیچ اقدامی جدی نیست و اوضاع را میتوان با وعده های مبهم و کلی آرام کرد. اما تا دولت اقدامی نکند هرج و مرج و بیسوادی بین ترک زبانان آذربایجان ادامه خواهد یافت و هیچ ضمانتی نیست که این وضع به اوضاعی بحرانی منجرنخواهد شد.

باز نشر از 25 اوت 2013

 

آموزش عثمانی: کار اردوغان درست است

رئیس جمهوری ترکیه رجب طیب اردوغان میخواهد آموزش عثمانی یعنی نوع ترکی  پیش از جمهوری را که زیاد تحت تاثیر عربی و فارسی بود و از سال های 1000 تا تاسیس جمهوری ترکیه در سال 1923 و لغو الفبای عثمانی اعتبار داشت و از شعر و ادبیات و علوم و سیاحتنامه ها و مکتوبات رسمی و دولتی همه چیز به آن «زبان» و الفبا و املا بود، در مدارس ترکیه اجباری کند.

امروز بیش از 98 در صد ترک ها آثار عثمانی را نمیتوانند بخوانند. اکثریت آنها حتی اگر آثار شعرائی مثل توفیق فکرت (100 سال پیش) و یا حتی سخنرانی های آتاترک را بخوانند زیاد متوجه معنای آن نمیشوند.

تغییر اجباری الفبا و املا در سال های 1930، قبول الفبا و املاى لاتين و باصطلاح “پاكسازى” تركى عثمانى از واژگان و اصطلاحات “غير تركى” و طرد و ترک باصطلاح «زبان»، املا و خط عثمانی (یعنی ترکی قدیم) بنظر بنده دلیل اصلی این بیسوادی است.

عثمانی چیزی جز ترکی نیست اما متاثر از عربی و فارسی است. اینهمه مخالفت با عثمانی چیست؟ بسیاری ها که با این پیشنهاد مخالفت میکنند تا کنون یک متن عثمانی ندیده اند. بسیاری ها اصلا از برنامه دولت ترکیه در مورد تدریس متون عثمانی اطلاع کافی ندارند و صرفا چون مخالف آقای اردوغان هستند، با این طرح هم مخالفت میکنند.

زبان اهالی تبریز طبق سیاحتنامه اولیا چلبی (حدود 1650)، از کتاب سیاحتنامه اولیا چلبی به ترکی عثمانی، 1314 استانبول
زبان اهالی تبریز طبق سیاحتنامه اولیا چلبی (حدود 1650)، از کتاب سیاحتنامه اولیا چلبی به ترکی عثمانی، 1314 استانبول

خیلی ها در مخالفت و بعضی ها در مخالفت دربست و بی شک و شبهه با این برنامه دولت آقای اردوغان نظر نوشته اند. اما مهم نیست. بنظر شخصی من در این کار برنامه آقای ارد.غان اشتباه نیست – بر عکس، درست است.

اولا باید واقعا دید دولت ترکیه چه میخواهد بکند؟ کسی نمیخواهد الفبای لاتین را لغو کند. فقط میخواهند الفبا و املای عثمانی (یعنی عربی-فارسی) را به دانش آموزان یاد بدهند چونکه هر چه ادبیات ترکیه در این هزار سال (قبل از جمهوری) تولید کرده و ارتباط آنها با ادبیات دو زبان اصلی که به ترکی تاثیر کرده اند یعنی عربی و فارسی، به این خط است و نه به لاتین که الفبا و املای امروزی ترکیه است. این مثل آن است که فردا در ایران کسی، رژیمی الفبای مارا لاتین کند و بعد از مدتی کسی بیاید و بگوید باشد، اما دانش آموزان ایرانی باید بتوانند حافظ و خیام و نظامی را در اصلش یعنی با همان الفبای فارسی بخوانند. این، نه تنها چیز بدی نیست بلکه چیزی لازم است. مثل این است که در دانشگاه های آلمان و حتی بعضی مدارس آن لاتین میخوانند. بنده خودم شش سال در دانشگاه های آلمان لاتین خواندم. چرا، چونکه با لاتین (و یونانی) شما زبان های اروپائی را بهتر میفهمید.

این حمله ها به اردوغان طوری که من حس میکنم بیش از آنکه از نظر علمی، زبانشناسی و یا آموزشی مستدل باشند، سیاسی هستند. ممکن است اشکالاتی که از نظر سیاسی به اردوغان میگیرند درست باشد. بنظر شخصی بنده خیلی از این انتقادات هم بیجا نیستند. مخصوصا سبك گفتار و رفتار متكبرانه او در مقابل منتقدانش اغلب باعث شرمندگى دولتش ميشود. اما موضوعات مختلف را نباید مخلوط کرد و تر را هم با خشک سوزانید.

یک علت بیسوادی ترک ها و آذربایجانی های قفقاز از نظر ادبیات و زبان گذشته شان هم بنظر بنده همین بی اطلاعی از زبان و ادبیات گذشته شان و نداشتن سواد فارسی و عربی است.

—————————-

از فیس بوک:

SA
البته نحوه بیان و نوع حمله تحقیر آمیز اردوغان به مخالفان این طرح، بسیار زننده هست که البته این روش برخورد معمول اردوغان در همه چیز هست که مخالفین رو تحقیر میکنه. اما حرفتون درسته آموزش حروف عربی در مدارس در ترکیه کار مثبت و درستی هست. باعث میشه نسل جدید با کتیبه ها و متون روی دیوار مساجد و یا نسخ خطی ارتباط برقرار کنه. فقط من یک قسمت حرفتون رو متوجه نشدم. اینکه گفتین نسل امروز ترکیه قادر به خواندن متون 100 سال پیش نیست. مگه نسل امروز ترکیه قراره متون 100 سال پیش رو از روی چاپ 100 سال پیش بخونه؟ تمام اون متون با حروف و الفبای جدید، تجدید چاپ شدند و در دسترس عموم هستند و مشکلی در خواندنشون نباید باشه. می مونه اینکه بعضی کلمات یا بعضی ترکیبات دیگه منسوخ شده و استفاده نمیشه که این هم در مورد همه زبانها صادق هست. مثلا خود ما همین الان متنهای نوشته شده در دوره قاجار رو که پر از لغات و ترکیبات سنگین و پرتکلف عمدتا عربی هستند رو بسختی می خونیم

Abbas Djavadi
نه، لغات و اصطلاحات را باصطلاح “اوزتوركجه” كرده اند يعنى پاكسازى تركى كرده اند. ٧٠-٨٠ در صد واژگان و اصطلاحات را عوض كردند. بجاى ملت اولوس، بجاى مكتب اوكول. يك داستان رجائى زاده و يا سخنرانى آتاترك را بخط امروز لانتين بنويسيد و به ادم هاى زير ٦٠ سال بدهيد بدون فرهنگ لغات نميفهمند

SA
متوچهم . خب همین اتفاق برای ما هم افتاده بجای طلبه میگیم دانشجو، بجای فکولته می گیم دانشکده، یا از ترکیباتی مانند ضیق النفس، کان ما کان، کان لم یکن و … استفاده نمی کنیم. اصلا تمام کار فرهنگستان زبان فارسی در این 70، 80 سال کلمه سازی بوده که بعضی هاشون مثل هواپیما بجای طیاره، جا افتاده و بعضی جا نیوفتاده. نامه های عصر قجری رو دانشگاه خونده های ما هم نمیتونند بخونند چه رسد یه مردم عادی.

Abbas Djavadi
كار فرهنگستان ما خيلى سطحى تر و جزئى تر بوده و بخصوص به الفبا هم دست نزده اند. ما امروزه هنوز نه فقط شعر ملك الشعراء بهار و آثار دهخدا بلكه حافظ و فردوسى را هم ميفهميم
البته بحث بر سر اختراعات جديد مثل هواپيما و تلفن نيست

Abbas Djavadi
اگر دوست ترك داريد يك غزل فضولى و يا نفعى به او بدهيد (حتى با حروف لاتين – كه البته مسخره است) و بگذاريد با صداى بلند بخواند و بگويد چقدرش را فهميد و اصلا فهميد ليلى بالاخره مرد بود يا زن؟ اين فاجعه است!

ادبیات دینی به ترکی آذری

صفحه نخست کتاب حدیقه السعدا اثر محمد فضولی بغدادی
صفحه نخست کتاب حدیقه السعدا اثر محمد فضولی بغدادی

عباس جوادی – اغلب نویسندگان و روشنفکران ما که در باره تاریخ و مسائل زبان و ادبیات ترکی آذری در ایران نوشته اند این نکته را از قلم انداخته اند که  بعد از رضا شاه که به نشر و پخش آثار ترکی آذری اجازه ندادند، ادبیات دینی شیعه نه فقط ادامه یافت بلکه بدین صورت به حفظ زبان ترکی در سطح کتبى و بیشتر شفاهی کمک بزرگی نمود.

شاید این نوع کتابچه ها و اشعار بیشتر از آنکه در کتابفروشی ها بفروش برسد و در مجلات ادبی مورد بحث قرار بگیرد در میان مردم عادی و در سطحی بین ادبیات کتبی و شفاهی زنده و فعال بوده است. بهر حال آن انواع ادبی که زبان ترکی را در روزهای سخت زنده نگهداشته بیشتر از شعر کلاسیک و یا مدرن، داستان، مقاله، رمان و یا روزنامه نگاری ادبیات و بخصوص اشعاری بوده که در سطح «ادبیات شناسی» چندان جدی گرفته نمیشده و این، مربوط به ادبیات عاشورائی و موضوعات دیگری از جمله شاهنامه خوانی و بازخوانی داستانها و قصه های مردمی در مجالس و مراسم دینی و یا اجتماعی و یا قهوه خانه ها بوده است.

حتی میدانیم که قبل از دوران رضاشاه، با وجود عدم وجود ممنوعیت رسمی انتشار آثار ترکى، تعداد آثار ترکی آذری نسبت به فارسی و عربی بمراتب کمتر بودند. اما در همین حجم کم هم موضوعات مربوط به ادبیات دینی و بخصوص عاشورا و شرح مصیبت کربلا بخش قابل توجهی از آثار منتشر شده را در بر میگیرد.

اصولا ترکی آذری دارای ادبیات بسیار غنی در مورد عاشورا ست. شاید اولین و مهمترین کسی که در این زمینه درخشیده است محمد فضولی بغدادی است که خود شیعه مذهب مومن بوده و بخش مهمی از عمرش را در حرم امام سوم شیعیان گذرانیده است. کتاب «حدیقه السعدا»ی فضولی احتمالا مهمترین اثر عاشورائی به ترکی آذری است. ولی بعد از فضولی هم بسیاری از شعرای آذربایجانی مانند صراف تبریزی، حکیم لعلی تبریزی، خورشید بانو ناتوان، عباسقلی آقا باکیخانوف و محمد حسین شهریار که به ترکی شعر گفته اند نوحه ها و مصیبت نامه های بسیاری در باره واقعه کربلا نوشته اند. شاعران درجه دوم و سوم هم این کار را کرده اند. اما ظاهرا نقش اساسی را درکمک به بقای ادبیات ترکی آذری این واقعیت بازی کرده که این اشعار صرفنظر از کیفیت ادبی و هنری شان، در میان مردم رواج یافته، زنده مانده و هر سال از طریق عزاداران و نوحه سرایان تکرار شده اند. اگر چه بعضى ها به كيفيت زبان تركى كه در ادبيات دينى بكار ميرود و درجه تاثير فارسى و عربى در آن خرده ميگيرند، اما بهر حال استفاده بلا مانع از تركى در مساجد و در وعظ ها، مرثيه ها و تعزيه هاى عمومى هم طبيعتا به حفظ و تقويت كاربرد تركى در ملاء عام كمك زيادى كرده است.

در زیر دو نمونه از نوحه ها و مصیبت نامه های عاشورائی تقدیم میشود:

فضولی

تدبیر قتل آل عبا قیلدین ای فلک!
فکر غلط، خیال خطا قیلدین ای فلک!
برق سحاب حادثه دن تیغلر چکیب
بیر بیر حواله ی شهدا قیلدین ای فلک!
بیر رحم قیلما دین جگری قان اولانلارا
غربتده روزگاری پریشان اولانلارا!

و الخ.

صراف تبریزی:

گل گلزار رسالت بو گئجه
شمردن ایسته دی مهلت بو گئجه
یا تماییب آل علی صبحه کیمی
شیعه یا تسین نئجه راحت بوگئجه

والخ.

من خودم هنوز بخوبی بخاطر دارم که زمان پهلوی این شعر در روزهای عزاداری در تبریز محبوب تر از همه بود و از طرف عزاداران تکرار میشد:

نئجه قان آغلاماسین داش بوگون
کسیلیب یئتمیش ایکی باش بوگون!
– چرا سنگ به گریه نیاید امروز؟!
در چنین روزی که هفتاد و دو سر بریده شده است!

جزوه های حاوی این ادبیات و اشعار هميشه در تبریز قابل دسترسی بود. احتمالا «سیاسی نبودن» این ادبیات و رواج طبیعی اش بین مردم که آنرا فقط برای عزاداری بکار میبردند مانع از ممنوعیت  ادبیات عاشورائی و پیشگیری از آن شده و بهمین ترتیب هم به حفظ ادبیات و شعر ترکی آذری کمک کرده است.

———————–

در قفقاز، در عرض هفتاد سال حاکمیت شوروی، ادبیات مذهبی ترکی آذری در جمهوری شوروی آذربایجان  مسکوت گذاشته شده و کتاب های مربوطه از بین برده شده اند.

آنچه که در اینجا نقل میشود یکی دو پاراگراف از نوشته من از سال 1990 در مجله «مطالعات آسیای مرکزی» (ش 1، ص 97-103، 1990) چاپ آکسفورد بریتانیاست. این نوشته
Glasnost and Soviet Azerbaijani Literature
(متن پی دی اف مقاله در اینجا، به انگلیسی) خلاصه یک سخنرانی در چهاردهمین کنگره شرق شناسان آلمان از 26-30 سپتامبر 1988 است. در این نوشته من سعی کرده ام نشان دهم که برسر کار آمدن میخائیل گورباچوف  در اتحاد شوروی (1985) و شروع سیاست «گلاسنوست» («آشکار گرائی») او چه تاثیراتی بر ادبیات جمهوری شوروی آذربایجان گذاشت. خلاصه کلام من در این مقاله و آن سخنرانی این بود که آذربایجان و کشور های آسیای مرکزی اولا در جریان اعاده حیثیت به نویسندگان و آثار ممنوع دوره شوروی «دیر جنبیدند» و ثانیا وقتی بتدریج شروع به نشر آثار بعضی قربانیان سانسور و سرکوب نمودند این کار را با احتیاط زیاد و رعایت سیاست حزبی انجام دادند. برای مطالعه نمونه های دقیق میتوانید به متن انگلیسی مقاله مراجعه کنید. در اینجا فقط به اشاره آن مقاله به مانعه ها در راه چاپ و پخش ادبیات دینی (یعنی اسلامی) در آذربایجان شوروی که برای خوانندگان ایرانی آشناتر است، اکتفا میکنم:

در جمهوری شوروی آذربایجان نه در گذشته به نشر و پخش ادبیات دینی اسلامی اجازه داده میشد و نه در شرایط «آشکار گرائی» (گلاسنوست) آقای گورباچوف چنین امکاناتی فراهم شد، در حالیکه این نوع ادبیات چه در جنوب و چه در شمال رود ارس تا تاسیس جمهوری آذربایجان در سال 1920 اهمیت بسیاری در ادبیات داشته و در آذربایجان ایران همچنان اهمیت خود را حفظ کرده است. در آثار شعرا و نویسندگان برجسته ای از قبیل نسیمی (1369-1417) ، فضولی (1498-1556) صراف (؟-1907)  شهریار (1906-1988) و بسیاری شاعران دیگر آذربایجان موضوعاتی از قبیل تصوف، زندگی پیامبر، امام نخست شیعیان علی ابن ابیطالب و همچنین شهادت امام حسین ابن علی مقام ویژه ای داشته اند. بعضی از آثار مهم این شاعران مختص این موضوعات  اند و دیگران بطور ضمنی در باره این موضوع ها قلم فرسائی کرده اند. در طول تاریخ جمهوری شوروی آذربایجان حتی یکی از این آثار هم چاپ و منتشر نشد و در اختیار مردم قرار نگرفت.

قران که قبل از انقلاب با تفسیری فوق العاده جالب دو بار به ترکی آذربایجانی ترجمه و چاپ شده بود، در زمان شوروی دیگر چاپ نشد. در نوامبر 1986، آقای گورباچوف در یک سخنرانی در تاشکنت، پایتخت اوزبکستان، مردم را به «مبارزه قطعی و بی مهابا علیه همه پدیده های دینی» و «افزایش تبلیغات ضد خداپرستی» (آتئیستی) دعوت نمود. با اینهمه، حکومت شوروی هزارمین سالگرد مسیحیت در روسیه را هم از نظر تبلیغاتی و هم با کمک مالی پشتیبانی نمود و رسانه های شوروی یکصدا در باره «نقش مثبت کلیسای ارتدکس در جامعه» خبر و گزارش دادند. انجیل ابتدا در 100 هزار و سپس در 500 هزار نسخه چاپ شد و حتی نسخه های بیشتری هم از خارج وارد گردید. برعکس، چاپ و پخش ادبیات دینی به ترکی آذری در جامعه آذربایجان شوروی حتی مورد سوال و بحث هم قرار نمیگیرد. قران آخرین بار در شوروی با تیراژ محدودی در شهر قازان (تاتارستان) آن هم به عربی چاپ شد که در میان مسلمانان شوروی کمتر کسی آنرا میتواند بخواند و بفهمد. این هم حدود و ثغور «اشکار گرائی» را در عمل نشان میدهد و در عین حال این نکته را فاش میکند که در این «مبارزه» که میخائیل گورباچوف خواهان آنست، کدام طرف ضرر بیشتری را خواهد دید.

———————-

همچنین بخوانید: عباس جوادی: طرز نگاه به ادبیات آذربایجان در قرن بیستم

یک منبع جالب: نوحه و مرثیه ترکی

صفت تفضیلی و عالی در ترکی ما

BT2

مرحوم صمد بهرنگی زمانی مقاله ای نوشته بود با تیتر «دستور زبان کنونی آذربایجان» که در  واقع نقدی بود بر کتابی با همین عنوان بقلم مرحوم ادیب فاضل عبدالعلی کارنگ. بهرنگی در این مقاله اش در ضمن نوشته بود:

امروزه مردم آذربایجان، یا دست کم مردم تبریز، صفت تفضیلی و عالی را به ندرت بکار میبرند (یا اصلا نمی برند) و بجای آن همان «صفت عادی» (مطلق)  را به کار میبرند. یک تبریزی ترجیح میدهد که به جای بو قیز او قیزدان گؤزل راخدی (=این دختر از آن دختر زیباتر است)، بگوید: بو قیز او قیزدان گؤزلدی (=این دختر از آن دختر زیباست). به جای صفتت عالی هم ترجیح میدهند که به اول صفت مطلق لفظ «هاممی دان»» (=هامیدان=از همه) بیاورند. میگویند «بو قیز هامیدان گؤزلدی» (=این دختر از همه زیباست)، و نمی گویند «بو قیز قیزلارین گؤزل راخیدی». شقی که بنده عرض کردم بیانش سهل تر است.» (در این لینک)

طوری که میدانیم، درترکی «استاندارد» جمهوری آذربایجان و ترکیه صفت تفضیلی با «داها» و صفت عالی با «ان» درست میشود مثلا :
گؤزل، داها گؤزل، ان گؤزل،
چتین، داها چتین، ان چتین.
بنده «قدیم الایام» یعنی حدود 25 سال قبل در «وارلیق» تهران سلسله مقالاتی در باره کاربرد قواعد دستوری در لهجه های ترکی ترکیه، جمهوری آذربایجان و ایران نوشته بودم که میخواهم بعضی از آن بحث ها را بعد از گذشت این همه سال در سایت «چشم انداز» دو باره مطرح کنم.

یک موضوع بر سر همین صفت تفضیلی و عالی بود. ما حد اقل درتبریز از ادات «داها» برای صفت تفضیلی استفاده نمیکنیم. ما معمولا نمیگوئیم «داها یاخین» (نزدیک تر) و یا «داها چتین» (سخت تر). اگر «داها» بگوئیم معمولا مخاطب ایرانی ما حدس میزند که ما مدتی در ترکیه و یا باکو مانده و تحت تاثیر لهجه آنها هستیم. صفت تفضیلی را ما معمولا بدون ادات میسازیم و مثلا میگوئیم «بو اوندان آغیردیر» (این از آن سنگین، یعنی سنگین تراست) که در فارسی هم بهمین صورت وجود دارد. و یا اینکه برای صفت تفضیلی میگوئیم «گؤزل راق» («گؤزل راخ») که در تبریز و بعضی نقاط دیگر آذربایجان ایران رایج است اما میگویند در همه جای آذربایجان ایران بکار برده نمیشود.

برای صفت عالی هم که «ان» اصلا نمیگوئیم بلکه حد اکثر میگوئیم «هاممی دان گؤزل» (از همه زیبا تر) و یا شاید «لاپ گؤزل» و غیره که البته «لاپ» کاملا بمعنای «- ترین» نیست و بیشتر معنای «خیلی» میدهد. اما من فکر کنم این دو نوع صفت عالی کاربرد «وطنی» ماست و غلط هم نیست.

اینکه ما در آذربایجان ایران به آن صورتی که در کتاب ها نوشته اند و در مدارس مثلا باکو و یا استانبول درس میدهند صفت تفضیلی و عالی نداریم و مثلا از ادات «داها» و یا «ان» استفاده نمیکنیم چیز عجیبی نیست و دلیل ضعف و یا «بیسوادی» ما هم نیست. اولا این موضوع در زبان محاوره ای فارسی و خیلی زبان های دیگر هم هست.  ثانیا طوری که من برای یافتن مثال و جهت اطمینان خاطر با دوستان مختلف آسیای میانه حرف میزدم، معلوم میشود که در زبانهای ترکی آسیای میانه مانند اوزبکی و قرقیزی هم هست. مثلا در اوزبکی هم بطور کتابی مینویسند «ان اوز» (کم ترین) اما هیچوقت این را نمیگویند بلکه مثلا میگویند «جدا اوز» (بسیار و یا فوق العاده کم).

یک مقایسه کوتاه طرز بیان صفت تفضیلی و عالی در چند زبان دیگر ترکی نزدیکی ها و دوری ها در این کاربرد را بین گونه های مختلف ترکی نشان میدهد.

مقایسه کاربرد صفت تفضیلی و عالی در هشت زبان و لهجه ترکی
مقایسه کاربرد صفت تفضیلی و عالی در هشت زبان و لهجه ترکی

چند نکته جالب توجه است. ادات «راق، راخ» که در بعضی مناطق آذربایجان ایران (خصوصا تبریز) رایج است نه در لهجه ها و زبان های ترکی اوغوز (ترکیه، آذری استاندارد قفقاز، ترکمنی) بلکه در لهجه ها و زبانهای ترکی گروه قیپچاق مشاهده میشود. بعضی زبانشناسان از این قبیل نمونه ها نتیجه میگیرند که لهجه تبریز در جریان حوادث تاریخی (بخصوص دوره ایلخانان و تیموریان) تحت تاثیر زبان های ترکی قیپچاق (احتمالا اویغوری و جغتای و یا چاغاتای) قرار گرفته است.

اگر این نمونه ها را که اکثر زبانهای خانواده بزرگتر زبانهای ترکی را در برمیگیرد اساس قرار دهیم، احتمالا میتوان این نتیجه گیری را کرد که  برخلاف تصور بعضی ها ادات «راق، راخ» برای صفت تفضیلی چیز عجیبی نیست.

در عین حال در حالیکه در شکل ادبی و باصطلاح «استاندارد» اکثر این زبان ها اداتی مانند «راق»، «داها»، «ان، این» و «ئوتو» وجود دارد، در محاوره واقعی بین متکلمین اکثر این زبان ها این ادات و پسوند ها به ندرت بکار برده میشوند. مثلا در اوزبکی بجای « شو اوندن قیین روق» (این از آن مشکل تر است) فقط گفته میشود «شو اوندن قیین» (این از آن مشکل) که شبیه ترکی آذری ایران است و یا در قرقیزی ادات مشخصی که محدود به حالت عالی صفت باشد در واقع وجود ندارد و ادات «ئوتو» که در اینجا نقل شده است در عمل هم برای صفت تفضیلی و هم برای صفت عالی بکار میرود.

کلمات خارجی در فارسی و ترکی و سیاست «پاکسازی» زبان

A Design by Abol Bahadori
A Design by Abol Bahadori

عباس جوادی – من هنوز یادم است که در دوران پهلوی در بعضی کتابها و روزنامه جات میخواندیم که زبان ترکی که ما در آذربایجان صحبت میکنیم «معجونی از فارسی، ترکی و عربی» است و در واقع به ادعای آنها زبان جداگانه ای نیست. بعضی ها از هر فرصتی استفاده کرده نسبت به زبان ترکی آذری توهینی میکردند. بهمین خاطر هنگام نام بردن از زبانهای اقوام بجای تعبیر «زبان ترکی» فقط «لهجه محلی تبریز» میگفتند که این هم ما جوانها را فوق العاده دلگیر و عصبانی میکرد. ما که حرفی در مورد فارسی و زیبائی آن نداشتیم و با کمال میل فارسی را یاد میگرفتیم. اما چطور ممکن است که به زبان مادری و ملی ما که ترکی است مُهر «معجونی از این و آن زبان» میزنند؟

یکی از دلایلی که گاه و بیگاه هنگام صحبت و یا در نوشته های مطبوعات مطرح میشد این بود که نصف لغات ترکی ما یا عربی است یا فارسی. خوب، این که کم و بیش درست است. آن وقت ها صدای ما بجائی نمیرسید وقتی میگفتیم که فارسی هم همین طور، نصف لغات فارسی که ما امروز مینویسیم و صحبت میکنیم هم عربی است.من حتی یادم هست که یک روز از فرط حرص و جوش، آمده و در خانه یک صفحه گلستان سعدی و یک صفحه «هوپ هوپ نامه» صابر را از نظر سهم لغات عربی و فارسی با هم مقایسه کرده و اتفاقا  به این نتیجه رسیده بودم که هم فارسی و هم ترکی پر از لغات عربی هستند.

از آن سالها تقریبا 50 سال گذشته اما این نگرش عوامانه و ناسیونالیستی نسبت به کلمات باصطلاح «غیر خودی» در عمل تغییر چندانی نیافته است. این را هم در فارسی و هم در ترکی می بینیم – چه در ترکیه و چه اخیرا در جمهوری آذربایجان.

البته واقعا من ندیده ام که کسی یک متن مفصل ترکی و یک متن مفصل (و همزمان) فارسی را بگیرد و در صد لغات خارجی را محاسبه کند. این کار هم بسیار مشکل است و هم وابسته به عوامل بسیاری است مانند مولف و منبعی که انتخاب میکنید، دوره ای که آن متن نوشته شده و اینکه آن متن اصولا آیا میتواند مدل آن زبان باشد یا نه. شاید مراجعه به فرهنگ لغات از این جهت بهتر باشد.

من یک بار کوششی کردم و سعی نمودم در نمونه یک مقاله خبری-اطلاعاتی از سه منبع معاصر ایرانی، ترکی ترکیه  و ترکی آذری (باکو)، درصد کلمات «غیر خودی» در این متن ها را محاسبه کنم. نتیجه این بود که در هر سه زبان در صد کلمات در اصل «غیر خودی» (عربی و زبانهای اروپائی و کمی هم ترکی در فارسی و فارسی، عربی و کلمات اروپائی در ترکی) تقریبا مشابه و حدود 36-43 در صد است. عربی لغات زیادی از فارسی و ترکی نگرفته است و بحث اش جداست. (این مقاله را در این لینک میتوانید بخوانید).

اما اصولا چرا زبان  مشترک یک ملت و دولت  باید حدالامکان از کلمات و تعابیر «غیر»  زبان ملی و مشترک آن ملت عاری باشد؟ چرا وقتی فارسی حرف میزنیم احساس بعضی ها این است که فلان کلمه در اصل فارسی نیست و باید کلمه ای فارسی بجای آن بکار برد؟ این جریان از دوره رضا شاه و تاسیس فرهنگستان مُد شده بود اما بعدا از رواج افتاد. در ترکیه هم شاهد چنین جریان رسمی بودیم و حتی در ترکیه این تمایل شدید تر بود و تاثیراتش بخصوص بخاطر تغییر الفبا شدید تر.

هزار سال است ایرانی ها و ترک ها به کتاب «کتاب» میگویند.

ادامه استفاده از کلمه «کتاب» مگر چه عیبی دارد؟

چرا مثلا همین کلمه «کتاب» را که اصلش عربی است و هم در فارسی و هم در ترکی از آن استفاده میکنیم «کلمه خارجی» و یا «غیر خودی» بنامیم؟ چه عیبی دارد که کلمات فارسی و عربی را که در طی صد ها سال بکار برده و به آن عادت کرده ایم بحال خود بگذاریم و بخاطر ملاحظات سیاسی آنها را «پاکسازی» کرده با لغات جدید ولی نامانوس باصطلاح «خودی» عوض نکنیم؟

ریشه سهم بزرگی از کلمات مورد استفاده در انگلیسی و فرانسه و آلمانی هم لاتین و یا یونانی است. این مگر چیز بدی هست؟ هر زبانی که از دیگران منزوی نبوده مگر اینطور نیست؟تازه چرا این حس وجود دارد که یک زبان هر چقدر از کلمات زبانهای دیگر عاری تر باشد زبان بهتر و غنی تر و قدیمی تر و غیره است؟

 خیلی ها نمیدانند. این تمایلات «پاک کردن» زبان از کلمات خارجی   پدیده مخصوص قرن بیستم است چونکه این در قرن بیستم به یکی از عوامل «غرور» و «پُز دادن ملی» تبدیل شد که بگویند ما اصلا محتاج زبان های خارجی نیستیم. و این مسابقه شروع شد که کدام زبان از زبان های دیگر کلمات بیشتری گرفته است، گویا زشت است که کلمات زبانهای خارجی را گرفت.

تا قرن بیستم چنین چیزی نبود. صد ها سال لاتین و یونانی  به زبان های اروپائی تاثیر زیادی داشتند (و هنوز هم دارند). در شرق مسلمان «السنه ثلاثه» (زبانهای سه گانه) یعنی عربی، فارسی و ترکی درخاور میانه، آسیای مرکزی و جنوبی و همچنین اروپای جنوبی و آفریقای شمالی نفوذ داشت و بین خود آنها  هم فارسی و هم ترکی به شدت تحت تاثیر لغوی و حتی دستوری عربی بودند (و هنوز هم هستند) در حالیکه نفوذ فارسی و یا ترکی به عربی خیلی کمتر بود. این هم اصلا مسئله ای نبود و کسی در استانبول و یا تبریز و اصفهان احساس «عقده حقارت» نمیکرد  که ترکی و یا فارسی که مینویسند و میخوانند و صحبت میکنند بیشتر از نصفش عبارت از کلمات و ترکیبات عربی است.

اما در قرن بیستم با بالا آمدن ناسیونالیسم و دولت های ملی تمایل به «پاک کردن» زبان ملی از کلمات «غیر خودی» تقویت یافت. این را بخصوص در دوره رضا شاه و بعد ار تاسیس فرهنگستان در ایران میبینیم. اما در دوره محمد رضا شاه هم این جریان مجموعا ادامه یافت. در ترکیه بعد از تشکیل جمهوری ترکیه برهبری آتاترک و تاسیس «تورک دیل کورومو» (مرکز زبان ترکی) جریان تصفیه لغات و ایجاد لغات ترکی بجای لغات عربی و فارسی شروع شد. البته ایجاد و جا انداختن کلمات و تعابیر جدید (مانند تلگراف) چیزی طبیعی بود و حتی تعویض کلمات عربی با مترادف های فارسی (دادگستری بجای عدلیه) مورد قبول عامه قرار گرفت. اما این کار با زیاده رویهائی هم همراه بود. در ایران زبان بعضی ها مانند مرحوم احمد کسروی نشان از کوششی مصنوعی در راه پرهیز از کلمات غیر فارسی دارد. در ترکیه (بخصوص همراه با تغییر الفبا از عربی به لاتین)  مدتی کوشش شد هر چه زودتر هر چه بیشتر کلمات عربی و فارسی را از تداول استفاده بیرون کرده آنانرا با کلمات نوساخته ترکی عوض کنند. این کوشش تا حدی هم موفق شد اما تا حدی پیش رفت که امروزه یک جوان 20-25 ساله و تحصیلکرده ترک  اشعار صد سال پیش شاعرانی مشهور مانند توفیق فکرت و یا یحیی کمال و یا حتی سخنرانی های خود آتاترک را نمی فهمد.

در اروپا  بجز یکی دو مورد کوتاه مدت و گذرا مانند فاشیسم هیتلری در آلمان که کوشش کردند بجای کلمات لاتین و یونانی  لغات «ناب» آلمانی بکار ببرند  چنین تمایلی موجود نبود.

در خود ایران و ترکیه هم بعد از اینکه تب و تاب جنگ و تحکیم دولت های ملی خوابید این تمایلات فروکش کردند. بویژه بعد از تاسیس جمهوری اسلامی در ایران مخالفت با نفوذ کلمات عربی در فارسی از بین رفت  و در ترکیه هم پس از آمدن حزب محافظه  کار – اسلامی آ ک پ  بر سر قدرت  استفاده از لغات عربی و یا فارسی از حالت «عیب و توهین ملی» خارج شد.

 تاثیر پذیری لغوی،  دستوری و حتی آوائی بین عربی، فارسی و ترکی بیش از هزار سال چیزی عادی بوده باعث غنای این زبانها شده است. اما حتی در قرن بیستم هم اعراب چنین مشکلی نداشتند چرا که زبانشان چندان تحت تاثیر فارسی و ترکی نبوده. اما فارسی زبان ها و ترکی زبان ها هم واقعا لازم نیست دچار «عقده حقارت» شوند و کوشش کنند زبان خود را بطور مصنوعی از عربی و یا فارسی و ترکی «پاکسازی» کنند. این تاثیر پذیری باعث غنای این هر سه زبان شده و اگر تند روی نشود وآلوده سیاست نگردد چیز بدی نیست. روند طبیعی اش هم همین است.

زبان خودی و «غیر خودی»

sss

بعضی ها با این تعابیر مشکل دارند. فکر میکنند در هر کشور حتما باید فقط یک زبان خودی باشد، بقیه «غیر خودی» هستند. این را میگویند بجای خریدن کفش طبق اندازه پا، سعی کردن به اینکه پا متناسب با کفشی باشد که خریده اید.

یکی میگوید ترکی زبان «خودی» ایران نیست – بعدا با قبایل ترک آمده. خوب، بعدا آمده که آمده. حالا هزار سال است جزو زبان های ایران شده. صد در صد هم خودی و بومی است. درست مثل فارسی و کردی و بلوچی و تاتی. تاتی و تالشی و کردی قبل ار ترک ها در آذربایجان بمراتب رایج تر بوده اند. بعد ترکی تبدیل به زبان اکثریت شده. این نه عیب است که تکذیب کنیم و با یک نگرش نژادپرستانه بگوئیم حالا بعد از هزار سال باید ترکی را از ایران ریشه کن کرد  و نه افتخار است که با آن مباهات کنیم و به دروغ ادعا کنیم که زبان آذربایجان 5000 سال است که ترکی بوده.

این فقط واقعیت است. مستقل از احساسات بنده و شما و دیگران، واقعیت این است که زبان اکثریت مردم آذربایجان قبلا ترکی نبوده و حالا ترکی است. زبان یک بخش بزرگ مردم ایران هم فارسی است – و یا زبان ها و لهجه های نزدیک به فارسی مانند کُردی و تاتی و گیلکی و تالشی و بلوچی. زبان یک عده هم عربی و یا ترکمنی است. این واقعیت است و واقعیت را طوری که هست باید قبول کرد. هزار سال است اینطور است. 4-5 هزار سال پیش نه فقط ترکی زبان اکثریت مردم آذربایجان نبوده، بلکه  احتمالا فارسی و دیگر زبان های ایرانی هم زبان اکثر مردم ایران نبوده. درست ترش: دقیقا نمیدانیم (چون سند نداریم) اما گمان قوی آن است که اقوام ایرانی 4-5 هزار سال پیش به جلگه ایران آمده اند. احتمالا از شمال و یا از غرب آمده اند. به آنجا هم در نهایت 60-70 هزار سال پیش از آفریقا و بین النهرین و آناتولی آمده اند و همراه با کوچ ها و جنگ و آمیزش و اختلاط، وضع فعلی را در طول میلیون ها سال ایجاد کرده اند.

و این وضع کنونی هم ثابت نیست. این هم عوض خواهد شد و هنوز هم در حال تغییر است. هیچوقت هم ثابت نبوده. درهیچ کشوری ثابت نبوده، ولی منطقه ما در خاورمیانه، آسیای صغیر، بین النهرین و آسیای مرکزی بخصوص در حال تغییر مدام بوده چون از نظر جغرافیائی مثل یک جزیره منزوی از دیگران نبوده بلکه مرتبا مورد تاخت و تاز و هجوم و اختلاط اقوام قرار گرفته است.

وضع کلی این بوده ولی وضع واقعی و مشخص هر کشور فرق میکند.

در ترکیه زبان یک بخش از مردم کُردی هست که یک شاخه از زبان های ایرانی است ولی کُردی اگر چه از نظر ساختار زبان و طبقه بندی زبانی جزو خانواده زبان های ترکی  نیست اما یکی از زبانهای «خودی» مردم ترکیه است. هیچ چیز این مدعی حیرت آور نیست. بهمین ترتیب مگر کردی یکی از زبان های عراق نیست؟ البته کردی مثل عربی یک زبان سامی نیست اما جزو زبان های عراق است. بهمین ترتیب در هندوستان بیش از صد زبان خرد و کلان هستند که همه شان جزو زبانها ی هندوستان هستند. در ایران هم: ترکی و یا عربی از نظر ساختار زبان و خانواده زبانها جزو زبان های ایرانی (دری، کردی، بلوچی، و غیره) نیستند اما جزو زبانهای ایران هستند. دو هزار سال پیش ترکی گسترشی در ایران نداشت. هزار سال است که جزو زبانهای اصلی و بومی ایران شده است. اویغوری در چین هم همینطور. مگر برای همه زبان های یک کشور باید لزوما از یک ریشه و خانواده باشند؟

مگرشش صد سال پیش زبان سرزمین کنونی ایالات متحده انگلیسی بود؟ مگر زبان تركيه هزار سال پيش تركى بود؟ يا زبان مصر و عراق مگر قبل از اسلام عربی بود؟

حالا انگلیسی زبان خودی آمریکا نیست؟ یا اینکه تركى براى تركيه و يا عربی برای مصر و عراق «غیر خودی» است؟

اول ببینیم صرفنظر از اینکه از چیزی خوشمان میاید یانه، اصل داستان، کاملا از دید واقعی و عینی و علمی چه بوده. بعد میتوانیم «نظر» بدهیم. مردم در درجه اول میخواهند بدانند اصل موضوع از چه قرار است و در تاریخ چگونه بوده.  مطمئنا کمتر کسی میخواهد «نظر» من و شما را بداند، میخواهد بداند که خود واقعیت چیست. این هم موضوع نظر نیست. موضوع علم است و علم را باید یاد گرفت. پرسید. تحقیق کرد و دانسته ها را مرتبا نو کرد.

نه فقط در باره زبان و تاریخ. در باره هر علمی همین طور است. سیاست و جانورشناسی و فیزیک و نجوم هم همینطور است.

بیزیم تورکی – ترکی ما

BT1

عباس جوادی

زبان ما

در سال 1342 صمد بهرنگی نقدی بر «دستور زبان کنونی آذربایجان» عبدالعلی کارنگ نوشت. این اثر مرحوم کارنگ احتمالا اولین دستور زبان ترکی آذری است که در ایران دوران پهلوی چاپ شده بود. در آن نقد مرحوم بهرنگی ضمن تحسین از کتاب آقای کارنگ میگوید کتاب های زبان ترکی ما باید منعکس کننده واقعی طرزی باشد که ما صحبت میکنیم نه آنچه در کتابها مینویسند. مثلا در جائی بهرنگی مینویسد: «در زبان کنونی آذربایجان ما “با اسب” را “آت ایله” نمیگوئیم بلکه “آتینان” میگوئیم. “آت ایله” را میتوان در نوشته های مانده از دیگران پیدا کرد.»

این، بحث درازی است. هر زبان البته نوعی برای کتابت و نوشتار و انواع مختلفی برای گفتار و محاوره دارد. خود همین ها هم به انواع مختلف از نظر محل و زمان تقسیم میشوند. 40 سال پیش در ایران لغتنامه ترکی آذری اصلا پیدا نمیشد. حالا هم خود ایرانی ها چندین لغتنامه نوشته اند، هم لغتنامه های چاپ کشور های دیگر در دسترس است و هم در اینترنت میتوان لغتنامه های مختلف را دانلود کرد (اگر چه لغتنامه های اینترنتی مجانی اکثرا ناقص هستند). اکثریت قریب به اتفاق این لغتنامه ها مبتنی بر ترکی آذری «استاندارد» هستند که بیشتر نوع نوشتاری زبان، آن هم متاثر از ترکی جمهوری آذربایجان و ترکیه است در حالیکه همه ما میدانیم که مثلا در تبریز و یا اورمیه و اردبیل مردم در صحبت روزمره و واقعی خود طور دیگری حرف میزنند و مثلا «آت ایله» نمیگویند.

در بسیاری کشور ها لغتنامه های زیادی برای زبان استاندارد داریم. در بعضی مملکت ها در عین حال برای لهجه های مختلف محلی (مثلا شهر ها و منطقه های مختلف) لغتنامه های جداگانه نوشته و منتشر کرده اند و یا فرق های آن لهجه با نوع استاندارد را تحلیل نموده اند که از نظر ثبت و حفظ آن لهجه ها جالب و مهم است. من شاید اشتباه میکنم. اما من هیچ حائی ندیده ام که فرهنگ واژگان لهجه تبریزی و یا اردبیلی ترکی بطوری جدی و فراگیر تهیه و منتشر شده باشد در حالیکه مثلا ترکی نبریز واقعا ویژگی های لغوی، دستوری و آوائی خود را دارد.

در ایام جوانی من دفترچه ای درست کرده بودم شامل لغاتی که مخصوص تبریز و دور و بر آن هستند و یا کلا در آذربایجان ایران بکار برده میشوند و در شمال و یا ترکیه این لغات را اصلا نمیشناسند و یا در خو د آذربا یجان ما به آن معنی رایج رایج نیستند اما وجود دارند ولی کاربردشان بتدریج کمتر و محدودتر میشود و احتمال کاملا ازبین رفتنشان هستند ویا لغاتی که ما بکار میبریم و در ترکی ترکیه و یا ترکی باکو هم بکار برده میشود اما ما در تلفظ آنها را تابع قوانین کاملا دیگری میکنیم که ویژگی های خود را دارند.

من مدتی پیش در یک مقاله از این موضوع نوشتم و از خوانندگان «چشم انداز» دعوت کردم که هرچه از این قبیل لغات میدانند بنویسند و بفرستند تا جمع کنیم چونکه بنظرم حیف است اینها گم و گور شوند. اما استقبال چندانی از این دعوت نشد. حتی مدتی بعد یک سایت مخصوصی به نام «تبریز تورکوسی» باز کردم که امکان آن را میداد که کاربران خود لغاتی را که میدانند و میخواهند مستقیما در آنجا وارد کنند. آن هم باصطلاح «نگرفت». حیف.

بنظرم فقط با «حلوا حلوا گفتن دهان شیرین نمیشود» و حفظ و تقویت زبان مادری فقط با شعار و یا انتقاد از حکومت عملی نیست. البته آن جنبه و لزوم تحصیل زبان مادری نقش مهمی بازی میکند و کلید اصلی این کار هم در اراده سیاسی و اجرائی حکومت هاست – صرفنظر از اینکه این حکومت ها به چه گروه و سیاستی وابسته باشند. اما ما نمیتوانیم و نباید منتظر این تغییر و تبدیل تمایل حکومت بنشینیم بدون اینکه کاری عملی و مفید انجام دهیم.

گروه «بیزیم تورکی - ترکی ما» در فیس بوک - کلیک کنید
گروه «بیزیم تورکی – ترکی ما» در فیس بوک – کلیک کنید

مشکلات راه

کسانی که خواهان حفظ و تقویت زبان مادری هستند باید خود نمونه خوب دانش زبان و نوشتن و خواندن درست و روان باشند. شعار دادن و قربان صدقه زبان مادرى رفتن آسان است. اما نشانه نخست علاقه به زبان مادرى اين است كه آدم خواندن و نوشتن آن را ياد بگيرد – آن هم خواندن و نوشتن زبان و لهجه ای را که خواهر و برادر و دوست و همسایه و همشهری و هموطن ترک زبان و آذربایجانی ما میفهمد و بکار میبرد و به قول مرحوم بهرنگی «مانده از دیگران» نیست. متاسفانه بعضى ها كه بيشتر از همه داد و بيداد ميكنند يا نميتوانند بطور درستى به ترکی خودمان بنويسند و بخوانند و يا تركى تركيه و يا باكو را تقليد ميكنند. در این زمینه، طوری که بعدا خواهیم دید، اگر در نوشتن و خواندن زبان ترکی آذربایجان ایران بیش از حد تحت تاثیر لغات، جمله سازی و تلفظ (1) فارسی (2) و یا ترکی ترکیه (3) و یا ترکی رایج جمهوری آذربایجان قرار بگیریم، در عمل آن هرج و مرجی که فعلا در این زمینه مشاهده میکنیم، بیشتر هم خواهد شد.

اگر به سایت ها و بخصوص شبکه های اجتماعی و فوروم ها و حتی روزنامه های ترکی آذری نظری بیاندازید چند تمایل مختلف و حتی ضد هم خواهید دید که:
١ – زبان نوشتاری بعضی ها از نظر واژگان و جمله سازی تقریبا سراسر فارسی است با یکی دو کلمه به ترکی، مثلا «وقتی که من وارد استادیوم اولدوم…».

٢ – از سوى ديگر بعضى ها که احتمالا مدت زیادی در ترکیه مانده اند بعضی واژگان و جمله سازی های مخصوص این کشور را بکار میبرند که برای آذربایجانیان ایران نامانوس و غریبه است. در ضمن این هموطنان اغلب از الفبای لاتین هم استفاده میکنند که کار را برای اکثریت بزرگ آذربایجانیان ایران حتی مشکل ترهم میکند، مانند:

Azerbaycan’lı gazeteci ve eylemci Erdebil istixbaratına çağırıldı.

٣ – و بالاخره مشكل ديگر استفاده بی مورد از واژگان و تعابیر مخصوص جمهوری آذربایجان است که در آذربایجان ایران رایج نیستند و اگر شما از آن ها استفاده کنید مخاطب آذربایجانی – ایرانی، شما را نخواهد فهمید و یا احساس خواهد کرد که این، لهجه ای «غیر خودی» است مانند: «زنجان شهرینده بین الخلق آنا دیلی گونو ایله باغلی آکسیا کئچیریلمیشدیر.» و یا: «نوروز بايرامی بيزيم ان اسکي و ان طنطنه‌ لي بايراميميزدير».

حالا شما تصور كنيد كه اگر اكثريت بزرگ آذربايجانيان ترك زبان كه در تركيه و يا باكو نبودند چنين جملاتى را از شما بشنوند حتى اگر با حدس و گمانه زنى اين جملات را بفهمند در مورد كسى كه اين جور صحبت ميكند چه فكرى خواهند كرد و بقول مرحوم بهرنگى چقدر او را “خودى” حساب خواهد نمود؟

٤ – یک عده دیگر به لهجه های غیر استاندارد شهر های مختلف مثلا تبریز و یا اردبیل مینویسند (مانند: «اوننان سورا گئددوخ گؤراخ نا وار نه یوخ…»). این طرز نوشتن در مقایسه با مدل های قبلی بیشتر منعکس کننده «زبان خود ما»ست و خیلی ها هم هستند که علاقه دارند ببه لهجه محلی شهر و روستای خود بنویسند اما مشکل این طرز نوشتن در آنست که استاندارد نیست یعنی طرزی نیست که لزوما همه ترک زبان های آذربایجان ایران آن را «زبان خودشان» بدانند.

حالا برای مقایسه مثلا یک نگاهی بکنید به یک نمونه ای از «حیدر بابایا سبلام» مرحوم استاد شهریار:

شال ایسته دیم من ده ائوده آغلادیم
بیر شال آلیب ، تئز بئلیمه باغلادیم
غلام گیله قاشدیم ، شالى ساللادیم
فاطمه خالا منه جوراب باغلادى
خان ننه مى یادا سالیب ، آغلادى

احتمالا همگی قبول خواهیم کرد که این، یک نمونه استاندارد، روان، قابل فهم برای ما و«زبان خودی ما» با واژگان و جمله سازی ترکی آذری ایران است.

اما خواندن و نوشتن ترکی آذربایجان ایران نمیتواند محدود به فولکلور و ادبیات روستا باشد. در این زمینه به کار جدی، مطالعه و خواندن و نوشتن، ثبت، و کار نشریاتی احتیاج مبرم است، آن هم نه (ویا نه فقط) محاوره روزمره، شعر و ادبیات بلکه در باره زبان، ادبیات، سیاست، تاریخ، علوم مدرن و غیره. یک مطلب مهم دیگراینست که برای ما که زبان مادری خود را تحصیل نکرده ایم نوشتن و خواندن شعر و ادبیات سنتی و فولکلوریک به درجه نوشتن، ترجمه کردن و یا خواندن و فهمیدن مطالب علمی و تخصصی مشکل نیست و همه ما میدانیم که وقتی مثلا در باره تاریخ و سیاست و یا پزشکی و مهندسی صحبت میکنیم بیشتر کلمات و جمله سازی های فارسی بکار میبریم چون مترادف های اغلب لغات فنی و تخصصی را به ترکی آذری ایران نداریم و بنا براین از تعابیر فارسی استفاده میکنیم و یا اگر خیلی علاقه داشته باشیم که لغات ترکی بکار بریم به سراغ لغات و تعابیر جمهوری آذربایجان و ترکیه میرویم (مانند «حجیره» بمعنای «سلول» در بیولوژی، «گراماتیکا» بمعنای دستور زبان و یا «اوخول» به معنای مدرسه) که برای مردم خود ما نا آشناست.

سه معیار اصلی

من هنوز مانند 25 سال پیش فکر میکنم سه معیار اصلی برای پیشرفت و استحکام وضع اجتماعی یک زبان وجود دارد: (1) الفبا، (2) استانداردیزاسیون و (3) مدرنیزاسیون. تمام مشکلاتی که در بالا ذکرگردید هر کدام به نوعی مشمول یکی از این سه گروهبندی میشود. طوری که در مقالات دیگری هم سعی کرده ام توضیح بدهم ریشه اصلی این مشکلات البته و بیشک در آنست که زبان ترکی آذربایجان در مدارس ایران تدریس نمیشود. این، مربوط به سیاست حکومت هاست و معلوم نیست کدام حکومت ایران و کِی به این نتیجه خواهد رسید که تحصیل زبان مادری برخلاف تصور حاکم، نه باعث جدائی و تفرقه بلکه وحدت و برابری بیشتر مردم یک کشور خواهد شد.

شور و شوقی که بسیاری از روشنفکران ترک زبان آذربایجان ایران امروزه در حفظ و تقویت زبان مادری خود نشان میدهند بخصوص اگر مشکلات و محدودیت های سیاسی در نظر گرفته شود، بسیار تقدیر آمیز است. اما نگرانی من آنست که اگر این کوشش ها (بخصوص در عصر اینترنت که هیچ کنترل و هماهنگی در آن موجود نیست) مشکلاتی را که در بالا ذکر شد در نظر نگیرند در نهایت در شرایط عدم امکان تحصیل به زبان مادری، میتوانند حتی به هرج و مرج بیشتر در استفاده از زبان ترکی آذربایجان در ایران منجر شوند.

———————————

این سایت را هم ببینید:

بیزیم تورکی – ترکی ما

بیماری های زبانی

Analysis 1

عباس جوادی – یکی از دوستان تعریف می‌کرد که یکی از استادان زبان فارسی که سعی داشت برای هر لغتی یک ریشه فارسی پیداکند، می‌گفته که واژه «ویسکی» در اصل «و سه یکی» بوده، چرا که «سه قسمت آن الکل است که بایک قسمت آب قاطی شده است»!

شوخی هم باشد، این، نشانه یک نوع تفرعن فرهنگی و زبانی است که در ایران ما خیلی‌ها به آن مبتلا هستند. این حتی می‌شود گفت یک نوع مرض است، یک «بیماری زبانی» که هم خودتان تصور می‌کنید و هم به دیگران القاء می‌کنید که «ریشه بسیاری از لغات زبان‌های دیگر از فارسی است». چرا؟ احتمالا بعضی‌ها می‌خواهند زبان خودشان را از زبان دیگران باستانی تر، غنی تر و بهتر و بدین ترتیب خودشان را به همان ترتیب اصیل تر، با فرهنگ تر و والاتر از دیگران نشان دهند.

این بیماری و بیماری‌های دیگری که به طور خلاصه به آنها هم اشاره خواهم کرد، مثل جوش‌های صورت دوره بلوغ، زمانی پیدا شد که ایران همراه با حکومت، روشنفکران و نویسندگانش تازه از آوار جنگ اول جهانی و خطر تلاشی و تقسیم بین روسیه و انگلیس خلاص شده و با رضاشاه می‌خواست دولتی ملی، مرکزی و معاصر ایجاد کند و به این خاطر نیازمند سیاست «یک ملت، یک زبان» بود و از همه امکانات منطقی و حتی غیر منطقی استفاده می‌کرد تا زبان مشترک و ملی ایران نو یعنی فارسی را غنی و قدرتمند نماید و آن را باستانی نشان دهد و تحکیم بخشد. با این ترتیب ایران باستان را به عرش اعلی بردند و از آن یک دوره تخیلی و رویائی ساختند که فقط در بهشت می‌تواند موجود باشد.

اما این را در جای دیگری هم نوشته بودم: اگر هم روزی، روزگاری این قبیل طرز تفکرها و سیاست‌ها لازمه دوران بود و آنگونه تند روی‌ها ناگزیر بود، امروزه دیگر آن سبو بشکسته و آن پیمانه ریخته و آن کارد دیگر به جای آنکه ما از آن استفاده کنیم، دست خود ما را می‌برد. در ثانی: این قبیل «بیماری‌های زبانی» مخصوص ما ایرانی جماعت هم نیست.

همزمان با دوره رضاشاه، از زمان آتاترک در ترکیه هم با همان انگیزه‌های قابل فهم دوره رضا شاه و سیاست «یک ملت، یک زبان»، ترکی تنها زبان تدریس، تحصیل، مطبوعات و مکاتبات ترکیه شد و برای تحکیم آن، سیاست هائی در پیش گرفته شد که از روش‌های دوره رضا شاه هم تند روتر بود. سیاستی بنام «تئوری آفتاب زبان» Güneş Dil Teorisi سیاست رسمی دولت شد که مدعی بود ریشه و اصل همه زبانهای دنیا ترکی است که از آسیای مرکزی نشئت گرفته (این تئوری از بس که غیر قابل دفاع بود بعد از مدتی مسکوت گذاشته شد). فرهنگستانی نو تاسیس بنام «تورک دیل کورومو» شروع به «پاکسازی» ترکی از کلمات عربی و فارسی نمود و مانند ایران نویسندگان و زبانشناسان «ملیتچی» شروع به تبلیغ و استدلالاتی مثلا از این قبیل کردند که اصل و ریشه کلمه «کولتور» (فرهنگ) که در اکثر زبانهای اروپائی موجود است از ترکی (دقیقترش از ترکی چغتائی یعنی اوزبکی و فعل «کل-تور-ماق» بمعنی آوردن، گتورماق) است که در یک لغت چغتائی از سال ۱۸۸۲ م درج شده است! حتی روایت قریب به یقین موجود است که این ادعا را خود آتاترک مطرح کرده بود.

اما این گونه کج اندیشی‌ها و تند روی‌های دوره رضاشاه و آتاترک در ایران و یا ترکیه در مقابل نقش عظیمی که آنها هردو در تاریخ کشورهای خود ایفاکرده‌اند، یقینا کاهی است بر کوهی–و چیزی که ما امروزه باید با خونسردی از آن درس بگیریم و نه اینکه اینگونه کج اندیشی‌ها را که دیگر لزوم و نقش تاریخی هم ندارند و قابل توجیه هم نیستند، به صورت فردی و گروهی ادامه دهیم.

یک پدیده دیگر که جزو «بیماری‌های زبانی» است، مداخله جبری حکومت و دستگاه‌های اداری در روند طبیعی رشد زبان از طریق امر و نهی در مورد کاربرد واژگان، ملغی اعلام کردن یک عده لغات به اتهام داشتن منشاء خارجی و به زور رایج نمودن یک عده لغت «خودی» ولی اکثرا ساختگی جدید به جای آن به اصطلاح «کلمات خارجی» است. مجریان این سیاست هم این را «پاک سازی» زبان از واژگان زبان‌های «غیر خودی» می‌نامیدند. البته به کمک همین نویسندگان و دانشمندان لغات بسیاری که محصول دوران معاصر هستند، ایجاد و رایج شده‌اند، مانند یخچال، هواپیما و یا دانشگاه. بی شک بدون این کوشش و خلاقیت روشنفکران و نویسندگان ایران، امروزه فارسی ما در بیشتر موارد از این واژگان که حالا دیگر خودی شده‌اند، محروم می‌ماند. این که امروز شما برای تعبیرها و مفاهیم جدیدی مانند کامپیوتر و یا هلیکوپتر به طور آزمایشی تعابیر فارسی ایجاد کنید و در صورت استقبال مردم در کاربرد روزانه از آن تعابیر جدید استفاده کنید، چیزی طبیعی است. یک رشته لغات دیگر مانند آسانسور و یا میکروسکوب از زبان‌های اروپائی وارد زبان ما و دیگر زبان‌ها شده و جا افتاده و بدین ترتیب «خودی» شده‌اند. اما چرا باید لغات و تعابیری مانند «کتاب» و یا «مدرسه» را که ما هزار سال است استفاده می‌کنیم و مشکلی با آنها نداریم، عوض کرده به جای آنها تعابیر و واژه‌های ساختگی بگذاریم؟ این لغات چه اصلشان عربی و ترکی و سانسکریت باشد و چه تاتی و پهلوی، همه «مال ما» هستند و تبدیل به واژگان طبیعی فارسی امروزی ایران شده‌اند. در زمان پهلوی و بخصوص اوایل رضاشاه این کار رواج بسیاری داشت. اما نظر به این که اکثر این لغات به اصطلاح غیر خودی منشاء عربی داشتند و دارند، با واژگان نو و «خودی» جایگزین شدند که برخی از آنان رایج شد و برخی دیگر «نگرفت.» در دوره جمهوری اسلامی «اهل نظر» از این گونه تلاش‌ها دست شستند.

یک مرض دیگر مربوط به زبان که اتفاقا با همین به اصطلاح «پاکسازی» زبان هم مربوط است، رقابت بر سر این موضوع است که واژگان کدام زبان بیشتر «ناب» یعنی «خودی» است و فرهنگ لغات کدام زبان‌ها بیشتر منشاء زبانهای خارجی دارد. در ایران بعضی فارسی زبان‌های عوام گیر داده‌اند که ترکی آذری در اصل «زبان نیست» بلکه «مخلوطی از زبان‌های خارجی است». از سوی دیگر بعضی ترک زبانان عوام هم از سر عناد می‌گویند فارسی بیشتر از نصفش عربی است. البته با این ادعاها نه آن طرف و نه این طرف نیت بحث علمی ندارند، بلکه تنها می‌خواهند طرف مقابل را نفی کنند و به این طریق برای زبان خود با این ترتیب امتیازی ساختگی قائل شوند. من در مقاله دیگری سعی کرده‌ام نشان بدهم که این نوع رقابت‌ها و «زبان من پاک تر است» گفتن‌ها درست مثل این است که کودکی بگوید «پدر من خوش هیکل تر و پولدار تر از پدر توست.» در حالیکه تا صد سال پیش بی شک سهم لغات عربی، هم در فارسی و هم در ترکی به مراتب بیشتر از امروز بود، امروزه منشاء اصلی حدود چهل در صد واژگان هم فارسی و هم ترکی از عربی و یا زبانی دیگر است (فارسی بیشتر کلمات عربی دارد و ترکی هم از عربی و هم از فارسی لغت گرفته است، در حالیکه میزان لغات فارسی و ترکی در عربی به دلایلی که این نوشته جایش نیست، بسیار پائین است). و لیکن واقعا دیگر نمی‌توان واژگانی مانند «کتاب» و «آقا» و یا «سینما» را به صرف اینکه ریشه اصلی و گذشته این کلمات فارسی نیست، آنها را از زبان «اخراج» کرد، چرا که نه فقط «کتاب» و «آقا» از هزار و یا صدها سال به اینسو، بلکه لغات جدیدتری مانند «تلفن» و «فیلم» هم در همین ۷۰-۸۰ سال اخیر دیگر «خودی» و «مال ما» شده‌اند. در زبان‌های انگلیسی و یا آلمانی هم امروزه کسی نمیداند، علاقه‌ای هم ندارد بداند که افعال تجویز کردن، توصیف کردن و نوشتن یعنی prescribe, describe, schreiben, beschreiben از لاتین و مصدر «نوشتن» یعنی scriber است، همچنانکه ریشه ده‌ها هزار واژه زبان‌های اروپائی یا از لاتین است و یا از یونانی. ولی این امروزه نه برای ایتالیائی‌ها که وارثان زبان و فرهنگ لاتین هستندو یایونانی‌ها مدال افتخاری تشکیل می‌دهد و نه برای انگلیسی، فرانسوی و آلمانی زبان‌ها دلیلی برای احساس عقده حقارت و انگیزه‌ای برای «پاکسازی» زبانشان از لغات لاتین و یونانی.

نمی دانم دیده‌اید یا نه، یک کمدی آمریکائی هست بنام «عروسی یونانی» که در آن پدر زن یونانی یک جوان آمریکایی، سر هر فرصت به داماد آمریکائی اش فخر فروشی کرده، می‌گفت: «ریشه همه کلمات همه زبان‌های دنیا یونانی است. تو هر مثالی می‌خواهی بزن، تا من ربشه یونانی آن را بگویم!!» بعد هم واقعا برای هر لغتی چیزی پیدا می‌کرد و می‌گفت و بعد می‌افزود: «البته با تغییر زمان و مکان، کمی عوض شده»!

اگر ادعاهای زبانشناس مابانه بعضی از ماها مثل این کمدی آمریکائی صرفا برای تفریح و تفنن بود، مشکلی نبود. اما مسئله در اینجاست که بعضی‌ها از این فرصت برای رجز خوانی‌های خودستایانه و حتی بد ترش: افشاندن بذر توهین و تحقیر نسبت به دیگر زبان‌ها و فرهنگ‌ها و از آن هم بد تر: تخریب زبان خود سوء استفاده می‌کنند.

لهجه ترکی سلماس

صوShahpur Dialekt
در میان کتاب های قدیمی ام باز این نوشته آلمانی آقای منوچهر امیرپور اهرنجانی را با تیتر «لهجه آذربایجانی شاهپور – واجشناسی و ریخت شناسی»  یافتم که هر از گاهی نگاهی به فصلی از آن میکنم. حتما خیلی ها این کتاب را نمیشناسند – حق هم دارند چونکه اولا موضوعش طوریکه با تعبیر تخصصى زبانشناسی میگوئیم واجشناسی و ریخت شناسی و یا فرنگی اش را اگر بگوئیم فونولوژی و مورفولوژی است، ثانیا به زبان آلمانی است (و نه فارسی و یا انگلیسی) و ثالثا در باره یکی از لهجه های ترکی آذری ایران است که در سلماس کنونی و شاهپور سابق رایج است.

واجشناسی و آواشناسی حوزه تخصصی من در زبانشناسی بود که یکی از سه رشته تحصیلی ام بشمار میرفت. از جدائی از کار دانشگاه بیش از 25 سال میگذرد اما هنوز هم به زبانشناسی و هم بخصوص واجشناسی، آوا شناسی و مورفولوژی علاقه خاصی دارم. آقای امیرپور را نمیشناسم ولی این کتاب بررسی بسیار جالبی از واج های ترکی سلماس است. واج و یا فونم به آوا های تمایز دهنده معنا مانند «سین» و «ميم” در لغات «سرد » و «مرد» گفته میشود. خوب، این موضوع را همینجا قیچی کنیم و گرنه حوصله تان سر میرود.

در بخش واجشناسی صامت ها، مصوت ها، ترکیبات تشدیدی، مصوت ها و صامت های مرکب، تغییرات واج ها در محیط های گوناگون (آخر هجا و غیره)، و در بخش ریخت شناسی و یا مورفولوژی تغییرات واجشناسی و آواشناسی در صورت تغییرات ریختی کلمه مانند صرف فعل، اضاف شدن یک و یا چند پسوند و غیره، انواع کلمات ، کلمات مرکب و غیره و در ضمن ویژگیهای فراواجی (مانند تاکید و تون جمله) بررسی میشود و در همه این موارد طرز تلفظی اساس گرفته میشود که در سال های 1970 میلادی (قبل از 1350 شمسی) در سلماس و یا شاهپور رایج بود. فکر نکنم کس دیگری کار علمی مشابهی کرده باشد. اساس تئوریک این تحققیق بر «مکتب استروکتورالیسم» (ساختارگرائی) زبانشاسی استوار است که مهمترین نماینده و محقق آن نیکلای تروبتسکوی بود. در ایران این مکتب را استاد محمد رضا باطنی به اهل دانشگاه معرفی نموده است. آقای امیرپور در مقدمه خود لهجه شاهپور (سلماس) را جزو گروه لهجه های حوزه دریاچه ارومیه (رضائیه سابق) شمرده و لهجه های ترکی آذری را به این بخش ها تقسیم کرده است:

1. لهجه های شرقی (دربند، قوبا، شماخی، باکو، لنکران)

2. لهجه های غربی  (قزاخ، لهجه آیروم، لهجه بورچالی)

3. لهجه های شمالی (زاکاتالا، نوخا)

4. لهجه های جنوبی (ایروان، نخجوان، اردوباد)

5. لهجه های مرکزی (گنجه، شوشا)

6. لهجه های آناطولی شرقی (ارضروم)

7. لهجه های قشقائی و عیناللو

8. لهجه های عراق شمالی

9. لهجه های تبریز

10. لهجه های دریاچه ارومیه (رضائیه سابق)

چند نکته در مورد مقام فارسی و ترکی در ایران

A Design by Abol Bahadori
A Design by Abol Bahadori

در باره مقام زبان مادری مردم غیر فارسی زبان در ایران تصورات رایج اما بی بنیاد بسیاری وجود دارد.

اولا خیلی ها نمیدانند که منع تحصيل زبانى جز فارسى چیزی در تاریخ ما نسبتا جدید است. 100 سال پیش چیزی بنام «زبان رسمی» و منع تحصیل اين يا آن زبان مطرح نبود. این ممنوعیت بعد از تاسیس سلسله پهلوی شروع شده است. تا آن زمان برای مدتی نزدیک به هزار سال اکثریت پادشاهان و سلسله های ایرانی ترک زبان بودند. هم خود آنها زبان و ادبیات فارسی را ترویج و حمایت کرده اند و هم از تحصیل و تدریس زبان های دیگر مشرق زمین، عربی و زبانهای محلی از قبیل ترکی و یا کردی بهیچ صورت جلوگیری نکرده اند. دلیلی سیاسی و اجتماعى برای این ممنوعیت هم نبوده است. سلسله هائی که ترک زبان نبوده اند هم (مانند زندیه) این طرز فکر و رفتار را ادامه داده اند. اصلا این موضوع مشکلی جدی برای هیچ دولت و حکومتى نبوده است. پادشاهان ترک زبان ایران خود حامیان اصلی زبان و ادبیات فارسی بودند و بعضی از آنها به ترکی هم شعر میسرودند و دیوان داشتند. اینها موضوع های ضد هم و یا مورد اختلاف و مناقشه نبود. معلوم بود که عربی زبان امور دینی، علمی و تا حد زیادی مسائل قضائی است. فارسی زبان شعر، ادبیات و تاریخ است و مثلا ترکی و یا کُردی بیشتر در زمینه ادبیات و شعر محلی و در زمینه شخصی و خانوادگی بکار میرود اما کسی ازنشر کتاب وتحصیل هیچ زبانی در هیچ موردی پیشگیری نمیکرد.

این را هم خیلی ها نمیدانند و خوب است همه و بخصوص روشنفکران آذربایجانی بدانند: درست است که بعد از رضا شاه تعداد آثار ترکی که روی چاپ را دیدند بطور چشمگیری تقلیل یافت. اما تا زمان رضاشاه كه در ايران و كلا منطقه صنعت چاپ رشد نكرده بود اصولا كتاب زيادى چاپ نميشد،از طرف ديگر چه قبل و چه بعد از رواج چاپخانه بين همان تعداد محدودى كه بصورت خطى، چاپ سنگى و يا سربى منتشر، چاپ و خوانده ميشد تعداد کتابهای فارسی بمراتب از کتابهای ترکی بیشتر بود و خود نویسندگان ترک زبان آذربایجانی هم اکثر کتاب های خود را به فارسی مینوشتند. بعد از رضا شاه بود که بکمک صنعت چاپ تعداد کل  کتب و مطبوعات چاپی رشدی سریع و غیر قابل مقایسه با گذشته نمود. ولی در ضمن همین دوره بود که با محدودیت های سیاسی علیه چاپ مطبوعات و تدریس ترکی همزمان شد و از این جهت تاثیر این محدودیت طبیعتا نسبت به  گذشته که ایران صاحب چندان صنعت چاپی نبود، مانند روز و شب جلوه میکرد.

در قرن بیستم و بعد از تاسیس پهلوی بود که زبان فارسی تنها زبان تحصيل ایران شد و در کاربرد رسمی فارسی مثلا در مدارس، ادارات، ارتش و دادگاه ها اجبار ایجاد شد. اما خیلی ها نمیدانند که رضا شاه و یا حکومت او به تنهائی و بطور غیر مترقبه این کار را نکردند. پیشگامان این حرکت روشنفکران و نویسندگان و متفکرین برجسته سال های مشروطیت و بعد از آن از قبیل احمد کسروی، حسین کاظم زاده ایرانشهر، حسن تقی زاده، و ابراهیم پورداود بودند که اتفاقا اکثرشان هم آذربایجانی بودند. بنظر آنها لازم بود در ایران که از جنگ جهانی و خطر تجزیه بین روس و انگلیس و عثمانی بیرون آمده بود، به نظام عشایری و ملوک الطوایفی پایان داده شود و یک کشور متحد و متمرکز با دولتی واحد و دستگاه قضائی، آموزشی و اداری واحد و متمرکز ایجاد گردد. در آن دوره کمتر کسی شک داشت که یکی از شرایط تحقق این هدف داشتن یک زبان واحد، مشترک و حتی «اجباری» (در کاربرد رسمی و سرتاسری) بود که آن هم عبارت از فارسی بود.

البته در اینمورد زیاده روی هائی هم شد که رنگ و بوئی «نژادپرستانه» داشت طوری که کوشش میشد تبلیغ شود که زبانهاى غير فارسى مربوط به “نژاد پاک آریا» نیست و مثلا عربى و یا تركى “خودی» نیست و باید به زور هم که شده اين زباانها با زبان “آریائی» يعنى فارسی جايگزين شود.

واقعیت اما این بود و این باقی ماند که با وجود رسمیت یافتن فارسی که مورد قبول اکثریت عامه وبخصوص نخبگان بود، جامعه ایرانی فقط فارسی زبان نبود. به غیر از فارسی، زبان های دیگری مانند ترکی، کردی، عربی و یا ترکمنی و بلوچی و یا لهجه ها (و به قول بعضی ها زبان های) دیگری مانند تاتی و تالشی و گیلکی و مازندرانی هم زیاد یا کم متکلمین خود را داشتند. در حالیکه این زبان ها دیگر از محیط کاربرد رسمی (آموزش، چاپ، عدلیه و ادارات) رخت بربست، به استفاده از این زبانها در محیط شخصی و خصوصی (مثلا حتی در موسسات اداری، بانک ها و یا مدارس) امکان داده میشد اگرچه بخش رسمی کار این موسسات و خدمات فارسی بود. البته بنا بر عادت دیرین شرق که «ملت» را تابعین یک دین میشمردند (مانند «ملت اسلام» و «ملت یهود») به اعضای جوامع غیر مسلمان مانند ارامنه امکان تحصیل و تدریس زبان خودشان داده شد اما این امکان به مسلمانان اعم از ترک و کرد و غیره تامین نگردید.

بعد از سقوط پهلوی و تاسیس جمهوری اسلامی با وجود یکی دو بند ناروشن قانون اساسی جدید، از نظر ممنوعیت تحصیل و تدریس و کاربرد زبانهای غیر فارسی تغییری در زندگی عملی ایرانیان اتفاق نیافتاد.

نکته دیگری که بسیاری ها از آن بی خبرند تجربه کشور های دیگر و بخصوص کشور های همسایه است. در ترکیه هم چیزی کاملا مشابه تحولات ایران بوقوع پیوست. در کشور عثمانی هم چیزی بنام «زبان رسمی» نبود. زبان دولت ترکی بود اما در امور دینی و فقهی و قضائی بیشتر عربی بکار میرفت. حتی فارسی هم که تکلم زیادی در قلمرو عثمانی نداشت محبوب اهل ادبیات و هنر بود و بعضی از سلاطین عثمانی خود شعر به فارسی میگفتند. اقلیت های زبانی و یا دینی مانند ارمنی و یا کردی هم زبان خود را داشتند و کسی مانع نشر کتاب و یا تحصیل و تدریس آن زبانها نمیشد. اما با فروپاشی امپراتوری عثمانی و تقلیل آن به سرزمین کنونی جمهوری ترکیه در سال 1923 یعنی تقریبا همزمان با رضا شاه در ایران، همان آرمان تاسیس یک دولت متمرکز و واحد مبتنی بر یک زبان پیش آمد که یکی از سیاست های مهم کمال آتاترک بود و طبیعتا آن تنها زبان مشترک و رسمی در ترکیه ترکی بود. اما طرز اجرای این سیاست «یک ملت، یک زبان» در ترکیه بمراتب شدید تر و خشن تر از ایران بود. در اینجا در کمتر موردی حتی به استفاده علنی در محیط غیر رسمی و خصوصی از زبانی بغیر از ترکی اجازه داده میشد و حتی تا همین اواخر مثلا وجود اقلیت قومی – زبانی کُرد مورد انکار قرار میگرفت.

دو چیز از این منظر تاریخی روشن میشود. یکم اینکه سیاست «یک ملت، یک زبان» طوری که بعضی ها با شعار و ادعا های خود مطرح میکنند نتیجه «فاشیست» و یا «نژادپرست» بودن دولت های پهلوی و یا جمهوری اسلامی ایران (و یا جمهوری ترکیه) نبوده است بلکه مستقیما منتج از احساس نیاز ملی نسبت به ایجاد و تحکیم یک دولت ملی، واحد و مرکزی با نظام اداری، آموزشی و قضائی و اجتماعی واحد بوده است و این موضوع بخصوص در شرایط تلاشی و بحران موجودیت ملی در سالهای بعد از جنگ اول جهانی فوق العاده مهم بنظر رسیده است. این موضوع بهمان درجه درمورد ترکیه و بعضی کشور های دیگر منطقه هم صدق میکند.

دوم اینکه هنوز بعد از گذشت کم و بیش 100 سال، دغدغه دولت ایران در اصرار بر رسمیت فقط فارسی و ممنوعیت زبانهای دیگر در امور تحصیل و تعلیم نه از روی «دشمنی» با متکلمین مثلا زبان ترکی و یا کُردی بلکه بخاطر همان دلشوره زمان رضا شاه است که «اگر به تحصیل و کاربرد رسمی زبانهای اقوام و اقلیت ها اجازه داده شود مملکت در چند سال از هم میپاشد.» اینکه این نگرانی در گذشته درست و یا غلط بود و یا اینکه هنوز درست و یا غلط است بحث دیگری است. اما بنظر بنده علت اصلی منع تحصیل بزبانهای غیر فارسی همین نگرانی است که آن هم مخصوص فقط فارسی زبانها نیست. حد اقل بین آذربایجانیهائی که من میشناسم بسیاری ها هنوز با شنیدن موضوع تحصیل زبان ترکی به یاد دوره پیشه وری میافتند و تصور میکنند که موضوع زبان بیشتر بهانه ای برای گروه های معینی هست که بخصوص با کمک و تحریک خارجی قصد تکه پاره کردن ایران را دارند.

هرکس میتواند موافق این نگرانی باشد و یا بر عکس بگوید که تامین این حق خطری برای اتحاد ملی و ارضی کشور ایجاد نمیکند. مهم اینست که بدانیم نگرانی بخش قابل توجهی از مردم در این زمینه از چه ناحیه ایست.

ولی چه خودمان شریک این نگرانی باشیم و چه نباشیم یک نکته را بنظرم باید از نظر دور نکنیم. بخصوص در این چهل پنجاه سال اخیر یعنی دردوره اوج خواستهای مربوط به حقوق و آزادیهای فردی و گروهی و در عین حال در این مرحله تاریخی رشد سریع السیر ارتباطات و مهاجرت ها و آمیزش های قومی و زبانی، نفی حقوق فرد مبنی بر تحصیل زبان مادری آن فرد نه چیزی درست و شایسته است و نه چیزی است که امروزه میتوان با این یا آن دلیل (حتی دلیل تمامیت ارضی و اتحاد ملی) با آن مخالفت ورزید. بر عکس، عدم قبول و تامین حق تحصیل بزبان مادری و ادامه ممنوعیت آن بخصوص در شرایط کنونی منطقه و دنیا تبدیل به عاملی شده است که فی القوه میتواند تمامیت ارضی و اتحاد ملی ایران، ترکیه و یا بسیاری از کشور های منطقه را تحت خطر جدی و ویرانگر قرار دهد.

از این جهت کسانی که هنوز تصور میکنند که تحصیل و تدريس زبانی بغیر از فارسی در ایران باعث تجزیه ایران میشود باید نشسته و خونسردانه فکر کنند که صرفنظر از دلایل ممنوعیت مثلا ترکی و یا کُردی درگذشته، آیا امروز ادامه ممنوعیت تحصیل و کاربرد رسمی ترکی و زبانهای غیر فارسی دیگر، همچنان از خطر ازهم پاشیدن ایران پیشگیری میکند یا برعکس گذشته، امروز در شرایط کنونی دنیا و منطقه، ادامه این ممنوعیت اتحاد ملی و ارضی ایران را دچار خطری جدی مینماید.

بنظر شخصی بنده، این موضوع بعنوان بخشى از حقوق بنيادين شهروندان و لزوم برابرى حقوق آنان در مقابل قانون، یکی از عوامل فوق العاده مهمی است که آینده ایران و کشور های از نظر قومی، دينى و زبانی متکثر منطقه از جمله ترکیه را رقم خواهد زد.

دنبال الفبا و املای جدید میگردید؟

عباس جوادی – یکی از دوستان خوب و جوان با کمال صمیمیت و دلسوزی پرسیده است: به نظر شما نگارش ترکی (ایرانی) با کدام خط شیواتر و آسانتر است؟ – الف: فارسی-عربی، ب: لاتین. هم این دوست و هم دوستان خوش نیت دیگر این توضیحات بنده را به دل نگیرند. واقعا و صمیمانه عرض میکنم منظور بنده این دوستان نیستند. ولی اگر اجازه بدهید عرض کنم که این قبیل سوال ها و بحث ها اغلب از روى بيسوادى مطرح ميشوند و خود صورت مسئله مشکل دارد. اگر سوال را اینطور به صورت انتزاعی مطرح کنیم خوب، هر کس یک نظری میدهد و تمام. اما یعنی چه کدام نگارش «شیوا» تر است؟ فرض کنید من میگویم از نقطه نظر سلیقه و ذوق بنده، الفبای چینی شیوا تر است. و یا الفبای گرجی آسانتر است. واقعا خط چینی که با قلم و مرکب بنویسید مثل نستعلیق خودمان عین اثر نقاشی است و مثلا الفبای گرجی هم بسیار آوا – بنیاد (به اصطلاح فونتیک) است یعنی هر حرف کم و بیش یک آوا را نشان میدهد. خوب، بعد چی؟ حالا بیائیم ما هم الفبا و نگارش فارسی و یا ترکی مان را عوض کنیم؟

متاسفانه این بحث ها به این صورت خیلی مُد شده. با این ترتیب میشود سوال کرد آیا ملت فرانسه برای شما خوش آیند تر است یا ملت ایران؟ یا فرزند خودتان خوش تیپ تر است و یا فرزند حسن آقای بقال؟ یا اینکه مثلا زن همسایه قشنگ تر است و یا زن خودتان؟ خوب، بصورت انتزاعی میشود این سوال ها راکرد. شاید بگوئید ملت فرانسه خوش آیند تر است، فرزند همسایه خوش تیپ تر است و زن همسایه قشنگ تر است. این تشخیص در همین جا بماند که مشکلی نیست. مشکل زمانی شروع میشود که آدم تصور کند پس آدم باید ملتش، تاریخش، فرهنگش، فرزندش و یا زنش را عوض کند. واما این که سیب نیست که از سوپرمارکت بخرید و امروز این سیب را بخرید و فردا آن سیب را.

بعضی چیزها هست که شما آن را انتخاب نمیکنید. و یا اینکه صد ها و هزاران سال است که وجود داشته و دارد و شما در درون آن متولد میشوید و رشد و نما میکنید. افراد نمیتوانند تاریخ و یا هویت و فرهنگ گذشته ملتشان و یا خانواده شان را عوض کنند. و یا همینطوری هر از گاهی الفبایشان را تغییر دهند. حالا میشود بعد از هزاران سال به یهودیان، یا ارامنه و اعراب گفت الفبایتان را عوض کنید؟ هر الفبا و املائی هم که قدیمی تر باشد طبیعتا ضمن غنا و سنت قدیمی و آثار نوشتاری و ادبی، کاستی ها و نقطه ضعف هائی هم دارد. تازه به فرض محال اگر آنها الفبا های تاریخی شان را عوض کنند مگر چه میشود؟ و یا میشود گفت شعرا و نویسندگان و پادشاهانتان را کاملا طرد کنید و مثلا پادشاهان هزار سال پیش ملل همسایه را همچون پیشینگان خودتان بپذیرید؟

تازه همه این مباحث از قبیل نقطه ضعف های تاریخ و الفبا و فرهنگ و زبان و غیره بیش از حد «مدرنیستی» است و پایه واقع گرایانه چندانی ندارد. این بحث طولانی است. بحث الفبا هم به آن سادگی نیست که خیلی ها تصور میکنند. الفبا ها همه و یا اکثریت بزرگشان که در حوزه خلیج فارس و اسیای غربی  و اروپا و روسیه و اسیای مرکزی استفاده میشدند و میشوند همه از یک منبع (فنیقی) آمده اند و هیچکدام به معنی کامل و دقیق کلمه «ملی ملی» نیستند. اینکه کدام یک شیوا تر است چیزی کاملا سلیقه ای است. این را هم که کدام یک از نظر خواندن و نوشتن ساده تر است را میتوان مورد بحث قرار داد. حالا بگوئیم چینی اصلا آسان نیست. خوب، چینی ها بیایند الفبایشان را عوض کنند؟ یا یهودیان  و ارامنه و یا هندی ها؟ یعنی این است معیار مدرن بودن؟ یعنی همه مشکلات از الفباست و اگر الفبا را عوض کنیم همه مان مدرن و مرفه و آزاد و پیشرفته میشویم؟ اگر به چینی ها و اسرائیلی ها و یا در کفه دیگر همین کشور های دور و نزدیک عقب مانده که الفبا و املای لاتین دارند نگاه کنید میفهمید که الفبا و لاتین و یا شیوائی و آسانی یک الفبا و املا ربطی به سواد و پیشرفت و رفاه و آزادی ندارد.

در ایران اصولا ترکی آذری «رسمی» نشده یعنی در مدارس تحصیل و تدریس نمیشود که البته وعده بنظر من سرخرمن داده اند که روزی قرار است این کار انجام بگیرد. ولی این نیست که پس بنا بر این ما برای ترکی ایران یعنی ترکی آذری الفبا و املا نداریم. الفبا که بیشتر از هزار سال است داریم و داشتیم. تولید به ترکی به اندازه عربی و فارسی در تمام این هزار سال کمتر بوده ولی هرچه بوده به الفبای فارسی – عربی بوده. از فضولی و نسیمی تا صابر و محمد قلی زاده و آخوندزاده و شهریار همه با الفبای فارسی نوشته اند. این نیست که ما حالا میخواهیم از صفر شروع کنیم. قواعد و سنت معینی برای املا هم بوده اگر چه در قرن بیستم بخاطر فقدان تحصیل و تدریس این قواعد فراگیر نشده اند. اینجوری نیست که حالا در به در دنبال یک الفبا و املای جدید هستیم – اگر چه میفهمم، بسیاری اینطور فکر میکنند و حتی از خودشان یک رشته قواعد املا درست میکنند که برای یک دوره برزخ (میان آب و آتش، میان ممنوعیت و قانونیت) شاید هم چیزی طبیعی است.

در یک مقاله دیگر که لینکش را در پائین داده ام هم عرض کرده بودم: اگر ما همه چیز را از صفر صفر شروع میکردیم، بله. در آنصورت همه نظر میدادند و بحث میشد و چیز کاملا جدیدی را انتخاب میکردیم. ولی آخر ما که یک قبیله منزوی از بقیه ملل دور و برمان نیستیم که یک سری آدم جمع شوند و از صفر الفبائی و املائی برای ما دست و پا کنند. –

———————————————-

در ضمن بخوانید: الفبا و املای ترکی آذری

کلمات خارجی در فارسی و ترکی

AZ FA
TU

عباس جوادی – اصلا لازم نیست ناراحت شوید که فارسی و یا ترکی که شما بکار میبرید حاوی کلمات و ترکیبات زیادی از زبان های دیگر است. این، چیزی طبیعی هست و بجز زبانهای منزوی در مناطق دور افتاده، تقریبا در همه زبان ها مشاهده میشود. بنابریان سعی نکنید این کلمات را با کلمات و تعابیر باصطلاح «سره» و «تمیز» که ظاهر «خودی» هستند عوض کنید. این کارفقط فهم زبانی را که بکار میبرید مشکل خواهد کرد.

با اجازه ميخواهم چند نمونه از رسانه هاى پر مشترى تهران، استانبول و باكو را نشان بدهم. با ماركر هايلايت كنم كه كدام كلمه ها “غير خودى” اند. ياد روزگارى افتادم كه در آلمان در دانشگاه كار ميكردم. اگر دوستان آكادميك سابق بنده بفهمند چرا اينكار راميكنم به ريشم خواهند خنديد. خوب اين بحث چه اهميتى دارد؟ تازه اهميت داشته باشد هم موضوعى دانشگاهى است. چرا بين ما ايرانيها تبديل به مسئله اى مهم و اعتقادى شده؟

خوب، بيا و به آدم هاى معمولى كشور هاى معمولى بفهمان كه چرا اين موضوع و مطالبى مشابه با آن رگ غيرت ما ها را پر از خون ميكند.

بعضی دوستان «غیور» فارسی زبان ایران گیر داده اند که ترکی آذری و کلا ترکی اساسا مخلوطی از زبانهای خارجی است. در سوی دیگر دوستان «غیور» ترک زبان هم میگویند فارسی نصفش عربی است. البته با این ادعا ها نه آن طرف و نه این طرف نیت بحث علمی ندارند. فقط میخواهند طرف مقابل را نفی کنند و برای زبان خود با این ترتیب امتیازی قائل شوند.

من این موضوع را ده بار در جا های دیگر گفته ام و با این مثال هم یک بار دیگر روشن میشود. به شما اطمینان خاطر میدهم که قصد بخصوصى در انتخاب متن ها نداشتم. از همین یک روز یعنی جمعه 26 ژوئیه به سه سایت پرخواننده ایران، جمهوری آذربایجان و ترکیه رفتم و سه مقاله عادی (یعنی نه شعر و فولکلور، نه زیاد تخصصی و تکنیکی) را انتخاب کردم. از هر مقاله 163 کلمه گرفتم و کلمات «غیر خودی» را در متن با رنگ زرد معین کردم.

میدانید نتیجه چی است؟ درصد کلمات خارجی در هر سه زبان کم و بیش مشابه است. فارسی کمی بیشتر است.

ترکی آذری: 62 کلمه، فارسی 71 کلمه و ترکی ترکیه 60 کلمه خارجی یعنی در صد کلمات خارجی و یا در اصل خارجی میشود:

ترکی آذری: 38.0 در صد، فارسی 43.5 در صد و ترکی ترکیه 36.8 درصد.

فكر كنم درمورد هر سه زبان تركى آذرى، فارسى و تركى تركيه ميتوان بصورت متوسط و در متون متوسط رسانه هاى خبرى معاصر ادعا كرد كه سهم كلمات خارجى در هر كدام از اين زبانها با محاسبه احتمال نوسان يكى دو درصدى حدودا 40 در صد است.

«کلمات خارجی» هم که میگوئیم انواع و اقسام مختلفی دارند. مثلا کلمه «کتاب» عربی است و ما 1400 سال است هم در فارسی و در ترکی آن را بکار میبریم. آیااین کلمه هنوز «خارجی» بحساب میاید؟ شخصا بنظر بنده نخیر. اینها را ما هزار سال بیشتر است که مستحيل و خودی کرده ایم. بعضی ها مانند «دانشگاه»، «اوکول» (مدرسه به ترکی ترکیه) و یا «تلفن» نسبتا جدید اند. فرق نمیکند اصل این یا آن کلمه فارسی، ترکی و یا مانند كلمه “تلفن” و “تلويزيون” لاتين و يونانى باشد. بعضى لغات هم از انگليسى و يا فرانسوى گرفته شده اند. بعضی ها هم مانند «سیم کارت» خیلی جدید اند. هر كلمه جديد را هر زبان يا با تغييراتى كوچك به بنيه خود قبول ميكند يا نميكند، چه آن كلمه “خودى” باشد و چه نباشد.

البته وابسته به اینکه چه نوع متنی را و از کجا و مربوط به کدام تاریخ و نویسنده انتخاب میکنید این ارقام فرق میکنند. از اين جهت اين آمارى كه من گرفته ام علمى نيست. اصولا هم روش قطعى و علمى مدللّى براى اينكار وجود ندارد و علتش هم همان محدوديت هائى است كه هر نوع آمار گيرى را مشروط ميكند. در ضمن احتمال يكى دو درصد نوسان هر كدام از سه رقم در اثر اشتباه و يا محاسبه فلان نوع كلمه در يكى و حساب نكردن كلمه اى همنوع در زبان ديگر هم هست كه البته كلّ نتيجه را چندان تغيير نميدهد. با وجود همه اين احتمالات و محدوديت ها این آمار یک تصور عمومی بدست میدهند که آنچه را که قبلا هم عرض کرده بودم تصدیق میکند. طبیعتا یک محاوره بین مردم عادی کوچه و یا شعر فولکلور کلمات خارجی کمتری دارد تا مثلا یک گزارش تکنیکی و یا مالی.

ميخواهم در نتيجه نشان بدهم كه درست است. هم فارسى و هم تركي بخش قابل توجهی از واژگانشان يا عربى است (فارسى) و يا فارسى و عربى (تركى) ولى اين هيچ چيز بدى نيست. همه زبانها از همديگر متاثر شده اند، يكى بيشتر و ديگرى كمتر. عربى تاثير بمراتب كمترى از فارسى و تركي گرفته. تاثير لاتين و يونانى به آلمانى و انگليسى و فرانسوى بمراتب بيشتر از تاثیر فارسی بر عربی است . اين که فارسی اینهمه لغت از عربی گرفته و یا فرانسه از لاتین و یونانی گرفته برای فرانسه و يا فارسى عيب نيست و اینکه ترکی آنهمه لغات از عربی و فارسی و زبانهای اروپائی گرفته برای ترکی ننگ نیست و یا نه برای فارسی و نه برای عربی و زبانهای اروپائی هم مایه فخر فروشی نیست.

اینها روند طبیعی و بین المللی بین زبانها و فرهنگ هاست و خدا را شکر که ما منزوی و جدا از دیگران نیستیم و با زبان و فرهنگ دیگران مبادله لغت و واژگان داریم.

ميدانم كه با اينهمه، خيلى ها از نظريات هميشگيشان تخفيف نخواهند داد. ولى من هم گير داده ام كه نظرم را عرض كنم.

آواهای مرکب در ترکی آذری ما

Notebook 2

عباس جوادی – توولاماق، ذوق، نوروز… مثلا اینها را در ترکی آذری ایران چطور تلفظ می کنیم؟ معمولا اینطور: towlamaq, zowq, Nowruz.

معمولا، یعنی اکثرا و بخصوص بین تحصیلکرده ها. اما اگر کسی بطور روشن اینطور تلقظ کرد، شما می فهمید که احتمالا این، تلفظ ترکی استانبول و یا باکو است:

,tovlamaq/tavlamak, zevk/zövq, Nevruz/Novruz.

دوگانه آوائی (یا «مصوت دوگانه») «او» مثلا در «نوروز» در علم آواشناسی «آوای مرکب» خوانده میشود. طبق تعریف، «آوای مرکب» (و یا «واکه مرکب») و یا diphtongue به اجتماع دو آوا (صدا) گفته میشود که دو جزء ترکیب دهنده اش در زمان تلفظ مشخص اند، ولی یکباره از دهان بیرون می‌آیند مانند ow, ei در لغات: سوق، سیل، موج، طور.

اولین جزء آوا های مرکب یک مصوت (حرف صدادار) و یا vowel مانند a, e, , ə, i, ı, o, ö, u, ü است. جزء دوم را بعضی ها یک حرف صدا دار و دیگران حرف بی صدا و یا صامت و یا consonant می شمارند. طوری که من سال ها پیش در آزمایشگاه آوا شناسی دانشگاه کلن آلمان سنجیده ام، عنصر نخست آوا های مرکب بی شک یک مصوت (حرف با صدا) است، اما عنصر دوم نه یک مصوت کامل و نه یک صامت روشن است، بلکه چیزی بین این دو بشمار می رود، یعنی مثلا در تلفظ کلمه «موج» (mowc/mowj) عنصر نخست بدون تردید یک حرف با صدا و یا مصوت است (او) اما عنصر دوم v و یا «واو» نیست، بلکه w است که مانند تلفظ انگلیسی آن چیزی بین صامت «واو» و مصوت های u, o است.

با این ترتیب اگر از الفبای لاتین استفاده کنیم، املای درست تر کلمات زیر باید اینطور باشد:

towlamaq, owlad, Nowruz, sowq و نه: tovlamaq, ovlad, Novruz/Nevruz, sövq/sevk.

آوا های مرکب مخصوص لغات در اصل عربی و یا فارسی نیست. در ترکی آذری هم ما بسیاری لغات حاوی آوا های مرکب داریم مانند: توولاماق، قایتارماق، (قیترماخ)، اگلشمک.

در الفبا های لاتین ترکیه و جمهوری آذربایجان این «آوا های مرکب» را بصورت دو حرف و آوای مستقل از هم می نویسند و متناسب با این طرز نوشتار هم آنان را تلفظ می کنند: evlat/övlad, Nevruz/Novruz, sevk/sövq. اما در تلفظ ترک زبانان آذربایجانی ایران آوا های مرکب معمولا بصورت «آوای مرکب» (مانند فارسی) تلفظ می شوند یعنی: towlamaq, owlad, Nowruz, sowq.

عموما می توان وجود آوا های مرکب ow, ei/ey, oy/oi, ay در ترکی آذری ایران را قبول نمود. بنظر من املای رایج این «آوا های مرکب» در املاهای لاتین ترکیه و جمهوری آذربایجان منطبق با واقعیت تلفظ آنها نیست، حد اقل تلفظ آن در تركى ما فرق مي كند. در املای فارس ترکی آذری ایران، نظر به اینکه این املا منعکس کننده همه ریزه کاری های تلفظی و آوائی نیست (و لازم هم نیست باشد،) مشکلی وجود ندارد که مثلا نمونه های فوق را بصورت «توولاماق، اولاد، نوروز، سوق» بنویسیم – و بخوانیم.

این هم یک حُسن الفبای فارسی ماست.

از شعر به نثر

Notebook 2

بنده در کتاب «آذربایجان و زبان آن» که در سال 1367 در کالیفرنیا چاپ شده بود اظهار نگرانی کرده بودم که ترکی آذری ایران بخاطر نبودن تحصیل و تدریس بتدریج تبدیل به «فولکلور» میشود و نمیتواند ازحیطه خانه و محیط خصوصی بیرون بیاید. امروز بعد از گذشت تقریبا بیست و پنچ سال ظاهرا هیچ تغییری در وضعیت و مقام اجتماعی ترکی در جامعه ایران بوجود نیامده و شاید هم برعکس: اولا همزمان با رشد مهاجرت ها و گسترش تحصیل و رسانه ها، روند «فارسی زده» شدن ترکی شدید تر شده و از آن جهت که هنوز اجازه تحصیل ترکی آذری داده نمیشود این زبان که زبان مادری میلیونها ایرانی است بیشتر و بیشتر به «فولکلور» تبدیل میشود. ثانیا بخاطر تحصیل و اقامت صدها هزار و شاید میلیونها ایرانی آدربایجانی در ترکیه (و اخیرا تا حدی در جمهوری آذربایجان) استاندارد ترکی این دو کشور زبان نوشتار و حتی گفتار (از جمله واژگان، جمله سازی و حتی تلفظ) این هموطنان را تحت تاثیر خود قرار داده و زبان آنها به همان درجه از زبانی که مردم در اردبیل و تبریز و ارومیه صحبت میکنند دور تر شده است.

در این چنین محیطی و بخصوص با در نظر داشت بحث های اخیر راجع به لزوم ارائه تحصیل و تدریس ترکی آذری در مدارس آذربایجان توصیه بنده به دوستانی که علاقه دارند به ترکی آذری بنویسند این است که بیشتر سعی کنند نثر ترکی بنویسند. شعر ترکی هم البته جالب است ولی چیزی که امروزه مورد نیاز بمراتب بیشتر است نثر است و نه چندان شعر. نوشتن و جمع آوری شعر، بایاتی، ضرب المثل، اصطلاحات و غیره (که خود من هم از طریق سایت  «تورکی مثللر» میکنم) و یا نوشتن شعر همه جالب است. در همین 70-80 سال گذشته این یکی از راه های موثرحفظ و پاسداری ترکی آذری بوده که بسیاری از شاعران و نویسندگان آذربایجان ایران در پیش گرفته اند. اما «دانستن» واقعی یک زبان از این فرا تر میرود. بخصوص وقتی تحصیل زبان مادری بعنوان مسئله روز مطرح است سوال این است که آیا ما میتوانیم یک مطلب اجتماعی، علمی، سیاسی و یا اقتصادی را با زبانی روان و درست بنویسیم که مردم ترک زبان آذربایجان بتوانند حد الامکان به راحتی بخوانند و بفهمند؟ این در نثر ممکن است و لیکن شعر وسیله این کار نیست.

وقتی کتاب فوق العاده جالب و خواندنی «بیداری گمگشته آسیای مرکزی» را در همین سایت بطور مختصر معرفی کردم از یک «دوره طلائی» حدودا 300 ساله شرق مسلمان و بخصوص آسیای مرکزی تعریف کردم که با مرکزیت خوارزم و بخارا علما، متصوفین و شعرای بسیاری را گرد هم آورده بود که حتی بر پیشرفت علم و ادب در غرب تاثیری بسزا گذاشتند. همان موقع دوستی که این را خوانده بود کمی ایراد گرفت که شاعر و فقیه ومتصوف بلی، اما همه علمای این دوره مانند خوارزمی و بیرونی و ابن سینا و رازی را اگر جمع بزنی بیشتر از 7-8 نفر نمیشود. حرف ایشان البته درست نیست. ما در دوره ای نزدیک به 300-400 سال می توانیم نام صدها دانشمند ریاضیات، نجوم، فلسفه، تاریخ، جغرافیا، طب، ستاره شناسی، فقه و حدیث و کلام اسلامی، شاعر و مترجم، دولتمرد و هنرمند برجسته خراسان و ماوراءالنهر را بشماریم. اگر کلا مابقی ایرانیان را هم به این رقم اضافه کنید، مجموع آنها دو و یا سه برابر می شود. ابن خلدون مورخ و فیلسوف معروف عرب از شمال آفریقا این را تحت عنوان «در اینکه چرا اکثر دانشمندان اسلام ایرانی بودند؟» در اثر مشهورش «المقدمه» توضیح داده است. اما درست است که بعد از این دوره که عملا با حمله مغول به پایان رسید علم و پژوهش هم کلا در مشرق زمین خاموش شد. شعر و شاعری ادامه یافت، ولی بعد از صفویان حد اقل تا قرن بیستم حتی شعر و شاعری هم بدرجه مثلا فردوسی و حافظ و یا نظامی و سعدی نداشتیم.

خوب، این درست است. متاسفانه درست است و حتما علل زیادی دارد.

ما ایرانی ها اصولا شاعر و یا اقلا شاعر مسلک و بهر حال حتما شعر دوستیم. بقول مرحوم فروغ فرخ زاد به هر ایرانی سلام بدهی، از جیبش یک دفترچه «منتخب اشعارش» را در میاورد که به شما نشان بدهد. این بد است؟ بد نیست. حتی  خوب است، چونکه به غنای زبان گفتار و نوشتار کمک میکند. زبان و ادب فارسی در سایه همین شعر و ادبیات است که حتی در دوران فترت سیاسی و اقتصادی غنی شده و غنی مانده است.

ولی شعر و ادبیات به پیشرفت اقتصادی و علمی ما کمک نکرده و نمیتوانسته کمکی بکند. رشد جامعه در زمینه علم، تفکر فلسفی و علمی، اقتصاد و مناسبات اجتماعی در زمینه زبان با نثر مرتبط است نه با شعر. شاخص رشد نثر است که رشد جامعه را در سطوح اقتصادی و علمی نشان میدهد. با شعر کار درست نمیشود. برای همین است که در مشرق زمین روزنامه نگاری، داستان نویسی، تئاتر، رمان، گزارش های علمی و یا بیشتر: مقالات و کتب علمی مثلا پزشکی، فنون یا نبوده و در قرن بیستم شروع شده و یا در مورد فلسفه، نجوم، ریاضیات و طبیعتا فقه بیشتر به عربی بوده.

فارسی خوشبختانه با امکانات و پشتیبانی دولت و ملت در این صد سال گذشته خوب پیشرفت کرده است. اما تالیف و نشر آثار ترکی در تاریخ ایران یعنی حتی قبل از دوره پهلوی هم نسبت به عربی و فارسی بسیار کمتر بوده. البته این سیاست «یک دولت، یک ملت» که از اوایل قرن بیستم در ایران، ترکیه  و کشور های عربی برقرار شده به عدم تولید اثر و کتاب به ترکی آذری هم نوعی حالت رسمی داده اما در حقیقت این، چیزی آن قدر جدید در تاریخ ایران هم نبوده است بلکه با تاسیس دولت واحد و مرکزی بصورت «سیاستی» رسمی و دولتی درآمده است.

حالا اگر ما میخواهیم این فرصت های ازدست رفته  در مورد ترکی آذری را تلافی کنیم باید کمی از محدوده فقط شعر و ضرب المثل بیرون بیائیم. کسانی که خواهان حفظ و ترویج زبان مادری خود (یعنی در این مورد ترکی آذری) هستند نمیتوانند بنشینند و منتظر باشند که اول دولت  تحصیل ترکی آذری را در مدارس  راه اندازی کند، تا بعد. آیا کسانی که بحق مدافع زبان مادری خود هستند خودشان میتوانند  مطلبی با نثری  روان و درست  به ترکی آذری بنویسند؟ اگر هم مدارس هنوز تدریس و تحصیل ترکی آذری را ارائه نمیکنند کسی مانع تحصیل شخصی و خصوصی، آموزش و تمرین خواندن و نوشتن هیچ زبانی نمیشود. این کوشش های شخصی را نمیتوان دست كم گرفت. البته یک گروه هموطنان دلسوز که هم به حفظ و گسترش زبان مادری علاقمندند و هم خودشان در این راه تقبل کار و زحمت میکنند این کار را انجام میدهند. اما این کوشش ها هم محدود است و هم زمینه های نثر یعنی مطالب علمی ، اجتماعی و رسانه ای را زیاد در برنمیگیرد.

در این میان یک کمبود که کار را پیچیده تر هم میکند اینست که بعضی ها  ترکی ترکیه را عینا در نوشتار و حتی گفتار، تلفظ و واژگان خودشان بکار میبرند و انتظار هم دارند که مردم از این کار استقبال کنند – که این انتظار به نتیجه ای نمیرسد چونکه مردم عادی که در زندگی خود تجربه ای با ترکی ترکیه نداشتند آن را نمیفهمند و در درک و خواندن آن دچار مشکل و دلسردی میشوند چه رسد در نوشتن آن.

بنا بر این بنظر بنده کار مهم و قدم نخست دوستداران زبان ترکی آذری ایران و طرفداران تحصیل و تدریس آن است که بتدریج رو به نوشتن متون نثر به ترکی آذری بیاورند و در این رهگذر تلاش کنند که نوشته هایشان هم مطابق با استاندارد زبان ترکی آذری باشد، یعنی از نظر دستوری غلط و یا لهجه شهر و ده بخصوصی نباشد، بیش از حد فارسی زده و در عین حال بیش از حد متاثر از ترکی ترکیه و يا تركى باکو نباشد، و هم فهم و کاربرد آن برای مردم ترک زبان آذربایجان ایران مشکل و دلسرد کننده نباشد!

هنوز صحبت های خانگی و گپ های دوستانه به ترکی است اما بمحض اینکه یک بحث جدی و کمی علمی، فنی و اجتماعی میشود یا مستقیما به سراغ فارسی میرویم و یا  ترکی مان را به معجونی نیمه فارسی و نيمه “استانبولى” تبدیل میکنیم. سوال اینست که آیا میتوانیم به زبان روان و درست ترکی خودمان مثلا یک خبر، یک گزارش فنی و یا علمی، یک مقاله در باره زیست شناسی، جامعه شناسی، اینترنت، تاریخ و فلسفه… بنویسیم؟ اصلا چرا نمیخواهیم نامه ها و ايميل های شخصی به خویشاوندان و دوستان ترک زبان خود را به ترکی بنویسیم؟ این ها باعث خواهند شد قدرت بیان زبان بتدریج بیشتر و فراگیر تر و در عین حال غنی تر شود.

نه اینکه تا کنون چنین کوشش هائی نشده است. اما این قبیل کوشش ها هنوز کافی نیستند. مشکلات راه هم بسیار زیادند. من در یک مقاله دیگر (کلیک کنید) در این باره نوشته ام. اما فکر میکنم هنوز دوستداران ترکی آذری ما راه درازی در پیش دارند که اگر میخواهند که این زبان فقط به صحبت خانه و شعر و ضرب المثل محدود نشود باید جدیت و هم و غم بیشتری در این زمینه نشان دهند و خود پیشقدم شوند.

پسوند «-اینجه»

Notebook 1
ترکیب های -اینجه، -ونجه (مثلا گئدینجه، گلینجه، آلینجا…) در ترکی ما هم هست در ترکی ترکیه هم، اما اینها دو معنی مختلف دارند. در آذربایجان ایران (حد اقل در تبریز) این پسوند به فعل معنای «تا این کار انجام شود» و یا «عوض اینکه این کار انجام شود» میدهد مثلا: غذانی آلماق ایچون او قدر یولی گئدینجه دئنه ائوه گتیرسینلر: برای خریدن غذا بجای آنکه آنهمه راه را بروی بگو برایت بیاورند. و یا ضرب المثل: آلمانی آت گؤیه، یئره گلینجه یا نصیب یا قسمت: سیب را به هوا پرت کن تا بزمین بیافتد خدا کریم است. نظیر: از این ستون به آن ستون فرج است. در حالیکه در ترکی ترکیه این پسوند به معنی «بمحض اینکه/تا فلان کار انجام شد» میدهد مثلا: ائوه گلینجه تلفن ائده ریم یعنی: وقتی به خانه آمدم تلفن میکنم.

جمله های مرکب در ترکی آذری

Analysis 2

قبل از همه چیز جملات زیر را بررسی و مقایسه کنیم:

(۱) بیلیرسن (کی)، حسن هاردا ایشلیر؟
(۲) حسنین هاردا ایشلدیگینی بیلیرسن می؟
میدانی حسن کجا کار میکند؟
(۱) او کیشی کی گلیر، منیم قارداشیمدیر.
(۲) او گلن کیشی منیم قارداشیمدیر.
آن مردی که میاید برادر من است.
(۱) چوخ آرزو ائلیرم کی بو فیلمی گؤره سن.
(۲) بو فیلمی گؤرمنی چوخ آرزو ائلیرم.
(۱) بو دولمانی کی گؤرورسن، منیم ننه م پیشیریب.
(۲) گؤردوگون دولمانی منیم ننه م پیشیریب.
این دلمه ای را که میبینی مادر من پخته است.
(۱) هئچ ذات دئمه دی چونکی بیلیردی هئچ کس اونا اینانمایاجاق.
(۲) هئچ کسین اونا اینانمایاجاغینی بیلدیگی اوچون هئچ نه دئمه دی.
چیزی نگفت چونکه میدانست کسی به او باور نخواهد کرد.

در نگاه اول آنچه که فورا بچشم میخورد این است: گزینه (۱) شکل رایج ترکی آذری است، بخصوص شکلی که در آذربایجان ایران رایج است (در جمهوری آذربایجان احتمال استفاده از گزینه دوم بخصوص در نوشتار بیشتر است). گزینه (۲) استانداردی است که از نظر ساختاری در ترکیه رایج است اما طوریکه ذکر شد بخصوص در چند سال اخیر در جمهوری آذربایجان هم رواج بیشتری یافته است.

در ترکیه اگر کسی بگوید «بیلیور موسون کی حسن نره ده چالیشیور؟» (بیلیرسن کی، حسن هاردا ایشلیر؟) مخاطبش حدس قوی خواهد زد که گوینده این جمله اهل ترکیه نیست.

هر دو گزینه به یک معناست. هر کدام از گزینه ها یک جمله مرکب است، یعنی جمله ای که خود در گزینه نخست عبارت از دو و یا چند جمله است. در گزینه دوم هم از نظر معنا دو و یا چند جمله وجود دارد. اما میان این گزینه ها یک فرق اساسی هست: در گزینه اول ما چند جمله داریم که توسط حرف ها و ادات ربطی (و، کی، اما، چونکی و غیره) بهم وصل شده اند. در گزینه دوم از آن حرف ها و ادات ربطی استفاده نشده است اما ترکیب جملات پایه با اسم فعل و تغییرات متناسب در فعل (مثلا کاربرد وجه التزامی فعل) بیان میشود. نمونه دیگر: چوخ آرزو ائلیرم که بو فیلمی گؤره سن (بسیار آرزو میکنم این فیلم را ببینی.) در اینجا جمله پایه «چوخ آرزو ائلیرم» و جمله پیرو «بو فیلمی گؤره سن» است. طبیعی است که معنای جمله دوم مربوط و وابسته به جمله و فعل پایه است. این دو جمله با ادات کی (که) بهمدیگر وصل شده اند. این جمله نوعی ویژه در کاربرد ترکی آذری است که در ترکی استاندارد ترکیه با آن روبرو نمیشویم. طوریکه در بالا هم گفتیم، در ترکیه این جمله را تغییر داده میگویند: بو فیلمی گؤرمنی چوخ آرزو ائدیوروم (ائلیرم).

البته در لهجه های مختلف آذربایجان ایران، جمهوری آذربایجان و همچنین ترکیه میتوانیم با اشکال مختلف و دیگری هم روبرو شویم. بهمین ترتیب زبان مردم تحصیلکرده نسبت به مردم عادی (بخصوص روستا ها و شهر های کوچک) تا حدی فرق میکند چرا که جمله سازی معمولا همزمان با تحصیل از نظر واژگان غنی تر و از نظر جمله سازی مرکب تر میشود و همزمان، تاثیر قارسی بر ترکی ایرانیان تحصیلکرده بیشتر از ایرانیان ترک زبان کمتر تحصیلکرده است.

بعضی از زبانشناسان بر آنند كه ترکیب جملات مرکب از طریق ادات ربط در اصل متعلق به زبان باستان تركى نیست و این نوع ترکیب ها که در زبانهای هند و اروپائی رایج اند از فارسی به ترکی آذری نفوذ کرده اند. در ترکیه بعد از آنکه حدود۷۰-۸۰ سال پیش موج باصطلاح «پاکسازی» زبان از نفوذ زبانهای غیر ترکی شروع شد، در کنار جایگزین کردن کلمات فارسی و عربی با واژگان نویافت ترکی، سعی کردند ساختار های باصطلاح «غیر ترکی اصیل» بخصوص جملات مرکبی را که مثلا با حرف ربط «کی» و «و» و یا وجه التزامی فعل (آلاسان، گله سن، گؤره سن) ساخته میشود (گزینه یکم) مورد استفاده قرار ندهند و بیشتر از راه تغییر ساختار جمله، آن را بصورت جمله مرکب (گزینه دوم) در آورند.

آنچه که روشن است اینکه زبان اوزبکی هم که در کنار ترکی آذری بیشتر از دیگر زبان های ترکی تحت تاثیر فارسی بوده از این نوع جملات مرکب استفاده میکند. عثمانی هم که امروزه نزدیک به صد سال است که دیگر عملا بکار برده نمیشود پر از این گونه ترکیبات بوده و بخصوص شعر و ادبیات عثمانی و چغتائی (اوزبکی قدیم) و همچنین ترکی کتبی دیگر حوزه ها مانند تاریخ، علم، دین و فلسفه نیز نشان دهنده این نوع جملات است در حالیکه آثار فولکلوریک ادبی که منعکس کننده زبان ساده شفاهی و روستائی است چندان جملات مرکب ندارد و یا با کاربرد اسم فاعل و یا اسم مفعول ساخته میشود که به ابتدای جمله علاوه میشود.

اگر اجازه بدهید یک یادداشت و نظر شخصی را هم در اینجا اضافه کنم. من حرفی ندارم که در ترکیه (و حتی قسما در باکو) شکل جملات مرکبی را که ما از تاریخ و ادبیاتمان به آن عادت کرده ایم و گفته میشود متاثر از فارسی است تغییر داده اند. راستش برای من بعضا این جملات مرکب «اصیل ترکی» که برای پرهیز از کاربرد حرف های ربط و غیره ساخته میشوند و «گزاره» اصلی یعنی پیام اساسی جمله پایه را در آخر یک جمله گاه بسیار طولانی بیان میکنند گیج کننده و سخت فهم اند. ولی این کار خود همسایه های ما در ترکیه و جمهوری آذربایجان است. اما بنده به سهم خودم و برای زبان مادری خودم نمیتوانم تصور کنم که در جمله سازی های خود از حرف ربط «و» و یا «کی» (که) که اینهمه درک جملات مرکب را آسان میکنند و ما هم به آن عادت کرده ایم صرفا بخاطر «پاکسازی» زبان در کاربرد خود صرفنظرکنم. از طرف دیگر نمیتوان زبان ترکی آذری را فقط بصورت محاوره ای بکار برد و یاسبك زبان را محدود به بایاتی و قوشما کرد تا نيازى به جملات مركب نباشد. و بالاخره جملات مرکبی که گفته میشود متاثر از فارسی است با همه آن «کی» ها و «و» ها هزار سال است بومی و «مال» ترکی ما هم شده است و مهم نیست اصل آنها از کجاست.

گؤرمک و گؤرماخ

A Design by Abol Bahadori
A Design by Abol Bahadori

عباس جوادی – ترکی آذری جزو شاخه زبان های ترکی «غربی» و یا «اوغوز» است. ترکی ترکیه و یا ترکمنی هم همینطور. این را میدانیم. یک ویژگی ترکی غربی وجود قاعده «هماهنگی مصوت ها» ( ویا «هماهنگی واکه ای») است که باعث میشود نوع مصوت های یک واج ریشه (مثلا «گئت» و یا «قال») مصوت پسوند هائی را که به آن واج ریشه اضافه میشوند تغییر دهد که در مورد دو مثال قبل میشود: گئت – مک، اما: قال – ماق. به این نمونه ها توجه کنید:

get-dim, gir-dim, gör-düm, gül-düm
اما:
al-dım, qır-dım, qoy-dum, bur-dum
که در مورد مثال های نخست مصوت های پسوند ها درست مانند مصوت های واج ریشه «پیشین» اند یعنی:
e, i, ö, ü
و در مورد مثال های گروه دوم مصوت های پسوند ها درست مانند مصوت های واج ریشه «پسین» اند یعنی:
a, ı, o, u

این قاعده برای زبان های استاندارد است مثلا ترکی استاندارد ترکیه و یا آذری. اما در لهجه های محلی این قواعد لزوما رعایت نمیشوند. مثلا در لهجه تبریز ترکی آذری ما «گؤرمک» و یا «بیلمک» نمیگوئیم، بلکه «گؤرماق» (در واقع «گؤرماخ») و «بیلماق» («بیلماخ») میگوئیم. چرا؟

بعضی ها این را مربوط به تاثیر فارسی بر ترکی تبریز دانسته اند. بنظر من این تصور درست نیست چرا که دلیلی نیست  تاثیر فارسی در درجه اول نه بر واژگان، جمله سازی و تلفظ بلکه بر کلمه سازی زبان و قواعد مورفولوژیک آن باشد. یک علت دیگر در آنست که عین همین عدم رعایت قاعده «هماهنگی مصوت ها» را در بعضی لهجه های ترکی مانند زبانهای شاخه «قارلوق» (اوزبکی، اویغوری و ترکی ایلی چین) هم می بینیم.

با این ترتیب این ادعا که اختلال در «هماهنگی مصوت ها» در اوزبکی هم ناشی از تاثیر قوی فارسی است منطقی بنظر نمیرسد چونکه این وضع را در آن زبانهای ترکی مانند اویغوری و «ترکی ایلی» چین که از حوزه فرهنگی و زبانی فارسی دور ترند هم میتوان یافت.

من مطمئن نیستم و در این مورد اطلاع کافی تاریخی ندارم. اما تا جائی که میدانم بعضی ها گفته اند که این احتمالا در رابطه با لهجه قبایل ترک زبانی میتواند باشد که در زمان کوچ قبایل ترک زبان از آسیای مرکزی به ایران و آناطولی بخصوص در تبریز و اطراف آن مسکون شده اند که احتمالا فقط از اوغوز ها نیوده اند. اگر این فرضیه درست باشد، موضوع احتمالا بر سر دوره اتابکان، مغول وایلخانیان باید باشد و کوچ هائی که در این زمان به پایتخت آن دوره یعنی تبریز شده است.

توضیح اینکه در زبانشناسی توصيفى و معاصر گونه ها، لهجه ها و یا زیر گونه ها و زیر لهجه ها هرگز بعنوان شکل بد و یا غلط یک زبان در نظر گرفته نمیشوند. این نیست که زبان استاندارد که در مدارس تدریس میشود و در ادارات و رسانه ها بکار میرود گونه درست و لهجه های مختلفی که از استاندارد فرق میکنند گونه غلط و یا ابتدائی آن زبان هستند. فقط اینست که از میان ده ها و شاید صد ها گونه و لهجه یک و یا دو لهجه در جریان تاریخ و روند فرهنگی و ادبی آن جامعه تبدیل به گونه استاندارد شده است. این روند در همه زبان ها بوده و هنوز هم هست.

برای اطلاع: در خود زبان اوزبکی امروز سه شاخه لهجه ای وجود دارد: لهجه قارلوق که دور و بر سمرقند، تاشکند و جیزّخ متمرکز بوده اما به همه کشور پخش شده، لهجه قیپچاق که بیشتر درمنطقه قراقالپاقستان و نزدیک به مرز قزاقستان بطور متمرکز تکلم میشود و لهجه اوغوز که همان شاخه ترکی غربی در داخل زبان کلی اوزبکی است و بیشتر در منطقه خوارزم تکلم میشود.  از این سه گروه که هرکدام ده ها زیر گروه لهجه ای خود را هم دارد و در طول صد ها سال از نظر جغرافیائی هم تا حد زیادی مخلوط شده اند لهجه قارلوق بیشتر از دیگران مُهر خود را بر زبان استاندارد اوزبکی معاصر زده است. از بین این لهجه ها قیپچاق تا حدی از اوغوز و قارلوق دور تر و به قزاقی و قیرغیزی نزدیک تر است. مثلا مصدر «گؤرمک» و «گؤسترمک» ترکی آذری استاندارد و یا ترکی استاندارد ترکیه را مقایسه کنیم:

ترکی ترکیه و ترکی آذری استاندارد: گؤرمک، گؤسترمک
ترکی تبریز: گؤرماق، گؤرستماق (در واقع گؤرماخ، گؤرستماخ)
اوزبکی قارلوق: کؤرماق، کؤرستماق (در واقع: کؤرماخ، کؤرستماخ)
اوزبکی اوغوز: گؤرمک، گؤرستمک
اوزبکی قیپچاق: کؤروو، کؤرستوو

(توضیح اینکه تلفظ «آ» در گؤرماق و یا کؤرماق یعنی چه در آذری و چه در اوزبکی چیزی بین «آ» و «او» است.)

از این جهت بنظر من (1) نبودن و یا کامل نبودن قاعده هماهنگی مصوت ها در ترکی تبریز و یا اوزبکی لزوما نشانه تاثیر فارسی نیست، ویژگی لهجه ای و یا زبانی این دو است و (2) طوری که قید شد درست است که «گؤرمک» و يا “گؤسترمك” در ترکی آذری، استاندارد کتبی است اما «گؤرماق» (ویا «گؤرماخ») و “گؤرستماق” («گؤرستماخ») بهیچ وجه غلط نیست بلکه یکی از ده ها و یا صد ها شکل دستوری است که در آذربایجان ایران ویژگی لهجه ای است و در اوزبکستان به استاندارد تبدیل شده است.

دائره المعارف بزرگ اسلامی به ترکی و یک موضوع

Islam Ansiklopedisi 35 ciltte ve online
Islam Ansiklopedisi 35 ciltte ve online

آخر هفته گذشته تالیف 35-مین و آخرین جلد «دائره المعارف اسلامی» ترکی تمام شد و  2000 مولف اکثرا ترک که از سال های 1980 روی آن کار میکنند یک نفس راحتی کشیدند. آنلاین هم اگر بروید میتوانید به همه بیش از 15 هزار مدخل این دائره المعارف دسترسی پیدا کنید. آدرس اینترنتی:
IslamAnsiklopedisi.info
مثل همه دائره المعارف های اسلامی این اثر هم حاوی زمینه های گوناگون دنیای اسلام از جمله تاریخ، جغرافیا، علوم، فلسفه، زندگی اجتماعی، شخصیت ها و غیره است. توصیه میکنم کسانی که ترکی بلدند به آن در صورت احتیاج مراجعه کنند. اقلا بعنوان یکی از منابع.

اولین دائره المعارف بزرگ اسلامی در سال های 1920 در موسسه «بریل» شهر لیدن هلند شروع به چاپ شد که مرجع اصلی دانشمندان شرقشناس بود و ماند. سال ها بعد ترجمه ترکی آن هم (البته با ترکی کمی قدیمی که معاصرین ترکیه در فهمیدنش مشکل دارند) چاپ گردید.

اما در ایران این دائره المعارف اصلی به فارسی ترجمه نشد. زمان شاه استاد احسان یار شاطر شروع به انتشار دائره المعارف ایران و اسلام کرد که در نیمه راه رها شد اما استاد یار شاطر همین برنامه را به زبان انگلیسی و تحت عنوان
Encylopaedia Iranica
در آمریکا ادامه داد که بخشی ار آن ترجمه آنسیکلوپدی لیدن و بخشی دیگر علاوه های مولفین جدید تراست. این دائره المعارف که تا کنون بیش از 1300 دانشمند در آن نوشته و به عنوان ویراستار کار کرده اند، قرار است به صورت چاپی 45 جلد داشته باشد که تا کنون تنها 15 جلد آن به چاپ رسیده است. «ایرانیکا»  در ابنترنت هم به طور مجانی و بدون نامنویسی قابل دست رسی است.
در خود ایران یک «دائره المعارف بزرگ اسلامی» به کوشش 400 استاد و تحت سرپرستی استاد سید کاظم موسوی بجنوردی در سال 1362 بنیاد گذاشته شد که هنوز کار تالیف آن به اتمام نرسیده است.
دائره المعارف بزرگ اسلامی
که البته این اثر هم تا جائیکه آماده شده آنلاین قابل دسترسی هست (لینک بالا).

——————

از پی آخرین مقاله های من در سال 2014 از جمله «رساله ژان اوبن در باره زبان آذربایجان 350 سال پیش» برخی سوال کرده اند که در باره اینکه  زبان آذربایجانیان تا پیش از آمدن سلجوقیان و ترکمانان و مغول از قرن یازدهم تا 16 ام میلادی فارسی  و زبان شفاهی مردم لهجه شمالغربی ایرانی یعنی آذری و تالشی بوده چرا همه اش از منابع خارجی شاهد و دلیل می آورم، به این دوستان نوشتم:

علاقمندانی که منابع خارجی و حتی ترکی را نمی پسندند، لابد منابع ایرانی را خیلی کمتر خواهند پسندید. منابع من اتفاقا اکثرا ترکی و چاپ ترکیه هستند. تاریخ ایران و یا تاریخ اسلام کمبریج هم هست. مثلا آنسیکلوپدی بریتانیکا را ببینید
… The Arabs controlled Azerbaijan from the 7th century until Turkish nomads overran it in the 11th century. Thenceforth the inhabitants of the region were Turkish speakers. The region was overrun by the Mongols in the 13th century, and, under the ruler Hülegü, Azerbaijan became the centre of a Mongol empire extending from Syria on the west to the Oxus River (now Amu Darya) on the east. Tabrīz, the region’s largest city, was the capital of this empire and became a centre of cultural and commercial life..
منبع: Encyclopedia Britanica

و یا کتاب واقعا همه جانبه کامران گورون را بخوانید که بعضی ها میگویند پان ترکیستی هست ولی بنظر من بسیار همه جانبه است:

Kamuran Gürün: Türkler ve Türk Devletleri Tarihi, İstanbul, 1984, p 300

و یا استاد فاروق سومر: نقش ترکان آناطولی در تشکیل و توسعه دولت صفوی، تهران 1371اصل ترکی:

Faruk Sümer: Safevi Devletinin Kuruluşu ve Gelişmesinde Anadolu Türklerinin Rolü, Ankara 1999

مرحوم سومر که استاد بنده هم در دانشگاه آنکارا بود و البته خیلی «تورکچو» هست اما بسیار دانشمند با ارزشی است. که البته من هر دو این کتاب ها را منبع داده ام که همان حرف را میزنند که ترکی شدن از زمان سلجوقیان شروع شده.

اين هم يك منبع اصلى ايرانى كه دوستان خواسته بودند:
Encyclopaedia Iranica: Azeri belongs to the Oghuz branch of the Turkic language family. In the eleventh century the “Tūrān defeated Ērān” and a broad wave of Oghuz Turks flooded first Khorasan, then all the rest of Iran, and finally Anatolia, which they made a base for vast conquests. The Oghuz have always been the most important and numerous group of the Turks; in Iran they have assimilated many Turks of other origins and even Iranians…

که دیگر ترجمه اش نمیکنم. منبع:
Encyclopedia Iranica

حتی خلاصه ای که استاد جواد هیئت مینویسند این است که می گویند که اکثریت دانشمندان غربی و ترکیه و «بعضی آذربایجانی ها» همان نظریه ترک شدن آذربایجان در قرن های 11-13 را باور دارند، اما چند نفر در آذربایجان قفقاز (مانند دمیرچی زاده و طبیعتا زهتابی) می گویند قبل از میلاد هم آذربایجان ترک شده بود
http://www.bilinmeyenturktarihi.com/…/azerbaycanin&#8230;
Azerbaycan Türkçesinin teşekkül tarihi veya genel halk dili şeklini alması
Azerbaycan’ın Türkleşmesiyle ilgilidir; fakat, onunla çağdaş değildir. Bu dilin ne
zaman genel halk dili olarak vahit bir dil şeklini alması konusunda dilci ve tarihçiler
arasında fikir ayrılığı bulunmaktadır. Batılı Türkologlar, Türkiye ve bazı Azerbaycan
âlimleri (Z. Velidi Togan, M. Ergin, E. S. Sumbatzade vb.) Azerbaycan’ın 11-13.
yüzyıllarda Türkleştiğini ve Türk dilinin de bu asırlarda genel halk dili hâlinde
oluştuğu fikrini savunmaktadırlar. Fakat, Kuzey Azerbaycan ve Rus müelliflerinden
birçoğu (E. Demirçizade, T. Hacıyev, N. Hudiyev, M. İsmailov vb.) Türklerin hatta
Milattan önceden Azerbaycan’da yaşadıklarını ve Azerbaycan halkının 3-7.
yüzyıllarda Türkleştiğini ve dilimizin de 7-8. yüzyıllarda teşekkül ettiğini ileri sürmektedirler
منبع:
Azerbaycan’ın Türkleşmesi ve Azerbaycan Türkçesinin Teşekkülü

من چون دیدم دائره المعارف اسلامی ترکیه هم تمام شده و آنلاین هم هست در مدخل «آذربایجان» به همین قسمت تاریخ نگاه کردم. این هم از «دائره المعارف اسلامی» ترکی (ترکیه) که هفته پیش با 35 جلد تالیفش به پایان رسید و اتفاقا آنلاین هم قابل دسترسی است. مدخل «آذربایجان» این اثر را مرحوم آکادمیک آذربایجان قفقاز ضیا بنیادوف نوشته که من از آکادمی علوم آذربایجان در باکو ایشان را می شناختم. در بخش تاریخ البته اول یک جمله «تعارفی» وجود دارد که میگوید «آذربایجان اگرچه در دوره های هون ها، گوک تورک ها و خزر ها تحت کنترل ترک ها بود (! که درست نیست) اما ترک های مسلمان به این منطقه قبل از استقرار سلجوقیان یعنی بعد از سال 420 هجری (1029 میلادی) آمدند…
Azerbaycan her ne kadar Hunlar, Göktürkler ve Hazarlar zamanında Türkler’in kontrolünde kalmış ise de müslüman Oğuzlar (Türkmenler) bölgeye Selçuklu Devleti’nin kuruluşundan önce 420’den (1029) itibaren gelmeye başlamışlardır. Selçuklu Sultanı Tuğrul Bey Azerbaycan’a düzenlediği ilk fetih teşebbüslerinden bir sonuç alamamakla beraber daha sonra bizzat katıldığı seferler sonunda bölgeye hâkim olmuştur (1054). Tuğrul Bey’in ölümünden sonra Alparslan hemen hemen bütün Azerbaycan’ı Selçuklu İmparatorluğu’na kattı
منبع:
İslam Ansıklopedisi

البته میدانیم که هون ها، گوک تورک ها (!) و خزر ها آذربایجان را تحت کنترل خود نداشتند. هون ها از بالای سر ما گذشته اند و نفوذ چندانی به ایران و آذربایجان نداشتند. زمان ساسانیان با خزر ها جنگ و گریز زیاد شده و خزر ها به شمال قفقاز تاخت و تاز کرده و حتی تا بعضی مناطق آذربایجان قفقاز آمده بعد عقب نشینی کرده اند، اما آذربایجان را «کنترل» نکرده اند. گوک تورک ها هم که اصلا و اساسا به جغرافیای آذربایجان و قفقاز ربطی نداشتند، بلکه در آسیای میانه، در منطه ای شامل بخش هایی از چین، مغولستان و قرقیزستان کنونی بودند.

551-572 Göktürk Kağanlığı

حیطه جغرافیائی امپراتوری گوک تورک
حیطه جغرافیائی امپراتوری گوک تورک

زوال زبان ها چیزی طبیعی است

Languages

عباس جوادی – این احتمال وجود دارد که بیش از نصف تقریبا 7000 زبانى که در حال حاضر در دنیا وجود دارد تا سال 2100 از بین برود (1). گروه های مختلفی کوشش میکنند از روند زوال این زبان ها جلوگیری کنند. در بعضی موارد اگرتلاش روشنفکران و نویسندگان این یا آن زبان با حمایت دولت متبوع آنها همراه باشد میتوان شاهد «نجات» و بقای این زبان ها و احیای کاربرد شفاهی و شاید کتبی آنها بود اما ظاهرا روند کلی و تاریخی این است که زبان های «قدرتمند» که در سطحی بین المللی و یا منطقه ای در زمینه های علمی، تکنولوژیک، تجارت، توریسم و غیره رواج دارند (انگلیسی، روسی، چینی، آلمانی، فرانسوی و غیره) و یا زبان رسمی یک دولت هستند شانس بیشتری برای بقا و حتی پیشرفت دارند در حالیکه زبان ها و لهجه هائى که نه چنان قدرتی دارند و نه رسمی هستند در سطح «زبان زندگی خصوصی» باقی مانده و بخصوص اگر تعداد متکلمین آنها زیاد نباشد بتدریج از بین خواهند رفت.

در ایران و منطقه، تاریخ نمونه های بسیاری از ناپدید شدن زبان ها دارد. حتی بعضی زبان ها که در منطقه ای وسیع از طرف جمعیتی نسبتا بزرگ تکلم میشدند هم از بین رفته و جای خود را به زبان و یا زبانهای جدید تری داده اند. زبان ماد ها یکی از این زبان هاست وما اطلاعات فوق العاده کمی در این مورد داریم و دقیقا نمیدانیم که شرایط و علت از بین رفتنش چه بوده است. زبان های خوارزمی، تخارى و یا سغدی که از زبان های شمال شرقی و ایرانی هستند نیزاز آن جمله اند. اما عموما میتوان حدس زد که این زبان ها اولا یکشبه از بین نمیروند و ثانیا کاملا از بین نمیروند بلکه با استحاله و یا تبدیل به زبان ها و لهجه های دیگر به نوعی به حیات خود ادامه میدهند. مثلا گمان کلی این است که زبان «مادی» در زبان های ایرانی-شمال غربی تاتی، کُردی و تالشی و حتی گیلکی و مازندرانی مستحیل شده است.

از این شاخه های زبان های ایرانی شمال غربی کُردی هنوز پا برجاست و حتی بخاطر تحولات سیاسی صد سال اخیر پیشرفت هم کرده است. اما مثلا مازندرانی دیگر عملا جای خود را به فارسی معاصر داده است در حالیکه تاتی اگرچه از اکثر نقاط آذربایجان رخت بربسته و جای خود را به ترکی آذری داده، اما هنوز در بعضی نقاط آذربایجان و استان مرکزی مورد استفاده شفاهی بعضی گروه های مردم است. البته یک علت زوال زبان تاتی (و یا در مجموع “فهلوى”) که قبل از گسترش ترکی درآذربایجان زبان گروه بزرگی از مردم بود کوچ و اسکان اقوام و قبایل ترک زبان از آسیای مرکزی به آذربایجان، قفقاز و آسیای صغیر (آناتولی) بوده است اما با نگاه به سرنوشت مازندرانی و یا تا حدی لُری بعید است که این عامل تنها دلیل زوال تاتی باشد.

ظاهرا بقا، احیا و پیشرفت و یا زوال تدریجی و از بین رفتن زبانها چیزی نیست که فقط وابسته به چند دلیل مشخص و یا شرایط سیاسی و تاریخی باشد.یعنی نمیتوان بطور دقیق و با اطمینان گفت که اگر فلان شرایط موجود باشد فلان زبان با بهمان ویژگی ها از بین میرود و یا زنده مانده و پیشرفت میکند. زبان بلاروس («روسیه سفید») طوریکه میگویند فرق چندانی با روسی ندارد و لهجه ای از روسی است که تا استقلال بلاروس پس از فروپاشی شوروی فقط در حوزه خصوصی انسانها و بخصوص در روستا ها صحبت میشد. بعد از استقلال روشنفکران بلاروس کوشش زیادی نمودند که آن را بصورت زبانی مستقل از روسی در آورند اما با وجود یک دولت بلاروس که زبان «رسمی» اش هم بلاروسی است، عملا هنوز هم زبان اول که دربلاروس استفاده میشود روسی است.

سرزمین چک و اسلواکی را اگر در نظر بگیرید در این سرزمین ها که تا اویل قرن بیستم بخشی از امپراتوری هابسبورگ بودند زبان رسمی عملا آلمانی بود اما با کوشش و تبلیغات روشنفکران، ایجاد حکومت چکسلواکی در اوایل قرن بیستم زبان چکی – اسلواکی شروع به رشد چشمگیری نمود. این دو «زبان» به همدیگر فوق العاده نزدیک اند و بگفته کسانیکه به هردو اشنا هستند شاید فرقشان مانند فرق انگلیسی آمریکا و بریتانیا باشد اما بعد از جدائی جمهوری های چک و اسلوواکی هر کدام بعنوان زبان مستقل و رسمی یکی از این کشور ها در آمدند. در مقابل، آلمانی چه در آلمان و چه در اتریش و سوئیس آلمانی است اگرچه بین لهجه های مثلا برلین و زوریخ فرق بسیاری هست و حتی زبان آلمانی سوئیسی ها برای آلمانی ها تقریبا غیر قابل فهم است. از طرف دیگر در بریتانیا هم دولت و هم رسانه ها از قبیل بی بی سی سعی به حفظ و احیای زبانهای اسکاتلند و ویلز (اسکاتیش، ولش) میکنند اما این هر دو زبان که در مقابل انگلیسی پیوسته در حال عقب نشینی بوده اند احتمالا با وجود تقویتی نسبی هرگز به سطح نفوذ و توان زبان انگلیسی نخواهند رسید.

با وجود گوناگونی مثال ها و مشکل بودن نتیجه گیری کلی احتمالا میتوان یکی دو تشخیص را عمومی و بین المللی خواند. یکم: زبان های بین المللی ظاهرا طول عمر بمراتب بیشتری نسبت به دیگر زبان ها دارند. دوم: زبان های رسمی کشور ها نسبت به زبان های غیر رسمی پا برجا ترو با نفوذ تر و در زندگی عملی در آن اجتماع «بدرد بخور ترند». سوم: زبان هائی که از طرف تعداد قلیلی از مردم کشور و منطقه متبوع خود استفاده میشوند نسبت به زبان هائی که متکلمین پر جمعیتی دارند درموقعیت ضعیف تری هستند. و چهارم: احتمال استحاله زبان های کوچک اقلیت ها در زبان رسمی یک کشور در شهر ها بیشتراز روستا ها و نقاط کوهستانی است. بهمین ترتیب هر چه رشد شهری شدن، مهاجرت، پیشرفت اقتصادی، ادغام اقتصادی – اجتماعی و ارتباطاتی متکلمین یک لهجه و یا زبان اقلیت با بقیه مردم کشور متبوع خود بالا رود امکان آمیزش زبانی با زبان و یا لهجه اکثریت و یا رسمی و در نهایت پسرفت زبان و لهجه اقلیت و زوال آن بیشتر است. اما نمونه هائی هم هستند که نشان میدهند که این روند لزوما در همه جا نتایج کاملا مشابهی نمیدهد.

البته طوری که ذکر شد هیچکدام از این نتیجه گیری ها در هر شرایطی صد در صد صادق نیست و تحول هر زبان معین میتواند نسبت به شرایط مشخص خود از روند عمومی و احتمالی فرق کند.

اما در نهایت، در دنیای معاصر، نیاز های اقتصادی، اشتغال و ارتباط با دیگران عامل مهمی در تصمیم افراد درمورد اولویت های زبانی شان است. بخصوص در عصر کنونی ارتباطات و بین المللی شدن معلومات، تحصیل، اقتصاد، تجارت، تکنولوژی، توریسم، سیاست و علم و فرهنگ زبان و یا زبان های مورد ترجیح افراد نه بر پایه عقیده و تمایلات ملی و گروهی بلکه بر پایه زندگی عملی و نیاز های اجتماعی افراد و خانواده ها مانند اشتغال و امتیازهای عملی و مادی معین میشوند.

پروفسور مارک پیگل استاد زبانشناسی و زیست شناسی تکاملی دانشگاه ردینگ انگلستان میگوید (2) تکثر بیش از حد زبان ها موافق با نیاز زمان دایر بر تسهیل ارتباطات و تفاهم بین انسان ها نیست و روند کلی اصولا باید رو به استاندارد شدن و تقلیل تعداد زبان هاى مورد استفاده مردم در سطحی وسیع تر از فقط خانواده و محیط شخصی باشد همچنانکه در اندازه گیری زمان، مسافت و یا حرارت هم داشتن چندین معیار مختلف متناسب با نیاز های عملی مردم دنیا نیست.

این البته به معنای لزوم زوال همه زبان ها و يا لهجه های کوچک دنیا نیست. اگر طرفداران حفظ زبان هائی که تحت خطر زوال قرار دارند موفق شوند، میتوان این زبان ها را که بخشی از فرهنگ رنگارنگ بشریت است اقلا تاحدى حفظ کرد و حتی شاید تبدیل به زبان مورد استفاده در محاوره و مکاتبه های رسمی نمود ولی به سختی میتوان آنها را تبدیل به رقیب زبان های «قدرتمند» و با نفوذ بین المللی و یا رسمی کشور ها کرد.

——————————

1. Enduring Voices, A project by National Geographic

2. Marc Pagel: How Language Transformed Humanity – video

———————————

از فیس بوک

ف.: آقای جوادی ؛ وضعیت زبان ترکی آذربایجانی را در ایران و جمهوری آذربایجان چگونه ارزیابی می کنید؟ در مقاله اشاره ای نکرده بودید.

عباس جوادی: سلام علیکم آقای ف.، نه، این مقاله بیشتر عمومی بود. در نظر دارم در آینده از همین زاویه به تحول ترکی آذری نگاهی بیاندازم. البته تا حالا در فرصت های متعددی در این باره نوشته ام که اگر به آرشیو نگاه کنید خواهید دید. اما عجالتا عرض کنم که یک موضوع مربوط به حقوق شخصی و گروهی انسان ها میشود که در این مورد تعریفش حق اجتماعی و سیاسی تحصیل بزبان مادری است. نکته ای که موضوع محوری این مقاله است اگرچه با آن مسئله حقوق و عدالت اجتماعی مربوط است اما بیشتر به وضع و تحولات عینی بر پایه نیاز های افراد (اشتغال، تحصیل، کار، علم، ارتباطات و غیره) مربوط میشود. از این زاویه فرق چندانی بین ترکی آذری ایران و مثلا گیلکی نیست مگر اینکه ترکی آذری جزو زبانهای فارسی نیست و از طرف دیگر تعداد ترکی زبانان آذری در ایران از مثلا مازندرانیها و یا لُر ها خیلی بیشتر است. دو نکته دیگر که ویژگی ترکی آذری است نقش ترکی زبانان و بخصوص آذربایجانی ها در تاریخ ایران است که بنظرم خد اقل در 500 سال اخیر ایران معاصر بعد از از اسلام را ساخته و با چنگ و دندان از آن حراست کرده اند و ثانیا وجود جمهوری آذربایجان و ترکیه در همسایگی آذربایجان ایران است که از طرفی باعث تقویت ترکی در آذربایجان ایران شده اند و از طرف دیگر بخاطر مداخلات و دست اندازیهای روسیه (و بعد شوروی) و عثمانی عکس العمل و خاطره ای منفی بین ایرانیان و حتی آذربایجانیان نسبت به خواست های تحصیل بزبان مادری ایجاد کرده است.اعتراف میکنم که این موضوع بسیار پیچیده ای است و در یک مقاله نمیگنجد اما من کوشش خودم را خواهم کرد.

ادبیات عاشورائی به ترکی آذری

صفحه نخست کتاب حدیقه السعدا اثر محمد فضولی بغدادی
صفحه نخست کتاب حدیقه السعدا اثر محمد فضولی بغدادی

عباس جوادی – اغلب نویسندگان و روشنفکران ما که در باره تاریخ و مسائل زبان و ادبیات ترکی آذری در ایران نوشته اند این نکته را از قلم انداخته اند که چه تا زمان رضا شاه و چه بعد از رضا شاه که نشر و پخش آثار ترکی آذری منع گردید، ادبیات دینی شیعه نه فقط ادامه یافت بلکه بدین صورت به حفظ زبان ترکی در سطح کتبى و بیشتر شفاهی کمک بزرگی نمود.

شاید این نوع کتابچه ها و اشعار بیشتر از آنکه در کتابفروشی ها بفروش برسد و در مجلات ادبی مورد بحث قرار بگیرد در میان مردم عادی و در سطحی بین ادبیات کتبی و شفاهی زنده و فعال بوده است. بهر حال آن انواع ادبی که زبان ترکی را در روزهای سخت زنده نگهداشته بیشتر از شعر کلاسیک و یا مدرن، داستان، مقاله، رمان و یا روزنامه نگاری ادبیات و بخصوص اشعاری بوده که در سطح «ادبیات شناسی» چندان جدی گرفته نمیشده و این، مربوط به ادبیات عاشورائی و موضوعات دیگری از جمله شاهنامه خوانی و بازخوانی داستانها و قصه های مردمی در مجالس و مراسم دینی و یا اجتماعی و یا قهوه خانه ها بوده است.

حتی میدانیم که قبل از دوران رضاشاه، با وجود عدم وجود ممنوعیت رسمی انتشار آثار ترکى، تعداد آثار ترکی آذری نسبت به فارسی و عربی بمراتب کمتر بودند. اما در همین حجم کم هم موضوعات مربوط به ادبیات دینی و بخصوص عاشورا و شرح مصیبت کربلا بخش قابل توجهی از آثار منتشر شده را در بر میگیرد.

اصولا ترکی آذری دارای ادبیات بسیار غنی در مورد عاشورا ست. شاید اولین و مهمترین کسی که در این زمینه درخشیده است محمد فضولی بغدادی است که خود شیعه مذهب مومن بوده و بخش مهمی از عمرش را در حرم امام سوم شیعیان گذرانیده است. کتاب «حدیقه السعدا»ی فضولی احتمالا مهمترین اثر عاشورائی به ترکی آذری است. ولی بعد از فضولی هم بسیاری از شعرای آذربایجانی مانند صراف تبریزی، حکیم لعلی تبریزی، خورشید بانو ناتوان، عباسقلی آقا باکیخانوف و محمد حسین شهریار که به ترکی شعر گفته اند نوحه ها و مصیبت نامه های بسیاری در باره واقعه کربلا نوشته اند. شاعران درجه دوم و سوم هم این کار را کرده اند. اما ظاهرا نقش اساسی را درکمک به بقای ادبیات ترکی آذری این واقعیت بازی کرده که این اشعار صرفنظر از کیفیت ادبی و هنری شان، در میان مردم رواج یافته، زنده مانده و هر سال از طریق عزاداران و نوحه سرایان تکرار شده اند. اگر چه بعضى ها به كيفيت زبان تركى كه در ادبيات دينى بكار ميرود و درجه تاثير فارسى و عربى در آن خرده ميگيرند، اما بهر حال استفاده بلا مانع از تركى در مساجد و در وعظ ها، مرثيه ها و تعزيه هاى عمومى هم طبيعتا به حفظ و تقويت كاربرد تركى در ملاء عام كمك زيادى كرده است.

در زیر دو نمونه از نوحه ها و مصیبت نامه های عاشورائی تقدیم میشود:

فضولی

تدبیر قتل آل عبا قیلدین ای فلک!
فکر غلط، خیال خطا قیلدین ای فلک!
برق سحاب حادثه دن تیغلر چکیب
بیر بیر حواله ی شهدا قیلدین ای فلک!
بیر رحم قیلما دین جگری قان اولانلارا
غربتده روزگاری پریشان اولانلارا!

و الخ.

صراف تبریزی:

گل گلزار رسالت بو گئجه
شمردن ایسته دی مهلت بو گئجه
یا تماییب آل علی صبحه کیمی
شیعه یا تسین نئجه راحت بوگئجه

والخ.

من خودم هنوز بخوبی بخاطر دارم که زمان پهلوی این شعر در روزهای عزاداری در تبریز محبوب تر از همه بود و از طرف عزاداران تکرار میشد:

نئجه قان آغلاماسین داش بوگون
کسیلیب یئتمیش ایکی باش بوگون!
– چرا سنگ به گریه نیاید امروز؟!
در چنین روزی که هفتاد و دو سر بریده شده است!

جزوه های حاوی این ادبیات و اشعار هميشه در تبریز قابل دسترسی بود. احتمالا «سیاسی نبودن» این ادبیات و رواج طبیعی اش بین مردم که آنرا فقط برای عزاداری بکار میبردند مانع از ممنوعیت  ادبیات عاشورائی و پیشگیری از آن شده و بهمین ترتیب هم به حفظ ادبیات و شعر ترکی آذری کمک کرده است.

———————-

یک منبع جالب:

نوحه و مرثیه ترکی

زبان و لهجه – ترکی و فارسی

A Design by Abol Bahadori
A Design by Abol Bahadori

(بخش اول این مقاله در این لینک است: لهجه، گونه و زبان)

گونه های «خانواده زبان های ترکی»

عباس جوادی – از نظر زبان شناسی میدانیم که بین فارسی، ترکی و عربی فرق های بنیادین و ساختاری وجود دارد که در نتیجه ما در این مورد از زبان های مختلف صحبت میکنیم. البته اشتراک واژگان بین ترکی و فارسی و عربی آنقدر زیاد است که بعضی خارجی ها گاه تصور میکنند ترکی شاخه ای از فارسی و یا فارسی لهجه ای از عربی است. در این مورد موضوع تا حد زیادی روشن است که در اینجا صحبت بر سر زبان های گوناگون است که با هم تشابهات و مشترکات لغوی و حتی شاید دستوری دارند و نه لهجه های یک زبان.

اینکه در گذشته و حتی هنوز هم گاه کسانی مثلا ترکی آذری را «لهجه محلی» مینامیدند و مینامند بیشتر انگیزه ای سیاسی داشته و دارد که نشان دهند که زبان ترکی آذری را بعنوان زبان قبول ندارند که این هم فراتر از ادعائی بی اساس و غیر جدی نمیرود.

اما عربی، ترکی و یا فارسی هر کدام به تنهائی یک گروه و یا خانواده زبان ها و لهجه ها و یا دقیقتر بگویم: گونه های مختلفی هست که با همدیگر قرابت دارند. مثلا ترکی آذری، ترکی قشقائی، ترکی خراسانی، ترکی خلجی، ترکی ترکیه، اوزبکی، ترکمنی، قیرغیزی، قزاقی، اویغوری و یا تاتاری شاخه های مختاف گروهی بزرگتر هستند که به آن «خانواده زبان های ترکی» میگوئیم. این شاخه ها را به چند طبقه تقسیم میکنند که مثلا ترکی آذری، ترکمنی و ترکی ترکیه جزو شاخه زبانهای «ترکی غربی» و یا «ترکی اوغوزی» است.

دقیقا نمیدانیم که تاریخ، یعنی زمان و نحوه تشکل هر کدام ازاین گونه ها چگونه بوده است. بررسی این موضوع علم است – علم مشکلی هم هست.

هرکدام از این گونه ها یعنی مثلا ترکی آذری و یا ترکی هم «زیر گونه» ها ی خود را دارند که معمولا «لهجه» خوانده میشوند مانند اردبیلی، تبریزی، باکوئی (برای ترکی آذری) و استانبولی، ارضرومی (برای ترکی ترکیه).

توافقی همگانی وجود ندارد که کدام یک از این گونه ها و یا زیرگونه ها را میتوان «لهجه» ویا «زبان» نامید. معمولا گفته میشود که مثلا اوزبکی یک زبان است. حد اقل خود اوزبک ها و یا قزاق ها زبان خود را  اوزبکی (اوزبکچه) و یا قزاقی  (کازاکجا) مینامند. ترکمن ها و دیگران هم همینطور. اما آنها در عین حال قبول دارند که زبانشان از حانواده زبان های ترکی است.

در اینجا باید یک نکته را روشن کرد. نه از نظر علمی و نه از دیدگاه ملل ترک زبان آسیای مرکزی زبان ترکی ترکیه زبان «مادر» و اصلی آنها نیست. توافق اکثریت ظاهرا بر آنست که زبان استاندارد ترکیه فقط گونه ای از زبان های ترکی یعنی از خانواده ای است که زبان های گوناگونش اگرچه با هم قرابت دارند اما هرکدام برای خود یک زبان است ودر ترکمنستان، اوزبکستان، قزاقستان و قیرغیزستان، آذربایجان قفقاز و ترکیه زبان رسمی یک دولت مستقل است. بنا براین مثلا یک قیرغیز زبان خود را قیرغیزی مینامد و نه ترکی، اگر چه میداند که زبان او و ترکی ترکیه از یک خانواده اند.

البته بخصوص در ترکیه بعضی ها هستند که بیشتر با انگیزه های احساسی و ناسیونالیستی همه این زبان ها را بطور عمومی «ترکی» مینامند و حدا کثر برای تفکیک آنها میگویند «ترکی اوزبکی»، ترکی قیرغیزی» و غیره. اما روشن است که خود اوزبک ها و یا قیرغیز ها این تعابیر را قبول ندارند و بکار نمیبرند و استفاده از این گونه تعابیرمحدود به گروه های کوچکی میشود که فقط انگیزه سیاسی و ناسیونالیستی دارند.

از سوی دیگرمثلا در مورد ترکی اردبیلی، تبریزی، نخجوانی و یا باکوئی معمولا ما از لهجه های مختلف ترکی آذری صحبت میکنیم. در عین حال بخاطر تحولات گوناگونی که دو گونه ترکی آذری ایران و قفقاز داشته اند بسیاری در تفکیک این دو از ترکی آذری ایران و ترکی قفقاز سخن میگویند.

خانواده «زبان های ایرانی»

و اما در رابطه با خانواده «زبان های ایرانی» مثلا بلوچی، بدخشی، کردی، پشتو و فارسی شاخه ها و یا گونه های یک زبان «مادر» هستند که در علم زبانشناسی به این «خانواده» نام «زبان های ایرانی» داده میشود.

عینا مانند آنچه که در مورد ترکی گفتیم، اینطور نیست که تصور شود همه این زبان های ایرانی از فارسی معاصر ایران جداشده اند و بنا براین فارسی ایران باصطلاح «اصل» و بقیه منشعب و شاخه های فارسی ایران اند. این تصور که بعضی ها دارند نه واقعیت دارد و نه علمی است. فارسی معاصر ایران گونه ای است که تقریبا از هزار تا هزار و دویست سال قبل یعنی بعد از اسلام در ایران بصورت «استاندارد» در آمده و بر خلاف فارسی «میانه» که مبتنی بر پهلوی (یعنی شاخه گونه های فارسی قدیم جنوب و غرب و مرکز ایران کنونی) بوده، فارسی کنونی ایران بر اساس فارسی خراسان و یا فارسی دری تکامل و تشکل یافته و بصورت زبان استاندارد کنونی ایران در آمده است.

فرق مثلا تاتی و یا تالشی که امروزه تعداد متکلمین و وسعت گسترشش تا حد بسیار زیادی تقلیل یافته با خراسانی و دری که اگرچه فارسی استاندارد معاصر جای آنها را هم گرفته در اینست که تاتی و تالشی و کُردی معاصرمنشعب از شاخه زبانهای ایرانی غربی و خراسانی و دری و یا بدخشی و خوارزمی از شاخه زبانهای ایرانی شرقی بودند (و یا هستند) – درست مانند  ترکی ترکمنی، آذری و ترکیه که از شاخه زبانهای ترکی غربی و قزاقی، قیرغیزی و غیره که از شاخه زبان های ترکی غربی در خانواده زبان های ترکی هستند.

در عین حال مثلا اصفهانی، گیلکی، سمنانی، مازندرانی و غیره «زیرگونه» هائی از فارسی ایران هستند که معمولا «لهجه» های فارسی نامیده میشوند که در مقایسه با کُردی و یا بلوچی و بدخشی بهمدیگر نزدیکترند.

طوری که قبلا هم ذکر شد، از نظر زبانشناسی بسیار مشکل و تا حدی هم اختیاری است که معین کنیم از بین لهجه ها و گونه های یک زبان «مادر» کدام یک فقط «لهجه» یک خانواده بزرگ زبان ها ست و کدام یک آنقدر از گونه های دیگر جدا شده است که به صورت زبانی مستقل در آمده است.

ظاهرا کسی بحثی جدی در این مورد ندارد که کُردی، بدخشی و یا بلوچی دیگر هرکدام زبانی مستقل هستند اگرچه ریشه آنها مشترک است. اما آیا مثلا گیلکی و مازندرانی و یا سمنانی هرکدام لهجه فارسی هستند و یا اینکه زبان مستقلی را تشکیل میدهند؟ در مورد تائید و یا رد هر دو ادعا میتوان دلایلی آورد.تعیین کننده در این رهگذر آنست که معیار ها و هدف کسی که این قضاوت را میکند چیست.

البته در طی قرن های گذشته بعضی از این گونه ها مانند تاتی و یا مازندرانی از نظر تعداد متکلمین فعال و تمایز از فارسی استاندارد بسیار تقلیل یافته اند و  فارسی معاصر (و یا ترکی)  تبدیل به گونه اکثریت متکلمین تاتی و مازندرانی شده اند. اما در عین حال این بحث که از این گونه ها کدام یک لهجه و یا زبان است امروزه اکثرا از حالت کنجکاوی علمی بیرون رفته و بصورت مباحثاتی با اهداف سیاسی در آمده است. مثلا کسانی که خواهان تحکیم و گسترش گونه استاندارد فارسی معاصر هستند گیلکی و یا سمنانی را «لهجه های محلی» فارسی میشمارند تا نشان دهند فارسی زبان اکثریت نسبی مردم ایران است در حالیکه کسانی که میخواهند استدلال کنند که فارسی استاندارد زبان در واقع اقلیتی در ایران است گیلکی و مازندرانی و سمنانی و حتی شاید اصفهانی را «زبانی» مستقل از فارسی میشمارند.

لهجه، گونه و زبان

Safineye Tabriz

مثلا: بلاروسی

عباس جوادی – اخیرا در مجلسی صحبت بر سر کشور و  مردم بلاروس و زبان بلاروسی بود. «بلاروس» همان کشورکوچکی است بین روسیه، اوکرائین، لهستان، لتونی و لیتوانی که سرزمین کنونی اش ده ها بار بین روسیه و دیگر پادشاهی ها و دوک نشین های مختلف همسایه  تقسیم شده بود و بعد از انقلاب روسیه تبدیل به «جمهوری سوسیالیستی شوروی بلاروس» گردید که ما در فارسی آنرا همیشه «روسیه سفید» میگفتیم که در واقع ترجمه فارسی «بلا» (به روسی یعنی سفید) و «راسیا» (یعنی روسیه) بود.

در سال 1995 یعنی پنج سال بعد از اینکه بلاروس بعد از فروپاشی شوروی مستقل شد پارلمان کشور دو زبان روسی و بلاروسی را بعنوان زبان های رسمی کشور اعلام کرد. واقعیت اینست که زبان بلاروسی که خیلی ها آن را یک لهجه بسیار نزدیک به روسی میشمارند، امروزه فقط از طرف حدودا سه تا پنج درصد جمعیت بلاروس تکلم میشود در حالیکه زبان 95 تا 97 درصد مردم روسی است. طوری که عرض کردم اتفاق نظر بر آنست که بلاروسی به روسی بسیار نزدیک است و بنظر بعضی ها اصلا یک لهجه روسی هست.

از میان این قبیل لهجه ها و  یا بقول بعضی ها زبان هائی که به لهجه و زبان دیگری بسیار نزدیک اند اما رسما «زبان» مستقل و جداگانه شمرده میشوند می توان مثلا به چکی و اسلوواکی و یا صربی و کرواتی اشاره کرد. در این موارد بیشتر تمایل و تصمیم مردم و یک تصمیم سیاسی است که مثلا بلاروس را بصورت زبان مستقل در آورده است. این تصمیم میتوانست طور دیگری باشد و به سمت این تمایل برود که بلاروس شاخه بسیار نزدیک و لهجه ای از خانواده زبان روسی است.

در بلاروس و یا صربستان مسئله زبان و لهجه به موضوع سیاسی تبدیل شده است. اینکه بلاروسی و یا صربی زبان و یا لهجه یک زبان بزرگتر است تصمیم مردم از طریق بیان سیاسی این تصمیم بوده است.

و در مقابل: بایری و شویتسر دوچ

در مقابل ما مثلا در خانواده بزرگ زبان آلمانی لهجه های اتریشی، بایری وغیره داریم که بعضی لغات و بخصوص تلفظ هرکدام از آلمانی استاندارد فرق میکند و حتی مثلا «شویتسر دوچ» یعنی آلمانی سوئیس را خود آلمانی ها بسختی میفهمند و فیلم های سوئیسی را با زیر نویس آلمانی استاندارد تماشا میکنند اما همه، از جمله اتریشی ها، بایری ها، و یا سوئیسی های بازل و زوریخ زبان خود را عضو و لهجه یک خانواده بزرگ یعنی آلمانی میدانند. کسی هم هراس ندارد که لهجه محلی شان از طرف آلمانی استاندارد بلعیده خواهد شد چونکه براحتی هنگام مکالمه به لهجه خود حرف میزنند اما در مدارس و ادارات و غیره آلمانی استاندارد میخوانند و بکار میبرند و در مواقع غیر رسمی مثلا در تولید فیلم های سوئیس به میل خود یا آلمانی استاندارد و یا «شویتسر دویچ» بکار میبرند.

در اینجا هم نمونه های بسیاری داریم. انگلیسی انگلستان، اسکاتلند، ایالات متحده، آفریقای جنوبی و یا استرالیا به درجات گوناگونی از همدیگر متفاوتند. بعضی ها برای مشخص شدن گونه و لهجه از تعابیر «انگلیسی بریتانیائی»، «انگلیسی آمریکائی» و یا «استرالیائی» استفاده میکنند و بعضی ها مثلا زبان انگلیسی آمریکا را فقط «آمریکائی» مینامند. اما همه در مجموع به تمام این گونه ها و لهجه ها «انگلیسی» میگویند. در واقع این هم یک تمایل وترجیح سیاسی این ملت هاست و گرنه البته مردم آفزیقای جنوبی میتوانستند به زبان اصلی این کشور نام دیگری بجز انگلیسی بدهند.

لهجه، گونه و زبان

هر زبانی ده ها و یا حتی صد ها لهجه و گونه محلی خود را دارد که مدتی است بعضی ها «گویش» نیز مینامند. در واقع تعبیر گونه در این مورد درست تر از لهجه و یا گویش است چرا که وقتی «لهجه» و یا «گویش» میگوئیم به غلط تصور میشود که این، نوع جنبی، غیر اصلی و حتی نادرست یک زبان فرضی اصلی و استاندارد است در حالیکه زبان استاندارد هم یکی از آن ده ها «گونه» خانواده بزرگ آن زبان بوده که بتدریج و به دلایل گوناگون تبدیل به زبان همگانی، مشترک و استاندارد شده است.

یعنی اینجا بحث بهیچ وجه در مورد درست و غلط، خوب و بد نیست. ما در این موارد یک استاندارد باصطلاح «اصلی» و یا «واقعی» و «درست» نداریم که بقیه لهجه ها انواع جنبی و یا «غیر اصلی» آن باشند. آلمانی بایری و یا سوئیسی نوع «فرعی» و یا «نادرست» آلمانی نیست. فقط آلمانی شمال آلمان بتدریج و در طول تاریخ و بخاطر استفاده در ادارات و ادبیات و غیره بصورت استاندارد درآمده و دیگر لهجه ها امروزه از آن تبعیت میکنند.

نکته دیگر اینکه همیشه لازم نیست گونه «استاندارد» شده یک زبان حتما مورد تکلم اکثریت متکلمین کلی آن زبان باشد. زبان استاندارد آلمانی که مبتنی بر گونه شمال این کشور است گونه و یا لهجه اکثریت مطلق و یا حتی شاید نسبی آلمانی زبان ها نیست و گونه شمالی آلمانی بدلایلی تاریخی و اجتماعی فرهنگی که بحث اش خارج از حوصله این مقاله است بتدریج تبدیل به گونه استاندارد آلمانی شده است.

از سوی دیگر درجه دوری و نزدیکی هر گونه و لهجه نسبت به گونه ای که استاندارد شده فرق میکند. مثلا آلمانی «کلش» شهر کلن و حوالی آن به گونه استاندارد آلمانی که مبتنی بر گونه شمال آلمان است نزدیک تر است تا به گونه سوئیسی و یا اتریشی. در بعضی موارد گونه ها بخاطر شرایط سیاسی، تاریخی و اجتماعی چنان از لهجه های دیگر خانواده اصلی خود دور میشوند كه راحت تر میتوان از زبانی دیگر (و نه فقط یک گونه و یا لهجه) صحبت کرد. مثلا شکی نیست که آلمانی و داچ («هلندی») و یا اسپانیولی و پرتغالی به همدیگر بسيار نزدیک اند اما با وجود قرابت نزدیک، آنها را لهجه های  يك زبان نميشمارند.

ولی طوری که گفته شد این هم میتواند نوعی تصمیم سیاسی و يا فرهنگى هر ملتی تلقی شود که آن ملت بر پایه تحولات تاریخی خود میگیرد، طوری که از سوئی «شویتسر دوچ» یعنی آلمانی سوئیس زبان مستقل و رسمی آلمانی زبان های سوئیس نمیشود اما «داچ» هلندو بلژیک زبان مستقل (و حتی در هلند زبان رسمی) میشود.

در نهايت از نظر علمى بسيار مشكل و شايد هم غير ممكن است كه درداخل لهجه ها و يا گونه هاى يك زبان بطور دقيق و قطعى معين كرد كه فلان گونه فلان زبان و يا خانواده زبانهالهجه است اما فلان گونه ديگر تبديل به زبانى مستقل شده است . مانند هویت ملی، قومی و مذهبی اشخاض و افراد که به زور و حکم قانون قابل تعیین نیست و هرکس میتواند آنرا آزادانه برای خود تعریف کند، اینکه مثلا بایری و یا شویتسر دوچ لهجه ای از آلمانی است و یا تبدیل به زبانی مستقل شده چیزی است که متکلمین همان زبان و اجماع دانشمندان و نخبگان آن جامعه تعیین میکنند و زیاد هم حد و مرز و معیار دقیق، علمی و مشخصی ندارد.

اینکه بعضی ها میگویند «اگر لهجه و گونه مورد بحث برای متکلمین زبان مادر قابل فهم باشد، لهجه و اگر قابل فهم نباشد زبان مستقل است» هم ظاهرا درست نیست، و یا همیشه درست نیست. طوری که گفته شد، مثلا صربی و کروواتی بسیار نزدیک و برای متکلمین یکدیگر قابل فهم اند اما زبان های جداگانه محسوب مبشوند ولی شویتسر دوچ نسبت به آلمانی استاندارد اگر چه به سختی قابل فهم است گونه حساب میشد.

نفوذ و گسترش ترکی در آناتولی

یادمان قارامان اوغلی محمد بیگ در قونیه
یادمان قارامان اوغلی محمد بیگ در قونیه

عباس جوادی – در آناتولی (آناطولی) یعنی بخش آسیائی ترکیه امروز نیز همانند ایران، زبان و ادبیات ترکی اساسا هزار سال پیش همراه با کوچ و اسکان ترکمنان اوغوز (غز) در زمان دولت سلجوقیان نفوذ کرده گسترش یافته است.

بعد از مرگ طفرل بیگ اولین سلطان سلجوقیان ایران، فرزند برادر او چاغری بیگ یعنی آلپ ارسلان در سال 1064 میلادی با اردوی بزرگی از خراسان بسوی آذربایجان حرکت نمود. در آذربایجان و قفقازقبایل ترکمنی که قبل از آلپ ارسلان به آنجا کوچ کرده بودند به اردوی سلطان پیوستند و از آنجا بود که بعد از فتح تک تک مواضع و قلعه های گرجی و ارمنی، در سال 1071 شهر ارمنی ملازگرد (مالازگیرت) را که بین دریاچه وان و ارض الروم (ارضروم کنونی) واقع بود تصرف کرد و اولین ضربه قاطع اردوی سلجوقی اسلام را بر امپراتوری بیزانس وارد نمود. «فتح ملازگرد» که هنوز هم از سوی ترک های ترکیه جشن گرفته میشود سرآغاز ترک و مسلمان شدن آناتولی بود که بالاخره بعد از تاسیس و سقوط سلسله سلجوقیان آناتولی در سال 1243 بدست مغول ها، خان نشین های آناتولی (تا قرن پانزدهم میلادی)، دولت عثمانی (بعد از 1299) با فتح قسطنطنیه (استانبول کنونی) در سال 1453 میلادی به نقطه نمادین خود رسید و باعث چرخش عظیمی در تاریخ منطقه، اروپا و آسیا شد.

همزمان با فتح تدریجی آناتولی امروز و همچنین پیشروی سلجوقیان به عراق و سوریه و بالکان کنونی، زبان و فرهنگ ترکی که تا قبل از فتح ملازگرد اصولا محدود به سرزمین های ایران و شرق آن یعنی آسیای میانه و ماورا النهر و همچنین شمال بحرخزر بود به آذربایجان، قفقاز و بالاخره سرتاسر ترکیه کنونی نفوذ کرد و گسترش یافت. همانند ایران، نفوذ و گسترش زبان و فرهنگ ترکی در این مناطق تازه فتح شده فقط بخاطر جنگجوئی و تصرف قدرت دولت از طرف فرماندهان و امیران ترکمن و سلجوقی نبود. همزمان، فوج های چند هزار نفری طوایف و قبایل ترکمن بطور مستمراز ماورا النهر و خراسان بسوی آذربایجان و بخصوص آناتولی در حرکت بودند. برای جنگجویان ترک فتح سرزمین های جدیدغیر مسلمان هم از نظر مذهبی و جهادی وظیفه شرعی حساب شده مورد رضایت خلیفه اسلامی قرار ميگرفت و هم به آنها فرصت تصاحب ثروتهاى بیزانس مسیحی را میداد. در عين حال قبایل غیرنظامی ترک هم که با زن و بچه و اسب و گوسفند و چادرشان آمده بودند و تا حدود 400 سال بعد از آن هم قرار بود بتدریج به کوچ و اسکان خود ادامه دهند ترکیب قومی، زبانی و فرهنگی محیط جدید زندگی خود را تغییر میدادند.

باز همانند ایران، در آناتولی هم با نفوذ و تسلط نه فقط سیاسی بلکه در عین حال جمعیتی اقوام و قبایل ترک زبان با مردم بومی و تغییر تدریجی زبان، فرهنگ و دین این سرزمین وسیع، ملت جدید ترک تشکل مییافت.

تبدلات زبان و فرهنگ

با این ترتیب در قرن های 12 و 13 میلادی بخصوص در قسمت های شرقی و مرکزی آناتولی در کنار زبان های بومی آن زمان این مناطق از قبیل یونانی و ارمنی، ترکی هم نفوذ و بتدریج گسترش یافت و به جنوب و غرب آناتولی و از آنجا به اروپا ریشه دواند.

ترکمن هائی که از ماورا النهر و خراسان آمده در آذربایجان، قفقاز و آناتولی ساکن شده بودند از نظر قومیت، زبان و فرهنگ فرق چندانی نداشتند. حتی آنها اغلب قوم و خویش همدیگر هم بودند باین معنی که مثلا بخشی از ایل افشار و یا بیات در ایران میماند و بخش دیگری به «بلاد روم» یعنی آناتولی میرفت. این حرکات کوچ و رفت و آمد و اسکان و تغییر سمت حرکت تا چند صد سال ادامه داشت تا اینکه در زمان صفویه یعنی حوالی سال 1500 میلادی بعلت شکل گیری دو دولت گوناگون ایران و عثمانی و جابجائی تقریبا نهائی قبایل،شدت و حدّتش کاسته شد.

تا همین دوره یعنی زمان شاعر معروف ترک زبان فضولی بغدادی از ایل بیات است که تفکیک بین دو ترکی ایرانی و آناتولی بسیار مشکل است و بعد از تشکل دو دولت و جدا شدن را ه و رسم زندگی اجتماعی دو ملت جدید است که دو نوع ترکی جدید بوجود میاید: «ترکی قزیلباشی» ایران و «ترکی رومی» آناتولی و سپس عثمانی که بعد ها در یک سو «ترکی آذری» و یا «آذربایجانی» و در سوی دیگر «ترکی ترکیه» نام میگیرد.

دانشمند معروف ترک استاد زینب کورکماز (قورخماز*) از نظر تحول زبان ترکی بعد از ورود سلجوقیان به آناتولی از سه مرحله «ترکی دوره سلجوقی آناتولی»، «دوره ترکی خانی گریهای (بیگلیك لر) آناتولی» و «دوره ترکی عثمانی» سخن میگوید.

ترک های ایران بخاطر دین مشترک اسلام، آموزش تدریجی لغات و تعابیر عربی و قرانی و در عین حال مجاورت و آمیزش با ایرانیان و تبادلات زبانی و فرهنگی با آنان از نظر زبان و فرهنگ مشکل کمتری با زبان و فرهنگ موطن جدیدشان ایران داشتند اما برخلاف ترک های ایران، ترک های آناتولی عموما با زبانهائی کاملا بیگانه و جدید یعنی یونانی، ارمنی و یا آسوری و دینی غیراز اسلام روبرو شدند. در عین حال آنها زمانی به ایران و آناتولی آمده و مسکون شده بودند که گرد و خاک گله های اسب و گوسفندشان کاملا ننشسته بود و آنها فرصت چندانی برای تعمیق و گسترش زبان کتبی و کتابی خود یعنی ترکی را نیافته بودند.

ترکی، فارسی، عربی

با این ترتیب، در آناتولی، ترک های تازه رس در زندگی روزمره خود ترکی، در زمینه هائی از قبیل طب، دستور زبان و یا فقه و علوم دیگر عربی و در شعر و ادبیات بیشتر فارسی به کار میبردند.احتمالا علت اصلی استفاده نرک های آناتولی از عربی در درجه اول وابستگی به دنیای اسلام و رواج عربی بخصوص در امور دینی و علمی بود همچنانکه آن دوره از نظر ادبیات و هنر دوران شکوفائی بی نظیر زبان و ادب فارسی بود و همین عامل احتمالا باعث تاثیر قوی شعر و ادب فارسی بر ترکی شده است. به گواهی بسیاری از دانشمندان ترک، علت دیگر تاثیر فارسی بر ترکی احتمالا این بوده است که ترک ها اسلام را در درجه اول از ایرانیان و با زبان و آثار آنان آموخته اند.

ظاهرا به علت عوامل فوق الذکر است که در ابتدای کار، آثار ادبی، دینی و علمی تولید شده در آناتولی زمان سلجوقیان یا فارسی و عربی و یا ترجمه آثار فارسی و عربی به ترکی بوده است همچنانکه مثنوی مولانا جلال الدین رومی (بلخی) كه به فارسی است و اشعار فرزند او «سلطان ولد» که برخی ابياتش به ترکی است جزو اولین کتاب هائی هستند که در زمان سلجوقیان آناتولی بطور خطی منتشر میشوند.

در زمان سلجوقیان آناتولی، با ادامه سنت سلجوقیان ایران، زبان فارسی مقام و منزلت والائی در آناتولی داشت و همچون ایران، در فقه و علوم عربی و در شعر و ادب فارسی مورد ترجیح بود. اما با سقوط سلجوقیان در نتیجه حملات مغول، خان نشین های آناتولی از سلجوقیان مستقل میشوند و احتمالا چون امیران و سلاطین این خان نشین های محلی و منطقه ای چندان فارسی و طبیعتا عربی نمیدانستند نوشتن ترکی مورد تشویق بیشتری قرار میگیرد و حتى در سال 1277 در یکی از این خان نشین ها بنام «کارامان» (قارامان در حوالی قونیه) خان محل دستور میدهد که از این پس در امور اداری و دولتی فقط از ترکی استفاده شود (**) از همین مرحله ببعد است که آثار بمراتب بیشتری از فارسی و عربی به ترکی ترجمه و به تدریج آثار بیشتری به ترکی نوشته میشوند. این ترجمه ها غالبا ترجمه صرف نبوده مترجمین ترک با سبک و سلیقه خود ترجمه آزادی از این آثار بدست داده اند که خود این موضوع به نشو نمای ترکی کتبی و ادبی کمک بسیاری کرده است.

—————————————————————————-

چهار منبع:

(*) Zeynep Korkmaz ,1984: Anadolu’da Türkçe’nin Yazı Dili Oluşu ve İlk Öncüleri

Mecdut Mansuroğlu, 1946: Anadolu’da Türk Dili ve Edebiyyatının İlk Mahsulleri

(**) İlber Ortaylı: Dil Konusunda Yaya Kaldık; Milliyet

(**) عباس جوادی: مقام فارسی و ترکی در دو دولت ایران و روم

سلطان الپ ارسلان و جنگ ملازگرد، در: جستار های ادبی (دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه فردوسی مشهد)، زمستان1347، شماره 16

مثلث تلفظی تبریز-باکو-استانبول

Triangle

عباس جوادی – اگر علاقه ای به زبانشناسی کلا و بخصوص موضوعات مربوط به تلفظ ندارید این نوشته را اصلا نخوانید چونکه احتمالا از خواندنش خسته خوهید شد (!)

=============================

زمانی که من هنوزبیشتر با کار های علمی و دانشگاهی و خیلی کمتر با روزنامه نگاری مشغول بودم و بخصوص علاقه زیادی به موضوع آوا شناسی (1) و واجشناسی (2) داشتم بغیر از رساله ای که در باره واجشناسی فارسی نوشته ام (سال 1984م، به زبان آلمانی) در زمینه آواشناسی ترکی (ترکی ترکیه، ترکی آذری و همچنین اوزبکی) و در عین حال مقایسه تلفظی فارسی، انگلیسی و آلمانی کار هائی کرده بودم (از جمله: ویژگیهای تلفظی ایرانیان در زبان آلمانی،1972 م، و واجشناسی ترکی آذری، به ترکی آذری، 1369 ش).

آن وقت ها فرق های تلفظی بین سه گونه ترکی که در تبریز، باکو و استانبول صحبت میشوند هم برای من جالب بود. من در اینجا از «گونه» و یا «لهجه» های شهر ها و نه آذربایجان ایران در یک طرف و جمهوری آذربایجان و ترکیه در طرف دیگر نام میبرم چونکه میدانم در خود آذربایجان ایران و در ضمن آذربایجان قفقاز و ترکیه قواعد و عادات تلفظی میتوانند فرق های زیادی داشته باشند مثلا قواعد تلفظ در تبریز و مغان فرق میکنندو از طرف دیگر لهجه باکو و نخجوان و از آن سوی دیگر لهجه استانبول و ارضروم فرق زیادی دارند.

اما در مقایسه تلفظی سه لهجه تبریز، باکو و استانبول برخلاف انتظار مثلا این تشخیص ها را میتوان داد:

الف) همخوانی مصوت ها (و یا باصدا ها) (3) که عموما بعنوان یک ویژگی زبان و یا حتی زبان های ترکی خوانده میشود در لهجه تبریز بسیار محدود تر است و تقریبا نمیتوان با قاطعیت از وجود چنین قاعده ای در لهجه تبریز سخن گفت (مثلا «گئتماخ / گئتدوخ» در تبریز و «گئتمک / گئتدیک» در باکو و «گیتمک / گیتتیک» دراستانبول). این فرق لهجه تبریز نسبت به باکو و استانبول را برخی ها به تاثیر فارسی بر ترکی آذری ایران نسبت داده اند اما بنظر من این درست نیست چونکه آن را در زبان اوزبکی و اویغوری هم مشاهده میکنیم. شاید هم علت این پدیده، طوری که دیگران میگویند، فرق بین لهجه های اقوام ترک زبان هست که حدود هزار تا پانصد سال پیش به ایران آمده و ساکن شده اند. از طرف دیگر در نخجوان و خود باکو هم در محاوره مردم این عدم رعایت کامل قاعده هم آوائی بعضا به گوش میخورد که البته در زبان کتبی و رسمی دیده نمیشود و بر عکس، در خود ایران لهجه بعضی از آذربایجانیها (مخصوصا در مناطق شمالی) به قاعده هم آوائی نژدیک تر است.

ب) حروف «باصدا»ی «ب» و «د» در آخر کلمه ها در ترکی تبریز و استانبول «بیصدا» شده تبدیل به «پ» و «ت» میشوند اما وقتی پسوندی به آن کلمه علاوه شد باز بصورت قبلی باصدا برمیگردند (مانند کتاب=کیتاپ، کیتابی). در لهجه باکو اين قاعده فرق ميكند. در اينجا اين آواها بطور غیر متغیر باصدا میمانند طوریکه مثلا ما در تبریز میگوئیم «کیتاپ

kitap

اما «کیتابی»

kitabı

که البته با الفبای فارسی بدون آنکه این تغییرات تلفظی را منعکس کنیم مینویسیم «کتاب» و «کتابی» منتهی با این تغییرات آنرا تلفظ میکنیم ولی در باکو میگویند و مینویسند:

kitab, kitabı

و یا به این نمونه ها توجه فرمائيد که برای دقت بیشتر در تلفظ به حروف لاتین مینویسم:

تبریز

ağaŞ, ağacİ / OWlaT / dUvar / Geçi / Geçmek (Geşmax) / EşitDIXlArIm

باکو

ağaC, ağaCI / ÖVlaD / dİvar / Keçi / Keçmek / EşitDİKlErİm

استانبول

ağaÇ, ağaCI / EVlaT / dUvar / Geçi / Geçmek / İşitTİKlErİm

و یا تعجب میکردم که از نظر واژگان هم در تبریز و هم در استانبول به «شیر» حیوانات «سوت» میگویند اما در باکو هم وقتی کلمه ریشه بکارمیرود و هم هنگامی که پسوندی به آن علاوه میشود «سود» میگویند و نه «سوت» («سود/سودو») و یا هم در تبریز و هم در ترکیه به آینه «آینه» (در تلفظ مردم «آینا») گفته میشود اما در باکو و زبان رسمی آنجا به «آینه» «گوزگو» میگویند که البته در ادبیات ترکی هست اما در تبریز بکار نمیرود.

من این نمونه ها و بسیاری نمونه های دیگر را در آن سال ها یادداشت کرده بودم اما هرگز آن را بصورت یک مقاله مدلل در نیاوردم. ولی نتیجه گیری موقتی و هنوز خام من از این مقایسه ها در آن سال ها این بود که اگرچه درست است که لهجه های تبریز و باکو از نظر ساختار دستوری و قواعد تلفظ و واژگان به همدیگر خیلی نزدیک تر از تبریز- استانبول و یا باکو- استانبول است اما در موارد متعددی تلفظ و حتی قواعد و واژگان تبریز به استانبول نزدیک تر است تا به باکو

————————————————————————–

1) phonetics

2) phonology

3) vowel harmony

زبان ما: ترکی آذربایجان

TDTD

عباس جوادی – در فیس بوک بحثی در مورد مفاله دیگر من «ترکی آذری ایران» درگرفته بود که اینجا فقط خلاصه اش میکنم. فکر کنم این موضوع که زبان ترکی ما را چگونه بنامیم و یا ما خودمان را بغیر ازایرانی دیگر چه بنامیم، ترک و آذری و آذربایجانی و غیره در داخل ایران اصلا و یا برای اکثریت مطرح نیست. در ایران اگر بگوئید ترک و یا تبریزی و یا اردبیلی هستید کافی است. آذری و آذربایجانی و غیره مهم نیست. یعنی همه اش درست است، غلط نیست، اما لازم هم نیست. معلوم است وقتی گفتید ترک یعنی ترک زبان هستید و معمولا (نه لزوما) آذربایجانی و یا بطور کوتاه و راحتترش آذری هستید. درترکیه و باکو تا بیائید ترکی حرف بزنید میفهمند از کجائید. ترکیه به ما ها «ایرانلی»، «آذری» میگویند و باکوئی ها اصرار دارند ما را «آذربایجانلی» بگویند. اکثرا از «ایرانلی» خوششان نمیاید. فکر میکنند ما نباید بخودمان ایرانی بگوئیم. سیاسی هایشان هم «آذربایجان تورکو» میگویند. خوب حالا يك عرب و يا آلمانى و یا ژاپنی ميپرسد «کجائی هستنید؟» برای آنها بهیچ صورت مهم نيست ترك و يا آذربايجانى و يا آذرى هستيد و و پيشينه و تكوين هويت و غيره تان چى بود. ترك بگوئيد فكر ميكنند ميگوئيد تركيه… آذرى بگوئىد معمولا نمیفهمند و یا اگر با سواد باشند فكر ميكنند منظورتان جمهورى آذربايجان است. البنه اگر اصلا اين جمهورى را بشناسد و بتواند اسمش را تلفظ كند. میگوئید: ايران. همين. فوقش هم اهل تبريز. تبریز؟ تبریز کجاست؟ و غیره. معمولا خارجيها به بقيه داستان كه من از فلان جا هستم و زبان رسمى اينست اما زبان مادرى من وغيره علاقه ندارند مگر اينكه كرم اين بحث ها را داشته باشند. يا نه؟ اصولا این، نوعی بحث تمایز و تفکیک است. بحث خصومت و دشمنی و اینها هم نیست. بحث تفکیک است. تفکیک را هم وقتی میکنند که به آن نیاز و یا علاقه ای باشد. من فکر کنم در داخل ایران به این بحث های سیاسی و یا روشنفکری فقط قشر خیلی محدودی علاقه دارند.برای اکثریت بزرگ این بحث ها اصلا مطرح نیست. در آن بحث هم عرض کرده بودم. یک خواهر زاده ام آنروز میگفت «دائی شما را بخدا این نوشته های شما را کی ها میخوانند؟» خوب، این يادآورى ها کمک میکنند تا پایم به زمین واقعیت بخورد.

26 سال پیش در یک مجله چاپ استانبول* مقاله ای در باره نام زبان ترکی آذربایجان نوشته بودم. اجازه دهید کم و بیش همان حرف ها را بطور خلاصه تکرار کنم:

یکم: زبانی که ما در آذربایجان بکار میبریم، زبانی ترکی است. ما هم آنرا «تورکی» مینامیم.

دوم: «ترکی» عموما به زبان استانداردی گفته میشود که زبان رسمی اکثریت مردم ترکیه است.

سوم: آن یکی، «ترکی ترکیه» است یعنی گونه ای از ترکی که در ترکیه صحبت میکنند. این یکی، «ترکی آذربایجان» است یعنی گونه ای از ترکی که در آذربایجان صحبت میکنند.

چهارم: بین مردم عادی خیلی ها هستند که بخاطر مرکزیت این شهر ها، به آن یکی «ترکی استانبولی» و به این یکی «ترکی تبریز» میگویند. اما وصل کردن نام یک زبان به یک شهر احتمالا کار درست و دقیقی نیست.

پنجم: زبان ها و لهجه های ترکی به درجه های مختلف بهمدیگر نزدیک و یا از همدیگر دورند. نزدیکترین ها به زبان ما آذربایجانیان ترکی ترکیه و تا حدی ترکمنی است. اوزبکی را هم تا حدی میفهمیم. اما فهمیدن قزاقی و قیرغیزی برای ما ها کار آسانی نیست.

ششم: بعضى از این گونه های ترکی بهمدیگر نزدیک تر و بعضی از همدیگر دور هستند. بخصوص با تشکل دولت های مستقلی مانند قزاقستان، ترکمنستان اوزبکستان و غیره امروزه نمیتوان به همه و تک تک این گونه های خانواده بزرگ زبان های ترکی فقط نام «ترکی» را داد. در ایران 300-400 سال پیش به ترکی ما «ترکی صفوی» و یا «ترکی قیزیلباشی» هم میگفتند. تا اوایل قرن بیستم در قفقازو روسیه به زبان ترکی آذربایجانیان عموما «ترکی» و حتی«تاتاری» میگفتند.

هفتم: ترکی ما به ترکی ترکیه از همه نزدیکتر است. اما بین این دو هم فرق های زیاد لغوی و دستوری و تلفظی هست. بعضی ها این بحث را سیاسی و ایدئولوژیک کرده اند. بعضی ها میگویند همه اینها از ترکی ترکیه گرفته تا قزاقی و اویغوری عموما «ترکی» هستند با «لهجه» های گوناگون. این بحث ها این جنبه درست را دارند که بهر حال همه اینها یک ساختار کلی دارند و از یک سرچشمه آب میخورند : از خانواده بزرگ زبان ها و لهجه های ترکی. مثل فارسی ایران، کردی، بلوچی، گیلکی، و مازندرانی و بدخشی و غیره که خانواده بزرگ زبان های ایرانی را تشکیل میدهند. اما وقتی این بحث غیر عملی میشود و به درد نمیخورد که بخواهید معین کنید منظور کدام ترکی است؟ ترکی آذربایجان یا ترکی ترکیه؟ نام «ترکی» و یا «تورکی» معین نمیکند که منظور کدام ترکی است همانگونه که درست و کافی نیست به فارسی تاجیکی، فارسی دری افغانستان و فارسی ایران و همچنین گیلکی و یا کُردی و تالشی فقط یکجا «فارسی» گفت.

هشتم: علاوه کردن یک پسوند به نام یک کشور و یا منطقه برای نامیدن یک زبان شاید بعضا رایج است اما اصولا درست نیست: مثلا «کانادائی» یعنی چه؟ انگلیسی کانادائی یا فرانسوی کانادائی؟ از زمان شوروی به بعد در جمهوری آذربایجان زبان ترکی آنجا را فقط «آذربایجانی» نامیدند و احتمالا این کار و اصرار در این نامگذاری دلیلی سیاسی داشت تا به ترکی بودن زبان اکثریت مردم آذربایجان سایه بیاندازند و مانع احساس نزدیکی مردم با ترک زبان های ترکیه شوند. از آن زمان ببعد در باکو به زبان ما «آذربایجانجا» یعنی «آذربایجانی» میگویند و هنوز هم در جمهوری آذربایجان اکثریت مردم زبان مادری خود را «آذربایجانجا» مینامند و نه «تورکجه» و یا «تورکی».

و اما تعبیر «آذربایجانجا» هم در ایران رایج نیست و هم اساسا مثل تعابیر«کانادائی» و یا «استرالیائی» درست نیست. در آذربایجان ترکی هم حرف میزنند، بعضی ها کردی و تالشی و یا ارمنی و آسوری هم حرف میزنند. نام «آذربایجانی» معین نمیکند که منظور ترکی آذربایجانی است.

نهم: بنظر من، ما، بین خودمان که «تورکی» میگوئیم و خوب است. اما وقتی میخواهیم تفکیک کنیم که منظور ما کدام ترکی: ترکی آذربایجان و یا ترکی ترکیه است بهتر است بگوئیم «ترکی ترکیه» ودر مقابل: «ترکی آذربایجان»، «ترکی آذربایجانی» و یا «ترکی آذری» که معین شود منظور آن نوع ترکی است که در آذربایجان استفاده میکنند. در ترکیه و غرب هم اصولا به زبان ما فقط «آذری» میگویند که تعبیری کوتاه تر است و تلفظش راحت تراز «آذربایجانی» و «ترکی آذربایجانی» و غیره. برخلاف تعصب و اصرار بعضی ها این تعبیر «ترکی آذری» هم غلط نیست.

دهم: از این تعبیر ها دو جناح با دو نگرش کاملا متفاوت و متضاد در مورد لفظ «آذری» حساسیت دارند. یک جناح ترک های ناسیونالیست که میگویند وقتی «آذری» میگوئیم حتما اشاره ای به زبان قدیم آذربایجان میکنیم و میخواهیم ترکی بودن زبان کنونی را نادیده بگیریم. بنظرم این حساسیت موردی ندارد. در ترکیه هم غالبا به زبان ترکی ما «آذری» و یا«آذری جه» میگویند وغربی ها هم «آذری» میگویند. اگر این تعبیر به معنای ترکی آذربایجانی کنونی تا این حد مورد استفاده قرار میگیرد بنا براین بدی ندارد و غلط نیست. امروز وقتی فلان کس اهل ترکیه و یا آمریکا «آذری» میگوید منظورش زبان تاتى – فارسى هزار سال پیش که در آذربایجان و قفقاز بکار میرفت، نیست، ترکی آذربایجانی و یا ترکی آذری است.

بعضی ناسیونالیست های ایرانی هم به جنبه ترکی زبان ما ایراد میگیرند که گویا این، در تضاد با ایرانی بودن ماست که اصلا ربطی ندارد و این حساسیت ها ظاهرا بدان جهت است که این افراد تصور میکنند که هرکس ایرانی باشد باید حتما زبان مادری اش فارسی باشد و اگر زبان مادری بعضی از ایرانیها را ترکی بنامیم وحدت ملی ایرانیان متزلزل حواهد شد! در حالیکه در ایران ده ها زبان و لهجه رایج است، یکی هم ترکی. ترکی ترکمنی و قشقائی هم هست. ربان ها و لهجه های دیگری هم هستند مانند کُردی، عربی، بلوچی و غیره. همیشه هم بوده و ایران هم تجزیه نشده. بالاخره نمیشود که نام یک زبان را صرفا با حساسیت ها و نگرانیهای سیاسی و ایدئولوژیک اینطرف و آن طرف کشید.

یازدهم و نتیجه: اگر از این بحث ها جنبه ایدئولوژیک و ناسیونالیستی را بگیریم خیلی بهتر و درست تر خواهد شد. عملی تر و راحت ترش هم همین است.

————————-

*Türk Dünyası Tarih Dergisi, Istanbul, Haziran 1987

 

Türki Meseller تورکی مثللر

Amsal-o Hekam

Türki Meseller تورکی مثللر

چند سال پیش با این نام سایتی باز کردم که مانند یک فرهنگ لغات، ضرب المثل ها و اصطلاحات الفبائی ترکی آذری ایران است. در این سایت برای هر حرف یک «دسته» یا کاتگوری ایجاد شده است. هر لغت، اصطلاح یا ضرب المثلی را که جستجو میکنید یا مستقیما آن را در جعبه «جستجو» بنویسید و جستجو کنید و یا طبق اولین حرف اولین کلمه آن در دسته مربوطه آن حرف نخست  جستجو کنید. مثلا اگر ضرب المثلی را با لغت نخست «یاواش» جستجو میکنید، به حرف «ی» یعنی دسته مربوطه در «الفبا» بروید و آن ضرب المثل را جستجو کنید.  اگر دیدید لغت جالب یا اصطلاح و ضرب المثل جالب و ناشنیده ای میدانید که در این سایت نیست، به صورت «کامنت» یا در «تماس» با سایت با ایمیل به ما بفرستید. ممنونم.

در عین حال در فیس بوک هم صفحه مخصوصی برای سایت «تورکی مثل لر» باز شده. آدرس آن این است:

سایت «تورکی مثللر» در فیس بوک

در آنجا هم میتوانید ورودی های جدید سایت را مشاهده کنید یا نظر و پیشنهادتان را بدهید. حتما همه نظرها و پیشنهادهای وارده را در نظر خواهیم گرفت.

این سایت از دو دسته عبارت است: ضرب المثل ها و اصطلاحات ترکی آذری ایران که در مجموعه «همه امثال و اصطلاحات» جمع شده و دسته «همه لغات» که در آنجا تا جایی که از دستمان بر می آید، لغات «ناب» ترکی آذری ایران را که معمولا در فرهنگ لغات استاندارد ترکی آذری نمی توان یافت، به تدریج جمع آوری می کنیم.

بخش کوچکتر این سایت عبارت از لغات «ناب» ترکی آذری ایرانیان است، یعنی واژگانی که محلی و منطقه ای است، احتمالا شاید هم کهنه شده و از چرخه کاربرد بیرون آمده و یا ویژگی اش این است که در شهرها و شهرستان های دیگر آذربایجان هیچ و یا به این صورت کاربرد ندارد. آشکار است که تکیه ما در اینجا بر واژگانی است که در آذربایجان ایران کاربرد داشته و یا هنوز دارد و نه ترکی آذربایجان قفقاز و ترکیه. بنا بر این بعید است که این واژه ها را در فرهنگ لغات و یا سایت های این دو کشور پیدا کنید. خوانندگان علاقمندی که از روستا و یا شهر محل اقامت کنونی و یا کودکی خود لغات جالبی به یاد دارند و یا هنوز در زندگی روزانه به کار می برند می توانند با ارسال این لغات به نشانی این سایت و یا ذکر آن در صفحه مخصوص «فیس بوک» در غنی تر کردن این بخش کمک شایانی بکنند.

و اما بخش بزرگ تر و دوم این سایت عبارت از امثال یعنی ضرب المثل ها و در ضمن تا حدی اصطلاحات رایج در ترکی آذری ایران است. اکثر امثال این سایت از کتاب شادروان علی اصغر مجتهدی و بقیه امثال وهمچنین اصطلاحات از منابع دیگر است.

کتاب «امثال و حکم آذربایجان – ترکی دیلینده مثللر» اثرشادروان  علی اصغر مجتهدی با کوشش جناب سیروس قمری در سال 1334 شمسی در تبریز چاپ شده بود. این کتاب عبارت از حدود 2000 مثل وسخنان و اشعار حکیمانه به ترکی آذری ایران است. بخش بزرگی از این امثال را با کمی آسانتر کردن املا، در اینجا پیاده کرده ایم. بقیه را دوستان و علاقمندان بطور شخصی، از طریق همین سایت و یا فیس بوک فرستاده اند که در اینجا ثبت شده است.

خواهش من آن است که دوستان و علاقمندان به فرهنگ ترکی آذری مثل ها، اصطلاخات و یا لغات نابی را که میدانند و اینجا نیست به این سایت بفرستند و یا خودشان در صفحه فیس بوک درج کنند تا ما از آنجا گرفته به این سایت وارد کنیم.

شادروانان  بولود قرا چورلو (سهند) و محمد علی فرزانه نیز چند صد ضرب المثل ترکی آذری را با صدای خود در چند کاست صوتی جمع کرده بودند. اکثر این ضرب المثل ها در مجموعه شادروان مجتهدی موجود بودند. اما کوشش کرده ایم بخش اعظم ضرب المثل های این کاست ها را که در منابع دیگر نبودند نیز به این مجموعه علاوه کنیم.

این سایت در عین حال ادای احترامی است به آقایان مجتهدی، فرزانه و قراچورلو.

جناب حاج علی اصغر آقای مجتهدی، پسر عموى پدر من که ما «میرزا علی عسگر عموغلی» می نامیدیم، سال های طولانی برای جمع آوری این امثال زحمت کشید. ایشان در سال 1284 در تبریز متولد شده، بعد از تحصیل در فرانسه به موطن خود برگشته و در بانک ملی تبریز مشغول به کار گشتند. سال فوت شادروان 1351 در تبریز بود.

شادروان محمد علی فرزانه نویسنده یکی از اولین گرامر های ترکی آذری در ایران بنام «مبانی دستور زبان کنونی آذربایجان» بود که در سال های 1340 منتشر شد.

شادروان بولود قاراچورلو متخلص به سهند شاعر منظومه معروف «سازیمین سؤزی» بود که در سال 1358 ش فوت نمود.

با احترام

عباس جوادی

جلد فایل پی دی اف کتاب «امثال و حکم آذربایجان: ترکی دیلینده مثل لر» چاپ 1334 تبریز
جلد فایل پی دی اف کتاب «امثال و حکم آذربایجان: ترکی دیلینده مثل لر» چاپ 1334 تبریز

در ضمن این فایل پی دی اف کتاب «امثال و حکم آذربایجان: ترکی دیلینده مثل لر» است. یکی از دوستان با نام «بیگ هادی» زحمت کشیده آن را بصورت فایل پی دی اف در آورده است. حجم فایل زیاد است (73 کیلو بایت) و داونلود کردنش کمی طول میکشد، اما به هر حال شاید بعضی ها علاقمند باشند:

علی اصغر مجتهدی: امثال و حکم آذربایجان: ترکی دیلینده مثلل لر

——————————————-

در ضمن بخوانید:

خوب و بدّ «فرهنگ مردمی»

ضرب المثل های ترکی آذری با صدای سهند و فرزانه

یک پیشداوری در باره ترکی و فارسی

A Design by Abol Bahadori
A Design by Abol Bahadori

عباس جوادی – در گذشته برای ترویج فارسی بعنوان زبان رسمی و دولتی کشور از راه های زشت و ابتدائی مانند تحقیر و سیاه کردن زبان اقوام ایران هم استفاده میکردند. من هنوز یادم است که در دوران پهلوی در بعضی کتابها و روزنامه جات میخواندیم که زبان ترکی که ما در آذربایجان صحبت میکنیم «معجونی از فارسی، ترکی و عربی» است و در واقع به ادعای آنها زبان جداگانه ای نیست. بهمین خاطر هنگام نام بردن از زبانهای اقوام بجای تعبیر «زبان ترکی» فقط «لهجه محلی تبریز» میگفتند که این هم ما جوانها را فوق العاده دلگیر و عصبانی میکرد. ما که حرفی در مورد فارسی و زیبائی آن نداشتیم و با کمال میل فارسی را یاد میگرفتیم. اما چطور ممکن است که به زبان مادری و بومی ما که ترکی است مُهر «معجونی از این و آن زبان» میزنند؟

یکی از دلایلی که گاه و بیگاه هنگام صحبت و یا در نوشته های مطبوعات مطرح میشد این بود که نصف لغات ترکی ما یا عربی است یا فارسی. خوب، این که کم و بیش درست است. آن وقت ها صدای ما بجائی نمیرسید وقتی میگفتیم که فارسی هم همین طور، نصف لغات فارسی که ما امروز مینویسیم و صحبت میکنیم هم عربی است.من حتی یادم هست که یک روز از فرط حرص و جوش، آمده و در خانه یک صفحه گلستان سعدی و یک صفحه «هوپ هوپ نامه» صابر را از نظر سهم لغات عربی و فارسی با هم مقایسه کرده و اتفاقا  به این نتیجه رسیده بودم که هم فارسی و هم ترکی پر از لغات عربی هستند.

از آن سالها تقریبا 50 سال گذشته اما طرز «نگرش رسمی» به مقام زبان فارسی نسبت به زبان های مادری غیر فارسی ایران در عمل تغییر چندانی نیافته است.

البته واقعا من ندیده ام که کسی یک متن مفصل ترکی و یک متن مفصل (و همزمان) فارسی را بگیرد و در صد لغات خارجی را محاسبه کند. این کار هم بسیار مشکل است و هم وابسته به عوامل بسیاری است مانند منبعی که انتخاب میکنید، دوره ای که آن متن نوشته شده و اینکه آن متن اصولا آیا میتواند مدل آن زبان باشد یا نه. شاید مراجعه به فرهنگ لغات از این جهت بهتر باشد.

اما اصولا چرا زبان  مشترک یک دولت  باید حدالامکان از کلمات و تعابیر «غیر» آن زبان عاری باشد و بیشتر از «کلمات خودی» استفاده کند؟ البته  اصل کلمه «کتاب» عربی است. اما چرا بعد از هزارو خرده ای سال این کلمه را «اجنبی» و «غیر خودی» حساب کنیم؟ ادامه استفاده از کلمه «کتاب» مگر چه عیبی دارد؟

ریشه سهم بزرگی از کلمات مورد استفاده در انگلیسی و فرانسه و آلمانی هم لاتین و یا یونانی است. این مگر چیز بدی هست؟ هر زبانی که از دیگران منزوی نبوده مگر اینطور نیست؟ تازه چرا این حس وجود دارد که یک زبان هر چقدر از کلمات زبانهای دیگر عاری تر باشد زبان بهتر و غنی تر و قدیمی تر و غیره است؟

 خیلی ها نمیدانند. این تمایلات «پاک کردن» زبان از کلمات خارجی   پدیده مخصوص قرن بیستم است چونکه این در قرن بیستم به یکی از عوامل «غرور» و «پُز دادن ملی» تبدیل شد که بگویند ما اصلا محتاج زبان های خارجی نیستیم. و این مسابقه شروع شد که کدام زبان از زبان های دیگر کلمات بیشتری گرفته است، گویا زشت است که کلمات زبانهای خارجی را گرفت.

تا قرن بیستم چنین چیزی نبود. صد ها سال لاتین و یونانی  به زبان های اروپائی تاثیر زیادی داشتند (و هنوز هم دارند). در شرق مسلمان «السنه ثلاثه» (زبانهای سه گانه) یعنی عربی، فارسی و ترکی درخاور میانه، آسیای مرکزی و جنوبی و همچنین اروپای جنوبی و آفریقای شمالی نفوذ داشت و بین خود آنها  هم فارسی و هم ترکی به شدت تحت تاثیر لغوی و حتی دستوری عربی بودند (و هنوز هم هستند) در حالیکه نفوذ فارسی و یا ترکی به عربی خیلی کمتر بود. این هم اصلا مسئله ای نبود و کسی در استانبول و یا تبریز و اصفهان احساس «عقده حقارت» نمیکرد  که ترکی و یا فارسی که مینویسند و میخوانند و صحبت میکنند بیشتر از نصفش عبارت از کلمات و ترکیبات عربی است.

اما در قرن بیستم با بالا آمدن ناسیونالیسم و دولت های ملی تمایل به «پاک کردن» زبان ملی از کلمات «غیر خودی» تقویت یافت. این را بخصوص در دوره رضا شاه و بعد ار تاسیس فرهنگستان در ایران میبینیم. اما در دوره محمد رضا شاه هم این جریان مجموعا ادامه یافت. در ترکیه بعد از تشکیل جمهوری ترکیه برهبری آتاترک و تاسیس «تورک دیل کورومو» (مرکز زبان ترکی) جریان تصفیه لغات و ایجاد لغات ترکی بجای لغات عربی و فارسی شروع شد. البته ایجاد و جا انداختن کلمات و تعابیر جدید (مانند تلگراف) چیزی طبیعی بود و حتی تعویض کلمات عربی با مترادف های فارسی (دادگستری بجای عدلیه) مورد قبول عامه قرار گرفت. اما این کار با زیاده رویهائی هم همراه بود. در ایران زبان بعضی ها مانند مرحوم احمد کسروی نشان از کوششی مصنوعی در راه پرهیز از کلمات غیر فارسی دارد. در ترکیه (بخصوص همراه با تغییر الفبا از عربی به لاتین)  مدتی کوشش شد هر چه زودتر هر چه بیشتر کلمات عربی و فارسی را از تداول استفاده بیرون کرده آنانرا با کلمات نوساخته ترکی عوض کنند. این کوشش تا حدی هم موفق شد اما تا حدی پیش رفت که امروزه یک جوان 20-25 ساله و تحصیلکرده ترک  اشعار صد سال پیش شاعرانی مشهور مانند توفیق فکرت و یا یحیی کمال و یا حتی سخنرانی های خود آتاترک را نمی فهمد.

در اروپا  بجز یکی دو مورد کوتاه مدت و گذرا مانند فاشیسم هیتلری در آلمان که کوشش کردند بجای کلمات لاتین و یونانی  لغات «ناب» آلمانی بکار ببرند  چنین تمایلی موجود نبود.

در خود ایران و ترکیه هم بعد از اینکه تب و تاب جنگ و تحکیم دولت های ملی خوابید این تمایلات فروکش کردند. بویژه بعد از تاسیس جمهوری اسلامی در ایران مخالفت با نفوذ کلمات عربی در فارسی از بین رفت  و در ترکیه هم پس از آمدن حزب محافظه  کار – اسلامی آ ک پ  بر سر قدرت  استفاده از لغات عربی و یا فارسی از حالت «عیب و توهین ملی» خارج شد.

 تاثیر پذیری لغوی،  دستوری و حتی آوائی بین عربی، فارسی و ترکی بیش از هزار سال چیزی عادی بوده باعث غنای این زبانها . شده است. اما حتی در قرن بیستم هم اعراب چنین مشکلی نداشتند چرا که زبانشان چندان تحت تاثیر فارسی و ترکی نبوده. اما فارسی زبان ها و ترکی زبان ها هم واقعا لازم نیست دچار «عقده حقارت» شوند و کوشش کنند زبان خود را بطور مصنوعی از عربی و یا فارسی و ترکی «پاکسازی» کنند. این تاثیر پذیری باعث غنای این هر سه زبان شده و اگر تند روی نشود وآلوده سیاست نگردد چیز بدی نیست. روند طبیعی اش هم همین است.

———————-

از فیس بوک:

S:زبان هم مثل فرهنگ ها متاثر از یکدیگر بوده اند و هستند و هر دولتی یا حکومتی بخواد گسست ایجاد کند به نظر من کار بیهودهای است چرا که اقوام مختلف وام دار یکدیگر هستند

H: جناب آقای دکتر جوادی،بنده کلیت نوشته جنابعالی را قبول دارم.ولی استفاده(شاید عامدانه) افعالی با زمان گذشته در نوشته تان “در گذشته!! برای ترویج فارسی بعنوان زبان رسمی و دولتی کشور از راه های زشت و ابتدائی مانند تحقیر و سیاه کردن زبان اقوام ایران هم استفاده میکردند!—— بویژه بعد از تاسیس جمهوری اسلامی در ایران مخالفت با نفوذ کلمات عربی در فارسی از بین رفت!!” ذهن مخاطب بی طرف نکته سنج را کمی اذیت می کند.

Abbas Djavadi سلام آقای م. از این بایت عذر میخواهم. البته سوء تفاهم شده است. از نوشته های دیگرم بقدر کافی روشن است که در مورد دوره بعد از پهلوی و مقام زبان ترکی و دیگر زبانهای ملی چه فکر میکنم. منظور من صرفا شرح دوره جوانی ام بود. فاما این مگر حقیقت نیست که در منصبداران جمهوری اسلامی مانند دوره پهلوی دیگرحساسیتی نسبت به استفاده از کلمات و تعابیر عربی نیست؟ اینجا منظور فقط مخالفت با تاثیر غربی است نه ترکی و نه حقوق و مقام زبان های غیر فارسی مانند ترکی.فکر کنم این موضوع در مورد دوره آ ک پ در ترکیه هم بهمان طریق صدق میکند. در هردو کشور برعکس حالا استفاده از کلمات و تعابیر غلیط عربی مُد شده.

Abbas Djavadi خوب، برای پیشگیری از حساسیت هائی که هست و با استفاده از نظر جنابعالی یک جمله اضاف کردم که: «از آن سالها تقریبا 50 سال گذشته اما طرز «نگرش رسمی» به مقام زبان فارسی نسبت به زبان های مادری غیر فارسی ایران در عمل تغییر چندانی نیافته است.» با تشکر از تذکرتان.

H: استغفرالله!!
1.شما بهتراز بنده میدانید که در دوران حاضر نیز تحقیر دیگر زبان جهت اعتلای جایگاه زبان فارسی ادامه دارد.البته با توجه تغییر بعضی ارزشها و نهادینه شدن استفاده شعاری از مفاهیمی چون پلورالیسم و… شیوه پرده درانه تحقیر که در دوران پهلوی عادت مألوف حاکمیت و روشنفکران گاها اپوزیسیون!! نیز گردیده بود،تغییر یافته و امروزه به طور نامحسوس تر عمل میکند.مصداق های بسیاری از این تحقیر نامحسوس فوق الذکر قابل شناسایی است.
2.استفاده از فعلی با بار معرفتی مطلق انگارانه ” بعد از تاسیس جمهوری اسلامی در ایران مخالفت با نفوذ کلمات عربی در فارسی از بین رفت!!” خود محل یک مناقشه جدی میتواند باشد.آیا به واقع شما معتقید در حال حاضر هیچ گونه اراده و تلاشی از سوی حاکمیت برای تنزیه زبان فارسی و سره نویسی این زبان مشاهده نمی شود؟!

Abbas Djavadi اگر در دوره جمهوری اسلامی کوشش پاک سازی زبان از لغات و ترکیبات عربی (عربی – نه ترکی و غیره) وجود داشته و یا دارد بفرمائید آن جمله را هم عوض کنم. واقعا عرض میکنم. بنظر من چنین چیزی نبوده. یعنی در مورد عربی نبوده.

H: مروری بر تولیدات اکثرا ثقیل الهضم فرهنگستان زبان و ادب فارسی خود اثبات این ادعا است.فی المثل،اصطلاح “کنش” که معادل پارسی “فعل” و به تبع آن “کنشگر” که معادل پارسی “فعال” که از سوی فرهنگستان تشخیص داده شده،در نوشته جات و ترجمه های متأخر دوران حاکمیت ج.اسلامی قابل شناسایی است.از ذکر دیگر مصادیق به جهت اطاله کلام بی مورد اجتناب می کنم.

Abbas Djavadi میفهمم. اما بنظرم مثال هائی نظیر «کنش» در مقابل آنهائی مانند تبدیل «دادگستری» به «قوه قضائیه» و یا عدم حساسیت منفی نسبت به استعمال کلمات عربی (و حتی بقول جنابعالی ثقیل الهضم) آنچنان زیاد است که این تشخیص را تغییر نمیدهد. بهر تقدیر ممنون از این صحبت آنلاین (در ضمن فارسی «آنلاین» را هم نمیدانم و مهم هم نیست!!) تنها نیت بنده این بود که بگویم این حساسیت ها در مورد پاک کردن زبان و استعمال بی رویه کلمات و تعابیر «خودی» از هر جانب و در هر کشوری که باشد بی مورد و حتی زیان آور است. و اینکه سهم بزرگ لغات «نه کاملا خودی خودی» در زبان خود آدم چیز بدی نیست که تصفیه اش کرد. دلیل هم نیست که آدم احساس عقده حقارت کند و به مسابقه شروع کند که زبان کی «تمیز تر» است.

H: به خاطر همین نیت جنابعالی بود که بنده عرض کردم با کلیت نوشته شما موافقم.

Abbas Djavadi چونکه آن لغات «غیر خودی» هم به تدریج خودی شده اند و میشوند مانند «کتاب» و «تلفن» و غیره. متشکرم.

دو اشتباه فاحش قومگرایان آذربایجانی ما

یکی از کتاب های تبلیغاتی ترکیه در سال 1937 برای تبلیغ تئوری تز آفتاب زبان
یکی از کتاب های تبلیغاتی ترکیه در سال 1937 برای تبلیغ تز تاریخ ترکی و تئوری آفتاب زبان

بنده از سال ۱۹۷۰ تا کنون ابتدا شش سال در دانشگاه آنکارا و سپس ده سال در دانشگاه کلن آلمان با زبانشناسی و شرق شناسی از جمله زبان و تاریخ فارسی، ترکی، آلمانی و انگلیسی (و تا حدی عربی) مستقیما سر و کار داشته ام. حتی بعد از آنکه از کار دانشگاهی به کار رسانه ای گذشتم، در جنب کار روزمره هیچ وقت از خواندن و نوشتن و تحقیق در مورد زبان و ادبیات و تاریخ دست نکشیدم. اما باید اعتراف کنم که تا کنون نمی دانستم انگیزۀ اصلی بعضی از هموطنان قومگرای ما چیست که هر از گاهی می گویند آذربایجان بیش از ۷-۸ هزار سال است که تُرک و تُرک زبان است.

البته در ترکیه و مخصوصا اگر زبان، ادبیات و تاریخ خوانده باشید، می دانید که در دورۀ آتاترک یعنی بعد از شکست و سقوط عثمانی و اعلام جمهوری ترکیه، تئوری های عجیب و غریبی بصورت سیاست رسمی در آمده بود. طبق آن تئوری ها ادعا می شد که منشاء همه زبان های دنیا ترکی است و فرهنگ ترکی که از آسیای میانه آمده، غنی ترین، بهترین و قدیمی ترین فرهنگ تاریخ بشریت است و غیره. البته ما آن وقت ها می دانستیم که این تصورات اگرچه جدی نیست ولی به هر حال بین مردم ریشه دوانده، اما دیگر بطور رسمی فراموش شده است،

اما تا ۱۹۳۶ و فوت آتاترک اینها که حالا شوخی و مسخره بنظر می رسد، به راستی سیاست فرهنگی جمهوری جوان ترکیه بود. ما تا حدی می فهمیدیم که ترکیۀ جوان برای تشویق روحیۀ شکسته مردم که در جنگ با بریتانیا و دیگر متحدین شکست خورده بودند، نیاز به تقویت جدی روحیه داشته و باید به گذشته اش افتخار می کرد و به آینده اش امیدوار می بود.

بنا بر این تا این اواخر تصور من همیشه این بود که دیگر اینها از رواج افتاده و حالا از آن صحبت هائی شده است که مدعیان و شنوندگان خودشان هم می دانند نیمه خیالبافی و نیمه شوخی است. تا اینکه اخیرا با اصرار یکی از همین هموطنان کتابی موسوم به «تاریخ قدیم ترکان ایران» به قلم محمد تقی زهتابی را خواندم که تا همین یکی دو ماه قبل برایم نا آشنا بود. حالا تصور کنم تا حدی می فهمم که پایۀ باصطلاح «تئوریک» آن تصورات مربوط به ۷-۸ هزار سال قدمت ترکی در آذربایجان از کجاست و تصورات پان ترکیست های ما چرا و در چه مواردی حتی با تصورات پان ترکیست های معاصر تر ترکیه هم فرق می کند، چونکه در ترکیه دیگر کسی این تئوری ها را مطرح هم نمی کند.

شما چه در منابع و ماخذ دانشگاهی اروپائی، آمریکائی و روسی نگاه کنید و چه محققین جدی و دانشگاهی ترکیه را بخوانید خواهید دید که در بارۀ اقوام ترک زبان و کوچ آنها از آسیای مرکزی به ایران، ترکیه و شمال عراق کنونی اتفاق نظرکامل بر آن است که یکم: مسکن اصلی و اولیه اقوام ترک زبان در آسیای مرکزی یعنی شمال شرق ایران تا مرز های چین و مغولستان و حتی رو به شمال یعنی سیبری بوده و دوم: این اقوام که تقریبا همگی بصورت کوچنده و عمدتا از طریق گله داری زندگی می کرده اند، پیوسته و بخاطر شرایط طبیعی و یا سیاسی (یعنی زدو خورد، پیروزی و مغلوبیت هر قوم در مقابل قوم دیگر) در حال حرکت و کوچ از یک منطقه به منطقۀ دیگر بوده اند. بخش بزرگی از آنها یعنی اوغوز ها که سلجوقیان و افشاریان شاخه های مهمی از آنها بودند، از قرن دهم م. به بعد از آسیای مرکزی به طرف افغانستان و خراسان کنونی و از آنجا به تمام ایران، قفقاز، شمال عراق و ترکیۀ کنونی کوچ کرده و در عرض چندین صد سال بعد در این مناطق سکنی گزیده اند. در نتیجۀ این جابجائی قومی ۵۰۰ ساله، ترکیب اجتماعی، اقتصادی و سیاسی تمام این کشور ها یعنی افغانستان، ایران، قفقاز و ترکیه رنگ و جهت دیگری گرفته و در عین حال زبان بخشی از افغانستان و خراسان، تقریبا تمام آذربایجان، تکه هائی از شمال عراق و اکثریت ترکیۀ کنونی تبدیل به ترکی شده است.

البته قبل از اسلام و در دورۀ ساسانیان، بخصوص در اثر حملات و نفوذ خزریان از ناحیۀ شمال دریای خزر و قفقاز شمالی تماس هائی بین ایرانیان و اقوام خزر (که احتمال می رود به اقوام هون نزدیک بوده اند) وجود داشته و بدین ترتیب زبان و فرهنگ «پیشاترکی» به نواحی مرزی ساسانی در قفقاز هم نفوذ کرده است. اما ظاهرا این نفوذ به درجه ای نبوده که زبان و فرهنگ اکثریت مردم را در قفقاز تحت تاثیر خود قرار دهد. این در حالیست که خزر ها از آذربایجان یعنی جنوب رود ارس خیلی دور تر بوده اصولا در این منطقه چندان نفوذی نذاشته اند.

در محافل دانشگاهی و حتی سیاسی غرب و روسیه وحتی ترکیۀ کنونی من کسی را ندیده ام و کتابی جدی نخوانده ام که خلاف این را بگوید و مثلا، مانند آنچه که آقای زهتابی بر پایه گمانه زنی و آرزوی خود نوشته اند، ادعا نماید که تاریخ ترکان ایران تا هشت هزار سال قدمت دارد. حال چرا آقای زهتابی چنین باور می کنند؟ چونکه بنظر آقای زهتابی ازعیلامیان و سومریان گرفته تا اورارتو و ماد ها وهوریان، همه و همه تُرک و یا دستکم با ترک ها خویشاوند بوده اند.

البته من نمی خواهم مانند بعضی ها کار آکادمیک آقای زهتابی را صرفا به این جهت مشکوک بشمارم که ایشان از فعالین سابق «فرقۀ دمکرات آذربایجان» بودند و در دهۀ ۵۰ شمسی از باکو همراه محمود پناهیان از فعالین فرقه با دعوت صدام حسین به بغداد رفته بودند تا ضمن تاسیس یک باصطلاح «جبهۀ خلق های ایران» به فعالیت تجزیه طلبانه علیه ایران زمان شاه پرداخته و درضمن یک عنوان «پروفسوری» هم از دانشگا بغداد بگیرند. ولی واقعا فکر کنم بهتر است کسی هم نداند که این باصطلاح «نظریۀ» جدید چیست و صاحبش کیست، تا مایۀ شرمندگی بیشتر ایشان و ما آذربایجانی ها نشود.

تعجب من از کسانی است که دنبال این قبیل تخیلات فرضی که همچون «تاریخ» به خورد مردم داده می شود، افتاده و بر پایۀ همین تخیلات نتیجه گیری هائی کرده، طرز فکر و رفتار اجتماعی و سیاسی خود را طبق آن تنظیم می کنند.

آیا ما واقعا این قدر دچار فقر و عقب ماندگی فکری و علمی شده ایم؟

اینکه از زمان رضا شاه به بعد انتشارات به زبان ترکی آذربایجان دچار محدودیت هائی شد، مسئله ای است مهم که لازمه اش مطالعۀ جدی و علمی و راه حلی عملی و مشترک است، بدون مبالغه، بدون نفاق ملی، و بدون افراط و تفریط وخیال پردازی های افسانه ای که لعابی «علمی» به آن زده شده باشد.

چه نیازی هست که مثل کودکان که برای قوی نشان دادن خودشان، در مورد هیکل و قدرت و ثروت پدر خود بطور مبالغه آمیز صحبت می کنند، برای اثبات قدمت تاریخ حضور ترک ها در سرزمین آذربایجان، سومریان و اورارتو ها و اشکانیان و ماد ها را تُرک قلمداد کنید؟ چه عیبی دارد که واقعیت را طوری که هست، قبول کنیم که زبان اکثریت مردم آذربایجان و ترکیه هزار و یا دو هزار سال قبل هر چه بود، بهر حال ترکی نبود؟ این که عیب نیست.

مگر زبان مردم مصر همیشه عربی، زبان مردم آمریکا همیشه انگلیسی و یا زبان خود مردم فارسی زبان ایران همیشه فارسی بوده؟

مگر خود ترک های ترکیه بر خلاف همۀ دلایل و شواهد ادعا میکنند که قبل از کوچ ترک ها به بیزانس در قرن یازدهم م. همۀ ساکنین ترکیۀ کنونی اعم از روم و کُرد و ارمنی و خیلی قبل از آنها، مثلا هیتیت ها و غیره تُرک و یا تُرک زبان بودند؟

آخر به ریش آدم می خندند! و می خندند هم!

در اوائل تاسیس جمهوری ترکیه شرایط سیاسی طوری بود که دولت ترکیه بعد از سقوط عثمانی نیاز به یک ایدئولوژی ملی داشت تا همسانی و حتی برتری فرهنگی و سیاسی–تاریخی خود را نسبت به قوای قدرتمند تر از خود یعنی غرب «تئوریزه» کند. با همین انگیزه بود که تئوری های باصطلاح «تورک تاریخ تزی» («تز تاریخ ترکی») و «گونش دیل تئوری سی» («تئوری آفتاب زبان») در آمد و به همه زمینه های فرهنگی کشور جوان رسوخ پیدا کرد. اصل حرف پان ترکیست های آن دوره این بود که همۀ فرهنگ و زبان های دنیا از جمله قدیمی ترین آنها مانند سومری و هیتیتی و اتروسکی از آسیای مرکزی و زبان ترکی نشاءت گرفته اند. در این رهگذر آنها از آثار برخی باستانشناسان آلمانی و انگلیسی قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم استفاده می کردند که خدمات بسیاری به زمینه های مختلف باستانشناسی از قبیل سومرولوژی و بابل شناسی کرده اند، اما آثارشان بخصوص در آلمان از سوی نظریه پردازان ناسیونالیستی و بعد ها ناسیونال–سوسیالیستی مورد سوء تعبیر و استفاده قرار گرفت.

در اوایل جمهوری ترکیه «نظریه پرداز» اصلی این دو تئوری جعلی خانم آفت اینان دختر خواندۀ آتا ترک بود که در کنگرۀ «تورک اوجاغی» در سال ۱۹۳۰ می گفت: « «بشریتین ان یوکسک قومی، وطنی آلتای لار و اورتا آسیا اولان تورکلردیر» («والاترین قوم بشریت ترک ها هستند که موطن اصلی شان کوهستان های آلتای و آسیای مرکزی است.») (*)

این باصطلاح «تئوری» ها بعد از فوت آتاترک که گویا خود به اشاعه آنها نظارت می کرد، به بوتۀ فراموشی سپرده شد و کسی دیگر با صراحت از آن دفاع نکرد. اما این جریان در شکل «پالایش» özleştirme ترکی از واژگان عربی و فارسی و جایگزینی آن با لغات «خودی ترکی» تا همین چند سال پیش ادامه داشت.

آنچه آقای زهتابی در کتاب دوجلدی و سخت فهمش «ایران تورکلری نین اسکی تاریخی» («تاریخ باستان ترکان ایران») به ترکی آذری باکو نوشته، ظاهرا با الهام از آن تئوری های آغاز جمهوری ترکیه است که با کمی تاخیر در آذربایجان ما مطرح شده و از سوی قوم گرایان وطنی ما مصرانه مورد دفاع قرار می گیرد. اما همانگونه که در ترکیه این تخیلات خنده دار را بی سر و صدا مسکوت گذاشتند، در ایران هم من مطمئن هستم این گونه حرف ها حتی مایۀ شرمندگی هویت طلبان صمیمی آذربایجانی شده در نهایت به اهدافی قابل تامل مانند حق تحصیل زبان مادری، ضرر هم می زند.

این یک اشتباه فاحش بعضی قومگرایان آذربایجانی ما.

اشتباه فاحش دوم این است. اگر چه این هموطنان مرتبا می گویند و تکرار می کنند که معیارآنها در فکر و رفتارشان مشخصات بیولوژیک و «نژادی» انسان ها نیست، اما همیشه وقتی «تُرک» می گویند منظورشان فقط زبان و فرهنگ نیست، ملیت، قومیت و «نژادی» است که به هر حال از اطرافیان خود از قبیل ایرانی ها، کُرد ها، اعراب، ارمنی ها و غیره متفاوت و متمایزند، آن هم نه تنها بخاطر زبان و فرهنگشان.

آنها با این تصور زندگی می کنند که گویا در یک برهۀ تاریخی، چه هزار و چه هشت هزار سال پیش، کسی و نیروئی تمام سرزمین آذربایجان را از مردم و جمعیت قبلی آن که تُرک نبوده کاملا خالی کرده و ملتی تُرک با مشخصات قومی و نژادی کاملا متفاوت و زبان و فرهنگی مطلقا دیگر جای آنها را گرفته که با ملل و اقوام دور و بر خود هیچ رابطه و همزیستی و آمیزشی نداشته و ندارد بلکه با همه آنها پیوسته در حال رقابت و جنگ و جدل است!

الانصاف! آخر کسی در آذربایجان قتل عام و نسل کشی نکرده است. مردم باستانی این سرزمین همگی جمع شده به جای دیگری کوچ هم نکرده اند. این همان مردم و قوم است، با همان مشخصات و ویژگی های باستانی مادی و ایرانی که هزار سال پیش با اقوام تازه نفس ترک زبان آمیخته اند و نتیجه اش، چه از نظر قد و قواره و قیافه و صورت و رنگ چشم و مو و چه زبان و فرهنگ همین است که امروز بعد از هزار سال می بینید و می بینیم. اصلا اهمیتی هم ندارد، اما به مشخصات بیولوژیک و نژادی خودتان و مردم آسیای مرکزی نگاهی بکنید. آیا خراسانی ها، آذربایجانی ها ویا شهروندان «تیپیک» ترکیۀ کنونی بعد از اینهمه کوچ و اختلاط شبیه مثلا قزاق ها و قرقیز ها هستند؟ حتی زبان ترکی ما در این هزار سال فرق کرده و از زبان دیگر ترک زبانان متمایز شده است.

«تُرک» در قاموس ما آذربایجانیان یعنی تُرک زبان، که درست است. ما «تُرک» هستیم یعنی زبان ما ترکی است، یک ترکی مخصوص به این سرزمین، مخصوص به آذربایجان، با گذشته و تاریخ و تغییر وتحولات مخصوص خودش، زبان و فرهنگی که به آن افتخار می کنیم و می خواهیم آنرا ارج نهیم. تبار ما تبار دیرین ماست، مخلوطی از پیشا ماد و ماد و پارس و ده ها قوم و قومیت دیگر است که در طول چهار پنج هزار سال گذشته به این مناطق آمده و هرکدام اثری ژنتیک از خود باقی گذاشته اند، درست مانند دیگر مناطق ایران. اما ملیت ما آذربایجانیان از دیگر ایرانیان فرقی نمی کند. ملیت ما ایرانی است چرا که ما همه شهروندان ایران هستیم، چرا که ما همه یک کشور و یک تاریخ داشتیم و داریم.

حد اقل شما بعنوان آذربایجانیان ایران این ادعا را نکنید، زیرا این ادعا هم به همان درجه بی اساس است که اشتباه فاحش نخست غلط است: این که خوب شد یا بد شد، خود قضاوت کنید، اما از شاه اسماعیل صفوی که بعد از خلافت عربی و اسلامی بنیاد ایران معاصر را گذاشت، گرفته تا شاه عباس صفوی و عباس میرزای قاجار و ستار خان و خیابانی و دکتر مصدق قاجار، آذربایجانی ها و ترک زبان ها پیوسته از هر ایرانی دیگر ایرانی تر بوده اند. از نظر «ملیت» و «ایرانیت» بین بندۀ تبریزی و فلان دوست تهرانی و یا شیرازی بنده فرقی نیست. فقط زبان مادری مان فرق میکند. اختلاف بر سر «این ملت و آن ملت» نیست.

دوگانگی و دو دستگی «ما» و «آنها»، «ما معصومین» و «آنها ظالمین»، «ما متضررین» و «آنها متنفعین» و بالاخره «ما ملت تُرک» و «آنها ملت فارس» نه تنها از پایه غلط است بلکه باعث تفرقه، خصومت و نزاعی می شود که نه فقط برای یک طرف، بلکه برای همۀ طرف ها خانمانسوز است. من در عجبم که قومگرایان ما، حتی در چهارچوب اندیشۀ قوم گرائی، چگونه قبول می کنند که این جفا را در حق مردم خود یعنی اهل آذربایجان بکنند؟

این هم اشتباه فاحش دوم.

(*) Jens P. Laut: Das Türkische als Ursprache? Sprcahwissenschaftlıche Theorien in der Zeit des erwachsenden türkischen Nationalismus. Harrassowitz, 2000

(*) Jens P. Laut: Das Türkische als Ursprache? Sprcahwissenschaftlıche Theorien in der Zeit des erwachsenden türkischen Nationalismus. Harrassowitz, 2000

———————–

در همین مورد:

ترکی: مادر همه زبان ها؟

زبان ما: ترکی آذربایجان

TDTD

عباس جوادی – در فیس بوک بحثی در مورد مفاله دیگر من «ترکی آذری ایران» درگرفته بود که اینجا فقط خلاصه اش میکنم. فکر کنم این موضوع که زبان ترکی ما را چگونه بنامیم و یا ما خودمان را بغیر ازایرانی دیگر چه بنامیم، ترک و آذری و آذربایجانی و غیره  در داخل ایران  اصلا و یا برای اکثریت مطرح نیست. در ایران اگر بگوئید ترک و یا تبریزی و یا اردبیلی هستید کافی است. آذری و آذربایجانی و غیره مهم نیست. یعنی لازم نیست و معلوم است. درترکیه و باکو تا بیائید ترکی حرف بزنید میفهمند از کجائید. ترکیه به ما ها «ایرانلی»، «آذری» میگویند و باکوئی ها اصرار دارند ما را «آذربایجانلی» بگویند. اکثرا از «ایرانلی» خوششان نمیاید. فکر میکنند ما نباید بخودمان ایرانی بگوئیم. سیاسی هایشان هم «آذربایجان تورکو» میگویند. خوب حالا يك عرب و يا آلمانى و یا ژاپنی ميپرسد «کجائی هستنید؟». برای آنها بهیچ صورت مهم نيست ترك و يا آذربايجانى و يا آذرى هستيد و و پيشينه و تكوين هويت و غيره تان چى بود. و یا زبان رسمی ایران چیست و زبان مادری شما چیست و چطور اینها فرق میکنند و غیره. ترك بگوئيد فكر ميكند ميگوئيد تركيه… آذرى بگوئىد معمولا نمیفهمند و یا اگر با سواد باشند فكر ميكنند منظورتان جمهورى آذربايجان است. البنه اگر اصلا اين جمهورى را بشناسد و بتواند اسمش را تلفظ كند. میگوئید: ايران. همين. فوقش هم اهل تبريز. تبریز؟ تبریز کجاست؟ و غیره. معمولا خارجيها به بقيه داستان كه من از فلان جا هستم و زبان رسمى اينست اما زبان مادرى من وغيره علاقه ندارند مگر اينكه كرم اين بحث ها را داشته باشند. يا نه؟ اصولا این، نوعی بحث تمایز و تفکیک است. بخث خصومت و دشمنی و اینها هم نیست. بحث تفکیک است. تفکیک را هم وقتی میکنند که به آن نیاز و یا علاقه ای باشد. من فکر کنم در داخل ایران به این بحث های سیاسی و یا روشنفکری فقط قشر خیلی محدودی علاقه دارند.برای اکثریت بزرگ این بحث ها اصلا مطرخ نیست. در آن بحث هم عرض کرده بودم. یک خواهر زاده ام آنروز میگفت «دائی شما را بخدا این نوشته های شما را کی ها میخوانند؟» خوب، این صحبت ها کمک میکنند تا پایم به زمین واقعیت بخورد.

26 سال پیش در یک مجله چاپ استانبول* مقاله ای در باره نام زبان ترکی آذربایجان نوشته بودم. اجازه دهید کم و بیش همان حرف ها را بطور خلاصه تکرار کنم:

یکم: زبانی که ما در آذربایجان بکار میبریم، زبانی ترکی است. ما هم آنرا «تورکی» مینامیم.

دوم: «ترکی» عموما به زبان استانداردی گفته میشود که زبان رسمی اکثریت مردم ترکیه است.

سوم: آن یکی، «ترکی ترکیه» است یعنی گونه ای از ترکی که در ترکیه صحبت میکنند. این یکی، «ترکی آذربایجان» است یعنی گونه ای از ترکی که در آذربایجان صحبت میکنند.

چهارم: بین مردم عادی خیلی ها هستند که بخاطر مرکزیت این شهر ها، به آن یکی «ترکی استانبولی» و به این یکی «ترکی تبریز» میگویند. اما وصل کردن نام یک زبان به یک شهر احتمالا کار درست و دقیقی نیست.

پنجم: زبان ها و لهجه های ترکی به درجه های مختلف بهمدیگر نزدیک و یا از همدیگر دورند. نزدیکترین ها به زبان ما آذربایجانیان ترکی ترکیه و تا حدی ترکمنی است. اوزبکی را هم تا حدی میفهمیم. اما فهمیدن قزاقی و قیرغیزی برای ما ها کار آسانی نیست.

ششم: بعضى از این گونه های ترکی بهمدیگر نزدیک تر و بعضی از همدیگر دور هستند. بخصوص با تشکل دولت های مستقلی مانند قزاقستان، ترکمنستان اوزبکستان و غیره امروزه نمیتوان به همه و تک تک این گونه های خانواده بزرگ زبان های ترکی فقط نام «ترکی» را داد. در ایران 300-400 سال پیش به ترکی ما «ترکی صفوی» و یا «ترکی قیزیلباشی» هم میگفتند. تا اوایل قرن بیستم در قفقازو روسیه به زبان ترکی آذربایجانیان عموما «ترکی» و حتی«تاتاری» میگفتند.

هفتم: ترکی ما به ترکی ترکیه از همه نزدیکتر است. اما بین این دو هم فرق های زیاد لغوی و دستوری و تلفظی هست. بعضی ها این بحث را سیاسی و ایدئولوژیک کرده اند. بعضی ها میگویند همه اینها از ترکی ترکیه گرفته تا قزاقی و اویغوری عموما «ترکی» هستند با «لهجه» های گوناگون. این بحث ها این جنبه درست را دارند که بهر حال همه اینها یک ساختار کلی دارند و از یک سرچشمه آب میخورند : از خانواده بزرگ زبان ها و لهجه های ترکی. مثل فارسی ایران، کردی، بلوچی، گیلکی، و مازندرانی و بدخشی و غیره که خانواده بزرگ زبان های ایرانی را تشکیل میدهند. اما وقتی این بحث غیر عملی میشود و به درد نمیخورد که بخواهید معین کنید منظور کدام ترکی است؟ ترکی آذربایجان یا ترکی ترکیه؟ نام «ترکی» و یا «تورکی» معین نمیکند که منظور کدام ترکی است همانگونه که درست و کافی نیست به فارسی تاجیکی، فارسی دری افغانستان و فارسی ایران و همچنین گیلکی و یا کُردی و تالشی فقط یکجا «فارسی» گفت.

هشتم: علاوه کردن یک پسوند به نام یک کشور و یا منطقه برای نامیدن یک زبان شاید بعضا رایج است اما اصولا درست نیست: مثلا «کانادائی» یعنی چه؟ انگلیسی کانادائی یا فرانسوی کانادائی؟ از زمان شوروی به بعد در جمهوری آذربایجان زبان ترکی آنجا را فقط «آذربایجانی» نامیدند و احتمالا این کار و اصرار در این نامگذاری دلیلی سیاسی داشت تا به ترکی بودن زبان اکثریت مردم آذربایجان سایه بیاندازند و مانع احساس نزدیکی مردم با ترک زبان های ترکیه شوند. از آن زمان ببعد در باکو به زبان ما «آذربایجانجا» یعنی «آذربایجانی» میگویند و هنوز هم در جمهوری آذربایجان اکثریت مردم زبان مادری خود را «آذربایجانجا» مینامند و نه «تورکجه» و یا «تورکی».

و اما تعبیر «آذربایجانجا» هم در ایران رایج نیست و هم اساسا مثل تعابیر«کانادائی» و یا «استرالیائی» درست نیست. در آذربایجان ترکی هم حرف میزنند، بعضی ها کردی و تالشی و یا ارمنی و آسوری هم حرف میزنند. نام «آذربایجانی» معین نمیکند که منظور ترکی آذربایجانی است.

نهم: بنظر من، ما، بین خودمان که «تورکی» میگوئیم و خوب است. اما وقتی میخواهیم تفکیک کنیم که منظور ما کدام ترکی: ترکی آذربایجان و یا ترکی ترکیه است بهتر است بگوئیم «ترکی ترکیه» ودر مقابل: «ترکی آذربایجان»، «ترکی آذربایجانی» و یا «ترکی آذری» که معین شود منظور آن نوع ترکی است که در آذربایجان استفاده میکنند. در ترکیه و غرب هم اصولا به زبان ما فقط «آذری» میگویند که تعبیری کوتاه تر است و تلفظش راحت تراز «آذربایجانی» و «ترکی آذربایجانی» و غیره. برخلاف تعصب و اصرار بعضی ها این تعبیر «ترکی آذری» هم غلط نیست.

دهم: از این تعبیر ها دو جناح با دو نگرش کاملا متفاوت و متضاد در مورد لفظ «آذری» حساسیت دارند. یک جناح ترک های ناسیونالیست که میگویند وقتی «آذری» میگوئیم حتما اشاره ای به زبان قدیم آذربایجان میکنیم و میخواهیم ترکی بودن زبان کنونی را نادیده بگیریم. بنظرم این حساسیت موردی ندارد. در ترکیه هم غالبا به زبان ترکی ما «آذری» و یا«آذری جه» میگویند وغربی ها هم «آذری» میگویند. اگر این تعبیر به معنای ترکی آذربایجانی کنونی تا این حد مورد استفاده قرار میگیرد بنا براین بدی ندارد و غلط نیست. امروز وقتی فلان کس اهل ترکیه و یا آمریکا «آذری» میگوید منظورش زبان فارسی هزار سال پیش که در آذربایجان و قفقاز بکار میرفت، نیست، ترکی آذربایجانی و یا ترکی آذری است.

بعضی ناسیونالیست های ایرانی هم به جنبه ترکی زبان ما ایراد میگیرند که گویا این، در تضاد با ایرانی بودن ماست که اصلا ربطی ندارد و این حساسیت ها ظاهرا بدان جهت است که این افراد تصور میکنند که هرکس ایرانی باشد باید حتما زبان مادری اش فارسی باشد و اگر زبان مادری بعضی از ایرانیها را ترکی بنامیم وحدت ملی ایرانیان متزلزل حواهد شد! در حالیکه در ایران ده ها زبان و لهجه رایج است، یکی هم ترکی. ترکی ترکمنی و قشقائی هم هست. ربان ها و لهجه های دیگری هم هستند مانند کُردی، عربی، بلوچی و غیره. همیشه هم بوده و ایران هم تجزیه نشده. بالاخره نمیشود که نام یک زبان را صرفا با حساسیت ها و نگرانیهای سیاسی و ایدئولوژیک اینطرف و آن طرف کشید.

یازدهم و نتیجه: اگر از این بحث ها جنبه ایدئولوژیک و ناسیونالیستی را بگیریم خیلی بهتر و درست تر خواهد شد. عملی تر و راحت ترش هم همین است.

————————-

*Türk Dünyası Tarih Dergisi, Istanbul, Haziran 1987

بیزیم تورکی – ترکی ما

A Design by Abol Bahadori
A Design by Abol Bahadori

عباس جوادی

زبان ما

در سال 1342 صمد بهرنگی نقدی بر «دستور زبان کنونی آذربایجان» عبدالعلی کارنگ نوشت. این اثر مرحوم کارنگ احتمالا اولین دستور زبان ترکی آذری است که در ایران دوران پهلوی چاپ شده بود. در آن نقد مرحوم بهرنگی ضمن تحسین از کتاب آقای کارنگ میگوید کتاب های زبان ترکی ما باید منعکس کننده واقعی طرزی باشد که ما صحبت میکنیم نه آنچه در کتابها مینویسند. مثلا در جائی بهرنگی مینویسد: «در زبان کنونی آذربایجان ما “با اسب” را “آت ایله” نمیگوئیم بلکه “آتینان” میگوئیم. “آت ایله” را میتوان در نوشته های مانده از دیگران پیدا کرد.»

این، بحث درازی است. هر زبان البته نوعی برای کتابت و نوشتار و انواع مختلفی برای گفتار و محاوره دارد. خود همین ها هم به انواع مختلف از نظر محل و زمان تقسیم میشوند. 40 سال پیش در ایران لغت ترکی آذری اصلا پیدا نمیشد. حالا هم خود ایرانی ها چندین لغت نوشته اند، هم لغت های چاپ کشور های دیگر در دسترس است و هم در اینترنت میتوان لغت های مختلف را دانلود کرد (اگر چه لغت های اینترنتی مجانی اکثرا ناقص هستند). اکثریت قریب به اتفاق این لغت ها مبتنی بر ترکی آذری «استاندارد» هستند که بیشتر نوع نوشتاری زبان، آن هم متاثر از ترکی جمهوری آذربایجان و ترکیه است در حالیکه همه ما میدانیم که مثلا در تبریز و یا اورمیه و اردبیل مردم در صحبت روزمره و واقعی خود طور دیگری حرف میزنند و مثلا «آت ایله» نمیگویند.

در بسیاری کشور ها ما لغت های زیادی برای زبان استاندارد داریم. در بعضی مملکت ها در عین حال برای لهجه های مختلف محلی (مثلا شهر ها و منطقه های مختلف) لغت های جداگانه نوشته و منتشر کرده اند و یا فرق های آن لهجه با نوع استاندارد را تحلیل نموده اند که از نظر ثبت و حفظ آن لهجه ها جالب و مهم است. من شاید اشتباه میکنم. اما من هیچ حائی ندیده ام که لغت لهجه تبریزی و یا اردبیلی ترکی بطوری جدی و فراگیر تهیه و منتشر شده باشد در حالیکه مثلا ترکی نبریز واقعا ویژگی های لغوی، دستوری و آوائی خود را دارد.

در ایام جوانی من دفترچه ای درست کرده بودم شامل لغاتی که مخصوص تبریز و دور و بر آن هستند و یا کلا در آذربایجان ایران بکار برده میشوند و در شمال و یا ترکیه این لغات را اصلا نمیشناسند و یا در خو د آذربا یجان ما به آن معنی رایج رایج نیستند اما وجود دارند ولی کاربردشان بتدریج کمتر و محدودتر میشود و احتمال کاملا ازبین رفتنشان هستند ویا لغاتی که ما بکار میبریم و در ترکی ترکیه و یا ترکی باکو هم بکار برده میشود اما ما در تلفظ آنها را تابع قوانین کاملا دیگری میکنیم که ویژگی های خود را دارند.

من مدتی پیش در یک مقاله از این موضوع نوشتم و از خوانندگان «چشم انداز» دعوت کردم که هرچه از این قبیل لغات میدانند بنویسند و بفرستند تا جمع کنیم چونکه بنظرم حیف است اینها گم و گور شوند. اما استقبال چندانی از این دعوت نشد. حتی مدتی بعد یک سایت مخصوصی به نام «تبریز تورکوسی» باز کردم که امکان آن را میداد که کاربران خود لغاتی را که میدانند و میخواهند مستقیما در آنجا وارد کنند. آن هم باصطلاح «نگرفت». حیف.

بنظرم فقط با «حلوا حلوا گفتن دهان شیرین نمیشود» و حفظ و تقویت زبان مادری فقط با شعار و یا انتقاد از حکومت عملی نیست. البته آن جنبه و لزوم تحصیل  زبان مادری نقش مهمی بازی میکند و کلید اصلی این کار هم در اراده سیاسی و اجرائی حکومت هاست – صرفنظر از اینکه این حکومت ها به چه گروه و سیاستی وابسته باشند. اما ما نمیتوانیم و نباید منتظر این تغییر و تبدیل تمایل حکومت بنشینیم بدون اینکه کاری عملی و مفید انجام دهیم.

مشکلات راه

کسانی که خواهان حفظ و تقویت زبان مادری هستند باید خود نمونه خوب دانش زبان و نوشتن و خواندن درست و روان باشند. شعار دادن و قربان صدقه زبان مادرى رفتن آسان است. اما نشانه نخست علاقه به زبان مادرى اين است كه آدم آن را ياد بگيرد – آن هم زبان و لهجه ای که خواهر و برادر و دوست و همسایه و همشهری و هموطن ترک زبان و آذربایجانی ما میفهمد و بکار میبرد و به قول مرحوم بهرنگی «مانده از دیگران» نیست. متاسفانه بعضى ها كه بيشتر از همه داد و بيداد ميكنند يا نميتوانند بطور درستى به ترکی خودمان بنويسند و بخوانند و يا تركى تركيه و يا باكو را تقليد ميكنند. در این زمینه، طوری که بعدا خواهیم دید، اگر در نوشتن و خواندن زبان ترکی آذربایجان ایران بیش از حد تحت تاثیر لغات، جمله سازی و تلفظ (1) فارسی (2) و یا ترکی ترکیه (3) و یا ترکی رایج جمهوری آذربایجان قرار بگیریم، در عمل آن هرج و مرجی که فعلا در این زمینه مشاهده میکنیم، بیشتر هم خواهد شد.

اگر به سایت ها و بخصوص شبکه های اجتماعی و فوروم ها و حتی روزنامه های ترکی آذری نظری بیاندازید چند تمایل مختلف و حتی ضد هم خواهید دید که:
١ – زبان نوشتاری بعضی ها از نظر واژگان و جمله سازی تقریبا سراسر فارسی است با یکی دو کلمه به ترکی، مثلا «وقتی که من وارد استادیوم اولدوم…».

٢ – از سوى ديگر بعضى ها که احتمالا مدت زیادی در ترکیه مانده اند بعضی واژگان و جمله سازی های مخصوص این کشور را بکار میبرند که برای آذربایجانیان ایران نامانوس و غریبه است. در ضمن این هموطنان اغلب از الفبای لاتین هم استفاده میکنند که کار را برای اکثریت بزرگ آذربایجانیان ایران حتی مشکل ترهم میکند، مانند:

Azerbaycan’lı gazeteci ve eylemci Erdebil istixbaratına çağırıldı.

٣ – و بالاخره مشكل ديگر استفاده بی مورد از واژگان و تعابیر مخصوص جمهوری آذربایجان است که در آذربایجان ایران رایج نیستند و اگر شما از آن ها استفاده کنید مخاطب آذربایجانی – ایرانی، شما را نخواهد فهمید و یا احساس خواهد کرد که این، لهجه ای «غیر خودی» است مانند: «زنجان شهرینده بین الخلق آنا دیلی گونو ایله باغلی آکسیا کئچیریلمیشدیر.» و یا: «نوروز بايرامی بيزيم ان اسکي و ان طنطنه‌ لي بايراميميزدير».

حالا شما تصور كنيد كه اگر اكثريت بزرگ آذربايجانيان ترك زبان كه در تركيه و يا باكو نبودند چنين جملاتى را از شما بشنوند حتى اگر با حدس و گمانه زنى اين جملات را بفهمند در مورد كسى كه اين جور صحبت ميكند چه فكرى خواهند كرد و بقول مرحوم بهرنگى چقدر او را “خودى” حساب خواهد نمود؟

٤ – یک عده دیگر به لهجه های غیر استاندارد شهر های مختلف مثلا تبریز و یا اردبیل مینویسند (مانند: «اوننان سورا گئددوخ گؤراخ نا وار نه یوخ…»). این طرز نوشتن در مقایسه با مدل های قبلی بیشتر منعکس کننده «زبان خود ما»ست و خیلی ها هم هستند که علاقه دارند ببه لهجه محلی شهر و روستای خود بنویسند اما مشکل این طرز نوشتن در آنست که استاندارد نیست یعنی طرزی نیست که لزوما همه ترک زبان های آذربایجان ایران آن را «زبان خودشان» بدانند.

حالا برای مقایسه مثلا یک نگاهی بکنید به یک نمونه ای از «حیدر بابایا سبلام» مرحوم استاد شهریار:

شال ایسته دیم من ده ائوده آغلادیم
بیر شال آلیب ، تئز بئلیمه باغلادیم
غلام گیله قاشدیم ، شالى ساللادیم
فاطمه خالا منه جوراب باغلادى
خان ننه مى یادا سالیب ، آغلادى

احتمالا همگی قبول خواهیم کرد که این، یک نمونه استاندارد، روان، قابل فهم برای ما و«زبان خودی ما» با واژگان و جمله سازی ترکی آذری ایران است.

اما خواندن و نوشتن ترکی آذربایجان ایران نمیتواند محدود به فولکلور و ادبیات روستا باشد. در این زمینه به کار جدی، مطالعه و خواندن و نوشتن، ثبت، و کار نشریاتی احتیاج مبرم است، آن هم نه (ویا نه فقط) محاوره روزمره، شعر و ادبیات بلکه در باره زبان، ادبیات، سیاست، تاریخ، علوم مدرن و غیره. یک مطلب مهم دیگراینست که برای ما که زبان مادری خود را هیچ تحصیل نکرده ایم نوشتن و خواندن شعر و ادبیات سنتی و فولکلوریک به درجه نوشتن، ترجمه کردن و یا خواندن و فهمیدن مطالب علمی و تخصصی مشکل نیست و همه ما میدانیم که وقتی مثلا در باره تاریخ و سیاست و یا پزشکی و مهندسی صحبت میکنیم بیشتر کلمات و جمله سازی های فارسی بکار میبریم چون مترادف های اغلب لغات فنی و تخصصی را به ترکی آذری ایران نداریم و بنا براین از تعابیر فارسی استفاده میکنیم و یا اگر خیلی علاقه داشته باشیم که لغات ترکی بکار بریم به سراغ لغات و تعابیر جمهوری آذربایجان و ترکیه میرویم (مانند «حجیره» بمعنای «سلول» در بیولوژی، «گراماتیکا» بمعنای دستور زبان و یا «اوخول» به معنای مدرسه) که برای مردم خود ما نا آشناست.

سه معیار اصلی

من هنوز مانند 25 سال پیش فکر میکنم سه معیار اصلی برای پیشرفت و استحکام وضع اجتماعی یک زبان وجود دارد: (1) الفبا، (2) استانداردیزاسیون و (3) مدرنیزاسیون. تمام مشکلاتی که در بالا ذکرگردید هر کدام به نوعی مشمول یکی از این سه گروهبندی میشود. طوری که در مقالات دیگری هم سعی کرده ام توضیح بدهم ریشه اصلی این مشکلات البته و بیشک در آنست که زبان ترکی آذربایجان در مدارس ایران تدریس نمیشود. این، مربوط به سیاست حکومت هاست و معلوم نیست کدام حکومت ایران و کِی به این نتیجه خواهد رسید که تحصیل بزبان مادری برخلاف تصور حاکم، نه باعث جدائی و تفرقه بلکه وحدت و برابری بیشتر مردم یک کشور خواهد شد.

شور و شوقی که بسیاری از روشنفکران ترک زبان آذربایجان ایران امروزه در حفظ و تقویت زبان مادری خود نشان میدهند بخصوص اگر مشکلات و محدودیت های سیاسی در نظر گرفته شود، بسیار تقدیر آمیز است. اما نگرانی من آنست که اگر این کوشش ها (بخصوص در عصر اینترنت که هیچ کنترل و هماهنگی در آن موجود نیست) مشکلاتی را که در بالا ذکر شد در نظر نگیرند در نهایت در شرایط عدم امکان تحصیل به زبان مادری، میتوانند حتی به هرج و مرج بیشتر در استفاده از زبان ترکی آذربایجان در ایران منجر شوند.

به کار بردن تعبیر«ترکی آذری» غلط نیست

TDTD

عباس جوادی – 26 سال پیش در یک مجله چاپ استانبول* مقاله ای در باره نام زبان ترکی آذربایجان نوشته بودم. اجازه دهید کم و بیش همان حرف ها را بطور خلاصه تکرار کنم:

یکم: زبانی که ما در آذربایجان بکار میبریم، زبانی ترکی است. ما هم آنرا «تورکی» مینامیم.

دوم: «ترکی» عموما به زبان استانداردی گفته میشود که زبان رسمی اکثریت مردم ترکیه است.

سوم: آن یکی، «ترکی ترکیه» است یعنی گونه ای از ترکی که در ترکیه صحبت میکنند. این یکی، «ترکی آذربایجان» است یعنی گونه ای از ترکی که در آذربایجان صحبت میکنند.

چهارم: بین مردم عادی خیلی ها هستند که بخاطر مرکزیت این شهر ها، به آن یکی «ترکی استانبولی» و به این یکی «ترکی تبریز» میگویند. اما وصل کردن نام یک زبان به یک شهر احتمالا کار درست و دقیقی نیست.

پنجم: زبان ها و لهجه های ترکی به درجه های مختلف بهمدیگر نزدیک و یا از همدیگر دورند. نزدیکترین ها به زبان ما آذربایجانیان ترکی ترکیه و تا حدی ترکمنی است. اوزبکی را هم تا حدی میفهمیم. اما فهمیدن قزاقی و قیرغیزی برای ما ها کار آسانی نیست.

ششم: بعضى از این گونه های ترکی بهمدیگر نزدیک تر و بعضی از همدیگر دور هستند. بخصوص با تشکل دولت های مستقلی مانند قزاقستان، ترکمنستان اوزبکستان و غیره امروزه نمیتوان به همه و تک تک این گونه های خانواده بزرگ زبان های ترکی فقط نام «ترکی» را داد. در ایران 300-400 سال پیش به ترکی ما «ترکی صفوی» و یا «ترکی قیزیلباشی» هم میگفتند. تا اوایل قرن بیستم در قفقازو روسیه به زبان ترکی آذربایجانیان عموما «ترکی» و حتی«تاتاری» میگفتند.

هفتم: ترکی ما به ترکی ترکیه از همه نزدیکتر است. اما بین این دو هم فرق های زیاد لغوی و دستوری و تلفظی هست. بعضی ها این بحث را سیاسی و ایدئولوژیک کرده اند. بعضی ها میگویند همه اینها از ترکی ترکیه گرفته تا قزاقی و اویغوری عموما «ترکی» هستند با «لهجه» های گوناگون. این بحث ها این جنبه درست را دارند که بهر حال همه اینها یک ساختار کلی دارند و از یک سرچشمه آب میخورند : از خانواده بزرگ زبان ها و لهجه های ترکی. مثل فارسی ایران، کردی، بلوچی، گیلکی، و مازندرانی و بدخشی و غیره که خانواده بزرگ زبان های ایرانی را تشکیل میدهند. اما وقتی این بحث غیر عملی میشود و به درد نمیخورد که بخواهید معین کنید منظور کدام ترکی است؟ ترکی آذربایجان یا ترکی ترکیه؟ نام «ترکی» و یا «تورکی» معین نمیکند که منظور کدام ترکی است همانگونه که درست و کافی نیست به فارسی تاجیکی، فارسی دری افغانستان و فارسی ایران و همچنین گیلکی و یا کُردی و تالشی فقط یکجا «فارسی» گفت.

هشتم: علاوه کردن یک پسوند به نام یک کشور و یا منطقه برای نامیدن یک زبان شاید بعضا رایج است اما اصولا درست نیست: مثلا «کانادائی» یعنی چه؟ انگلیسی کانادائی یا فرانسوی کانادائی؟ از زمان شوروی به بعد در جمهوری آذربایجان زبان ترکی آنجا را فقط «آذربایجانی» نامیدند و احتمالا این کار و اصرار در این نامگذاری دلیلی سیاسی داشت تا به ترکی بودن زبان اکثریت مردم آذربایجان سایه بیاندازند و مانع احساس نزدیکی مردم با ترک زبان های ترکیه شوند. از آن زمان ببعد در باکو به زبان ما «آذربایجانجا» یعنی «آذربایجانی» میگویند و هنوز هم در جمهوری آذربایجان اکثریت مردم زبان مادری خود را «آذربایجانجا» مینامند و نه «تورکجه» و یا «تورکی».

و اما تعبیر «آذربایجانجا» هم در ایران رایج نیست و هم اساسا مثل تعابیر«کانادائی» و یا «استرالیائی» درست نیست. در آذربایجان ترکی هم حرف میزنند، بعضی ها کردی و تالشی و یا ارمنی و آسوری هم حرف میزنند. نام «آذربایجانی» معین نمیکند که منظور ترکی آذربایجانی است.

نهم: بنظر من، ما، بین خودمان که «تورکی» میگوئیم و خوب است. اما وقتی میخواهیم تفکیک کنیم که منظور ما کدام ترکی: ترکی آذربایجان و یا ترکی ترکیه است بهتر است بگوئیم «ترکی ترکیه» ودر مقابل: «ترکی آذربایجان»، «ترکی آذربایجانی» و یا «ترکی آذری» که معین شود منظور آن نوع ترکی است که در آذربایجان استفاده میکنند. در ترکیه و غرب هم اصولا به زبان ما فقط «آذری» میگویند که تعبیری کوتاه تر است و تلفظش راحت تراز «آذربایجانی» و «ترکی آذربایجانی» و غیره. برخلاف تعصب و اصرار بعضی ها این تعبیر «ترکی آذری» هم غلط نیست.

دهم: از این تعبیر ها دو جناح با دو نگرش کاملا متفاوت و متضاد در مورد لفظ «آذری» حساسیت دارند. یک جناح ترک های ناسیونالیست که میگویند وقتی «آذری» میگوئیم حتما اشاره ای به زبان قدیم آذربایجان میکنیم و میخواهیم ترکی بودن زبان کنونی را نادیده بگیریم. بنظرم این حساسیت موردی ندارد. در ترکیه هم غالبا به زبان ترکی ما «آذری» و یا«آذری جه» میگویند وغربی ها هم «آذری» میگویند. اگر این تعبیر به معنای ترکی آذربایجانی کنونی تا این حد مورد استفاده قرار میگیرد بنا براین بدی ندارد و غلط نیست. امروز وقتی فلان کس اهل ترکیه و یا آمریکا «آذری» میگوید منظورش زبان فارسی هزار سال پیش که در آذربایجان و قفقاز بکار میرفت، نیست، ترکی آذربایجانی و یا ترکی آذری است.

بعضی ناسیونالیست های ایرانی هم به جنبه ترکی زبان ما ایراد میگیرند که گویا این، در تضاد با ایرانی بودن ماست که اصلا ربطی ندارد و این حساسیت ها ظاهرا بدان جهت است که این افراد تصور میکنند که هرکس ایرانی باشد باید حتما زبان مادری اش فارسی باشد و اگر زبان مادری بعضی از ایرانیها را ترکی بنامیم وحدت ملی ایرانیان متزلزل حواهد شد! در حالیکه در ایران ده ها زبان و لهجه رایج است، یکی هم ترکی. ترکی ترکمنی و قشقائی هم هست. ربان ها و لهجه های دیگری هم هستند مانند کُردی، عربی، بلوچی و غیره. همیشه هم بوده و ایران هم تجزیه نشده. بالاخره نمیشود که نام یک زبان را صرفا با حساسیت ها و نگرانیهای سیاسی و ایدئولوژیک اینطرف و آن طرف کشید.

یازدهم و نتیجه: اگر از این بحث ها جنبه ایدئولوژیک و ناسیونالیستی را بگیریم خیلی بهتر و درست تر خواهد شد. عملی تر و راحت ترش هم همین است.

————————-

*Türk Dünyası Tarih Dergisi, Istanbul, Haziran 1987